سابقه و هدف: تغییر اقلیم یا همان تغییرات آبوهوایی یکی از مهمترین تهدیدهای عمده و حیاتی است که امروزه بشر با آن مواجه میباشد و عملکرد بسیاری از گیاهان از جمله ذرت (Zea mays L.)؛ را تحت تاثیر خود قرار میدهد.ذرت از نظر تولید جهانی بعد از گندم (.Triticum aestivum L) و برنج (Oryza sativa L.) مقام سوم را به خود اختصاص داده است؛ و با توجه به روند تغییرات اقلیمی اخیر و گرم شدن هوا بهنظر میرسد کشت و کار این گیاه بهعنوان یک گونه با مسیر فتوسنتزی C4 اهمیت بیشتری پیدا کرده است. در حال حاضر ایران با اقلیمی خشک و خشکسالیهای متوالی و روند افزایشی دما نیازمند انتخاب راهبردهای سازگاری با تغییر اقلیم است. به همین منظور محققان اثرات تغییر اقلیم بر تولید گیاهان زراعی را در شرایط اقلیمی آینده و سال 2050، با استفاده از مدل گردش عمومی مورد بررسی قرار دادند. با توجه به افزایش جمعیت و ایجاد امنیت غذایی و مواجه شدن کشت و کار گیاهان زراعی با معضل تغییر اقلیم؛ مطالعه حاضر برای شبیهسازی اثرات تغییرات اقلیم بر گیاه ذرت و ارائه راهکارهای سازگاری این گیاه برای مقابله با اثرات تغییر اقلیم صورت گرفت.مواد و روشها: در مطالعه حاضر، از مدل SSM-iCrop2 در دو دوره (2025) 2039-2010 و (2055) 2069-2040 و تحت دو سناریو انتشار RCP4.5 و RCP8.5 در 23 ایستگاه هواشناسی کشور استفاده شد. مدل SSM-iCrop2 مدل رشد، نمو و عملکرد را به صورت روزانه به عنوان تابعی از شرایط آب و هوایی، خصوصیات خاک و مدیریت زراعی شبیهسازی میکند. همچنین این مدل توانایی شبیهسازی مراحل فنولوژی، گسترش و پیری برگ، تاثیر خشکی هوا، شوری و CO2 بر تولید ماده خشک، توزیع ماده خشک، تاثیر دماهای اکستریم بر سطح برگ، تشکیل عملکرد و موازنه آب خاک را دارد. با توجه به افزایش میزان دما و غلظت CO2 در آینده برای بهبود عملکرد ذرت سه راهکار سازگاری تغییر در تاریخ کشت، رسیدگی و ترکیب دو راهکار دیررسی و تسریع در کاشت که سبب افزایش عملکرد میشوند؛ در نظر گرفته شد.یافتهها: نتایج نشان داد استفاده از راهکار دیررسی در هر دو دوره و راهکار تسریع در کاشت در دوره میانه (2055) و همچنین ترکیب این دو راهکار سبب افزایش عملکرد در گیاه ذرت گشته است؛ که این افزایش در 10 درصد دیررسی با 20 روز تسریع در کاشت نسبت به راهکارهای دیگر با شدت بیشتری نشان داده شد.نتیجهگیری: بطورکلی میتوان توصیه کرد که برای مقابله با اثرات تغییر اقلیم در گیاه ذرت این گیاه باید از نوع دیررس باشد و 20 روز زودتر از تاریخ کاشت رایج کشت شود؛ تا مراحل حساس رشد مانند گلدهی، پرشدن غلاف و رسیدگی با تنشهای محیطی مواجه نشود و بهترین عملکرد حاصل شود.
سابقه و هدف: حرکت دانهگرده پدیدهای دینامیک بوده که تحت تأثیر عوامل متعددی نظیر سرعت باد، جهت ورزش باد، نقشه کاشت درختان و، نوع ژنوتیپ نر و رقم ماده و رطوبت نسبی هوا قرار دارد. بهمنظور درک میزان تراکم گرده در فواصل مختلف درختان ماده از تک درخت نر در باغ رقم شاه پسند این آزمایش طراحی و اجرا گردید. همچنین به منظور بررسی اثر فاصله از منبع گرده بر تراکم گرده در قطعه باغ رقم اکبری نیز چنین آزمایشی طراحی گردید و اثر فاصله بر روی تراکم گرده بررسی گردید. مواد و روش ها: در این آزمایش، در پای هر درخت ماده که به فاصله 7 متر از یکدیگر بود پایههای چوبی قرار داده شد و بر سطح هر پایه چوبی یک لام آغشته به ورقی نازک از وازلین قرار داده شد. لامهایی که دارای یک روکش بسیار نازک وازلین بودند توسط کش به تختهای محکم، سپس روی پایهای با ارتفاع 2 متری از سطح زمین نصب و در کنار درختان ماده پسته در سه جهت شرقی، شمال شرقی و جنوب شرقی درخت نر تا فاصله 64 متری از درخت نر قرار داده شدند. لامها برای قطعه شاه پسند هر هشت ساعت یکبار بر اساس فاصله از منبع گرده و تا هفت روز با میکروسکوپ نوری از 13 فروردین تا 20 فروردین 1396 شمارش شدند. ولی در قطعه اکبری هر 24 ساعت یکبار لام ها تعویض شدند . شمارش ها بر اساس میانگین 5 دید بر روی لام ثبت گردید. دادهها با استفاده از نرمافزار سس در قالب طرح کاملاً تصادفی مورد تجزیه واقع شدند. یافته ها: با استفاده از نتایج واریانس مشخص شد که سرعت باد در روزهای اندازهگیری از 4 تا 20 متر بر ثانیه متغیر بود. بین سه جهت ذکرشده از نظر تراکم دانهگرده تفاوت وجود داشت؛ و باد غالب از مبنای 330 درجه شمال غربی میوزید ولی سایر بادها از 110 درجه جهت جنوبی و 90 درجه شرقی و 10 درجه شمالی تشخیص داده شد. بهطورکلی نتایج در قطعه درختان شاهپسند نشان داد که تا 16 متر تراکم گرده حداکثر بود و سپس تا 30 متر روند تراکم گرده کاهش ناچیز و بعد از آن روند کاهشی تراکم گرده مشاهده میشد (P<0.05) و از فاصله 60 متری روند تراکم گرده کاهش معنیدار داشت. نتایج نشان داد که بهطورکلی بیشترین تراکم گرده تا فاصله 10 متری از منبع دانهگرده در روز پنجم باز شدن گلهای نر به سمت شرق مشاهده شد. بهترین سرعت باد از نظر تراکم گرده بین 5 تا 10 متر بر ثانیه مشخص گردید. در قطعه اکبری، تراکم حداکثر دانهگرده بین فاصله 20 تا 30 متری بود که یک مدل سینوسی را نشان میداد. نتایج مقایسه بارآوری با گردهافشانی باز و گردهافشانی کنترلشده در قطعه شاهپسند در فواصل مختلف از منبع گرده اختلاف معنیداری نشان نداد. نتیجه مذکور نشان داد که با وجود کاهش تراکم گرده از فاصله 40 متری منبع گرده به بعد در قطعه شاهپسند این کاهش تراکم گرده اثر معنیداری بر بارآوری نداشت.نتیجه گیری: در این تحقیق مشخص شد که تراکم گرده در قطعه شاهپسند و اکبری تحت تاثیر سرعت و جهت باد، فاصله و فراوانی تعداد منبع گرده بود و در هر دو قطعه شاه پسند و اکبری از فاصله 30 متری تراکم گرده رو به کاهش نهاد. در قطعه شاه پسند کاهش تراکم گرده تا فاصله60 متری اثر معنی داری بر بار آوری نداشت. سرعت و جهت باد , و تعداد درختان نر اثر محسوسی بر تراکم مناسب گرده در دو قطعه شاه پسند و اکبری داشت.
