یکی از مشکلات اساسی مناطق خشک و نیمه خشک کشور، کمبود آب برای آبیاری محصولات کشاورزی و دیگر مصارف است. استان سیستان و بلوچستان یکی استانهایی است که جزو مناطق خشک و نیمه خشک کشور محسوب میشود که با مشکل کمآبی مواجه است. هدف این پژوهش، ارزیابی روند تغییرات ردپای آب دو محصول گندم (Triticum aestivum L.) و هندوانه (Citrullus lanatus) بهعنوان عمدهترین محصولات مورد کشت در استان سیستان و بلوچستان میباشد. برای این منظور، ابتدا ردپای آب این دو محصول در تمامی شهرستانهایی که کشت میشد، در دو جز ردپای آب آبی و آب سبز بهصورت 30 ساله از سال 1366 تا 1396 محاسبه شده و سپس با روش روندیابی منکندال، روند تغییرات بلندمدت آنها مورد بررسی قرار گرفت. نتایج نشان داد، روند تغییرات ردپای آب گندم در شهرستانهای سرباز و ایرانشهر و هندوانه در شهرستانهای زاهدان و کنارک افزایشی بوده که این عمدتاً بهدلیل کاهش بارندگی و کاهش عملکرد میباشد. متوسط ردپای آب گندم و هندوانه در استان بهترتیب 9/2134 و 1/318 مترمکعب بر تن بهدست آمد که سهم آب آبی و آب سبز بهترتیب برای دو محصول گندم و هندوانه 1773، 9/361، 7/291 و 5/26 مترمکعب بر تن بهدست آمد. در نتیجه، محصولاتی با عملکرد و بهرهوری پایین و ردپای آب کل بالا برای منطقه مناسب نیست که لازم است در تعیین الگوی کشت منطقه لحاظ گردند.
شهرستان سراوان ازجمله مناطق خرماخیز کشور بوده و خرمای رقم مضافتی جزء ارقام پرمحصول و درجه یک این ناحیه است. پدیده گردوغبار در این شهرستان در فصل تابستان مصادف با بهرهبرداری از درختان خرما حادث میشود. در این تحقیق به بررسی اثر گردوغبار بر برگ و خوشه درختان خرما و میزان عملکرد آن در سه منطقه سراوان، جالق و روتک با شدت گردوغبار متفاوت در دو سال 1395 و 1396 پرداخته شد. تعداد پنج نخلستان در هریک از سه منطقه انتخاب و درون هر نخلستان تعداد پنج پایه درخت خرما مشخص و از هریک تعداد 5 برگ به صورت غیر یکنواخت و تصادفی انتخاب گردید. نمونهگیری در طول ماههای اردیبهشت، خرداد، تیر و مرداد انجام شد. نتایج بیانگر تأثیر شدت گردوغبار بر خشک شدن برگها و برگچهها و بازارپسندی میوه بود. طبق بررسیهای آماری میزان گردوغبار در مناطق مورد مطالعه در طی دو سال متوالی تأثیر شایسته و غیرقابل انکاری در تغییرات صفات مورد مطالعه در سه منطقه داشت. نتایج مقایسه میانگین عملکرد نهایی خرما نشان داد که منطقه سراوان دارای بیشترین عملکرد به میزان 14/210 کیلوگرم در درخت و مناطق جالق و روتک بهترتیب دارای عملکرد 57/129 و 77/63 کیلوگرم در درخت بودند. این نتایج نشاندهنده کاهش عملکرد 30 تا 40 درصدی خرمای رقم مضافتی در منطقه روتک با بیشترین شدت گردوغبار بود. نتایج بررسیها نشاندهنده اثرهای مخرب گردوغبار بر صفات مورد بررسی بود.
سابقه و هدف: تولید و فرآوری گیاهان دارویی بهدلیل عوارض جانبی کمتر، روز به روز در حال افزایش است. کیفیت و کمیت گیاهان دارویی بهطور خاصی تحت تاثیر ژنتیک، عوامل محیطی و برهمکنش آنها قرار میگیرد. در میان عوامل محدودکننده طبیعی، کمبود آب مهمترین عاملی است که بهویژه در مناطق خشک و نیمهخشک جهان به طرق مختلف باعث محدودیت کاشت و کاهش تولید گیاهان زراعی و دارویی میشود. از طرفی عناصر غذایی از جمله پتاسیم میتوانند در مقاومت گیاه به تنشهای محیطی نقش بسزایی داشته باشند. بنابراین، این آزمایش بهمنظور بررسی اثرات تنش خشکی و کود پتاسیم بر ویژگیهای کمی و کیفی و عملکرد گیاه دارویی بابونه آلمانی (.Matricaria chamomilla L) به اجرا در آمد. مواد و روشها: به منظور بررسی اثر تنش خشکی و سطوح کود پتاسیم بر ویژگیهای کمی و کیفی گیاه بابونه، آزمایشی به صورت کرتهای خرد شده در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با 3 تکرار در سال زراعی 95-1394 در مزرعه تحقیقاتی دانشگاه زابل (چاه نیمه) اجرا گردید. تیمارهای آزمایش شامل تنش خشکی در سه سطح، شاهد (90 درصد ظرفیت زراعی)، تنش متوسط (70 درصد ظرفیت زراعی)، تنش شدید (50 درصد ظرفیت زراعی) بهعنوان عامل اصلی و مقادیر مختلف کود سولفات پتاسیم در چهار سطح، عدم مصرف کود پتاسیم (شاهد)، 50، 100 و 150 کیلوگرم سولفات پتاسیم در هکتار بهعنوان عامل فرعی بودند. ویژگیهای مورد بررسی ارتفاع بوته، تعداد ساقه اصلی، وزن خشک بوته، تعداد گل در بوته، عملکرد گل خشک، میزان اسانس، درصد پتاسیم، میزان کربوهیدرات، کلروفیل کل، کاروتنوئید و پرولین بودند. تجزیه واریانس دادهها با استفاده از نرمافزار SAS نسخه 1/9 و مقایسه میانگین تیمارها با استفاده از آزمون چند دامنهای دانکن در سطح پنج درصد انجام شد. یافتهها: نتایج نشان داد تاثیر تنش خشکی و کود پتاسیم بر تعداد ساقه اصلی، وزن خشک بوته، تعداد گل در بوته، میزان کربوهیدرات و کاروتنوئید معنیدار شد. با افزایش شدت تنش خشکی به 50 درصد ظرفیت زراعی بهترتیب تعداد ساقه و تعداد گل در بوته به میزان 08/36 و 57/39 درصد کاهش یافتند، اما با افزایش شدت تنش خشکی میزان کاروتنوئید 6/1 برابر تیمار عدم تنش و میزان کربوهیدراتها 12/31 درصد نسبت به تیمار عدم تنش افزایش یافتند. نتایج نشان داد که با افزایش میزان کود پتاسیم از 50 کیلوگرم به 150 کیلوگرم به ترتیب تعداد ساقه و میزان کاروتنوئید 62/1 و 44/1 برابر تیمار شاهد شدند و تعداد گل در بوته و میزان کربوهیدراتها 52/30 و 20/41 درصد افزایش یافتند. نتایج نشان داد ارتفاع بوته، عملکرد گل خشک، میزان اسانس، درصد پتاسیم و پرولین بهطور معنیداری تحت تاثیر برهمکنش تنش خشکی و کود پتاسیم قرار گرفتند. با افزایش شدت تنش در تیمارهای کودی کاهش در عملکرد گل خشک و افزایش در میزان پرولین مشاهده شد. استفاده از کود پتاسیم اثر مثبت معنیداری بر این ویژگیها تحت شرایط تنش داشت بهگونهای که با افزایش میزان کود پتاسیم از صفر به 150 کیلوگرم در هکتار در تنش شدید خشکی ارتفاع بوته، عملکرد گل خشک، میزان پتاسیم و پرولین برگ بهترتیب 08/2، 59/1، 64/2و 95/1 برابر تیمار شاهد افزایش داشتند، درصد اسانس نیز به میزان 32/0 درصد افزایش یافت. نتیجهگیری: بهطورکلی، بهنظر میرسد که کاربرد کود پتاسیم ضمن افزایش عملکرد گل، میتواند ویژگیهای کمی و کیفی گیاه را در شرایط تنش خشکی بهبود بخشد و خسارات ناشی از تنش خشکی و کمآبی را به حداقل رساند.
