سابقه وهدف: افزایش روزافزون شوری آب وخاک وخسارت ناشی ازآن بر تولیدات گیاهی، بررسی اثرات شوری برگیاهان زراعی را ضروری میکند. مطالعه تغییرات فیزیولوژیکی درشرایط تنش، راهکار مناسبی است که میتواند به شناسایی فاکتورهای مؤثر در تحمل به تنش شوری و انتخاب ارقام متحمل کمک نماید. با توجه به اهمیت سویا (Glycine max L.) در اقتصاد جهانی و نیاز به روغنهای خوراکی و پروتئینهای گیاهی این آزمایش با هدف انتخاب رقم متحمل سویا به شوری و شناسائی سازوکارهای تحمل شوری انجام شد.مواد و روشها: آزمایش به صورت فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در گلخانه تحقیقاتی دانشکده تولیدات گیاهی دانشگاه علوم کشاورزی و طبیعی گرگان انجام شد. فاکتورهای آزمایش شامل شوری در چهار سطح (عدم استفاده از شوری به عنوان شاهد، کاربرد 30، 60 و 80 میلی مولNaCl ) و ارقام مختلف سویا (هیل، LBK، BP، هاگ، دیر، گرگان 3، سحر، هابیت، ویلیامز، JK و LWK ) بودند. در این آزمایش بذور با باکتری ریزبیوم ژاپونیکوم تلقیح شدند و در گلدانهای حاوی ماسه کشت شدند. از ابتدای کاشت تا ظهور برگ اصلی گلدان ها فقط با آب معمولی آبیاری شدند و پس از ظاهر شدن برگ اصلی آبیاری با محلول هوگلند بدون نیترات ادامه یافت. بوتهها پس از 60 روز برداشت شدند و درصد Na+ و K+، نسبت Na+/K+، پرولین، درصد نیتروژن، عملکرد نیتروژن و وزن خشک کل اندازهگیری شدند. تجزیه واریانس و مقایسه میانگین با استفاده از نرمافزار SASو آزمون LSD انجام شد.یافتهها : بررسی نتایج نشان میدهد که با افزایش شوری، درصد سدیم، نسبت Na+/K+ و مقدار پرولین در تمامی ارقام افزایش و وزن خشک کل، درصد پتاسیم و عملکرد نیتروژن کاهش مییابد. رقم دیر با داشتن بالاترین درصد نیتروژن در سطوح 0، 30، 60 و 80 میلیمول کلرید سدیم و کمترین درصد کاهش میزان نیتروژن (28%) دارای کمترین کاهش وزن خشک کل (54%) از تیمار شاهد به تیمار80 میلیمول بود. با افزایش شوری از تیمار شاهد به تیمار 80 میلیمول کلرید سدیم، رقم هاگ دارای کمترین میزان افزایش درصد سدیم و کمترین درصد کاهش جذب پتاسیم و پایینترین میزان نسبت سدیم به پتاسیم در مقایسبه با سایر ارقام بود و ارقامLWK ، LBK و سحر با داشتن بیشترین میزان تجمع سدیم، بالاترین نسبتNa+/K+ ، تولید پایین پرولین و ماده خشک، کمترین تحمل را به شوری داشتند. ضرایب همبستگی بین وزن خشک کل با درصد پتاسیم (**904/0) و درصد نیتروژن (**902/0) نیز نشان داد ارقامی که توانایی جذب پتاسیم و نیتروژن بالاتری دارند، ماده خشک بیشتری نیز تولید میکنند. نتیجهگیری: با توجه به نتایج بهدست آمده، به نظر میرسد ارقـام متحمل با سازوکارهایی مانند جذب کمتر سدیم ، افزایش جذب پتاسیم و تنظیم پتانسیل اسمزی با تنش شوری مقابله میکنند. در بین ارقام مورد بررسی و با توجه به شاخص های اندازهگیری شده، میتوان از رقم دیر به عنوان رقم متحمل برای کشـت در اراضـی شور و از رقم هاگ در برنامههای اصلاح نژاد استفاده کرد.
چکیده: سابقه و هدف: ماش یک گونهی مهم از خانواده لگومها است که دانههای آن سرشار از فسفر میباشد. کاربرد کود فسفر در گیاهان لگوم اثر مثبتی روی گرهبندی ریشه دارد و از طریق افزایش سطح ریشه موجب افزایش تثبیت نیتروژن میشود، به طوری که کمبود فسفر به عنوان یکی از محدودیتهای عمده برای تولید لگومها معرفی شده است. کودهای زیستی توان بالایی برای افزایش کارایی فسفر کاربردی و در نهایت تحریک رشد گیاه دارند. بنابراین این پژوهش به منظور ارزیابی کودهای زیستی در آزادسازی فسفر نامحلول خاک و بررسی اثر باکتریهای محرک رشد و قارچ مایکوریز بر رنگیزههای فتوسنتزی و عناصر غذایی در طول دوره رشد گیاه ماش انجام شد.