سابقه و هدف: برنج یکی از مهمترین غلات و غذای اصلی بسیاری از مردم جهان است. برای شناسایی امکان تامین غذای جمعیت جهان، با توجه به لزوم تداوم تولید در کشاورزی پایدار، پیشبینی درست عملکرد گیاهان زراعی امری لازم و ضروری است. به منظور، مدلسازی مراحل رشد و عملکرد برنج بر اساس آمار هواشناسی کشور ایران، مطالعهای در دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان صورت گرفت. هدف از این مطالعه استفاده از مدل ساده SSM-iCrop2 برای شبیهسازی رشد و عملکرد برنج به منظور بررسی اثرات عوامل آب و هوایی، خاک، مدیریت زراعی و تعیین ضرایب ژنتیکی برنج در شرایط کشور ایران بود. با توجه به توانایی مناسب مدل در شبیهسازی برنج، میتوان از آن به عنوان ابزار مناسبی برای برنامهریزی و مدیریت بهتر مزارع برنج در کشور استفاده نمود. مواد و روشها: در این مطالعه از مدل SSM-iCrop2 برای شبیهسازی پتانسیل عملکرد استفاده شد. در این مدل مقدار عملکرد پتانسیل بر مبنای دادههای هواشناسی، شرایط خاک، نحوه مدیریت (مانند آبیاری) و پارامترهای گیاهی محاسبه میشود. مدل برای اجرا نیاز به یک سری پارامترهای ورودی شامل: روابط آب، اطلاعات هواشناسی، مکانی، خاک و مدیریت زراعی دارد که برای انجام شبیهسازی، ورودیهای مورد نیاز مدل جمعآوری شدند. مهـمتـرین فرآیندهایی که در مدل باید شبیهسازی شوند عبارت است از، فنولوژی گیاه، تغییرات سـطح بـرگ، تولیـد و توزیع ماده خشک و موازنه آب خاک. برای پارامتریابی و ارزیابی مدل، مقادیر عملکرد و روز تا رسیدگی شبیهسازی شده با مشاهده شده مقایسه شدند. برای این منظور از مجموعهای از دادههای آزمایشی (دادههای مربوط به رشد و تولید برنج از مقالات و گزارشهای چاپ شده و چاپ نشده) در مناطق مهم تحت کشت برنج کشور استفاده شد. براساس آمار وزارت کشاورزی 1380-1395، مناطق اصلی کشت و تولید برنج در ایران مشخص شد. در این مطالعه برای مقایسه انحراف مقادیر شبیهسازی شده از مشاهده شده از میانگین مربعات خطا (RMSE)، ضریب تغییرات (CV)، ضریب همبستگی (r) و میزان انحراف نتایج شبیهسازی شده از خط 1:1 با طیفی از اختلاف 20 درصد بین مقادیر شبیهسازی شده و مشاهده شده (به وسیله خطوط منقطع تعریف شده) برای آزمون نتایج مدل استفاده شد.یافتهها: در پارامتریابی مدل SSM-iCrop2برای برنج، مقایسه بین روز تا رسیدگی مشاهده شده و شبیهسازی شده ، با RMSE، cv و r به ترتیب برابر با 12 روز، 11 درصد و 61/0 و برای عملکرد دانه به ترتیب 56 گرم در متر مربع، 21 درصد و 80/0 درستی پارامترهای مورد استفاده را نشان داد. همچنین، در ارزیابی مدل، مقادیر RMSE، cv و r برای روز تا رسیدگی به ترتیب برابر با 9 روز، 10 درصد و 95/0، برای عملکرد دانه به ترتیب 43 گرم در متر مربع، 14 درصد و 77/0 و در شبیهسازی تبخیر و تعرق به ترتیب 44 میلیمتر، 9 درصد و 79/0، دقت شبیهسازی مدل را تایید نمود. استفاده از مدل SSM-iCrop2 آسان بوده و شبیهسازیها با تعداد پارامتر کم و دادههای ورودی قابل دسترس با دقت قابل قبول امکان پذیر است. نتیجهگیری: نتایج پارامتریابی و ارزیابی مدل SSM-iCrop2 با استفاده از شاخصهای جذر میانگین مربعات خطا (RMSE)، ضریب همبستگی (r) و ضریب تغییرات (CV)، نشان داد که این مدل مراحل فنولوژیکی (روز تا رسیدگی) و عملکرد دانه را در تاریخ کاشتهای مختلف در شرایط اقلیمی ایران با دقت زیادی شبیهسازی میکند که نشاندهنده ساختار مناسب مدل در شبیهسازی است. بنابراین، با توجه به دقت مناسب مدل SSM-iCrop2در شبیهسازی فنولوژی و عملکرد برنج، میتوان از آن به عنوان ابزار مناسبی برای بررسی سامانههای زراعی و تفسیر نتایج در شرایط محیطی و مدیریتی متفاوت در جهت برنامهریزی و بهبود مدیریت مزارع برنج در کشور استفاده نمود.
چکیده: سابقه و هدف: ماش یک گونهی مهم از خانواده لگومها است که دانههای آن سرشار از فسفر میباشد. کاربرد کود فسفر در گیاهان لگوم اثر مثبتی روی گرهبندی ریشه دارد و از طریق افزایش سطح ریشه موجب افزایش تثبیت نیتروژن میشود، به طوری که کمبود فسفر به عنوان یکی از محدودیتهای عمده برای تولید لگومها معرفی شده است. کودهای زیستی توان بالایی برای افزایش کارایی فسفر کاربردی و در نهایت تحریک رشد گیاه دارند. بنابراین این پژوهش به منظور ارزیابی کودهای زیستی در آزادسازی فسفر نامحلول خاک و بررسی اثر باکتریهای محرک رشد و قارچ مایکوریز بر رنگیزههای فتوسنتزی و عناصر غذایی در طول دوره رشد گیاه ماش انجام شد.مواد و روشها: این آزمایش در سال زراعی 96 - 1395 در مزرعه تحقیقاتی دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان اجرا شد. به منظور دستیابی به اهداف مورد نظر در این طرح، آزمایش به صورت فاکتوریل در قالب بلوکهای کامل تصادفی در سه تکرار انجام شد. کود فسفر (سوپر فسفات تریپل) به عنوان فاکتور اول در سه سطح (عدم مصرف (شاهد)، مقدار مطلوب (150 کیلوگرم در هکتار) و 50 درصد بیشتر از حد مطلوب معادل با 225 کیلوگرم در هکتار)) بر اساس آزمون خاک مورد استفاده قرار گرفت. ترکیبهای مختلف باکتریهای محرک رشد و قارچ مایکوریز آربوسکولار در هشت سطح (عدم مصرف باکتری و قارچ (شاهد)، باکتری آزوسپیریلوم (Azospirillum lipoferum)، باکتری سودوموناس فلورسنس (Pseudomonas fluoresens)، قارچ (Glomus mosseae)، ترکیب آزوسپیریلوم و سودوموناس، آزوسپیریلوم و قارچ، سودوموناس فلورسنس و قارچ و ترکیب هر سه فاکتور) به عنوان فاکتور دوم در نظر گرفته شدند. صفات اندازهگیری شده در این آزمایش رنگیزههای فتوسنتزی شامل کلروفیل a، کلروفیل b، کارتنوئید، عدد کلروفیلمتر (SPAD) (مرحله چهار برگی، گلدهی و پر شدن کامل غلاف)، درصد نیتروژن در اندام هوایی گیاه (مرحله رویشی و زایشی)، شاخص سطح برگ (مرحله گلدهی)، درصد پروتئین دانه و عملکرد دانه میباشد. تجزیه و تحلیل دادههای حاصل از آزمایش با استفاده از نرمافزار SAS صورت گرفت. همچنین جهت انجام مقایسات میانگین از روش آزمون حداقل اختلاف معنیدار(LSD) در سطح احتمال 5 درصد استفاده گردید.یافتهها: نتایج نشان داد که اثر کود شیمیایی فسفر و باکتریهای محرک رشد و قارچ مایکوریز بر رنگیزههای فتوسنتزی شامل کلروفیل a، کلروفیل b، کارتنوئید، عدد کلروفیلمتر (SPAD)، درصد پروتئین دانه، درصد نیتروژن در اندام هوایی گیاه، شاخص سطح برگ و عملکرد دانه معنیدار بود، اما اثر متقابل سطوح کود فسفر و باکتریهای محرک رشد و قارچ مایکوریز بر هیچ کدام از صفات مورد مطالعه معنیدار نبود. نتایج نشان داد که بیشترین میزان کلروفیل a، کلروفیل b، کارتنوئید، SPAD، درصد پروتئین دانه و درصد نیتروژن اندام هوایی، در سطح 225 کیلوگرم در هکتار کود فسفر به دست آمد و کاربرد باکتریهای محرک رشد و قارچ مایکوریز منجر به افزایش میزان رنگیزههای فتوسنتزی، درصد پروتئین دانه، نیتروژن اندام هوایی و عملکرد دانه گیاه شد. نتیجهگیری: یافتههای این مطالعه حاکی از افزایش رنگیزههای فتوسنتزی، پروتئین دانه، تجمع نیتروژن در اندام هوایی گیاه و شاخص سطح برگ با افزایش میزان فسفر کودی بود. همچنین اثر مطلوب تلفیق باکتریهای محرک رشد گیاه و قارچ مایکوریز بر رنگیزههای فتوسنتزی و افزایش میزان پروتئین دانه و نیتروژن در مراحل مختلف رشد گیاه که در نهایت منجر به افزایش عملکرد دانه گیاه شد.
