شکلگیری منظر شهری بهعنوان تبلوری از فرهنگ و هویت هر شهر دو جنبه عینی و ذهنی را در برمیگیرد. در سالهای اخیر شهرسازی ایران با چالشهایی در برخورد با منظر شهری روبهرو بوده است. باوجود پژوهشهای متعدد انجامشده در حوزه منظر شهری پرداختن به چالشها با نگاهی جامع در کنار دستهبندی و اولویتبندی آنها بهمنظور رفع هر چه سریعترشان همچنان مغفول مانده است. هدف این پژوهش استخراج و رتبهبندی چالشهای منظر شهری در ایران تعیین گردید و رتبهبندی چالشها مطابق نظر متخصصین صورت گرفت. پرسشهای پژوهش بدین ترتیب عنوان شدند که وضعیت چالشهای منظر شهری در شهرسازی ایران چگونه است؟ و کدام دسته از چالشهای معنایی-هویتی منظر شهری ایران در اولویت برای رسیدگی قرار دارد؟. پژوهش کاربردی حاضر با روش توصیفی-تحلیلی و پیمایشی دنبال شده و در این مسیر از ابزار پرسشنامه، مدل تحلیل سه شاخِگی و آزمون تی و فریدمن در نرمافزار SPSS استفاده گردید. نتایج نشان داد که دستهبندی سهگانه 1) چالشهای محتوایی (رفتاری)، 2) چالشهای ساختاری و 3) چالشهای زمینهای به ترتیب از نظر اهمیت دارای رتبه اول تا سوم هستند و برای رفع مشکلات و چالشهای منظر ابتدا باید به سراغ «چالشهای رفتاری» رفت. از طرفی پرداختن به چالشهای زمینهای از قبیل نبود دانش کافی در حوزه منظر یا عبور از دستورالعملهای جهانی به محلی در جایگاه آخر قرار دارند.
«منظر رنگی» از مهمترین ارکان هویتی بافتهای تاریخی شهرها و یکی از عناصری است که فرهنگ بومی را در کالبد بازتاب میدهد و از همین جهت است که بهعنوان مولفهای از رویکرد(HUL) به طور روزافزون، مورد توجه قرار گرفته است. مساله آن است که استفاده ناآگاهانه از رنگ و بیتوجهی به آن در بازآفرینی بافتهای تاریخی و توسعههای شهری همجوار با آن بافتها، گاه منظر شهری را مخدوش کرده و شخصیت این بافتهای یگانه را تهدید مینماید. این در حالی است که منظر شهرهای تاریخی، متأثر از نظامهای رنگی ذاتی مصالح بومی و همساز با شرایط اقلیمی شکل گرفته است، اما امروز به سبب استفاده از مصالح ناهمخوان با زمینه طبیعی، مناظر تاریخی شهرها دستخوش آسیبهای بصری و ادراکی قرار گرفته اند. با توجه به اهمیت و وسعت این بافتها و ایجاد ساخت و سازهای ناهمگون با نظام رنگی بومی، این امر که چگونه میتوان از ابزارهای امروزی بهجای روشهای مرسوم دستی و قدیمی جهت ثبت و تحلیل اطلاعات رنگ محیط استفاده کرد؛ بهگونهای که این روش از لحاظ اقتصادی نیز، به صرفه و در عین حال بهلحاظ صحت نتایج، قابل اعتماد باشد، پرسش پژوهش حاضر است. بر این اساس، هدف این پژوهش معرفی روشی در راستای تهیه پالت رنگی مکان و تشخیص کدهای رنگی غالب در زمینه شهری است. محله جلفای اصفهان با توجه به ویژگیهای برجسته آن، نظیر قرارگیری در ساختار تاریخی شهر اصفهان، بهرهمندی از فرهنگ ویژه و وجود الگوهای رنگی منحصربهفرد، به عنوان نمونه مطالعاتی انتخاب گردید. این پژوهش از نوع تحقیقات ترکیبی است و با توجه به ماهیت چند وجهی رنگ به لحاظ راهبرد پژوهش از رویکرد سیستمی تبعیت میکند. سیستم رنگ پژوهش ، سیستم CIELab است. نتایج پژوهش نشان داد این روش قابلیت کاربرد به شکل گسترده برای تحلیل منظر رنگی و تهیه پالت پیشنهادی را در راستای تحقق رویکرد HUL داراست.
