
سابقه وهدف: افزایش روزافزون شوری آب وخاک وخسارت ناشی ازآن بر تولیدات گیاهی، بررسی اثرات شوری برگیاهان زراعی را ضروری میکند. مطالعه تغییرات فیزیولوژیکی درشرایط تنش، راهکار مناسبی است که میتواند به شناسایی فاکتورهای مؤثر در تحمل به تنش شوری و انتخاب ارقام متحمل کمک نماید. با توجه به اهمیت سویا (Glycine max L.) در اقتصاد جهانی و نیاز به روغنهای خوراکی و پروتئینهای گیاهی این آزمایش با هدف انتخاب رقم متحمل سویا به شوری و شناسائی سازوکارهای تحمل شوری انجام شد.مواد و روشها: آزمایش به صورت فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در گلخانه تحقیقاتی دانشکده تولیدات گیاهی دانشگاه علوم کشاورزی و طبیعی گرگان انجام شد. فاکتورهای آزمایش شامل شوری در چهار سطح (عدم استفاده از شوری به عنوان شاهد، کاربرد 30، 60 و 80 میلی مولNaCl ) و ارقام مختلف سویا (هیل، LBK، BP، هاگ، دیر، گرگان 3، سحر، هابیت، ویلیامز، JK و LWK ) بودند. در این آزمایش بذور با باکتری ریزبیوم ژاپونیکوم تلقیح شدند و در گلدانهای حاوی ماسه کشت شدند. از ابتدای کاشت تا ظهور برگ اصلی گلدان ها فقط با آب معمولی آبیاری شدند و پس از ظاهر شدن برگ اصلی آبیاری با محلول هوگلند بدون نیترات ادامه یافت. بوتهها پس از 60 روز برداشت شدند و درصد Na+ و K+، نسبت Na+/K+، پرولین، درصد نیتروژن، عملکرد نیتروژن و وزن خشک کل اندازهگیری شدند. تجزیه واریانس و مقایسه میانگین با استفاده از نرمافزار SASو آزمون LSD انجام شد.یافتهها : بررسی نتایج نشان میدهد که با افزایش شوری، درصد سدیم، نسبت Na+/K+ و مقدار پرولین در تمامی ارقام افزایش و وزن خشک کل، درصد پتاسیم و عملکرد نیتروژن کاهش مییابد. رقم دیر با داشتن بالاترین درصد نیتروژن در سطوح 0، 30، 60 و 80 میلیمول کلرید سدیم و کمترین درصد کاهش میزان نیتروژن (28%) دارای کمترین کاهش وزن خشک کل (54%) از تیمار شاهد به تیمار80 میلیمول بود. با افزایش شوری از تیمار شاهد به تیمار 80 میلیمول کلرید سدیم، رقم هاگ دارای کمترین میزان افزایش درصد سدیم و کمترین درصد کاهش جذب پتاسیم و پایینترین میزان نسبت سدیم به پتاسیم در مقایسبه با سایر ارقام بود و ارقامLWK ، LBK و سحر با داشتن بیشترین میزان تجمع سدیم، بالاترین نسبتNa+/K+ ، تولید پایین پرولین و ماده خشک، کمترین تحمل را به شوری داشتند. ضرایب همبستگی بین وزن خشک کل با درصد پتاسیم (**904/0) و درصد نیتروژن (**902/0) نیز نشان داد ارقامی که توانایی جذب پتاسیم و نیتروژن بالاتری دارند، ماده خشک بیشتری نیز تولید میکنند. نتیجهگیری: با توجه به نتایج بهدست آمده، به نظر میرسد ارقـام متحمل با سازوکارهایی مانند جذب کمتر سدیم ، افزایش جذب پتاسیم و تنظیم پتانسیل اسمزی با تنش شوری مقابله میکنند. در بین ارقام مورد بررسی و با توجه به شاخص های اندازهگیری شده، میتوان از رقم دیر به عنوان رقم متحمل برای کشـت در اراضـی شور و از رقم هاگ در برنامههای اصلاح نژاد استفاده کرد.
سابقه و هدف: امروزه باتوجه به افزایش جمعیت و تغییر الگوی غذایی مردم، مصرف روغنهای گیاهی در حال افزایش است. از میان گیاهان روغنی، کرچک (Ricinus communis L.) به دلیل تحمل به خشکی، مقاومت نسبی در برابر شوری و همچنین رشد سریع و آسان میتواند انتخاب خوبی برای تولید درصد روغن بالا و منابع انرژی باشد و با توجه به تاثیر تغذیه بهینه گیاهی در حصول عملکرد مناسب این پژوهش بهمنظور ارزیابی اثر نوع بقایای گیاهی و مدیریت تلفیقی کود بر عمکرد و اجزای عملکرد کرچک انجام شد.مواد و روشها: آزمایشی به صورت کرتهای یکبار خرد شده در قالب طرح پایه بلوکهای کامل تصادفی در 3 تکرار در سال زراعی 1400-1401 در محدوده شهرستان اندیمشک واقع درشمال خوزستان به اجرا درآمد. تیمارهای آزمایشی شامل کاربرد بقایای گیاهی (بدون بقایا (شاهد)، بقایای کلزا، بقایای گندم و بقایای ذرت) به عنوان کرت اصلی و نوع مدیریت کود که شامل کاملاً شیمیایی بر اساس میزان N-P-K توصیه شده (90-75-60 کیلوگرم در هکتار)، ارگانیک (مخلوط کمپوست و ورمی کمپوست+بارور 2+سوپرنیتروپلاس+هیومیک اسید)، تلفیقی 1 (کود پایه شیمیایی+بارور 2+سوپرنیتروپلاس+هیومیک اسید) و تلفیقی ۲ (کودپایه مخلوط کمپوست و ورمی کمپوست +بارور 2 +سوپرنیتروپلاس+ هیومیک اسید +سرک اوره) به عنوان کرت فرعی در نظر گرفته شدند. صفات مورد بررسی شامل ارتفاع بوته، ارتفاع گل آذین، تعداد کپسول در بوته، تعداد دانه در بوته، وزن هزار دانه، عملکرد دانه، عملکرد بیولوژیکی، شاخص برداشت و درصد روغن بودند.یافتهها: نتایج نشان داد که استفاده از بقایای گیاهی (ذرت، گندم و کلزا) و کود ارگانیک و تلفیقی 2 باعث حصول بیشترین تعداد دانه در بوته، شاخص برداشت و درصد روغن شد. به طوری که با کاربرد کود ارگانیک و بقایای گندم و ذرت بیشترین شاخص برداشت به دست آمد. با تاثیر مثبت کود تلفیقی 2 بر روی درصد روغن میتوان اظهار کرد که کود تلفیقی 2 و بقایای ذرت منجر به افزایش کیفیت گیاه کرچک شده است. به طوریکه عملکرد دانه بیشترین همبستگی را با وزن هزار دانه دارا بود. حذف بقایای گیاهی باعث کاهش معنیدار درصد روغن (کاهش کیفیت) شد. اما در مقابل کاربرد بقایای گیاهی کمترین تاثیر را بروی عملکرد و اجزاء عملکرد داشت.نتیجهگیری: به طورکلی کاربرد تنها کود کاملاً شیمیایی منجر به افزایش عملکرد و اجزاء عملکرد گیاه کرچک گردید در صورتیکه کود ارگانیک و بقایای ذرت منجر به کاهش عملکرد و اجزاء عملکرد گردید. در مقابل کاربرد کود ارگانیک و بقایای گندم و ذرت منجر به افزایش کیفیت بذور کرچک گردید. در این مطالعه تیمار کود کاملاً شیمیایی موفقترین در عملکرد و اجزاء عملکرد و کود ارگانیک و بقایای ذرت و گندم موفقترین در کیفیت بذور کرچک معرفی میشود.
مقدمه: آب و نیتروژن بهعنوان دو عامل اصلی محدودکننده دستیابی به حداکثر محصول در کشاورزی شناخته شدهاند. به همین دلیل، استفاده از کود نیتروژن در افزایش محصولات کشاورزی سهم بسزایی دارد. با این حال، مصرف بیرویه این کودها ممکن است به دلیل کارایی پایین آنها باشد. بنابراین، بررسی چالشهای موجود در خصوص کمبود منابع آب و مدیریت نامناسب مصرف نیتروژن بسیار مهم است. در این پژوهش، با توجه به چالشهای موجود در خصوص کمبود منابع آب و مدیریت نامناسب مصرف نیتروژن، بررسی صورت گرفته است. مواد و روشها: این آزمایش در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشـگاه آزاد شیروان در سالهای زراعی 1399 و 1400 اجرا شد. این آزمایش بهصورت کرتهای خرد شده نواری در سه تکرار و در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی انجام گرفت. سه سطح 50، 75 و 100 درصد نیاز آبی گیاه بهعنوان کرت اصلی و پنج سطح صفر (N0)، 100 (N100)،200 (N200)، 300 (N300)، و 400 (N400) کیلوگرم نیتروژن در هکتار در کرتهای فرعی در نظر گرفته شد.یافتهها: اکثر صفات مربوط به اجزای عملکرد در سال دوم مقادیر بالاتری نسبت به سال اول اجرای آزمایش داشتند. همچنین ارتفاع بوته، وزن دانه، تعداد ردیف در بلال و تعداد دانه در ردیف در تیمار 100 درصد نیاز آبی نسبت به تیمار 50 درصد نیاز آبی، برتری داشتند. تیمار کاربرد 400 کیلوگرم در هکتار کود نیتروژن، ارتفاع بوته 4/24 درصد، تعداد ردیف در بلال 6/24 درصد، دانه در ردیف 8/23 درصد، وزن صددانه 24 درصد، عملکرد بیولوژیک 2/24 درصد نسبت به تیمار عدم کاربرد کود نیتروژن برتری داشتند.نتیجه گیری نهایی: افزایش مصرف کود نیتروژن منجر به بهبود عملکرد و اجزای عملکرد گردیده است تنها عاملی که در اثر کاربرد مقدار آب بیشتر کاهش یافته است کارایی مصرف آب است. عملکرد دانه در شرایط 100 درصد نیاز آبی 38 درصد بیشتر از شرایط 50 درصد نیاز آبی بود. تفاوت بین دو تیمار 100 و 50 درصد نیاز آبی برای عملکرد بیولوژیک در سال اول 5/49 درصد و در سال دوم 24 درصد بود. همچنین با افزایش کاربرد کود نیتروژن، عملکرد دانه نیز روند افزایشی داشت با این حال به ویژه در سال دوم بین تیمار 300 و 400 کیلوگرم کود نیتروژن اختلاف آماری معنیداری مشاهده نشد بنابراین برای دستیابی به عملکرد مناسب مقادیر 300 کیلوگرم در هکتار قابل توصیه است. کارایی مصرف کود تحت تاثیر نیاز آبی قرار گرفت، بهطوری که در مقدار مشخص کود نیتروژن (بهطور مثال 100 کیلوگرم کود) کارایی مصرف نیتروژن در شرایط تامین 100 درصد نیاز آبی بهطور معنیداری بالاتر از شرایط 50 درصد نیاز آبی بود. در تیمار کاربرد 100 کیلوگرم کود نیتروژن کارایی مصرف نیتروژن در تیمار 100 درصد نیاز آبی 5/111 و در تیمار 50 درصد نیاز آبی 3/74 کیلوگرم بر کیلوگرم بود و با کاهش مصرف آب، کارایی نیتروژن 33 درصد کاهش یافت. در شرایطی که آب کافی در اختیار کشاورزان برای آبیاری وجود ندارد نباید از کود نیتروژن به میزان بالا استفاده نمایند چون بازدهی چندانی ندارد و تنها منجر به آلودگی محیط زیست و هدر رفت سرمایه خواهد شد.
