
هدف: هدف پژوهش حاضر تعیین نقش میانجیگر خودهای ممکن در رابطه بین چشم انداز زمان با اضطراب امتحان دانش آموزان بود. روش: روش پژوهش توصیفی از نوع مدلیابی معادلات ساختاری و جامعه آماری پژوهش حاضر شامل تمام دانش آموزان مقطع متوسطه دوم شهر تهران بود که در سال تحصیلی 99-98 مشغول به تحصیل بودند که از میان آنها 255 دانش آموز به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل اضطراب امتحان ساراسون و همکاران (1958)؛ توازن خودهای ممکن زادشیر و همکاران (1399) و سیاهه چشم انداز زمان زیمباردو و بوید (1999) بود. برای تحلیل دادهها از روش مدلیابی معادلات ساختاری استفاده شد. یافته ها: در پژوهش حاضر ضریب مسیر غیرمستقیم بین چشم اندازهای آینده (01/0>p، 176/0-=β)، حال لذتگرا (01/0>p، 179/0-=β) و گذشته مثبت (01/0>p، 076/0-=β) با اضطراب امتحان منفی و در سطح 01/0 معنادار بود. ضریب مسیر غیرمستقیم بین چشم انداز گذشته منفی با اضطراب امتحان (01/0>p، 053/0=β) مثبت و در سطح 01/0 معنادار بود. نتیجه گیری: به نظر میرسد چشم انداز زمان موجب میشود فرد برای اهداف بلند مدت خود برنامه ریزی کند، این طرح ریزی موجب افزایش تفکر امیدوارانه، داشتن منابع مقابله ای کافی و کارآمد برای تفکر هدفمند و آشنایی با مسیرهای لازم برای رسیدن به اهداف، میشود که در نهایت موجب شده دانش آموز اضطراب امتحان را تجربه نکند.
هدف: سوءمصرف مواد عبارت است از الگوی غیرانطباقی مصرف مواد که از طریق پیامدهای نامطلوب عودکننده و قابلملاحظه مرتبط با استعمال مکرر مواد ظاهر میشود. متغیرهای چندگانه بر شدت، مدت و درمان اختلالات سوءمصرف مواد تأثیر میگذارند. برآوردها در سال ۲۰۱۷ نشان داد که ۲۷۱ میلیون نفر در جهان از یک یا چند مادهمخدر استفاده کردهاند. پژوهش حاضر که از نوع علی-مقایسهای بود، با هدف مقایسه تکانشوری، استحکام من، ناگویی هیجانی و حمایت اجتماعی ادراکشده در معتادان ادامهدهنده و رهاکننده درمان انجام شد. روش: بدین منظور، 180 نفر از مراجعکنندگان به سه مرکز ترک اعتیاد، بهصورت تصادفی در سه گروه درمان دارویی، مشاوره انگیزشی و درمان ترکیبی دارویی- انگیزشی قرار گرفتند. آزمودنیها پیش از درمان، پرسشنامههای مربوط به مقیاس تکانشوری بارات (بارات، 1994)، مقیاس استحکام من (بشارت، 1386)، مقیاس ناگویی هیجانی تورنتو (بگبی، پارکر و تیلور، 1994) و مقیاس چندبعدی حمایت اجتماعی ادراکشده (زیمت، دالم، زیمت و فارلی، 1988) را تکمیل کردند. پس از پایان دوره درمانی، تعداد افراد باقیمانده هر گروه درمانی بهترتیب 45، 39 و 43 نفر بود. برای تحلیل دادهها از آزمون ناپارامتری یو مان-ویتنی استفاده شد. یافتهها: نتایج پژوهش نشاندهنده تفاوت معنادار در متغیرهای تکانشوری، استحکام من، ناگویی هیجانی و حمایت اجتماعی ادراکشده بین معتادان ادامهدهنده و رهاکننده درمان است. نتیجهگیری: توجه به این متغیرها میتواند در برنامههای پیشگیری، تشخیص و درمان سوءمصرف مواد مؤثر واقع شود.
زمینه و هدف: خلق مثبت و انعطافپذیری شناختی از عوامل تقویت کننده خلاقیت شناخته میشوند. مطالعه حاضر با این فرض که خلق مثبت احتمالاً با اثرگذاری بر انعطافپذیری شناختی موجب ارتقا خلاقیت میشود، این مهم را در بازه سنی 8 تا 12 سال بررسی کرده است. روش پژوهش: جامعة پژوهش شامل کلیه دانش آموزان دختر 8 تا ۱۲ ساله مناطق 4 و ۸ شهر تهران بودند. از جامعه پژوهش 60 نفر در دو گروه سنی ۸ تا ۱۰ (76/0±80/8) و ۱۰ تا ۱۲ (76/0±20/11) سال به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شد. پس از جایگذاری تصادفی افراد در گروههای پژوهش بر مبنای حالت خلقی القا شده و سن آنها، افراد با استفاده از نسخه کامپیوتری آزمون کارتهای ویسکانسین (1948) و آزمون تفکر خلاق تورنس (1974)، مورد ارزیابی قرار گرفتند. دادههای گردآوری شده با استفاده از آزمونهای آماری تی مستقل، ضریب همبستگی پیرسون، یو مان-ویتنی و مدل رگرسیونی متغیر میانجی هیز (2017) تجزیهوتحلیل شدند. یافتهها: تحلیل مدل رگرسیونی نقش میانجی انعطافپذیری شناختی میان حالت خلقی و نمرات افراد در آزمون خلاقیت را تأیید کرده و نشان داد خلق مثبت موجب بهبود انعطافپذیری شناختی افراد و بواسطه آن عملکرد بهتر آنها در آزمون خلاقیت میگردد. نتیجهگیری: یافتههای این پژوهش به عنوان شاهدی علمی اهمیت حالات خلقی و تاثیر آن بر میزان انعطافپذیری شناختی و عملکرد خلاقانه در کودکان را نشان میدهد و بر ضرورت در نظر گرفتن این مسئله در محیطهای آموزشی با هدف ایجاد و تقویت تفکر خلاقانه در کودکان تأکید داشت.
