هدف: 1) بررسی و معرفی منظورشناسی بهلحاظ چیستی، خاستگاه و جایگاه نظری؛ 2) ارائه شواهد و مصادیقی در راستای پیوندهای نظری و کاربردی منظورشناسی با علم اطلاعات. روششناسی: پژوهش حاضر به روش کتابخانهای (سندی)- تحلیلی انجام شد. یافتهها: طبق متون، منظورشناسی شاخهای از نشانهشناسی و زبانشناسی است که بر روابط بین نشانهها با مفسرانشان و مطالعه معنا در بافت استفادهی زبان تمرکز دارد، حاصل تلاش مشترک فیلسوفان و زبانشناسان و نوعی تغییر پارادایم برای پاسخگویی به مسائل غیرقابل حل از سوی پارادایمهای پیشین است. همچنین برای پیوندهای منظورشناسی با علم اطلاعات در سطح نظری شواهدی چون 1) پیوند بنیادی دو مفهوم معنا و اطلاعات، 2) تنگنای یکسان معنا- علم، 3) نشانهشناسی، مبنایی برای مطالعه ماهیت اطلاعات، 4) نقش منظورشناسی در دیدگاهها و نظریات نوین اطلاعات و ارتباط و 5) بافت، عامل مشترک مورد توجه و در سطح کاربردی، مصادیقی چون 1) توسعه وب منظورشناختی، 2) انعکاس منظورشناسی در مطالعه تعاملات اطلاعاتی و 3) راهیابی نظریه ربط منظورشناسی به علم اطلاعات یافت شدند.نتایج: انتظار میرود منظورشناسی مسیرهای نوین پژوهشی برای علم اطلاعات به ویژه در بسترهای تعامل اطلاعات فراهم سازد.
هدف: مطالعه حاضر با هدف آیندهنگاری آموزش علم اطلاعات و دانششناسی ایران با رویکرد تحلیل تأثیرات متقابل انجام شده است.روش: پژوهش حاضر از نوع کاربردی و برای انجام آن از روشهای پیمایش و تحلیل تأثیرات متقابل استفاده شده است. جامعۀ پژوهش شامل اعضای هیئت علمی، دانشجویان و پژوهشگران علم اطلاعات و دانششناسی ایران است. تجزیهوتحلیل نهایی روی 110 ماتریس بازگشتی انجام شد. دادههای گردآوری شده با استفاده از نرمافزار میکمک تحلیل شد.یافتهها: یافتههای پژوهش نشان داد که نیروهای پیشران کلیدی گرایش به بازنگری در ساختار پژوهش و آموزش در حوزههای علوم انسانی و اجتماعی، استقرار نظام اعتبارسنجی و تضمین کیفیت، وضعیت اشتغال دانشآموختگان آموزش عالی کشور، جایگاه رشته در افکار عمومی و نگرش مردم نسبت به آن، معادلۀ عرضه و تقاضا و نظام گزینش دانشجو در آموزش عالی، فرصتهای شغلی جدید با محوریت اطلاعات و دانش، گسترش رشتههای موازی با رشته، تخصصگرایی در برنامهریزی درسی، گنجاندن عنصر کارآفرینی در آموزش رشته، تأثیرگذاری فنآوری اطلاعات بر محیطهای کاری علم اطلاعات و دانششناسی، تعامل و ارتباط گروههای علم اطلاعات و دانششناسی با صنعت و بهسازی و بالندگی آموزشی اعضای هیئت علمی بیشترین تأثیرگذاری و تأثیرپذیری را بر آیندۀ آموزش رشته دارند.اصالت: بهنظر میرسد با توجه به مطالعات انجام شده، این پژوهش برای نخستین بار به تحلیل تأثیرات متقابل نیروهای پیشران تأثیرگذار بر آیندۀ آموزش علم اطلاعات و دانششناسی ایران پرداخته است و تکنیک تحلیل تأثیرات متقابل بهعنوان روشی جدید در حوزۀ آموزش رشته در این پژوهش بهکار رفته است.