سابقه و هدف: تنش شوری تهدید بسیار جدی برای اکثر محصولات کشاورزی در سطح جهان است. برنج در جهان در رتبه دوم بعد از گندم قرار دارد و گیاهی نسبتا حساس به تنش شوری است. پروتئین کینازها یک گروه مهم از آنزیمهای کینازی هستند که پروتئین-های هدف را با افزودن گروههای فسفات فسفریله میکنند. این آنزیمها با القای پیام رشد و تکثیر در ارتباطات سلولی نقش مهمی ایفا میکنند. بیان ژن فرآیندی است که طی آن به وسیله اطلاعات بهدست آمده از یک ژن، محصول کاربردی ژن سنتز میشود. هدف این تحقیق بررسی سطح بیان ژن SAPK1 از گروه ژنی پروتئین کیناز در گیاه برنج تحت تنش شوری سدیم کلراید با بررسی سه زمان مختلف بعد از اعمال تنش بود. مواد و روشها: در این تحقیق الگوی بیان ژن SAPK1 در دو رقم متحمل (شصتک محمدی) و حساس ( IR29) گیاه برنج تحت تنش شوری با آزمایش فاکتوریل در قالب طرح کاملا تصادفی با سه تکرار بررسی شد. ارقام در گلخانه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه لرستان کاشته شدند و در مرحله گیاهچهای (5 الی 6 برگی) به گیاه تنش شوری در سه سطح 3، 6 و9 دسیزیمنس بر متر و تیمار شاهد (بدون تنش شوری) اعمال شد. سپس در سه زمان مختلف (6، 12 و 24 ساعت بعد از اعمال تنش ) نمونه برداری از برگ گیاه جهت بررسی بیان ژن صورت گرفت. نمونههای برگ در فریزر منفی 80 درجه سانتیگراد نگهداری شدند. سپس استخراج RNA و سنتز cDNA توسط کیتهای مخصوص هر مرحله صورت گرفت و در نهایت بررسی بیان ژن با تکنیک qPCR و توسط فرمول لیواک انجام شد. یافتهها: نتایج بررسی الگوی بیان ژن SAPK1 نشان داد که در هر دو رقم متحمل و حساس در سطح شوری 9 دسیزیمنس بر متر 24 ساعت بعد از اعمال تنش بیشترین میزان بیان ژن مشاهده گردید. در زمانهای مختلف بعد از اعمال تنش در تیمار شاهد و سطح شوری 3 دسیزیمنس بر متر میزان بیان ژن در هر دو رقم متحمل و حساس هیچ تفاوتی با همدیگر نشان نداد و بسیار ناچیز بود. اما در سطح شوری 6 دسیزیمنس بر متر 6 ساعت بعد از اعمال تنش میزان بیان ژن در رقم متحمل نسبت به رقم حساس و تیمار شاهد 3 برابر افزایش داشت. در این سطح بررسی بیان ژن 12 و 24 ساعت بعد از اعمال تنش میزان بیان ژن را در رقم متحمل نسبت به رقم حساس و تیمار شاهد حدود 7 برابر بیشتر شد. در سطح شوری 9 دسیزیمنس بر متر 6 ساعت بعد از اعمال تنش میزان بیان ژن در رقم متحمل نسبت به رقم حساس دو برابر و نسبت به تیمار شاهد 4 برابر بیشتر شد. در حالیکه 12 ساعت بعد از اعمال تنش میزان بیان ژن در رقم متحمل نسبت به رقم حساس حدود 5/5 برابر و نسبت به تیمار شاهد حدود 10 برابر بیشتر شد. همچنین 24 ساعت بعد از اعمال تنش نیز بیان ژن در رقم متحمل نسبت به رقم حساس 5/3 برابر بیشتر و نسبت به تیمار شاهد 11 برابر بود.نتیجهگیری:این نتایج نشان داد با افزایش سطوح شوری تا 9 دسیزیمنس برمتر بیان ژن SAPK1 در گیاه برنج افزایش مییابد. همچنین با بررسی اثر زمان بعد از اعمال تنش بر میزان بیان ژن SAPK1 مشخص شد که در ساعات اولیه بعد از اعمال تنش، میزان بیان ژن کم اما با افزایش زمان تا 24 ساعت بیان ژن در رقم متحمل افزایش یافت. از این نتایج میتوان در بررسیهای مولکولی ارقام برنج جهت انتخاب متحملترین ارقام برنج به تنش شوری برای کشت در مناطق مستعد شوری استفاده نمود.
سابقه و هدف: شوری یکی از مهمترین تنشهای غیرزنده محیطی و محدودکننده رشد و تولید گیاهان است. از طرفی، سیلیسیوم (Si) دومین عنصر فراوان در خاک است و موجب کاهش تنشهای زیستی و غیرزیستی در گیاهان میگردد. سیلیکون با نفوذ در ساقه و برگ، ضمن استحکام فیزیکی اندامها و بهبود فرایندهای فیزیولوژیکی گیاه، موجب تقویت سامانه آنتیاکسیدانی گیاه میشود که نتیجه آن، افزایش کارایی گیاه در مقابل تنشهای محیطی است. براساس یافتههای اخیر محققان، محلولپاشیِ مقدار کمی از سیلیکون، می-تواند تحمل گیاهان به تنش شوری را تحت تأثیر قرار دهد. دانههای روغنی، منابع مهم روغنهای گیاهی هستند. دانه گلرنگ با محتوای روغن 25 تا 45 درصد، یکی از دانههای روغنی بسیار ارزشمند است. هدف از این پژوهش، ارزیابی اثر محلولپاشی سیلیکون بر برخی خصوصیات کمی و کیفی گلرنگ تحت تنش شوری بود.مواد و روشها: این آزمایش به صورت فاکتوریل در قالب طرح کاملاً تصادفی در سه تکرار در گلخانه تحقیقاتی مجتمع آموزش عالی نهاوند در سال 1402 اجرا شد. فاکتورهای مورد بررسی شامل تنش شوری در سه سطح (صفر، 40 و 80 میلیمولار) و محلول-پاشی سیلیکون در سه سطح (صفر، 2 و 4 گرم در لیتر) بود. صفاتی که مورد اندازهگیری قرار گرفتند عبارت بودند از: ارتفاع گیاه، قطر ساقه، قطر و وزن طبق، وزن هزار دانه، درصد روغن، میزان و نوع اسیدهای چرب..یافتهها: نتایج آزمایش بیانگر تأثیر مثبت کاربرد سیلیکون بر اکثر صفات مورد بررسی بود، به طوری که بیشترین قطر طبق (70/14 میلیمتر) در تیمار 4 گرم در لیتر سیلیکون و بدون شوری ایجاد شد که از نظر آماری با تیمار 4 گرم در لیتر سیلیکون و 40 میلیمولار شوری تفاوت معنیداری نداشت. بیشترین مقادیر ارتفاع گیاه، قطر ساقه، وزن طبق و وزن هزاردانه، با کاربرد 4 گرم در لیتر سیلیکون و تنش شوری 40 میلیمولار به دست آمد. درصد افزایش این صفات در مقایسه با عدم کاربرد سیلیکون در همان سطح شوری، به ترتیب 11/18%، 19/15%، 78/14% و 35/17% بود. بیشترین درصد روغن (31/27%) با کاربرد بالاترین سطح سیلیکون و شوری به دست آمد افزایش درصد روغن در این تیمار، در مقایسه با عدم کاربرد سیلیکون در همان سطح شوری، 74/80% بود. بیشترین میزان اسید لینولئیک (02/77%) از تیمار 2 گرم در لیتر سیلیکون و 40 میلی مولار شوری به دست آمد. درصد افزایش اسید لینولئیک در این تیمار، در مقایسه با عدم کاربرد سیلیکون در همان سطح شوری، 60/11% بود. بیشترین میزان اسید اولئیک (90/18%) با استفاده از بالاترین سطح سیلیکون و بدون شوری تولید شد. بالاترین میزان اسید استئاریک (80/2%) و لینولنیک (2/0%) در تیمار شاهد به دست آمد.نتیجهگیری: نتایج این پژوهش، نشاندهنده تأثیر مثبت کاربرد سیلیکون بر اکثر صفات مورد بررسی بود. همچنین با کاربرد سیلیکون، آثار سوء تنش شوری در برخی صفات مانند ارتفاع گیاه، قطر ساقه، وزن طبق، وزن هزاردانه و درصد روغن کاهش یافت. بنابراین میتوان کاربرد سیلیکون را به عنوان راهکاری مؤثر برای کاهش اثرات تخریبی تنش شوری پیشنهاد کرد.
