ارزیابی استراتژیک محیط زیست رویکردی سیستماتیک، جامع و پویا برای پیش بینی، شناسایی و ارزیابی اثرات محیط زیستی اقدامات راهبردی در سطوح استراتژیک نظام برنامه ریزی است. هدف پژوهش، کاربرد رویکرد مذکور به منظور غربالگری پیامدهای محیط زیستی اقدامات مداخله کننده رشد و توسعه محلی با تأکید بر «سند راهبردی توسعه اقتصادی شهرستان های منطقه 1 برنامه ریزی استان خوزستان» است. تحقیق از نظر هدف، کاربردی و مبتنی بر شیوه توصیفی پیمایشی است. غربالگری با استفاده از چک لیست و ماتریس و در چارچوب فن دلفی و نظرسنجی از 26 نفر از خبرگان و کارشناسان مسئول در حوزههای مختلف برنامه ریزی در ارتباط با سه سازه کلیدی و 33 معیار انجام شده است. نتایج نشان داد، درجه اثرگذاری اقدام استراتژیک بر بهبود و ارتقای رفاه و معیشت انسانی سکونتگاه های روستایی و شهری تحت پوشش، «قابل توجه» خواهد بود. همچنین، براساس اجماع خبرگان، درجه توجه اقدام استراتژیک نسبت به در نظر گرفتن قوانین و مقررات مرتبط با محیط زیست و جریان سازی و یکپارچه سازی ملاحظات، ارزش ها و استانداردهای محیط زیستی در کنار مسائل اقتصادی و اجتماعی «کمتر از حد قابل توجه» است. از نظر درجه اثرگذاری بر سایر اقدامات راهبردی واقع در سلسله مراتب افقی و عمودی نظام برنامهریزی و طراحی و تدارک چارچوبی برای ایجاد و توسعه فعالیتها و پروژههای عملیاتی دارای اثرات محیطزیستی بالقوه، از اهمیت «بالاتر از حد قابل توجه» برخوردار است. افزون بر این، حوزه های برنامه ریزی و سیاستگذاری هدف اقدام استراتژیک براساس دستورالعمل های قانونی، جزو بخشهای توسعه همراه با مسائل و محدودیت های محیط زیستی شناخته می شوند و اجرای آن، پیامدهای محیطزیستی بالقوه قابل توجه با کیفیت و ماهیت گوناگون بر محدوده های جغرافیایی، طبیعی و فرهنگی تحتپوشش خواهد داشت.
گردشگری کشاورزی، شکلی از گردشگری خاص؛ بخشی از گردشگری روستایی است، که آمیخته با مولفه های روستا، مزرعه، گردشگران، ذینفعان و کشاورزانی است که همواره در معرض انواع ریسک های اقتصادی قرار دارند. این پژوهش با هدف الگوسازی مولفه های موثر بر توسعه گردشگری کشاورزی در شهرستان ماسال با تاکید بر مولفه کشاورز، تلاش می کند تا با ارائه الگویی از جایگاه کشاورزان در شکل گیری گردشگری کشاورزی، این فرم از گردشگری را به عنوان راهبردی جهت تنوع بخشی به منابع درآمدی روستاییان معرفی نماید. شهرستان ماسال دارای 108 نقطه روستایی بوده که در مجموع و بر اساس نمونه گیری در مطالعات توصیفی، 20 درصد روستاها، یعنی 20 روستا به عنوان نمونه مشخص شد. جامعه آماری شامل 2588 خانوار روستایی ساکن در 20 نقطه روستایی انتخاب شده در سه ناحیه، دامنه ای، کوهپایه ای و کوهستانی بوده، که بر اساس فرمول نمونه گیری کوکران با سطح خطای 5 درصد، 338 خانوار روستایی به عنوان جامعه نمونه انتخاب شدند. رویکرد این پژوهش کمی، و در تحلیل داده ها از آزمون های آماری توصیفی و تحلیلی-اکتشافی استفاده شده است. نتایج تحقیق نشان داد، شاخص هایی که در کشاورزان برای ایجاد گردشگری کشاورزی باید موردتوجه باشد، شامل ویژگی های فردی کشاورزان ، دانش و مهارت، سرمایه و دارایی، انگیزه و تمایل به خدمات رسانی به گردشگران کشاورزی می باشد. همچنین برآیند کلی الگوی پژوهش نشان داد که براساس شاخص های مذکور در وضع کنونی، خانوار روستایی ساکن در مناطق کوهپایه و کوهستانی، گرایش بیشتری نسبت به پذیرش گردشگری کشاورزی نشان داده اند.
