زمینه و هدف: باتوجهبه اهمیت دوران کودکی در آسیبهای روانی دوران بزرگسالی و نیز باتوجهبه نقش و تأثیر داستانها در نگرش و رفتار کودکان، هدف این پژوهش، بررسی توانمندی کودکان گروه سنی «ب» و «ج» در درک عناصر نظریۀ REBT در داستانها است. روش: این پژوهش از نظر هدف کاربردی است و با رویکرد روانشناسی گفتمان انجام گرفته است که یکی از شاخههای تحلیل گفتمان است. ازاینرو، این پژوهش در پارادایم تفسیری قرار دارد. ان داده شد یافتهها: تحلیل گفتوگوهای شرکتکنندگان دربارۀ داستانها نشان داد، اگر آنها با خواندن مأنوس باشند و همزمان در فعالیتها و برنامههای مختلف مرتبط با کتاب و داستان شرکت کنند، میتوانند با واژگان و زبانی غنی یعنی بهرهگیری از اسم، صفت، قید، فعل، مثل و تشبیه، جملههای استدلالی، لحن و حرکتهای صورت و بدن، درک خود را از داستان و عناصر نظریۀ REBT در داستانها بازگو کنند. بحث و نتیجهگیری: نتایج این پژوهش نشان داد که میتوان از نظریۀ REBT در برنامههای بحثوگفتوگو دربارۀ کتاب و نیز کتابدرمانی بهره گرفت و به کودکان کمک کرد تا تغییر نگرش و رفتارها را با روشی لذتبخش تجربه کنند. کلیدواژهها: نظریۀ رفتاردرمانی عقلانیهیجانی، نظریۀ الیس، REBT، کتابدرمانی، تحول شناختی، کتابهای داستانی، کتاب داستان مناسب، تحلیل گفتمان، روانشناسی گفتمان، تحلیل داستان، گروه سنی «ب» و «ج».
مقدمه: ریشه بسیاری از مشکلهای روحی، هیجانی و رفتاری بزرگسالان در دوران کودکی است. نظریه رفتار درمانی عقلانیهیجانی (REBT) و داستانهایی که عناصر این نظریه را داشته باشند، میتوانند با شیوه کتابدرمانی به پیشگیری یا کاهش این مشکلها در کودکان یا تحول شناختی آنها کمک کنند. هدف این پژوهش شناسایی میزان همخوانی داستانهای گروههای سنی «ب» و «ج» و منتشرشده توسط ناشران برجسته (یعنی افق، کانون، نظر، پیدایش و قدیانی) در بخش کودک با عناصر نظریه رفتاردرمانی عقلانیهیجانی است. روش: این پژوهش از نظر هدف کاربردی است که با روش پیمایشی و فن تحلیل محتوای کیفی انجام شد. برای گردآوری اطلاعات از سیاهه اطلاعات کتابشناختی داستانها و سیاهه وارسی عناصر و ابعاد و ویژگیهای نظریه REBT استفاده شد. از 141 داستان بهدستآمده، 80 داستان که حداقل عناصر نظریه REBT، یعنی A، B و C را داشتند، برای بررسی در نظر گرفته شد. یافتهها: از میان داستانهای بررسیشده، حدود 38درصد آنها تا مرحله پیامدها (C) پیش رفته است، یعنی شخصیت داستان بهواسطه باور عقلانی یا غیرعقلانی پیامد سالم و سودمند یا پیامد ناسالم و ناسودمندی را تجربه کرده است. در چنین داستانهایی کودک با دیدن پیامد یا خودش باید بتواند مرحله بهچالشکشیدن باور غیرعقلانی(D) را آغاز کند یا کسانیکه با کودک کار میکنند (مانند روانشناسان، کتابداران، والدین و...) در رسیدن به این مرحله به او کمک کنند. در نزدیک به 63درصد داستانها، شخصیت آن پس از رخداد فعالساز دوم (2A) است که بهچالشکشیدن باور غیرعقلانی و باور عقلانی مؤثر (E) در او شکل گرفته است و در نهایت، پیامد سالم و سودمندی را تجربه میکند (2C). با خواندن این داستانها کودکان از طریق همانندسازی با شخصیت داستان میتوانند به باورهای غیرعقلانی خود پیببرند. بحث و نتیجهگیری: نتایج این پزوهش نشان داد که این داستانها، با نشان دادن باور غیرعقلانی و پیامد ناسودمند یا تغییر در باور، میتوانند ابزار توانمندی برای کتابدرمانی و تحول شناختی در کودکان در نظر گرفته شوند. تولیدکنندگان داستان کودک و روانشناسان، کتابداران و والدین میتوانند از پیشنهادهای کاربردی این پژوهش بهره گیرند.