سابقه و هدف: فرآیند تولید محصولات کشاورزی از پیچیدگی و ظرافت خاصی برخوردار بوده و تحت تاثیر عوامل مختلفی قرار میگیرد. این عوامل به نوبهی خود چالشهای متعددی را در عرصهی تولیدات جهانی کشاورزی موجب میشوند. لذا به منظور کاهش این مشکلات و بهبود فعالیتهای منتج به تولید، در وهلهی اول باید به چگونگی عملیات مدیریتی پرداخت. این امر مستلزم پایش کلیهی مراحل منتهی به تولید از طریق مستندسازی است. مستندسازی جریان تولید (جمعآوری تمام مراحل و عملیات خط تولید محصول از تهیهی بستر بذر تا برداشت)، از گامهای اولیهی موثر در بهبود فرآیندهای مدیریتی در کشاورزی محسوب میشود. مطالعهی حاضر با هدف بررسی جزئیات فرآیند تولید و بررسی کلیهی عملیات زراعی و در راستای کاهش چالشهای مرتبط با مدیریت مزرعه و در نهایت ارتقاء عملکرد محصول برنج در منطقهی قائمشهر انجام شد.مواد و روشها: با توجه به اهمیت مستندسازی فرآیند تولید، در این مطالعه سه گروه اطلاعات مربوط به مدیریت زراعی، خاک و گیاه زراعی طی سالهای زراعی 1398 و 1399 به صورت میدانی و با پایش مستمر مزارع مورد مطالعه در طول فصل رشد و طی مراحل کاشت، داشت و برداشت ثبت و جمعآوری شدند. در این بررسیها دامنهی تغییرات و شیوهی انجام هر عملیات مدیریتی و نسبتی از کشاورزان که از شیوههای مختلف مدیریتی استفاده کرده بودند، با توزیع فراوانی مطلق و تجمعی مشخص شد. یافتهها: نتایج این پروژه نشان داد تاریخ نشاءکاری در منطقه بین 29 فروردین تا 9 خرداد ماه است. نشاءکاری اغلب به شیوهی سنتی (استفاده از کارگر) مرسوم است. میزان بذر مصرفی بسته به نوع رقم و کیفیت بذر، نوع خزانه و شیوهی نشاکاری، بافت خاک، دانش بومی و تجربی کشاورز، بین 30 تا 144 کیلوگرم در هکتار متغیر است. حدود 54% مزارع هنوز هم از بذور خودمصرفی استفاده میکنند. با وجود تنوع ارقام، طارم هاشمی با استقبال بیشتری روبرو است. اوره، سوپرفسفات تریپل و سولفات پتاسیم از کودهای غالب جهت تامین نیازهای غذائی گیاه برنج هستند. بیشترین دفعات تقسیط به کود اوره اختصاص دارد. بسته به شرایط آب و هوایی و نوع رقم، برداشت به طور معمول بین 28 تیر تا 29 شهریور ماه انجام میشود که 95 درصد آن با کمباین برنج صورت میگیرد. به دلیل تنوع رقم و روشهای مدیریتی، عملکرد شلتوک بین 2269 تا 11052 کیلوگرم در هکتار متغیر بود. نتیجهگیری: با مستندسازی فرآیند تولید ضمن آگاهی از وضعیت فعلی مزارع در منطقه، حل مشکلات موجود در نظامهای تولید و رسیدن به وضعیت ایدهآل امکانپذیر میشود. همچنین در انجام پروژههای مشابه از دوبارهکاری و صرف زمان زیاد و وقفه در کار اجتناب میگردد.
نیاز روزافزون بشر به مواد غذایی سبب افزایش توجه به مفهوم فشردهسازی پایدار شده است. در این رویکرد، افزایش عملکرد همراه با کاهش اثرات زیستمحیطی سامانههای کشاورزی میباشد. یکی از راهکارهای فشردهسازی با کمترین اثر بر محیط زیست افزایش عملکرد در واحد سطح از طریق کاهش خلاء عملکرد است. این مطالعه بهمنظور بررسی عوامل تأثیرگذار بر خلاء عملکرد کلزا (Brassica napus L.) در شهرستان خرمشهر صورت گرفت. در این پژوهش، خلاء عملکرد 57 مزرعه کلزا با تنوع در سطح زیرکشت، عملیات زراعی و میزان عملکرد براساس اطلاعات مراکز خدمات و پایش مستمر بهروش روش تحلیل مقایسه کارکرد مورد بررسی قرار گرفت. مدل عملکرد، از رابطه بین تمامی متغیرهای اندازهگیری شده (کمّی و کیفی) و از طریق رگرسیون گام به گام بررسیشد. با استفاده از این روش میانگین عملکرد واقعی در سطح مزارع، عملکرد قابل حصول و خلاء عملکرد کلزا بهترتیب 1663، 3197 و 1533 کیلوگرم در هکتار محاسبه شد. خلاء عملکرد کلزا در این پژوهش 48 درصد بود که نشاندهنده تأثیرپذیری بالا نسبت به استفاده از روشهای مدیریتی مطلوب است. متغیرهای مؤثر در خلاء عملکرد کلزا استفاده از دستگاه لولر جهت تسطیح اراضی، میزان تحصیلات کشاورزان، کاربرد کود فسفر، تاریخ مصرف کود پتاسیم، میزان مصرف کود پتاسیم و روش حذف بقایای کشت سال قبل بود که در مجموع، 27/89 درصد از کل خلاء عملکرد کلزا در سطح مزارع شهرستان خرمشهر را ایجاد کردند.
