امروزه پیشبینی رخدادهای آینده نقش مهمی را در فرآیند تصمیمگیری ایفا میکند و برای برنامهریزان، سیاستگذاران و واحدهای اقتصادی دارای اهمیت ویژهای است. ازاینرو، هدف این پژوهش، طراحی مدلی پویا برای پیشبینی وضعیت آتی تولید، صادرات و واردات بخش کشاورزی ایران میباشد که در آغاز با استفاده از روشهای اقتصادسنجی بهصورت تکمعادلهای و معادلات همزمان؛ تابعهای تولید، عرضه، تقاضا، صادرات و واردات بخش کشاورزی طی دوره 96-1357 مورد برآورد قرار گرفت؛ سپس توابع یاد شده در الگوی پویاییهای سیستم جایگذاری شد تا بتوان وضعیت بخش کشاورزی ایران را طی دوره 1416- 1396، شبیهسازی کرد. پیشبینیهای بهدستآمده از شبیهسازی این الگو نشان داد که طی 20 سال آینده، ارزش صادرات، واردات و عرضه کل بخش کشاورزی ایران افزایش یافته و به ترتیب سالانه 46/8، 7/0 و 21/2 درصد رشد خواهند یافت. جمعیت کشور نیز از مرز صد میلیون نفر عبور خواهد کرد و روند تولید و تقاضای بخش کشاورزی نیز متناسب با روند تغییر پذیریهای جمعیتی تغییر خواهند کرد؛ بهگونهای که میانگین نرخ رشد سالانه ارزش تولید و تقاضای بخش کشاورزی به ترتیب 27/1 و 18/2 درصد برآورد شده است. اما به دلیل نرخ رشد جمعیتی پایین در دوره کنونی، پیشبینی میشود که طی سالهای آتی بهتدریج نیروی انسانی در این بخش کاهش خواهد یافت که این مسئله تأثیر مستقیمی بر میزان تولیدهای بخش کشاورزی خواهد داشت. لذا بر پایه نتایج بهدستآمده، برای ارتقاء تولیدهای بخش کشاورزی و جبران کمبود نیروی کار در سالهای آتی، افزایش سرمایهگذاری در راستای بهبود فناوریهای کارآمد در این بخش میتواند بهعنوان مهمترین راهکار برای دستیابی به خودکفایی، امنیت غذایی و تأمین منبعهای ارزی مورد نیاز کشور بهشمار آید
هدف از مطالعه حاضر بررسی اثر ویژگیهای تغذیهایی شیر و ماست اعماز درصد چربی، پروتئین، اسید چرب و قند به همراه ویژگیهای جمعیت شناختی خانوارها بر تقاضای این محصولات در بین خانوارهای شهر تبریز میباشد. بدین منظور از الگوی لاجیت ضرایب تصادفی در قالب رهیافت BLP استفاده شد و اطلاعات مورد نیاز از مناطق دهگانه شهر تبریز از فروشگاههای بزرگ و زنجیرهایی خرده فروشی و خانوارها بهصورت نمونهگیری طبقهبندی تصادفی متناسب در سال 1398 جمعآوری گردید. یافتههای پژوهش حاکی از آن است که با افزایش میزان چربی و قند مصرفی شیر و ماست میانگین مطلوبیت افراد جامعه افزایش مییابد، یعنی مصرفکنندگان در انتخاب شیر و ماست، طعم و ذائقه را بر ملاحظات سلامتی ترجیح میدهند. البته با افزایش سن، تحصیلات و درآمد خانوار میزان مطلوبیت کسبشده از مصرف شیر پرچرب کمتر و وجود کودکان زیرشش سال در خانوار افزایش مییابد. در خصوص محصول ماست نیز افزایش درآمد خانوار و تعداد کودکان زیرشش سال باعث میشود خانوار از مصرف ماست با درصد چربی بالا رضایت بیشتری کسب نمایند که این میزان رضایت با افزایش سن سرپرست خانوار روند کاهشی پیدا میکند. همچنین سطح تحصیلات، تعداد کودکان زیرشش سال و متغیرهای مشاهده نشده اعم از وجود بیماری خاص در خانواده یا رژیمهای خاص غذایی باعث افزایش مطلوبیت حاصل از درصد بالای پروتئین در ماست و متغیر سن و درآمد باعث کاهش مطلوبیت مصرفکننده از ماست با درصد پروتئین بالا میشود. به عبارت دیگر، افراد با سطح درآمد بالاتر ترجیح میدهند ملاحظات سلامتی خود را در اولویت قرار دهند. در خصوص هر دو محصول، افزایش قیمت باعث کاهش متوسط مطلوبیت شده که با افزایش تعداد کودکان و در نظر گرفتن سایر عوامل مشاهده نشده، این کاهش مطلوبیت شدت بیشتری پیدا می کند. توصیه میگردد شرکتهای تولیدی با توجه به استانداردهای معاونت دارو و غذا وزارت بهداشت سعی و تلاش مضاعفی در خصوص بهبود سطح کمی و کیفی مواد مغذی ذکرشده داشته باشند تا بتوانند همراه با کیفیت خوب، تولیدات متفاوت جدیدی به بازار عرضه نموده و پاسخگو سلیقه مصرفکنندگان جامعه باشند.
