ارائه اطلاعات ارزشمند در قالب محتوای جذاب و تعامل با مشتریان مهم ترین عناصر بازاریابی محتوا می باشد که از مقدمات ایجاد درگیری است. مهم ترین مسئله در موفقیت بازاریابی محتوا، پاسخ درست به این سئوال است که چه عواملی موجب درگیر شدن مخاطب با محتوا خواهد شد. با وجود پژوهش های بسیاری که در زمینه شناسایی ابعاد درگیری و عوامل انگیزاننده مخاطبان برای درگیر شدن با محتوا انجام گردیده، کماکان درگیری مخاطبان از جمله دغدغه های فعالان در حوزه بازاریابی محتوا است و در جستجوی روش های موثر برای شناسایی عوامل موثر بر ارتقای سطح درگیری مخاطبان می باشند. پژوهش حاضر با استفاده از روش فراترکیب بر اساس مدل سندلوسکی و بارسو (2007) به شناسایی شاخص های تاثیرگذار بازاریابی محتوا بر ارتقای درگیری مخاطبان پرداخته است. به این منظور، 537 مقاله در بازه زمانی سال های 2003-2021 یافت شد و در هر مرحله مقالاتی که معیارهای مورد نظر را کسب نکردند از پژوهش کنار گذاشته شد. در نهایت، یافته های 45 مقاله انتخاب گردید. با طبقه بندی کدهای شناسایی شده، 23مقوله را در 4 بعد شامل مقوله های شناسایی درگیری، مقوله های مربوط به ویژگی های محتوا، مقوله های مربوط به نویسنده محتوا و مقوله های مربوط به واکنش سایر کاربران شناسایی شد. از میان تمامی مقوله های شناسایی شده، امکان شخصی سازی محتوا برای هر مخاطب، احساسات نهفته در محتوا و تاریخ انتشار محتوا، نحوه عضویت نویسنده و هویت وی در جامعه آنلاین بالاترین اولویت ها را از آن خود ساختند.
هدایت درست و تخصیص بهینه منابعِ مالی سبب افزایش تولید و رشد ناخالص ملی، ایجاد شغل و افزایش رفاه عمومی میشود. پژوهش حاضر با هدف ارایه یک استراتژی سرمایه گذاری تلاش می کند مسیر پیشرفت شرکت سرمایه گذار را در بازارهای مالی هموار کند. بنابراین، پژوهش پیش رو را می توان از نظر هدف کاربردی دانست. همچنین با توجه به اینکه در تحقیق حاضر از مدل ریاضی ، مدلسازی، هوش مصنوعی و ... بهره گرفته شده و بهینه سازی پورتفوی شرکت سرمایه گذار را با مدل پیشنهادی مورد ارزیابی قرار میدهد، لذا از نوع تحقیقات کمی و توصیفی می باشد. این پژوهش عملکرد مدل پیشنهادی را در سه حالت: شرکت سرمایه گذار محتاط، میانهرو و ریسکپذیر ارزیابی نمود. نتایج بهدست آمده نشان داد که برای هر سه حالت، استراتژیِ ارایه شده به طور قابل توجهی بهتر از شاخص بازار و سایر استراتژیهای پیشین عمل میکند.در پایانِ دوره سرمایهگذاری، پورتفوی ریسکپذیر نسبت به سایر پورتفویها از ارزش بالاتری برخوردار بود. از سوی دیگر، پورتفوی محتاط، بازدهِ پایدار و باثباتتری کسب کرده است.این نتایج آشکار نمود که برنامهریزی فازی ارائه شده قادر است خصوصیات و تمایلات شرکت سرمایه گذار را در ترکیب پورتفوی منعکس کند.
این مقاله بدنبال طراحی و تنظیم سیستمهای عصبی-فازی توسعهی تامینکننده، تعیین درجهی اهمیت مقولههای مختلف آن و پیشنهاد فعالیتهای مناسب براساس نتایج بدست آمده برای توسعهی تامینکنندگان صنعت خودرو است. برای طراحی سیستمها از سه روش منقطعسازی شبکهای، خوشهبندی کاهشی و سی-میانگین فازی و برای تنظیم آنها از روشهای پسانتشار و هیبرید و الگوریتمهای فراابتکاری کلونی مورچگان، تکامل تفاضلی، ژنتیک و ازدحام ذرات استفاده میشود. با مقایسهی نتایج سیستمهای تنظیم شده، مناسبترین آنها انتخاب و براساس آن نمرهی توسعهی تامینکننده در مقولههای مختلف و همچنین توسعهی تامینکننده، برای 53 تامینکننده از تامینکنندگان استراتژیک صنعت خودرو پیشبینی میشود. برای تحلیل حساسیت مقولههای توسعهی تامینکننده از یک رویهی پنجمرحلهای استفاده شده است. نتایج مقایسه روشها، نشان میدهد که روش طراحی سی-میانگین فازی نسبت به دو روش دیگر، روشهای فراابتکاری نسبت به دو روش سنتی و الگوریتمهای کلونی مورچگان، تکامل تفاضلی و ژنتیک نسبت به الگوریتم ازدحام ذرات نتایج بهتری بدست میدهند. نتایج تحلیل حساسیت نشان میدهد که مقولهی توسعهی قابلیتهای محیطی حساسترین مقوله و مقولههای توسعهی قابلیتهای ناملموس، توسعهی قابلیتهای ملموس و توسعهی روابط بترتیب در رتبههای دوم، سوم و چهارم قرار دارند. نتایج همبستگی بین خروجی سیستم توسعهی تامینکننده و میانگین نمرات خبرگان نشان میدهد که سیستم طراحی شده از دقت بالایی برخوردار است. براساس یافتهها، فعالیتهای مناسب برای توسعهی تامینکنندگان در مقولههای مختلف، پیشنهاد میشوند.
مهمترین مزیت رقابتی سازمانها در دنیای تغییرات سریع امروزی داشتن عامل انسانی شایسته است. لذا موفقیت سازمانها وابسته به توسعه منابع انسانی است و توسعه منابع انسانی در هر سازمان و حتی در هر کشوری بدون درک و کشف قابلیتها و شایستگیهای سرمایه عظیم و بالقوه میسر نمیشود. مسأله شایستگی متخصصان فناوری اطلاعات، نقش مهمی در عملکرد آنها و همچنین موفقیت و کارآمدی آنها ایفا میکند. بر همین اساس، هدف این پژوهش طراحی مدل سنجش میزان شایستگی متخصصآن فناوری اطلاعات با رویکرد سیستم خبره فازی است. این پژوهش، آمیخته اکتشافی محسوب میشود که در نخستین مرحله آن، مطالعهای کیفی (بررسی ادبیات و مصاحبه با خبرگان) و مدل پژوهش جهت بررسی کمی در مرحله بعد قرار میگیرد. برای بررسی سؤالات پژوهش از 15 تن از متخصصان فناوری اطلاعات به عنوان جامعه آماری تحقیق استفاده گردید. پژوهش حاضر از نوع توصیفی-پیمایشی و ابزار گردآوری دادهها پرسشنامه است؛ برای تجزیه و تحلیل دادههای پژوهش از نرمافزارهای Excel و SPSS و Matlab استفاده شده است. جهت پاسخ به سؤال پژوهش، پس از انجام مصاحبه با خبرگان و در نهایت پس از تجزیه و تحلیل مصاحبهها، چهار شاخص اصلی مورد تأیید خبرگان قرار گرفت. همچنین، اولویت و سهم هرکدام از شاخصها در میزان شایستگی متخصصان، با استفاده از فرآیند تحلیل سلسله مراتبی فازی بهدست آمده است. پس از به دست آوردن این اطلاعات و بهره گرفتن از نظر خبرگان، پایگاه قوانین اگر-آنگاه تکمیل شد و برای تعیین میزان دقیق شایستگی متخصصان فناوری اطلاعات، از روش استنتاج فازی ممدانی استفاده گردید. پس از اجرای سیستم با نرمافزار متلب، سطح شایستگی متخصصان فناوری اطلاعات زیاد و به مقدار دقیق «712/0» برآورد شده است. اعتبارسنجی مدل، از انطباق بالای نتایج به دست آمده با نظر خبرگان این حوزه حکایت دارد.
