
مقدمه: اگرچه رابطه بین رویدادهای استرسزای زندگی و خودزنی غیرخودکشی مورد بررسی قرار گرفته است، توجه کمتری به عوامل میانجی این رابطه، بهویژه اختلال اضطراب فراگیر، معطوف شده است. ازاینرو، هدف اصلی این پژوهش بررسی نقش میانجی اضطراب فراگیر و افسردگی در رابطه بین رویدادهای استرسزای زندگی و خودزنی غیرخودکشی در میان دانشجویان بود.روش: این پژوهش از نظر هدف، بنیادی و ازنظر روش جمعآوری دادهها، توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری شامل همه دانشجویان مقطع کارشناسی دانشگاههای شهر نیشابور در سال تحصیلی 1403-1402 بود. نمونه پژوهش شامل 521 نفر از دانشجویان مقطع کارشناسی بود که به روش نمونهگیری خوشهای چندمرحلهای انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه غربالگری رویدادهای استرسزای زندگی، سیاهه افسردگی بک (13 مادهای)، مقیاس اختلال اضطراب فراگیر و سیاهه خود آسیبرسانی آگاهانه و تعمدی بود. دادههابا استفاده از نرمافزارهای آماری SPSS نسخه 26 و LISREL نسخه 8/8 و روش مدل یابی معادلات ساختاری تحلیل شدند.نتایج: نتایج نشان داد که بین رویدادهای استرسزای زندگی، اضطراب فراگیر، افسردگی و خودزنی غیرخودکشی رابطه وجود دارد. یافتهها حاکی از آن بود که اضطراب فراگیر و افسردگی در رابطه بین رویدادهای استرسزای زندگی و خودزنی غیرخودکشی در میان دانشجویان نقش میانجی دارند.بحث و نتیجه گیری: رویدادهای استرسزای زندگی، اضطراب فراگیر و افسردگی نقش مهمی در خودزنی غیرخودکشی دانشجویان ایفا میکنند. پژوهشگران و متخصصان حوزه روانشناسی میتوانند به نقش این متغیرها در تدوین مدلهای آسیبشناختی و درمان توجه کنند.
مقدمه: هدف پژوهش حاضر تعیین اثربخشی آموزش روانشناسی مثبتگرا بر سبک زندگی، شادکامی و سرمایه روانشناختی بیماران مبتلا به دیابت نوع دو شهرستان سمیرم در سال 1395-1396 بود.روش: پژوهش حاضر نیمه تجربی از نوع پیشآزمون- پسآزمون با گروه آزمایش و کنترل همراه با دوره پیگیری بود. جامعه آماری پژوهش را بیماران مبتلا به دیابت نوع دو شهرستان سمیرم تشکیل دادند که از میان آنها 30 نفر به روش نمونهگیری در دسترس و براساس ملاکهای ورود و خروج انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش (15 نفر) و کنترل (15 نفر) جایگزین شدند. گروه آزمایش طی 14 جلسه (هفتهای یک جلسه 90 دقیقهای) آموزش روانشناسی مثبتنگر (رشید، 2008م) دریافت کرد. پس از پایان مداخله، پس آزمون برای هر دو گروه اجرا شد و یک ماه بعد مرحله پیگیری انجام گرفت. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه سبک زندگی لعلی (1391) (LSQ) ، پرسشنامة شادکامی آکسفورد آرگیل و لو (1989م) (OHQ) و پرسشنامة سرمایه روانشناختی لوتانز (2007م)(PCQ) بود. دادهها با استفاده از تحلیل واریانس با اندازهگیریهای مکرر و نرمافزار SPSS نسخه ۲۷ تحلیل شدند.نتایج: نتایج تحلیل واریانس با اندازهگیریهای مکرر نشان داد که آموزش روانشناسی مثبتنگر تأثیر معناداری بر سبک زندگی (01/0 > p)، افزایش شادکامی (01/0 > p) و ارتقای سرمایه روانشناختی (01/0 > p)، بیماران مبتلا به دیابت نوع دو دارد. این تأثیر در مرحله پیگیری نیز پایدار بود.بحث و نتیجه گیری: یافتههای پژوهش نشان داد آموزش روانشناسی مثبتگرا نقش مؤثری در بهبود سبک زندگی، افزایش شادکامی و ارتقای سرمایه روانشناختی بیماران مبتلا به دیابت نوع دو ایفا میکند؛ بنابراین بهکارگیری این رویکرد میتواند مورد توجه مشاوران و متخصصان حوزه سلامت قرار گیرد.