به منظور بررسی تأثیر نظامهای مختلف تغذیه (شیمیایی، آلی، شیمیایی+ آلی و شاهد) بر ویژگیهای کمی و کیفی چغندر قند در شیوههای مختلف کشت (کشت مستقیم، کشت نشایی و گلدانی) ، آزمایشی به صورت کرتهای خرد شده در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی در سه تکرار در دو سال، 1397-1395 در مزرعهای در کیلومتر 75 شمال غرب شهرستان سبزوار انجام گردید. نتایج آزمایش نشان داد که در سال اول بالاترین عملکرد ریشه از تیمار تلفیقی کود شیمیایی و آلی و در شیوه کاشت گلدانی (84/84 تن در هکتار) و در سال دوم نیز از تیمار کود تلفیقی، ولی در شیوه کشت نشایی (96/82 تن در هکتار) بهدست آمد. بالاترین درصد قند ناخالص در هر دو سال در تیمار شاهد و در شیوه کاشت مستقیم بهدست آمد. بیشترین عملکرد قند خالص هم در سال اول(29/13 تن در هکتار) و هم در سال دوم (54/14 تن در هکتار) را کشت نشایی تولید کرد. کشتهای نشایی و گلدانی، ناخالصیهای ریشه بیشتری در مقایسه با کشت مستقیم داشتند. در بین روشهای تغذیهای، بالاترین ناخالصیهای ریشه در مصرف تلفیقی کود به دست آمد. کشت مستقیم و عدم مصرف کود نیز بالاترین شاخص قلیائیت را تولید کرد. در مجموع، نتایج نشان داد با وجود افزایش ناخالصیهای ریشه در کشت نشایی یا گلدانی و مصرف تلفیقی کود، این تیمارها بالاترین عملکرد قند را تولید کردند. بر این اساس کشت نشایی و کوددهی تلفیقی را میتوان جهت تولید بالاترین عملکرد ریشه و قند توصیه کرد.
کشاورزی حفاظتی بر سه اصل حداقل جابجایی خاک، حفظ بخشی از پوشش بقایا و تناوب زراعی، در جهت سودآوری پایدار، بنا گردیده است. این آزمایش طی سال زراعی 95-1394 با هدف بررسی تاثیر روش خاکورزی و حفظ بقایا ، بر عملکرد، اجزای عملکرد و کارایی مصرف آب گندم ، در ایستگاه تحقیقات کشاورزی جلگه رخ تربت حیدریه در قطعه زمینی که از پاییز سال 1391 تحت مدیریت نظام کشاورزی حفاظتی بود، با استفاده از کرتهای دو بار خرد شده در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار اجرا گردید. م تیمارها شامل شیوههای مختلف خاکورزی (بدون خاکورزی ، کم خاکورزی و خاکورزی متداول)، مدیریت بقایا (صفر،30 و60 درصد حفظ بقایا) و تنش آبی (آبیاری با 50، 75 و100 درصد نیاز آبی) بودند. نتایج نشان داد که تیمار خاکورزی باعث تغییرات معنی داری در تعداد دانه در خوشه، عملکرد دانه و کارآیی مصرف آب گردید در حالی که تیمار حفظ بقایا تاثیر قابل توجهی بر عملکرد و اجزای آن نداشت. تیمار تنش آبی نیز جز در مورد وزن هزار دانه،عملکرد دانه و کارآیی مصرف آب، بر سایر صفات مورد بررسی تاثیر معنی داری نداشت. میزان عملکرد در روش کم خاکورزی نسبت به روش بدون خاکورزی و روش متداول به ترتیب 41 و 35 درصد برتری را نشان داد که این روند در مورد کارآیی مصرف آب به ترتیب 42 و 36 درصد بود.