یکی از موارد مهم و ضروری در زمینه رشد اقتصادی توجه به مسئله توزیع درآمد میباشد. توزیع درآمد و رشد اقتصادی دو شاخص مهم در بررسی عملکرد اقتصادی هستند و به همین جهت از نظر سیاستگذاران بسیار مهم میباشند. هر کشوری میتواند با بهبود مسئله تولید، توزیع و تخصیص درآمد سطح رفاه جامعه خود را افزایش دهد. رشد بخش کشاورزی در جهت دستیابی به توسعه اقتصادی مهم بوده و میتواند باعث تسریع در رشد اقتصادی شود. کشاورزان و شاغلان در روستاها در تأمین امنیت غذایی کشور نقش مهمی دارند و بیشتر درآمد خود را از طریق فعالیتهای کشاورزی بهدست میآورند. بنابراین ضروری است که رابطه بین توزیع درآمد و رشد بخش کشاورزی مورد توجه و ارزیابی قرار گیرد. هدف این بررسی، ارزیابی ارتباط متقابل بین توزیع درآمد روستایی و رشد اقتصادی بخش کشاورزی است که از رهیافت خودرگرسیون برداری دادههای ترکیبی (پانل) استفاده شده است دادههای مورد استفاده دوره (سری)های زمانی شامل تولید ناخالص داخلی سرانه، ارزش افزوده سرانه بخش کشاورزی، ضریب جینی، آموزش عالی و شمار دانشجویان رشته کشاورزی برای استانها میباشد. این دادهها برای سالهای 1380-95 از مرکز آمار ایران و بانک مرکزی ایران گردآوری شدهاند. نتایج آزمون ریشه واحد نشان داد که همهی متغیرها در سطح مانا هستند. بنابر نتایج بهدست آمده از برآورد الگوی پانل، ضریب جینی با تولید ناخالص داخلی سرانه و ارزش افزوده سرانه بخش کشاورزی رابطه مثبت دارد. نتایج بهدست آمده از الگوی Panel-VAR نیز نشاندهنده رابطه علی یک سویه از تولید ناخالص داخلی سرانه و ارزش افزوده سرانه بخش کشاورزی به ضریب جینی میباشد. در نتیجه با افزایش رشد اقتصادی، توزیع درآمد نابرابرتر خواهد شد.
از بهترین روشهای مدیریت ریسک آب و هوا بیمه محصولات کشاورزی است، اما طرحهای سنتی بیمه مشکلاتی نظیر هزینه اجرایی بالا و چالش ناشی از اطلاعات نامتقارن را دارند. بیمه شاخص آب و هوا و به طور خاص بیمه شاخص بارش یک رویکرد متفاوت برای بیمه محصولات کشاورزی است. هرچند شهرستان هشترود رتبه اول عملکرد جو در سطح استان را دارا میباشد، لکن نوسان بارندگی تولید این محصول را توام با ریسک نموده است. از همینرو در این پژوهش، با استفاده از تابع هزینه خسارت (Lost cost) به قیمتگذاری بیمه شاخص بارندگی برای محصول جو دیم در شهرستان هشترود پرداخته و سپس با استفاده از دو رهیافت میانگین مجذور مربعات خسارت ((MRSL و درآمد معادل اطمینان (CER) کارایی این نوع محصول بیمهای در مدیریت ریسک ارزیابی گردید. برای نیل به هدف، از دادههای عملکرد جو دیم و بارندگی طی سالهای 94-1370 بهره گرفته شد. نتایج مربوط به تابع غرامت نشان داد که در سالهای زراعی 75-1374، 77-1376 تا80-1379، 85-1384، 87-1386و 92-1391 پرداخت غرامت صورت گرفته است؛ چراکه در سالهای مذکور مقدار بارش تجمعی سالانه از 300 میلیمتر کمتر بوده است. در ادامه با استفاده از تابع هزینه خسارت و توزیعهایلگ- لجستیک و داگوم، نرخ حق بیمه معادل 18درصد و حق بیمه منصفانه در چهار سطح پوشش محاسبه شد. در نهایت بررسی کارایی بیمه قیمتگذاری شده در مدیریت ریسک عملکرد ناشی از نوسانات بارندگی نشان داد که عقد قرارداد پیشنهادی به نفع جوکاران منطقه میباشد، بنابراین بهعنوان یک راهکار مناسب جهت مدیریت ریسک جوکاران شهرستان هشترود پیشنهاد میشود.