ارزیابی عملکرد آموزشی از طریق شناسایی و تحلیل دادههای حاصل از فعالیتهای یادگیرندگان، میتواند به بهبود مؤثر عملکرد آموزشی منجر گردد. در پژوهش حاضر، دادههای مربوط به دانش پذیران بینالمللی، بر اساس روش تحقیق علم طراحی و با استفاده از روشهای دادهکاوی مورد بررسی قرار گرفته است. در این راستا تحقیقات انجامگرفته داخلی و بینالمللی در دهه گذشته بررسی و مرور شده است و دادههای تحصیلی و غیر تحصیلی یادگیرندگان در سه دسته خانوادگی، حمایتی و رفتار تحصیلی با استفاده از دادهکاوی، خوشهبندی شده است. پس از اعتبارسنجی خروجی الگوریتمها توسط شاخصهای مرتبط و تعیین تعداد خوشه بهینه در هر بخش، خوشهها نامگذاری و تحلیل شدند. تحلیل خوشههای شناساییشده، نشاندهنده تجربه موفقیت یا شکست تحصیلی دانش پذیران و ریشههای عملکرد مؤثر در هر بخش است و روش نامگذاری ارائهشده، روشی نوین و قابلاستفاده در اغلب مراکز آموزشی جهت تفکیک و تبیین عملکرد آموزشی است.
علیرغم پیشرفت در قابلیتهای الگوریتمهای دادهکاوی، خروجی این الگوریتمها نیازمند پالایش و تحلیل فراوان است تا بتواند مبنایی برای تصمیمگیری مدیران باشد. شناسایی مسایل کسبوکاری رایج در حوزه پشتیبانی مشتری که به کمک تکنیکهای دادهکاوی میتوان به حل آنها پرداخت و تدوین هستیشناسی درک کسبوکار حوزه پشتیبانی مشتری، هدف اصلی این تحقیق است. از این رو، مسایل کسبوکار حوزه پشتیبانی مشتری، ابتدا، از طریق مصاحبه با خبرگان این حوزه شناسایی شدهاند و سپس به کمک مرور ادبیات مرتبط، هستیشناسی مسایل کسبوکاری حوزه پشتیبانی مشتری توسعه یافته است. به عنوان نتایج تحقیق، اهداف کسبوکار حوزه پشتیبانی مشتری که منجر به ایجاد ارزش و سودآوری میشوند به همراه فعالیتها و خروجیهای کلیدی هر فعالیت و گامهای تحلیلی مورد نیاز براساس تکنیکهای دادهکاوی برای تحقق هر هدف کسبوکاری شناسایی شده است. در نهایت، بر مبنای مدل دادهکاوی CRISP-DM ، هستیشناسی درک کسبوکار حوزه پشتیبانی مشنری ارائه شده است.
امروزه، برای سازمانها دشوار است که بدون بهبود عملکرد تامینکننده و روابط با تامینکننده بقا یابند و یا مزیت رقابتی کسب کنند، بنابراین برای تحقق نیازهای شرکت تولیدکننده، تامینکنندگان باید مدیریت و توسعه داده شوند. از طرفی توسعهی تامینکننده نیازمند معرفی معیارهایی دقیق و جامع است. هدف این مقاله، شناسایی ابعاد و مقولههای توسعهی تامینکننده براساس معیارهای مرتبط با آن، با استفاده از روش فراترکیب است. بدین منظور، ابتدا با انتخاب 102 مطالعه از 136 مطالعهی یافت شده و کدگذاری متون آنها با نرم افزار اطلس تی آی ، 23 مفهوم برای معیارها شناسایی شدند، سپس به کمک تحلیل ادبیات و خروجی نرمافزار وی او اس ویوور ، مفاهیم شناسایی شده در چهار مقوله-ی ملموس، ناملموس، روابط و محیطی و دو بعد درونی و بیرونی طبقهبندی شدند. برای بررسی روایی، از مثلثبندی منابع داده و پژوهشگر استفاده شده است. با نظرسنجی از خبرگان صنعت خودرو، ضریب روایی محتوا و شاخص روایی محتوا محاسبه شدند که 4 معیار بطور مستقیم حذف و تعدیلات و تلفیقاتی در معیارها صورت گرفت و در نهایت 17 معیار برای توسعهی تامینکننده در صنعت خودرو نهایی شدند. مقدار ضریب کاپای بدست آمده، پایایی معتبری را برای معیارهای شناسایی شده نشان میدهد. در پایان برای معیارهای مرتبط با توسعهی تامینکننده یک مدل دوبعدی ارائه شده است. باتوجه به فقدان مقولهبندی معیارهای مرتبط با توسعهی تامینکننده در پژوهشهای قبل و بویژه پژوهشهای داخلی، معیارهای شناسائی شده و مقولهبندی آنها میتواند برای پژوهشگران این حوزه مفید واقع شود.