چکیده: سابقه و هدف: در مناطق نیمهخشک ازجمله سطوح وسیعی از کشور ایران کاهش رطوبت خاک در اثر عدم بارندگی و افزایش ناگهانی دما در دوره پر شدن دانه که از مهمترین عوامل کاهش رشد و نمو گندم به شمار میرود یک پدیده اقلیمی غالب است. با شناخت اثرات تنش خشکی و تعیین چگونگی واکنشهای بیوشیمیایی و مولکولی به خشکی میتوان بهترین واکنش گیاه را شناسایی و از آن در برنامههای اصلاحی برای انتخاب و تولید رقمهای جدید استفاده کرد. هدف از این تحقیق شناسایی ویژگیهایی از رقمهای متحمل میباشد که باعث ایجاد تحمل و تولید عملکرد بالا در این شرایط میشود. مواد و روشها: آزمایش در مزرعهای واقع در شمال شهرستان آققلا به صورت کرتهای خردشده در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با 3 تکرار در سال زراعی 96-95 اجرا شد. تیمار رطوبتی در کرتهای اصلی شامل سه سطح؛ آبیاری کامل تا انتهای فصل رشد (A1)، قطع آبیاری از مرحله شروع پر شدن دانه (A2) و قطع آبیاری از مرحله گلدهی (A3) و تیمار ارقام در کرتهای فرعی 4 رقم گندم بود. در این آزمایش میزان رنگدانههای نوری (کلروفیل a، b و کاروتنوئیدها) به عنوان منابع تولید مواد فتوسنتزی، تغییرات مقدار کربوهیدراتهای محلول ساقه در طول دوره تنش به عنوان منبع جبرانی تأمین دانه، همچنین محتوای مالوندیآلدئید به عنوان میزان خسارت وارده به غشاء سلولی و فعالیت آنزیمهای سوپراکسیددیسموتاز و پراکسیداز به عنوان مقاومت آنزیمی گیاه در مقابل تنش اکسیداسیونی موردبررسی قرار گرفت. یافتهها: نتایج این آزمایش نشان داد با افزایش تنش کم آبی، عملکرد دانه از 535 گرم در مترمربع در تیمار A1 به 464 گرم در مترمربع در تیمار A2 و 6/437 گرم در تیمار A3 کاهش یافت. با افزایش تنش میزان انتقال مجدد هیدراتهای کربن محلول از تیمار A1 به تیمار A2 و A3 به ترتیب از 8/16 به 9/29 و 5/37 میلیگرم بر گرم وزن ساقه افزایش یافت. رقمهای متحمل کوهدشت و کریم نشان دادند از توان انتقال مجدد هیدراتهای کربن محلول (بهترتیب 9/35 و 3/33 میلیگرم بر گرم) بالاتری نسبت به احسان و گنبد (بهترتیب 1/17 و 8/25 میلیگرم بر گرم) برخوردارند. فعالیت آنزیمهای پراکسیداز و سوپراکسیددیسموتاز در شرایط آبیاری کامل اختلاف معنیداری را بین ارقام متحمل و حساس نشان نداد، اما فعالیت این آنزیمها در تیمارهای قطع آبیاری در رقمهای متحمل کوهدشت و کریم بیش از رقمهای حساس احسان و گنبد بود. محتوای مالوندیآلدئید با افزایش تنش کمآبی در رقمهای احسان و گنبد نسبت به رقمهای کوهدشت و کریم افزایش بیشتری پیدا کرد. نتیجهگیری: نتایج نشان داد که در شرایط تنش خشکی افزایش بیشتر فعالیت آنزیمهای آنتیاکسیدانی؛ پراکسیداز و سوپراکسیددیسموتاز در رقمهای کوهدشت و کریم از خسارت بیشتر تنش اکسیداتیوی بر غشاء سلولی جلوگیری به عمل آورده درنتیجه محتوای مالوندیآلدئید کمتری نسبت به رقمهای احسان و گنبد داشتند. ارقام کوهدشت و کریم نشان دادند که قادرند میزان کلروفیل a، b و کاروتنوئیدهای بالاتری را به عنوان منابع تولید مواد فتوسنتزی در شرایط تنش پس از گلدهی حفظ کنند. این ویژگی آنها را قادر کرد با تداوم بیشتر تولید مواد فتوسنتزی و تأمین بیشتر دانهها پایداری عملکرد بالاتری در شرایط خشکی داشته باشند. نتایج مشخص کرد که ارقام کوهدشت و کریم از میزان انتقال مجدد هیدراتهای کربن محلول ساقه بالاتری نسبت به ارقام احسان و گنبد برخوردارند.
مقاومت گیاهان به تنش خشکی به علت پیچیده بودن اثرات متقابل بین عوامل تنش و نیز تنوع پدیدههای فیزیولوژیکی، بیوشیمیایی و مولکولی مؤثر بر رشد و نمو گیاه بسیار پیچیده است. بهمنظور بررسی اثر تنش آبی بر عملکرد، اجزای عملکرد، ویژگیهای فیزیولوژیک، مورفولوژیک و بیوشیمیایی در ژنوتیپهای سورگوم دانهای، آزمایشی بهصورت کرتهای خردشده در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی در سه تکرار، در دو سال زراعی 1393 و 1394 در مزرعه مرکز تحقیقات و آموزش کشاورزی و منابع طبیعی خراسان جنوبی اجرا شد. تیمارهای تنش شامل آبیاری معمول، قطع آبیاری در مرحله رشد رویشی (رؤیت آخرین برگ بهصورت لولهای) بهعنوان تنش شدید و قطع آبیاری در مرحله رشد زایشی (50 درصد بوتهها در مرحله گلدهی) یا تنش ملایم بهعنوان عامل اصلی و 10 ژنوتیپ سورگوم دانهای شامل KGS29، MGS2، KGS33، سپیده، KGFS27، MGS5، KGFS5، KGFS17، KGFS13 وKGFS30 بهعنوان عامل فرعی در نظر گرفته شدند. نتایج نشان داد که تنش آبی شدید و پسازآن تنش ملایم بهطور معنیداری عملکرد دانه، وزن هزار دانه و تعداد دانه در پانیکول را کاهش داد. برهمکنش تنش آبی و ژنوتیپ نشان میدهد که ازنظر عملکرد دانه ژنوتیپ KGFS13 در شرایط تنش ملایم و آبیاری نرمال به همراه KGFS17 در شرایط آبیاری نرمال بیشترین و ژنوتیپ KGFS5 در شرایط تنش آبی شدید کمترین عملکرد دانه را دارا بود. نتایج حاصل از همبستگیهای بین صفات موردبررسی نشان داد که در شرایط نرمال (بدون تنش) صفات ارتفاع بوته، تعداد دانه در پانیکول، درصد قند ساقه، محتوای پرولین آزاد، عملکرد بیولوژیک و شاخص برداشت میتوانند در جهت بهبود عملکرد دانه به کار روند. در شرایط تنش آبی، درصد قند ساقه، ارتفاع بوته، دمای کانوپی، محتوای پرولین آزاد برگ بیشترین همبستگی را با عملکرد و اجزای آن داشتند. بهطورکلی توجه به جنبههای دیگر از مقاومت به خشکی مانند شاخصهای فیزیولوژیکی (هدایت روزنه، محتوای نسبی آب، دمای کانوپی) بسیار مهم است.