رویکرد ساختار سبز شهری، در دهههای اخیر و بهدنبال افزایش مشکلات محیطزیستی و بیهویتی بافتهای جدید به وجود آمد تا ضمن برقراری مجدد انسجام شهری به حل معضلات محیطزیستی کمک نماید، از این رو هدف از پژوهش حاضر، تعیین عناصر ساختار سبز شهری در الگوی بافت سنتی و جدید شهرضا (در استان اصفهان) و مقایسه آنها جهت ایجاد ساختاری منسجم در کل شهر است. این پژوهش بر اساس هدف، کاربردی، بر اساس ماهیت، توصیفی- تحلیلی و از نوع مطالعات موردی و میدانی است. در این پژوهش ادبیات تحقیق در راستای استخراج عناصر و شاخصههای ساختار سبز بررسی شده و رمزها براساس داده ی حاصل از مطالعه اسناد بوسیله روش تحلیل محتوای کیفی قیاسی براساس تم و کلیدواژههای مدل ساختار سبز سنخ شناسی و الگویابی شده و از طریق روش کدگذاری باز، محوری و موضوعی تقلیل یافته و دستهبندی گردیده است. در نهایت این الگو در مقیاس کلان و خرد در دو ساختار سنتی و جدید شهر و در دو محله سنتی و جدید به صورت مطالعه تطبیقی و مقایسهای در شهرضا بر اساس نقشه های GIS مورد بررسی قرار گرفته است. یافته حاصل از پژوهش این است که شهرضا از عناصر ساختار سبز در مقیاس خرد و کلان در هر دو نوع بافت سنتی و جدید برخوردار است. در بافت سنتی کانونهای سبز در قالب فضاهای سبز داخل واحدهای مسکونی، کریدورهای سبز بر پایه مسیر مادیها (کانالها و نهرهای آبی باقی مانده از دوران صفوی) و پهنههای سبز در قالب باغات خصوصی عینیت یافتهاند، درحالی که در بافت جدید، کانونهای سبز را فضاهای سبز محلی، کریدورهای سبز را بلوارهای شهری و پهنههای سبز را پارکهای عمومی شهر تشکیل دادهاند. نتیجه این پژوهش توجه توامان به ساختار سبز شهری در تلفیق درست با فرم و ساختار شهری است که امکان پیوند بافت قدیم و جدید را فراهم میآورد و ساختار منسجم و کارا به شهر میدهد.
فضاهای باز شهری برای افزایش کیفیت، باید دارای شرایط آسایش از جمله آسایش حرارتی باشند وگرنه به فضاهایی مرده و فاقد سرزندگی تبدیل میشوند. بنابراین پژوهش حاضر به تحلیل شرایط آسایش حرارتی فضاهای باز محلات مسکونی با استفاده از سه شاخصه حرارتی دمای موثر استاندارد، دمای معادل فیزیولوژیک و پیش بینی متوسط نظر در دو فصل زمستان و تابستان میپردازد. در این مقاله چهار محله علی قلی آقا، جلفا، مرداویج و دشتستان در شهر اصفهان مورد مطالعه و تحلیل میدانی قرار گرفته اند. روش تحقیق مورد استفاده در مقاله حاضر، پژوهش موردی است که در آن به ارزیابی میدانی متغیرهای محیطی و شخصی با حجم نمونه هشتصد نفر پرداخته است. همچنین در این پژوهش جهت محاسبه شاخصهها از مدل ریمن، به عنوان نرم افزار کاربردی محاسبه گر استفاده شده است. این نرم افزار با استفاده از دادههای اقلیمی، مشخصات شخصی، نرخ فعالیت و نرخ لباس و اطلاعاتی همچون طول و عرض جغرافیایی، ارتفاع از سطح دریا، میزان ابرناکی و غیره شاخصههای منتخب را محاسبه کرده و سپس نتایج با استانداردهای موجود مقایسه شده اند. پس از آن جهت اعتبارسنجی دادهها و مقایسه شاخصههای حرارتی با نتایج بررسیهای میدانی، دمای خنثی و متوسط احساس حرارتی کاربران نیز به دست آمده است. در نهایت، وضعیت آسایش حرارتی محلات منتخب بر اساس شاخصههای فوق در دو فصل سرد و گرم و به تفکیک محلات مورد مطالعه ارائه شده و شاخصههای معتبر جهت ارزیابی آسایش حرارتی در فضاهای باز شهر اصفهان معرفی شدند.