با توجه به محیط متحول و در حال تغییر، داشتن استراتژی مناسب میتواند به بنگاه در تداوم حیات و کسب مزیت رقابتی کمک کند؛ چرا که استراتژی انتخابی باید علاوه بر ارضای نیازهای بازار هدف، با اهداف بازاری و سازمانی مؤسسه نیز منطبق باشد. هر شرکت بسته به کسب و کار و وظایفی که بر عهده دارد به تدوین و انتخاب استراتژی بازاریابی مناسب خود میپردازد. در صورت تدوین و انتخاب استراتژی بازاریابی استاندارد، ارزیابی فعالیتهای جاری مدیریتی تسهیل میگردد. لذا تلاش گردید در این تحقیق با مطالعه منابع کتابخانهای، مهمترین معیارهای مؤثر بر انتخاب استراتژی مناسب بازاریابی برای فروش محصولات لبنی شرکت پگاه آذربایجانشرقی شناسایی شوند. که پرسشنامههایی توسط 30 کارشناس و خبره در زمینه بازاریابی و صنعت لبنیات تکمیل گردیدند و مقایسه های زوجی بین معیارها و زیرمعیارها و همچنین ارزیابی گزینهها به کمک معیارها صورت گرفت. همچنین مهمترین معیارهای مؤثر بر تصمیمگیری جهت انتخاب استراتژی مناسب بازاریابی از طریق رهیافت تحلیل سلسله مراتبی و با استفاده از بستههای نرمافزاری Expert Choice.11.0 و Super Decisions وزندهی و رتبهبندی شدند که با اهمیتترین معیارها به ترتیب عبارتند از: انطباق با اصول بهداشتی و محیط زیست، همسویی با فرآیند داخلی، ریسکی بودن، اقتصادی- تجاری، داشتن مزیت رقابتی، نوآوری و همسویی با بازار و رضایتمندی مشتری. سپس در یک جمعبندی کلی تأثیر هر یک از معیارهای به دست آمده بر چهار استراتژی بازاریابی شامل استراتژی یکپارچگی، استراتژی تمرکز، استراتژی تنوع و استراتژی تدافعی بررسی شدند و استراتژی تدافعی بهعنوان مناسبترین استراتژی بازاریابی برای شرکت پگاه آذربایجانشرقی تعیین گردید. استراتژیهای یکپارچگی، تنوع و تمرکز به ترتیب اولویتهای بعدی را تشکیل میدهند. لذا با توجه به اهمیت بالای معیار انطباق با اصول بهداشتی و محیط زیست در مقایسه با سایر معیارها، پیشنهاد میگردد مدیران شرکت پگاه آذربایجانشرقی به جای استفاده از کیسههای نایلونی و بطریها و ظروف بستهبندی پلاستیکی، از پاکتهای کاغذی که قابل تجزیه در محیط زیست میباشند استفاده نمایند.
چچکیده بخش کشاورزی ایران دارای ارتباطهای دو سویهای با بازارهای جهانی است زیرا از یک سو صادرکننده محصولات عمده و از یک سو واردکننده نهادهها برای صنعت دام است، لذا به واسطه حجم چنین مبادلههایی تحت تأثیر قیمتها و دگرگونیهای جهانی قرار خواهدگرفت. در بسیاری از کشورهای جهان بعد از آغاز نوسانهای قیمت نفت از سال 1382 و در ادامه آغاز بحران مالی جهانی از سال 1384، شدت و نوع رابطه بین قیمت نفت و نرخ ارز تغییر یافته است و بسیاری از قیمتهای جهانی به ویژه بخش کشاورزی را بیشتر از گذشته تحت تأثیر قرار داده است که به نظر میرسد در ایران هم صنعت دام به واسطهای وارداتی بودن اغلب نهادهها تحت تأثیر قرار گرفته است. بنابراین در این بررسی به ارزیابی همبستگی قیمت نفت و نرخ ارز با قیمت نهادههای صنعت دام در دو بازه زمانی 83-1374 (پیش از بحران) و 93-1384 (پس از بحران) با استفاده از رهیافت واین کاپیولا بر اساس ARMA-MGARCH پرداختیم. نتایج به دست آمده از این بررسی نشان داده، نهادههای ذرت، سویا و جو در دوره پس از بحران نسبت به دوره پیش از بحران همبستگی مثبت و بالایی با قیمت نفت و همبستگی منفی با نرخ ارز از خود نشان دادهاند، به عنوان نمونه همبستگی بین قیمت نفت با ذرت از 05/0 به میزان 20/0 افزایش یافته است که این به دلیل تغییر شدت و نوع همبستگی بین قیمت نفت با نرخ ارز از دوره پیش از بحران به دوره پس از بحران بوده است. بنابراین به نظر میرسد نهادههای وارداتی صنعت دام با آغاز شوکهای اندک قیمت نفت از سال 1382 به واسطهی پیامدهای آغاز جنگ عراق و آمریکا و در ادامه آغاز بحران مالی جهانی از سال 1384 و افزایش جهانی قیمت نهادههای کشاورزی، بیشتر تحت تأثیر دگرگونیهای جهانی قرار گرفته است. طبقهبندی JEL: C59, F31, F42
بهکارگیری ابزارهای نوین مالی و بهطور خاص قراردادهای اختیار معامله بهعنوان ابزاری برای مدیریت ریسک و ایجاد سودآوری، میتواند به رونق بورس و کاهش مشکلات بخش کشاورزی کمک کند. باوجود نوسانات قیمت محصولات کشاورزی، میتوان گفت از بین انواع قراردادهای اختیار معامله، اختیار معامله آسیایی میتواند نقش مؤثرتری در کاهش ریسک این قراردادها ایفا نماید. با توجه به این امر، هدف مطالعه حاضر تعیین قیمت قرارداد اختیار معامله آسیایی برای دارایی پایه کنجاله سویا میباشد. جهت تعیین قیمت از روش شبیهسازی مونتکارلو استفاده گردید. اطلاعات مورد نیاز شامل دادههای تاریخی مربوط به قیمت هفتگی کنجاله سویا در سالهای 95-92 میباشد. نتایج بهدستآمده نشان میدهد که این نوع اختیار معامله نسبت به اختیار معامله اروپایی ساده (مدل بلک شولز) ارزانتر میباشد. علاوه بر روش مونتکارلو استاندارد، از دو روش متغیر کنترلی و متغیر متضاد جهت کاهش واریانس شبیهسازی استفاده گردید که نتایج حاکی از آن است که روش متغیر کنترلی در کاهش واریانس شبیهسازی مونتکارلو کارایی بسیار خوبی دارد و واریانس را به مقدار قابلتوجهی کاهش میدهد. همچنین اثر تغییر در متغیرهایی همچون قیمت جاری دارایی، نرخ بهره بدون ریسک و نوسان قیمت دارایی بر قیمت اختیار معامله مثبت ارزیابی گردید.
طرح سنتی بیمه محصولات کشاورزی به دلیل چالش اطلاعات نامتقارن، هزینههای اجرایی زیادی دارد. از طرفی وابستگی بیش از حد بخش کشاورزی، مخصوصا تولیدات دیم، به عوامل طبیعی و تاثیرپذیری از تغییرات آب و هوایی، سیاستگذاران را به اتخاذ روشهای نوین مدیریت ریسک مجبور میسازد. بیمه شاخص آب و هوا یکی از این روشها است که در بسیاری از کشورهای در حال توسعه اجرا شده و نتایج رضایت بخشی داشته است. در این پژوهش سعی شده بیمه شاخص آب و هوا برای جو دیم اهر با استفاده از جدیدترین روش محاسبه ساختار وابستگی، یعنی انواع «توابع مفصل تاکی شکل»، طراحی گردد. اطلاعات مورد نیاز برای عملکرد و متغیرهای آب و هوایی به ترتیب از سازمانهای جهاد کشاورزی و هواشناسی استان آذربایجان شرقی در سالهای 93-1374 گردآوری گردیدند. با توجه به نتایج آزمونهای وونگ و کلارک الگوی R-vine برای تبیین تابع «توزیع توأم» عملکرد و متغیرهای آب و هوایی انتخاب و در نهایت خسارت مورد انتظار، حق بیمه و غرامت پرداختی پلکانی محاسبه گردید. حق بیمه محاسبه شده در سطح پوشش 80 درصد 270348 ریال به دست آمد که از حق بیمه طرح سنتی کمتر و منطقیتر است. نتایج طراحی تابع غرامت نیز نشان داد، به ازای واحدهای مشخص کاهش در بارش تجمعی، کاهش عملکرد خطی و ثابت نیست و استفاده از روش پلکانی در پرداخت غرامت میتواند نتایج قابل اعتمادتری ارائه نماید.
