بروز بلایای طبیعی، بحرانهای اقتصادی، زیستمحیطی و بیماریهای پاندمیک، بازنگری در مدلهای توسعۀ شهری را امری اجتنابناپذیرکرده است. شهرها در طول تاریخ با فرایند تولید، تجارت و مصرف همراه بودهاند؛ اما در شهر معاصر، نقش تولید حذف شده و تجارت و مصرف این چرخه را احاطه کرده است. از اینرو ایجاد یک ماتریس تابآور شهری از طریق ادغام بهرهوری و منظر بهعنوان ابزار برنامهریزی ضروری بهنظر میرسد. از اینرو این پژوهش با هدف ارائۀ بازتعریفی از مفهوم مناظر شهری مولد یکپارچه بهعنوان مفهومی بدیع در حوزۀ نظری منظر شهری از طریق روش مرور نظاممند مبتنی بر الگوی چهار مرحلهای با تدوین استراتژی جستجوی مقالات و فرایند جستجو با واژگان «منظر مولد»، «منظر شهری»، «مناظر شهری مولد یکپارچه»، «منظر پویا» و «منظر شهری مولد» در پایگاههای استنادی برتر آغاز شد. در جستجوی اولیه 377 مقاله در سالهای 2000 تا 2021 شناسایی شدند که از این تعداد، 56 مقاله بهعنوان مقالات واجد شرایط بهمنظور بررسی عمیقتر و پاسخ به سؤالات پژوهش انتخاب شدند. نتایج این پژوهش مبین آن است که استراتژی مناظر شهری مولد یکپارچه بهعنوان گونهشناسی جدیدی از منظر با ادغام کشاورزی شهری در قالب شبکهای از ساختارهای سبز و باز چندمنظوره، منظر و مراکز اجتماعی را از طریق فضاهای مولد به هم متصل نموده و سبک جدیدی از زندگی و سازماندهی فضایی، مبتنی بر تولید را که از نظر اجتماعی، فراگیر و از نظر محیطی پایدار است، ارائه مینماید. پیادهسازی این استراتژی براساس ویژگیهای ساختاری و عملکردی احصا شده میتواند با ایجاد تعامل بین ابعاد اجتماعی، اقتصادی و زیستمحیطی بهعنوان راهبردی سازگار و منعطف، ضمن خودکفایی شهرها به تابآوری اکوسیستم شهری نیز کمک نموده و پاسخ مناسبی در برابر چالشهای توسعۀ شهری معاصر باشد.
رودخانهها، بهواسطه عملکردهای متعدد، کیفیات متنوعی را برای انسانها و سکونتگاههایشان همراه دارند و مستقیم و غیرمستقیم، بر کیفیت زندگی آنها تأثیر میگذارند؛ اما تغییر سبک زندگی جوامع، ناآگاهی از ابعاد رودخانهها و نگرش و توسعه تکبعدی، آسیبهای فراوانی به این پدیدههای طبیعی رسانده و موجب ناپایداری آنها شده است. این پژوهش، در پی خاطرنشان ابعاد رودخانهها، اهمیت حفاظت آنها در حین توسعه، ضرورت دیدگاه فراگیر در مواجهه با رودخانه و چگونگی استفاده از رودخانه بهعنوان محور مکانهای عمومی در چارچوب طراحی شهری است. این پژوهش توسعهای_کاربردی، بر مبنای رویکرد کیفی متکی بر تجربهگرایی، به گردآوری دادههای مورد نیاز از طریق مطالعات کتابخانهای و میدانی پرداخته و با انتخاب روش مطالعه میان موردی، از ابزارهای مشاهده و مصاحبه نیمه ساختاریافته در بازدیدهای میدانی رودخانه در شهرهای اردبیل، اصفهان، اهواز و رشت بهره گرفته است. برای تجزیهوتحلیل دادهها، از تحلیلهای کیفی (تلخیص، دستهبندی) در کنار تحلیلهای کمّی آماری استفاده شده و اعتبار نتایج، براساس اظهارنظر تضمین شده در موارد کیفی و بررسی آزمون اسمیرنف و T تک نمونهای در تحلیل کمّی بررسی شده است. پژوهش حاضر، نقشها، ارزشها و کیفیات رودخانه را در قالب مؤلفههای نظامهای مطالعاتی زیستمحیطی/ اکولوژیکی، کالبدی/ فضایی، عملکردی، اقتصادی، اجتماعی/ فرهنگی، ادراکی/ روانی و ... تدوین کرده و به مقایسه تطبیقی وضعیت آنها در شهرهای بیان شده، پرداخته است. نتایج پژوهش نشان میدهد که با توجه به تنوع عملکردها، ارزشها و نیز ابعاد رودخانهها هرگونه توسعه مرتبط با آنها، باید با دیدی جامعنگر انجام شود. به علاوه، توجه به آب، ویژگیها و تأثیرات آن، بهمثابه مهمترین عامل تمایز مکانهای عمومی رودخانه محور، باید با اتخاذ رویکردهای مناسبی ازجمله درزمینه فعالیتها، در مکانسازی مبتنی بر رودخانه مورد توجه قرار گیرد. برخی کاربردهای پژوهش حاضر، عبارتند از: یکپارچهسازی برنامهریزی، طراحی و مدیریت رودخانهها، مکان سازی و بازآفرینی پایدار با محوریت رودخانهها، بازنگری اسناد توسعه شهری، بازنگری قوانین مرتبط و ... .