مقدمه: نوجوانان و جوانان همواره به دنبال پذیرش از سوی دیگران و تأیید خود هستند و در عین حال نشانههایی از خودشیفتگی را بروز میدهند. هدف این پژوهش ساخت و اعتباریابی مقیاس خودتأییدی (SAS) و بررسی آن با خودشیفتگی در دانشجویان دختر و پسر دانشگاه بوعلی سینا بود.روش: روش پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روششناختی، جزء طرحهای غیرتجربی و از نوع ساخت آزمون است. 100 دانشجو به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند و پرسشنامههای خودتأییدی و شخصیت خودشیفته (آمز و همکاران، 2006م) را پاسخ دادند. دادهها با روش همبستگی پیرسون، تحلیل عاملی اکتشافی، و تحلیل واریانس یکراهه و به کمک نرمافزار SPSS-25 تجزیه و تحلیل شد.نتایج: یافتهها نشان داد که مقیاس خودت أییدی پنج عامل جسمی، شناختی، اجتماعی، هیجانی، و اخلاقی را میسنجد. پایایی این ابزار با روش آلفای کرونباخ 89/0 به دست آمد. همبستگی بین خودتأییدی و خودشیفتگی مثبت و معنادار بود (305/0 = r، 05/0 > P). همچنین بین دانشجویان دختر و پسر از نظر خودتأییدی تفاوت معنادار (05/0 > P) و از نظر خودشیفتگی تفاوت غیرمعنادار (05/0 < P) شاهده شد.بحث و نتیجه گیری: با توجه به یافتههای به دست آمده میتوان گفت هر اندازه خودتأییدی افراد بیشتر باشد، میزان خودشیفتگی آنان نیز بیشتر خواهد بود. با توجه به شاخصهای روانسنجی مقیاس خودتأییدی، میتوان گفت که این مقیاس مناسب و معتبر است.
مقدمه: یکی از مشکلات مهم سلامت زنان که میتواند بر عملکرد آنان در زمینههای مختلف تأثیر بگذارد، سندرم پیش از قاعدگی است. این سندرم معمولاً پیش از قاعدگی آغاز میشود و شامل مجموعهای از علائم جسمی، عاطفی و رفتاری است. با توجه به اهمیت قابلتوجه این سندرم در کیفیت زندگی زنان، هدف پژوهش حاضر بررسی نقش میانجیگری ذهنیسازی عاطفهمحور در رابطه بین ترومای دوران کودکی و استرس ادراکشده با سندرم پیش از قاعدگی بود.روش: پژوهش حاضر توصیفی و از نوع مدل یابی بود. جامعه آماری شامل کلیه دانشجویان دختر دانشگاههای تهران، کرج و ارومیه بود و نمونه پژوهش 260 نفر از دانشجویان بودند که بهصورت در دسترس انتخاب شدند. شرکتکنندگان به پرسشنامههای ترومای کودکی برنستاین و همکاران (2003م) (CTQ-28)، استرس ادراکشده کوهن و همکاران (1983م) (PSS)، غربالگری سندرم پیش از قاعدگی (PSST) و ذهنیسازی عاطفهمحور گرینبرگ و همکاران (2021م) (B-MAS) پاسخ دادند. دادهها با استفاده از مدل معادلات ساختاری و نرمافزار PLS-3 تحلیل شدند.نتایج: نتایج تحلیل دادهها نشان داد که ترومای دوران کودکی و استرس ادراکشده با سندرم پیش از قاعدگی رابطه مثبت و معناداری دارند. همچنین، بین ترومای دوران کودکی و استرس ادراکشده با ذهنیسازی عاطفهمحور و نیز بین ذهنیسازی عاطفهمحور و سندرم پیش از قاعدگی رابطه منفی و معناداری وجود دارد. در نهایت، ذهنیسازی عاطفهمحور در این رابطه نقش میانجی ایفا کرد.بحث و نتیجه گیری: پیشنهاد میشود که متخصصان روانشناسی، روانپزشکی و متخصان زنان و زایمان در برخورد با افراد مبتلا به سندرم پیش از قاعدگی، رابطه حمایتی مطلوب برقرار کنند و از ایجاد استرس اضافی در آنان خودداری نمایند.