سابقه و هدف: علفهایهرز یکی از مهمترین عوامل محدود کننده زیستی در تولید گیاهان زراعی است؛ مقدار خسارت علفهایهرز در مزارع گندم ایران 25 تا 30 درصد گزارش شده است. همچنین، کاربرد علفکشها، مهمترین روش کنترل علفهایهرز در غلات میباشد. کاهش تناوب زراعی و افزایش بیرویه مصرف علفکشها سبب گسترش گونههای سخت کنترل مانند چچم سخت (Lolium rigidum Gaudin) در مزارع شده است. استفاده از علفکشهای پیشمخلوط یکی از متداولترین روشها برای افزایش کارایی علفکشها و گسترش طیف کنترل علفهای-هرز به شمار میرود. این آزمایش با هدف بررسی کارایی علفکش پیش مخلوط فنوکساپروپ پیاتیل + متریبوزین در کنترل علفهایهرز مزراع گندم در مناطق مختلف انجام شد.مواد و روشها: این آزمایش در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با 10 تیمار و 4 تکرار در چهار منطقه کرج، شهرکرد، کرمانشاه و داراب در سال زراعی 1401-1400 اجرا شد. تیمارهای آزمایش شامل کاربرد بروموکسینیل+ امسیپیآ (برومایسید امآ، 40% EC) + کلودینافوپ پروپارجیل (تاپیک، 8% EC) به ترتیب به مقدار 5/1 + ۱ لیتر در هکتار، تریبنورون متیل (گرانستار، 75% DF) به مقدار ۲۰ گرم در هکتار + تاپیک به ترتیب به مقدار ۱ لیتر در هکتار، بروموکسینیل+ امسیپیآ (برومایسید امآ) + فنوکساپروپ پیاتیل+ مفنپایر دیاتیل (پوماسوپر، 7.5% EW) به ترتیب به مقدار 5/1 + ۱ لیتر در هکتار، مزوسولفورون متیل+ یدوسولفورون متیل سدیم+ مفنپایر دیاتیل (آتلانتیس، 1.2% OD) به مقدار 5/1 لیتر در هکتار، مزوسولفورون متیل+ یدوسولفورون متیلسدیم+ دیفلوفنیکان+ مفنپایر دیاتیل (اُتللو، 6% OD) به مقدار 6/1 لیتر در هکتار، متریبوزین (سنکور، 70% WP) به مقدار ۸۰۰ گرم در هکتار، فنوکساپروپ پیاتیل+ متریبوزین (به اختصار فنومتری، 21.37% EC) به مقدار 8/0، ۱ و 2/1 لیتر در هکتار و شاهد وجین دستی بودند.یافتهها: علفهایهرز غالب مناطق مختلف آزمایش دارای 12 گونه بودند؛ که شامل یولاف وحشی زمستانه در سه منطقه کرج، کرمانشاه و شهرکرد، پیچک در داراب و کرمانشاه، خاکشیر ایرانی در کرج و شهرکرد و چچم در کرج و داراب مشترک بودند. سایر علفهایهرز غالب به ترتیب شامل گلگندم و چاودار در شهر کرد، بیتیراخ و غربیلک در کرمانشاه، گلرنگ وحشی و یونجه زرد در داراب، شاهتره و شیر تیغک در کرج بودند. نتایج نشان داد، کاربرد تیمارهای علفکش سبب کاهش معنیدار تراکم و وزن خشک گونههای علفهایهرز و افزایش معنیدار عملکرد دانه گندم شدند. همچنین، با افزایش مقادیر کاربرد علفکش فنومتری کارایی کنترل علفهایهرز در مناطق مختلف افزایش یافت. کاربرد علفکش فنومتری (2/1 لیتر در هکتار) توانست تراکم علفهایهرز شاهتره و شیر تیغک (92 درصد)؛ یولاف وحشی زمستانه، گلرتگ وحشی و یونجه زرد (45 تا 55 درصد)؛ پیچک، خاکشیر ایرانی، چچم سخت، غربیلک (35 تا 45 درصد) و گونههای گلگندم، بیتیراخ و چاودار (کمتر از 20 درصد) کاهش دهد؛ درمقابل، عملکرد دانهی گندم (5 تا 10 درصد) در مناطق مختلف افزایش یافت. مطلوبترین تیمار در کنترل چچم سخت از کابرد علفکش سنکور (75 تا 80 درصد) حاصل شد. در مجموع، گونههای چاودار، چچم سخت، گلگندم و پیچک به ترتیب سختتر از گونههای دیگر کنترل شدند. همچنین، تأثیر علفکش اُتللو در چهار منطقه آزمایش مطلوبتر از سایر علفکشها بود و عملکرد دانه را 14 تا 19 درصد افزایش داد. نتیجه گیری: بر اساس نتایج چهار منطقهی آزمایش، کارایی علفکش فنومتر در کنترل گونههای علفهرز (بجر شاهتره و شیر تیغک) کمتر از سایر علفکشها بود. بنابراین، علفکش فنومتر به دلیل بودن محدودیت در طیف کنترل علفهایهرز و عدم کارآیی مطلوب در کنترل اغلب گونههای آزمایش، در مقادیر استفاده شده قابل توصیه نیست.
سابقه و هدف: کنجد (Sesamum indicum L.) به عنوان ملکه گیاهان روغنی یکی از خوراکیهای مهم در کشاورزی سنتی نواحی گرم به شمار میرود. لگومها میتوانند نیتروژن مولکولی هوا را تثبیت کرده و مصرف کودهای شیمیایی را در کشت مخلوط کاهش دهند. یکی از راهکارهای موثر جهت دستیابی به افزایش تنوع، کاربرد مخلوطی از گیاهان گونههای مختلف در زراعت است. برای توسعه کشاورزی پایدار، اجرای نظامهای کشاورزی با نهاده کافی به صورت تلفیق با مصرف کودهای شیمیایی، زیستی و آلی به منظور تولید محصول و حفظ عملکرد در سطح قابل قبول، راهکاری موثر است. بنابراین، با توجه به ضرورت بکارگیری کودهای آلی و زیستی همراه با کودهای شیمیایی در بوم نظامهای کشاورزی جهت تولید محصول سالم و با کیفیت بالا و نیز با توجه به اهمیت افزایش بازده تولید در کشت مخلوط، پژوهش زیر انجام شد. مواد و روشها: آزمایش به صورت فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در مزرعهای وابسته به سازمان جهاد کشاورزی شهرستان خنداب، استان مرکزی در دو سال زراعی 1398 و 1399 انجام شد. عامل اول منابع مختلف کودی در شش سطح (شاهد، کود مرغی، کود شیمیایی، میکوریزا، کود مرغی + میکوریزا، کود شیمیایی + میکوریزا) و عامل دوم کشت مخلوط در شش سطح (کشت خالص کنجد، کشت خالص لوبیاسبز، کشت مخلوط دو ردیف کنجد + دو ردیف لوبیاسبز، کشت مخلوط دو ردیف کنجد + سه ردیف لوبیاسبز، کشت مخلوط سه ردیف کنجد + دو ردیف لوبیاسبز، کشت مخلوط سه ردیف کنجد + سه ردیف لوبیاسبز) بودند. اجزای عملکرد و عملکرد دانه کنجد، عملکرد غلاف لوبیاسبز، عملکرد زیستی کنجد و لوبیاسبز، شاخصهای رشد، درصد و عملکرد روغن کنجد مورد ارزیابی قرار گرفت. یافتهها: نتایج تجزیه واریانس دادهها مؤید تأثیر معنیدار اثرات اصلی کشت مخلوط و تیمار کودی بر تمامی صفات اندازهگیری شده در سطح احتمال یک درصد بود. برهمکنش میان آنها (بجز درصد کلونیزاسیون ریشه) نیز تفاوت آماری معنیداری در سطح احتمال یک درصد نشان داد. کشت مخلوط نسبت به کشت خالص کنجد در تمامی صفات اندازهگیری شده بیشترین مقدار را حاصل کرد. به گونهای که بیشترین درصد همزیستی میکوریزا با ریشه کنجد و لوبیاسبز بهترتیب 12/43 و 06/44% در کشت مخلوط دو ردیف کنجد با سه ردیف لوبیاسبز مشاهده شد. در بین تیمارهای کودی نیز بالاترین میزان همزیستی میکوریزا با کنجد و لوبیاسبز بهترتیب 57/78 و 22/79% از تیمار کود مرغی + میکوریزا حاصل شد. بیشترین میزان عملکرد دانه و عملکرد زیستی کنجد (بهترتیب 257 و 928 گرم در مترمربع) از کشت مخلوط سه ردیف کنجد با دو ردیف لوبیاسبز با کاربرد کود مرغی + میکوریزا حاصل شد. بالاترین مقدار عملکرد غلاف سبز (1204 گرم در مترمربع) به کشت خالص لوبیاسبز با کاربرد کود مرغی + میکوریزا تعلق گرفت. با توجه به مقایسه میانگین دادهها، کشت مخلوط دو ردیف کنجد با دو ردیف لوبیاسبز با کاربرد کود مرغی + میکوریزا بیشترین درصد روغن دانه کنجد (بهترتیب 94/49 و 54/52%) را تولید کرد. بیشترین عملکرد روغن دانه کنجد (1350 کیلوگرم در هکتار) نیز در کشت مخلوط سه ردیف کنجد با دو ردیف لوبیاسبز با کاربرد کود مرغی + میکوریزا مشاهده شد. با توجه به نتایج، بیشترین مقدار نسبت برابری زمین (62/1) به کشت مخلوط سه ردیف کنجد با سه دریف لوبیاسبز همراه با کاربرد کود شیمیایی تعلق گرفت.نتیجه گیری: با توجه به برتری تیمار کود مرغی+ میکوریزا همراه با کشت مخلوط برای گیاه کنجد، بهنظر میرسد کاربرد این تیمار در بستر کشت مخلوط گیاهان برای حصول عملکرد مناسب در منطقه مورد آزمایش قابل توصیه است. همچنین، کاربرد تلفیقی کودهای آلی، زیستی و شیمیایی در بستر کشت مخلوط میتواند جایگزین مناسبی برای کاهش مصرف نهادههای شیمیایی باشد.