هدف: هدف از انجام این پژوهش مقایسه اثربخشی طرحوارهدرمانی و واقعیتدرمانی بر انعطافپذیری روانشناختی و خودتنظیمی هیجانی مربیان پیشدبستانی شهرستان شهرکرد بود. روش: جامعه آماری کلیة مربیان پیشدبستانی شهرستان شهرکردبودند که از بین آنها تعداد 45 نفر به صورت نمونهگیری در دسترس انتخاب و به صورت گمارش تصادفی در 2 گروه آزمایش و1 گروه کنترل (هر کدام 15 نفر) گمارده شدند. ابزار اندازهگیری پژوهش شامل پرسشنامههای انعطافپذیری روانشناختی (بوند و همکاران، 2011) و خودتنظیمی هیجانی(مارس، 1983) بود که طی سه مرحلة پیشآزمون، پسآزمون و پیگیری 3 ماهه تکمیل شد. دادههای به دست آمده با استفاده از تحلیل واریانس با اندازهگیری مکرر تحلیل شدند. یافتهها: نتایج نشان داد تنها طرحواره درمانی بر تعدیل میانگین نمرات انعطافپذیری روانشناختی تاثیر پایدار داشته است (05/0 >P)؛ ولی هر دو روش طرحواره درمانی و واقعیتدرمانی بر افزایش میانگین نمرات خودتنظیمی هیجانی تاثیر پایدار داشتند (05/0 >P). نتیجهگیری: نتیجه گیری شد که میتوان از دو روش طرحواره درمانی گروهی در درجة اول و از واقعیتدرمانی گروهی در درجة بعدی برای بهبود انعطافپذیری روانشناختی و خوتنظیمی هیجانی مربیان پیش دبستانی استفاده کرد.
هدف: هدف پژوهش حاضر تعیین اثربخشی درمان وحدت مدار بر اضطراب مرگ و تاب آوری در بیماران مبتلا به سرطان خون بود. روش: جامعه آماری پژوهش، شامل تمام بیماران مبتلا به سرطان خون لوسمی مراجعه کننده به مؤسسه خیریه مهیار در سال 1398 و 1399 بودند که از میان آنها 34 بیمار با مراجعه به فرمول حجم نمونه کوهن با استفاده از روش نمونه گیری دردسترس انتخاب شدند و با گمارش تصادفی و همگنسازی سن، جنس و سابقه درمان در دو گروه آزمایش و یک گروه گواه قرار گرفتند. دادههای پژوهش با استفاده از پرسشنامه اضطراب بک (1988)؛ مقیاس اضطراب مرگ تمپلر (1970) و مقیاس تاب آوری کانر دیویدسون (2003) جمع آوری شدند. به منظور انجام مداخله، شرکت کنندگان گروه آزمایش تحت 8 جلسه درمان وحدت مدار قرار گرفتند. برای تحلیل دادهها از روش تحلیل واریانس با اندازهگیری مکرر و نرم افزار SPSS-24 استفاده شد. یافتهها: دادههای حاصل بیانگر کاهش نمرات پس آزمون (88/4±69/0) و پیگیری (70/4±58/0) اضطراب مرگ نسبت به پیش آزمون (29/10±04/1) و افزایش نمرات پس آزمون (17/16±28/1) و پیگیری (35/16±22/1) تاب آوری نسبت به پیش آزمون (88/8±33/1) و گروه گواه بود. اثر متقابل زمان*گروه موجب کاهش اضطراب مرگ (001/0=P) و افزایش تاب آوری (001/0=P) نسبت به گروه گواه شد. نتیجهگیری: براساس نتایج سودمندی روش و نگرش وحدتمدار به زندگی در کاهش عوارض روانشناختی سرطان خون در کنار درمانهای پزشکی برای افزایش تاب آوری این بیماران و کاهش اضطراب مرگ آنها پیشنهاد میشود.