سابقه و هدف: مصرف نهادههای شیمیایی علاوه بر آلودگی آب و خاک و کاهش کیفیت محصولات زراعی و دارویی، سبب مشکلات زیستمحیطی نیز گردیده است. امروزه استفاده از کودهای زیستی بهعنوان جایگزین مناسب برای کودهای شیمیایی با هدف بهبود حاصلخیزی خاک و تولید پایدار مورد توجه قرار گرفته است. تنش خشکی از جمله تنشهای محیطی مهم است که با تاثیرگذاری بر رشد و نمو گیاهان میتواند سبب کاهش رشد و تولید ماده خشک گیاهان دارویی شود. این آزمایش به بررسی تعیین مناسبترین میزان مصرف کودهای زیستی و شیمیایی فسفره بر عملکرد گل خشک، درصد اسانس و تنظیم کنندههای اسمزی در گیاه دارویی بابونه در واکنش به تنش کمآبی میپردازد. مواد و روشها: این آزمایش بهصورت کرتهای خرد شده در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در مزرعه تحقیقاتی دانشگاه زابل واقع در چاه نیمه انجام شد. عامل اصلی تنش کمآبی شامل: آبیاری بر اساس 90، 70 و 50 درصد ظرفیت زراعی و عامل فرعی انواع کود فسفره در چهار سطح شامل: عدم مصرف کود بهعنوان تیمار شاهد، 100 درصد کود فسفره شیمیایی، 50 درصد کود شیمیایی فسفره + کود زیستی (فسفات بارور2) و کود زیستی فسفات بارور2 در نظر گرفته شدند. ویژگیهای از قبیل عملکرد گل خشک، کلروفیل کل برگ، کربوهیدرات محلول، درصد اسانس، پرولین، کاروتنوئید، فسفر و پتاسیم مورد بررسی قرار گرفت. برای تجزیه و تحلیل آماری دادههای حاصل از نرمافزار SAS استفاده شد و مقایسه میانگینها به کمک آزمون چند دامنهای دانکن در سطح احتمال پنج درصد انجام گرفت. یافتهها: نتایج نشان داد که میزان پتاسیم و کربوهیدرات تحت تأثیر تنش کمآبی و کود فسفره قرار گرفتند. با افزایش شدت تنش خشکی از تیمار آبیاری پس از 90 درصد ظرفیت زراعی (شاهد) تا تیمار آبیاری پس از 50 درصد ظرفیت زراعی از میزان عنصر پتاسیم کاسته و بر میزان کربوهیدرات محلول افزوده شد و کاربرد 50 درصد کودهای فسفره شیمیایی و زیستی نیز بیشترین تأثیر مثبت را بر آنها داشت. برهمکنش تنش کمآبی و کود فسفره بر عملکرد گل خشک، درصد اسانس، پرولین، کلروفیل کل برگ، کاروتنوئید و فسفر معنیدار شد. بیشترین عملکرد گل خشک، کلروفیل کل برگ و فسفر از تیمار آبیاری بر اساس 90 درصد ظرفیت زراعی با کاربرد تلفیقی کودهای فسفره شیمیایی و زیستی و بیشترین درصد اسانس، پرولین و کاروتنوئید از تیمار تنش شدید کمآبی با کاربرد تلفیقی کودهای فسفره شیمیایی و زیستی حاصل شد. نتایج نشان داد که بیشترین عملکرد گل خشک (420 کیلوگرم در هکتار) به تیمار آبیاری پس از 90 درصد ظرفیت زراعی با کاربرد تلفیقی کودهای فسفره شیمیایی و زیستی و بیشترین درصد اسانس (846/0 درصد) و پرولین (95/13میلیگرم بر گرم وزن تازه) به تیمار آبیاری پس از 50 درصد ظرفیت زراعی توام با کود تلفیقی تعلق داشت. نتیجهگیری: بر اساس نتایج این آزمایش، برای بهبود ویژگیهای کیفی گیاه دارویی بابونه کاربرد تلفیقی کودهای فسفره شیمیایی و زیستی توام با تنش کمآبی مناسب خواهد بود.
سابقه و هدف: خرفه (Portolaca oleraceae) گیاهی است که بیشتر به عنوان علف هرز شناخته میشود، این در حالی است که سابقه کشت خرفه و قابلیت بالاى استفاده از آن به عنوان سبزى و ادویه و همچنین کیفیت بالای روغن موجود در بذر آن زمینه های تحقیقاتی متعددی برای استفاده از این گیاه ارزشمند در تغذیه انسان، دام و آبزیان را فرا روی محققین قرار میدهد. بنابراین به علت برتری کیفی روغن خرفه نسبت به روغن سایر دانههای روغنی به دلیل میزان قابل ملاحظه اسیدهای چرب امگا 3 و از طرفی با توجه به پدیدﮤ تغییر اقلیم و محدودیت دسترسی به منابع آب و به دنبال آن لزوم تغییر الگوی کاشت در مناطق خشک و نیمه خشک در ایران (87 درصد کل مساحت کشور)، با استفاده از گونههای جایگزین از جمله گیاهان دارویی متحمل به تنش خشکی، مانند خرفه میتوان امکان استفاده بهینه از منابع محدود آب را فراهم ساخت. مواد و روش: به منظور بررسی رژیمهای آبیاری و تیمارهای کودی بر ویژگیهای کمی و کیفی خرفه، آزمایشی به صورت کرتهای خرد شده در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در مزرعه تحقیقاتی پژوهشکدۀ کشاورزی دانشگاه زابل اجرا شد. تیمارهای آبیاری شامل: 80 درصد رطوبت قابل استفاده (عدم تنش)، 60 درصد رطوبت قابل استفاده (تنش ملایم) و 40 درصد رطوبت قابل استفاده (تنش شدید) به عنوان عامل اصلی و تیمار کودی در پنج سطح: شاهد(عدم استفاده از کود)، کود دامی (20 تن در هکتار)، ورمیکمپوست (15 تن در هکتار)، اوره (150 کیلوگرم در هکتار) و کود ترکیبی NPK (با نسبت 10:10:10) به میزان 100 کیلوگرم در هکتار به عنوان عامل فرعی بود. اندازهگیری رطوبت خاک در طول دورۀ رشد با استفاده از دستگاه بازتاب زمانی امواج (TDR) انجام گرفت. یافتهها: ویژگیهای کمی شامل: تعداد برگ در بوته، وزنتر و خشک برگ، وزنتر و خشک ریشه، وزن هزار دانه، تعداد شاخه جانبی، تعداد کپسول در بوته و همچنین اندازهگیری مقدار کلروفیل a و b، پرولین و آنتوسیانین در برگ به عنوان ویژگیهای کیفی انجام شد. نتایج تجزیه واریانس اثر تنش خشکی، کود و برهمکنش آنها بر تمامی ویژگیهای اندازهگیری شده معنیدار شد. بیشترین مقدار وزنتر و خشک برگ، وزنتر و خشک ریشه، وزن هزار دانه، تعداد شاخه جانبی، تعداد کپسول در بوته و مقدار کلروفیل a و b، از تیمار آبیاری مطلوب (80% رطوبت قابل دسترس) حاصل شد در صورتی که همگام با افزایش شدت تنش خشکی از مقادیر صفات مذکور کاسته شد؛ اما مقدار پرولین و آنتوسیانین در برگ افزایش یافت. نتیجهگیری: کاربرد تیمارهای کودی تأثیر معنیدار بر عملکرد کمی و کیفی در تمامی ویژگیهای مورد مطالعه داشت. تیمار کودهای آلی (ورمیکمپوست و دامی) علاوه بر حصول عملکرد کمی و کیفی بیشتر نسبت به کودهای شیمیایی، توانست اثر سوء تنش خشکی بر ویژگیهای اندازهگیری شده را نیز تعدیل نماید. همچنی ن با جایگزین کردن کودهای آلی به جای کودهای شیمیایی، میتوان در جهت کاهش آلودگیهای زیست محیطی و همچنین کشاورزی پایدار نیز گام برداشت.