هدف: هدف این مقاله شناسایی قشرهای اعضا هیأت علمی علم اطلاعات و دانششناسی ایران از نظر حضور و اثربخشی و همچنین زمینههای عملکرد علمی و حرفهای آنان است. روش: پژوهش حاضر از نوع کاربردی است که به دو روش پیمایشی با رویکرد توصیفی و وبسنجی انجام شد. جامعه پژوهش را کلیه اعضا هیأت علمی شاغل در گروههای آموزشی علم اطلاعات و دانش شناسی ایران دارای مدرک تحصیلی دکتری تخصصی و مرتبه استادیاری به بالا تشکیل داده است. گردآوری دادههای وبی در بستر دو پایگاه (گوگل پژوهشگر و پایگاه نمایه استنادی علوم ایران) انجام گرفت. همچنین از پرسشنامه محققساخته برای گردآوری دادههای جامعه پژوهش به منظور قشربندی آنان از نظر عملکرد علمی و حرفهای استفاده شد. یافتهها: از نظر عملکرد علمی و حرفهای جعفر مهراد، محمد حسین دیانی و رحمتالله فتاحی جایگاههای نخست تا سوم را کسب کردند. همچنین بین قشربندی از نظر میزان حضور و اثربخشی عملکرد علمی و حرفهای رابطه معنیدار و مستقیمی وجود دارد. دانشآموختگی از دانشگاههای خارج، تسلط به زبان انگلیسی، نگارش مقالههای گروهی، همکاری علمی با دانشمندان بینالمللی، عضویت در گروههای پژوهشی، اشتغال در گروههای آموزشی پر سابقه و دارای تحصیلات تکمیلی از علتهای اصلی حضور برخی اعضا جامعه پژوهش در قشرهای مرکزی است.
هدف:هماهنگی راهبردی سازمانها از جمله دانشگاهها در سه سطح راهبرد اصلی سازمان، راهبردهای وظیفهای (مانند راهبرد مدیریت دانش) و راهبردهای عملیاتی (مانند راهبردهای زیر نظامهای مدیریتدانش) عاملی برای پیادهسازی موفق مدیریت دانش در کتابخانهها شناخته شده است. هدف اصلی این پژوهش، تعیین میزان هماهنگیهای راهبردی در دانشگاههای مورد مطالعه و سنجش تأثیر هماهنگی راهبردی بر میزان اجرای مدیریت دانش در کتابخانههای مرکزی است. روش: این پژوهش از نظر نتیجه، کاربردی است و به روش «تبیینی- توصیفی» انجام گرفته است. نمونه آماری پژوهش را 5 دانشگاه جامع کشور و کتابخانههای مرکزی آنها، یعنی دانشگاههای تهران، شهید بهشتی، شیراز، سیستان و بلوچستان و فردوسی مشهد تشکیل میدهند. برای جمعآوری دادههای کیفی و کمّی، از مصاحبههای نیمهساختاریافته و 3 پرسشنامه و یک سیاههوارسی استفاده شد. یافتهها:نتایج به دست آمده نشان داد در 3 دانشگاه نبودِ هماهنگی بیرونی کل و در 2 دانشگاه هماهنگی بیرونی کل متوسط وجود دارد. از بعد هماهنگی درونی کل، در 3 دانشگاه نبودِ هماهنگی، 1 دانشگاه هماهنگی متوسط و 1 دانشگاه هماهنگی قوی مشاهده شد. همچنین، نتایج بیانگر وجود رابطة مستقیم به نسبت قوی بین هماهنگی بیرونی کل راهبردها و میزان پیادهسازی مدیریت دانش و رابطه مستقیم و قوی بین هماهنگی درونی کلّ راهبردها و میزان اجرای مدیریت دانش بود.