گردشگری کشاورزی یکی از اشکال گردشگری روستایی است که در گروه گردشگری خاص یا جایگزین قرار میگیرد. امروزه گردشگری کشاورزی در جهان بهعنوان راهبردی برای بهبود اوضاع اقتصادی، اجتماعی و زیستی روستاها تلقی میگردد. این پژوهش با هدف سنجش ظرفیت محیط روستاهای شهرستان ماسال برای توسعه گردشگری کشاورزی با تکیه بر 6 شاخص؛ چشمانداز جاذبههای طبیعی، چشمانداز جاذبههای انسانساخت، ظرفیت گردشگرپذیری، امکانات اقامتی و تفریحی، امکانات و خدمات زیرساخت، آثار تاریخی - فرهنگی، تلاش میکند تا وضعیت کلی روستاهای شهرستان ماسال را ازنظر امکان شکلگیری و توسعه گردشگری کشاورزی در آنها ارزیابی نموده و مستعدترین نواحی را مشخص نماید. جامعه آماری شامل تمام نقاط روستایی شهرستان ماسال است. شهرستان ماسال دارای 108 نقطه روستایی بوده که بر اساس نمونهگیری در مطالعات توصیفی، 20 درصد روستاها، یعنی 20 روستا با توجه به موقعیت قرارگیری نسبت به شاخص ارتفاع - توپوگرافی (جلگهای، کوهپایهای و کوهستانی) بهعنوان نمونه مشخص شدهاند. این پژوهش، کاربردی و دارای رویکرد کمی است و برای تحلیل دادهها از مدلهای تصمیمگیری چندشاخصه (MADM) با روشهای غیرجبرانی DEMATEL, ANP بهصورت ترکیبی و با عنوان ANP-DEMATEL و نرمافزار MATLAB استفاده شده است. نتایج پژوهش نشان داد که مناطق روستایی شهرستان ماسال از ظرفیت خوبی برای توسعه گردشگری کشاورزی برخوردار هستند و این امر در نواحی کوهپایهای و جلگهای با شدت بیشتر و در نواحی کوهستانی با توجه به کمبود امکانات و نبود سکونت دائمی با شدت کمتری جریان دارد.
امروزه کارآفرینی و ایجاد فعالیتهای کارآفرینانه بهترین راهبرد در ماندگاری و توسعه روستاها شناخته میشود. با این حال فعالیتهای کارآفرینی در این مناطق میبایست بر اساس ظرفیتها و پتانسیلهای موجود در آنها صورت گیرد تا به موفقیت دست یابد. تحقیق حاضر که با هدف پهنهبندی مناطق روستایی پارسآباد از نظر مزیت نسبی کارآفرینی و عوامل مؤثر در آن نگاشته شده است، از نوع مطالعات کاربردی با روش توصیفی - تحلیلی است. روش گردآوری اطلاعات به روش اسنادی و میدانی (پرسشنامه و مشاهده) صورت گرفته است. جامعه آماری تحقیق را کارآفرینان و روستاییان تشکیل میدهند که به ترتیب نمونههای انتخاب شده 22 نفر از کارآفرینان روستایی با روش تمامشماری و 377 نفر از روستاییان با روش نمونهگیری طبقهبندی شده تصادفی، میباشند. برای پهنهبندی مزیت نسبی کارآفرینی روستایی از شاخصهای مزیت مقیاس (SAI)، مزیت کارایی (EAI)، مزیت نسبت مکانی (LQ) و مزیت جمعی (AAI)، با استفاده از تحلیل خوشه-ای سلسله مراتبی، برای بررسی عوامل مؤثر از آزمون تحلیل واریانس کروسکالوالیس و جهت پیشبینی وضعیت رشد کارآفرینی در مناطق روستایی از روش تغییر - سهم استفاده شد. نتایج به دست آمده نشان داد که دهستانهای اصلاندوز، اسلامآباد، ساوالان و اولتان بیشترین مزیت نسبی را در کارآفرینی روستایی دارا هستند. و عوامل متمایز کننده عمدتا عملکردی محلی دارند و کمیت و کیفیت کارآفرینی را تحت تأثیر قرار میدهند.