باتوجهبه گسترش استفاده از شبکههای اجتماعی و غنیتر شدن محتوای موجود در این شبکهها، استفاده از مدلهای مختلف هوش رقابتی مبتنیبر محتوای تولیدشدة کاربران، به یکی از علاقهمندیهای بسیاری از سازمانها و ارگانها تبدیل شده است. هدف این پژوهش، شناسایی عوامل مؤثر بر مراحل مختلف فرایند هوش رقابتی مبتنیبر محتوای شبکة اجتماعی است. پژوهش بهصورت کیفی و در قالب یک پژوهش کاربردی برنامهریزی و اجرا شده است. در این پژوهش با استفاده از مرور نظاممند پژوهشهای پیشین، عوامل مختلف اثرگذار بر چرخة هوش رقابتی مبتنیبر محتوای شبکههای اجتماعی، شناسایی شده و سپس این عوامل کدگذاری و با استفاده از تحلیل مضمون در مضامین مختلف دستهبندی شدهاند. نتایج پژوهش ضمن خلاصهسازی و معرفی پژوهشهای برتر قبلی، نشان میدهد فرایند هوش رقابتی مبتنیبر شبکههای اجتماعی شامل چهار مرحلة طرحریزی و جهتدهی، جمعآوری دادهها، تحلیل و انتشار نتایج است. در این پژوهش، درمجموع ۲۴ عامل مؤثر مختلف شناسایی شده است که هرکدام در کمیت و کیفیت بخشی از نتایج بهدستآمده از مراحل یادشده مؤثرند. سازمانها برای استفادة بهتر از مزایای هوش رقابتی مبتنیبر محتوای شبکههای اجتماعی، باید به این عوامل توجه بیشتری داشته باشند.
در این پژوهش بهمنظور ارزیابی عملکرد سیستم مدیریت دانش بهعنوان یکی از مهمترین زیرساختهای بهبود دهنده عملکرد و یادگیری سازمانی در شرکتهای نرمافزاری، بر مبنای رویکرد سیستم استنتاج فازی اقدام به طراحی سیستم و ارزیابی شده است. در این راستا ابتدا ورودیهای سیستم که درواقع شاخصهای ارزیابی عملکرد سیستم مدیریت دانش هستند، استخراج شدند. سپس قواعد اگر-آنگاه با نظر خبرگان تعیین شده و وارد پایگاه قواعد فازی گردید. خروجی سیستم نیز در راستای عملکرد سیستم مدیریت دانش تعریف گردید. سیستم طراحی شده، با ارائه یک ارزیابی جامع از سیستم مدیریت دانش میتواند به سازمانها در جهت شناخت نقاط ضعف و قوت، جایگاه فعلی و اتخاذ تصمیمات آتی برای بهبود عملکرد یاری رساند. بهمنظور اعتبارسنجی سیستم استنتاج فازی، مقایسهای بین خروجی سیستم و نظر خبرگان به عمل آمد. با توجه به اختلاف ناچیز بین میانگین نظر خبرگان و خروجی سیستم میتوان بیان داشت که سیستم از دقت و اعتبار مطلوبی برای ارزیابیهای آتی برخوردار است.