Purpose: The purpose of this research was to examine the satisfaction rate of academic staff in using guidelines and an instructional film when storing their research outputs in the organizational repository SISU. Academic staff would have little problems if the system become useable and this issue can be effective in decreasing errors at the moment of storing. Methodology: This research was an applied evaluative approach “Comparing Prototype Alternatives” method was used in this research. The reseach population was the academic staff of Ferdowsi University of Mashhad among whom 10 members were are selected as sample for this research. Findings: The satisfaction of academic staff was examined with benefit and efficiency concepts. The result of absolute T statistical test showed that guidelines and the instructional films gained the satisfaction of the academic staff about the benefits and efficiency of these guidelines. Results also showed that criteria such as accessibility of guidelines, clarity and comprehensibility of them, necessary instructions at different point of worksheets about guidelines; and criteria such as high clarity of voice, adding texts to films, and the movement of cursor at important points for instructions film can provide more satisfaction among users in using the
هدف پژوهش حاضر، بررسی و تحلیل میزان و نوع بارشناختی ایجاد شده در کاربران به هنگام روبهروشدن و استفاده ازکلیدواژهها و عبارتهای پیشنهادی موتور کاوش گوگل به منظور بسط جستجوست. دادههای مورد نیاز از طریق پرسشنامه و مشاهده و پروتکل بلنداندیشی، به دست آمد. نمونههای پژوهش برپایه نمونهگیری غیر احتمالی از نوع نمونه هدفمند برگزیده شد. بر این اساس، نمونهای 60 نفری از دو گروه دانشجویان تحصیلات تکمیلی حوزههای علوم انسانی/ اجتماعی و علوم پایه/ فنی- مهندسی در نظر گرفته و نشستهایی جداگانه با هر یک از آنها ترتیب داده شد. نتایج نشان داد کلیدواژهها و عبارتهای پیشنهادی و نتایج بازیابی شده، بارشناختی منفی زیادی برای کاربران ایجاد نکرده بود. همچنین، تفاوت معناداری بین میزان بارشناختی دانشجویان در دو حوزه علوم انسانی/ اجتماعی و علوم پایه/ فنی- مهندسی در بسط جستجو در موتور کاوش گوگل وجود ندارد. بیشتر کلیدواژهها/ عبارتهای پیشنهادی و بازیافتها با نیازهای کاربران همخوانی و به نوعی با کلیدواژة اولیة آنها ارتباط داشت. به طورکلی، چنین میتوان برداشت نمود که رویکرد ارائه کلیدواژهها/ عبارتهای پیشنهادی در موتورهای کاوش از رویکرد مناسبی از نظر نوع و میزان بارشناختی که در کاربران ایجاد میکند، برخوردار است.
Users’ view toward the bibliographic family and related works is a matter of importance yet it is not well treated among different FRBRizing studies. Knowing the users’ terminology and the information elements in a bibliographic record they consume, can be of help in implementing FRBR in OPACs. This paper aims at studying users’ views toward the bibliographic family of the Epic of Kings (Shahnameh) by Ferdowsi as a case. Through this study, based on a mixed method, 40 bibliographic cards were distributed among 30 highly specialized researchers in the field and they sorted the card out in to 11 groups. Based on the names they attributed to each group, 11 hierarchical structures were accumulated and a bibliographic tree was formed based on the users’ view towards the bibliographic family and the FRBR model.