Objective: Cross-impact analysis approach is deals with the direct and indirect influences of key driving forces on a given system to plan for the future. The purpose of this research is to show Knowledge and Information Science Education foresight in Iran with cross-impact analysis approach. Methodology: The study is applicable and carry out using a survey and cross impact analysis methods. The study population consisted of faculty members, students and researchers in knowledge and information science education. A 110 matrix were returned and using MicMac software was analyzed.Findings: The findings show that the key driving forces tends to reconsider the structure of the research and education in the fields of humanities and social sciences, establishment of validation and quality assurance, graduates' employment status, position in the field of public opinion and people's attitudes towards it, equation of supply and demand and selection of students in higher education, new employment opportunities with a focus on information and knowledge, the development of parallel academic disciplines, specialization in curriculum development, the inclusion of entrepreneurial element in KIS education, impact of information technology on business environment, interaction with industry and Improvement and development of faculty members have a greatest impact and influence on the future of education field.Originality: According to previous studies, this research tries to analyze the direct and indirect influences of key deriving forces in knowledge and information science education in Iran for the first time. Also cross-impact anlysis technique was used as a new method in KIS education studies.
هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی میزان انطباق فهرستبرگههای فیپای سازمان اسناد و کتابخانۀ ملی جمهوری اسلامی ایران در پشت صفحات عنوان کتابها با پیشینههای فیپای مندرج در نرم افزار رسا انجام شده است. روش: روش پژوهش پیمایشی و از نوع تحلیل محتواست. گردآوری دادهها با استفاده از یک سیاههوارسی محققساخته صورت گرفت و برای تجزیه و تحلیل دادهها از آمار توصیفی شامل فراوانی و درصد استفاده شده است. یافتهها: تجزیه و تحلیل دادهها نشان داد که به طور متوسط میزان مطابقت فهرستبرگههای فیپای سازمان اسناد و کتابخانۀ ملی با پیشینههای فیپای مندرج در نرم افزار رسا 92 درصد است نتیجهگیری: نتایج پژوهش نشان داد که نسبت به گذشته، ناشران نیز به اهمیت فهرستنویسی پیش از انتشار پی بردهاند، و در هنگام دریافت فیپا اطلاعات درست و مستند را به فهرستنویسان کتابخانۀ ملی ارائه میدهند و پس از انتشار کتاب نیز اطلاعات را تغییر نمیدهند.
The purpose of the present survey is to study the status of knowledge documentation in SCU registrars from the registrars’ employees’ viewpoints in SCU. The research is a survey of a descriptive-analytical type. The questionnaires were distributed among 110 registrars’ employees in SCU. To analyze the data, some descriptive and inferential statistical tests were employed. Findings indicate that the documentation status is relatively desirable, and the employees’ awareness of documentation values is high. Based on employees’ viewpoints, five instructional, behavioral, technological, legal, and structural infrastructures and factors were found necessary for documentation. Transmission of employees' experiences to others before retirement, experienced registrars’ employees privilege of intellectual property rights, publication of a documented manual of knowledge and important actions performed in registrars, and the publication of employees’ documented knowledge in specialized periodicals or as books were among mechanisms identified to improve and develop the documentation system in registrars. Keywords: documentation, experienced employees, registrars’ employees, knowledge management, SCU
هدف: امروزه در وب معنایی برای بهبود معنای دادهها از هستینگاریها بهره میگیرند. ضرورت مهندسی هستینگاری ارائه چهارچوب مناسبی از تعاریف مفاهیم و روابط بین آنها با ابهامی کمتر است. در این نوشته تلاش خواهد شد به اجمال دیدی جامع از هستینگاری و شناخت تحول آن به طور نظری ارائه شود چرا که از طریق مرور ادبیات پسزمینهای، پژوهش در این موضوع با درکی بهتر و روشن میسر خواهد بود.روش/ رویکرد: نوشته حاضر به صورت مروری مفهوم هستینگاری را مورد مطالعه قرار میدهد.یافتهها: هستینگاری شبکه گستردهای از روابط بین موجودیتها و مفاهیم جهت بازنمایی دانش در نظامهای اطلاعاتی و وب معنایی محسوب میشود. هستینگاری به عنوان رویکرد جدید مهندسی دانش در عرصه هوش مصنوعی اهمیت یافته است. با ساخت هستینگاری ساختار مفهومی بین مفاهیم استخراج و به صورتی صریح و آشکار در قالبی رسمی ارائه میشود.نتیجهگیری: با بهکارگیری هستینگاری پردازش مفهوم در سطوح مختلف تعامل انسانی و ماشینی میسر گشته و این ابزار برای اشتراک دانش و بازنمایی آن به کار گرفته میشود. با طراحی و بهکارگیری یک هستینگاری در نظامهای دانشبنیان میتوان در رفع ایرادهای موجود در سطح معنایی زمینه مربوطه اقدام کرد. از جمله کارکردهای دیگر هستی شناسی اثرگذاری آن در حوزههایی مانند بهبود نظامهای بازیابی، فرایندهای خودکار استدلال، طراحی نظامهای هوشمند و مهندسی دانش است.