سابقه و هدف: کاسنی از خانواده آستراسه و دارای برگهای آبی و یا صورتی است و گونهی گیاهی با ارزش که سرشار از فلاونوئید و اینولین است و ریشه آن بعنوان تنها منبع ریشهای تولید اینولین است. تنش خشکی یکی از مهمترین عوامل محدود کننده عملکرد در دنیا به شمار میرود. به منظور بررسی ویژگیهای زراعی، عملکرد گل و درصد اینولین ریشه کاسنی تحت تیمارهای مختلف کود زیستی و تنش خشکی پژوهش حاضر انجام شد. مواد و روشها: مطالعه حاضر بهصورت کرتهای خرد شده در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در سال زراعی 94- 1393 در مزرعه تحقیقاتی پژوهشکده کشاورزی دانشگاه زابل انجام شد. عامل اصلی تنش خشکی شامل: آبیاری بر اساس 90، 70 و 50 درصد ظرفیت زراعی در کل دوره رشد و عامل فرعی کودهای زیستی شامل: شاهد (عدم کاربرد کود)، نیتروکسین، ریزموجودات مفید (Effective Microorganism=EM) و نانو کلات پتاسیم بودند. ویژگیهای از قبیل ارتفاع بوته، تعداد ساقه در بوته، تعداد گل در بوته، عملکرد گل، وزن خشک و تر ریشه، درصد نیتروژن برگ و درصد اینولین مورد بررسی قرار گرفت. برای اعمال تنش خشکی از دستگاه TDR استفاده شد. پس از جمعآوری دادهها، برای تجزیه و تحلیل آماری از نرمافزار SAS استفاده شد و مقایسه میانگینها به کمک آزمون دانکن در سطح احتمال پنج درصد انجام گرفت. یافتهها: نتایج نشان داد که تاثیر برهمکنش تنش خشکی و کودهای زیستی، بر کلیه ویژگیهای مورد بررسی به جز ارتفاع بوته معنیدار شد. نتایج نشان داد با افزایش شدت تنش ارتفاع بوته، تعداد ساقه و گل در بوته، عملکرد گل، وزن تر و خشک ریشه، درصد اینولین ریشه و درصد نیتروژن برگ کاهش یافت. کاربرد کودهای زیستی نیز سبب افزایش ویژگیهای مورد بررسی گردید. بیشترین ارتفاع بوته، تعداد ساقه و گل در بوته، عملکرد گل، وزن تر و خشک ریشه و درصد اینولین ریشه از آبیاری کامل، همراه با کاربرد کود EM بهدست آمد. کاربرد کود زیستی EM در تیمارهای آبیاری پس از 70 و 50 درصد ظرفیت زراعی بهترتیب رتبههای دوم و سوم درصد اینولین را نشان دادند. با افزایش شدت تنش از شاهد به تیمار آبیاری پس از 50 درصد ظرفیت زراعی، درصد نیتروژن برگ کاهش یافت بهطوریکه بیشترین درصد نیتروژن از آبیاری پس از 90 درصد ظرفیت زراعی توام با کاربرد نیتروکسین و کمترین آن از اعمال تنش شدید خشکی و عدم کاربرد کود حاصل شد. نتیجهگیری: در این آزمایش بهترین تیمار برای بیشترین وزن تر، خشک و درصد اینولین ریشه، کاربرد ریز موجودات(EM) در شرایط 90 درصد ظرفیت زراعی بود. بهطور کلی میتوان بیان داشت که استفاده از کودهای زیستی میتواند باعث تعدیل اثر تنش خشکی در گیاه دارویی کاسنی گردید.
خشکسالی در دورههای زمانی مختلفی رخ میدهد، که طول دوره، شدت و گستردگی آن از سالی به سال دیگر متفاوت است. بنابراین مدیریت صحیح در کنترل و کاهش خسارات ناشی از خشکسالی بسیار مهم است. هدف این مقاله جمعآوری و تجزیه و تحلیل اطلاعات استاندارد شده درباره نقش سیستمهای پیشآگاهی با استفاده از شاخصهای خشکی فائو 56 و یونسکو در زراعت برخی گیاهان مهم زراعی ایران شامل؛ غلات (گندم، جو، ذرت و برنج)، حبوبات (لوبیا، نخود، عدس و یونجه) و گیاهان صنعتی (آفتابگردان، سویا، کلزا، چغندرقند، سیبزمینی و پنبه) در مناطق اقلیمی کشور است. در این مطالعه از دوره آماری حداقل 30 ساله (از 1961 تا 2010) استفاده گردید. میانگین بارش سالانه (میلیمتر در سال) و تبخیر و تعرق مرجع (میلیمتر در سال) در ایستگاههای با اقلیم خیلی خشک بهترتیب 56/76 و 03/3001 میلیمتر در سال بود، این مقادیر برای ایستگاههای با اقلیم خشک 41/195 و 44/2249، ایستگاههای نیمه خشک 9/343 و 62/1351، ایستگاههای نیمه مرطوب 8/583 و 4/1153 و برای ایستگاههای مرطوب 16/1272 و 91/949 میلیمتر در سال بود. بیشترین و کمترین بارندگی سالانه به ترتیب در ایستگاههای رشت (5/1337 میلیمتر در سال) و زابل (7/57 میلیمتر در سال) رخ میدهد. بیشترین و کمترین تبخیر و تعرق مرجع بهترتیب در ایستگاههای چابهار (15/3909 میلیمتر در سال) و بندر انزلی (6/890 میلیمتر در سال) رخ میدهد. بنابراین حدود 63/13 درصد از ایستگاههای مورد مطالعه شرایط مناسبی جهت تولید محصولات زراعی دارند و 37/86 درصد در وضعیت بحرانی و ناپایدار قرار دارند.