بکارگیری بیرویه نهادههای تولید به منظور افزایش عملکرد طی دهههای اخیر و در نتیجه تخریب محیطزیست، اهمیت توجه به پایداری کشاورزی و استمرار تولید همراه با حفظ منابع طبیعی را دو چندان کرده است. در این راستا پژوهش حاضر نیز به تحلیل و تبیین عوامل اصلی پایداری کشاورزی و منابع طبیعی استان آذربایجان شرقی با استفاده از تحلیل عاملی میپردازد. دادهها و اطلاعات مورد نیاز مطالعه با مراجعه به مراجع گوناگونی نظیر سازمان جهاد کشاورزی، سازمان آب منطقهای استان آذربایجان شرقی و سالنامههای آماری استان و شهرستانها جمعآوری شد. نتایج مطالعه نشان داد که 5 عامل بقای اجتماعی، حمایتهای زیربنایی، بقای اقتصادی، بقای زیستمحیطی و عملیات کشاورزی پایدار محور که از 16 شاخص تشکیل شدهاند، بیش از 70 درصد واریانس عوامل پایداری کشاورزی و منابع طبیعی استان آذربایجان شرقی را تبیین میکنند. با توجه به نتایج پیشنهاد می-شود با اتخاذ سیاستهایی در جهت بهبود کیفیت زندگی در مناطق روستایی و نیز افزایش امکانات و خدمات روستا نظیر امکانات بهداشتی و آموزشی در جهت بقای اجتماعی پایداری عمل شود. همچنین توصیه میشود خدمات زیربنایی نظیر صنایع تبدیلی کشاورزی، تعاونیهای کشاورزی و امکانات مکانیزاسیون در مناطق روستایی گسترش یابد، زیرا این عوامل میتواند نقش مهمی در کاهش هزینههای تولید و واسطهگری و افزایش ارزش افزوده بخش کشاورزی ایفا کند.
در دهه گذشته، بحران قیمت جهانی مواد غذایی و عبور آن به قیمتهای داخلی مواد غذایی مورد توجه خاص پژوهشگران و سیاستگذاران کشورهای در حال توسعه قرار گرفته است. در این مطالعه، با استفاده از دادههای سری زمانی فصلی در دوره 1391:4-1369:1 الگوهای خودتوضیح برداری و خودتوضیح برداری مارکوف سوئیچینگ برآرود شده و سپس توابع عکسالعمل آنی مربوط به هر الگو به منظور اندازهگیری میزان عبور قیمتهای جهانی مواد غذایی به قیمت داخلی مواد غذایی در ایران مورد استفاده قرار گرفته است. با توجه به نتایج آزمونهای تشخیصی، الگوی MSIAH(2)-VAR(1) نسبت به الگوی خطی VAR برازش مناسبی برای دادهها ارائه میکند. نتایج نشان داد که مقدار عبور قیمتهای جهانی مواد غذایی به شاخص قیمت مواد غذایی در ایران در رژیمهای اول و دوم بعد از چهار فصل به ترتیب برابر 15/0 و 40/0 است. بنابراین میزان عبور قیمتهای جهانی مواد غذایی به شاخص قیمت داخلی مواد غذایی بعد از بحران جهانی قیمت مواد غذایی نسبت به قبل از آن بیشتر بوده است. این یافتهها حاکی از این است که باید توجه زیادی به مقدار عبور قیمتهای جهانی مواد غذایی در طراحی سیاستها صورت گیرد. سیاستگذاران میتوانند اثر عبور قیمتهای جهانی مواد غذایی به قیمتهای داخلی را با به کارگیری سیاستهای مهار تورم و افزایش ارزش پول ملی کاهش دهند.
قانون خرید تضمینی محصولات اساسی کشاورزی به عنوان یک سیاست حمایتی با هدف ایجاد تعادل در نظام تولید، جلوگیری از ضایعات محصولات و زیان کشاورزان برای تعدادی از محصولات کشاورزی به اجرا در آمده است. با این حال که سیاستی پرهزینه بوده، اما هر سال دنبال میشود. از این رو در چارچوب ماده 33 قانون افزایش بهرهوری، برای جایگزینی سیاست خرید تضمینی، سیاست قیمت تضمینی پیشنهاد گردید. این سیاست برای نخستین بار در سال 1394 برای محصول جو استان کرمانشاه به صورت آزمایشی اجرا گردید. هدف مطالعه حاضر، مقایسه تغییر قیمت جو در اثر اجرای سیاست مذکور است. یکی از چالشهای پراهمیت در ارزیابی سیاست، پاسخ به این پرسش است که اگر سیاست قیمت تضمینی اجرا نمیشد، قیمت جو در مناطق مجری به چه سطحی میرسید. برای بررسی این مسئله، از رهیافت جورسازی بر اساس نمره تمایل (PSM) استفاده گردید. مشاهدات استان کرمانشاه (استان مجری) با شش استان عمده تولیدکننده جو کشور (خراسان رضوی، فارس، همدان، اصفهان، لرستان و مرکزی) با استفاده از دادههای سال 1394 مقایسه گردید. نتایج رهیافت PSM بیانگر آن است که اجرای سیاست مذکور باعث شده که تولیدکنندگان جو در استان کرمانشاه به طور متوسط جو را 847 ریال بالاتر از قبل اجرای سیاست قیمت تضمینی به فروش برسانند. با توجه به نتایج، اولا ادامه اجرا و همچنین پیگیری اجرای این سیاست برای سایر محصولات کشاورزی پیشنهاد میشود، چراکه اجرای چنین سیاستی یک عامل تشویقی جهت افزایش بهرهوری عوامل تولید بخش کشاورزی محسوب میشود.