Aim: Iranian National Library “Printed Books” worksheet was compared with the last updated versions of UNIMARC and MARC21. Comparison with UNIMARC was done to show the differences and deficiencies and comparison with MARC21 should be done to reveal the unused fields that can complete and enrich the printed book's worksheet of National Library. Methodology: Due to the basis of IranMARC is UNIMARC, printed book's worksheet of National Library was compared at first with the fields and subfields were identified and extracted from the last updated version of UNIMARC to reveal the differences and then with MARC21 to show the differences and deficiencies. For doing this step of research (comparison with MARC21), researcher did a MARC Mappings for conversion and adaption of Marc21 to UNIMARC and prepared a table for them. Results: Comparison of printed book’s worksheet of National Library with MARC 21 and UNIMARC formats revealed that book worksheet didn’t have 57 fields and 32 subfields of UNIMARC and 32 fields of MARC 21.
چکیدههدف: هدف نوشتۀ حاضر بررسی این نکته است که نام "علم اطّلاعات و دانششناسی" که جایگزین نام پیشین یعنی، "کتابداری و اطّلاع-رسانی" شده، نام مناسبی است یا نه.روش: روش مورد استفاده در نوشتۀ حاضر، مرور برخی از منابع، و از جمله منابع مرتبط با تغییر نام رشته و استدلال پیرامون محتوای این منابع است. روش، بهطور کلّی مرور منابع (کتابخانهای) و در واقع نوعی تفسیر از محتوای منابع مورد بررسی است.یافتهها: یافتهها نشان دادند که نام نوین، یعنی "علم اطّلاعات و دانششناسی" بر مبنای استدلالهای ارائه شده، نام مناسبی نیست و باید نامی جایگزین برای آن یافت.نتیجهگیری: پس از استدلال پیرامون نامناسب بودن نام نوین، و این که نام جایگزین باید دارای چه ویژگیهایی باشد، پیشنهاد شده که به جای نام "علم اطّلاعات و دانششناسی" بهتر است از نام "علم اطّلاعات" استفاده شود، مشروط بر این که مسؤولیّتهای ناشی از این تغییر نام نیز پذیرفته شود.
هدف از انجام این پژوهش بررسی و مقایسه رابط کاربری در نرم افزار جامع کتابخانه ای کد منبع باز کوها و نرم افزارهای پارس آذرخش، کاوش و نوسا از منظر رهیافت کاربر مداری می باشد.پژوهش حاضر پژوهشی کاربردی است که به روش پیمایشی انجام شده است. برای اجرای این پژوهش از طریق سرشماری تعداد کتابدارانی که با رابط های کاربری نرم افزارهای مورد مطالعه در دانشگاه علوم پزشکی جندی شاپور اهواز، دانشگاه آزاد اسلامی واحد اهواز، دانشگاه علوم پزشکی شیراز و کتابخانه عمومی شهرک بعثت ماهشهر آشنا بودند، مشخص گردید. از پرسشنامه کوییس با اعمال تغییرات مورد نیاز جهت جمع آوری اطلاعات استفاده شد.یافته ها نشان داد که وضعیت عوامل مطرح در رابط های کاربری نرم افزارهای مورد مطالعه (به جز عامل راهنما که در وضعیت ضعیف قرار داشت) از دید کتابداران در وضعیت متوسطی قرار دارند. در بررسی میزان رضایت مشخص شد در تمامی نرم افزارها بیشترین رضایت مربوط به صفحه نمایش و کمترین میزان رضایت مربوط به عامل راهنما است. همچنین تفاوت بین دیدگاه های کتابداران استفاده کننده از رابط های کاربری نرم افزارها در عامل صفحه نمایش معنی دار بوده است.بررسی رابط های کاربری نرم افزارهای پارس آذرخش، کاوش، کوها و نوسا نشان داد که از دید کتابداران این نرم افزارها دارای چه نقاط ضعفی هستند. همین امر می تواند به طراحان در طراحی رابط کاربری کاربرپسندتر کمک نماید.