مواد و روشها: این آزمایش در سال زراعی 96 - 1395 در مزرعه تحقیقاتی دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان اجرا شد. به منظور دستیابی به اهداف مورد نظر در این طرح، آزمایش به صورت فاکتوریل در قالب بلوکهای کامل تصادفی در سه تکرار انجام شد. کود فسفر (سوپر فسفات تریپل) به عنوان فاکتور اول در سه سطح (عدم مصرف (شاهد)، مقدار مطلوب (150 کیلوگرم در هکتار) و 50 درصد بیشتر از حد مطلوب معادل با 225 کیلوگرم در هکتار)) بر اساس آزمون خاک مورد استفاده قرار گرفت. ترکیبهای مختلف باکتریهای محرک رشد و قارچ مایکوریز آربوسکولار در هشت سطح (عدم مصرف باکتری و قارچ (شاهد)، باکتری آزوسپیریلوم (Azospirillum lipoferum)، باکتری سودوموناس فلورسنس (Pseudomonas fluoresens)، قارچ (Glomus mosseae)، ترکیب آزوسپیریلوم و سودوموناس، آزوسپیریلوم و قارچ، سودوموناس فلورسنس و قارچ و ترکیب هر سه فاکتور) به عنوان فاکتور دوم در نظر گرفته شدند. صفات اندازهگیری شده در این آزمایش رنگیزههای فتوسنتزی شامل کلروفیل a، کلروفیل b، کارتنوئید، عدد کلروفیلمتر (SPAD) (مرحله چهار برگی، گلدهی و پر شدن کامل غلاف)، درصد نیتروژن در اندام هوایی گیاه (مرحله رویشی و زایشی)، شاخص سطح برگ (مرحله گلدهی)، درصد پروتئین دانه و عملکرد دانه میباشد. تجزیه و تحلیل دادههای حاصل از آزمایش با استفاده از نرمافزار SAS صورت گرفت. همچنین جهت انجام مقایسات میانگین از روش آزمون حداقل اختلاف معنیدار(LSD) در سطح احتمال 5 درصد استفاده گردید.یافتهها: نتایج نشان داد که اثر کود شیمیایی فسفر و باکتریهای محرک رشد و قارچ مایکوریز بر رنگیزههای فتوسنتزی شامل کلروفیل a، کلروفیل b، کارتنوئید، عدد کلروفیلمتر (SPAD)، درصد پروتئین دانه، درصد نیتروژن در اندام هوایی گیاه، شاخص سطح برگ و عملکرد دانه معنیدار بود، اما اثر متقابل سطوح کود فسفر و باکتریهای محرک رشد و قارچ مایکوریز بر هیچ کدام از صفات مورد مطالعه معنیدار نبود. نتایج نشان داد که بیشترین میزان کلروفیل a، کلروفیل b، کارتنوئید، SPAD، درصد پروتئین دانه و درصد نیتروژن اندام هوایی، در سطح 225 کیلوگرم در هکتار کود فسفر به دست آمد و کاربرد باکتریهای محرک رشد و قارچ مایکوریز منجر به افزایش میزان رنگیزههای فتوسنتزی، درصد پروتئین دانه، نیتروژن اندام هوایی و عملکرد دانه گیاه شد. نتیجهگیری: یافتههای این مطالعه حاکی از افزایش رنگیزههای فتوسنتزی، پروتئین دانه، تجمع نیتروژن در اندام هوایی گیاه و شاخص سطح برگ با افزایش میزان فسفر کودی بود. همچنین اثر مطلوب تلفیق باکتریهای محرک رشد گیاه و قارچ مایکوریز بر رنگیزههای فتوسنتزی و افزایش میزان پروتئین دانه و نیتروژن در مراحل مختلف رشد گیاه که در نهایت منجر به افزایش عملکرد دانه گیاه شد.
تنش غرقاب یکی از مهمترین تنشها در رابطه با گیاهان پاییزه بهخصوص در مناطق شمال کشور میباشد. با صرفهترین و مطمئنترین روش برای کاهش اثرات تنشهای محیطی بر گیاهان زراعی انتخاب رقم مقاوم میباشد، از این رو این آزمایش با هدف بررسی تحمل به تنش غرقاب در ژنوتیپهای گندم با استفاده از برخی ویژگیهای مورفولوژیک و فیزیولوژیک و رابطه آن با عملکرد دانه انجام شد. این آزمایش به صورت فاکتوریل در قالب طرح کاملا تصادفی با 3 تکرار و دو فاکتور 1) تنش غرقاب (عدم غرقاب و 15 روز غرقاب) و 2) رقم (20 رقم) در دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان در سال 96-1395 به انجام شد. بر اساس نتایج این آزمایش بیشترین عملکرد دانه در شرایط عدم تنش در رقمهای N-80-19، N-87-20 و N-91-14 مشاهده شد که بهترتیب برابر 1.95 و 1.88 گرم در بوته بود، در شرایط غرقاب بیشترین عملکرد دانه در رقمهای N-80-19 (1.02 گرم در بوته) و کوهدشت (0.96 گرم در بوته) بدست آمد. نتایج این آزمایش نشان داد سطح برگ، وزن خشک برگ، کلروفیل a و b، حجم و وزن خشک ریشه، کارتنوئید و عدد SPAD تحت تاثیر، اثر مخرب تنش غرقاب قرار گرفتند و نسبت به شرایط عدم تنش افت شدیدی داشتند. سطح برگ بیشترین همبستگی (0.89) را با عملکرد دانه داشت، پس از سطح برگ ،کلروفیل a و عدد SPAD بیشترین همبستگی را با عملکرد دانه داشتند. بر اساس نتایج این آزمایش میتوان بیان کرد سطح برگ، رنگیزههای فتوسنتزی، عدد SPAD و حجم ریشه در ژنوتیپهای گندم دارای همبستگی بالایی تحت شرایط تنش غرقاب با عملکرد دانه گندم میباشد، از اینرو میتوان ژنوتیپهای که دارای سطح برگ ورنگیزههای فتوسنتزی بیشتری در مرحله رویشی هستند را به عنوان ژنوتیپهای مقاوم گندم به تنش غرقاب معرفی کرد.