کیفیت کار خود قلمداد میکنند. از آنجا که تقریبا کلیه سازمانهای امروزی نیازمند رقابت در عرصههای مختلف از جمله خدمات هستند، ارائه خدمات با کیفیت در دستیابی به مزیت رقابتی پایدار از اهمیت قابل ملاحظهای برخوردار است. سازمانها و شرکتها جهت بقاء و موفقیت در بازارهای رقابتی، ناگزیرند خدماتی با کیفیت به مشتریان ارائه کنند. نتایج بسیاری از پژوهشها نشان میدهد کیفیت خدمات مقدمهای برای رضایت مشتری است. با این وجود، بسیاری از شرکتهای مشتریمدار در فرآیند تشخیص و ارزیابی ترجیحات مشتریان با مشکل مواجه شده و اغلب درک اشتباهی از خواستهها و انتظارات مشتریان دارند، زیرا ارائه خدمات با کیفیت بالاتر مستلزم شناخت روابط بین خواستههای مشتریان و کیفیت خدمات ارایهشده توسط شرکت است. سازمانها و شرکتهای ارائهدهنده خدمات نرمافزاری نیز از این قائده مستثنی نیستند. هدف از این پژوهش ارائه مدلی در جهت پیشبینی میزان رضایت مشتریان از خدمات پشتیبانی ارائهشده، تعیین میزان تأثیر هر یک از متغیرهای اثرگذار بر رضایت مشتریان و اطلاع از سطح رضایت مشتریان از خدمات پشتیبانی در شرکت مذکور است. که بدین منظور الگوریتمهای پیشبینی در دادهکاوی از جمله الگوریتمهای طبقهبندی و رگرسیون و با استفاده از نرمافزار رپیدماینر بر روی دادهها اجرا شدند. از میان این روشها آنهایی که بالاترین میزان دقت و کمترین میزان خطا را داشتند بهعنوان روشهای منتخب، برگزیده شدند. همچنین از روش وزندهی برای مشخص کردن موثرترین متغیرها در رضایت مشتری استفاده شد تا نتایج حاصل از اینها بهمنظور اتخاذ تصمیمات و پیادهسازی راهکارهای بهبود رضایت مشتری در اختیار مدیران شرکت قرار گیرد.
فناوری اطلاعات یکی از توانمندسازهای مهم در کسب و کاراست. سهم فناوری اطلاعات در سازمان به خصوص در بخش طراحی، تامین و تولید غیر قابلانکار بوده و نیاز به بررسی و اندازهگیری ارزش کسب و کار فناوریاطلاعات را دوچندان میکند. این تحقیق با هدف تدوین چارچوب علمی جهت تعیین و سنجشارزش کسب و کار فناوری اطلاعات انجام گردید و تمرکز آن یافتن مبنای تئوریک جهتتبیین ارزش فناوری اطلاعات در کسب و کار و اندازهگیری سهم فناوری اطلاعات درعملکرد سازمان است. روش تحقیق با توجه به ماهیت موضوع تحقیقکه علی رغم تحقیقات چندجانبه هنوز مورد مناقشه باقی مانده، روش فراترکیب انتخابگردید. نمونه مورد بررسی از بین متون و مطالعات انجام شده در خصوص موضوع تحقیق بینسالهای1990 تا 2017 میلادی و 1380تا 1395 شمسی انتخاب گردید. مطالعات متعدد پس ازگردآوری از منابع علمی آنلاین و کتابخانهای، بررسی، کنترل و ارزیابیگردید و پس از انتخاب نهایی نمونه مورد مطالعه، با رویکرد شش مرحلهای فراترکیبنتایج تحقیق استخراج و جهت تحلیل و کدگذاری آماده سازی شد. در نهایتیافتههای تحقیق که نشان دهنده چارچوب علمی جهت تبیین ارزش کسب و کار فناوریاطلاعات است استخراج و به منظور اطمینان از تعمیمپذیری نتایج با پیشینه تحقیقمقایسه و از کفایت نظری چارچوب اکتشافی اطمینان حاصل گردید.