امروزه کارآفرینی یکی از مهمترین راهکارهای توسعه سکونتگاههای انسانی محسوب میشود. به منظور توسعه کارآفرینی، شناسایی ظرفیتها و قابلیتهای جوامع محلی از اهمیت ویژهای برخوردار است. هدف از این پژوهش تحلیل نقش مهمترین ظرفیتهای کارآفرینی شهرستان اسلامشهر در توسعه فضاهای پیراشهری این شهرستان بوده است. پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی و از نظر روش توصیفی ـ تحلیلی است. گردآوری اطلاعات با دو روش مطالعات کتابخانهای و مطالعات میدانی انجام گرفته است. جامعه آماری شامل تمامی روستاهای شهرستان اسلامشهر است که از بین آن 6 روستای بر اساس بعد فاصله در سه محدوده با 5، 10 و 15 کیلومترفاصله از حریم شهر تهران انتخاب شده است. از آزمون تی تک نمونهای برای مقایسه مؤلفهها، از آزمون دانکن برای بررسی تفاوت میان روستاهای مورد مطالعه و از روش تحلیل فضایی کریجینگ برای نشان دادن الگوی فضایی ظرفیتهای کارآفرینی استفاده شده است. نتایج حاصل از پژوهش نشان داد سه مؤلفه محیطی ـ زیرساختی، ویژگیهای فردی و اقتصادی کارآفرینی دارای بیشترین ظرفیت برای توسعه فضاهای پیراشهری هستند. همچنین از حیث فضایی، سکونتگاههای با فاصله کمتر و دسترسی مناسب تر به شهر تهران از ظرفیتهای بالاتری برای توسعه فعالیتهای کارآفرینی برخوردار است.
از فقیرترین و آسیبپذیرترین گروهها در جوامع، بهویژه در جهان سوم، روستاییان هستند که یکی از راههای جلوگیری از افزایش فقر آنان توجه به وضعیت معیشتی آنهاست. معیشت به فعالیتها، داراییها و دسترسیهایی گفته میشود که بهطور مشترک، منابع کسب درآمد فرد یا خانوار روستایی را تعیین میکنند؛ بنابراین سرمایههای معیشتی اساس توانمندی و دخالت روستاییان در سرنوشت فردی و اجتماعی آنها هستند و بدنة معیشت مورد نیاز را شکل میدهند؛ از اینرو پژوهش پیمایشی حاضر با هدف تحلیل توزیع فضایی داراییهای معیشتی انجام شده است. برای این منظور، دادههای مورد نیاز از 532 نفر در 40 روستای شهرستان بوئینزهرا در سال 1397 با استفاده از پرسشنامه گردآوری شد. بهمنظور تجزیه و تحلیل اطلاعات از آمارهای توصیفی (میانگین و فراوانی) و آمار استنباطی (آزمون t تکنمونهای و آزمون تحلیل واریانس) استفاده شد. همچنین ارزیابی و تحلیل داراییها به روش آمار فضایی Gi*(کریجینگ) صورت گرفت. براساس نتایج، داراییهای معیشتی در روستاهای مورد مطالعه در سطح متوسط و پایین قرار دارد. نتایج تجزیة واریانس یکطرفه نیز حاکی از اختلاف معنادار میان دهستانهای شهرستان است؛ برایناساس دهستان زینآباد از نظر داراییها ضعیفترین و دهستان زهرای بالا مطلوبترین منطقه هستند. نتایج تحلیل واریانس داراییها نیز نشاندهندة اختلاف معنادار میان داراییهاست؛ بهطوریکه دارایی اجتماعی مطلوبترین و دارایی انسانی ضعیفترین دارایی در دهستانها هستند. نقشة ارائهشده به روش کریجینگ نشان میدهد بخشهای مرکزی (دهستانهای زهرای بالا، سگزآباد، ابراهیمآباد و قلعة هاشمخان) و شمال شهرستان بوئینزهرا (دهستان دشتابی غربی) از نظر داراییهای معیشتی در وضعیت مطلوبی قرار دارند، اما نواحی جنوب شرق (دهستانهای زهرای پایین) و جنوب غرب (دهستان رامند جنوبی) در وضعیت نامطلوبی هستند.