سابقه و هدف: کمبود آب شیرین، افزایش نیاز به مواد غذایی و وجود آبهای شور فراوان، کشاورزان را ناگزیر به استفاده از آبهای شور نموده است. استفاده از عنصر پتاسیم به صورت محلولپاشی میتواند گیاه را در دسترسی سریع به عناصر غذایی و کاهش اثرات شوری کمک نماید. استفاده از ارقام موتانت به عنوان گیاهان متحمل به شوری میتواند به منظور مدیریت بهتر زراعی در جهت افزایش تولید در شرایط شور مورد استفاده قرار گیرد. لذا این پژوهش به منظور بررسی اثر شوری آب آبیاری و محلولپاشی سولفات پتاسیم بر برخی ویژگیهای فیزیولوژیک، عملکرد و محتوای یونی دو موتانت پنبه انجام شد. مواد و روشها: آزمایش به صورت کرتهای خرد شده فاکتوریل در قالب طرح بلوک کامل تصادفی با چهار تکرار در ایستگاه تحقیقات شوری رودشت اصفهان در طی سال زراعی 93-94 به اجرا در آمد. در این مطالعه کرتهای اصلی شامل تیمارهای آبیاری با آب دارای هدایت الکتریکی 4 (شاهد)، هشت و 12 دسیزیمنس بر متر و کرتهای فرعی شامل تلفیق فاکتوریل سه ژنوتیپ (موتانت ال ام 1673 و ال ام 1303 و ژنوتیپ شاهد شایان) با محلولپاشی چهار سطح سولفات پتاسیم به میزان صفر، دو، چهار و شش کیلوگرم در 1000 لیتر آب در هکتار بود. صفات مورد مطالعه در این آزمایش عبارت بودند از درصد کیل و عملکرد وش و خصوصیات فیزیولوژیک از قبیل محتوای نسبی آب برگ، آب نسبی از دست رفته برگها، شاخص پایداری غشا و محتوای نسبی کلرفیل برگ. یافتهها: عملکرد وش تحت تأثیر آبیاری با آب شور، محلولپاشی با سولفات پتاسیم و ژنوتیپ قرار گرفت، اما اثر متقابل بین عوامل آزمایش بر عملکرد وش معنیدار نبود. نتایج حاکی از عدم کاهش عملکرد وش با افزایش سطح شوری آب آبیاری از چهار به هشت دسی زیمنس بر متر بود، درحالیکه هنگام استفاده از آب با هدایت الکتریکی 12 دسی زیمنس بر متر، عملکرد وش 5/48 درصد نسبت به شاهد (چهار دسی زیمنس بر متر) کاهش یافت. عملکرد وش در تیمار محلولپاشی چهار کیلوگرم در هکتار سولفات پتاسیم دارای بالاترین مقدار و حدود 55 درصد افزایش عملکرد داشته ولی با تیمارهای کاربرد دو و شش کیلوگرم در هکتار سولفات پتاسیم اختلاف معنیدار نداشت. در بین ژنوتیپها بالاترین و عملکرد وش در ژنوتیپ ال ام 1303 و به میزان 3721 کیلوگرم در هکتار بود که نسبت به رقم شایان (3165 کیلوگرم در هکتار) اختلاف معنیدار داشت. بیشترین محتوای آب نسبی برگ در مرحله اول و در همه سطوح محلولپاشی با سولفات پتاسیم در تیمار شوری هشت دسی زیمنس بر متر و حدود 80 درصد به دست آمد و در این سطح شوری بین تیمارهای مختلف محلولپاشی اختلاف معنیداری مشاهده نشد. محتوای نسبی کلرفیل نیز در تیمار شاهد 59 درصد بود و با افزایش شوری آب آبیاری از میزان آن کاسته شده و در تیمار شوری 12 دسی زیمنس بر متر به 54 درصد رسید. نتیجهگیری: نتایج این تحقیق نشان داد که برای دستیابی به حداکثر محصول در شرایط شوری آب آبیاری میتوان از ژنوتیپ موتانت ال ام 1303 استفاده نمود. همچنین برای کاهش اثرات شوری میتوان از محلولپاشی 4 کیلوگرم در هکتار سولفات پتاسیم استفاده کرد.
چکیده: سابقه و هدف: اثرات تنش خشکی و شوری از نظر کمبود آب در گیاه شبیه به هم هستند، اما در تنش دراز مدت شوری، گیاه علاوه بر تنش خشکی تحت تاثیر تنش زیادی یون و اسمز بالا هم قرار میگیرد. استان گلستان دارای خاکهایی با درجات مختلف شوری (با بیش از 38 درصد اراضی شور) و شرایط مختلف زراعت (آبی و دیم) میباشد. هدف از آزمایش بررسی و شناخت فیزیولوژیکی با اندازهگیریهایی از برخی صفات رشدی، کارایی مصرف آب و غلظت های سدیم و پتاسیم گیاه روی ارقام متحمل گندم آبی و دیم بود. مواد و روشها: آزمایش به صورت گلدانی و در گلخانه دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان واقع در پردیس جدید به صورت فاکتوریل با دو رژیم رطوبتی (5 و 75 درصد تخلیه از رطوبت قابل استفاده خاک)، چهار سطح شوری (5/4، 5/6 و 8 دسی زیمنس بر متر و بدون شوری به عنوان شاهد) و دو رقم (رقم آبی20-87-N و رقم دیم کریم) در قالب طرح پایه کاملاً تصادفی در سه تکرار انجام شد. بر اساس نتایج آزمایش سال قبل ژنوتیپ 20-87-N برای شوری متوسط و شرایط آبی و رقم کریم برای شرایط دیم، مناسب بودند که به عنوان مواد آزمایشی انتخاب شدند. صفات اندازه گیری شده شامل سطح برگ، وزن خشک بخشهای مختلف هوایی گیاه، تعداد روزنه، عناصر پتاسیم و سدیم به تفکیک برای برگ و ساقه، کل مصرف آب در طی دوره کاشت تا رسیدگی، کارایی مصرف آب دانه و بیوماس، اجزای عملکرد و عملکرد بودند. یافتهها: نتایج آزمایش نشان داد که ژنوتیپ 20-87-N سطح کل برگ بوته بالایی نسبت به رقم کریم دارد، اما تراکم روزنه در آن