هدف پژوهش حاضر، بررسی و تحلیل میزان و نوع بارشناختی ایجاد شده در کاربران به هنگام روبهروشدن و استفاده ازکلیدواژهها و عبارتهای پیشنهادی موتور کاوش گوگل به منظور بسط جستجوست. دادههای مورد نیاز از طریق پرسشنامه و مشاهده و پروتکل بلنداندیشی، به دست آمد. نمونههای پژوهش برپایه نمونهگیری غیر احتمالی از نوع نمونه هدفمند برگزیده شد. بر این اساس، نمونهای 60 نفری از دو گروه دانشجویان تحصیلات تکمیلی حوزههای علوم انسانی/ اجتماعی و علوم پایه/ فنّی- مهندسی در نظر گرفته و نشستهایی جداگانه با هر یک از آنها ترتیب داده شد. نتایج نشان داد کلیدواژهها و عبارتهای پیشنهادی و نتایج بازیابی شده، بارشناختی منفی زیادی برای کاربران ایجاد نکرده بود. همچنین، تفاوت معناداری بین میزان بارشناختی دانشجویان در دو حوزه علوم انسانی/ اجتماعی و علوم پایه/ فنّی- مهندسی در بسط جستجو در موتور کاوش گوگل وجود ندارد. بیشتر کلیدواژهها/ عبارتهای پیشنهادی و بازیافتها با نیازهای کاربران همخوانی و به نوعی با کلیدواژة اولیة آنها ارتباط داشت. به طورکلی، چنین میتوان برداشت نمود که رویکرد ارائه کلیدواژهها/ عبارتهای پیشنهادی در موتورهای کاوش از رویکرد مناسبی از نظر نوع و میزان بارشناختی که در کاربران ایجاد میکند، برخوردار است.
هدف: هدف این پژوهش، آگاهی از دیدگاه کاربران دربارة چگونگی سازماندهی (دستهبندی) اطلاعات در وبسایت کتابخانههای دانشگاهی ایران [1](IALW) از نظر میزان همخوان بودن دستهبندی اطلاعات با منطق کاربران به منظور شناسایی دستهبندی مناسب و همخوان با منطق آنهاست. جامعه و روش بررسی: جامعة پژوهش حاضر را دو گروه وبسایت کتابخانههای مرکزی دانشگاههای برتر ایران و دانشجویان تحصیلات تکمیلی دانشگاه فردوسی مشهد تشکیل میدهد. رویکرد پژوهش حاضر، ترکیبی (کمّی و کیفی) است و برای گردآوری دادهها از سه شیوة مکاشفهای، مرتبسازی کارتها و مصاحبه نیمهساختار یافته، استفاده شده است. یافتهها: یافتههای به دست آمده نشان میدهد سازماندهی اطلاعات موجود در وبسایت کتابخانههای دانشگاهی ایران در نیمی از موارد از منطق کاربران پیروی نمیکند؛ به این معنا که محل قرارگیری اقلام با منطق کاربران همخوان نیست، به طوری که آنها در پیدا کردن اقلام از وبسایت با مشکل مواجه میشوند. مصاحبه با 8 نفر از آزمودنیها نیز این یافتهها را تأیید کرد. در پایان، با استفاده از روش مرتبسازی کارتها، چگونگی سازماندهی منطقی اقلام توسط کاربران شناسایی و براساس آن الگوی پیشنهادی برای سازماندهی اقلام اطلاعاتی وبسایتها ارائه شد. نتایج: ارائه الگوی پیشنهادی برای سازماندهی اطلاعات در IALW مطابق با درک کاربران. [1]. Iranian Academic Libraries Websites.