تحقیق حاضر با هدف بررسی توزیع و پراکندگی زنان سرپرست خانوار تحت پوشش کمیته امداد در سطح 421 شهرستان کشور و همبستگی آنها با برخی از عوامل اجتماعی و اقتصادی میپردازد.روش تحقیق در این پژوهش بر اساس هدف کاربردی و بر اساس ماهیت توصیفی ـ تحلیلی می باشد و دادههای تحقیق از سالنامهی آماری سال 1394 و سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال 1395 استخراج شده است. برای تجزیه و تحلیل دادهها از متد لکه های داغ (Hot Spot) و آمارههای محلی و سراسری Moran's I و LISA به عنوان رویکردهایی از ESDA استفاده شده است. یافته های پژوهش حاکی از آن است که بیشترین درصد خانوارهای با سرپرست زن تحت پوشش کمیته امداد امام خمینی (ره) در جنوب شرق، شمال شرق و جنوب غرب کشور پراکنده شدهاند. توزیع فضایی زنان سرپرست خانوار مورد حمایت کمیته امداد و همبستگی آن با درصد زنان بی همسر به دلیل فوت همسر، در شهرستانهای واقع در استانهای سیستان و بلوچستان، کرمان، هرمزگان، کهگیلویه و بویراحمد، کرمانشاه، گیلان، گلستان و خراسان رضوی، در زمینهی درصد زنان بی همسر به دلیل طلاق در برخی از شهرستانهای واقع در در استانهای خراسان جنوبی، سیستان و بلوچستان، هرمزگان، فارس، خراسان شمالی، گلستان و گیلان؛ همچنین برخی از شهرستانهای استانهای سیستان و بلوچستان، کرمان،هرمزگان، کهگیلویه و بویراحمد،گلستان، گیلان، خراسان شمالی، و رضوی در زمینهی نرخ روستانشینی؛ و همچنین درصد بیکاری زنان در یک شهرستان کشور واقع در استان کهگیلویه و بویراحمد از الگوی بالا ـ بالا پیروی می کند. سایر شهرستانهای کشور با توجه به مقتضیات محلی ـ منطقهای الگوی خاصی از همبستگی پیروی میکنند.
مسکن روستایی در ایران در مرحله گذار از سنت به معاصر است و به تبع این جریان، معماری و کارکرد این مساکن نیز دستخوش تغییراتی می گردد. ارزیابی شاخص های کمی و کیفی مسکن روستایی در ابعاد مختلف اجتماعی، اقتصادی و کالبدی، یکی از مهم ترین تکنیک ها جهت شناخت و تبیین سطح توسعه یافتگی مسکن روستایی است. هدف پژوهش حاضر، ارزیابی مهم ترین شاخص های مسکن روستایی شهرستان دهگلان و اولویت بندی آن ها به لحاظ سطح کیفی است. نوع تحقیق کاربردی و ماهیت آن توصیفی- تحلیلی است و داده ها و اطلاعات مورد نیاز به دو روش اسنادی و مطالعه میدانی گردآوری شده است. سوال اصلی تحقیق این است که کدام یک از دهستان های شهرستان دهگلان از وضعیت مسکن روستایی مطلوبتری نسبت به سایر دهستان ها برخوردارند. جهت وزن دهی به شاخص ها از مدل تحلیل سلسله مراتبی(AHP) و برای اولویت بندی و رتبه بندی دهستان ها از تکنیک VIKOR استفاده گردیده است. یافته های تحقیق نشان داده که (8/84) درصد مساکن روستایی شهرستان به صورت نیمه مقاوم و غیر مقاوم بوده و فقط (2/16) درصد از کل مساکن روستایی شهرستان از استحکام سازه ای و مقاومت مطلوب در برابر سوانح برخوردارند و به لحاظ نوع تصرف واحد مسکونی، (18/93) درصد ساکنین دارای مالکیت عرصه و اعیان می باشند. نتایج حاصل از رتبه بندی بر اساس مدل ویکور بیانگر آن است که از لحاظ کیفیت مسکن روستایی، دهستان های ئیلاق جنوبی و قوری چای به ترتیب با ضریبQ (000/0) و (133/0) مطلوب ترین و دهستان های ئیلاق شمالی و حومه دهگلان با ضریب (000/1) و (487/0)، در پایین ترین سطح کیفیت مسکونی از میان پنج شهرستان قرار گرفته اند.