بیان مسئله: در پروژههای شهری داشتن رویکردی کلنگر ضروری به نظر میرسد. به این ترتیب که حدود و خط پروژه نمیتواند دلیلی بر نادیده گرفتن کنش متقابل آن با حوزه فراگیر خود در ساختار شهری گردد. در طرحهای توسعه شهری، عدم توجه به ساختار قدیمی شهر با تحمیل شبکه خیابانهای جدید، آسیبهای جدی به یکپارچگی بافتهای شهری وارد میسازد. در شهر اصفهان و به ویژه در منطقه تاریخی آن، پروژههای احیای میدان عتیق (کهنه - امام علی)، ایجاد محورهای باغ گلدسته، شهید مقدم و نظام الملک به عنوان پروژههای معاصر مصداق اینگونه مداخلات بودهاند که بر این ساختار تأثیر مستقیم یا غیرمستقیم داشتهاند. هدف: در پژوهش حاضر، تحلیل بر شبکه شهری متمرکز شده و تلاش دارد دریابد پروژههای توسعه جدید به ویژه توسعههای مرتبط با شبکههای آمد و شد، به چه ترتیب توانسته بر نظام ساختاری – فضایی محدودهی تاریخی شهر اصفهان تاثیر گذارند. روش: در پژوهش کاربردی حاضر، دادهها به دو روش کتابخانه ای و پیمایشی گردآوری شده و با به کارگیری ابزار چیدمان فضا تحلیل شدهاند. پس از تحلیل ساختار فضایی محدوده تاریخی شهر در مهمترین دورههای تحولات کالبدی شامل دوره های سلجوقی، صفوی و پهلوی و معاصر، تاثیر احیای ساختاری میدان و سایر پروژه ها درلایه های کاربری و حمل و نقل نیز بررسی شده است. یافته ها: یافتههای پژوهش نشان میدهد که انسجام ساختار و سازمان فضایی شهر تنها در دوران سلجوقی و صفوی وجود داشته و بر خلاف دوران صفوی که ساختار جدید با احترام به بافت قدیم و در ارتباط با آن ایجاد گردید، شبکه خیابانکشیهای جدید دوران پهلوی بدون توجه به زمینه به منزوی نمودن هرچه بیشتر بافت انجامیده و با فاصله گرفتن همپیوندی این محورهای جدید ایجاد شده از گذرهای درونی بافت ارتباط فضایی عناصر فضایی موجود در دوران پیشین را از بین برده است.
دسترسی مناسب یکی از مهمترین خصوصیات یک فضای عمومی خوب به شمار میرود و بهبود دسترسی به فضاهای شهری بهمنظور بهبود کیفیت آن، یکی از اهداف عمده رویکرد مکان سازی محسوب میشود. مطابق آموزههای مکان سازی، تنوع دسترسی به مراکز و فضاهای شهری برای تمام اقشار جامعه بهمنظور افزایش قدرت انتخاب به فراخور نیاز و شرایط آنها، از اولویتهای طراحان و برنامهریزان شهری است. هدف از این پژوهش، ارزیابی سطح کیفیت دسترسی بهعنوان یکی از مهمترین کیفیتهای مطرح در رویکرد مکان سازی است. در این مقاله برای سنجش کیفیت دسترسی در میدان امام علی اصفهان شش شاخص «دسترسی فیزیکی (اتصال)، پیوستگی، دسترسپذیری (عمق)، همهشمولی، دسترسی راحت به حملونقل عمومی و وضوح فضا» با استفاده از روشهای میدانی و نرمافزارهای تحلیلی_توصیفی چون SPSS، سیستم اطلاعات مکانی GIS و اسپیس سینتکس (Space Syntax) ارزیابی و تحلیل شدهاند. یافتههای پژوهش نشان میدهد که در این میدان از میان شش شاخص مطرح شده، شاخصهای وضوح و دسترسی راحت به حملونقل عمومی کمترین و بیشترین امتیاز را به خود اختصاص دادهاند.