سابقه و هدف: کشت مخلوط ذرت و شنبلیله بهعنوان یکی از کشتهای تابستانه، با توجه به افزایش کارایی استفاده از منابع از اهمیت بسیاری برخوردار است. از این رو، هدف پژوهش حاضر، بررسی تأثیر کاربرد تلفیقی کودهای دامی، بیوچار و شیمیایی بر رشد، صفات مرتبط با فتوسنتز و عملکرد کشت مخلوط ذرت و شنبلیله بود.مواد و روشها: آزمایش به صورت فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی در سالهای زراعی 1398 و 1399 در مرکز تحقیقات کشاورزی شهرستان مهران واقع در استان ایلام اجرا شد. الگوهای مختلف کشت در چهار سطح (کشت خالص ذرت، کشت خالص شنبلیله، کشت مخلوط یک ردیف ذرت: دو ردیف شنبلیله، کشت مخلوط سه ردیف ذرت: شش ردیف شنبلیله) و کاربرد کود در شش سطح (عدم مصرف کود (شاهد)، کود دامی، بیوچار، NPK توصیه شده، 50 درصد NPK + 50 درصد کود دامی، 50 درصد NPK + 50 درصد بیوچار) فاکتورهای آزمایشی بودند. صفات مورد مطالعه شامل تعداد ردیف دانه در بلال، تعداد دانه در ردیف، وزن هزار دانه، عملکرد دانه و عملکرد بیولوژیک ذرت و تعداد غلاف در بوته، وزن هزار دانه، عملکرد دانه و عملکرد بیولوژیک شنبلیله بودند. جهت ارزیابی سودمندی کشت مخلوط نسبت به کشت خالص از شاخصهای نسبت برابری زمین، نسبت معادل سطح زیر کشت و زمان و کارایی استفاده از زمین محاسبه شد. تجزیه واریانس مرکب دادهها توسط نرم افزار آماری SAS صورت گرفت. مقایسه میانگینها با استفاده از آزمون LSD در سطح آماری پنج درصد توسط نرم افزار SAS انجام شد. رسم نمودارها نیز توسط نرم افزار Excel 2013 انجام شد.یافتهها: اثرات اصلی و متقابل کود و کشت مخلوط بر عملکرد دانه و بیولوژیک، سرعت تعرق، غلظت دی اکسید کربن زیر روزنه و سرعت فتوسنتز خالص ذرت و شنبلیله در سطح احتمال یک درصد معنیدار شد. با اینکه کشت مخلوط سبب کاهش عملکرد و صفات فیزیولوژیکی گیاهان زراعی گردید ولی کاربرد کودهای بیوچار و کود دامی به جز غلظت دی اکسید کربن زیر روزنه موجب بهبود صفات زراعی و فیزیولوژیکی شد. بیشترین عملکرد دانه ذرت و شنبلیله (بهترتیب 914 و 7/81 گرم در مترمربع) از کشت خالص آنها و بهترتیب با کاربرد کود دامی و بیوچار بهدست آمد. در بین تیمارهای کشت مخلوط، بیشترین عملکرد دانه ذرت و شنبلیله (بهترتیب 506 و 1/58 گرم در مترمربع) بهترتیب از کشت مخلوط یک ردیف ذرت: دو ردیف شنبلیله با کاربرد کود شیمیایی و کشت مخلوط سه ردیف ذرت: شش ردیف شنبلیله با کاربرد بیوچار حاصل شد. شاخصهای نسبت برابری زمین و کارایی استفاده از زمین سودمندی کشت مخلوط ذرت با شنبلیله را تأیید کردند. نتیجهگیری: نتایج آزمایش نشان داد که کشت مخلوط یک ردیف ذرت: دو ردیف شنبلیله و کاربرد 50 درصد کود شیمیایی به همراه 50 درصد کود دامی موجب بهبود مجموع عملکرد گردید و بیشترین میزان شاخصهای نسبت برابری زمین و کارایی استفاده از زمین را داشت. از این رو این الگوی کشت ضمن بهبود کارایی استفاده از منابع و کاهش مصرف کود شیمیایی، قابل توصیه به کشاورزان است.
سابقه و هدف: با کاهش امنیت غذایی، تولید غذا باید دو برابر شود، این موضوع با توسعه اراضی تحت کشت یا افزایش عملکرد کمی و کیفی در هکتار میسر خواهد شد، بهعلاوه در طی نیمه دوم قرن گذشته افزایش در تولید محصولات زراعی و باغی از طریق بالفعل نمودن ظرفیت عملکرد در هکتار محقق شده است. تولید گیاهان قویا تحت تاثیر تنش های محیطی قرار میگیرد. در شرایط کمبود آب، استفاده از روشهای کم آبیاری و ارقام مناسب مهمترین راهبرد افزایش بهره وری از آب هستند. معرفی ارقام گیاهان علوفه ای مقاوم به شرایط سخت و دشوار زمینه تولید در مناطقی که با فقدان یا محدودیت آب شیرین مواجه هستند را فراهم نموده است. لذا این بررسی با اهداف تعیین عملکرد و صفات مرفولوژیکی ارقام کینوا و سورگوم علوفه ای در سطوح مختلف آبیاری و تراکم گیاهی. انجام شد.،مواد و روشها: آزمایشی طی سالهای 1394 و 1395 بصورت فاکتوریل کرتهای خرد شده در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی در چهار تکرار در ایستگاه تحقیقات شوری آققلا در استان گلستان اجرا شد. در این پژوهش اثرات تیمار تراکم بوته (1/11، 7/16 و 3/33 بوته در متر مربع ) و همچنین دور آبیاری با چهار سطح (5 ، 10 ، 15 ، 20 روز یکبار) بر عملکرد ماده تر و خشک و برخی صفات مورفولوژیکی کینوا ( Santa Maria و Sajama Iranshahr) و ارقام اسپید فید و KFS3 سورگوم علوفهای مورد بررسی قرار گرفتند. تاریخ کاشت زمانی بود که درجه حرارت خاک به 12 درجه سانتیگراد رسیده بود که سال اول 17 اسفند و سال دوم 19 اسفند انجام شد و زمان برداشت (کل بوته های کرت) موقع 10% گلدهی در هر کرت بود. برای تعیین عملکرد بعد از حذف حاشیه ها، برداشت از سطح 6 متر مربع انجام شد. داده ها با نرم افزار SAS تجزیه واریانس شدند و مقایسه میانگین تیمارها از طریق LSD در سطح آماری 95% انجام شد.یافتهها: نتایج نشان داد، تفاوت بیشتر صفات تحت تیمارهای آزمایشی معنی دار بودند. بررسی اثرات اصلی عملکرد علوفه خشک در تیمار آبیاری نشان داد، آبیاری هر 5 روز یکبار با میانگین علوفه خشک 01/6 تن در هکتار بیشترین عملکرد و اجزای عملکرد علوفه خشک را داشت. با افزایش تراکم گیاهی و کاهش دور آبیاری، ماده خشک کاهش یافت اما این کاهش اکثرا در تراکم 333000 بوته در هکتار و آبیاری 20 روز یکبار اتفاق افتاد. در بررسی اثرات ساده تراکم ها، تراکم 11/11 بوته در هکتار با میانگین عملکرد ماده خشک 98/4 تن در هکتار بیشترین تولید را داشت. رقم کینوای سانتا ماریا در تراکم 11/11 بوته در هکتار با بیشترین عملکرد ماده خشک (77/4 تن در هکتار) تیمار مناسب بود و سورگوم رقم اسپید فید در تراکم 3/33 بوته در متر مربع در پایین ترین رتبه قرار گرفت.نتیجهگیری: در مجموع صرف نظر از رقم، در آبیاری 5 روز یکبار عملکرد بیشتر بود و در آبیاری متوسط و آبیاری کم عملکرد کاهش یافت. در مقایسه ارقام نیز کینوا رقم سانتا ماریا با عملکرد ماده خشک 42/4 تن در هکتار بیشترین تولید را داشت.با این یافته ها پیشنهاد میشود، افزایش دور آبیاری در نواحی نیمه خشک (که ذخیره آب مهم است) صورت پذیرد که در استقرار گیاه در این خاکها موثر است و میتواند برای مدیریت مزارع مناسب باشد.
سابقه و هدف: استفاده توأم از کودهای دامی و شیمیایی و استفاده از زئولیت در پرورش لوبیا میتواند نقش مؤثری در کاهش مصرف کودهای شیمیایی و کمک به تأمین متعادل مواد مغذی داشته باشد. واکنش ارقام نیز به عوامل زراعی مختلف متفاوت است. لذا این پژوهش با هدف بررسی برخی واکنشهای بیوشیمیایی و عملکرد دو رقم لوبیا قرمز در پاسخ به ترکیب کود دامی و اوره بههمراه زئولیت انجام شد.مواد و روشها: آزمایشی بهصورت فاکتوریل با سه فاکتور در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در شرایط اقلیمی شهرستان ازنا در استان لرستان در بهار 1395 و 1396 اجرا شد. عاملها شامل دو رقم لوبیا قرمز گلی (رونده و رشد نامحدود) و اختر (ایستاده و رشد محدود)، پنج نسبت کود دامی و شیمیایی (0:100، 25:75، 50:50، 75:25 و 100:0 درصد کود دامی:اوره) و چهار سطح زئولیت (عدم مصرف زئولیت و مصرف 3، 6 و 9 تن در هکتار) بود. بر اساس آزمون خاک، مقدار 100 کیلوگرم درهکتار نیتروژن از منبع کود اوره و 20 تن در هکتار کود دامی (کود گوسفندی پوسیده) مصرف شد.یافتهها: نتایج نشان داد بیشترین ارتفاع بوته، ارتفاع اولین غلاف از سطح زمین، تعداد دانه در بوته، وزن صد دانه و عملکرد دانه در هر دو رقم گلی (بهترتیب7/79 و 5/9 سانتیمتر، 8/37 دانه، 4/38 گرم و 2341 کیلوگرم در هکتار) و اختر (بهترتیب4/70 و 3/7 سانتیمتر، 3/44 دانه، 4/52 گرم و 2630 کیلوگرم در هکتار) از تیمار 50:50 دامی:شیمیایی و شش تن در هکتار زئولیت بدست آمد. از طرفی، در رقم گلی، بیشترین کاتالاز اندام هوایی (72/2 OD میکروگرم پروتئین بر دقیقه) از تیمار 0:100 دامی:شیمیایی و عدم مصرف زئولیت حاصل شد؛ در حالیکه در رقم اختر، بیشترین کاتالاز اندام هوایی (12/2 OD میکروگرم پروتئین بر دقیقه) از تیمار 100:0 دامی:شیمیایی و سه تن در هکتار زئولیت بدست آمد. در سال اول، بیشترین کربوهیدراتهای محلول (07/8 میلی گرم بر گرم) و پراکسیداز اندام هوایی (03/3 واحد میکروگرم پروتئین بر دقیقه) از رقم گلی در تیمار 0:100 دامی:شیمیایی و بیشترین عملکرد پروتئین (526 کیلوگرم در هکتار) از رقم اختر در تیمار 75:25 دامی:شیمیایی بهدست آمد، اما در سال دوم، بیشترین کربوهیدراتهای محلول (65/8 میلی گرم بر گرم) از رقم اختر در تیمار 0:100 دامی:شیمیایی، بیشترین پراکسیداز اندام هوایی (33/3 واحد میکروگرم پروتئین بر دقیقه) از رقم گلی در تیمار 25:75 دامی:شیمیایی و بیشترین عملکرد پروتئین (611 کیلوگرم در هکتار) از رقم اختر در تیمار 50:50 دامی:شیمیایی حاصل شد. در سالهای اول و دوم، بیشترین شاخص برداشت (بهترتیب 5/41% و 7/43%) از رقم اختر در تیمار 50:50 دامی:شیمیایی حاصل شد.نتیجهگیری: در مجموع رقم اختر با استفاده از کود 50:50 دامی: شیمیایی و شش تن در هکتار زئولیت برای دستیابی به حداکثر عملکرد دانه و پروتئین توصیه میشود.