هرگونه مطالعه و برنامهریزی در نواحی روستایی بهمنظور تغییر و تحول برای پایداری، مستلزم بررسی دقیق و دستیابی به شناخت صحیح از نحوة استقرار و پراکندگی سکونتگاههای روستایی است. اگر سکونتگاههای روستایی در بستر طبیعی مناسبی شکل نگرفته باشند، بیشک در جریان رخدادهای طبیعی هزینههای گزافی متحمل میشوند و از مؤلفههای پایداری فاصله میگیرند. با توجه به ناهمسانی پراکنش فضایی سکونتگاههای روستایی از نظر تعداد و حجم جمعیت و توزیع گروههای سنی در روستاها، نابرابری در میزان و سطح تولیدات کشاورزی، خطرپذیری متعدد از حوادث طبیعی و... در سطح منطقة سبزوار- نیشابور، پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش منابع اکولوژیکی (اقلیم، توپوگرافی، زمینشناختی و خاک) در پراکنش سکونتگاههای روستایی منطقة یادشده انجام گرفته است. برای دستیابی به این هدف با بهکارگیری مدل اکولوژیکی توسعة شهری، روستایی و صنعتی و تطبیق آن با شرایط منطقه و نیز با روش توصیفی- تحلیلی و آنالیز فضایی اطلاعات در محیط GIS، پراکنش فضایی 925 آبادی دارای سکنه در زمینة منابع اکولوژیکی بررسی شد. نتایج نشان میدهد عوامل اکولوژیکی بیشترین توزیع را در دو طبقة I (مناسب) و II (نسبتا نامناسب) دارند، اما عناصر اقلیمی بارش و رطوبت، علیرغم نقش مهم و تعیینکننده در اقلیم، کشاورزی و سکونت، از دامنة طبقة مناسب بسیار فاصله دارند. در نتایج پهنهبندی سهگانة نهایی، پهنة مناسب 32 درصد، پهنة نسبتا مناسب 58 درصد و پهنة نامناسب 10 درصد سطح منطقه را پوشش دادهاند و 51 درصد سکونتگاهها در پهنة مناسب، 45 درصد در پهنة متوسط و 4 درصد در پهنة نامناسب مستقر بودهاند.
شناسایی و مدیریت ریسک یکی از رویکردهایی است که برای تقویت و ارتقای اثربخش سیستمها مورد استفاده قرار میگیرد. در این پژوهش به بررسی تأثیر مخاطرات بر توسعه گردشگری شهرستان سرعین پرداخته شده است. این منطقه یکی از مقاصد گردشگری مهم در ایران محسوب میشود که مانند هر مقصد گردشگری دیگر میتواند از سوی مخاطرات محیطی مورد تهدید قرار گیرد. در همین راستا تحقیق حاضر به روش توصیفی- تحلیلی و به کمک دو جامعه آماری مرتبط با گردشگری یعنی گردشگران داخلی وارد شده به مقصد گردشگری و مسئولین فعال در بخش گردشگری منطقه به بررسی مخاطراتی که بر توسعه گردشگری تأثیر میگذارند، پرداخته است. نتیجهای که از این تحقیق به دست آمد بیانگر بالا بودن احتمال وقوع مخاطرات بهداشتی و محیطی از دیدگاه گردشگران و همچنین مخاطرات ساختاری- عملکردی از دیدگاه مسئولین فعال در بخش گردشگری میباشد. اما در صورت محاسبه مجموع احتمالات خطر از دیدگاه هر دو گروه این نتیجه حاصل میشود که احتمال تهدید سیستم گردشگری محدوده مطالعاتی، در زمینه احتمال خطرات اقتصادی- مالی با مقدار 29/3 از همه بیشتر میباشد، شاخص احتمال خطرات بهداشتی- محیطی با مقدار 17/3 در رده دوم قرار دارد، بعد از آن شاخص ساختاری- عملکردی با مقدار 93/2 در رده سوم قرار میگیرد.