چکیده در دهههای اخیر افزایش جمعیت جهان به خصوص در مناطق شهری به عنوان یک پدیده مهم، پیچیدگیها و نیازهای زیادی را در زمینههای مختلف ایجاد کرده است. در واقع شهر به عنوان بستر شکلگیری اتقاقات، قعالیتها و تعاملات اجتماعی و در کنار آن سواحل دارای اهمیت زیادی است بنابراین شناخت فضاهای شهری و طراحی مناسب آن راهی است به سوی برآوردن نیازهای گوناگون شهروندان. در این میان توجه به اصل انعطافپذیری به عنوان یکی از عوامل خلق فضای شهری با کیفیت، فضا را قادر میسازد تا گزینههای متعددی را به شهروندان پیشکش نماید. حال در این پژوهش که از نظر ماهیت از نـوع پژوهشهای اکتشافی است، تلاش گردیده تا به تبیین مفهوم انعطافپذیری و راههای تحقق آن در فضای شهری پرداخته شود. بر این اساس ضمن مطالعه مفاهیم و ادبیات مرتبط با فضای شهری انعطافپذیری مؤلفهها و شاخصهایی استخراج و سـپس در قالـب روش دلفـی بـا اسـتفاده از ابـزار پرسشنامهای شاخصها مورد سـنجش قرار گرفـت. نتایج پژوهـش حاکی از 15 شـاخص، در شـکلگیـری فضای شـهری انعطافپذیر در ساحل نقـش مؤثرتـری دارا است کـه با توجـه به جـدول رتبـهبندی، شاخصهای چند عملکردی، تبدیلپذیری، تنوعپذیری و سرزندگی فضای ساحل از اهمیـت بالاتری برخـوردار است.
بر اثر توسعه پراکنده شهرها، ساختار اصلی آنها دگرگون گردیده و موجب انزوای فضایی بخشهای مختلف شهرها و در نتیجه انزوای اقتصادی- اجتماعی آنها شده است. بر این اساس بهتازگی شهرسازان در حوزههای ریختشناسی و ساختارگرایی مدعی شدهاند که تغییرات سطح جداافتادگی ساختار فضایی نقش بسزایی در تغییرات سطح محرومیت اجتماعی و اقتصادی مناطق شهری دارد. در این زمینه این مقاله به دنبال آزمون فرضیه ارتباط میان جداافتادگی کالبدی و محرومیت چندگانه در شهر اصفهان و 155 محله این شهر را مورد آزمون قرار داده است. در این آزمون جداافتادگی فضایی محلات به روش چیدمان فضا و محرومیت اجتماعی- اقتصادی به روش تحلیل عاملی و تاکسونومی عددی مورد بررسی قرار گرفته و سپس ارتباط میان این دو ویژگی به روش همبستگی تحلیل شده است. در تحلیل جداافتادگی فضایی از شاخص همپیوندی و در تحلیل محرومیت از شاخص محرومیت چندگانه استفاده شده است. نتایج نشان میدهد ارتباط معنادار قوی و مستقیمی میان جداافتادگی فضایی و محرومیت چندگانه محلات شهر اصفهان وجود دارد، بهطوریکه با کاهش جدافتادگی، سطح محرومیت محلات نیز کاهش مییابد و بالعکس. همچنین ابعاد اجتماعی – اقتصادی محرومیت بیش از ابعاد کالبدی با جداافتادگی فضایی- کالبدی محلات همبستگی دارند. بنابراین ارتباط میان این دو متغیر میتواند نقش مهمی در توسعه و یا عدم توسعه محلات شهر اصفهان داشته باشد.