پژوهش حاضر جهت بررسی اثر وزنهای مختلف بنه مادری و عمقهای مختلف کاشت بر تولید بنه و عملکرد زعفران بصورت فاکتوریل و در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی در سه تکرار در مزرعه تحقیقاتی دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی ساری طی شهریور 1398 تا آذرماه 1399 اجرا گردید. فاکتورهای آزمایش شامل سه گروه وزنی بنه مادری (گروه ریز 2±4 گرم، متوسط 2±10 گرم و درشت 2±15 گرم) و دو عمق کاشت (10 و 15 سانتیمتر) بود. صفات مورد مطالعه شامل: تعداد و عملکرد بنههای دختری، تعداد جوانه، تعداد و عملکرد گل و عملکرد کلاله خشک زعفران بود. نتایج تجزیه واریانس دادهها حاکی از تاثیر معنیدار اثر وزن بنه مادری بر کلیه صفات بود. تغییر عمق کاشت نیز تاثیر معنیداری بر کلیه صفات اندازهگیری شده بجز عملکرد کل بنههای دختری داشت. اثر متقابل وزن بنه مادری و عمق کاشت تاثیر معنیداری بر صفات تعداد و عملکرد کل بنههای دختری، عملکرد بنه های دختری زیر 4 گرم، تعداد و عملکرد بنههای دختری 8-4 گرم داشت و برای سایر صفات مورد مطالعه معنیدار نبود. نتایج مقایسات میانگین نشان داد که بالاترین تعداد بنههای دختری و عملکرد کل بنههای دختری به ترتیب با 485 بنه در متر مربع و 3/2435 گرم در متر مربع مربوط به تیمار کاشت بنههای مادری درشت بود؛ اما اختلاف معنیداری بین این صفات در دو عمق کاشت برای بنه درشت مشاهده نشد. کمترین عملکرد کل بنههای دختری مربوط به تیمار کاشت بنههای مادری ریز در عمق 10 سانتیمتر برابر با 7/1488 گرم در متر مربع بود. شایان ذکر است که کاهش عمق کاشت زعفران از 15 به 10 سانتیمتر باعث افزایش تعداد جوانههای جانبی در بنههای دختری شد. میانگین وزن بنه دختری تولید شده در این آزمایش (بین 72/4 تا 37/5 گرم) تا حدود دو برابر بیشتر از مقدار تولید شده در مناطق خشک (منتشر شده در مقالات علمی) بود. نتایج نشان داد که کشت زعفران بصورت یکساله در منطقه دشت ساری و با اولویت تولید بنه مرغوب و استفاده از این بنهها در مناطق زعفرانخیز و یا شرایط هواکشت، میتواند مورد توجه قرار گیرد.
سابقه و هدف: در اقصا نقاط زمین اراضی با شوری بالا وجود دارد و اغلب این اراضی به دلیل عدم شناخت ارقام مقاوم، بایر و یا بلا استفاده از دید زراعی تلقی شدهاند. گیاه کینوا ﻣﻘﺎوﻣـﺖ ﻗﺎﺑﻞ ﻣﻼﺣﻈﻪای در ﺑﺮاﺑـﺮ ﻃﻴـﻒ وﺳـﻴﻌﻰ از ﺗـﻨﺶﻫـﺎی ﻏﻴـﺮ زﻧﺪه از ﻗﺒﻴﻞ ﺳﺮﻣﺎ، ﺷﻮری و آﺑﻰ از ﺧﻮد ﻧﺸـﺎن ﻣـﻰدﻫـﺪ همچنین این گیاه با توجه به اینکه ﺳﺮﺷﺎر از ﭘﺮوﺗﺌﻴﻦ اﺳﺖ میتواند جایگزین مناسبی برای برنج و گندم باشد. لازم است مطالعات بر روی گیاهانی از این دست در شرایط بحرانی (خاک شور و کشت دیم) بیش از پیش مورد توجه قرار گیرد. در این تحقیق اثر تاریخ کشت و تراکم در شرایط دیم و خاک شور بر عملکردگیاه کینوا مورد بررسی قرار گرفت.مواد و روشها: در این تحقیق آزمایشی به صورت کرتهای خردشده در قالب طرح پایه بلوکهای کاملا تـصادفی با سه تـکرار در سال زراعی98 - 1397 در یکی از مزارع شهرستان گمیشان واقع در استان گلستان انجام شد. فاکتور اصلی شامل سه تاریخ کاشت (15 بهمن، 15 اسفند و 15 فروردین) و فاکتور فرعی شامل سه تراکم (60، 80، 100 و 120 بوته در متر مربع) بود. برای تعیین طول مراحل رشدی و وزن خشک و انجام آنالیز، نمونه برداری از بوتهها بصورت دو هفته یکبار انجام شد. عملکرد نهایی نیز از خطوط میانی هر کرت تعیین شد. در طول فصل رشد از تاریخهای مهم فنولوژی گیاه مثل زمان شروع سبز شدن، استقرار کامل بوته، گلدهی، دانهبندی، پر شدن دانه و رسیدگی برداشت به تفکیک تیمارهای مختلف یادداشت برداری شد در پایان دادههای بدست آمده توسط نرم افزار آماری SAS مورد تجزیه قرار گرفته و میانگین دادهها بر اساس آزمون LSD مورد ارزیابی قرار گرفت.یافتهها: نتایج نشان دهنده تاثیر معنیدار تاریخ کاشـت بـر ارتفاع بوته، تعداد دانه در پانیکول و وزن خشک بوته و وزنهزاردانه درسطح 1 درصد و وزن پانیکول، تعداد دانه شاخهها در سطح معنیداری 5 درصد بود. بیشترین مقادیر این صفات عملکردی در تاریخ کـاشت 15 بهمن ماه حاصل شد و تـاریخ کاشت فروردین دارای پایینترین مقادیر صفات مذکور بود. ارتفاع بوته، تعداد دانه در پانیکول و وزن خشک بوته بهصورت معنـیداری تحت تأثیر فاکتـور تراکم بوته قرار گرفت. کلیه اثرات متقابل ایـن دو فاکتـور نیز تأثیر معنیداری بر صفات اندازهگیری شده داشتند. اغلب عملکردها در تراکمهای 60 و 80 بوته در متر مربع بطور معنیداری بیشتر از مقدار این صفت در دیگر تراکمهای کاشت بود. نتایج این تحقیق نشان داد 15 بهمن بهتـرین تاریخ کاشـت کینوا نسبت بـه سایر تاریخهای مورد بررسی در شرایـط جوی و خاکهای زراعی منطقه گمیشان بوده و تـراکم 80 بوته در متر مربع به دلیل دارا بودن بیشترین تراکم بدون کاهش عملکرد نسبت به سایر تراکم ها مطلوبتر میباشد.نتیجهگیری: باتوجه به مقاومت بالای کینوا در برابر تنشهای خشکی و شوری و عملکرد مناسب، میتوان کشت این گیاه را به عنوان یک محصول استراتژیک به کشاورزان پیشنهاد داد. از نتایج این تحقیق میتوان چنین نتیجه گرفت که 15 بهمن بهتـرین تاریخ کاشـت کینوا در شرایط خاک شور و کشت دیم، نسبت بـه سایر تاریخهای مورد بررسی در شرایـط آب و هـوایـی گمیشان بوده و تاخیر در کشت کاهش قابلملاحظهای را در رابطه با صفات مورد مطالعه سبب میشود. همچنین تراکم 80 بوته در متر مربع، با توجه به اینکه در اغلب صفات مورد بررسی باعث افزایش عملکرد شدهاست به عنوان مطلوبترین تراکم در شرایط این تحقیق معرفی میگردد. البته ناگفته نماند جهت تأیید این یافتهها لازم است این آزمایش در سال دیگر مورد بررسی قرار گیرد.