مجتبی قدیری معصوم*1، علی غلامی2، حبیب محمودی چناری2، اسماعیل تقوی زیروانی2، فاطمه محمدزاده لاریجانی2
تأمین امنیت غذایی پایدار در جامعه روستایی یکی از اهداف اساسی برنامههای توسعه روستایی محسوب میشود. در تحقیق حاضر به بررسی عوامل مؤثر در امنیت غذایی پایدار خانوارهای روستایی پرداخته شده است. پژوهش حاضر بر اساس هدف، از نوع کاربردی و از نظر ماهیت و روش، توصیفیتحلیلی است. جامعه آماری تحقیق حاضر خانوارهای روستاهای شهرستان زنجان هستند. شهرستان زنجان در سال 1390، 97هزار و 225 نفر جمعیت روستانشین، 26هزار و 429 خانوار، 13 دهستان و 248 روستای دارای سکنه داشت. 54 روستا به عنوان روستاهای نمونه انتخاب شدند. روش گردآوری اطلاعات به صورت کتابخانهای و میدانی(پرسشنامه) بود. به منظور تجزیهوتحلیل اطلاعات از آمار توصیفی (میانگین و انحرافمعیار) و آمار استنباطی (آزمون تی تکنمونهای و رگرسیون خطی) استفاده شد. نتایج تحقیق نشان میدهد وضعیت امنیت غذایی پایدار خانوارهای روستایی مطلوب نیست و عوامل اقتصادی مهمترین عامل مؤثر در پایداری امنیت غذایی خانوارهای روستایی است. براساس یافتههای تحقیق پیشنهادهایی ازقبیل گسترش و تقویت فروشگاههای مصرف، ارائه سبد کالایی غذا برای خانوارهای تحت پوشش نهادهای اجتماعی ارائه میشود.
مخاطرات طبیعی بهعنوان بخشی از واقعیتهای گریزناپذیر محسوب میشوند که عمدتا کنترل وقوع آنها خارج از عهده بشر است، مدیریت بلایای طبیعی بهویژه سیلاب، مجموعه اقداماتی است که قبل از وقوع، در حین وقوع و بعد از وقوع بلایا برای کاهش هر چه بیشتر آثار و عوارض آنها انجام میگیرد. در این میان پدیده سیل یکی از حوادث پیشبینی نشده و ویرانگر در مناطق روستایی کشور محسوب میشود. در روستاهای منطقه مورد مطالعه (حوضه رودخانه زنگمار) نیز که معیشت و فعالیت ساکنان آن دائما تحت تأثیر سیل میباشد، خسارات بسیاری را از نظر جانی و مالی برای روستاییان ایجاد مینماید. هدف این تحقیق، شناسایی زمینههای کاهش آثار مخاطرات طبیعی بهویژه سیل در نواحی روستایی بهصورت مشارکتی و ارائه پیشنهادهایی برای کاهش آثار سیل در نواحی روستایی از طریق مشارکت مردم محلی مـیباشد. در این پـژوهش برای کسب دادههای موردنیاز، از دو شیوه کتابخانهای و میدانی (پرسشنامه و مشاهده) استفاده شده است. برای پوشش دادن کل حوضه رودخانه زنگمار از میان روستاها که در سه طبقه با آسیبپذیری بالا، متوسط و کم که مجموعا 63 روستا بودند، 21 روستا بهصورت تصادفی انتخاب شدند و در مرحله بعد با استفاده از فرمول کوکران، تعداد 292 نفر از سرپرست خانوار بهعنوان نمونه مشخص گردید. از بین گروه مسئولان نیز 50 نفر از 5 سازمان مرتبط با امور سیل روستاها بهعنوان نمونه انتخاب و پرسشنامهها توسط آنها تکمیل گردید. دادههای جمع آوری شده با استفاده از نرمافزار spss مورد آنالیز شده است. نتایج حاصل از آزمون پیرسون بیانگر آن است که بین نوع نگرش مشارکتی روستاییان با کاهش مخاطرات سیل رابطه معناداری وجود دارد. برای شناسایی ابعاد و متغیرهای موثر در مدیریت سیل از دیدگاه نمونهها از آزمون T- تکنمونهای و تحلیل واریانس استفاده شده که نتایج بهدست آمده از این آزمون بیانگر وجود تفاوت در اهمیت بسترها و عوامل زمینهساز در مدیریت مشارکتی و کاهش مخاطرات ناشی از سیل از نظر مسئولان و مردم روستایی میباشد. بهگونهای که از دیدگاه مسئولان بسترها و زمینههای اجتماعی در اولویت اول و بسترها و زمینههای اقتصادی و زیرساختی در رتبه دوم و سوم جای میگیرند. اما از دیدگاه مردم روستایی، بسترها و زمینههای اجتماعی در اولویت اول قرار دارند ولی جایگاه بسترها و زمینههای زیرساختی با اقتصادی عوض شده است همچنین در همه ابعاد مشارکت هر دو گروه روستاییان و مسئولان اعتقاد به مشارکت در دوره قبل از وقوع سیل دارند که این مطلب نشاندهنده اهمیت پیشگیری و مدیریت ریسک در مقابله با سیلاب است.