بسیاری از مطالعات نشان دادهاند که تخریب دالانهای دروازهای طبیعی یکی از مشکلات توسعه شهری کنونی ایران است. در جریان توسعه ی نابسامان شهرهای کشور دالانهای دید طبیعی رو به تخریب نهادند که شهر همدان یکی از این نمونه ها است. با این وجود، ادبیات موضوع و نظریات صاحبنظران کمتر حول موضوع دالانهای طبیعی شهری به عنوان راهکاری برای ایجاد سلامت روانی در شهروندان مورد مطالعه قرار گرفته است. به نظر می رسد عدم وجود ضوابط و راهکارهای نظری و فضا محور به عنوان شکافی دانشی در این موضوع وجود دارد. درواقع، میتوان بیان کرد که در تیین سیاستهای طرح های شهری اعم از جامع، موضعی و موضوعی، عدم وجود خط مشی هایی در جهت دالانهای دید می تواند به عنوان مسئله در نظر گرفته شود.در همین راستا، پژوهش حاضر در پی مطالعه رابطه بین دالانهای دید طبیعی در شهرها با سلامت روانی شهروندان بوده است. دو دالان دید طبیعی در شهر همدان که روبه سمت الوند کشیده شدهاند، به عنوان نمونه مورد مطالعه انتخاب شدند. در ادامه تحقیق تلاش شد تا میزان نقش این دو دالان در سلامت روانی شهروندان همدانی مورد بررسی قرار گیرد. برای رسیدن به این هدف از پرسشنامه پنج گزینه ای لیکرت و تحلیل رگرسیونی در نرم افزار SPSS19 استفاده شد. نتایج نشان داد که معیارهای زیست محیطی، ادراک منظر ذهنی، ادراک منظر عینی، اکولوژی فرهنگی اجتماعی و سازگاری با الزامات حیاتی روزمره در قالب دو دالانهای دید طبیعی شهری در همدان اثرگذاری معناداری را بر سلامت روان شهروندان این شهر داشته اند.