مقدمه: اثرات مثبت روابط معلم - دانشآموز به طور گستردهای مستند شده است. با این حال، مطالعات کمتری به بررسی تعیینگرهای روابط معلم ـ دانشآموز پرداختهاند. پژوهش حاضر با هدف تحلیل مشخصههای روانسنجی نسخه فارسی مقیاس دوستی مشفقانه برای معلمان - به مثابه یکی از تعیینگرهای احتمالی روابط معلم ـ دانشآموز که نقش آن کمتر بررسی شده است، انجام شد.روش: در این پژوهش همبستگی، 336 معلم (233 زن و 103 مرد) که به صورت دردسترس انتخاب شدند، به مقیاس دوستی مشفقانه برای معلمان (ویرات و همکاران،2020م) و پرسشنامه سرمایه روانشناختی ـ نسخه معلم ـ (لوتانز و همکاران،2007م)، پاسخ دادند.نتایج: نتایج تحلیل مؤلفههای اصلی نشان داد که مدل اندازهگیریِ مقیاس دوستی مشفقانه برای معلمان از پنج عامل تشکیل شده است: فداکاری، حساسیت، احساسات مهرورزانه، مراقبتگری و همدلی. همچنین، نتایج مربوط به همبستگی بین ابعاد چندگانه دوستی مشفقانه با وجوه سرمایه روانشناختی شامل (خودکارآمدی، امید، تابآوری و خوشبینی) از روایی همگرای مقیاس حمایت کردند. در نهایت، ضرایب همسانی درونی زیرمقیاسها به ترتیب برای فداکاری، حساسیت، احساسات مهرورزانه، مراقبتگری و همدلی به ترتیب برابر با 80/0، 74/0، 80/0، 76/0 و 76/0 به دست آمد.بحث و نتیجه گیری: به طور کلی، نتایج این پژوهش از یک سو با تأکید بر ماهیت چندوجهی سازه دوستی مشفقانه، از بنیان نظری آن در میان معلمان حمایت میکند و از دیگر سوی، همبسته بودن این سازه مکنون با ابعاد سرمایه روانی معلمان نشان میدهد که غنایافتگی سرمایه روانشناختی معلمان میتواند یکی از همبستههای بااهمیت دوستی مشفقانه - به مثابه تعیینگری فردی برای تحقق به اخلاق حرفهای در معلمان، باشد.