چکیدهسابقه و هدف: نیلوفروحشی (Ipomoea purpurea L.) یکی از مهترین علفهای هرز خسارت زا در محصولات تابستانه در استان گلستان است. جوانهزنی از مهمترین مراحل زندگی گیاهان محسوب میشود و بررسی عوامل محیطی موثر بر جوانهزنی علفهای هرز جهت مدیریت صحیحتر آنها الزامی میباشد. مواد و روشها: بهمنظور بررسی اثر برخی عوامل محیطی و مدیریتی بر جوانهزنی و سبزشدن نیلوفروحشی آزمایشهایی در آزمایشگاه و گلخانه تحقیقاتی دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان در سال 1396 انجام شد. در این مطالعه پاسخ نیلوفر وحشی به دمای ثابت (5، 10، 15، 20، 25، 30، 35، 40 و 45 درجه سانتیگراد) ، متناوب (5:15، 10:20، 15:25، 20:30، 25:35) ، دمای بالا (دماهای50، 80 و 100 درجه سانتیگراد به مدت 5 و 10 دقیقه)، خشکی (صفر، 2/0-، 4/0-، 6/0-، 8/0-، 1- مگاپاسکال)، شوری (صفر، 2/0-، 4/0-، 6/0-، 8/0-، 1- ، 2/1- و 4/1- مگاپاسکال) ، اسیدیته ( 4، 5، 6، 7، 8، 9)، عمق کاشت (0، 1، 2، 3، 5، 7، 9 ، 11، 13، 15و 17 سانتیمتر) و غرقاب ( صفر، 3، 5 و 7روز ) مورد بررسی قرار گرفت. یافتهها: دمای ثابت و متناوب اثر معنیداری بر درصد جوانه زنی نیلوفر وحشی داشت. بیشترین درصد جوانهزنی در دماهای ثابت 30 و 35 درجه سانتیگراد و در دمای متناوب 25: 15 و 30: 20 درجه سانتیگراد (روز/شب) مشاهده شد. براساس مدل دندان دماهای کاردینال جوانه زنی این گیاه شامل دماهای پایه، مطلوب فوقانی، تحتانی و سقف به ترتیب، 7، 30 ، 35 و 44 درجه سانتیگراد برآورد گردید. جوانهزنی بذور نیلوفروحشی با افزایش شوری و خشکی کاهش یافت. غلظتی از نمک کلرید سدیم و پلیاتیلنگلایکول که باعث کاهش 50 درصد جوانهزنی این گیاه شد به ترتیب معادل 06/1- و 45/0- مگاپاسکال بود. این امر نشان می دهد که این گیاه به شوری مقاوم بوده و احتمال توسعه آن در اراضی شور کشور وجود دارد. جوانهزنی این گیاه در pH های خنثی و قلیایی بهطور معنیداری بیشتر از pH های اسیدی بود. در دماهای بالا، درصد جوانه زنی و زنده مانی بذرها کاهش یافت. درصد سبز شدن بذر نیلوفروحشی در اعماق دفن 1 تا 7 سانتیمتر تفاوت معنیداری با هم نداشتند (92 تا 100 درصد). با افزایش عمق از 9 به 13 سانتیمتر درصد سبز شدن بهطور معنیداری کاهش یافت و هیچ بذری از عمق 15 سانتیمتری سبز نشد. بنابراین استفاده از روشهای بی خاکورزی و کم خاکورزی نمیواند در مدیریت این علفهرز تاثیر زیادی داشته باشد؛ مگر این که از شخم عمیقتر برای این کار استفاده شود. نتایج نشان داد که جوانهزنی بذرهای این گیاه به تنش غرقاب بسیار حساس میباشند.نتیجه گیری: نتایج تحقیق حاضر نشان داد که عوامل محیطی تأثیر بسزایی بر جوانهزنی و سبز شدن نیلوفروحشی دارد و از آنها می توان در طراحی سناریوهای مدیریتی موثر بهره برد.
بهمنظور بررسی اثر تنش خشکی بر جوانهزنی بذر ژنوتیپهای مختلف کینوا (Chenopodium quinoa Willd) آزمایشی بهصورت فاکتوریل در قالب طرح کاملاً تصادفی با چهار تکرار در آزمایشگاه بذر دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان در سال 1398 طراحی و انجام شد. در این مطالعه پاسخ جوانهزنی بذرهای ژنوتیپهای مختلف کینوا (تیتیکاکا، ردکارینا، جی زا1، کیو12، کیو21، کیو22، کیو26، کیو29 و کیو 31) به خشکی (صفر، 0.4-، 0.8-، 1.2- و 1.6- مگاپاسکال) با استفاده از مدل هیدروتایم کمیسازی شد. نتایج نشان داد که همه ژنوتیپ ها تا پتانسیل 0.4- مگاپاسکال دارای جوانهزنی بالایی بودند و بهطور میانگین درصد جوانهزنی آنها بالای 90 درصد بود؛ اما با منفیتر شدن پتانسیل آب، اختلاف بین ژنوتیپها ازلحاظ درصد جوانهزنی افزایش یافت. بر اساس مدل هیدروتایم بین ژنوتیپهای مختلف کینوا ازنظر پتانسیل آب پایه برای 50 درصد جوانهزنی (ψb50)، ضریب هیدروتایم (θH) و یکنواختی جوانهزنی (σψb) اختلاف معنیداری وجود داشت. مقدار عددی پارامتر ψb50 از 1.62- در ژنوتیپ رد کارینا تا 1.97- در ژنوتیپ کیو29 در نوسان بود. این امر نشان میدهد که این گیاه در مرحله جوانهزنی به خشکی متحمل است. کمترین و بیشترین ضریب هیدروتایم در ژنوتیپهای ردکارینا و کیو29 به ترتیب با 17.09 و 25.07 مگاپاسکال در ساعت (با میانگین 21.36 مگاپاسکال در ساعت) و کمترین یکنواختی جوانهزنی نیز در ژنوتیپ کیو29 (0.41 مگاپاسکال) و بیشترین آن در ژنوتیپ کیو12 (0.23 مگاپاسکال) مشاهده شد. بهطورکلی نتایج این تحقیق نشان داد که بذرهای این گیاه سرعت جوانهزنی بالایی داشته و از تحمل بالایی به تنش خشکی در مرحله جوانهزنی برخوردارند؛ این امر شانس استقرار سریعتر کینوا در شرایط کمبود آب را افزایش میدهد. همچنین توانایی تحمل به خشکی در مرحله جوانهزنی کینوا، نیاز به مصرف آب در این مرحله را کمتر میکند که این امر میتواند در تدوین برنامههای مدیریتی که منجر به افزایش کارایی مصرف آب میشود، بسیار مفید و کاربردی باشد.