فرآیند بازآفرینی بافت تاریخی، درپی ایجاد توسعه پایدار در جمیع ابعاد کالبدی، اجتماعی- فرهنگی و اقتصادی بافت است و از این رو، تجدید حیات اجتماعی و اقتصادی به عنوان مهمترین اصول مورد تأکید فرآیند بازآفرینی مطرح می باشد. در این خصوص، نحوه مداخله در عرصه های همگانی در جهت تجدید حیات کالبدی، اجتماعی و اقتصادی بافت تاریخی در راستای تحقق اهداف بازآفرینی، تبدیل به چالش اصلی امروز دانش مرمت شهری شده است. در راستای پاسخ به این چالش، پژوهش های متأخر در حوزه برنامه ریزی و طراحی شهری، بر ضرورت تحلیل جریانهای حرکتی در بافت های شهری در جهت تبیین میزان بهره گیری شهروندان از کیفیت های محیطی و نقش توزیع متناسب جریان پیاده در اجتماعپذیری، تقویت سرمایه های اجتماعی و رشد اقتصاد محلی بافت های شهری صحه می گذارد. بنابراین، در این پژوهش در راستای بازآفرینی بافت تاریخی و با تمرکز بر عرصه های همگانی و فضاهای شهری بافت، موضوع تحلیل تقاضای جریان پیاده مورد بررسی قرار می گیرد تا بتوان بر اساس نتایج حاصل از این تحلیل، به ارزیابی طرح های پیشنهادی و ارائه راهکارهای کارامد جهت توزیع متناسب جریان پیاده در بافت تاریخی نائل شد. تحقق این هدف عملیاتی، اولاً، منجر به افزایش میزان بهره گیری شهروندان (عابران) از ارتقای کیفیت های محیطی در نتیجه اجرای طرح های مرمتی به عنوان پروژه های محرک توسعه خواهد شد و بنابراین سرزندگی بافت، اجتماع پذیری فضاهای شهری و زمینه های ارتقای سرمایه های اجتماعی در جهت حفظ ساکنان و بومیان و تجدید حیات اجتماعی بافت را پی خواهد داشت و ثانیاً، توزیع متناسب با ظرفیت جریان پیاده در بافت منجر به توزیع متناسب فرصت های اقتصادی شده و رشد اقتصاد محلی و تجدید حیات اقتصادی بافت را به دنبال خواهد داشت. بنابراین، در این پژوهش، برآورد تقاضا به عنوان نخستین مرحله از مطالعات جامع نگر جریان پیاده به عنوان هدف عملیاتی مطرح است که برآورد حاصل، پایه و اساس توزیع متناسب جریان پیاده در بافت بوده و زمینه های تحقق تجدید حیات اقتصادی و اجتماعی و درنتیجه بازآفرینی بافت تاریخی به عنوان هدف غایی را موجب می گردد. این پژوهش، از نقطه نظر هدف، تحقیق کاربردی و از نقطه نظر روش، تحقیق همبستگی می باشد و شاخص های مورد پژوهش به عنوان متغیرهای مستقل، بر اساس بررسی مبانی و پیشینه تحقیق، حاصل شده است. بخشی از بافت تاریخی- فرهنگی شهر تهران به عنوان نمونه موردی جهت انجام فرآیند پیشنهادی در این پژوهش، انتخاب شده که علاوه بر ارزیابی نقشه های محدوده، با توزیع پرسشنامه، داده های اولیه جهت مدلسازی فراهم گردیده است و درنهایت، از رگرسیون گام به گام جهت تبیین روابط مابین متغیرهای وابسته و مستقل و برآورد تقاضای جریان پیاده به تفکیک اهداف مختلف سفر پیاده استفاده شده است. نتایج حاصل از رگرسیون، از نقظه نظر معناداری کل فرآیند حاکم بر رگرسیون و معناداری هر یک از متغیرهای مستقل، مورد آزمون قرار گرفته و در نهایت، روابط پیشنهادی جهت برآورد تقاضای جریان پیاده، ارائه شده است. مبتنی بر روابط کمی حاصل از رگرسیون و بر اساس پیشنهادات طرح تفصیلی مصوب محدوده، مشخص گردیده است که پیشنهادات طرح تفصیلی در راستای توزیع متناسب جریان پیاده، کارامد نخواهد بود و درنتیجه بازبینی های اساسی در پیشنهادات طرح تفصیلی به عنوان طرح فرادست، جهت تجدید حیات اقتصادی و اجتماعی و درنتیجه تحقق اهداف بازآفرینی بافت مورد مطالعه، لازم است. بنابراین فرآیند پیشنهادی می تواند در راستای اثرسنجی و غنای طرح های بازآفرینی بافت های تاریخی بسیار موثر و کارامد باشد.