پدیده تغییر اقلیم یکی از مهمترین چالشهای زیست محیطی جهان است که با انتشار روزافزون گازهای گلخانهای بر سرعت آن افزوده شده است. از پیامدهای شناخته شده ناشی از تغییر اقلیم کاهش در میزان بارندگی است که بخش کشاورزی را تحت تاثیر قرار میهد. در مطالعه حاضر جهت بررسی تاثیر کاهش بارندگی بر عرضه و تجارت اقلام مهم تجاری، آمار و اطلاعات مربوطه از سازمان هواشناسی، فائو، آمار و وزارت جهاد کشاورزی در دوره زمانی 1390-1360 برای محصولات سیب، سیبزمینی، پسته و خرما به عنوان محصولات صادراتی و گندم، سویا و چای به عنوان محصولات وارداتی جمعآوری گردید. برای این منظور ابتدا توابع عرضه و تقاضای این محصولات با روش معادلات به ظاهر نامرتبط ( (SUREتخمین زده شد سپس برای تعیین میزان تاثیر کاهش بارندگی بر تولید و تجارت محصولات مربوطه توابع عرضه و تقاضا، میزان و ارزش صادرات و واردات و تراز تجاری کشاورزی در شش سناریو با استفاده از رویکرد شبیهسازی مونتکارلو در نرمافزار @Risk شبیهسازی شد. نتایج مطالعه نشان داد که با کاهش بارندگی عرضهی گندم بیشتر و سیب کمتر از سایر محصولات کاهش مییابد، در مورد تجارت نیز میزان و ارزش صادرتی سیبزمینی بیشترین واکنش و میزان ارزش واردتی سویا کمترین واکنش را به کاهش بارندگی از خود نشان دادند. همچنین تراز تجاری محصولات مربوطه منفی است و با کاهش بارندگی رشد منفی آن تشدید میشود. از این رو افزایش تولید در این بخش و صرفهجویی در مصرف نهاده آب توصیه میشود.
استفاده بیرویه ازسموم شیمیایی همواره آثار جبرانناپذیری بر محیطزیست وارد کرده است. چنین چالشهایی، اهمیت توسعه و اجرای برنامههای مدیریت تلفیقی آفات (IPM) را بیشترمیکند.در این راستا، بررسی عوامل مؤثر بر تعداد عملیات IPM به کارگرفته شده توسط زارعین، میتواند گام مؤثری در جهت کاربرد وسیع مدیریت تلفیقی آفات باشد. از طرفی، چنین مطالعاتی راهنمای مناسبی برای تصمیمگیران و برنامهریزان در انتخاب سیاستهای صحیح در زمینه عملیاتیکردن کشاورزی پایدار میباشد. برای این منظور، در مطالعه حاضر سعی شده است، عوامل مؤثر بر تعداد عملیات مدیریت تلفیقی آفات به کارگرفته شده توسط زارعین استان خوزستان برای کاهش اثرات زیستمحیطی مصرف سموم شیمیایی بررسی گردیدند. اطلاعات مورد نیاز با تکمیل پرسشنامه از 180 زارع در استان خوزستان در سال 1393 جمعآوری شد. با توجه به ماهیت شمارشی و گسسته متغیر وابسته از الگوهای رگرسیون ضربی استفاده گردید. پارامتر پراکندگی الگوهای توزیع دو جملهای منفی نوع اول، دوم و حالت تعمیم یافته آن تقریبا برابر صفر و در الگوی پوآسن تعمیم یافته برابر با 45/0- بود. آماره در آزمون LRنیز به ترتیب در انواع الگو دوجملهای منفی برابر صفر و در الگو پوآسن تعمیم یافته برابر 02/42 بود که نشان میدهدالگوی مورد بررسی پراکندگی کمتر از حد داشته و الگوی پوآسن تعمیم یافته برای بررسی عوامل مؤثر بر متغیر وابسته الگوی ارجحتری است. براساس نتایج ضرایب برآوردی میزان تجربه، تحصیلات، سطح آگاهی و میزان مواجه با خطرات سموم شیمیایی تاثیر مثبت معنیداری و شدت تراکم آفات تاثیر منفی معنیدار بر متغیر تعداد عملیات IPM دارد.براساس نتایج نسبت خطر، بیشترین اثر مربوط به سطح آگاهی با 115/1 و کمترین مربوط به شدت تراکم آفات 875/0 است.لذا تهیه پوستر و بازدید از مزارعی که اثرات سموم شمیمیایی را نشان میدهند، همچنین اتخاذ سیاستهایی برای تشویق زارعین در استفاده از مبارزه بیولوژیک و دیگر عملیات مدیریت تلفیقی آفات برای کشاورزان ضروری است.