بیان مسئله: انسجام به عنوان کیفیتی ضروری در حیات کالبدی، اجتماعی و اقتصادی شهرها، در دورۀ مدرن کمتر مورد توجه شهرسازان بوده است. تا آنجا که پراکندگی و زوال بافت کالبدی شهرها و به ویژه کلان شهرهای کنونی را میتوان نتیجه عدم توجه به این کیفیت در برنامهریزی و طراحی شهرهای معاصر دانست. یکی ازدلایل مهم این کمتوجهی وجود رویکردهای مختلف در مطالعه فرم، ساختار و نبود یک رویکرد یکپارچه و معیارها و اصولی است که بتوان براساس آن میزان انسجام فرم و ساختار را ارزیابی کرد. هدف و سؤال اصلی تحقیق: بنابراین این تحقیق به دنبال استخراج معیارها و اصول سنجش انسجام فرم کالبدی و تدوین چارچوب ارزیابی آن است. در این راستا تحقیق حاضر به دنبال پاسخ به این سؤال است که اصول مشترک میان رویکردها و نظریههای مختلف در ارتباط با انسجام فرم کالبدی چیست و این رویکردها، رابطه منسجم میان عناصر سازنده فرم را چگونه تعریف میکنند؟ روش تحقیق: در این راستا این تحقیق از روش تحلیل محتوای کیفی جهت بیرونکشیدن مفاهیم مستتر از دادههای متنی پراکنده (از رویکردها و نظریهای که به انسجام فرم و ساختار اشاره داشتهاند)، استفاده کردهاست و در نهایت با دستیابی به سطوح انتزاعیتری از متون، به یک مدل یا چارچوب نظری که نظمهای نهفته و الگوهای تکرارشونده در متون را نشان میدهد، رسیده است. نتیجهگیری: نتایج نشان میدهد سه عنصر اصلی فرم، شامل خیابان، کاربری و ساختمان در ایجاد انسجام نقش مؤثری دارند و خیابان مهمترین عنصر در اتصال و پیوند دو عنصر دیگر است. همچنین اختلاط و تنوع در کاربری و ابعاد و اندازه در ساختمان معیارهای مهمی در سنجش انسجام فرم شناخته میشوند. از طرفی اتصال و پیوند به عنوان مهمترین معیار برای ایجاد انسجام، بایستی براساس دو اصل اساسی مقیاس و سلسله مراتب، شکل گیرد تا باعث شود عناصر فرم در بخشهای ساختاری مختلف (کانون، محور اصلی و پهنه) به طور منسجم به یکدیگر اتصال و پیوند یابند.
پدیده جزایر گرمایی شهری یکی از چالشهایی است که در پی گسترش بدون برنامه شهرها گریبانگیر اغلب کلانشهرها شده است. از آنجایی که در هر شهر و یا منطقه شهری پدیده جزیره گرمایی برآیند عوامل متفاوتی است که میتواند منحصر به آن مکان باشد، راهکارهای ارائه شده برای آن منطقه نیز باید در جهت تصحیح و یا تقلیل آن عوامل باشد. در این پژوهش سعی شده به کمک دادههای ماهوارهای شامل یک تصویر حرارتی روزانه 18 جولای 2015 ماهواره لندست و همچنین تصویر شبانه ماهواره مدیس و سیستم اطلاعات جغرافیایی به همراه داده زمینی نزدیکترین ایستگاه هواشناسی شهری به محل شبیهسازی جزایر گرمایی شهر اصفهان مورد بررسی قرار گیرد. در این راستا میزان تأثیرپذیری کاربریهای مختلف بر ایجاد و شدت جزایر گرمایی در اصفهان بررسی شده و بر پایه یافتههای تحقیق، پیشنهادهای قابل اجرا در حوزه فعالیت شهری با نگاه ویژه بر روی فضای سبز داده شده است. از میان کاربریهای شهری به کمک شبیهسازی تأثیر فضاهای سبز و به ویژه فضای سبز حاشیه معابر بر خرد اقلیمهای شهری در یکی از محدودههای دارای با قدمتترین فضای سبز حجمی شهر، محدوده عباسآباد مورد مطالعه قرارگرفت. در این راستا این فضای سبز شهری با درختان با قدمت زیاد در بافت تاریخی اصفهان انتخاب شد و به وسیله نرمافزار Envi-met مدل سازی شد. نتایج این شبیهسازی برای تابستان 2015 میلادی نشان میدهد که در سه نقطه انتخاب شده باوجود نزدیکی فواصل، حدود 1 درجه تفاوت دمایی مشاهده میشود که نزدیکی به بدنههای آبی و به خصوص فضای سبز از عوامل اصلی تأثیرگذار میباشند و همچنین دادههای زمینی انطباق نسبی با روند تغییرات در نقاط دارند. بر این اساس سناریوهای مختلفی از حضور فضای سبز پیشنهاد و به کمک شبیهسازی مورد ارزیابی قرار گرفت. نتایج این مقاله نشان میدهد که فضاهای سبز خرد میتواند در صورت طراحی مناسب و بر مبنای اصول علمی تأثیر مناسبی در تعدیل اثرات حرارتی جزایر گرمایی در مقیاسهای کوچک داشته باشد. همچنین به علت گستردگی محدوده شهری روشهای ترکیبی پیشنهادی در این پژوهش میتواند تحلیلهای حداکثری برای اقدامات کاربردی به منظور کاهش اثرات منفی جزایر گرمایی برای مدیریت شهری به ارمغان آورد.