هدف: هدف مطالعه حاضر اعتباریابی مقدماتی نسخه فارسی پرسشنامه بازداری هیجانی کلنر بود. روش: این پژوهش یک مطالعه روانسنجی بود. روش: روش پژوهش از نوع اعتبارسنجی بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمام افراد مراجعه کننده به مراکز مشاوره شهر خرم آباد، دورود و بروجرد در سال 1399 و 1400 بودند که از میان آنها 400 نفر به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند. در مطالعه حاضر به منظور تعیین روایی عاملی از روش آماری تحلیل عاملی تاییدی، به منظور تعیین اعتبار پرسشنامه از روش ضریب آلفای کرونباخ و به منظور بررسی روایی همزمان ابزار از مقیاس نارسایی در کنشوری اجرایی بارکلی (2011) و همبستگی پیرسون استفاده شد. یافتهها: در پژوهش حاضر ضریب آلفای کرونباخ برای کل پرسشنامه 79/0 به دست آمد. نتایج تحلیل عاملی تأییدی، ساختار چهار عاملی پرسشنامه بازداری هیجانی کلنر را (بازداری کلامی، کمرویی، پنهان کردن احساسات، خودکنترلی) تائید کرد. نتایج بررسی همبستگی پرسشنامه بازداری هیجانی کلنر با پرسشنامه نارسا کنشوری اجرایی حاکی از همبستگی معنادار مؤلفههای دو ابزار و روایی همزمان پرسشنامه بازداری هیجانی کلنر بود. نتیجهگیری: ازآنجاکه شاخصهای برازندگی مدل تحلیل عاملی از برازش مطلوب برخوردار بودند و میزان ضریب آلفای کرونباخ حاکی از همسانی درونی گویههای این ابزار بود این پرسشنامه دارای روایی و پایایی مطلوبی است، که میتوان آن را برای ارزیابی بازداری هیجان در پژوهشهای آتی مورد استفاده قرار داد.
هدف: لذت بردن از درد و رنج دیگران میتواند به شکل هیجان شادنفرود در اغلب افراد رخ دهد و یا به شکل پایدارتر و عمیقتری در قالب صفت شخصیتی دگرآزاری در بعضی نمایان شود. مطالعه حاضر بررسی روابط ساختاری صفات پنجگانه شخصیتی با دگرآزاری به واسطه گذر از هیجان شادنفرود بود. روش: تعداد 364 نفر از جامعه 24000 نفری دانشجویان دانشگاه تبریز (169 مرد و 167 زن) در سال 1399 با نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند. آنها به پرسشنامههای میلونIII،NEO-FFI و پرسشنامه سناریویی شادنفرود پاسخ دادند. دادهها با نرمافزارهای SPSS-24و Amos تحلیل شدند. یافتهها: ارزیابی مدل فرضی پژوهش با استفاده از شاخصهای برازندگی نشان داد که مدل اندازهگیریشده برازش دارد. نتیجهگیری: عامل دلپذیری از میان پنج عامل بزرگ شخصیت با میانجیگری شادنفرود بر روی نشانههای شخصیت دگرآزاری اثر معنیداری دارد. یافتهها در کنار حمایت از مدل فرضی برای نشانههای شخصیت دگرآزار، چهارچوب مناسبی برای سبب شناسی این اختلال شخصیت ارائه میدهد. وجه اشتراک سه عامل مدل حاضر، عنصر اجتماعی بودن آنهاست. دلپذیری را میتوان اجتماعیترین عامل شخصیت دانست که بر شادنفرود به عنوان هیجانی اجتماعی و شخصیت دگرآزاری به عنوان تیپ شخصیتی متکی به حضور دیگران، اثرگذار است. یعنی افراد با دلپذیری بالاتر، به دلیل همدلی بیشتر، احتمال کمتری برای تجربه لذت بردن از درد و رنج دیگران خواهند داشت. نتایج حاصل، در درک رفتارهای اجتماعی، خاصه در موقعیتهایی که انتظار همدلی میرود اما رفتارهایی حاکی از دگرآزاری یا لذت بردن از درد و رنج دیگران بروز میکند کاربرد دارد.
هدف: پژوهش حاضر با هدف آزمون روانسنجی نسخة کوتاه پرسشنامة اهداف پیشرفت معلمان در کار (TAGWQ، پاپایانو و چریستودولیس، 2007) در گروهی از معلمان ایرانی انجام شد. روش: در مطالعه همبستگی حاضر، 360 معلم (200 زن و 160 مرد) به نسخة کوتاه پرسشنامة هدفهای پیشرفت معلمان در کار، سیاهه هیجان معلم (TEI، چن، 2016) و مقیاس بهزیستی عاطفی وابسته به شغل (JAWS، وتکاتویک، فاکس، اسچکتر و کیلووی، 2000) پاسخ دادند. به منظور تعیین روایی عاملی نسخة کوتاه پرسشنامة هدفهای پیشرفت معلمان در کار از روش آماری تحلیل عاملی تأییدی و به منظور بررسی همسانی درونی پرسشنامه از ضرایب آلفای کرونباخ استفاده شد. همچنین، به منظور مطالعه روایی سازة نسخة کوتاه پرسشنامة هدفهای پیشرفت معلمان در کار، ضرایب همبستگی بین وجوه این پرسشنامه با ابعاد مختلف هیجانات معلم و بهزیستی عاطفی وابسته به شغل، گزارش شد. یافتهها: نتایج تحلیل تاییدی نشان داد که نسخة سه عاملی پرسشنامة هدفهای پیشرفت معلمان شامل جهتگیریهای هدفی تسلطی، عملکردی و اجتنابی با دادهها برازش مطلوبی داشت. نتایج مربوط به همبستگی بین جهتگیریهای هدفی با هیجانات معلم و بهزیستی عاطفی، از روایی همزمان نسخة کوتاه پرسشنامة هدفهای پیشرفت معلمان در کار، به طور تجربی حمایت کرد. مقادیر ضرایب همسانی درونی هدفهای پیشرفت تسلطی، عملکردی و اجتنابی به ترتیب برابر با 80/0، 79/0 و 78/0 به دست آمد. نتیجهگیری: در مجموع، نتایج مطالعة حاضر نشان داد که نسخة کوتاه پرسشنامة هدفهای پیشرفت معلمان برای سنجش سازة انگیزشی جهتگیریهای هدفی در معلمان ایرانی، ابزاری روا و پایا بود.
هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش واسطهای طرحوارههای ناسازگار اولیه در رابطه میان سبکهای دلبستگی و اضطراب کرونا صورت گرفت. روش: طرح پژوهش، توصیفی از نوع همبستگی از طریق الگویابی مدل معادلات ساختاری بود. جامعه پژوهشی شامل تمامی دانشجویان مقطع کارشناسی مرکز آموزش عالی پلدختر در سال تحصیلی 400-1399 بودند که برای انتخاب گروه نمونه آماری به تعداد قابل کفایت برای آزمون مدل با توجه به نظر کلاین (2015) در ازای هر متغیر 20 نفر نمونه در نظر گرفته شد. روش نمونهگیری با توجه به جدی شدن خطر کرونا به صورت غیراحتمالی و پرسشنامه آنلاین بود. به منظور گردآوری دادهها از مقیاس اضطراب کرونا ویروس (CDAS)، پرسشنامه طرحوارههای ناسازگار یانگ فرمکوتاه (YSQ-SF) و مقیاس دلبستگی بزرگسالان (AAS) استفاده شد. برای انجام تحلیل آماری از نرمافزارهای SPSS-22 و AMOS-24 استفاده شد. یافتهها: نتایج نشان داد که با توجه به شاخصهای نیکویی برازش، مدل تدوین شده از برازش مطلوبی برخوردار است (08/0=RMSEA، 90/0=GFI، 91/0=AGFI). سبک دلبستگی اجتنابی (23/0= β) و طرحوارههای ناسازگار (78/0= β) اثر مستقیم و معناداری بر اضطراب کرونا دارند. همچنین نتایج غیرمستقیم مسیرها نشان داد که دلبستگی ایمن با واسطهگری طرحوارههای ناسازگار میتواند از میزان اضطراب کرونا بکاهد؛ اما سبکهای دلبستگی اجتنابی و دوسوگرا با واسطهگری طرحوارههای ناسازگار میتوانند بر اضطراب کرونای دانشجویان بیفزایند. نتیجهگیری: مطالعه نشان داد با افزایش سبک دلبستگی اجتنابی میزان اضطراب کرونا کاهش یافت و طرحوارههای ناسازگار در رابطه بین سبکهای دلبستگی با اضطراب کرونا نقش واسطهای داشت و موجب افزایش این اثر شد.
هدف: هدف پژوهش واکاوی بحرانهای وجودی در مردانِ بیوفا و بررسی اثربخشی مشاوره بومی مبتنی بر آن بر گرایش به خیانت زناشویی بود. روش: روش پژوهش، ترکیبی از نوع اکتشافی و شامل دو مرحله کیفی و کمی بود. در مرحله کیفی از روش پدیدارشناسی تفسیری استفاده شد. در این مرحله 18 نفر از مردان خیانت کرده شهرستان شاهین دژ با استفاده از نمونهگیری هدفمند انتخاب و مورد مصاحبه قرار گرفتند. دادهها با استفاده از روشِ کُلایزی تحلیل گردید. این تحلیل منجر به شناسایی شش مضمون (درنگ گریزی، سرنوشت ناپذیری، کشمکش با تنهایی وجودی، عشق توخالی و میل محور، استحاله مرضی ارزشها و پوچیگریزی) شد. سپس مبتنی بر این بحرانها، مدل اولیهی مشاوره طراحی شد. جهت ارزیابی روایی نظری الگو، از روش تطبیق الگو بهره گرفته شد. جهت تایید روایی صوری و محتوایی، الگو در اختیار 12 متخصص قرار گرفت و پس از تایید، در قالب 12 جلسه نهایی شد. در مرحله کمی از روش مورد منفرد استفاده شد. در مرحله کمی، سه مشارکت کننده بهصورت هدفمند از بین مردان خیانت کرده انتخاب شدند. الگو در سه مرحله خط پایه، مداخله و پیگیری اجرا شد. برای جمعآوری دادهها از پرسشنامه گرایش به خیانت (ATIS) استفاده شد و دادهها از طریق تحلیل دیداری، معنیداری آماری و بالینی مورد تحلیل قرار گرفتند. یافتهها: نتایج نشان داد که الگو نقش معناداری بر کاهش گرایش به خیانت زناشویی دارد (P<0/01). نتیجهگیری: درمانگران میتوانند از این الگو، جهت کاهش گرایش به خیانت در فرد یا زوج درگیر در خیانت زناشویی استفاده کنند.