در نظام سلامت، ضروری است مداخلات شواهد - محور پس از طرح و معرفی به جامعۀ علمی، ارزیابی های سختگیرانه ای را در زمینه امکانپذیری پشتسر بگذرانند. انتخاب مداخلات جدید، در گام نخست، تا حدودی بر قضاوت دربارۀ امکان سنجی آنها استوار است. مطالعات امکان سنجی میکوشند به این پرسش پاسخ دهند که آیا یک مداخله در نمونه ای کوچک قابلیت اجرا و اثربخشی دارد یا خیر. در صورت دریافت پاسخ مثبت، مسیر پژوهش به سوی مطالعات گستردهتر، از جمله کارآزماییهای بالینی، هدایت میشود. مقالۀ حاضر بر آن است تا با نگاهی به خاستگاه مطالعات امکانسنجی و جایگاه آن در روانشناسی، به این مفهوم اشاره داشته باشد. همچنین، با تأکید بر ضرورت اجرای این مطالعات، مؤلفههای اساسی، اهداف و اهمیت توجه به تفاوتهای فرهنگی را مورد بحث قرار میدهد و بهصورت عملیاتی، گامهای اجرای یک مطالعۀ امکانسنجی را ترسیم میکند.چنانکه ابزارهای روانآزمایی هنگام ورود به فرهنگی لازم است ویژگیهای روانسنجی آنها مورد مطالعه قرار گیرد، یک برنامۀ رواندرمانی جدید نیز برای بهکارگیری در فرهنگ مقصد خود، نیازمند عبور از تنگنای روششناختی مطالعۀ امکانسنجی خواهد بود تا مناسبت آن برای گسترش در یافتار جدید احراز گردد.
مقدمه: دیابت یک بیماری مزمن و متابولیک است که میتواند عوامل روان شناختی نوجوانان را به شدت تحت تأثیر قرار دهد. بنابراین، هدف پؤوهش حاضر تعیین اثربخشی خانواده درمانی سیستمی رفتاری بر سبک های مقابله ای و انعطاف پذیری شناختی در نوجوانان دیابتی نوع 1 بود.روش: پژوهش حاضر نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون - پس آزمون با دو گروه آزمایش و گواه بود. جامعه آماری شامل نوجوانان دیابتی 14 – 18 ساله مبتلا به دیابت نوع 1 و والدین آنان در شهر تهران در سال 1399 بود. از میان آنها 30 نفر به صورت داوطلبانه و تصادفی انتخاب و در دو گروه آزمایش و کنترل گمارده شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه سبکهای مقابله ای فرایدنبرگ و لوئیسه (۱۹۹۳م) و پرسشنامه انعطاف پذیری شناختی دنیس و وندروال (۲۰۱۰م) بود که در مرحله پیشآزمون توسط هر دو گروه تکمیل شد. سپس مداخله خانواده درمانی روی گروه آزمایش اجرا شد و پس از اتمام جلسات، هر دو گروه مجدداً پرسشنامه ها را تکمیل کردند. داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 24 و روش تحلیل کوواریانس(ANCOVA) تحلیل شدند.نتایج: یافتهها نشان داد که در خرده مقیاس های سبک های مقابله ای شامل ارجاع به دیگران (012/0(P= و مسئله محور (001/0>(P بین دو گروه آزمایش و گواه در پس آزمون تفاوت معناداری وجود داشت. همچنین، در خرده مقیاس های انعطاف پذیری شناختی شامل جایگزین ها (002/0(P=، کنترل (001/0>(P و جایگزین ها برای رفتار انسانی (001/0>(P بین دو گروه آزمایش و گواه در پس آزمون، تفاوت معناداری بین دو گروه مشاهده شد.بحث و نتیجه گیری: براساس نتایج میتوان نتیجه گرفت که خانواده درمانی سیستمی - رفتاری در بهبود و اصلاح عوامل روانشناختی نوجوانان دیابتی نوع 1 مؤثر است و میتواند به عنوان یک مداخله کارآمد مورد استفاده متخصان قرار گیرد.