در این پژوهش میزان خلأ عملکرد در مناطق اصلی زیر کشت جو آبی کشور طی سالهای زراعی (1380-1394) از طریق دستورالعمل اطلس جهانی خلأ عملکرد (گیگا) مورد بررسی قرار گرفت. ابتدا مناطق اصلی تولید جو آبی در کشور تعیین شدند؛ مناطقی که بیش از 85 درصد جو کشور در آنها تولید میشود. 12 منطقه اقلیمی اصلی با استفاده از نقشههای پهنهبندی اقلیمی گیگا و پراکنش سطح زیر کشت جو آبی شناسایی شدند. پس از آن، 48 ایستگاه هواشناسی مرجع درون مناطق اقلیمی اصلی براساس میزان پراکنش سطح زیر کشت آنها انتخاب گردید. تخمین خلأ عملکرد در این مطالعه حاصل اختلاف بین مقادیر پتانسیل عملکرد برآورد شده توسط مدل SSM-iCrop2 و عملکرد واقعی گزارششده جهاد کشاورزی در هر RWS طی 15 سال زراعی (1394- 1380) میباشد. با استفاده از رویکرد پایین به بالای دستورالعمل گیگا، مقادیر خلأ عملکرد جو آبی در سطح ایستگاههای مرجع برآورد شده و سپس به مناطق اقلیمی اصلی و در نهایت، به کل کشور تعمیم داده شد. تعمیم نتایج از سطح ایستگاهها به مناطق اقلیمی نشان داد که دامنه تغییرات متوسط پتانسیل عملکرد برآورد شده در اقلیمهای اصلی تولید جو آبی بین 5283 تا 8286 با میانگین 7090 کیلوگرم در هکتار بود، در حالیکه دامنه عملکردهای واقعی بین 1406 و 3723 با متوسط 3009 کیلوگرم در هکتار در سطح کشور بود. در حال حاضر بین 3237 تا 4697 و بهطور متوسط 4081 کیلوگرم در هکتار خلأ در زمینهای زراعی جو آبی کشور مشاهده میشود. بهعبارت دیگر، در مناطق اقلیمی اصلی دامنه خلأ عملکرد (%) بین 50 تا 76 و بهطور متوسط 58 درصد در سطح مزارع جو آبی کشور برآورد شد. طبق این مطالعه میتوان نتیجهگیری کرد که با حذف میزان خلأ برآورد شده از طریق بهبود شرایط مدیریتی و راهکارهای بهنژادی-زراعی در زمینهای زراعی جو آبی میتوان مقدار تولید آن در کشور را از 21/2 میلیون تن در شرایط فعلی به 17/4 میلیون تن افزایش داد. این افزایش تولید (96/1 میلیون تن) میتواند بخش قابل توجهی از نیاز کشور به جو را تأمین کرده و کشور را بهسمت خودکفایی تولید این محصول نزدیک کند.
برای اطمینان از مدلهای شبیهسازی زراعی میتوان پارامتریابی و ارزیابی محصول را با مجموعهای از دادههای مناسب از محیط، مدیریت، ارقام و خاکهای متفاوت انجام داد. بنابراین هدف از این مطالعه تعیین پارامترهای گیاهی و ارزیابی عملکرد علوفه یونجه با استفاده از مدل SSM-iCrop2 در مناطق عمده تولید آن در ایران بود. این مطالعه عملکرد مدل را از نظر پیشبینی عملکرد تک چین و مجموع سالانه، مرحله فنولوژیک و نیاز آبی یونجه میکند. ارزیابی مدل بر اساس دادههای آزمایشی مستقل از مرحله پارامتریابی انجام شد. مجموع عملکرد علوفه سالانه مشاهده شده بین 646 تا 4042 با میانگین 1717 گرم در مترمربع و نیاز آبی یونجه حاصل از برنامه NETWAT بین 5140 تا 12690 با میانگین 8746 مترمکعب در هکتار بود. عملکرد شبیهسازی شده و نیاز آبی یونجه به ترتیب بین 693 تا 3296 با میانگین 1654 گرم در مترمربع و 4093 تا 16874 با میانگین 10940 مترمکعب در هکتار بدست آمد. همچنین، نتایج ارزیابی نشان داد که ضریب همبستگی (r)، جذر میانگین مربعات خطا (RMSE) و ضریب تغییرات (CV) برای عملکرد تک چین شبیهسازی شده در مقایسه با مشاهده شده به ترتیب 79/0، 3/88 گرم در مترمربع و 78/26 درصد، برای عملکرد علوفه سالانه به ترتیب 90/0، 4/344 گرم در مترمربع، 05/20 درصد و برای نیاز آبی یونجه به ترتیب 43/0، 3503 مترمکعب در هکتار و 40 درصد بدست آمد. نتایج نشان داد که برآوردها برای متغیرهای مختلف قابل قبول است؛ بنابراین، میتوان از این مدل برای تخمین عملکرد پتانسیل، خلأ عملکرد و اثرات تغییرات اقلیمی محصول یونجه استفاده کرد.
تحلیل خلأ عملکرد یک تخمین کمی از امکان افزایش در ظرفیت غذا برای یک ناحیه مشخص را فراهم میآورد که یک جزء مهم در طراحی راهبردهای تأمین غذا در مقیاس منطقهای، ملی و در سطح جهانی است. در این راستا پژوهشی بهمنظور میزان و چگونگی پراکنش خلأ عملکرد محصول نخود و عدس در دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان در سال 1395-1397 انجام گرفت. در این مطالعه با استفاده از مدل SSM-iCrop2 عملکرد پتانسیل در مناطق تولیدکننده نخود و عدس در ایران شبیهسازی شد. برای این منظور از پروتکل پروژه اطلس خلأ عملکرد، موسوم به پروتکل GYGA، در جهت شناسایی پهنههای اقلیمی و همچنین شناسایی ایستگاههای هواشناسی مهم واقع در مناطق تولید نخود و عدس دیم در کشور استفاده شد. پس از شناسایی ایستگاههای مهم، پتانسیل عملکرد برای محدوده ایستگاهها شبیهسازی شد و سپس نتایج منطقهای براساس پروتکل GYGA به کل کشور تعمیم داده شد. برای نخود دیم در کشور، مقادیر عملکرد واقعی، پتانسیل و خلأ عملکرد بهترتیب 43/0، 04/1 و 61/0 تن در هکتار بهدست آمد. در مورد عدس دیم در کشور نیز، مقادیر عملکرد واقعی، پتانسیل و خلأ عملکرد بهترتیب 43/0، 10/1 و 67/0 تن در هکتار بهدست آمد. از این اطلاعات میتوان جهت مدیریت بهتر در مناطق کم بازده و پربازده در کشور برای این دو محصول بهره برد.
نیاز روزافزون بشر به مواد غذایی سبب افزایش توجه به مفهوم فشردهسازی پایدار شده است. در این رویکرد افزایش عملکرد همراه با کاهش اثرات زیستمحیطی سامانههای کشاورزی میباشد. یکی از راهکارهای فشردهسازی با کمترین اثر بر محیط زیست افزایش عملکرد در واحد سطح از طریق کاهش خلاء عملکرد است. این مطالعه به منظور بررسی عوامل تأثیرگذار بر خلاء عملکرد کلزا در شهرستان خرمشهر در سال زراعی 1398-1397 صورت گرفت. در این پژوهش خلاء عملکرد 57 مزرعه کلزا با تنوع در سطح زیرکشت، عملیات زراعی و میزان عملکرد براساس اطلاعات مراکز خدمات و پایش مستمر به روش روش تحلیل مقایسه کارکرد مورد بررسی قرار گرفت. مدل عملکرد، از رابطه بین تمامی متغیرهای اندازهگیری شده (کمی و کیفی) و از طریق رگرسیون گام به گام بررسیشد. با استفاده از این روش میانگین عملکرد واقعی در سطح مزارع، عملکرد قابل حصول و خلاء عملکرد کلزا به ترتیب 1663، 3197 و 1533 کیلوگرم در هکتار محاسبه شد. خلاء عملکرد کلزا در این پژوهش 48 درصد بود که نشاندهنده تاثیرپذیری بالا نسبت به استفاده از روشهای مدیریتی مطلوب است. متغیرهای موثر در خلاء عملکرد کلزا استفاده از دستگاه لولر جهت تسطیح اراضی، میزان تحصیلات کشاورزان، کاربرد کود فسفر، تاریخ مصرف کود پتاسیم، میزان مصرف کود پتاسیم و روش حذف بقایای کشت سال قبل بود که در مجموع 27/89 درصد از کل خلاء عملکرد کلزا در سطح مزارع شهرستان خرمشهر را ایجاد کردند.