نسبت به کریم کمتر است. ژنوتیپ 20-87-N در تیمار خشکتر، یعنی 75 درصد تخلیه از رطوبت قابل استفاده خاک، عملکردی برابر با رقم کریم (20/1 گرم مقابل 16/1 گرم در بوته) داشت. در شرایط مرطوبتر، یعنی 5 درصد تخلیه از رطوبت قابل استفاده خاک، عملکرد ژنوتیپ 20-87-N نسبت به رقم کریم بالاتر (00/2 گرم مقابل 64/1 گرم در بوته) بود. رقم کریم در شرایط خشکتر کارایی مصرف آب دانه بالاتری نسبت به شرایط مرطوب داشت، اما ژنوتیپ 20-87-N برعکس آن بود و در شرایط مرطوب کارایی مصرف آب بالاتری نسبت به شرایط خشک از خود نشان داد. غلظت سدیم در ساقه حدود دو برابر برگ (به ترتیب 58/0 و 32/0 درصد) بود که با افزایش هر واحد در میزان شوری خاک تا 8 دسی زیمنس بر متر تقریبا 068/0 و 025/0 درصد به ترتیب بر غلظت سدیم در برگ و ساقه افزوده گردید. در تیمار 75 درصد تخلیه از رطوبت قابل استفاده خاک غلظت سدیم برگ در شوری 5/6 دسی زیمنس بر متر به 5/0 درصد رسید اما در 5 درصد تخلیه از رطوبت خاک غلظت سدیم برگ با سرعت کندتر افزایش یافت و در شوری 8 دسی زیمنس بر متر به این مقدار رسید. از نظر نسبت Na+/k+ ساقه و برگ اختلافی بین دو ژنوتیپ مشاهده نشد، اما با افزایش در شوری خاک این نسبت برای ساقه و برگ کاهش یافت. نتیجه گیری: ژنوتیپ 20-87-N برای شرایط آبی با شوری متوسط تا پائین مناسب میباشد و رقم کریم برای شرایط دیم مناسب میباشد. تا شوری 8 دسی زیمنس بر متر بین نسبت پتاسیم به سدیم ژنوتیپها اختلاف مشاهده شد که از این اختلاف میتوان در شناسایی تحمل به شوری ژنوتیپها استفاده نمود.
سابقه و هدف: کمبود آب شیرین، افزایش نیاز به مواد غذایی و وجود آبهای شور فراوان، کشاورزان را ناگزیر به استفاده از آبهای شور نموده است. استفاده از عنصر پتاسیم به صورت محلولپاشی میتواند گیاه را در دسترسی سریع به عناصر غذایی و کاهش اثرات شوری کمک نماید. استفاده از ارقام موتانت به عنوان گیاهان متحمل به شوری میتواند به منظور مدیریت بهتر زراعی در جهت افزایش تولید در شرایط شور مورد استفاده قرار گیرد. لذا این پژوهش به منظور بررسی اثر شوری آب آبیاری و محلولپاشی سولفات پتاسیم بر برخی ویژگیهای فیزیولوژیک، عملکرد و محتوای یونی دو موتانت پنبه انجام شد. مواد و روشها: آزمایش به صورت کرتهای خرد شده فاکتوریل در قالب طرح بلوک کامل تصادفی با چهار تکرار در ایستگاه تحقیقات شوری رودشت اصفهان در طی سال زراعی 93-94 به اجرا در آمد. در این مطالعه کرتهای اصلی شامل تیمارهای آبیاری با آب دارای هدایت الکتریکی 4 (شاهد)، هشت و 12 دسیزیمنس بر متر و کرتهای فرعی شامل تلفیق فاکتوریل سه ژنوتیپ (موتانت ال ام 1673 و ال ام 1303 و ژنوتیپ شاهد شایان) با محلولپاشی چهار سطح سولفات پتاسیم به میزان صفر، دو، چهار و شش کیلوگرم در 1000 لیتر آب در هکتار بود. صفات مورد مطالعه در این آزمایش عبارت بودند از درصد کیل و عملکرد وش و خصوصیات فیزیولوژیک از قبیل محتوای نسبی آب برگ، آب نسبی از دست رفته برگها، شاخص پایداری غشا و محتوای نسبی کلرفیل برگ. یافتهها: عملکرد وش تحت تأثیر آبیاری با آب شور، محلولپاشی با سولفات پتاسیم و ژنوتیپ قرار گرفت، اما اثر متقابل بین عوامل آزمایش بر عملکرد وش معنیدار نبود. نتایج حاکی از عدم کاهش عملکرد وش با افزایش سطح شوری آب آبیاری از چهار به هشت دسی زیمنس بر متر بود، درحالیکه هنگام استفاده از آب با هدایت الکتریکی 12 دسی زیمنس بر متر، عملکرد وش 5/48 درصد نسبت به شاهد (چهار دسی زیمنس بر متر) کاهش یافت. عملکرد وش در تیمار محلولپاشی چهار کیلوگرم در هکتار سولفات پتاسیم دارای بالاترین مقدار و حدود 55 درصد افزایش عملکرد داشته ولی با تیمارهای کاربرد دو و شش کیلوگرم در هکتار سولفات پتاسیم اختلاف معنیدار نداشت. در بین ژنوتیپها بالاترین و عملکرد وش در ژنوتیپ ال ام 1303 و به میزان 3721 کیلوگرم در هکتار بود که نسبت به رقم شایان (3165 کیلوگرم در هکتار) اختلاف معنیدار داشت. بیشترین محتوای آب نسبی برگ در مرحله اول و در همه سطوح محلولپاشی با سولفات پتاسیم در تیمار شوری هشت دسی زیمنس بر متر و حدود 80 درصد به دست آمد و در این سطح شوری بین تیمارهای مختلف محلولپاشی اختلاف معنیداری مشاهده نشد. محتوای نسبی کلرفیل نیز در تیمار شاهد 59 درصد بود و با افزایش شوری آب آبیاری از میزان آن کاسته شده و در تیمار شوری 12 دسی زیمنس بر متر به 54 درصد رسید. نتیجهگیری: نتایج این تحقیق نشان داد که برای دستیابی به حداکثر محصول در شرایط شوری آب آبیاری میتوان از ژنوتیپ موتانت ال ام 1303 استفاده نمود. همچنین برای کاهش اثرات شوری میتوان از محلولپاشی 4 کیلوگرم در هکتار سولفات پتاسیم استفاده کرد.