مداخله در بافت های تاریخی به عنوان گونه ای خاص از بافت های شهری که پتانسیل ها و محدودیت های خاصی را به همراه دارد، در جهت برقراری تعادل مابین حفاظت و توسعه و تحقق هدف بازآفرینی به دلیل پیچیدگی موضوعات حاکم، امری بس دشوار است و قطعا بدون بهره گیری از رویکردها و ابزارهای تدوین شده در سایر علوم، نمی توان مداخله ای کارامد را انتظار داشت. برنامه ریزی استراتژیک که ریشه در مبانی و اصول نگرش سیستمی و برنامه ریزی سیستماتیک دارد و حاصل از پیشرفت های علم مدیریت در برخورد با مسائل و موضوعات پیچیده و غامض است، ابزارهای کارامد و توانمندی را جهت ارتقاء کیفی فرآیند تصمیم سازی و تصمیم گیری پیشنهاد می دهد. در این راستا، تحقیق در عملیات به عنوان رویکرد متأخر برنامه ریزی استراتژیک، با به کارگیری مفاهیم نوینی از جمله مدل سازی و بهینه سازی در بسیاری از رشته های دانش از جمله شهرسازی نفوذ کرده است. در این مقاله با شناسایی و تعیین محورهای مستخرج از برنامه ریزی سیستماتیک و استراتژیک و در نهایت با تلفیق محورهای مستخرج از هر دو فرآیند، دو مدل مفهومی مبتنی بر تحقیق در عملیات پیشنهاد شده است که با تمرکز بر شبکه جریان های سواره و پیاده، اهداف مختلف بازآفرینی بافت را پوشش می دهند. برقراری تعامل و ارتباط دوسویه مابین دو مدل پیشنهادی، آخرین گام از فرآیند پیشنهادی این مقاله در جهت حصول مداخله بهینه با هدف بازآفرینی بافت است که منجر به تدوین یک مدل مفهومی جامع و یکپارچه مبتنی بر تحقیق در عملیات، شده است. ساختار مدل یکپارچه پیشنهادی، در دو نمونه مطالعه موردی مورد صحت سنجی و راستی آزمایی قرار گرفته است. نمونه های موردی که جزء بافت تاریخی- فرهنگی شهر تهران می باشند، نمون ههایی از پروژه های اجرایی بوده که پی آمدهای اجرای آنها با ساختار حاکم بر مدل یکپارچه پیشنهادی این پژوهش، قیاس می گردد. این قیاس، نشان از برتری واضح مدل پیشنهادی جهت یافتن سناریوی بهینه مداخله جهت بازآفرینی بافت دارد.
نادیده انگاری الگوهای جاری در سیستم های شهری و تاکید صرف بر ادراکات ذهنی طراحان شهری سبب شک لگیری فضاهایی مرد مگریز در ساختار شهری م یشود که توانمندی مورد انتظار را نخواهند داشت که پاسخ گو و در برابررفتارهای شهروندی باشد. خلق محیط های منعطف و دعو ت کننده ، جدای از کاربست علوم رفتاری در شهرسازی و توجه به نیازهای رفتاری شهروندی، مستلزم نگاه به شهر و تحلیل مسایل شهری در نگرشی سیستمی و درک آن به عنوان یک کل است و جهت درک کلیت یک سیستم شهری باید الگوهای حاکم بر آن و روابط بین آ نها را جستجو نمود. طراحی شهری، از یک سو دانشی است که به دنبال ارتقای کیفیت فضاهای شهری است و از سوی دیگر، دانشی است در جهت تبیین الگوهای شهری. کیفیت های شهری به دلیل ویژگی های ذاتی شان در بسیاری از موارد قابلیت سازگاری با روابط حاکم بر الگوها و شبکه ها را در یک نگرش کل بینی ندارند؛ چرا که تحلیل روابط جاری در شبکه اغلب همراه با بکارگیری مفاهیمی کمی است. آنچه در این پژوهش دنبال می شود، ارائه را ه حل هایی برای کمی سازی کیفیت های شهری و برقراری انطباق مابین کیفیت های محیطی با مفاهیم شبکه است. برقراری چنین انطباقی نیازمند درک مفاهیم کمی نهفته در کیفیت ها و شناخت زیرسنجه های هر کیفیت و ارتباط مابین آن هاست. در پژوهش اخیر بر اساس بررسی گسترده کیفیت های محیطی و به منظور کمی سازی این کیفیت ها، زیرسنجه های هر کیفیت به صورت مجزا، تعریف شده است. در فرایند کمی سازی کیفیت های مدنظر، با توجه به عدم قطعیت در روش های اتخاذ شده، محاسبات و برداشت های میدانی با استفاده از تکنیک های ریاضیات فازی انجام گرفته است که انعطاف بیشتری را در عملیات کمی سازی موجب می شود. تعیین اوزان زیرسنجه ها برای محاسبه برآیند هر کیفیت با استفاده از تکنیک تحلیل سلسله مراتبی انجام گرفته است که روشی است منعطف، قوی و ساده برای اولویت بندی گزینه ها در شرایطی که رابطه ای تعریف شده بین هر کیفیت و زیرسنجه ها وجود ندارد.