به طور طبیعی هدف رفتار انسان، رسیدن به آسایش است، ولی حتی در فضاهای مشابه، محدوده آسایش حرارتی برای همه یکسان نبوده و به تنوع افراد حاضر، تجربیات و انتظارات، سطح رضایت از شرایط محیطی، نوع فضا، ساختار، بافت و غیره باز می گردد. از این رو این مقاله می کوشد تا به تحلیل و تعیین شرایط و حدود آسایش حرارتی در فضاهای باز عمومی محلات مسکونی در دو فصل زمستان و تابستان پرداخته و نتایج را در محلات قدیمی و جدید مقایسه کند. در پژوهش حاضر، ابتدا ویژگی های اقلیمی شهر اصفهان معرفی شده و سپس محله قدیمی جلفا و محله جدید مرداویج، جهت انجام مطالعات میدانی انتخاب شدند. در همین راستا، متغیرهای اقلیمی شامل دما، رطوبت نسبی و سرعت جریان باد با استفاده از دستگاه های دیتالاگر، اندازه گیری و پرسشنامه ها توسط کاربران در فضاهای باز عمومی محلات منتخب و در ماه های بهمن، اسفند و مرداد تکمیل شدند. نتایج حاصل از مقایسه حدود آسایش در محلات مورد مطالعه نشان می دهد که محله قدیمی جلفا در هر دو فصل سرد و گرم در محدوده آسایش بوده و محله جدید مرداویج در فصل سرد در محدوده آسایش و در فصل گرم خارج از این محدوده می باشد.
امروزه، به دلیل افزایش آلودگی های زیست محیطی و کاهش کیفیت زندگی، شهرها برای حفظ پایداری باید ساختاری متاثر از سیستم های طبیعی را بپذیرند. ساختار سبز شهری به عنوان یک راهکار پایدار، مشکلات زیستمحیطی را برطرف نموده و ساختار شهری را انسجام میبخشد. در شهر شهرضا به عنوان محدوده مطالعاتی پژوهش، با وجود پتانسیلهای بالقوه سبزینگی، عدم توجه به پراکنش فضاهای سبز، مانع تامین نیازهای زیستی ساکنان می گردد؛ در واقع پرسشی که پژوهش به دنبال پاسخگویی به آن است این است که شهرضا از نظر معیارهای ساختار سبز شهری در چه سطحی از مطلوبیت قرار دارد و چگونه می توان با مکانیابی بهینه فضاهای سبز این معیارها را به مقدار استاندارد نزدیک نمود؟ در این پژوهش تحلیلی-کاربردی، برای یافته اندوزی از مطالعات اسنادی و میدانی و برای تحلیل یافتهها از تحلیل کمی و کیفی استفاده می شود؛ سپس شاخصهای سنجش معیارها کمیسازی شده و به کمک نمودار نمایش داده می شود. در پایان با استفاده از روش AHP در نرم افزار GIS، فضاهای سبز در ساختار سبز شهری به صورت بهینه و بر اساس ارزش گذاری معیارهای کلان ساختار سبز شهری مکانیابی شده و سازمان فضایی پیشنهادی شهرضا ترسیم شده است. ارزیابی معیارهای پنج گانه ساختار سبز در شهرضا، نشان می دهد که با وجود درصد بالای فضاهای سبز در شهر، به دلیل باغات و مزارع پیرامونی و سرانه نسبتا مطلوب فضای سبز شهری (و نه محلی)، شهر از نظر داشتن فضاهای سبز محلی بسیار ضعیف است. دلیل مطلوب نبودن اکثر شاخص های ارزیابی شده، نبود فضاهای سبز قابل استفاده برای گذران اوقات فراغت شهروندان در مراکز محلی و مرکز شهر است که باعث شده سرانه فضای سبز محلی در شهرضا بسیار ناچیز باشد؛ از این رو مکانیابی فضاهای محلی از اهمیت ویژه ای برخوردار است. به عنوان نتیجه پژوهش، پس از مکانیابی فضاهای سبز شهری در شهرضا و تعیین سازمان فضایی سبز پیشنهادی، متناسب با هر معیار، پیشنهاداتی برای طراحی ساختار سبز شهرضا ارائه می گردد که از جمله آن ها می توان به طراحی فضاهای سبز در مراکز محلات، جلوگیری از رشد افقی و بی رویه شهر و ایجاد سلسله مراتب دسترسی سبز اشاره نمود.