واژه «پایدار» امروزه بهطور گستردهای بهمنظور توصیف جهانی که در آن نظامهای انسانی و طبیعی تواما بتوانند تا آیندهای دور ادامه حیات دهند، به کار گرفته میشود. توجه به این مسئله و لزوم ارزیابی توان اکولوژیکی و ظرفیتهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در مباحث مختلف توسعه بهخصوص گردشگری، برنامهریزان توسعه را ملزم به شناسایی منابع از ابعاد مختلف و بهرهبرداری درست و عقلانی از آنها میکند. در این راستا پژوهش پیش رو با هدف توسعه گردشگری پایدار به مطالعه و ارزیابی توان توسعه گردشگری در شهرستان خور و بیابانک پرداختهاست. تحقیق حاضر از نوع توصیفی ـ تحلیلی مبتنی بر روشهای کتابخانهای و میدانی است، بدین صورت که ابتدا با بهرهگیری از روش سیستمی و مدلهای ارزیابی توان اکولوژیکی دکتر مخدوم، توان اکولوژیکی منطقه ارزیابی گردید. در مرحله بعد، با استفاده از مدل مقایسه زوجی ساعتی ارزشگذاری شاخصهای اجتماعی، اقتصادی و کالبدی صورت پذیرفت و ظرفیتهای اقتصادی-اجتماعی منطقه گردشگری شهرستان خور و بیابانک با بهرهگیری از مدل ELECTRE، به لایههای اطلاعاتی قبل اضافه گردید؛ و در نهایت با استفاده از مدل برنامهریزی راهبردی SWOT راهکارهای اساسی جهت توسعه بخش گردشگری منطقه مورد مطالعه، ارائه گردید. نتایج حاصل از مطالعات صورتگرفته حاکی از آن است که این محدوده دارای پتانسیل بالایی برای توسعه گردشگری بیابان و گردشگری قومی- فرهنگی بوده و میتوان از طریق برنامهریزی منطقی و عقلانی در راستای ظرفیت و پتانسیل منطقه و توجه بنیادین به مفاهیم و آموزههای گردشگری پایدار، مقدمات توسعه هرچه بیشتر گردشگری منطقه را فراهم نمود.
تحقیق حاضر درصدد است آثار طرحهای اسکان مجدد را در روستاهای سیلزدة شرق استان گلستان ارزیابی کند و میزان هماهنگی یا ناهماهنگی این طرحها را با اهداف توسعة پایدار روستایی برسنجد. جامعة آماری تحقیق حاضر، ساکنان شهر جدید پیشکمر (تجمیع 11 روستا) و ساکنان سه روستای جابهجاشده بهصورت محدود هستند. برای تعیین تعداد پرسشنامههای مورد نیاز تحقیق از فرمول کوکران استفاده شد و 279 خانوار برای تکمیل پرسشنامه بهصورت تصادفی انتخاب شدند. برای مقایسة دو الگوی جابهجایی محدود و تجمیع، از آزمون t نمونههای مستقل استفاده شد. مقایسة دو الگوی جابهجایی محدود و جابهجایی توأم با تجمیع روستاها در منطقة مطالعهشده نشان داد که هریک از الگوهای پیشنهادی دارای مزایا و معایبی هستند. بررسیها نشاندهندة عملکرد ضعیف دو الگوی بررسیشده در بعد اقتصادی توسعة پایدار و عملکرد مثبت در ابعاد اجتماعی و کالبدی هستند. با توجه به رویکرد توسعة پایدار که در آن رسیدن به پایداری منوط به پایداری در هر سه بعد اقتصادی، اجتماعی و کالبدی است، بهنظر میرسد که جوامع مطالعهشده در پژوهش حاضر فاقد پایداری کافی هستند. دستیابی به پایداری نیازمند بهبود شاخصهای اقتصادی ازطریق توانمندسازی جوامع محلی و بهبود شاخصهای اقتصادی است.