سابقه و هدف: کمبود آب از مهمترین عوامل محدودکننده تولید در گیاهان است که از طریق تأثیر بر وضعیت فیزیولوژیکی گیاه، رشد و عملکرد را تحت تأثیر قرار میدهد. ارزن یک گیاه مهم بهمنظور بررسی مکانیزمهای مقاومت به تنش در گیاهان نسبتاً مقاوم به خشکی است. مکانیزم تغلیظ دیاکسید کربن در این گیاه، فتوسنتز و عملکرد بالاتری را در شرایط خشک تضمین میکند. اولین پاسخ گیاه به تنش بسته شدن روزنه است (4) و تأثیر خشکی بر فتوسنتز را میتوان بر اساس هدایت روزنهای ارزیابی نمود (25). در شرایط تنش خشکی محتوی نسبی آب برگ نیز بهعنوان شاخصی از وضعیت رطوبتی گیاه است (22) و ارقام مقاوم ظرفیت بالای محتوی نسبی آب را نشان دادند(27). سطوح پایین نشت الکترولیتها در ارقام مقاوم نشاندهنده حفظ تمامیت غشاء این ارقام است (22). پراکسیداسیون چربیهای غشاء به همراه نشت الکترولیت شاخصی از مقاومت به خشکی محسوب میشود(3). هدف از این تحقیق بررسی تأثیرتنش خشکی بر ویژگیهای مربوط به روابط آبی برگ پرچم و نفوذپذیری غشاء سلول و تأثیر آن بر عملکرد ارزن است. مواد و روشها: بهمنظور بررسی تأثیر تنش خشکی بر وضعیت آبی، تمامیت غشاء سلول و عملکرد ارزن آزمایشی بهصورت فاکتوریل در قالب بلوکهای کامل تصادفی با چهار تکرار در گلخانه تحقیقانی دانشکده کشاورزی دانشگاه بیرجند به اجرا در آمد. عوامل آزمایشی شامل ژنوتیپهای ارزن در سه سطح (باستان، KFM5 و KFM20) و تنش خشکی در سه سطح (شاهد، تنش متوسط و شدید بترتیب با تأمین 100، 75 و 50 درصد نیاز آبی گیاه) بود. محتوی نسبی آب، هدایت روزنهای و نشت الکترولیتها در 30 و 45 روز بعد از اعمال تنش و عملکرد و اجزای آن در رسیدگی کامل اندازهگیری شد. یافتهها: نتایج تحقیق نشان داد در ژنوتیپها افزایش شدت و دوام تنش خشکی باعث کاهش محتوی نسبی آب برگ و در نتیجه کاهش هدایت روزنهای شد. افزایش شدت و دوام تنش از طریق پراکسیداسیون چربی غشاء باعث افزایش نفوذپذیری غشاء و کاهش شاخص پایداری غشاء در ژنوتیپهای ارزن شد. در ژنوتیپها افزایش تنش باعث کاهش معنیدار تعداد دانه در پانیکول، وزن هزار دانه و عملکرد دانه شد. در ژنوتیپها بالاترین و پایینترین عملکرد دانه بترتیب در تیمار شاهد و تنش شدید مشاهده شد. در 30 روز بعد از اعمال تنش ارقام از نظر هدایت روزنهای و محتوی نسبی آب برگ وضعیت مشابهی دارا بودند. 45 روز بعد از تنش ژنوتیپ باستان بالاترین هدایت روزنهای را نشان داد و تحت تأثیر تنش متوسط و شدید (بترتیب50 و 33 درصد در مقایسه با شاهد) کمترین کاهش محتوی نسبی آب برگ را نشان داد. با وجود بالا بودن هدایت روزنهای، محتوی نسبی آب برگ آن در 30 و 45 روز بعد از تنش (بترتیب 43/0 و41/0) اختلاف معنیداری با دو لاین دیگر نداشت. سطح پایین میزان مالون دی آلدئید و افزایش کم آن تحت تأثیر تنش نشان دهنده تأثیر کمتر تنش بر پراکسیداسیون چربی غشاء در ژنوتیپ باستان بود و در نتیجه این ژنوتیپ از توانایی بالاتری بمنظور حفظ تمامیت غشاء سلول برخوردار بود. در تیمار شاهد و سطوح تنش عملکرد ژنوتیپ باستان بالاتر از دو لاین دیگر بود، ولی میزان کاهش عملکرد تحت تأثیر تیمار تنش در ژنوتیپKFM20 (بهمیزان 57 درصد نسبت به شاهد) از بقیه ارقام کمتر بود. نتیجهگیری: ژنوتیپ باستان از نظر وضعیت رطوبتی و عملکرد از برتری نسبی نسبت به دو لاین دیگر برخوردار بود و بنابراین انتظار میرود رشد بهتری در شرایط تنش خشکی داشتهباشد. محتوی نسبی آب و هدایت روزنهای بعنوان مکانیزمهای سازگاری و مقاومت به تنش خشکی در گیاهان محسوب میشوند و محتوی مالون دی آلدئید نیز شاخصی از میزان خسارت وارده به غشاء سلول است که میتوان همراه با عملکرد بهمنظور شناسایی ارقام حساس و مقاوم به خشکی آنها را مورد استفاده قرار داد.
بهمنظور بررسی تأثیر محلولپاشی متانول بر ویژگیهای کمی و تنظیمکنندههای اسمزی بادرشبو در شرایط کم آبیاری، آزمایشی بهصورت کرتهای خردشده در قالب بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در کشتزار تحقیقاتی دانشکدۀ کشاورزی دانشگاه زابل در سال زراعی 92-91 اجرا شد. تیمارهای کم آبیاری شامل: 100 (شاهد یا بدون تنش)، 80 و 60 درصد رطوبت ظرفیت زراعی بهعنوان عامل اصلی و محلولپاشی متانول در چهار سطح شامل: بدون محلولپاشی (شاهد)، محلولپاشی با 15، 30 و 45 درصد حجمی متانول بهعنوان عامل فرعی بود. نتایج نشان داد که تأثیر تنش کمآبی بر ارتفاع بوته، شمار شاخههای فرعی، وزن خشک اندامهای هوایی، درصد اسانس، محتوای پرولین، سبزینه (کلروفیل)، کاروتنوئید، پتاسیم و سدیم معنیدار بود. با افزایش تنش خشکی محتوای پرولین و درصد اسانس افزایش، ولی ارتفاع بوته، شمار شاخههای فرعی، وزن خشک اندامهای هوایی، سبزینه، کاروتنوئید، پتاسیم و سدیم کاهش یافت. محلولپاشی متانول بر ارتفاع بوته، شمار شاخههای فرعی، وزن خشک اندامهای هوایی، درصد اسانس، محتوای پرولین و سبزینه، کاروتنوئید، پتاسیم و سدیم تأثیر معنیداری داشت. محلولپاشی متانول با 30 درصد حجمی بیشترین تأثیر را بر ارتفاع بوته، شمار شاخههای فرعی، وزن خشک اندامهای هوایی، درصد اسانس، محتوای پرولین، سبزینه، کاروتنوئید، پتاسیم و سدیم داشت، بهطوریکه موجب افزایش 73/59 درصد مادۀ خشک نسبت به محلولپاشی 45 درصد حجمی شد. بر پایۀ نتایج این آزمایش محلولپاشی 30 درصد حجمی متانول و تأمین رطوبت در حد ظرفیت زراعی برای تولید بادرشبو مناسب بود.