سابقه و هدف: نیتروژن حدود 2 تا 5 درصد از مادۀ خشک گیاهی را تشکیل داده و بیش از سایر عناصر غذایی معدنی عملکرد گیاهان زراعی از جمله برنج را محدود میکند. نیاز زیاد گیاهان به نیتروژن ، کاهش توانایی خاکها برای تأمین نیتروژن مورد نیاز گیاهان زراعی، پتانسیل زیاد تلفات نیتروژن و همچنین افزایش قابل توجه پتانسیل عملکرد ارقام جدید برنج به افزایش چشمگیر مصرف کودهای نیتروژنی در تولید برنج و سایر گیاهان زراعی منجر شده است. از اینرو، بهینهسازی مقدار مصرف کودهای نیتروژنه یکی از راهبردهای مهم مدیریتی برای بهبود عملکرد، کاهش هزینههای تولید و حفظ کیفیت محیط زیست است. مواد و روشها: بهمنظور بررسی واکنش عملکرد دانه و سایر صفات مهم زراعی به مقدار نیتروژن کودی و تعیین مقدار مطلوب نیتروژن کودی مورد نیاز دو رقم برنج بومی و پرمحصول، آزمایشی در سال 1392 در مزرعۀ تحقیقاتی مؤسسه تحقیقات برنج کشور در رشت اجرا گردید. آزمایش بهصورت فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با 4 تکرار انجام شد و در آن، رقم برنج (رقم برنج بومی هاشمی و رقم اصلاح شده و پرمحصول سپیدرود) و مقدار نیتروژن کودی (0، 40، 80، 120 و 160 کیلوگرم نیتروژن خالص در هکتار) عوامل مورد بررسی بودند. یافتهها: نتایج تجزیه واریانس حاکی از تأثیر معنیدار رقم، مقدار نیتروژن کودی و اثر متقابل آنها بر عملکرد دانه و عملکرد بیولوژیک بود که نشاندهندۀ واکنش متفاوت عملکرد دو رقم به مقدار نیتروژن میباشد. عملکرد دانه در رقم هاشمی از 92/1 در شاهد تا 5/5 تن در هکتار در تیمار مصرف 120 کیلوگرم نیتروژن در هکتار و در رقم سپیدرود از 13/4 در شاهد تا 87/8 تن در هکتار در تیمار مصرف 160 کیلوگرم نیتروژن در هکتار متغیر بود. نتایج تجزیه رگرسیون نشان داد که در رقم پرمحصول سپیدرود رابطه خطی معنیداری بین مقدار نیتروژن کودی (X) و عملکرد (Y) شلتوک(Y=4418.5 + 29.3X) و عملکرد بیولوژیک (Y=7344.0 + 74.9X) بهترتیب با ضرایب تبیین 97/0 و 99/0 وجود داشت درحالیکه در رقم بومی هاشمی تابع درجۀ دو رابطۀ بین مقدار نیتروژن کودی و عملکرد دانه (Y=1.6221+ 0.0344x -8E-05x2) و عملکرد بیولوژیک (0.0002x2 -Y= 2.5107+ 0.0973x ) را با دقت بیشتری توصیف نمود. نتیجهگیری: یافتههای این آزمایش نشان داد که در هر دو رقم بومی هاشمی و پرمحصول سپیدرود، مقدار مصرف نیتروژن کودی بهشدت بر عملکرد دانه تأثیر میگذارد. میانگین عملکرد دانه در رقم هاشمی با افزایش مقدار مصرف نیتروژن کودی تا 120 کیلوگرم در هکتار با افزایش همراه بود ولی پس از آن با افزایش مقدار مصرف نیتروژن کودی به 160 کیلوگرم در هکتار کاهش یافت. با این حال، در رقم سپیدرود با افزایش مقدار مصرف نیتروژن کودی تا 160 کیلوگرم در هکتار عملکرد دانه افزایش یافت. این نتایج حاکی از عدم توانایی خاک برای تأمین نیتروژن مورد نیاز گیاه زراعی و ضرورت مصرف نیتروژن کودی برای دستیابی به عملکردهای زیاد، کودپذیری و کارآیی بیشتر رقم سپیدرود در استفاده از نیتروژن و نیاز به مصرف نیتروژن کودی بیشتر در این رقم نسبت به رقم هاشمی برای دستیابی به حداکثر عملکرد دانه میباشد. بر اساس این نتایج، در رقم سپیدرود احتمال دستیابی به عملکردهای بیشتر از عملکرد بهدست آمده در این مطالعه با مصرف نیتروژن کودی بیشتر از 160 کیلوگرم در هکتار وجود دارد.