مقدمه: سلامت جنسی یکی از مؤلفههای اصلی رضایت زناشویی است و تحت تأثیر عوامل روانشناختی و شخصیتی قرار دارد. این پژوهش با هدف بررسی مدل ساختاری سلامت جنسی زوجین بر اساس صفات تاریک شخصیت شامل خودشیفتگی، ماکیاولیسم، سایکوپاتی و سادیسم و با در نظر گرفتن نقش میانجی دلزدگی زناشویی انجام شد.روش: این مطالعه به پژوهش توصیفی - همبستگی و با استفاده از مدلیابی معادلات ساختاری انجام شد. جامعه پژوهش شامل دانشجویان متأهل 25 تا 50 سال دانشگاه ارومیه در سال 1403 بود. تعداد 250 نفر به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامههای سلامت جنسی لارسون (1998م)، پرسشنامه صفات چهارگانه تاریک شخصیت یوسفی (2018م) و پرسشنامه دلزدگی زناشویی پاینز (1997م) بود. داده ها با نرم افزارهای SPSS نسخه 26 وlisrel نسخه 10 تحلیل شد.نتایج: نتایج مدلیابی معادلات ساختاری نشان داد بین صفات تاریک شخصیت و دلزدگی زناشویی، و نیز بین دلزدگی زناشویی و سلامت جنسی زوجین رابطه معناداری وجود دارد (۰۱/۰ > p). همچنین، بین صفات تاریک شخصیت و سلامت جنسی رابطه مستقیم و معنادار مشاهده شد (۰۵/۰ > p). نتایج تحلیل مسیر بیانگر آن بود که دلزدگی زناشویی نقش میانجی معناداری در ارتباط بین صفات تاریک شخصیت و سلامت جنسی دارد؛ بهگونهای که صفات تاریک شخصیت با افزایش دلزدگی زناشویی، سلامت جنسی را کاهش میدهند. متغیرهای مدل حدود ۵۹ درصد از واریانس سلامت جنسی زوجین را تبیین کردند.بحث و نتیجه گیری: یافتهها نشان داد دلزدگی زناشویی اثر منفی صفات تاریک شخصیت بر سلامت جنسی را تقویت میکند. افرادی با صفات خودشیفتگی و سایکوپاتی، به دلیل رفتارهای غیرهمدلانه و کنترلگرایانه، احتمال دلزدگی زناشویی را افزایش داده و در نتیجه موجب کاهش رضایت و کیفیت روابط جنسی میشوند. بنابراین، توجه به عوامل شخصیتی و کاهش دلزدگی زناشویی از طریق آموزش مهارتهای همدلی، ارتباط مؤثر و مشاورههای زناشویی در ارتقای سلامت جنسی زوجین اهمیت دارد.
مقدمه: بیشترین مشکل آسیب شناسی روانی در کودکان، مشکلات رفتاری است که در جریان رشد و تکامل بروز مییابد. پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی آموزش مدیریت والدین مدل اورگان (PMTO)و اموزش رفتاری والدین بر تابآوری کودکان ۷ تا ۱۰ سال دارای مشکلات برون نمود انجام شد.روش: این پژوهش کاربردی با طرح نیمه آزمایشی با پیش آزمون - پس آزمون و پیگیری با گروه گواه اجرا گردید. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه کودکان 7 تا 10 سال دارای مشکل رفتاری برون نمود در سال تحصیلی 1402-1403 در شهرستان زرین شهر تشکیل بود. 60 در مجموع 60 مادر دارای کودک با مشکلات برون نمود به روش نمونهگیری در دسترس وارد مطالعه شدند. ابزارهای پژوهش شامل مقیاس مشکلات رفتاری کودک آخنباخ (1۹۹1 م) و پرسشنامه تابآوری کونور – دیویدسون ( 2003م) بود. مداخلات آموزشی مدیریت والدین مدل اورگان (PMTO) و آموزش رفتاری والدین(BPT) در 10 جلسه 120 دقیقهای (یک جلسه در هفته) برای دو گروه آزمایش اجرا شد. گروه کنترل هیچ مداخلهای دریافت نکرد. پس از پایان جلسات، پس آزمون و پس از یک ماه سنجش پیگیری در هر سه گروه انجام شد.نتایج: طبق یافتههای به دست آمده در متغیر تابآوری، تفاوت معنی داری بین دو گروه مدیریت والدین اورگان (PMTO) و آموزش رفتاری والدین (BPT) در سطح (05/0>P) وجود ندارد. با این حال، بین دو گروه با گروه گواه تفاوت معناداری دیده شد. به عبارت دیگر، در هر دو گروه مداخله، میانگینها از پیشآزمون به پسآزمون و پیگیری کاهش یافته است.بحث و نتیجه گیری: طبق نتایج بهدست آمده الگوی مدل اورگان با تأکید بر ایجاد رابطهای گرم، حمایتی و قابل پیشبینی والد-کودک، احساس امنیت و وابستگی را تقویت کرده و زمینه تابآوری را فراهم میسازد. کودکانی که احساس عشق، پذیرش و درک میکنند، توانایی بهترِی برای مدیریت استرس و سختیها دارند. همچنین، آموزش رفتاری والدین براساس مدل بارکلی، با تأکید بر ماهیت پیچیده رفتار و مسائل عاطفی، رشدی و ارائه مهارتهای لازم به والدین برای ایجاد محیطی پرورشدهنده، به ارتقای نتایج مثبت بلندمدت در تابآوری کودکان کمک میکند.