هدف: هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی بازی دلبستگی محور بر خودکارآمدی والدینی مادران، تنظیم هیجانی، سازگاری اجتماعی و اضطراب کودکان دارای اضطراب جدایی است. روش اجرا: پژوهش حاضر شبه آزمایشی از نوع تک آزمودنی خط پایه منفرد A.B بود. جامعه آماری شامل مادران و کودکان دارای اضطراب جدایی است که در مدت 4 ماه در سال 1399 به مرکز مشاوره و روانشناسی پردیس شهر اصفهان مراجعه کردند. از این جامعه تعداد 3 کودک 5/3 تا 6 سال دارای اضطراب جدایی به صورت نمونهگیری دردسترس انتخاب شدند.کودکان همراه با مادرانشان در بازی درمانی دلبستگی محور به مدت 8 جلسه و هرجلسه 45 دقیقه به صورت انفرادی شرکت کردند. جهت ارزیابی اثربخشی بسته از پرسشنامه خودکارآمدی والدینی (دومکا، 1996)، چک لیست تنظیم هیجانی (شیلدز و سیتچی، 1998)، پرسشنامه مهارت اجتماعی (ماتسون، 1983) و پرسشنامه اضطراب کودکان پیشدبستانی (اسپنس، 2001) استفاده شد. نتایج با استفاده از رسم نمودار و درصد بهبودی اندازه اثر نشان داده شد. یافتهها: نتایج تحلیل دادهها نشان داد که در مرحله پس آزمون و پیگیری، اضطراب کودکان کاهش و خودکارآمدی والدینی مادران، تنظیم هیجانی و سازگاری اجتماعی کودکان افزایش معناداری داشتهاست. نتیجهگیری: میتوان نتیجه گرفت که حضور مؤلفههای دلبستگی در مداخله بازی درمانی دلبستگی محور موجب بهبود عملکرد رابطه مادر و کودک و کاهش اضطراب کودکان اضطراب جدایی میشود، و راهبردهای کارآمدی را برای درمان مشکلات رفتاری و اضطراب جدایی کودکان دارای مشکلات دلبستگی در اختیار والدین و مراکز روان درمانی کودکان قرار میدهد.
هدف: هدف از این پژوهش بررسی واسطهای راهبردهای سازش نایافته تنظیم شناختی هیجان در رابطه باورهای فراشناختی با اضطراب امتحان بود. روش: روش پژوهش حاضر توصیفی و از نوع همبستگی بود. جامعه آماری این پژوهش را کلیه دانشآموزان پسر دوره دوم متوسطه شهر تهران در سال تحصیلی 1401-1400 تشکیل دادند که تعداد 456 نفر به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب و در این پژوهش شرکت کردند. ابزارها شامل سیاهه اضطراب امتحان ابوالقاسمی و همکاران (1375)، پرسشنامه باورهای فراشناختی باکو و دیگران (2009)، فرم کوتاه پرسشنامه راهبردهای تنظیم شناختی هیجانی گارنفسکی و کرایج (2006) بود. دادههای پژوهش با استفاده از روش همبستگی پیرسون و معادلات ساختاری توسط نرمافزارهای SPSS نسخه 24 و AMOS بررسی شدند. یافتهها: نتایج نشان داد که باورهای فراشناختی، راهبردهای سازش نایافته تنظیم شناختی هیجان، رابطه مستقیم و غیرمستقیم معنادار با اضطراب امتحان دارند(05/0p<). همچنین، تنظیم شناختی هیجان سازش نایافته نیز نقش میانجی در رابطه بین باورهای فراشناختی با اضطراب امتحان دانشآموزان دارد(05/0p<). نتیجهگیری: با توجه به یافتههای پژوهش باورهای فراشناختی با واسطهگری راهبردهای تنظیم شناختی هیجان سازش نایافته دانشآموزان میتواند بر اضطراب امتحان آنان اثرگذار باشد. لذا پیشنهاد میشود مداخلات مبتنی بر درمان فراشناخت و مداخلات مبتنی بر تنظیم شناختی هیجان در درمان اضطراب امتحان دانشآموزان مورد توجه قرار گیرد.
هدف: پژوهش حاضر به منظور بررسی ساختار عاملی تاییدی، اعتبار و پایایی فرم کوتاه مقیاس احساس گناه بینفردی گازیلو (2018) و رابطه آن با اضطراب کرونا در نمونه دانشجویان بود. روش: پژوهش اخیر توصیفی از نوع همبستگی بود. 330 نفر از دانشجویان از طریق فراخوان اینترنتی بهصورت داوطلبانه در تحقیق شرکت کردند (به علت شیوع ویروس کرونا). پرسشنامههای اضطراب کرونا (علیپور و همکاران (1398)، احساس گناه بینفردی-15 (گازیلو و همکاران، 2018)، احساس گناه بینفردی-67 (اوکانر و همکاران، 1997)، احساسات شخصی شرم و گناه (هاردر و زالما، 1990)، عزتنفس (روزنبرگ، 1965) و افسردگی (PHQ-9) استفاده شد. دادهها با استفاده از SPSS-24 و AMOS-24 مورد تجزیهوتحلیل قرار گرفتند. یافتهها: نتایج تحلیل عاملی اکتشافی نشان داد که 15 سوال روی 3 عامل بارگذاری شدند که این 3 عامل روی هم 46 درصد از واریانس مقیاس احساس گناه بین فردی را تبیین می کردند. همچنین ضریب آلفای کرونباخ برای کل پرسشنامه 64/0 تا 87/0 محاسبه گردید. رابطه سه بعد (گناه بازمانده، گناه همه توانی و نفرت از خود) این مقیاس با اضطراب بیماری کرونا، احساس گناه بینفردی-67، افسردگی، عزتنفس، شرم و گناه معنادار بود (01/0 ≥P). نتایج تحلیل عاملی تاییدی بعد از اصلاح مدل (نسخه 14 سوالی) برازش خوبی با دادهها نشان داد. نتیجهگیری: بهطورکلی یافتهها حاکی از مناسب بودن ویژگیهای روانسنجی پرسشنامه احساس گناه بینفردی بود و با توجه به رابطه احساس گناه بینفردی با اضطراب بیماری کرونا، میتوان از این ابزار برای کاربردهای تحقیقاتی و بالینی استفاده کرد.