برخی از روستاهای کشور با مشکلات اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی مواجه بوده و در آنها کمتر اثری از توسعه پایدار دیده میشود. با توجه به ماهیت اکوتوریسم و همخوانی و سازگاری آن با توسعه پایدار، این فعالیت میتواند رونق اقتصادی روستا را بدنبال داشته و سلامت اجتماعی و حفظ محیط زیست را تضمین نماید. هدف تحقیق، مطالعه اثرات اکوتوریسم بر توسعه پایدار روستای دهبالا در استان یزد میباشد. سؤال اصلی پژوهش این است که اکوتوریسم چه اثراتی بر روی توسعه پایدار روستاهای مورد مطالعه داشته است. شاخصهای مورد استفاده شامل شاخصهای اقتصادی، اجتماعی- فرهنگی و زیستمحیطی میباشد که برای هر کدام با استفاده از نظرات کارشناسان گویههای مرتبط تعریف شده است. جامعه آماری مورد مطالعه شامل 10 روستا از مجموعه روستایی دهبالا میباشد. روش تحقیق توصیفی- پیمایشی بوده و دادهها و اطلاعات مورد نیاز با استفاده از منابع و اسناد کتابخانهای و انجام مطالعات میدانی جمعآوری و سپس با بهکارگیری نرم افزار SPSS مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. نتایج بهدست آمده نشان میدهد که مهمترین اثر اکوتوریسم بر روستاها، گسترش خانههای دوم بوده است. همچنین جمعبندی نتایج حاصل از تحلیل عاملی نشان داد که اکوتوریسم در بعد اقتصادی موجب ایجاد درآمد و اشتغالزایی برای مردم محلی شده و در دو بعد اجتماعی- فرهنگی و زیستمحیطی آسیبهای متعددی را به دنبال داشته است.
ایجاد شهرکها و نواحی صنعتی، یکی از رویکردهای رایج صنعتیسازی در کشورهاست که بهمنظور تسهیل و تمرکز فعالیتها انجام میشود. درحقیقت، توسعة این قبیل مناطق صنعتی، محرک مناسبی برای افزایش تولید و بهبود بهرهوری صنایع فعال است. درنتیجه، افزایش پایداری، فرایند صنعتیسازی در روستا و کشور را امکانپذیر ساخته است. بهعبارتی فرایندی در جهت دگرگونی فناورانه در راستای بهبود کیفیت زندگی، بهویژه در مناطق روستایی بوده است و شکوفایی و توسعة روستا و کل کشور را بههمراه داشته است. پژوهش حاضر نقش شهرک صنعتی شریف بر کیفیت نواحی روستایی در شهرستان ابهر، بخش مرکزی، دهستان حومه را بررسی میکند. روش پژوهش کتابخانهای- پیمایشی (پرسشنامهای) است. برای تعیین پایایی پرسشنامه، از آزمون آلفای کرونباخ در نرمافزار SPSS استفاده شده است. پایایی پرسشنامهها برابر با 926/0 است که رقم مناسبی برای این امر بهشمار میرود. جامعة آماری، شامل روستاییان مناطق مورد مطالعه و نمونة آماری از بین روستاییان این نواحی است. برای نمونهگیری، ابتدا براساس روش کوکران، تعداد نمونهها تعیین شد و سپس نمونهها بهصورت تصادفی ساده انتخاب شدند. درمجموع، 304 پرسشنامه تکمیل شد و در ادامه، برای تحلیل دادهها از نرمافزار SPSS و آزمون one sample t-test استفاده شد. نتایج نشان میدهد که ایجاد شهرک صنعتی شریف، بر مجموع شاخصهای کیفیت زندگی در روستاهای مورد مطالعه اثر مطلوب داشته است. در این میان، شاخص اشتغال، بیشترین تأثیر و شاخص بهداشت، کمترین تأثیر را از این شهرک پذیرفته است.