مقدمه: ولع مصرف یکی از متغیرهای مهم در حوزه سوء مصرف مواد است که توجه بسیاری از پژوهشگرانی را که به بررسی عوامل مرتبط با این پدیده را میپردازند، به خود جلب کرده است. پژوهش حاضر با هدف بررسی مدل معادلات ساختاری ولع مصرف در بیماران تحت درمان نگهدارنده با متادون، بر اساس ویژگی های شخصیتی و چشم انداز زمان انجام شد.روش: پژوهش حاضر از نظر هدف بنیادی و از لحاظ نحوه گردآوری دادهها، توصیفی- مقطعی از نوع همبستگی با استفاده از روش مدل معادلات ساختاری بود. جامعه آماری پژوهش شامل بیماران تحت درمان نگهدارنده با متادون در شهر تهران بود که از میان آنان 270 نفر به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. برای گردآوری دادهها ازپرسشنامه های ولع مصرف، پنج عاملی شخصیت و چشم انداز زمان استفاده شد و دادهها به بهرهگیری از نرمافزار SPSS نسخه 21 و AMOS ا نسخه 21 تجزیه و تحلیل شدند.نتایج: نتایج به طور کلی نشان داد که مدل پیشنهادی از برازش مطلوبی برخوردار است. همچنین، اثر مستقیم ویژگی های شخصیتی بر ولع مصرف مواد و چشم انداز زمان معنادار بود. علاوه بر این، ویژگی های شخصیتی از طریق چشم انداز زمان توانستند ولع مصرف مواد را در بیماران تحت درمان نگهدارنده با متادون پیشبینی کنند. نتایج برازش مدل نشان داد که ویژگیهای شخصیتی روانرنجورخویی و وجدانگرایی به صورت غیرمستقیم از طریق چشم انداز زمان بر ولع مصرف اثر میگذارند.بحث و نتیجه گیری: یافتهها نشان میدهد که چشم انداز زمان نقش محافظتی مهمی در برابر عود ایفا می کند و توجه به آن در درمان ولع مصرف مواد میتواند از اهمیت بالایی برخوردار باشد؛ بنابراین پیشنهاد میشود از این متغیر در راستای ارتقای سلامت روانشناختی بیماران تحت درمان نگهدارنده با متادون استفاده شود.