در حال حاضر صوت و منظر صوتی به عنوان بخش قابل توجهی از منظر شهری، در طراحی و برنامهریزی شهری نادیده گرفته میشود. این در حالی است که شهرهای امروزی با سرعت فزایندهای در حال گسترش هستند و به تبع آن، ظهور پدیده ترافیک و سایر عوامل آلاینده صوتی محیطی، منظری آشفته به وجود میآورد. جهت نیل به فضاهایی با کیفیت شنیداری بالا و خوشایند، نیاز است به این موضوع پرداخته شود. در مقاله حاضر شناخت و بررسی کاملی از مفهوم، ابعاد و عوامل مؤثر بر منظر صوتی و روشهای بررسی آن انجام شده است. روش تبیینشده توسط نگارندگان جهت طراحی و بازطراحی منظر صوتی خوشایند در فضاهای شهری، نتیجه بررسی و مطالعات گسترده در حوزه مورد نظر است. جهت طراحی منظر صوتی مثبت، پنج گام کلیدی آورده شده است. یک طراحی جامع مستلزم طی کردن هر پنج گام به صورت توأمان است.
میدان نقشجهان از میدانهای تاریخی مهم ایران و جهان است که در طول تاریخ چندصد ساله خود دچار دگرگونیهای فراوانی شده است. این دگرگونیها عمدتا شامل محوطه و فضای باز میدان، ابنیه و عناصر پیرامونی میدان نسبتا در همان وضعیت دوران صفویه بوده و ترکیب کلی کالبدی فضایی میدان بر خلاف بسیاری میدانهای دیگر از جمله میدان کهنه اصفهان تقریبا دستنخورده باقی مانده است. به همین منظور در این مقاله ضمن بازنمایی وضعیت پیشین و اولیه فضای باز میدان در دوره صفویه و بررسی ارزشهای فضایی میدان در آن دوره، سیر تحولات تاریخی فضای باز میدان در دورههای بعد به ویژه در وضع کنونی مورد بررسی قرار گرفته است. روش تحقیق، تحلیلی تاریخی بوده و در این راستا از سفرنامههای دوران صفویه، متون تاریخی و اسناد تصویری مرتبط با میدان نقشجهان بهره برده شده است. در ارتباط با وضع کنونی میدان اکثر اطلاعات حاصل برداشتهای میدانی است. هدف از این بررسیها، بازنمایی وضعیت اولیه فضای باز میدان در دوره صفویه و مستندسازی تحولات تاریخی آن در دورههای بعد به ویژه در وضع کنونی است تا بدین وسیله زمینه مقایسه تطبیقی ارزشهای محیطی فضای باز میدان در این دورههای تاریخی فراهم آید. علاوه بر این، مقاله مسایل موجود در فضای باز میدان در وضع کنونی را مورد بررسی قرار داده و در انتها پیشنهاداتی را برای رفع این مسایل مطرح کرده است. نتایج مقاله نشان میدهد که وضعیت پیشین فضای باز میدان در دورة صفویه ویژگیهای مطلوبی چون آسایش اقلیمی، سرزندگی و مناظر شاخص را به وجود آورده بود که امروز به دلیل تغییرات فضای باز میدان برخی از آنها از بین رفته و برخی تضعیف شدهاند. با این وجود میتوان از طریق بازپیرایی فضای باز میدان ضمن نزدیک کردن فضای باز میدان به وضع اولیه و اصیل خود در دوره صفویه، زمینه افزایش برخی کیفیتهای فضایی که در میدانهای دوره صفویه بسیار پررنگ بوده است را فراهم آورد.