هدف: پژوهش حاضر با هدف مقایسۀ اثربخشی آموزش مثبتنگری گروهی بر کفایت اجتماعی و تابآوری تحصیلی در دانشآموزان دختر صورت گرفت. روش: روش تحقیق شبه تجربی با طرح پیشآزمون- پسآزمون و پیگیری یک ماهه با گروه گواه بود. جامعۀ آماری شامل تمامی دانشآموزان دختر مقطع متوسطۀ دوم دبیرستانهای دولتی و نمونه دولتی شهر زاهدان بود از میان آنها 45 نفر به مطالعه وارد شدند بودند، که از طریق روش نمونهگیری خوشهای چندمرحلهای تصادفی انتخاب شدند و در دو گروه آزمایش و کنترل (هر کدام 15 نفر) جایگزین شدند. برای جمعآوری دادهها از پرسشنامه مقیاس کفایت اجتماعی فلنر و همکاران (1990) و پرسشنامۀ تابآوری تحصیلی ساموئلز (2004) استفاده شد. گروه آزمایش آموزش مثبتنگری در طی 8 هفته متوالی در دو ماه دریافت کردند و گروه گواه مداخلهای دریافت نکرد، دادهها توسط نرم افزار اسپیاساس از طریق آزمون اندازهگیری مکرر تجزیه و تحلیل شدهاند. یافتهها: نتایج حاصل از تحلیل واریانس اندازهگیریهای مکرر نشان داد که آموزش مثبتنگری گروهی در کفایت اجتماعی و تابآوری تحصیلی تأثیر معنیداری داشتهاند، و میانگین نمرۀ مهارتهای شناختی و آمایههای انگیزشی گروه آزمایشی مثبتنگر تفاوت معناداری (05/0>p) گزارش شده است و همچنین مداخلۀ مثبتنگر در افزایش نمرۀ کلی تابآوری تحصیلی و خرده مقیاسهای مهارتهای ارتباطی، جهتگیری آینده و مسئله محوری اثربخشی موثری داشته است. نتیجهگیری: بنابراین، میتوان نتیجه گرفت که آموزش مثبتنگری گروهی در کفایت اجتماعی و تابآوری نوجوانان دختر و کارآمدی تحصیلی آنها تاثیر چشمگیری میتواند داشته باشد.
هدف: هدف پژوهش حاضر، ساخت و اعتبارسنجی سیاهه آسیبشناسی روانشناختی نوجوانان در فضای مجازی بود. روش: روش پژوهش آمیخته اکتشافی (کیفی-کمی) بود. بدین منظور با استفاده از تحلیل مضمون مقالات و مصاحبههای انجامشده با متخصصان و نوجوانان فعال در فضای مجازی، آسیب ها شناسایی شدند و بر اساس آن سیاهه ای ساخته و اعتبارسنجی شد. جامعه آماری در بخش کیفی شامل مقالات، اساتید دانشگاه های اراک، اصفهان، امام خمینی قزوین و نوجوانان فعال در فضای مجازی شهر اراک بودند که نمونه با روش هدفمند از آنها انتخاب شد. جامعه آماری در بخش کمی شامل نوجوانان فعال در فضای مجازی شهر اراک بود که از آنها نمونه 800 نفری (400 نفر برای تحلیل عاملی اکتشافی و 400 نفر برای تحلیل عاملی تأییدی) با روش خوشهای چندمرحله ای انتخاب شد. ابزار پژوهش برگ اطلاعات جمعیت شناختی، پرسشنامه محقق ساخته نحوه استفاده از فضای مجازی و مصاحبه نیمه ساختاریافته بود. یافته ها: روایی محتوای و صوری سیاهه تأیید شد. در روایی سازه نیز با استفاده از تحلیل عاملی اکتشافی 10 عامل استخراج شدند که درمجموع 43/78 درصد از واریانس را تبیین میکردند. در تحلیل عاملی تأییدی نیز شاخص های برازش مطلوب بود. پایایی سیاهه با آلفای کرونباخ 98/0 و با بازآزمایی 82/0 به دست آمد. نتیجه گیری: میتوان نتیجه گرفت سیاهه ساختهشده از روایی و پایایی مناسبی برخوردار است و برای سنجش آسیب های روانشناختی نوجوانان در فضای مجازی می توان از آن استفاده کرد.