هدف: کاربرگه کتاب چاپی در ایران با آخرین ویرایشهای موجود یونی مارک و مارک 21 مقایسه گردید تا مشخص شود که این کاربرگه نسبت به یونی مارک دارای چه فیلدهای بومی شده و چه کمبودهایی است. در نهایت کاربرگه ای کاملتر برای پیشینههای الکترونیکی کتابهای چاپی ایران پیشنهاد گردید. روش پژوهش: کاربرگه کتاب چاپی کتابخانه ملی ایران با فیلدها و فیلدهای فرعی استخراج شده مربوط به کتاب چاپی در آخرین ویرایشهای در دسترس یونی مارک و سپس با مارک 21 مقایسه شد و نقاط متمایز آنها شناسایی گردید. برای انجام این مقایسه با مارک 21، ابتدا جدول تطبیقی یونی مارک به مارک 21 تهیه گردید. یافته ها: نتایج این پژوهش نشان داد که کاربرگه کتاب چاپی کتابخانه ملی از داشتن 57 فیلد و 32 فیلد فرعی در یونی مارک و 32 فیلد مارک 21 که برای توصیف کتاب چاپی مناسب هستند، بی بهره است که میتوان از آنها برای غنای بیشتر کاربرگه چاپی کتابخانه ملی استفاده کرد.
هدف: شناسایی نیروهای پیشران تأثیرگذار بر آینده آموزش علم اطلاعات و دانششناسی در ایران. روششناسی: این پژوهش از نوع کاربردی و با روشهای مرور منابع و پیمایش انجام شد. جامعه پژوهش شامل طیف متنوعی از ذینفعان آموزش علم اطلاعات و دانششناسی ازجمله اعضای هیأت علمی، دانشجویان و دانشآموختگان دوره دکتری و پژوهشگران حوزه آموزش رشته بود. تحلیل نهایی روی 235 پرسشنامه بازگشتی انجام شد. یافتهها: نیروهای پیشران تأثیرگذار بر آینده آموزش علم اطلاعات و دانششناسی در دو گروه نیروهای پیشران درونی (11 مورد) و بیرونی (5 مورد) قرار گرفتند. از میان نیروهای پیشران درونی تأثیرگذار، تخصصگرایی در برنامهریزی درسی با میانگین 48/4 و ضریب اهمیت 62/89% در جایگاه نخست بود. از میان نیروهای پیشران تأثیرگذار بیرونی، سیاستگذاری و مدیریت نظام آموزش عالی کشور با میانگین 36/29 و ضریب اهمیت 39/73% بهعنوان مهمترین نیرو شناسایی شد. نتیجهگیری: سیاستگذاران و برنامهریزان آموزش علم اطلاعات و دانششناسی باید به تمامی نیروهای پیشران درونی و بیرونی تأثیرگذار بر آموزش علم اطلاعات و دانششناسی توجه داشته باشند و از این طریق پویایی و حیات آن را تضمین کنند.
هدف: هدف از انجام این پژوهش شناسایی قابلیتهای هر یک از قالبهای یونی مارک و مارک 21 در برآورده ساختن نیازهای فهرستنویسی برای منابع فارسی و میزان همخوانی آنها با این گروه از قواعد فهرستنویسی با تأکید بر دو منبع اطلاعاتی کتاب چاپی و منابع الکترونیکی است. روش: برای نیل به هدف پژوهش، در مرحله اول کلیه فیلدهای مربوط به کتاب چاپی و منابع الکترونیکی از یونی مارک و مارک 21 استخراج گردید و به علت عدم وجود دستنامه یا متونی معتبر و روزآمد در رابطه با قواعد فهرستنویسی فارسی، از کاربرگههای کتاب چاپی و منابع الکترونیکی سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران جهت مقایسه با فیلدهای استخراج شده بهرهگیری شد و در مرحله پایانی نیز برای تکمیل فرایند، از نتایج مقایسه یونی مارک و مارک 21 با 17 مشکل بهکارگیری یونی مارک در ایران، استفاده شد. یافته ها: یافتهها نشان داد که مارک 21 بیش از یونی مارک با ویژگیهای قواعد فهرستنویسی فارسی همخوانی داشته و پیشنهاد می شود که از نشانگرها و فیلدهای آن بیشتر در ساختار کنونی مارک ایران استفاده شود.