در بسیاری از پژوهشهای کتابداری و اطلاعرسانی، بویژه در حوزههای مربوط به نگرش و رفتار، همزمان چند متغیر بررسی میشود. ماهیت این متغیرها به گونهای است که به سادگی قابل مشاهده و اندازهگیری نیست (اینگونه متغیرها را سازه مفهومی یا متغیر پنهان مینامند). پژوهشگران متغیرهای پنهان را از طریق شاخصهای قابل اندازهگیری تخمین میزنند. این تخمین همواره با خطا همراه است. هدف اغلب آنان بررسی رابطه علّی بین چند متغیر پنهان، با استفاده از متغیرهای قابل مشاهده است. به طور سنتی، روشهای آماری تحلیل واریانس، رگرسیون، تحلیل عامل و تحلیل مسیر را برای این گونه مطالعات به کار بردهاند. روش «مدلسازی معادله ساختاری» ابزار آماری نسبتاً نویی است که علاوه بر امکان انجام تحلیلهای قبلی، اندازهگیری خطای تخمین متغیرهای قابل مشاهده و پنهان، تغییر یا اصلاح مدل پیشبینی شده بر مبنای مطالعات نظری، و امکان انتخاب مناسبترین مدل را فراهم نموده است. این ابزار برای انجام پژوهش در زمینة مدلهای نظری حوزة علوم انسانی، به دو شیوة تأییدی و اکتشافی، پیشنهاد شده است. این مقاله با استفاده از تحلیل محتوای 178 مقالة علمی، دو هدف را دنبال میکند: 1. آشنا ساختن پژوهشگران کتابداری و اطلاعرسانی با مبانی نظری، شرایط و مراحل استفاده از مدلسازی معادله ساختاری در تحلیل مدلهای نظری 2. روشن نمودن وضعیت استفاده از این روش در حوزه کتابداری و اطلاعرسانی و شناسایی حوزهها، موضوعها، متغیرها، و چارچوبهای نظری که با این روش اندازهگیری و آزمون شده است.
دانش و فناوری، از مؤلفههای مهم و الزامی برای بقا و حفظ مزیت رقابتی به شمار میآیند. دانش در صورتی میتواند مزیت رقابتی ایجاد کند که به صورت بهینهای سازماندهی و قابل بازیابی باشد. ابزارهای سنتی سازماندهی دانش از قبیل طرحهای ردهبندی، سرعنوانهای موضوعی، اصطلاحنامهها و ... که عمدتاً برای محیط چاپی طراحی شدهاند، با توجه به تغییرات گسترده فناورانه به شکل الکترونیکی تحول یافتهاند و تلاش میشود تا با محیط جدید همخوان گردند. با وجود این، این ابزارها در محیط الکترونیکی و وب پایه نیز در زمینه سازماندهی دانش محدودیتهای عملکردی دارند. بر این اساس، فناوری نوین در جستجوی ابزارهایی برای سازماندهی دانش به شیوهای است که قابلیتهای سازماندهی، جستجوپذیری مفاهیم و روابط میان آنها و بازیابی دانش در محیط جدید را افزایش دهند. رویکردهای سودمندی نیز در زمینة کاربرد فناوری سازماندهی دانش وجود دارد که در این مقاله بررسی شده است. این مقاله بر ضرورت به کارگیری ابزارهای نوین سازماندهی دانش تأکید و نظامهای سازماندهی دانش از قبیل وب معنایی، هستی شناسی و نظام ساده سازماندهی دانش و نقش آنها در فرایند سازماندهی، ذخیره و بازیابی را بررسی میکند.