سابقه و هدف: منطقه اجرای آزمایش در استان گلستان با شرایط مختلف زراعت (آبی و دیم) و خاک هایی با درجات مختلف شوری (بیش از 38 درصد اراضی آن شور میباشد) واقع گردیده است که انتخاب ژنوتیپ متحمل گندم به تنش شوری با سطوح مختلف و شرایط دیم ضروری میباشد. مواد و روشها: آزمایشی با 9 ژنوتیپ گندم با شرایط آبی در سه محیط بدون شوری، شوری شدید (19 دسی زیمنس بر متر) و شوری متوسط (9 دسی زیمنس بر متر) و 8 ژنوتیپ گندم در دو محیط با شرایط آبی و دیم، جمعاً در 5 مکان به صورت طرح بلوکهای کامل تصادفی در سه تکرار در سال 91 -1390 به مرحله اجرا درآمد. ژنوتیپها از بین ارقام متحمل به شوری مناطق مختلف کشور و ارقام مناسب برای شرایط دیم منطقه و لاینهای امیدبخش آبی و دیم منطقه انتخاب گردیدند. هر کرت آزمایش شامل 6 ردیف کاشت به فواصل ثابت 20 سانتی متر و طول 5 متر بود. تراکم کاشت 300 دانه در متر مربع برای تمامی مکانها ثابت در نظر گرفته شد. زمان کاشت با اختلاف سه روز در آخر آذر ماه برای تمام مکانها صورت پذیرفت. بعد از برداشت عملکرد دانه در واحد سطح اندازهگیری و شدت تنش و شاخصهای تنش بر اساس عملکرد دانه شامل شاخص حساسیت به تنش (SSI)، شاخص تحمل (Tol)، میانگین محصولدهی (MP)، میانگین هندسی محصولدهی (GMP) و تحمل به تنش (STI) محاسبه شدند. به منظور شناخت بهتر روابط بین ژنوتیپها تجزیه به مولفههای اصلی انجام و بایپلات آنها بر اساس مولفه اول و دوم تهیه گردیدند. یافتهها: نتایج آزمایش نشان داد که همبستگی بین عملکرد ژنوتیپها در شرایط بدون تنش با تنش شوری شدید با شدت تنش (76/0) معنیدار نبود، اما در دو حالت دیگر یعنی بدون تنش شوری با تنش شوری متوسط با شدت تنش (51/0) و شرایط آبی با شرایط دیم با شدت تنش (12/0) مثبت و معنیدار (به ترتیب 64/0= r و 48/0= r) بود. تجزیه به مولفههای اصلی مقایسات با شدت تنشهای مختلف نشان داد که مولفه اول و دوم بیش از 99 درصد تغییرات را شامل میگردند، لذا از این دو مولفه استفاده شد. در شدت تنش (76/0)، مولفه اول ژنوتیپهای با عملکرد بالا در شرایط بدون تنش و مولفه دوم ژنوتیپهای با عملکرد بالا در شرایط تنش را تفکیک مینمود. در شدت تنش (51/0) و (12/0)، مولفه اول باعث انتخاب ژنوتیپهای با عملکرد بالا در هر دو شرایط تنش و بدون تنش شد و مولفه دوم حساسیت ژنوتیپها به تنش را نشان داد. بنابراین ژنوتیپی که مولفه اول بالا و مولفه دوم پائین داشت، مناسب بود. در بین شاخصهای بررسی شده، STI و GMP با Yp و Ysو SSI با Yp همبستگی مثبت و معنی دار داشتند. نتیجه گیری: در تنش شوری شدید با توجه به کم بودن مقدار SSI در رقم بم این رقم باید بهترین رقم شناخته گردد اما در بایپلات نشان داد که رقم بم بیشترین مقدار را در مولفه دوم دارد و برای شرایط تنشدار رقم مناسبی میباشد. در شرایط تنش شدید، ژنوتیپی که برای هر دو شرایط تنش دار و بدون تنش در میان ژنوتیپها مناسب باشد وجود نداشت. ژنوتیپ 20-87-n برای شوری متوسط و رقم کریم برای شرایط دیم مناسب بودند. نمودار بایپلات به روشنی و همزمان روابطی که برای انتخاب ژنوتیپ در شرایط تنش و غیر تنش لازم است را نشان داد.
به منظور بررسی اثر تنش غرقابی بر تجمع ماده خشک، سطح برگ، تعداد گرهها و قطرگرههای تثبیت کننده نیتروژن در گیاه سویا (Glycine max (L.) Merr.) رقم DPX آزمایشی در دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان انجام شد. این آزمایش به صورت طرح کاملا تصادفی در قالب فاکتوریل انجام شد. فاکتورها شامل روش کوددهی در سه سطح (تلقیح با باکتری BradyRhizobium japonicum، عدم تلقیح به اضافه کود نیتروژنه (150 کیلوگرم اوره در هکتار) و عدم تلقیح بدون کود نیتروژنه) و فاکتور دوم دوره تنش غرقابی شامل0، 5، 10 و 15 روز بود، که در مرحله رشد زایشی (R2) اعمال گردید. نتایج این پژوهش نشان داد با افزایش طول دوره غرقابی صفات سطح برگ و وزن خشک برگ بطور متوسط 55 درصد نسبت به شاهد کاهش پیدا کردند و وزن خشک ریشه و حجم ریشه بطور متوسط 10 درصد نسبت به شاهد افزایش پیدا کردند. در تیمار تلقیح با باکتری بدون مصرف کود تشکیل گره مشاهده شد، که با افزایش مدت تنش غرقاب تعداد گره در بوته، قطر گره و وزن خشک گره روندی کاهشی داشتند. در بین سطوح تغذیهای سطح عدم تلقیح بهاضافه کود نیتروژنه کمترین آسیب را از تنش غرقاب پذیرفت و تنش غرقاب بیشترین تاثیر را روی سطح تغذیهای عدم تلقیح بدون کود داشت. نتایج این پژوهش بیانگر این امر است که اگر سویا بوسیله کود نیتروژنه در حد مطلوب تغذیه شود خسارت کمتری را از دوره غرقابی میببیند و همچنین نتایج نشان داد دوره غرقابی باعث کاهش معنیدار تعداد گره تثبیت کننده نیتروژن در سویا میشود.