سابقه و هدف: گاودانه با نام علمی Vicia ervilia L. یکی از محصولات دانهای از خانواده بقولات میباشد. این گیاه در ایران یکی از حبوبات قدیمی در شمال و شمال غرب کشور است و به صورت تناوب با محصولات غلات رشد میکند. گاودانه حاوی انرژی و پروتئین است که آن را به یک منبع اقتصادی بالقوه برای جیره طیور تبدیل میکند. خشکی مهمترین تنش غیرزیستی و مهمترین عامل محدود کننده رشد محصولات زراعی میباشد و به طور تقریبی تولید را در 25 درصد از زمینهای جهان کاهش میدهد. از سوی دیگر مقاومت گیاه در برابر آفات، بیماری ها و تنشهای محیطی بستگی زیادی به تنوع ژنتیکی دارد. به این منظور، بررسی تنوع ژنتیکی 15 ژنوتیپ گاودانه همراه با توده بومی کرمانشاه با استفاده از روشهای تجزیه چند متغیره مورد مطالعه قرار گرفت.مواد و روشها: پانزده ژنوتیپ گاودانه به همراه توده بومی کرمانشاه در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در مزرعه تحقیقاتی دانشگاه رازی، کرمانشاه در دو شرایط بدون تنش و تنش کمبود آب در سال 1395-1394 مورد مطالعه قرار گرفت. صفات مورد اندازهگیری شامل ویژگیهای فنولوژیک، مورفولوژیک، عملکرد و اجزای عملکرد بود. تجزیه واریانس مرکب با استفاده از نرم افزار SAS 9.1 با فرض ثابت بودن اثر ژنوتیپ و مکان انجام شد. تجزیه همبستگی، تجزیه علیت، تجزیه به عاملها و تجزیه خوشهای نیز با استفاده از نرم افزار SPSS 16 انجام شد.یافتهها: تجزیه واریانس مرکب نشان داد که اثر محیط بر تمامی صفات به جز تعداد زیر شاخه ها معنیدار بود. نتایج ضریب همبستگی نشان داد که بین عملکرد در شرایط بدون تنش و صفات تعداد شاخه فرعی، تعداد دانه در نیام، تعداد نیام در بوته و تعداد دانه در بوته همبستگی مثبت و معنیداری وجود داشت همچنین بین عملکرد در شرایط تنش و صفات تعداد دانه در نیام و تعداد دانه در بوته همبستگی مثبت و معنیداری مشاهده شد. نتایج تجزیه علیت نیز نشان داد که در شرایط بدون تنش، تعداد نیام در بوته بیشترین تأثیر مستقیم (54/0) را بر عملکرد دانه داشت. در شرایط تنش، تعداد دانه در نیام بیشترین تأثیر مستقیم (69/0) را بر عملکرد دانه داشت. تجزیه به عاملها در شرایط بدون تنش منجر به شناسایی سه عامل شد که در مجموع 59/76 درصد از کل تنوع داده ها را به خود اختصاص دادند. در محیط تنش چهار عامل شناسایی شد که 96/85 درصد از کل تنوع داده ها را توجیه کردند. در شرایط بدون تنش، ویژگیهای فنولوژیک، عملکرد و اجزای عملکرد از عوامل مهم و تعیین کننده کل تغییرات و تنوع بودند. در تجزیه خوشهای در شرایط بدون تنش و در شرایط تنش، ژنوتیپهای مورد بررسی در سه گروه قرار گرفتند. فرآیند گروهبندی ژنوتیپها در دو شرایط بدون تنش و تنش کمآبی تا حدودی متفاوت بود.نتیجهگیری: در مجموع به نظر میرسد که روند گروهبندی متفاوت ژنوتیپهای گاودانه در دو محیط دارای تنش و بدون تنش ناشی از واکنش متفاوت نمونههای ماشک به تنش کمبود آب است. در شرایط تنش کم آبی که از اواخر گلدهی به بعد رخ میدهد، می بایست زودرسی همراه با رشد رویشی مناسب برای دستیابی به عملکرد بالاتر مورد توجه قرار بگیرد. ژنوتیپ های 13 و 2 به عنوان ژنوتیپ های نسبتا زودرس و برتر در هر دو محیط واجد و فاقد تنش کمبود آب آخر فصل شناسایی شدند.
سابقه و هدف: کلزا (Brassica napus L.) از جمله گیاهان روغنی است که به واسطه درصد بالای روغن با کیفیت، توسعه کشت آن مورد توجه میباشد. نیتروژن یکی از مهمترین عناصر غذایی و عامل کلیدی دستیابی به عملکرد مطلوب در کشت کلزا است. با توجه به آبشویی نیتروژن در خاک و آلودگی محیط زیست حاصل از آن، استفاده از کودهای زیستی، به ویژه انواع باکتریهای تثبیتکننده نیتروژن، نقش مهمی در افزایش جذب عناصر غذایی و کارایی مصرف و جذب نیتروژن دارد. لذا هدف از این تحقیق بررسی بهبود جذب عناصر پرمصرف و شاخصهای کارایی نیتروژن تحت تأثیر مدیریت کود شیمیایی و زیستی نیتروژنه بود. مواد و روشها: آزمایشی مزرعهای بهصورت کرتهای خرد شده بر پایهی طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در ایستگاه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی، دانشگاه یاسوج واقع در منطقه دشتروم در سال 1399 انجام شد. عامل اصلی کود نیتروژنه در 6 سطح (صفر، 25، 50، 75، 100 و 125 کیلوگرم در هکتار نیتروژن خالص از منبع اوره) و عامل فرعی کود زیستی حاوی باکتریهای ازتوباکتر و آزوسپیریلیوم در دو سطح (کاربرد و عدم کاربرد) بودند. جذب عناصر نیتروژن، فسفر و پتاسیم در دانه و اندام هوایی اندازهگیری و شاخصهای کارایی مصرف نیتروژن محاسبه گردید.یافتهها: بیشترین درصد عناصر نیتروژن، فسفر و پتاسیم دانه از تیمار کاربرد تلفیقی کود شیمیایی نیتروژنه و زیستی حاصل گردید. کاربرد تلفیقی کود شیمیایی و زیستی نیتروژنه موجب افزایش معنیدار عملکرد دانه شد. بیشترین عملکرد دانه (60/8790 کیلوگرم در هکتار) در تیمار 125 کیلوگرم در هکتار نیتروژن و کاربرد کود زیستی بهدست آمد. کارآیی استفاده از نیتروژن با افزایش سطوح نیتروژن کاهش یافت و بیشترین آن (92/40 کیلوگرم بر کیلوگرم) از تیمار عدم کاربرد باکتری و عدم کاربرد نیتروژن حاصل گردید. کارایی جذب نیتروژن با مصرف کود نیتروژنه و کاربرد باکتری بطور معنیداری افزایش یافت. حداکثر انتقال مجدد نیتروژن (79/89 درصد) از تیمار کاربرد 125 کیلوگرم در هکتار نیتروژن و عدم کاربرد کود زیستی و کمترین آن از تیمار عدم کاربرد نیتروژن و کاربرد کود زیستی (46/74 درصد) بهدست آمد.نتیجهگیری: با توجه به برتری سطح 125 کیلوگرم نیتروژن بههمراه کود زیستی از لحـاظ عملکـرد دانـه و درصد عناصر جذب شده، چنین به نظر میرسد که این مقادیر کود نیتروژنه به همراه کاربرد کود زیستی بـرای حصول عملکرد مناسب در منطقه مورد آزمایش و مناطق مشابه قابل توصیه باشد. همچنین نتایج نشان داد با توجه به اکثر صفات مورد بررسی، کاربرد کود زیستی توانست با تأمین بخشی از نیتروژن مورد نیاز کلزا (حدود 50 کیلوگرم در هکتار)، مصرف کود شیمیایی نیتروژنه را کاهش دهد.
چکیده سابقه و هدفخلر (Lathyrus sativus L.)، یک گیاه علوفهای یکساله متعلق به خانواده Fabaceae است که برای مصارف غذایی و دامی کشت میشود. جنس لاتیروس مجموعه ای از 187 گونه و زیرگونه است که برای اهداف دانهای و علوفهای کشت میشوند. تقاضای جهانی برای پروتئین لگومها برای تغذیه حیوانات در حال افزایش است. خلر جایگزین خوبی برای سیستمهای کشت در اراضی و محیطهای حاشیهای خواهد بود. این گیاه، به تنشهای غیرزیستی گوناگون به طور نسبی متحمل است که آن را به یک گزینه قابل اعتماد برای توسعه کشت در مناطق نیمه خشک جهان تبدیل میکند که پیشبینی خشکسالی در آن مناطق به دلیل تغییرات آب و هوایی دور از انتظار نیست.مواد و روشهاآزمایش در آزمایشگاه و مزرعه پژوهشی گروه مهندسی تولید و ژنتیک گیاهی دانشکده کشاورزی دانشگاه مراغه انجام شد. ژنوتیپها از موسسه ایکاردا به همراه رقم بومی تهیه شدند و به منظور ارزیابی ژنوتیپهای پرمحصول خلر از نظر تحمل به شوری، تعداد 25 ژنوتیپ به صورت آزمایش فاکتوریل در قالب طرح کاملاً تصادفی با دو تکرار داخل گلدان مورد مطالعه قرار گرفتند. تیمارهای شوری در چهار سطح صفر، 40، 80 و 120 میلی مولار نمک NaCl اعمال شد. صفات مختلف گیاهچهای و زراعی مورد ارزیابی قرار گرفتند.یافتهها اختلاف بین ژنوتیپهای مورد مطالعه در اکثر صفات معنیدار بود. با افزایش سطوح شوری، صفات زراعی ارتفاع بوته، وزن تر شاخساره، تعداد شاخه، وزن خشک شاخساره، عرض برگ، تعداد برگ، محل شاخه اولی و همچنین در گیاهچه صفات طول ریشهچه، طول ساقهچه، طول گیاهچه، وزن خشک ریشهچه و وزن خشک ساقهچه کاهش یافتند. تجزیه خوشهای ژنوتیپها بر اساس میانگین استاندارد شده صفات زراعی با استفاده از روش وارد و توان دوم فاصله اقلیدسی، ژنوتیپهای مورد مطالعه را به سه خوشه تقسیمبندی کرد. خوشه اول شامل ژنوتیپهای شماره 19 و 20 بود. خوشه دوم ژنوتیپهای شماره 24، 25، 8، 16، 10، 2 و 5 را در برداشت و در نهایت، خوشه سوم نیز در برگیرنده ژنوتیپهای شماره 3، 6، 1، 7، 23، 15، 4، 22، 18، 14، 13، 12، 11، 21، 9 و 17 بود. همچنین در تجزیه به مولفههای اصلی بر اساس صفات زراعی، سه مؤلفه اصلی اول، 25/70 درصد از تنوع را توجیه کردند که براساس نتایج بدست آمده، مؤلفه اول به عنوان مؤلفه عملکرد دانه و مؤلفه دوم به عنوان تعداد برگ نامگذاری گردید. از این مولفهها -میتوان در برنامههای بهنژادی برای گزینش ژنوتیپها و اهداف اصلاحی در مقاومت به تنش شوری استفاده کرد.نتیجه گیری با افزایش سطوح شوری، عملکرد علوفه در مقایسه با شاهد کاهش معنیداری یافت. ژنوتیپ های 21 و 18 به ترتیب بیشترین و کمترین سرعت جوانه زنی و ژنوتیپ های 8 و 15 به ترتیب دارای بیشترین و کمترین درصد جوانه زنی بودند. از نظر تحمل ژنوتیپها نسبت به شوری، ژنوتیپ های 8، 9، 10، 12، 13، 14، 23، 24 بهترین ژنوتیپها و حساسترین ژنوتیپها به شوری با عملکرد پایین، ژنوتیپ های 19 و 20 بودند. ژنوتیپ های 5، 14، 10. ، 16، 21، 24 و 25 (شاهد) بیشترین عملکرد را داشتند.