سابقه و هدف: یکی از راهکارهای افزایش عملکرد در واحد سطح، استفاده از ارقام مناسب و سازگار با شرایط اقلیمی هر منطقه در تراکم مناسب کاشت است، بهنحوی که حداقل رقابت بین بوتهها وجود داشته باشد. تعیین تراکم مناسب کشت برای ارقام کلزا بسیار حائز اهمیت میباشد و نقش تعیینکنندهای برای دستیابی به عملکرد مطلوب دارد. کاشت محصول برای هر گیاه و رقم باید در تراکمی صورت گیرد که گیاه بهخوبی سبز شده، استقرار یافته و در هر یک از مراحل رشد، فضای کافی جهت حداکثر استفاده از عوامل محیطی را داشته باشد و تا حد امکان با شرایط نامساعد روبرو نشود. مواد و روشها: این آزمایش بهصورت فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی در سال زراعی 97-1396 در مزرعهی تحقیقاتی مرکز تحقیقات کشاورزی قراخیل در شهرستان قائمشهر اجرا شد. تیمارها شامل: تراکمهای 42، 66، 88، 114 و 133 بوته در متر مربع و چهار رقم کلزا شامل: هایولا 401، آگامکس، هایولا 4815 و تراپر که در سه تکرار اجرا شد. صفات مورد ارزیابی شامل شاخصهای رشد نظیر میزان ماده خشک کل، شاخص سطح برگ، سرعت رشد محصول، سرعت رشد نسبی و سرعت فتوسنتز خالص و همچنین عملکرد دانه بود.یافتهها: نتایج نشان داد که اثر متقابل رقم و تراکم بوته تنها برای شاخصهای رشدی ماده خشک کل و شاخص سطح برگ تفاوت معنیداری داشت؛ بیشینه مقدار ماده خشک کل (910 گرم در متر مربع) و شاخص سطح برگ (53/3) در رقم هایولا 401 و در تراکم 88 بوته در متر مربع و کمینه مقدار ماده خشک کل (393 گرم در متر مربع) و شاخص سطح برگ (26/2) در رقم تراپر و در تراکم 42 بوته در متر مربع مشاهده شد. طبق جدول تجزیه واریانس تنها اثر اصلی تراکم بر سرعت رشد محصول، سرعت رشد نسبی و سرعت فتوسنتز خالص معنیدار بود که بر اساس آن بیشترین سرعت رشد محصول با میانگین 36/11 گرم در متر مربع در روز مربوط به تراکم 88 بوته در متر مربع و کمترین مقدار آن نیز با میانگین 91/5 گرم در متر مربع در روز از تراکم 42 بوته در متر مربع بدست آمد. همچنین بیشینه میزان سرعت رشد نسبی (0580/0 گرم بر گرم در روز) و سرعت فتوسنتز خالص (49/3 گرم در متر مربع در روز) نیز در تراکم 88 بوته در متر مربع و کمینه مقدار سرعت رشد نسبی (0530/0 گرم بر گرم در روز) و سرعت فتوسنتز خالص (99/2 گرم در متر مربع) مربوط به تراکم 42 بوته در متر مربع بود. شایان ذکر است که بیشترین میزان عملکرد دانه نیز با میانگین 8/7031 کیلوگرم در هکتار مربوط به رقم هایولا 401 با تراکم 88 بوته در متر مربع بود.نتیجهگیری: با افزایش تراکم از 42 بوته در متر مربع میزان تولید ماده خشک و سطح برگ افزایش یافت؛ بهطوریکه بیشترین میزان ماده خشک و شاخص سطح برگ در رقم هایولا 401 و در تراکم 88 بوته در متر مربع حاصل شد و بیشترین میزان سرعت رشد محصول، سرعت رشد نسبی و سرعت فتوسنتز خالص نیز در تراکم 88 بوته در متر مربع بدست آمد. لذا در تراکمهای پایین به علت عدم بسته شدن تاجپوشش کامل و کم بودن سطح دریافتکننده تابش (برگها) تولید ماده خشک کمتر شد، حالآنکه با افزایش تراکم از 88 بوته در متر مربع به علت افزایش رقابت درونگونهای از تولید ماده خشک و شاخص سطح برگ کاسته شد. لذا با توجه به نتایج حاصله، کاشت رقم هایولا 401 در تراکم 88 بوته در متر مربع برای دستیابی به عملکرد بالا در شرایط آب و هوایی مازندران قابل توصیه میباشد.
به منظور بررسی اثرگذاری تغییر اقلیم بر عملکرد گندم آبی رقم مهرگان در شرایط تنش خشکی، آزمایشی در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی (CRBD) در 3 تکرار با پنج تیمار آزمایشی شامل؛ ]کشت معمول منطقه در شرایط بدون تنش (شاهد) (T1)، تنش در مرحله چکمهای (T2)، تنش در مرحله گلدهی (T3)، تنش در مرحله شیری شدن (T4)، و تنش در مرحله خمیری شدن (T5)[، در شهرستان ورامین انجام شد. در این پژوهش شبیهسازی اقلیم آینده، با بهرهگیری از مدل گردش عمومی HadGEM تحت سناریوهای اقلیمی RCP4.5 و RCP8.5 در دو دوره 2025 و 2055 (2010-2039 و 2069-2040)، توسط مدل AgMIP با استفاده از دادههای اقلیمی بلند مدت مربوط به دوره پایه (1980-2009) صورت گرفت. همچنین برای شبیهسازی رشد و نمو گندم از مدل SSM-Wheat استفاده شد. بر پایه یافتهها، فراسنجههای دمای کمینه و بیشینه در دورههای 2025 و 2055 تحت سناریوهای RCP4.5 و RCP8.5 افزایش یافت. درحالیکه میزان بارش در دورههای 2025 و 2055 تحت سناریوهای RCP4.5 بهترتیب 4/9 و 21 درصد افزایش یافت. ولی تحت سناریو RCP8.5 بهترتیب 9/1 و 8/2 درصد کاهش یافت. رخداد تنش خشکی باعث کوتاه شدن طول دوره مراحل فنولوژیک از جمله؛ تعداد روز تا گلدهی، رسیدگی و طول دوره پر شدن دانه در شرایط تغییر اقلیم شد. همچنین نتایج نشان داد که بیشترین کاهش میزان ماده خشک مربوط به شرایط رخداد تنش در مرحله چکمهای در دوره 2055 با 4 درصد و بیشترین کاهش عملکرد در مرحله گلدهی با 2/10 درصد در دوره 2025 تحت سناریو RCP4.5 دیده شد.