به منظور بررسی تأثیر مدیریت سیستمهای مختلف مصرف کود و نقش نسبت های متفاوت کشت مخلوط کنجد و لوبیا چشم بلبلی در حاصل خیزی خاک، آزمایشی به صورت کرتهای خرد شده در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی در سال 1393 در استان فارس، شهرستان فسا اجرا گردید. فاکتور اصلی شامل مصرف کودهای شیمیایی و آلی: نیتروژن + فسفر (F1)، کود آلی (F2)، کود زیستی (F3)، شیمیایی 50% + 50% آلی (F4) و 50% شیمیایی + 50% زیستی (F5)، و فاکتور فرعی شامل نسبت های کاشت گیاهان: کشت خالص کنجد (M1)، کشت خالص لوبیا چشم بلبلی (M2)، کشت مخلوط 50:50 (M3)، کشت مخلوط 25:75 کنجد-لوبیا چشم بلبلی (M4) و کشت مخلوط 75:25 کنجد-لوبیا چشم بلبلی (M5)، بودند. نتایج نشان داد که عملکرد و اجزای عملکرد کنجد و لوبیا چشم بلبلی به طور معنیداری تحت تأثیر مصرف کود و نسبتهای کاشت قرار گرفتند. بیشترین عملکرد کنجد (1292/60 کیلوگرم در هکتار) و لوبیا چشم بلبلی (3772/40 کیلوگرم در هکتار) در شرایط تککشتی به دست آمد و در بین تیمارهای کودی بیشترین عملکرد کنجد (950/49 کیلوگرم در هکتار) و لوبیا چشم بلبلی (2582/50 کیلوگرم در هکتار) به ترتیب متعلق به اعمال تیمار کود آلی (F2) و کود زیستی (F3) بودند. علی رغم این نتایج، نسبتهای کاشت نشان داد که بیشترین مقدار نسبت برابری زمین (LER) متعلق به سیستم کودی F4 با میانگین 1/24 و نسبت کاشت 50:50 (M3) با میانگین 1/03 بودند. بنابراین، با توجه به این نتایج، به نظر میرسد که نسبت کاشت M3 و مصرف 50% کود شیمیایی + 50% کود آلی (F4)، میتواند مصرف کمتر کودهای شیمیایی و سودمندی کشت مخلوط این دو گیاه را به همراه داشته باشد.
در اکوسیستمهای طبیعی، جوامع گیاهی متشکل از گونههای گیاهی با خصوصیات متفاوت، زیست توده بیشتری را نسبت به جوامع با تنوع کمتر، تولید میکنند. تصور میشود که این افزایش تولید در زیست توده گیاهی، به دلیل استفاده بهتر از منابعی همچون مواد غذایی و آب باشد. همچنین قابل ذکر است که عملکرد در کشت مخلوط، به الگوهای کاشت گونههای مخلوط در برهمکنش با شرایط رشد بستگی دارد. در همین راستا، به منظور بررسی رفتار رقابتی و سودمندی کشت مخلوط کنجد-لوبیا چشم بلبلی، آزمایشی در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی در مزرعه پژوهشی در شهرستان فسا در سال 1393انجام شد. تیمارهای آزمایشی شامل 5 سیستم کاشت عبارت از کشت خالص کنجد، کشت خالص لوبیا چشم بلبلی، کشت مخلوط 50:50، کشت مخلوط 25:75 و کشت مخلوط 75:25 کنجد-لوبیا چشم بلبلی بود. نتایج آزمایش حاکی از مقادیر بالاتر شاخصهای LER و AYL برای مخلوط 50:50 کنجد-لوبیا چشم بلبلی بود که این امر نشان دهنده مزیت این مخلوط در استفاده از منابع محیطی در مقایسه با دیگر نسبتهای کاشت است. مقادیر جزیی شاخصهای A،CR و AYL برای کنجد بالاتر از لوبیا چشم بلبلی بود که این امر حکایت از قدرت رقابت بالاتر کنجد در مخلوط داشت. به طور کلی، نتایج ارزیابی شاخصهای سودمندی و رقابت حاکی از برتری کشت مخلوط 50:50 کنجد-لوبیا چشم بلبلی بر کشت خالص بود. بنابراین، با توجه به نتایج به نظر میرسد که نسبت کاشت 50:50 کنجد-لوبیا چشم بلبلی به واسطه کارایی بالا در استفاده از منابع، میتواند افزایش بهرهوری تولید را در راستای کشاورزی پایدار به دنبال داشته باشد.
بهمنظور بررسی تأثیر محلولپاشی متانول بر ویژگیهای کمی، هدایت روزنهای و محتوای پرولین سویا در شرایط تنش خشکی، آزمایشی بهصورت کرتهای خرد شده در قالب بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در مزرعه پژوهشی دانشکده کشاورزی مغان در سال 1390 اجرا گردید. تنش خشکی در سه سطح شامل: آبیاری پس از 40 (شاهد)، 55 و 70 درصد تخلیه رطوبت قابل دسترس بهعنوان عامل اصلی و محلولپاشی متانول در چهار سطح شامل: عدم محلولپاشی، محلولپاشی با 7، 21 و 35 درصد حجمی متانول بهعنوان عامل فرعی لحاظ شدند. نتایح نشان داد که تأثیر تنش خشکی و محلولپاشی متانول بر ارتفاع بوته، تعداد برگ در بوته، سطح برگ، تعداد غلاف و دانه در بوته، وزن هزاردانه، عملکرد بیولوژیک و دانه، هدایت روزنهای و محتوای پرولین برگ معنیدار شد. افزایش تنش خشکی موجب افزایش محتوای پرولین برگ و کاهش سایر ویژگیها گردید، بهطوریکه تیمار آبیاری پس از 70 درصد تخلیه رطوبتی قابل دسترس در مقایسه با تیمار شاهد موجب کاهش 51/2 درصد عملکرد دانه شد. با محلولپاشی متانول تا 21 درصد حجمی تمام ویژگیهای مورد بررسی بهجز محتوای پرولین افزایش و افزایش درصد حجمی متانول بیشتر از آن سبب کاهش آنها گردید. محلولپاشی متانول با 21 درصد حجمی بیشترین تأثیر را بر ویژگیهای کمی و هدایت روزنهای داشت، بهطوریکه موجب افزایش 25/6 درصد عملکرد دانه گردید.