سابقه و هدف: در مناطق خشک و نیمهخشک، تنش خشکی موجب کاهش رشد و عملکرد گیاه زراعی میشود. چندین راهبرد برای کاهش اثرات منفی ناشی از تنشهای محیطی بر رشد و عملکرد گیاهان زراعی وجود دارد. یکی از راهکارهای مناسب برای بهبود صفات فیزیولوژیکی و عملکردی و افزایش تحمل گیاهان زراعی در شرایط تنش خشکی، استفاده از سیلیکون است. سیلیکون با تاثیر بر فرایند فتوسنتز موجب افزایش عملکرد و کیفیت محصول در شرایط نامساعد محیطی میشود. از این رو، این پژوهش با هدف بررسی تاثیر کاربرد نانوسیلیکون بر عملکرد دانه، محتوای مالوندیآلدهید و برخی صفات فیزیولوژیک لوبیا چیتی تحت شرایط خشکی انتهای فصل انجام شد.مواد و روشها: بهمنظور بررسی تأثیر محلولپاشی نانوسیلیکون بر ویژگیهای فیزیولوژیک و عملکردی لوبیاچیتی تحت تنش خشکی انتهای فصل، آزمایشی بهصورت اسپیلیت پلات در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی در سه تکرار در سال زراعی 1399-1398 اجرا شد. عاملهای مورد بررسی شامل آبیاری در دو سطح (آبیاری کامل و قطع آبیاری از مرحله 50% گلدهی تا انتهای فصل رشدی) بهعنوان کرت اصلی و غلظتهای نانوسیلیکون در سه سطح (صفر (شاهد)، 1 و 3 میلیمولار) بهعنوان کرت فرعی بودند. محلولپاشی با نانوسیلیکون در سه مرحله (6 تا 8 برگی، مرحله 50 درصد گلدهی و مرحله 50 درصد غلافبندی) انجام شد. صفات شاخص کلروفیل برگ، هدایت الکتریکی مواد نشت یافته، محتوای مالوندیآلدهید، ارتفاع بوته، تعداد شاخه فرعی، تعداد دانه در بوته، تعداد غلاف در بوته، وزن صددانه، عملکرد بیولوژیک و عملکرد دانه اندازهگیری شد. یافتهها: نتایج تجزیه واریانس دادهها نشان داد که ارتفاع بوته، تعداد شاخه فرعی، شاخص کلروفیل، هدایت الکتریکی، محتوای مالوندیآلدهید، عملکرد دانه و عملکرد بیولوژیک در سطح احتمال یک درصد وصفت تعداد دانه در بوته در سطح احتمال 5 درصد، تحت تاثیر تیمارهای آبیاری و نانوسیلیکون قرار گرفتند. همچنین تاثیر عاملهای آبیاری و نانوسلیکون بر صفات تعداد غلاف در بوته و وزن صد دانه بهترتیب در سطح احتمال 5 و یک درصد معنیدار بودند. با اعمال تنش خشکی انتهای فصل، محتوای مالوندیآلدهید برگ و هدایت الکتریکی مواد نشت یافته به طور معنیداری افزایش و شاخص کلروفیل برگ (44/%14)، صفات زراعی و عملکرد دانه (18/%14) بوتههای لوبیاچیتی بهطور معنیداری کاهش یابد. در شرایط آبیاری کامل و تنش خشکی، محلولپاشی بوتههای لوبیاچیتی با غلظتهای 1 و 3 میلیمولار نانوسیلیکون سبب شد تا شاخص کلروفیل برگ، ارتفاع بوته، تعداد شاخه فرعی در بوتهها، تعداد دانه در بوته، تعداد غلاف در بوته بهطور معنیداری افزایش یابد. بیشترین شاخص کلروفیل برگی و عملکرد دانه و عملکرد بیولوژیک در واحد سطح با کاربرد غلظت 3 میلیمولار نانوسیلیکون حاصل شد. نتیجهگیری: در شرایط مساعد و نامساعد محیطی، محلولپاشی بوتههای لوبیاچیتی با نانوسیلیکون تأثیر مثبت و معنیداری بر صفات فیزیولوژیک و زراعی در لوبیاچیتی داشت. نانوسیلیکون عملکرد دانه لوبیا چیتی را در شرایط تنش خشکی بهواسطهی بهبود شاخص کلروفیل و برخی صفات زراعی همچون ارتفاع بوته، تعداد شاخه فرعی، تعداد دانه در بوته، تعداد غلاف در بوته افزایش دهد. در بین تیمارهای مورد مطاله بیشترین افزایش در صفات فیزیولوژیک و عملکردی لوبیاچیتی در شرایط آبیاری کامل و تنش خشکی در تیمار کاربرد 3 میلیمولار نانوسیلیکون حاصل شد. از این رو میتوان کاربرد غلظت 3 میلیمولار نانوسیلیکون را بهعنوان راهکار مؤثر برای تعدیل اثرات تنش خشکی پیشنهاد کرد.
سابقه و هدف: ماریتیغال با نامL. Silybum marianum گیاه دارویی یک ساله متعلق به تیره Asteraceae به عنوان یک گیاه دارویی و بومی مناطق مدیترانهای است که پراکنش وسیعی در نواحی گرم و خشک دارد. در سالهای اخیر پیشرفتهای خوبی در زمینهی کشت گیاهان دارویی و توسعهی صنعت داروسازی شده است. کاربرد کودهای شیمیایی باعث بروز آلودگیهای محیطی و آسیبهای اکولوژیکی میشود. کود نیتروژن به عنوان یکی از پرمصرفترین عنصر غذایی مورد نیاز گیاهان، میتواند عملکرد گیاه را تحت تأثیر قرار دهد. بنابراین زمان مناسب مصرف این کود میتواند سبب افزایش عملکرد و همچنین کاهش اثرات مخرب محیط زیستی شود. با توجه به استفاده نامناسب از کودهای شیمیایی و اثر سوء محیط زیستی این کودها، کاربرد کودهای زیستی و حفاظت از محیط زیست، امری ضروری است. در بین کودهای زیستی، همزیستی میکروارگانیسمهای حل کننده فسفات از جمله قارچ میکوریزا از اهمیت بالایی برخوردار میباشد. با توجه به مطالب ذکر شده هدف از انجام این آزمایش بررسی اثر کود زیستی، شیمیایی و آلی و همچنین تعیین بهترین زمان مصرف کود نیتروژن بر صفات کمی و کیفی ماریتیغال بود. مواد و روشها: در دو سال زراعی (96-1394) آزمایشی به صورت فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با 18 تیمار و سه تکرار، روی صفات کمی و کیفی ماریتیغال مورد بررسی قرار گرفت. تیمارهای آزمایشی شامل انواع کود (آلی، زیستی و شیمیایی) و زمان مصرف کود نیتروژندار از منبع اوره بودند. فاکتور اول، انواع کود شامل 1- ورمیکمپوست (به میزان 20 تن در هکتار)، 2- قارچ میکوریزا آربوسکولار (5.3 گرم خاک حاوی میکوریزا به ازای هر بوته گیاه)، 3- باکتری سودوموناس (2 گرم باکتری به ازای یک کیلوگرم بذر)، 4- کود فسفره سوپر فسفات تریپل(80 کیلوگرم در هکتار)، 5- کود فسفره سوپر فسفات تریپل(100 کیلوگرم در هکتار) به همراه یک شاهد و فاکتور دوم، سه زمان مصرف کود نیتروژندار (ساقهدهی، قبل گلدهی و قبل پرشدن دانه) در نظر گرفته شدند. کود فسفره، ورمیکمپوست، قارچ میکوریزا و باکتری سودوموناس در زمان کشت گیاه مصرف شدند. ارتفاع بوته، تعداد کلاپرک در هر بوته، قطر کلاپرکهای اصلی و فرعی، وزن کلاپرکهای اصلی و فرعی، تعداد دانه در هر کلاپرک، وزن هزاردانه، عملکرد بذر در هکتار صفات مورد مطالعه در این تحقیق بودند. همچنین مقدار سیلیبین در این گیاه با دستگاه HPLC اندازهگیری شد.یافتهها: نتایج نشان داد که بیشتر ویژگیهای مورد مطالعه در این آزمایش به همزیستی قارچ میکوریزا و سودوموناس واکنش بهتری نسبت به بقیه تیمارها داشتند. کاربرد قارچ میکوریزا در هنگام استفاده از کود نیتروژنه در زمان قبل از گلدهی به جز قطر و وزن خشک کلاپرک اصلی در بقیه صفات مورد بررسی نسبت به شاهد و بقیه تیمارها اثر مثبت داشت. همزیستی با میکوریزا سبب بهبود تعداد کلاپرک در بوته و تعداد دانه در کلاپرک که جزء اجزای عملکرد ماریتغال محسوب میشوند، شد که در نهایت سبب افزایش میزان سیلبین در تیمارهای میکوریزایی و در هنگام استفاده از نیتروژن در زمان قبل از گلدهی و قبل از پرشدن دانه گردید. همچنین بلندترین ارتفاع در تیمار حاوی میکوریزا با مصرف نیتروژن در زمان ساقهدهی و بیشترین وزن هزاردانه نیز در تیمار دارای میکوریزا با مصرف نیتروژن در زمان قبل از پر شدن دانه مشاهده شد. در صفات زراعی مورد مطالعه سودوموناس نیز اثر مثبت نشان داد ولی در میزان سیلبین در مقایسه با میکوریزا اثر مثبت قابل توجهی نداشت. نتیجهگیری: همزیستی با قارچ میکوریزا در زمانی که کود نیتروژن در هنگام قبل از گلدهی استفاده شود، میتواند بر اجزای عملکرد و در نهایت عملکرد و همچنین میزان ماده مؤثره در ماریتیغال اثر مثبت داشته باشد. کلید واژهها: سیلیبین، فسفر، ماریتیغال، میکوریزا