به منظور بررسی اثر تنش غرقابی بر عملکرد و اجزای عملکرد کلزا(Brassica napus L.) رقم هایولا 401 آزمایشی به صورت گلدانی در دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان، در قالب طرح پایه کاملاً تصادفی با آرایش فاکتوریل، با دو عامل در سه تکرار در سال 1390-1389 انجام شد. غامل اول شامل مراحل نموی (گیاهچهای، ساقهرفتن، گلدهی و پر شدن دانه) و عامل دوم مدت اعمال تنش غرقابی (0، 3، 6 و 9 روز) بود. برای کمیسازی اثر تنش غرقابی بر عملکرد و اجزای عملکرد کلزا از مدل زوال کاهشی و مدل خطی استفاده گردید نتایج نشان داد که بیشترین و کمترین میزان شیب کاهش تعداد دانه در مراحل گیاهچهای و پر شدن دانه (45/1- و 94/0- در روز) بهدست آمد. بیشترین و کمترین شیب کاهش عملکرد دانه در مراحل گلدهی و ساقهرفتن به ترتیب 73/1- و 6/0- در روز بود. همچنین بیشترین میزان عملکرد دانه در شاهد (3/15 گرم در بوته) و کمترین آن در تیمار 9 روز غرقاب مرحلهی گلدهی (53/0 گرم در بوته) به دست آمد. بیشترین میزان پروتئین دانه در مرحلهی پرشدن دانه و 3 روز غرقاب (7/28 %) و کمترین آن در مرحلهی گلدهی و 6 روز غرقاب (7/17 %) مشاهده گردید. همچنین درصد روغن دانه در گسترهای از 5/47% در تیمار 6 روز غرقاب مرحلهی ساقهرفتن تا 1/32 درصد در تیمار 6 روز غرقاب مرحلهی گلدهی مشاهده گردید. تجزیه علیت داده ها بیانگر تأثیر زیاد مستقیم و غیر مستقیم عملکرد بیولوژیک بر عملکرد گیاه تحت تنش غرقابی بود.
این پژوهش به منظور بررسی اثر تنش غرقابی بر برخی صفات مورفولوژیک و فیزیولوژیک کلزا (L. (Brassica napus در مراحل مختلف نموی، رقم هایولا 401، به صورت گلدانی در دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان، در قالب طرح پایه کاملاً تصادفی با آرایش فاکتوریل، در سه تکرار در سال 1390-1389 انجام شد. فاکتور¬های آزمایش شامل مراحل نموی (گیاهچه¬ای، ساقه¬رفتن، گلدهی و پر شدن دانه) و مدت اعمال تنش غرقابی (0، 3، 6 و 9 روز) بود. در این آزمایش، صفات سطح برگ، وزن خشک برگ، ارتفاع و وزن خشک ساقه، حجم ریشه، وزن خشک ریشه، فلورسانس کلروفیل، غلظت کلروفیل و عملکرد دانه اندازه¬گیری شد. برای کمی¬سازی اثر تنش غرقابی بر صفات مورفولوژیک و عملکرد از مدل زوال کاهشی و خطی استفاده گردید. شرایط غرقابی سبب کاهش سطح و وزن خشک برگ، کاهش FV/FM و کاهش میزان کلروفیل، افزایش زردی، پیری زودرس و ریزش برگ¬ها گردید. در نتیجه این تغییرات گیاه بیوماس کمتری به ساقه و ریشه صادر کرده و ارتفاع، وزن خشک ساقه، حجم و وزن خشک ریشه و در نهایت نیز عملکرد دانه کاهش یافت. بیشترین شیب کاهش عملکرد دانه در شرایط غرقابی مرحله¬ی گلدهی (73/1- در روز) و کمترین آن در شرایط غرقابی مرحله¬ی ساقه¬رفتن (6/0- در روز) به دست آمد. بیشترین میزان عملکرد دانه در تیمار شاهد (3/15 گرم در بوته) و کمترین آن در تیمار 9 روز غرقاب مرحله¬ی گلدهی و پر شدن دانه (به ترتیب 18/0 و 4/1 گرم در بوته) به دست آمد.
این مطالعه به منظور ارزیابی وضعیت تغذیة نیتروژنی مزارع گندم درگرگان در سال زراعی 86- 85 به اجرا درآمد. بر اساس نتایج به دست آمده، میانگین عملکرد مادۀ خشک در 16 مزرعه در طول فصل رشد از 38/0 (در ابتدای پنجه زنی) تا 51/12 (در رسیدگی برداشت) تن در هکتار متغیر بود. غلظت نیتروژن در مادة خشک گیاهی مزارع مورد مطالعه در ابتدای پنجه زنی 09/3 ، میانۀ پنجهزنی 60/2، ساقه رفتن 62/1، آبستنی 56/1، اوایل آبکی شدن دانه 14/1 و در رسیدگی برداشت 08/1 درصد بود. این نتایج حاکی از بیشترین کاهش غلظت واقعی نیتروژن در مرحلۀ ساقهرفتن و همچنین کاهش مستمر غلظت واقعی نیتروژن با پیشرفت نمو گیاه است. غلظت واقعی نیتروژن در تمام مراحل نمو به طور قابل ملاحظهیی از غلظت بحرانی نیتروژن در مادة خشک گیاهی کوچکتر بود؛ میانگین غلظت بحرانی نیتروژن مزارع در ابتدای پنجه زنی 38/4، میانۀ پنجهزنی 33/4، ساقه رفتن 88/2، آبستنی 32/2، اوایل آبکی شدن دانه 95/1 و در رسیدگی برداشت 72/1 درصد بود. بنابراین، میانگین NNI در 16 مزرعۀ مورد بررسی در تمام مراحل نمو کمتر از مطلوب (1=NNI) بود؛ میانگین NNI در ابتدای پنجه زنی 71/0، میانۀ پنجه زنی 59/0، ساقه رفتن 57/0، آبستنی 68/0 ، اوایل آبکی شدن دانه 59/0 و بالاخره در رسیدگی برداشت 61/0 برآورد گردید. این نتایج حاکی از نامطلوب بودن (1>NNI ) تغذیۀ نیتروژنی مزارع گندم در گرگان در تمام مراحل نمو و در نتیجه محدود
رشد هتروتروفیک گیاهچه در مراحل اولیه نمو حاصل پویا شدن و انتقال ذخایر بذر و کارآیی تبدیل ذخایر بذر انتقال یافته به بافت گیاهچه میباشد. این تحقیق بهمنظور بررسی اثر غرقابی در دماهای مختلف بر جوانهزنی و رشد گیاهچه بذر گندم (8019N) در قالب تجزیه مرکب با طرح پایه کاملا تصادفی در 4 سطح غرقاب (0، 24، 48 و 96 ساعت) و در 3 سطح دما (5، 10 و 20 درجه سانتیگراد) با 4 تکرار انجام شد. نتایج نشان داد که سرعت و درصد جوانهزنی بهطور معنیداری با افزایش غرقاب در هر سه دما کاهش یافت، ولی سرعت رشد گیاهچه تنها با افزایش طول دوره غرقاب کاهش معنیداری یافت. بعد از بررسی دو جزء رشد هتروتروفیک گیاهچه گندم ملاحظه شد که میزان استفاده ذخایر بذر بهطور معنیداری کاهش ولی کارایی استفاده از ذخایر بذر تغییر معنیداری نداشت.