مقدمه عملکرد گیاهان زراعی از جمله سورگوم تحت تاثیر تنش خشکی به عنوان یکی از مهمترین تنشهای غیر زنده محدود میشود. اگرچه سورگوم توانایی سازش با بسیاری از تنش ها مثل گرما، خشکی و شوری را دارد، اما در نواحی خشک و نیمه خشک این گیاه معمولا در مرحله زایشی و مرحله بعد از گلدهی تحت تاثیر تنش آبی قرار میگیرد و عملکرد آن کاهش مییابد. بین ژنوتیپهای سورگوم از نظر قابلیت تحمل دورههای خشکی و واکنش به این دورهها تفاوت قابل ملاحظهای وجود دارد. بعضی از محققین برروی ویژگی های برگ پرچم مخصوصا روابط آب برگ بخاطر اثر متقابل قابل توجه آن با مقاومت به خشکی تاکید کردهاند. در این تحقیق برخی از خصوصیات از جمله پایداری غشای سلول و محتوای نسبی آب برگ در ژنوتیپ های سورگوم دانهای در شرایط مزرعه ای بررسی شده و به پاسخ عملکرد و اجزاء عملکرد ژنوتیپهای سورگوم در شرایط تیمارهای تنش خشکی( قطع آبیاری در مرحله رشد رویشی، زایشی و آبیاری نرمال)پرداخته شده است. مواد و روشها به منظور بررسی اثر تنش خشکی بر عملکرد، اجزای عملکرد دانه، پایداری غشای سلول و محتوای رطوبت نسبی برگ ژنوتیپهای سورگوم دانهای، آزمایشی به صورت کرتهای خرد شده در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی در سه تکرار در سال 93 در مزرعه مرکز تحقیقات و آموزش کشاورزی و منابع طبیعی خراسان جنوبی اجرا گردید. تیمارهای تنش خشکی شامل آبیاری نرمال(شاهد)، قطع آبیاری در مرحله رشد رویشی(مرحله رویت آخرین برگ به صورت لولهای) و قطع آبیاری در مرحله رشد زایشی(50 درصد بوته ها در مرحله آغاز گلدهی) به عنوان عامل اصلی و 10 ژنوتیپ سورگوم دانهای شاملKGS29،MGS2 ،KGS33 ، سپیده، KGFS27،MGS5 ،KGFS5 ،KGFS17، KGFS13 و KGFS30 به عنوان عامل فرعی در نظر گرفته شدند. برای تعیین اجزای عملکرد دانه از هر کرت نیم متر طولی برداشت و تعداد بوته، تعداد پانیکول، تعداد دانه پانیکول، وزن هزار دانه، تعداد دانه در متر مربع تعیین گردیدند. برای تعیین عملکرد دانه و عملکرد بیولوژیک و شاخص برداشت پس از حذف 2 خط حاشیه و نیم متر ابتدا و انتهای هر کرت از سطح 3 متر مربع برداشت انجام شد و پس از خشک شدن کامل، کل نمونهها توزین و عملکرد بیولوژیک تعیین شد و سپس نمونهها با دست کوبیده شده و دانهها جدا و توزین گردیده و شاخص برداشت محاسبه شد. برای محاسبه محتوای نسبی آب برگ (RWC)، از هر کرت و از برگ پرچم نمونهگیری شد و محتوای نسبی آب برگ یا آماس نسبی از طریق فرمول وزرلی (weatherley) محاسبه گردید. برای محاسبه میزان خسارت به غشاء یا تراوایی غشاء، ابتدا سه بوته از هر کرت بطور تصادفی انتخاب و برگ پرچمی آنها جدا شد. سپس توسط دستگاه کاغذ سوراخ کن تعداد 4 عدد دیسک از این برگها تهیه و در داخل آب مقطر بمدت 24 ساعت در دمای یخچال (4 درجه سانتی گراد) قرار داده شد. هدایت الکتریکی آبی که برگها در آن گذاشته شده بود توسط دستگاه اندازه گیری هدایت الکتریکی(EC meter) هدایت الکتریکی آن اندازه گیری شده و از اعداد حاصل برای محاسبات استفاده شد. پس از جمع آوری دادههای مربوط به عملکرد و اجزاء آن با استفاده از نرم افزار SAS مورد تجزیه واریانس ساده قرار گرفت. میانگین دادهها با استفاده از آزمون LSD در سطح احتمال 5 درصد مقایسه گردیدند. نتایج نتایج نشان داد که تنش خشکی تاثیر معنی داری بر عملکرد دانه، عملکرد بیولوژیکی، شاخص برداشت، وزن هزار دانه، تعداد دانه در پانیکول، نفوذپذیری غشای سلول و محتوای نسبی آب برگ (RWC) داشته و سبب کاهش آنها گردید. میزان کاهش عملکرد دانه در بالاترین سطح تنش خشکی نسبت به تیمار شاهد معادل 42 درصد بود. ژنوتیپ ها نیز از نظر کلیه صفات فوق تفاوت معنی دار نشان دادند. ژنوتیپ KGFS13 دارای بالاترین عملکرد دانه، عملکرد بیولوژیک و شاخص برداشت بذر بود. اثر متقابل تنش خشکی و ژنوتیپ در صفات فوق بجز وزن هزار دانه و نفوذپذیری غشاء تفاوت معنی دار نشان داد. بیشترین محتوای نسبی آب برگ مربوط به تیمار آبیاری نرمال و کمترین آن مربوط به تیمار تنش خشکی شدید بود. همچنین با افزایش تنش خشکی، تراوش غشای سلول افزایش یافت، بطوری که کمترین میزان تراوش غشاء و درنتیجه بیشترین پایداری غشاء مربوط به تیمار آبیاری نرمال و بیشترین میزان تراوش غشاء و در نتیجه کمترین پایداری غشاء مشترکا مربوط به تیمار های تنش خشکی متوسط و شدید بود. نتیجه گیری تفاوتهای قابل توجهی بین ژنوتیپهای سورگوم دانهای در مورد تحمل به دورههای تنش خشکی و واکنش به این دوره ها وجود دارد، همچنین عملکرد دانه و اجزای آن، عملکرد بیولوژیک، شاخص برداشت، محتوای آب نسبی و پایداری غشای سلول بین ژنوتیپها و تیمارهای تنش متفاوت بود. درمجموع، میتوان از ویژگیهای مربوط به روابط آبی برگ پرچم و نفوذپذیری غشاء سلول بهعنوان معیارهایی علاوه بر عملکرد دانه در ارزیابی تحمل به خشکی ژنوتیپ ها استفاده نمود.
به منظور بررسی اثر سیستم کاشت، تراکم و وجین علف های هرز بر عملکرد و اجزای عملکرد ذرت و بادام زمینی، آزمایشی در مزرعه آموزشیپژوهشی پژوهشکده کشاورزی دانشگاه زابل در سال 1391 به صورت فاکتوریل در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی با سه تکرار انجام گرفت.تیمارهای آزمایش شامل چهار سیستم کاشت مخلوط و خالص به عنوان عامل اول شامل )خالص ذرت، خالص بادام زمینی، 50 درصد ذرت + 50 درصدبادام زمینی، 100 درصد ذرت + 100 درصد بادام زمینی( و آرایش کاشت به عنوان عامل دوم در دو سطح ) 40 و 50 سانتی متر( و وجین علف هایهرز به عنوان عامل سوم در سه سطح شامل )عدم وجین، یک بار وجین و دوبار وجین( بودند. بر پایه نتایج به دست آمده، سیستم های مختلفکاشت بر ارتفاع بوته، قطر ساقه، تعداد دانه در بلال، تعداد دانه در ردیف، تعداد بلال در بوته، وزن هزاردانه، عملکرد بیولوژیک، عملکرد اقتصادی وشاخص برداشت ذرت تاثیر معنی داری داشت. همچنین اثر وجین علف های هرز بر همه صفات یاد شده به جز عملکرد بیولوژیک، عملکرد اقتصادیو شاخص برداشت معنی دار بود. اثر تراکم بر قطر ساقه، تعداد بلال در بوته، وزن هزار دانه، عملکرد بیولوژیک و عملکرد اقتصادی معنی دار بود.بیشترین عملکرد اقتصادی ذرت در کشت خالص ذرت، دوبار وجین و تراکم 40 سانتی متر به دست آمد. نتایج این آزمایش نشان داد که بالاترینمیزان نسبت برابری زمین در سیستم کاشت 100 درصد ذرت + 100 درصد بادام زمینی به دست آمد که نشان از برتری کشت مخلوط نسبت به کشتخالص ذرت دارد.