سابقه و هدف: خشکی یکی از مهمترین عوامل محدود کننده تولید گیاهان زراعی است. راه کارهای متعددی برای افزایش مقاومت گیاهان زراعی در برابر محدودیت آبی پیشنهاد شده است. در این رابطه کاربرد ورمیکمپوست و نانوسیلیکون میتواند عملکرد گیاهان زراعی تحت شرایط تنش را افزایش دهد. هدف از این پژوهش ارزیابی اثرات نانوسیلیکون و ورمیکمپوست بر عملکرد دانه و روند تغییرات برخی صفات فیزیولوژیک چاودار در رژیمهای مختلف آبیاری بود.مواد و روشها: آزمایش بهصورت فاکتوریل در قالب طرح پایه بلوکهای کامل تصادفی در سه تکرار در گلخانه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی و منابع طبیعی دانشگاه محقق اردبیلی در سال 1402 اجرا شد. فاکتورهای مورد بررسی شامل رژیمهای مختلف آبیاری در سه سطح (آبیاری کامـل بهعنوان شاهد، قطـع آبیـاری در 50 درصد مراحـل آبستنی و سنبلهدهی بهترتیب به عنوان محدودیت شدید و ملایم آبی)، کاربرد نانوسیلیکون و ورمیکمپوست در چهار سطح (عدم کاربرد بهعنوان شاهد، کاربرد نانوسیلیکون، ورمیکمپوست، کاربرد توام ورمیکمپوست و نانوسیلیکون) بود. ورمیکمپوست از شرکت گیلدا و نانوسیلیکون از شرکت پیشگامان نانومواد ایرانیان تهیه شد. نانوسیلیکون با متوسط اندازه ذرات کمتر از 30 نانومتر بود. محلول پاشی با نانوسیلیکون در دو مرحله پنجه زنی و ساقه دهی (به ترتیب معادل کد 21 و 30 مقیاس (BBCH انجام شد. دو هفته بعد از قطع آبیاری در مرحله خوشهدهی، برخی صفات بیوشیمیایی و فیزیولوژیکی بر روی برگ پرچم اندازهگیری شد. روند تغییرات برخی صفات همانند شاخص کلروفیل، شاخص نیتروژن، محتوای نسبی آب، هدایت الکتریکی و هدایت روزنه ایی برگ، در فاصله زمانی هر چهار روز یک بار از 135 تا 151 روز بعد از کاشت اندازه گیری شدند. یافتهها: بررسی روند تغییرات برخی صفات فیزیولوژیک نشان داد که در 151 روز بعد از کاشت در شرایط قطع آبیاری در مرحله آبستنی، کاربرد توام نانوسیلیکون و ورمیکمپوست شاخص کلروفیل (9/47 درصد)، شاخص نیتروژن (6/47 درصد)، محتوای نسبی آب برگ پرچم (2/30 درصد)، هدایت روزنهای (8/12 درصد)، وزن و حجم ریشه (بهترتیب 3/22 و 3/28 درصد)، ارتفاع بوته (5/32 درصد)، طول سنبله (2/32 درصد)، تعداد دانه در سنبله (2/40 درصد) و عملکرد دانه (3/7 درصد) را نسبت به شرایط عدم کاربرد نانوسیلیکون و ورمیکمپوست در همین سطح از سطوح آبیاری افزایش داد. همچنین قطع آبیاری در مرحله آبستنی در شرایط عدم کاربرد نانوسیلیکون و ورمیکمپوست هدایت الکتریکی (8/13 درصد)، پراکسید هیدروژن (7/26 درصد) و مالوندیآلدهید (8/9 درصد) را نسبت به کاربرد توام نانوسیلیکون و ورمیکمپوست در همین سطح از سطوح آبیاری افزایش داد.نتیجه گیری: به نظر میرسد کاربرد تاثیر نانوسیلیکون و ورمیکمپوست با بهبود برخی صفات فیزیولوژیک چاودار قادر بودند بخشی از کاهش عملکرد ناشی از محدودیت آبی را جبران نمایند.
سابقه و هدف: تغییر اقلیم یا همان تغییرات آبوهوایی یکی از مهمترین تهدیدهای عمده و حیاتی است که امروزه بشر با آن مواجه میباشد و عملکرد بسیاری از گیاهان از جمله ذرت (Zea mays L.)؛ را تحت تاثیر خود قرار میدهد.ذرت از نظر تولید جهانی بعد از گندم (.Triticum aestivum L) و برنج (Oryza sativa L.) مقام سوم را به خود اختصاص داده است؛ و با توجه به روند تغییرات اقلیمی اخیر و گرم شدن هوا بهنظر میرسد کشت و کار این گیاه بهعنوان یک گونه با مسیر فتوسنتزی C4 اهمیت بیشتری پیدا کرده است. در حال حاضر ایران با اقلیمی خشک و خشکسالیهای متوالی و روند افزایشی دما نیازمند انتخاب راهبردهای سازگاری با تغییر اقلیم است. به همین منظور محققان اثرات تغییر اقلیم بر تولید گیاهان زراعی را در شرایط اقلیمی آینده و سال 2050، با استفاده از مدل گردش عمومی مورد بررسی قرار دادند. با توجه به افزایش جمعیت و ایجاد امنیت غذایی و مواجه شدن کشت و کار گیاهان زراعی با معضل تغییر اقلیم؛ مطالعه حاضر برای شبیهسازی اثرات تغییرات اقلیم بر گیاه ذرت و ارائه راهکارهای سازگاری این گیاه برای مقابله با اثرات تغییر اقلیم صورت گرفت.مواد و روشها: در مطالعه حاضر، از مدل SSM-iCrop2 در دو دوره (2025) 2039-2010 و (2055) 2069-2040 و تحت دو سناریو انتشار RCP4.5 و RCP8.5 در 23 ایستگاه هواشناسی کشور استفاده شد. مدل SSM-iCrop2 مدل رشد، نمو و عملکرد را به صورت روزانه به عنوان تابعی از شرایط آب و هوایی، خصوصیات خاک و مدیریت زراعی شبیهسازی میکند. همچنین این مدل توانایی شبیهسازی مراحل فنولوژی، گسترش و پیری برگ، تاثیر خشکی هوا، شوری و CO2 بر تولید ماده خشک، توزیع ماده خشک، تاثیر دماهای اکستریم بر سطح برگ، تشکیل عملکرد و موازنه آب خاک را دارد. با توجه به افزایش میزان دما و غلظت CO2 در آینده برای بهبود عملکرد ذرت سه راهکار سازگاری تغییر در تاریخ کشت، رسیدگی و ترکیب دو راهکار دیررسی و تسریع در کاشت که سبب افزایش عملکرد میشوند؛ در نظر گرفته شد.یافتهها: نتایج نشان داد استفاده از راهکار دیررسی در هر دو دوره و راهکار تسریع در کاشت در دوره میانه (2055) و همچنین ترکیب این دو راهکار سبب افزایش عملکرد در گیاه ذرت گشته است؛ که این افزایش در 10 درصد دیررسی با 20 روز تسریع در کاشت نسبت به راهکارهای دیگر با شدت بیشتری نشان داده شد.نتیجهگیری: بطورکلی میتوان توصیه کرد که برای مقابله با اثرات تغییر اقلیم در گیاه ذرت این گیاه باید از نوع دیررس باشد و 20 روز زودتر از تاریخ کاشت رایج کشت شود؛ تا مراحل حساس رشد مانند گلدهی، پرشدن غلاف و رسیدگی با تنشهای محیطی مواجه نشود و بهترین عملکرد حاصل شود.
سابقه و هدف: برنج (Oryza sativa L.) یکی از محصولات اصلی غلات و غذای اصلی بیش از نیمی از جمعیت جهان است. حدود 90 درصد برنج جهان در آسیا تولید و مصرف میشود. ایران یکی از مناطق خشک و نیمه خشک است و به دلیل کمبود آب در بسیاری از نقاط کشور سطح زیر کشت برنج کاهش مییابد. کشت مستقیم برنج راه خوبی برای صرفهجویی در مصرف آب است. مهمترین چالش در این سیستم کشت، کنترل علفهای هرز است. روشهای سنتی کنترل علفهای هرز در برنج شامل وجین دستی است، اما به دلیل کمبود نیروی کار در زمان بحرانی وجین و افزایش هزینههای نیروی کار، این روش کمتر رایج میشود. علفکشها نقش کلیدی در کنترل علفهای هرز دارند و امروزه به طور گسترده مورد استفاده قرار میگیرند. بنابراین، این آزمایش به منظور ارزیابی اثربخشی شیوههای مختلف مدیریت علفهای هرز برای برنج بذر مستقیم در فاصله ردیفهای مختلف انجام شد.مواد و روشها: این مطالعه بهمنظور بررسی اثر فاصله کاشت روی ردیف و کاربرد علفکشهای مختلف بر کنترل علفهای هرز و عملکرد کشت مستقیم برنج در مزرعه پژوهشی دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی ساری بهصورت فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در سال زراعی 1398 اجرا شد. فاصله بین بوتهها در دو سطح 3 و 5 سانتیمتر و مدیریت شیمیایی علفهای هرز در پنج سطح شاهد عاری از علفهای هرز، شاهد آلوده به علفهای هرز، علفکش تریافامون + اتوکسیسولفورون با نام تجاری کانسیل اکتیو (WG 30%) بهمیزان 150 گرم، علفکش بیسپیریباک سدیم با نام تجاری نومینی (OF 10%) بهمیزان 250 میلیلیتر و مخلوط دو علفکش سای هالوفوپ بوتیل (OD 20%) (با نام تجاری کلینگر) بهمیزان 5/2 لیتر در هکتار همراه با علفکش بازاگران (بنتازون) بهمقدار 3 لیتر در هکتار در مرحله 2 تا 6 برگی علفهای هرز بودند.یافتهها: نتایج نشان داد فاصله ردیف کاشت اثر معنیداری بر صفات مورد مطالعه نداشت؛ اما نحوه مدیریت علفهای هرز اثر معنیداری بر صفات مورد بررسی داشت. ارزیابی چشمی خسارت به علف هرز در دو مرحله ارزیابی (15 و 30 روز پس از سمپاشی) نشان داد که در بین تیمارها، علفکش تریافامون + اتوکسیسولفورون بهترتیب با 75 و 33/83 درصد کنترل علفهای هرز برتر از سایر علفکشها بود. کمترین میزان زیست توده علفهای هرز در 6 هفته پس از سمپاشی (50/20 گرم در متر مربع) و 10 هفته پس از سمپاشی (83/20 گرم در متر مربع) در تیمار علف کش تریفامون + اتوکسی سولفورون مشاهده شد که با شاهد تفاوت معنیداری نداشت. بیشترین ارتفاع بوتههای برنج (17/103 و 41/98 ساتیمتر)، بهترتیب در تیمارهای شاهد عاری از علفهای هرز و تیمار علفکش تریافامون + اتوکسی سولفورون مشاهده شد. شایان ذکر است که بیشترین عملکرد بیولوژیک برنج (4/6244 و 4/5808 کیلوگرم در هکتار) و عملکرد دانه برنج (بهترتیب 18/2391 و 27/2290 کیلوگرم در هکتار) در تیمارهای شاهد عاری از علفهای هرز و کاربرد علفکش تریافامون + اتوکسیسولفورون مشاهده شد. با توجه به نتایج مصرف علفکش تریافامون + اتوکسیسولفورون جهت کنترل مناسب علفهای هرز در کشت مستقیم برنج توصیه میشود.نتیجهگیری: بیشترین و کمترین ارتفاع، تعداد پنجه و طول سنبله در تیمار شاهد عاری از علفهای هرز و تیمار شاهد آلوده به علفهای هرز مشاهده شد. از علفکشهای مورد استفاده در این آزمایش، تیمار تریافامون + اتوکسی سولفورون با کنترل بهتر علفهای هرز، در ارتفاع بوته، تعداد پنجه، طول سنبله و تعداد دانه در سنبله نسبت به سایر علفکشها برتری داشتنند. با توجه به نتایج آزمایش، استفاده از علفکش تریافامون + اتوکسی سولفورون ضمن کنترل بهتر علفهای هرز میتواند عملکرد دانه را افزایش دهد.