اجرای سیاستهای توسعه صادرات ممکن است تاثیر معناداری بر مصرف انرژی در کشورهای درحالتوسعه داشته باشد. از این رو، سیاستهای توسعه صادرات، دغدغههای زیستمحیطی نسبت به انتشار گازهای گلخانهای را افزایش داده است. با توجه به مکانیزهتر شدن هر چه بیشتر بخش کشاورزی، این دغدغه در مورد فعالیتهای صادراتی بخش کشاورزی نیز مطرح است. با توجه به این مسئله، این پژوهش تلاش میکند رابطه میان صادرات و مصرف انرژی، در بخش کشاورزی 28 کشور درحالتوسعه را در فاصله سالهای 2007-1980 مورد بررسی قرار دهد. بدین منظور، پس از تائید وجود ریشه واحد به وسیله آزمون CADF و تائید وجود همانباشتگی به وسیله آزمونهای کائو، پدرونی و وسترلاند، بردارهای همانباشتگی با روشهای AMG، FMOLS و DOLS برآورد شدند. همچنین، برای بررسی رابطه علیت کوتاهمدت از روش PMG استفاده شد. نتایج نشان داد متغیرهای انرژی و صادرات در بخش کشاورزی کشورهای درحالتوسعه، تاثیر مثبت و معنادار بر یکدیگر دارند، اما در کوتاهمدت رابطه معناداری بین آنها وجود ندارد.
تورم یکی از متغیرهای مهم اقتصادی است و در خصوص نحوه تأثیرگذاری آن بر تولید و رشد اقتصادی، نظریه های مختلفی ارائه شده است. این تحقیق به بررسی اثرات تورم بر بخشهای مختلف اقتصاد کشور از طریق مدل VAR ساختاری و با استفاده از داده های سری زمانی دوره 88-1338 پرداخته است. نتایج نشان داد، تکانه ساختاری تورم تولید همه بخشهای اقتصادی را در کوتاه مدت تحت تاثیر قرار داده است، ولی میزان این تأثیرگذاری کم و در بخشهای مختلف غیر یکنواخت بوده است. در میان مدت، تاثیرگذاری تکانه تورمی بر تولید بخش ها شدیدا کاهش یافته و در بلند مدت از بین می رود. همچنین، نتایج بیانگر این بود که در بین بخشهای صنایع و معادن، خدمات و کشاورزی شوک تورمی کمترین سهم را در نوسانات تولید بخش کشاورزی دارد. بنابراین، تورم نمی تواند تولید و رشد بخشهای اقتصادی ایران بویژه بخش کشاورزی را در کوتاه مدت و بلندمدت به نحو مطلوب تحت تاثیر قرار دهد.
در تحقیق حاضر عوامل موثر بر انتقال قیمت گوشت مرغ با استفاده از روش خود توضیح برداری مارکوف-سویچینگ و دادههای هفتگی در سالهای 1391-1387 مورد بررسی قرار گرفت. نتایج نشان داد که مدل انتقال قیمت رفتاری غیر خطی داشته و قیمت نهادههای جوجه یک روزه، سویا و ذرت بر روی قیمت گوشت مرغ تأثیر گذارند. همچنین مشخص شد که انتقال قیمت نامتقارن بوده و افزایش قیمت نهادههای تولیدی گوشت مرغ نسبت به کاهش قیمت نهادهها سریعتر به قیمت گوشت مرغ منتقل میشود و احتمال پایداری در رژیم افزایش قیمت مرغ بیشتر از رژیم کاهش قیمت است. در این راستا، پیشنهاد میشود که سیاستگذاران بخش کشاورزی با اجرای سیاستهای تنظیم بازار و رفتار عوامل بازاریابی موجبات کاهش نوسانات قیمت گوشت مرغ و افزایش رفاه مصرفکنندگان را فراهم آورند. طبقهبندی JEL : Q1, C32, C5 واژههای کلیدی: جوجه یک روزه، ذرت، سویا، گوشت مرغ، مدل خود رگرسیو برداری مارکوف-سویچینگ. طبقهبندی JEL : Q1, C32, C5 واژههای کلیدی: جوجه یک روزه، ذرت، سویا، گوشت مرغ، مدل خود رگرسیو برداری مارکوف-سویچینگ.