مدیریت منابع انسانی با ظهور سیستمهای اطلاعاتی شاهد تغییرات بسیاری بوده و سیستمهای اطلاعاتی توانسته است در جای جای این حوزه وارد شود. همچنین، کاربردهای گستردۀ سیستمهای اطلاعاتی در مدیریت منابع انسانی بر کسی پوشیده نیست، اما اینکه این سیستمها در کدامیک از حوزههای مدیریت منابع انسانی نقش پررنگتری ایفا کرده و کاربرد بیشتری داشته است مسئلۀ مهمی است که تاکنون به آن پرداخته نشده است. درنتیجه هدف از انجام این پژوهش یافتن ارتباط میان کلمات این حوزه، تشخیص پرکاربردترین کلمات، همچنین مطالعۀ روند کلی سیستمهای اطلاعاتی در حوزۀ مدیریت منابع انسانی، با استفاده از روشهای متنکاوی است. از میان روشهای موجود متنکاوی، از وزندهی به کلمات، همبستگی کلمات و الگوریتم خوشهبندی استفاده شده است. دادههای این پژوهش از میان نشریات برتر بینالمللی سیستمهای اطلاعات از پایگاه داده اسکوپوس و بین سالهای 2013 تا 2017 جمعآوری شده است. این مطالعه با استفاده از الگوریتمهای متنکاوی روی تیتر، چکیده و کلمات کلیدی سعی در پیداکردن ارتباط میان این کلمات و روند کلی سیستمهای اطلاعاتی در حوزۀ مدیریت منابع انسانی دارد. نتایج این تحقیق میتواند اطلاعات مفیدی را در اختیار محققان قرار دهد درخصوص اینکه چه موضوعاتی اهمیت و به تمرکز بیشتری نیاز دارند؟. از نتایج این تحقیق میتوان به اهمیت موضوعات مدیریت دانش و خصوصا فرایند تسهیم دانش، تیمهای مجازی، استفاده از سیستم اطلاعات منابع انسانی و نقش پررنگ شبکههای اجتماعی در سازمان اشاره کرد.
در صنعت دارو مدیران بازاریابی و فروش با حجم انبوهی از دادههای فروش شرکتهای پخش، به داروخانههای مشتری خود مواجهاند. یکی از روشهایی که به آنان در کنترل وضعیت بازار، رقابت با سایر رقبا، برنامهریزی هر چه بهتر برای افزایش فروش محصولات خود و در نتیجه هدفمندکردن فعالیتهای بازاریابی کمک خواهد کرد، آگاهی از بخشبندیهای مختلف مشتریان و سیاستگذاری بازاریابی و فروش برمبنای آن خواهد بود. هدف اصلی این مقاله، کمک به مدیران بازاریابی و فروش صنعت دارو، از طریق تعیین و تحلیل بخشهای مختلف مشتریان و ارائۀ پیشنهادهای متناسب با هر بخش، بهمنظور حفظ و افزایش خرید آنان بهکمک روشهای دادهکاوی است. در این تحقیق، براساس متغیرهای تازگی، تکرار، ارزش پولی و مدت زمان خرید در مدل RFML، داروخانهها در خوشههای مختلف قرار گرفته و تحلیل شدهاند. در نتیجۀ این بخشبندی، سه دسته داروخانه به نامهای: داروخانههای کمخرید و کمسود، با میزان خرید و سود متوسط و وفادار و پرسود از نظر روند فروش شناسایی شدند و براساس این بخشبندی، تحلیلهای مربوط به آن ارائه شده است
طی سالهای اخیر، پیادهسازی سیستمهای اطلاعاتی یکپارچه در سازمانهای دولتی ایران، افزایش چشمگیری داشته است. این مهم در سازمانهای مادر و چندشعبهای نمود بارزتری دارد. با توجه به اینکه هزینه، مدت و کیفیت پیادهسازی این سیستمها، تأثیرات شگرفی بر اثربخشی و مدیریت سازمانهای دولتی دارد، شناسایی، طبقهبندی و تحلیل عوامل و شاخصهای اثرگذار بر استفادۀ کارآمد از این سیستمها، اهمیت بیشتری یافته است. در این تحقیق، پنج عامل مؤثر شامل اثرگذاری کارکنان دولت؛ اثرگذاری سیستم و شاخصهای فنی و زیرساخت فناوری اطلاعات؛ شاخصهای کارکردی و فرایندهای سازمانهای دولتی؛ شاخصهای مدیریتی و حاکمیتی دستگاههای دولتی؛ اثرگذاری قوانین و الزامات ساختار دولتی و در نهایت، استفادۀ کارآمد دستگاههای دولتی از سیستمهای اطلاعاتی یکپارچه، توسط پرسشنامه سنجیده شد، سپس با استفاده از الگوریتم طبقهبندی، تفکیک شاخصهای اثرگذار صورت پذیرفت و در نهایت نتایج دادهکاوی، اعتبارسنجی و تحلیل شدند. نتیجۀ نهایی نشاندهندۀ اثرگذاری فراوان عامل میزان تعهد و اشتیاق کارکنان و سطوح مدیریتی دستگاه دولتی و پس از آن، زیرساختهای فنی و فرایندی بر استفادۀ کارآمد از سیستمهای اطلاعاتی یکپارچه است.