تحلیل خلأ عملکرد یک روش کمی برای افزایش احتمالی ظرفیت تولید گیاهان زراعی در یک ناحیه مشخص میباشد و یکی از مهمترین بخشهای طراحی راهبردهای تأمین غذا در مقیاس منطقهای، ملی و جهانی است. در این راستا، با استفاده از مدل شبیهسازی SSM-iCrop2 مقدار عملکرد پتانسیل سیبزمینی (Solanum tuberosum L.) برآورد شد و سپس با استفاده از نرمافزار GIS و بهکمک دو روش گیگا و درونیابی مقادیر عملکرد پتانسیل، عملکرد واقعی، خلأ عملکرد برای استان گلستان محاسبه گردید. نتایج نشان داد که عملکرد واقعی استان گلستان (میانگین 10 ساله مورد بررسی) براساس گزارش جهاد کشاورزی معادل 22 تن در هکتار میباشد. همچنین عملکرد واقعی محاسبه شده براساس روش گیگا معادل 20 تن در هکتار و براساس روش درونیابی نیز 22 تن در هکتار بهدست آمد. حداکثر عملکرد غده گزارش شده توسط کشاورزان 55 تن بوده است که بر این اساس مقدار عملکرد پتانسیل شبیهسازی شده ارزیابی گردید. در روش گیگا 52 تن در هکتار و در روش درونیابی 42 تن در هکتار بهدست آمد. که این امر نشان ار دقت بالای روش گیگا در تخمین عملکرد پتانسیل دارد. مقدار خلأ عملکرد و عملکرد نسبی مشاهده شده برابر با 33 تن در هکتار و 40 درصد، برای روش گیگا معادل 33 تن در هکتار و 38 درصد و در روش درونیابی برابر با20 تن در هکتار و 52 درصد بهدست آمد. با مقایسه دو روش درونیابی و گیگا، میتوان نتیجه گرفت هر دو روش، تخمین نسبتا خوبی از مقدار عملکرد واقعی داشتند، ولی روش گیگا عملکرد پتانسیل را بهتر از روش درونیابی پیشبینی کرد. براساس دادههای مورد نیاز اجرای مدل در سطح ملی، قابلیت مقایسه نتایج با تحقیقات صورت گرفته در اقلیمهای مشابه در سراسر دنیا، تخمین عملکرد پتانسیل براساس مناطق عمده کاشت محصولات، روش گیگا بهعنوان روش برتر میتواند برای تخمین خلأ عملکرد در سطح کشور و برای سایر محصولات نیز مورد استفاده قرار گیرد.
تغییرات اقلیمی، کاهش تنوع زیستی در منطقه و نگرانی در مورد امنیت غذایی بهعنوان مشکلاتی مهم مطرح هستند؛ در این راستا بررسی شرایط جهت دستیابی به افزایش تولید محصولات کشاورزی ضروری به نظر میرسد. برای بررسی راهکارهای افزایش عملکرد، ابتدا بایستی پتانسیل عملکرد و عوامل محدودکننده عملکرد تعیین و مورد ارزیابی قرار گیرند. از مدلهای شبیهسازی میتوان بهعنوان طرح توسعهیافتهای از آزمایشهای مزرعهای برای غلبه بر محدودیتهایی مانند زمان و هزینه استفاده نمود. این بررسی با هدف استفاده از مدل SSM-iCrop برای شبیهسازی فنولوژی، عملکرد و بهرهوری آب گیاه کلزادر سطح کشور انجام گرفت. در نتیجه پارامتریابی مدل، سه رقم زودرس، متوسط رس و دیرس برای کلزا تعیین شد، که درجه حرارت تجمعی برای کامل شدن دوره رشد آنها بهترتیب 2000، 2500 و 2700 درجه سانتیگراد روز برآورد گردید. پس از تعیین پارامترهای مورد نیاز، بهمنظور ارزیابی مستقل مدل، با استفاده از دادههای مقالاتی که از آنها برای برآورد پارامترها استفاده نشده بود، بر اساس تاریخ کاشت و مدیریت منطقه مورد نظر و همچنین آمار هواشناسی آن مناطق، مدل اجرا گردید تا درستی و صحتسنجی مدل صورت گیرد. با توجه نمودار 1:1 و آمارههای 87/0r=، (درصد) 18CV= و (g.m-2) 04/67 RMSE= برای عملکرد دانه و 97/0r=، (درصد) 5CV=، (روز) 68/10RMSE= برای روز تا رسیدگی و 83/0r=، (mm.ha-1) 9/91RMSE=، 35/19CV= برای نیاز آبی میتوان نتیجه گرفت که شبیهسازی رشد کلزا با استفاده از مدل SSM-iCrop رضایتبخش بوده است و نتایج حاکی از برآورد صحیح پارامترهای مدل و تصدیقکننده کارایی مدل در پیشبینی عملکرد کلزا در ایران میباشد.
مطالعه حاضر با هدف برآورد خلأ عملکرد کلزای آبی در ایران، به عنوان اولین قدم برای برنامه ریزی به منظور افزایش پایدار تولید این گیاه زراعی مهم در سال 98-1396 در آزمایشگاه مدلسازی دانشگاه کشاورزی و منابع طبیعی گرگان برای دوره زمانی 1378 تا 1393 انجام شد. برای برآورد خلأ عملکرد از روش ارائه شده در پروژه اطلس جهانی خلأ عملکرد در جهت شناسایی پهنههای اقلیمی و همچنین شناسایی ایستگاههای هواشناسی مهم در مناطق تولید کلزا در کشور استفاده شد. عملکـرد واقعـی برای کلزای آبی در مناطق اصلی کشت آن در کشـور بـین 1184 تـا 2358 کیلـوگرم در هکتـار مـیباشـد. دامنـه عملکرد پتانسیل کلزای آبی 3823 تا 6520 کیلوگرم در هکتار برآورد گردید. بالاترین عملکرد پتانسیل در استانهای همدان و لرستان محاسبه و کمترین آن مربوط به جلگه خوزستان بود. دامنه خلأ عملکرد در اقلیمهای اصـلی کشـت آن در کشـور 2480 تـا 4365 کیلـوگرم در هکتـار یعنی بین 53 تا 77 درصد خلأ و به طور متوسط 3276 کیلوگرم در هکتار معادل 65 درصد خلأ عملکرد برآورد گردید. با در نظر گرفتن عملکرد قابل حصول به عنوان عملکرد هدف، بین 1544 تا 3208 و به طور متوسط 2261 کیلوگرم درهکتار عملکرد قابل حصول وجود دارد. بزرگ بودن خلأ عملکرد، بیانگر این است که از ظرفیت تولید گیاهان زراعی در کشور به خوبی استفاده نمیشود. بررسی دلایل و روشهای رفع خلأ عملکرد موجود، و استفاده از راهکارهای مدیریتی کارآمد به منظور دستیابی به عملکردهای بالاتر از لحاظ اقتصادی و امنیت غذایی در کشور بسیار حائز اهمیت است.
پژوهش حاضر بهمنظور تخمین پارامترهای مدل SSM_iCrop و ارزیابی کارایی آن در پیشبینی رشدونمو گیاه باقلا در شرایط آبوهوایی گرگان انجام شد. این پژوهش روی گیاه باقلا رقم برکت بهصورت اسپلت پلات در قالب طرح پایه بلوکهای کامل تصادفی در چهار تکرار در مزرعه تحقیقاتی دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان در سال زراعی 95-1394 انجام شد. فاکتورهای آزمایش شامل تاریخ کاشت (6 آذرماه، 4 دیماه و 11 بهمنماه) و تراکم بوته (5، 15، 25 و 35 بوته در مترمربع) بودند. پارامترهای مربوط به مراحل فنولوژی، گسترش و پیرشدن سطح برگ، تولید و توزیع ماده خشک و موازنه آب با استفاده از دادههای آزمایش حاضر و دیگران تخمین زده شدند. نتایج ارزیابی مدل نشان داد مدل بهخوبی میتواند روز تا گلدهی (8/3RMSE = و 1/4CV=)، روز تا رسیدگی (9/11RMSE = و 1/8CV = )، تعداد گره روی ساقه اصلی (7/1RMSE = و 0/10CV = )، شاخص سطح برگ (8/0RMSE = و 8/28CV =)، عملکرد بیولوژیک (5/158RMSE = و 6/21CV = ) و عملکرد دانه (6/118RMSE = و 7/24CV = ) را پیشبینی کند. بنابراین میتوان از مدل SSM_iCrop برای بررسی وضعیت مدیریت زراعی و تجزیه و تحلیل رشد و عملکرد باقلا در شرایط گرگان استفاده کرد.