ریسک عنصری گریزناپذیر ولی قابل مدیریت در کشاورزی است. بیمه کشاورزی از جمله برنامههای موثر مدیریت ریسک است. اما طرحهای سنتی بیمه محصولات کشاورزی مشکلاتی همچون هزینه اجرایی بالا، چالش ناشی از اطلاعات نامتقارن یعنی، انتخاب نامساعد و مخاطرات اخلاقی را دارند؛ لذا در این پژوهش، بیمه محصولات کشاورزی بر پایه شاخصهای آب و هوایی برای محصول گندم دیم در شهرستان میانه ارائه شده است که یک ابزار کارآمد در مدیریت ریسک کشاورزی میباشد و مشکلات بیمه رایج را ندارد. در این راستا، دادههای مربوط به عملکرد گندم دیم رقم سرداری و متغیرهای آب و هوایی طی سالهای زراعی 92-1366 به ترتیب از جهاد کشاورزی و سازمان هواشناسی استان آذربایجانشرقی گردآوری گردیدند. در سالهای اخیر، توابع مفصل تاکی شکل در اندازهگیری ساختار وابستگی و بیان توابع توزیع توام در زمینههای مختلف موفقیتآمیز بودهاند؛ بنابراین در این پژوهش ساختار وابسته بین شاخصهای آب و هوایی و عملکرد محصول با استفاده از توابع مفصل تاکی شکل اندازهگیری شد و در نهایت مقادیر حق بیمه و تابع غرامت محاسبه گردید. الگوی D-Vine برای تبیین تابع توزیع توام و محاسبه حق بیمه گندم دیم مورد استفاده قرار گرفت. حق بیمه در چهار سطح پوششی (50، 80، 90 و 100 درصد) محاسبه شد که میزان آن در سطح پوشش 80 درصد 578827 ریال میباشد. حق بیمه محاسبه شده در بیمه شاخص آب و هوا کمتر از حق بیمه فعلی است که مقداری معقول است. نتایج مربوط به تابع غرامت نیز نشان داد که متغیر رطوبت نسبی میانگین، بیشترین همبستگی را با عملکرد گندم دیم میانه دارد که مقادیر آستانه و حد آن به ترتیب 83/51 و 07/23 درصد میباشند.
یکی از وظایف مهم اقتصاد کاربردی، ایجاد و تصریح مدلهای مناسب و کاربردی در اقتصاد تولید و مصرف است. این پژوهش به بررسی وجود محدودیت بودجه در تولید گندم آبی استان آذربایجان شرقی با استفاده از رهیافت تابع تولید غیر مستقیم با فرم تابعی Lewbel که حالت تعمیم یافته دو فرم تابعی ترانسلوگ و سیستم عرضه تقریبا ایده آل(AISS) است میپردازد. دادههای مورد نیاز این تحقیق با مراجعه به جهاد کشاورزی استان و سالنامههای آماری کشاورزی برای دوره زمانی 91-1370 گردآوری شد. یافتههای تحقیق نشان میدهد که با استفاده از هر سه فرم تابعی ترانسلوگ، سیستم عرضه تقریبا ایدهآل (AISS) و Lewbel ، میزان ضریب لاگرانژ بزرگتر از واحد است که دال بر محدودیت بودجه یا محدودیت منابع مالی در دسترس کشاورزان است؛ این محدودیت موجب کاهش میزان تولید موجود به میزان 30/45 درصد نسبت به وضعیت بهینه (حداکثر سود) شده است. نرخ تغییر فنی نزدیک به صفر است؛ این امر دال بر آن است که در طول سالهای مورد بررسی تغییر فنی (پیشرفت فناوری) صورت نگرفته است. تمامی کششهای مستقیم تقاضای نهادههای محصول گندم آبی منفی و کوچکتر از واحد است که رابطه معکوس بین قیمت و مقدار نهادهها را نشان میدهد. کششهای هزینه مثبت است که مطابق با تئوری اقتصادی بیانگر ارتباط مستقیم بین مقدار مصرف نهاده و هزینههای صرف شده بابت خرید نهاده می باشد. سازگاری یافتههای فوق با تئوریهای اقتصادی مربوطه، مؤید کارایی مدل Lewbel است.
هدف از این بررسی، ارزیابی و تحلیل تاثیر سرریز نوسان قیمت در سطوح عمودی بازارهای گوشت گوسفند استان آذربایجان شرقی، بین سه سطح نهادههای تولیدی، خردهفروشی و سرمزرعه گوشت گوسفند میباشد. بدین منظور از الگوی خودتوضیحی واریانس ناهمسانی شرطی تعمیمیافته آستانهایی چندمتغیره (MV-TGARCH) با استفاده از روش BEKK و دادههای قیمتهای هفتگی از فروردین 1377 تا اسفند 1390 بهرهگیری شد. نتایج نشان داد که بیشترین میزان سرریز نوسان قیمت دوسویه از بازار خردهفروشی گوشت گوسفند به بازار نهادههای تولیدی و کمترین آن از بازار نهادههای تولیدی گوسفند به بازار سرمزرعه گوشت گوسفند صورت میگیرد. بنابراین عاملهای تقاضای محصول بیش از عاملهای عرضه (نهادههای تولیدی) آن باعث ایجاد نوسانها در بازار گوشت گوسفند میشوند، لذا کنترل نوسانها قیمت خردهفروشی میتواند به مدیریت خطر (ریسک) قیمت در بازار گوشت گوسفند کمک کند. از اینرو تمرکز بر روی عاملهای طرف تقاضای گوسفند به منظور کنترل نوسانهای قیمتی در این بازار توصیه میشود.