سابقه و هدف: گیاه . Glycyrrhiza glabra Lکه معمولاً بهنام شیرینبیان شناخته میشود، یک گیاه دارویی چندساله است که از فواید مختلفی برای سلامتی برخوردار است. عصاره ریشه شیرینبیان را میتوان برای طب سنتی و صتایع غذایی و دارویی استفاده کرد زیرا حاوی ترکیبات فعال زیستی و ترکیبات مهمی از جمله گلیسیریزین، لیکویریتین و گلابرین است. استفاده از ریزوباکتریهای محرک رشد گیاه بهعنوان کودهای زیستی به طور فزایندهای بهعنوان راهی برای کاهش میزان کاربرد کودهای شیمیایی در سیستمهای کشاورزی پیشنهاد شده است. بنابراین، هدف از این مطالعه ارزیابی تاثیر ازتوباکتر به عنوان یکی از محرکهای رشد گیاه به تنهایی و در تلفیق با سطح کاهش یافته کاربرد کود شیمیایی بر فتوسنتز، تبادلات گازی و تولید زیستتوده گیاهان شیرینبیان تکثیرشده از طریق بذر و ریزوم بود.مواد و روشها: آزمایش مزرعهای با تلقیح بذور و ریزومهای گیاهان شیرینبیان باAzotobacter chroococcum (Ac: سویه 1087) بهتنهایی یا در ترکیب با سطح کاهش یافته کاربرد کودهای شیمیایی انجام شد. پنج تیمار آزمایش شامل (1) شاهد: بدون تلقیح و کوددهی (2) تلقیح با Ac؛ (3) 100 درصد کوددهی: 100 درصد مقدار توصیه شده نیتروژن؛ (4)50 درصد کوددهی و (5) 50 درصد کوددهی+ تلقیح با Ac بود که در هر دو روش تکثیر (بذر و ریزوم) مورد ارزیابی قرار گرفتند. سرعت فتوسنتز خالص، سرعت تعرق برگ، CO2 بینسلولی، راندمان مصرف آب فتوسنتزی، محتوای کلروفیل (عدد SPAD)، ارتفاع بوته، سطح برگ و وزن خشک اندام هوایی، ریشه، ریزوم و زیستتوده کل (ریزوم+ریشه) اندازهگیری شد.یافتهها: نتایج مشاهده شده نشان داد که گیاهان حاصل از ریزوم نسبت به گیاهان حاصل از بذر افزایش 75 درصدی در ارتفاع بوته، افزایش چهار برابری سطح برگ در بوته، افزایش نه برابری وزن خشک اندام هوایی، افزایش 6/6 برابری در وزن هر ریزوم و به ترتیب افزایش 23 برابر، 3/7 برابر و 1/11 برابری در تولید ریزوم، ریشه و زیستتوده کل نشان دادند. نتایج همچنین نشان داد که، تلقیح با ازتوباکتر بیش از پارامترهای مرتبط با رشد رویشی و تولید زیستتوده اندام هوایی، تولید زیستتوده ریشه را تحت تاثیر قرار داد. از نکات جالب توجه این بررسی این بود که تلقیح همزمان ازتوباکتر همراه با کاربرد میزان 50 درصد کود، با بهبود 180 و 114 درصدی سطح برگ، 13 و 9 درصدی محتوای کلروفیل، 119 و 15 درصدی فتوسنتز خالص و 43 و 42 درصدی کارایی مصرف آب فتوسنتزی، محتوای ماده خشک اندام هوایی را به ترتیب 134 و 147 درصد و تولید زیستتوده کل را به ترتیب 149 و 94 درصد بهترتیب در گیاهان حاصل از ریزوم و بذر بهبود داد. علاوه بر این، نتایج نشان داد که تلقیح همزمان ازتوباکتر و کاربرد 50 درصد اوره نتایج مشابهی با کاربرد 100 درصد کود شیمیایی اوره نشان داد. نتیجهگیری: یافتهها نشان داد که تلقیح با A. chroococcum در تلفیق با دوز کاهش یافته کاریرد اوره میتواند بدون کاهش معنیدار عملکرد شیرینبیان تولید شده از طریق بذر و ریزوم، میزان کوددهی نیتروژن را تا 50 درصد کاهش دهد. نتایج این مطالعه همچنین نشان داد که شیرینبیان حاصل از ریزوم در سال اول رشد در صفات مختلف رشد و عملکرد، افزایش چند برابری نسبت به شیرینبیان حاصل از بذر نشان داد. این میتواند در فرایند تولید گیاهان شیرینبیان در شرایط مختلف، براساس جوانب مختلف تولید مد نظر قرار گیرد.
چکیدهسابقه و هدف: آب یکی از عوامل محیطی است که تأثیر عمدهای بر رشد و میزان مواد مؤثره گیاهان دارویی دارد. گیاهان در طی دوران رشد خود با تنشهای متعدد محیطی مواجه میشوند. هر یک از این تنشها میتوانند بسته به میزان حساسیت و مرحله رشد گونه گیاهی، اثرات متفاوتی بر رشد، متابولیسم و عملکرد آنها داشته باشند. مدیریت مصرف عناصر غذایی نیز از جمله عواملی است که در کنار مدیریت مصرف آب عملکرد کمی و کیفی گیاهان زراعی و دارویی را تحت تأثیر قرار میدهد. فسفر نیز یک ماده مغذی ضروری برای رشد گیاه است. به رشد ریشه، بلوغ گیاه و رشد بذر کمک میکند. فسفر در کنار نیتروژن و پتاسیم یکی از مهمترین عناصر حیات گیاهی است. خاک به دلایل مختلفی از جمله شسته شدن در اثر باران از فسفر تهی میشود. بنابراین، کشاورزی مدرن متکی به استفاده از کودهای مبتنی بر فسفر است. به همین دلیل این مطالعه به منظور بررسی اثر رژیم آبیاری، فاصله ردیف کاشت و کود فسفره بر عملکرد و اجزای عملکرد سیاهدانه طراحی و اجرا شد.مواد و روشها: آزمایش بهصورت اسپلیت پلات فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در سال 1396 در مزرعه تحقیقاتی شرکت زیبااندیشان اصفهان اجرا شد. سه سطح رژیم آبیاری (50، 100 و 150 میلیمتر تبخیر آب از تشتک تبخیر کلاسA ) بهعنوان فاکتور اصلی، سه سطح کود فسفر (0، 75 و 150 کیلوگرم در هکتار سوپرفسفات تریپل) و سه سطح فاصله ردیف کاشت (20، 30 و 40 سانتیمتر) بهعنوان فاکتورهای فرعی مورد بررسی قرار گرفت. یافتهها: نتایج نشان داد که اثر متقابل سه گانه رژیم آبیاری، کود فسفر و فاصله ردیف کاشت بر تمام صفات به جز نسبت وزن دانه به کپسول در سطح احتمال یک درصد معنیدار بود. بیشترین تعداد دانه در کپسول (115 عدد)، وزن هزار دانه (2 گرم) و عملکرد دانه در بوته (2/19 گرم بر گیاه) از رژیم آبیاری 50 میلیمتر، فسفر 150 کیلوگرم در هکتار و فاصله ردیف کاشت 30 سانتیمتر، بیشترین عملکرد دانه (5907 کیلوگرم در هکتار) و بیولوژیک (8650 کیلوگرم در هکتار) از رژیم آبیاری 50 میلیمتر، فسفر 150 کیلوگرم در هکتار و فاصله ردیف کاشت 20 سانتیمتر و بیشترین شاخص برداشت (9/69 درصد) از رژیم آبیاری 100 میلیمتر، فسفر شاهد و فاصله ردیف کاشت 40 سانتیمتر به دست آمد. نتیجهگیری: براساس نتایج به دست آمده در این آزمایش میتوان بیان کرد که اگرچه با افزایش فاصله ردیف و کاهش تراکم، سهم هر بوته از آب، موادغذایی و نور افزایش و این امر سبب افزایش تعداد دانه در کپسول، وزن هزار دانه و عملکرد دانه در بوته میشود ولی با توجه به اینکه در زراعت عملکرد دانه به عنوان مهمترین شاخص ارزیابی میباشد لذا در شرایط مشابه رژیم آبیاری 50 میلیمتر، فسفر 150 کیلوگرم در هکتار و فاصله ردیف کاشت 20 سانتیمتر توصیه میگردد.کلید واژهها: تغذیه گیاه، شاخص برداشت، عملکرد بیولوژیک، کشاورزی پایدار، گیاه دارویی.