نبود سامانی نظاممند برای ذخیرهسازی و سازماندهی اطلاعات کتابهای چاپ سنگی در کشور و در نتیجه نبود امکان دسترسی و استفادة مؤثر از این منابع ارزشمند، منجر به شکلگیری اندیشه بررسی الگوی مناسب برای ذخیره و سازماندهی این گروه از منابع اطلاعات گردید. برای این منظور، پس از مطالعة مبانی نظری و بررسی برخی از شیوهها، اصول و استانداردهای سازماندهی منابع اطلاعات، الگویی برای ذخیرهسازی و سازماندهی اطلاعات نسخههای چاپ سنگی کشور مبتنی بر فرمت مارک ایران[1] و یونی مارک[2] ارائه شد. در این پژوهش، به منظور شناسایی، دستهبندی و کدگذاری عناصر (فیلدها و فیلدهای فرعی) فرمت مارک ایران، مقابله شد. همچنین، هر عنصر کتابشناختی و نسخهشناختی مربوط به کتابهای چاپ سنگی که در فرمت مارک ایران موجود نبود، شناسایی و با فرمت یونی مارک مقابله شد. سپس عنصرها در بلوکها، فیلدهای اصلی و فرعی قرار گرفت. یافتهها نشان داد فرمت مارک ایران با افزودن فیلدهایی از فرمت یونی مارک، تا حد زیادی میتواند برای ذخیره و بازیابی اطلاعات متنوع منابع چاپ سنگی مناسب باشد.
هدف این پژوهش، بررسی همخوانی میان الگوی ملزومات کارکردی پیشینههای کتابشناختی با فهرستهای رایانهای کنونی از رویکردی کاربرگراست. در این راستا، دیدگاه کاربران بالقوة فهرستهای رایانهای نسبت به موجودیتهای مختلف الگو و خانوادههای کتابشناختی، بررسی شد. بدین منظور، خانواده کتابشناختیِ شاهنامه فردوسی به منزلة نمونه انتخاب شد و یک مجموعه 40 کارتی در پیوند با این خانواده در اختیار یک گروه 30 نفری از افراد صاحب نظر و متخصص در حوزه شاهنامهپژوهی قرار گرفت. طی نشستهای صورت گرفته با این افراد، نگاه و دستهبندی کلی آنها نسبت به خانواده کتابشناختی، همخوانی دیدگاه آنها با موجودیتهای الگوی ملزومات کارکردی و اولویتبندی آنها روی موجودیتهای مختلف الگو در پیوند با یک نیاز خاص، بررسی گردید. در پیوند با خانواده کتابشناختی شاهنامه، 11 خوشه توسط مصاحبهشوندگان شناسایی گردید. نتایج حاکی از آن است که با توجه به موجودیتهای الگو، ودر پیوند با دستهبندی اعضای خانواده کتابشناختی به صورت کلی، رویکرد کاربران بالقوه رویکردی از بالا به پایین است و آنها در مواجهه با اعضای خانواده کتابشناختی، ابتدا اثر اصلی، سپس بیانها، قالبها و در نهایت مدرکها را شناسایی میکنند. این درحالی است که در پیوند با یک نیاز اطلاعاتی خاص، کاربران رویکردی پایین به بالا داشته و ابتدا مدرک جایگزین، و سپس قالب جایگزین از سوی آنها انتخاب شده و در صورت نبود موارد پیشگفته، به بیانها و اثرهای دیگر مراجعه میکنند. از دستاوردهای این پژوهش، ایجاد زمینة لازم جهت پیشنهاد درختوارهای برای خانواده کتابشناختی شاهنامه و نیز ارائه الگویی مفهومی در زمینه پیادهسازی دستاوردهای این پژوهش در فهرستهای رایانهای بوده است.