هدف: هدف این پژوهش ساخت و اعتبارسنجی پرسشنامه سبکهای اسناد بیماران مبتلا به کووید-19 بود. روش: روش پژوهش توصیفی و از نوع همبستگی بود. جامعه آماری شامل بیماران مبتلا به کووید-19 دو استان قم و تهران بود که به شیوه نمونهگیری در دسترس تعداد 292 نفر آزمون گرفته شد. یافتهها: جهت ارزیابی روایی محتوا، حداقل مقدار قابلقبول برای ضریب شاخص روایی محتوا ((CVI برابر با 79/. و حداقل مقدار قابل قبول برای شاخص نسبت روایی محتوا (CVR) برابر با 62/. مورد استفاده قرار گرفت. نتایج روایی ملاک به شیوه همگرا، بین پرسشنامه پژوهش حاضر و مقیاس هم ارز (734/0) و در سطح 01/0 معنادار بدست آمد. برای بررسی روایی سازه، نتایج همسانی درونی، به شیوه همبستگی هر یک از سؤالهای آزمون و هر کدام از عاملها با نمره کل در سطح (01/0)، معنادار بود. روایی سازه به شیوه تحلیل عاملی، به ترتیب هفت عامل «اسناد خداباورانه مثبت»، «اسناد بهبودی خداباورانه»، «اسناد شخصی شده»، «اسناد خداباورانه منفی»، «اسناد به دیگران»، «اسناد طبیعت گرایانه» و «اسناد بهبودی غیر خداباورانه» بدست آمد، که در مجموع (696/48) درصد واریانس کل پرسشنامه را برآورد میکند. اعتبار پرسشنامه در آزمون باز آزمون (678/0)، در روش دو نیمه سازی (808/0) و مقدار ضریب آلفای کرونباخ کل پرسشنامه (888/0)، بدست آمد که بیانگر همسانی درونی خوب این پرسشنامه است. نتیجهگیری: بنابراین نتایج بدست آمده حاکی از قابلیت پرسشنامه سبکهای اسناد بیماران مبتلا به کووید-19 جهت استفاده در تحقیقات پژوهشی و خدمات به بیماران کرونایی است.
هدف: مطالعه حاضر با هدف بررسی اثربخشی مداخله مبتنی بر پذیرش و تعهد با رویکرد ماتریکس و تحریک جدار جمجمهای با جریان مستقیم (tDCS) بر ولع خوردن و فعالیت بدنیِ افراد مبتلابه چاقی و اضافهوزن صورت گرفته است. روش: طرح پژوهش نیمهآزمایشی از نوع پیشآزمون، پسآزمون و پیگیری سهماهه با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش را کلیه افراد داری اضافهوزن شهر تهران در سال 1400 تشکیل دادند که از میان آنها 40 نفر به شیوه نمونهگیری هدفمند انتخاب و به شیوه تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل گمارده شدند. ابزار پژوهش پرسشنامه فعالیت بدنی بک (1982) و پرسشنامه ولع خوردن سپدا-بنیتو (2000، FCQ-T) بود. گروه آزمایش بسته مداخلاتی را طی 12 هفته در جلسات گروهی آنلاین 2 ساعته و 8 جلسه فردی tDCS تحریک AR/CL (با شدت 2 میلیآمپر و به مدت 20 دقیقه) و گروه کنترل 8 جلسه فردی tDCS تحریک AR/CL (با شدت 2 میلیآمپر و به مدت 20 دقیقه) را دریافت کردند. یافتهها: نتایج تحلیل واریانس آمیخته درونگروهی و بین گروهی نشان داد که بسته مداخلاتی درمانی تلفیقی کنترل وزن مبتنی بر پذیرش و تعهد با رویکرد ماتریکس و تحریک جدار جمجمهای با جریان مستقیم (tDCS) در مقایسه با tDCS صرف، بر فعالیت بدنی و ولع خوردن افراد داری اضافهوزن تأثیر معناداری داشته است. نتیجهگیری: بر اساس این یافتهها میتوان گفت بسته درمانی مطالعه حاضر میتواند گزینه مناسبی جهت افزایش فعالیت بدنی و کاهش ولع خوردن افراد داری اضافهوزن باشد.
هدف: پژوهش حاضر به منظور بررسی ساختار عاملی تاییدی، اعتبار و پایایی فرم کوتاه مقیاس احساس گناه بینفردی گازیلو (2018) و رابطه آن با اضطراب کرونا در نمونه دانشجویان بود. روش: پژوهش اخیر توصیفی از نوع همبستگی بود. 330 نفر از دانشجویان از طریق فراخوان اینترنتی بهصورت داوطلبانه در تحقیق شرکت کردند (به علت شیوع ویروس کرونا). پرسشنامههای اضطراب کرونا (علیپور و همکاران (1398)، احساس گناه بینفردی-15 (گازیلو و همکاران، 2018)، احساس گناه بینفردی-67 (اوکانر و همکاران، 1997)، احساسات شخصی شرم و گناه (هاردر و زالما، 1990)، عزتنفس (روزنبرگ، 1965) و افسردگی (PHQ-9) استفاده شد. دادهها با استفاده از SPSS-24 و AMOS-24 مورد تجزیهوتحلیل قرار گرفتند. یافتهها: نتایج تحلیل عاملی اکتشافی نشان داد که 15 سوال روی 3 عامل بارگذاری شدند که این 3 عامل روی هم 46 درصد از واریانس مقیاس احساس گناه بین فردی را تبیین می کردند. همچنین ضریب آلفای کرونباخ برای کل پرسشنامه 64/0 تا 87/0 محاسبه گردید. رابطه سه بعد (گناه بازمانده، گناه همه توانی و نفرت از خود) این مقیاس با اضطراب بیماری کرونا، احساس گناه بینفردی-67، افسردگی، عزتنفس، شرم و گناه معنادار بود (01/0 ≥P). نتایج تحلیل عاملی تاییدی بعد از اصلاح مدل (نسخه 14 سوالی) برازش خوبی با دادهها نشان داد. نتیجهگیری: بهطورکلی یافتهها حاکی از مناسب بودن ویژگیهای روانسنجی پرسشنامه احساس گناه بینفردی بود و با توجه به رابطه احساس گناه بینفردی با اضطراب بیماری کرونا، میتوان از این ابزار برای کاربردهای تحقیقاتی و بالینی استفاده کرد.