با ظهور انواع جدید کسبوکارها که منتج به افزایش پیچیدگی در فضای کسبوکار شده است، مدیران و سرمایهگذاران بیشازپیش نیازمند ابزارهایی هستند که با استفاده از آنها، شفافیت بیشتری در وضعیت آتی کسبوکار خود ایجاد نمایند. وضعیت مالی سازمانها در همه ادوار از اهمیت ویژهای برخوردار بوده است و بررسی سودآوری کسبوکار نیز از طریق تحلیل وضعیت مالی سازمان تبیین میشود. صورتهای مالی، وضعیت مالی سازمان را در یک دوره مشخص در بردارند. در این تحقیق سعی بر آن است که با استفاده از نسبتهای مالی و با بهکارگیری الگوریتمهای دادهکاوی، سیستمی طراحی شود که با توجه به عملکرد گذشته شرکتهای صنعتی، سود خالص آنها را در آینده پیشبینی نماید و بر مبنای آن، تحلیل مناسبی از وضعیت عملکردی شرکت حاصل گردد. سیستم مبتنی بر شبکه عصبی که در این تحقیق طراحی شده است، با کشف روابط موجود میان نسبتهای مالی و سودآوری شرکتها، اقدام به پیشبینی سود خالص سازمانها مینماید.
تسهیلات بانکی بهعنوان یکی از پراهمیت ترین کارکرد بانک ها از اهمیت بالایی برخوردار است. اهمیت شناسایی مشتریان تسهیلاتی اگر بیشتر از مشتریانی سپرده گزار نباشد به هیچ وجه کمتر نخواهد بود. در پژوهشهای صورت گرفته، اهمیت این مشتریان بطور نسبی کمتر موردتوجه قرار گرفته است. هدف اصلی پژوهش حاضر، کاستن از مشکلات ارائه تسهیلات مناسب به مشتریان و طراحی سیستم توصیه گر تسهیلات بانکی با استفاده از داده های قبلی مربوط به تسهیلات ثبت شده در یک بانک منتخب و بزرگ کشور می باشد. راهکار ارائه شده، با دریافت داده های تسهیلات و اطلاعات حساب مشتری، گروه های مشتریان را در طی فرآیند آموزش و اعتبارسنجی، فراگرفته و بر مبنای آن، امکان پیش بینی شرایط مشتری برای دریافت تسهیلات آتی را فراهم می نماید. به منظور طراحی راهکار توصیه گر، روش های داده کاوی مناسب به همراه رویکرد اعتبارسنجی متناسب با هر روش انتخاب گردید و سیستم نهایی با خطای اندک، جهت گیری مناسب بانک نسبت به متقاضیان دریافت تسهیلات را معین نموده است که به تصمیم گیری مدیران برای ارائه دقیق تر تسهیلات، یاری خواهد رساند. این سیستم به بانک ها کمک می کند تا با شناسایی انواع مشتریان تسهیلاتی خود، تصمیمات مرتبط با هر گروه را به منظور ایجاد حداکثر سود و کاهش هزینه های وصول مطالبات اتخاذ نمایند و رویکرد متناسبی را برای هر مشتری در پیش گیرند. در نهایت، سیستم به سرپرستان بانک نیز ارائه گردید و بازخوردهای مطلوبی برای بهبود و ارتقاء راهکار دریافت شد.