هدف: در پژوهش حاضر به بررسی تطبیقی عناصر ایساد با فیلدهای یونیمارک، مارک ایران و مارک21 پرداخته شده است. روش/ رویکرد پژوهش: برای مقایسه عناصر ایساد با فیلدهای اصلی و فیلدهای فرعی موجود در یونیمارک و مارک ایران از جدول تطبیقی اولیهای استفاده شد. این قیلدها در سال 1385 برای پیادهسازی مقدماتی عناصر ایساد در نرمافزار رسا تهیه شده بود. بر اساس این جدول و نیز جداول تطبیقی ایساد با ای ای دی و نیز مارک 21 با ای ای دی، عناصر ایساد با فیلدها و فیلدهای فرعی یونی مارک و مارک ایران تطبیق داده شد. یافتهها: در دستنامههای یونیمارک و مارک ایران، اکثر مواد آرشیوی وجود دارند و برای هریک برچسبهای مورد نیاز طراحی شده است. نتیجهگیری: به نظر میرسد که مواد آرشیوی به عنوان منابع کتابخانهای و غیرکتابی دیده شدهاند. در واقع میتوان بیان داشت که دستنامههای یونیمارک و مارک ایران مواد آرشیوی را به صورت مجزا و به عنوان یک واحد در نظر گرفتهاند. یعنی محتوا و ساختار سلسله مراتبی مجموعه بازنمون میشوند.
هدف: بررسی وضعیت مدیریت اطلاعات شخصی دانشجویان تحصیلات تکمیلی دانشگاه شهید چمران اهواز از سه جنبۀ دانش، نگرش و هفت فعالیت مدیریت اطلاعات شخصی (شامل دوبارهیابی، ذخیرهسازی، سازماندهی، نگهداشت، مدیریت جریان اطلاعات، ارزشیابی و ارزشگذاری، و مفهومسازی) بر اساس مدل جونز است. روش: این پژوهش به روش پیمایشی و توصیفی _ تحلیلی انجام و از پرسشنامه تصحیحشدۀ «آموزنده» (1390) استفاده شد. با تعیین تعداد کل دانشجویان تحصیلات تکمیلی (4422 نفر) و با استفاده از جدول کرجسی _ مورگان، تعداد تقریبی نمونه 354 نفر تعیین گردید. از میان 354 پرسشنامۀ توزیعشده، 304 پرسشنامه برگردانده (نرخ پاسخ 87/85%) و کار تجزیهوتحلیل یافتهها بر اساس تعداد مذکور انجام شد. برای تحلیل دادهها از آمار توصیفی (میانگین و انحراف استاندارد) و برای تعیین معناداری تفاوتها از آمار استنباطی (آزمون تی و تحلیل واریانس) استفاده شد. یافتهها: یافتههای توصیفی منتج از پژوهش نشان داد میانگینهای دانش، نگرش و مجموع هفت فعالیت دانشجویان تحصیلات تکمیلی به ترتیب برابر با20/3، 97/3، و 86/2 و میانگین کل مدیریت اطلاعات شخصی آنان برابر با 02/3 و در سطح متوسط است. در این پژوهش به نقش چهار متغیر جنسیت، سن، دانشکده محل تحصیل و مقطع تحصیلی در مدیریت اطلاعات شخصی دانشجویان پرداخته و مشخص شد که از میان این عوامل «مدیریت اطلاعات شخصی» در بین دانشکدههای مختلف با توجه به سطح معناداری 04/0 تفاوت معناداری وجود دارد، ولی میان زنان و مردان و دانشجویان با مقاطع و گروه سنیهای مختلف تفاوت معناداری وجود ندارد.