به منظور تعیین تنوع ژنتیکی برای سرعت و دوام پر شدن دانه و روابط بین آنها و عملکرد، 10 ژنوتیپ جو به نامهای ایذه، بومی، صحرا، سیاه، ترکمن، 1- یکنواخت، 14G، 5G، 11G و 15G که توسط مرکز تحقیقات کشاورزی استان گلستان معرفی شده اند، در طرح بلوکهای کامل تصادفی در 4 تکرار در سال زراعی 84-85 مورد بررسی قرار گرفتند. ژنوتیپ ها از نظر سرعت و طول دوره پر شدن دانه تنوع نشان داده و با یکدیگر اختلاف معنی داری داشتند. بیشترین سرعت پر شدن دانه در ترکمن و کمترین مربوط به 1- یکنواخت است. میانگین سرعت پر شدن دانه در ژنوتیپ ها مورد مطالعه 1.59 میلی گرم در روز می باشد. بیشترین طول دوره پرشدن دانه در 14G و کمترین در رقم ترکمن و میانگین آن در ژنوتیپ های مورد مطالعه 29.8 روز بود. همبستگی مثبت بین عملکرد دانه با سرعت و طول دوره پر شدن دانه نشان می دهد که این صفت از ژنوتیپ های کم محصول به طرف پر محصول ها افزایش داشته است. بین سرعت و طول دوره پر شدن دانه ارتباط منفی و غیر معنی دار وجود دارد. 14G عملکرد بیشتری نسبت به سایر ژنوتیپ ها نشان داد و با دریافت GDD کمتر به رسیدگی فیزیولوژیک دست یافت.
ﺑﻪﻣﻨﻈﻮر ﺑﺮرﺳﯽ اﺛﺮ باکتریهای محرک رشد، مایکوریزا و مقادیر مختلف فسفر کودی بر عملکرد و اجزای عملکرد ماش (Vigna radiata L.)، آزمایشی بهصورت فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در مزرعه تحقیقاتی دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان در دو سال زراعی 95-1396 و 96-1397 انجام شد. فاکتورهای آزمایش شامل کود فسفره در سه سطح (عدم مصرف، 150کیلوگرم و ۲۲۵کیلوگرم در هکتار) و ترکیبهای مختلف باکتریهای محرک رشد و قارچ مایکوریزا در هشت سطح (شاهد، باکتری آزوسپیریلوم لیپوفرم، باکتری سودوموناس فلورسنس، قارچ گلوموس موسهآ، ترکیب آزوسپریلیوم و سودوموناس، آزوسپریلیوم و قارچ، سودوموناس و قارچ و ترکیب هر سه فاکتور) بودند. ﻧﺘـﺎﯾﺞ ﺗﺠﺰﯾـﻪ ﻣﺮﮐﺐ در ﻣﻮرد اﺛﺮ سال، کود فسفر و کود زیستی نشاندهندة تأثیر معنیدار روی عملکرد و اجزای عملکرد، ارتفاع گیاه، طول غلاف و پروتئین دانه بود. نتایج مقایسه میانگین دادهها در سال اول نشان داد که بیشترین عملکرد دانه (226گرم در مترمربع) در تیمار تلقیح با باکتری آزوسپیریلوم و قارچ مایکوریزا در سطح مصرف 225کیلوگرم در هکتار کود شیمیایی فسفر بهدست آمد که نسبت به شاهد 6/29درصد افزایش داشت. در سال دوم آزمایش نیز بیشترین عملکرد دانه (216گرم در مترمربع) با افزایش7/38درصد نسبت به شاهد در تیمار تلقیح با باکتری آزوسپیریلوم و سودوموناس و قارچ مایکوریزا در سطح مصرف 225کیلوگرم در هکتار کود شیمیایی فسفر بهدست آمد. همچنین نتایج نشان داد که بیشترین وزن1000دانه (91/52گرم) و بیشترین تعداد دانه (52/8عدد در غلاف) در تیمار ۲۲۵کیلوگرم در هکتار کود شیمیایی فسفر بهدست آمد. ﻧﺘﺎﯾﺞ ﮐﻠﯽ اﯾﻦ آزﻣﺎﯾﺶ ﻧﺸﺎندﻫﻨﺪة مفیدبودن باکتری آزوسپیریلوم و قارچ مایکوریزا در زراﻋﺖ ﻣﺎش جهت کاهش استفاده از کود شیمیایی فسفر است.