هدف: سطوح بالای همیاری در جوامعی شکل می گیرد که در آن افرادی که از هنجارهای خاصی تخطی می کنند، با رفتار تنبیهی دیگران مواجه شوند. هدف مطالعه حاضر تفکیک انواع واکنش افراد به پیشهادهای ناعادلانه و بررسی مولفه های الکتروفیزیولوژیک آنان بود. روش: 40 نفر با جنسیت مذکر از دانشجویان دانشگاه شهید بهشتی از طریق نمونه گیری در دسترس در این مطالعه شرکت کردند و واکنش آنها در شکل اصلاح شده بازی های دیکتاتور و اولتیماتوم مورد سنجش و ارزیابی قرار گرفت. یافته ها: یافتهها نشان داد که به طور کلی بیشتر شرکتکنندگان پیشنهادهای ناعادلانه را نپذیرفتند و به همین میزان در DG ناعادلانه رفتار کردند. تحلیل خوشه بندی سلسله مراتبی نشان داد که افراد بر اساس پیوستار عادلانه-ناعادلانه در هر دو بازی، به چهار گروه تقسیم می شوند که رفتار گروه اول (10 نفر) در چهارچوب تنبیه نوع دوستانه خالص قرار گرفت و رفتار سایر گروه ها در بردارنده یک نوع خودخواهی و تناقض رفتاری بود. داده های الکتروفیزیولوژیک نشان داد که در گروه اول دامنه FRN و P300 پایینتری در مقایسه با سایر گروه ها وجود داشت. نتیجه گیری: این مطالعه فهم ما از زیربنای ادراک عدالت توسط پاسخ دهندگان را عمیقتر می کند و به ما امکان می دهند تا فرآیندهایی را که به طور خاص برای ارزیابی پیشنهادات منصفانه و ناعادلانه وجود دارند را ارزیابی کنیم. بر طبق اطلاعات ما این مطالعه اولین بررسی است که تفاوت داده های عصبی مبتنی بر پتانسیل فراخوانده رویداد، برخواسته از تنبیه نوع دوستانه با سایر شکل های تنبیه را نشان میدهد و تلویحات کاربردی مهمی در مورد تکامل همیاری فراهم می کند.
هدف: لذت بردن از درد و رنج دیگران میتواند به شکل هیجان شادنفرود در اغلب افراد رخ دهد و یا به شکل پایدارتر و عمیقتری در قالب صفت شخصیتی دگرآزاری در بعضی نمایان شود. مطالعه حاضر بررسی روابط ساختاری صفات پنجگانه شخصیتی با دگرآزاری به واسطه گذر از هیجان شادنفرود بود. روش: تعداد 364 نفر از جامعه 24000 نفری دانشجویان دانشگاه تبریز (169 مرد و 167 زن) در سال 1399 با نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند. آنها به پرسشنامههای میلونIII،NEO-FFI و پرسشنامه سناریویی شادنفرود پاسخ دادند. دادهها با نرمافزارهای SPSS-24و Amos تحلیل شدند. یافتهها: ارزیابی مدل فرضی پژوهش با استفاده از شاخصهای برازندگی نشان داد که مدل اندازهگیریشده برازش دارد. نتیجهگیری: عامل دلپذیری از میان پنج عامل بزرگ شخصیت با میانجیگری شادنفرود بر روی نشانههای شخصیت دگرآزاری اثر معنیداری دارد. یافتهها در کنار حمایت از مدل فرضی برای نشانههای شخصیت دگرآزار، چهارچوب مناسبی برای سبب شناسی این اختلال شخصیت ارائه میدهد. وجه اشتراک سه عامل مدل حاضر، عنصر اجتماعی بودن آنهاست. دلپذیری را میتوان اجتماعیترین عامل شخصیت دانست که بر شادنفرود به عنوان هیجانی اجتماعی و شخصیت دگرآزاری به عنوان تیپ شخصیتی متکی به حضور دیگران، اثرگذار است. یعنی افراد با دلپذیری بالاتر، به دلیل همدلی بیشتر، احتمال کمتری برای تجربه لذت بردن از درد و رنج دیگران خواهند داشت. نتایج حاصل، در درک رفتارهای اجتماعی، خاصه در موقعیتهایی که انتظار همدلی میرود اما رفتارهایی حاکی از دگرآزاری یا لذت بردن از درد و رنج دیگران بروز میکند کاربرد دارد.