ملزومات کارکردی دادههای مستند (فراد)الگوی مفهومی رابطه، موجودیتی است که توسط ایفلا به وجود آمد تا بین دادههای ذخیره شده در پیشینههای مستند کتابخانه با نیازهای کاربران این پیشینهها پیوند ایجاد کند. این الگو، جزئی از الگوی دیگر ایفلا یعنی ملزومات کاربردی پیشینههای کتابشناختی (FRBR) است. فراد، موجودیتها و توزیعهای خاص مهار مستند در پیشینهها را به FRBR میافزاید و آن را تکمیل میکند. چارچوب مفهومی و پیشبینیهایی که برای آینده آن صورت گرفته، چهار هدف عمده را برای آن در نظر گرفته است. این چهار هدف عمده که خواستههای کتابداران و کاربران کتابخانه را پوشش میدهند، عبارتند از: یافتن، تشخیص، متنگذاری و توجیه. هدف اولیه این الگوی مفهومی، تهیه چارچوبی تحلیلی برای بررسی ملزومات کارکردی پیشینههای مستند و اشتراک بینالمللی دادههای مستند است. به عبارت دیگر، این الگوی مفهومی ایجاد شده تا: · مبنایی روشن و محکم برای پیوند دادههای ذخیره شده در پیشینههای مستند با نیازهای کاربران آن پیشینهها ایجاد کند · به ارزیابی امکان اشتراک بینالمللی و استفاده از دادههای مستند در درون کتابخانه و خارج از آن کمک نماید در این پژوهش، ضمن تشریح کامل الگوی فراد، کاربردها و کارکردهای آن در حوزه کتابداری و اطلاعرسانی بررسی خواهد شد. همچنین، لزوم استفاده از این الگو در ذخیره و بازیابی اطلاعات به منظور افزایش کارایی نظامهای بازیابی اطلاعات تحلیل میشود.
پژوهش حاضر با هدف تبیین کیفیت نمایه سازی و رتبه بندی اشیای محتوایی حاوی عناصر فرادادهای هسته دوبلین و مارک 21 مبتنی بر زبان نشانه گذاری گسترش پذیر (XML) توسط موتورهای کاوش عمومی، و مقایسه آنها با یکدیگر به روش تجربی انجام شد. جامعه پژوهش را صد شیء محتوایی مبتنی بر XML در قالب دو گروه تشکیل میداد؛ گروه اول حاوی پیشینههای فرادادهای هسته دوبلین، و گروه دوم حاوی پیشینههای فرادادهای مارک 21 که بر روی دو حوزه فرعی http://www.dcmixml.islamicdoc.com و http://www.marcxml.islamicdoc.com انتشار یافته بود. حوزههای فرعی مورد مطالعه به دو موتور کاوش گوگل و یاهو معرفی شدند. کیفیت نمایهسازی پیشینههای فرادادهای درج شده در اشیای محتوایی و تفاوت نمایهسازی و رتبهبندی آنها بررسی گردید. تمامی عناصر پیشینههای فرادادهای مورد مطالعه توسط موتورهای کاوش گوگل و یاهو نمایهسازی شدند. بر اساس نتایج آزمون غیر پارامتری یومان ـ ویتنی، تفاوتی میان کیفیت نمایه سازی پیشینههای فرادادهای هسته دوبلین و مارک 21 مبتنی بر XML توسط موتورهای کاوش گوگل و یاهو مشاهده نگردید. میزان معناداری تفاوت رتبهبندی اشیای محتوایی حاوی عناصر فرادادهای هسته دوبلین و مارک 21 در دو موتور کاوش گوگل و یاهو نیز با استفاده از آزمون «یومان ـ ویتنی» محاسبه گردید. بین رتبهبندی اشیای محتوایی حاوی دو طرح فرادادهای در موتور کاوش گوگل تفاوت معناداری مشاهده نشد، اما وضعیت رتبهبندی اشیای محتوایی حاوی دو طرح فرادادهای در موتور کاوش یاهو، تفاوت معناداری داشت. یافتههای پژوهش نشان داد هیچ یک از دو طرح فرادادهای هستة دوبلین و مارک 21 مبتنی بر XML، از لحاظ دسترسپذیری توسط موتورهای کاوش عمومی، نسبت به یکدیگر برتری ندارند.