مقدمه: افزایش استفاده از شبکههای اجتماعی، بهویژه در میان دانشجویان، نگرانیهایی در مورد وابستگی به این فضاها ایجاد کرده است. پژوهشها نشان میدهند که ویژگیهای شخصیتی و سطح عزت نفس میتوانند در میزان گرایش به شبکههای اجتماعی نقش داشته باشند. هدف پژوهش حاضر، بررسی نقش صفات شخصیتی در پیشبینی اعتیاد به شبکههای اجتماعی با میانجیعزت نفس در دانشجویان بود.روش: جامعه آماری شامل دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی یکی از واحدهای استان تهران بود. نمونهای به حجم ۴۳۹ نفر به روش خوشهای تصادفی چند مرحلهای انتخاب شد. دادهها از طریق پرسشنامه اعتیاد به شبکه های اجتماعی مبتنی بر موبایل خواجه احمدی و همکاران (۱۳۹۵)، فرم کوتاه پرسشنامه سنجش صفات پنج گانه شخصیتی (کاستا و مک کری، 1989 م) و پرسشنامه عزت نفس روزنبرگ (۱۹۶۵م) گرداوری شد. برای تجزیه و تحلیل دادهها از روش تحلیل مسیر استفاده گردید.نتایج: یافتهها نشان داد که صفات شخصیتی میتوانند هم به صورت مستقیم و هم از طریق میانجیگری عزت نفس با اعتیاد به شبکههای اجتماعی مرتبط باشند. عزت نفس رابطه بین صفات برونگرایی، سازگاری، تجربهپذیری و وظیفهشناسی با اعتیاد به شبکههای اجتماعی را به صورت منفی و رابطه بین عامل روان رنجوری و اعتیاد به شبکههای اجتماعی را به صورت مثبت میانجیگری کرد. همچنین، عزت نفس توانست اعتیاد به شبکههای اجتماعی را به صورت مستقیم و منفی پیشبینی کند.بحث و نتیجه گیری: با توجه به نقش صفات شخصیتی و عزت نفس در پیش بینی اعتیاد به شبکههای اجتماعی، میتوان چنین نتیجه گرفت که تقویت عزت نفس و آموزش مدیریت بهینه استفاده از شبکههای اجتماعی می توانند در کاهش اعتیاد به این شبکهها مؤثر باشند.
مقدمه: اجرای برنامه های درمانی در یک فرهنگ جدید، در گام نخست مستلزم سنجش و تأیید امکانپذیری آنهاست. با توجه به اهمیت امکانسنجی در گسترش برنامههای رواندرمانی، هدف پژوهش حاضرساخت و اعتباریابی محتوای پرسشنامه هایی برای سنجش امکانپذیری از دیدگاه متخصصان، درمانگر/ بالینگر، شرکتکنندگان یا بیماران (و در موارد کودک و نوجوان، والدین آنها) بود.روش: مطالعۀ حاضر براساس طرح توصیفی - پیمایشی انجام شد. پس از جستوجو در ادبیات مفهوم امکانسنجی و تدوین چهار نسخۀ از پرسشنامۀ امکانسنجی از دیدگاه متخصصان، درمانگر/ بالینگر، بیماران و والدین بیماران (در صورتی که بیماران، کودک یا نوجوان باشند)، 6 متخصص روانشناسی و 4 دانشجوی دکتری تخصصی دارای حداقل 5 سال سابقه فعالیت بالینی، با استفاده از روش نمونهگیری هدفمند وارد پژوهش شدند. اعتبار محتوای پرسشنامهها براساس نظر این 10 متخصص از طریق محاسبۀ شاخص اعتبار محتوا (CVI) و نسبت اعتبار محتوا (CVR) تعیین شد.نتایج: با حذف گویههای غیرقابلقبول، اعتبار محتوای نسخۀ نهایی پرسشنامۀ امکان سنجی کلی متخصصان با حذف 9 گویه و در قالب 29 گویه تأیید شد. پرسشنامۀ امکان سنجی جلسه به جلسۀ متخصصان با حذف 4 گویه و در قالب 18 گویه پرسشنامۀ امکان سنجی والدین با حذف 2 گویه و در قالب 15 گویه و پرسشنامۀ امکانسنجی کودکان بدون حذف هیچ گویهای و با همان 12 گویه مورد تأیید قرار گرفت.بحث و نتیجه گیری: با وجود ابزارهای مشابه برای سنجش امکانسنجی، پژوهش حاضر کوشید برای نخستین بار مجموعهای منسجم از پرسشنامههای سنجش امکانپذیری مداخلات درمانی را با تأکید بر جامعیت محتوایی و با تمرکز بر دیدگاه مخاطبان مختلف، از جمله متخصصان، بالینگران، بیماران و در موارد کودک و نوجوان، والدین آنها ارائه دهد. این پرسشنامهها میتوانند با توجه به ویژگیهای برنامههای درمانی مختلف، شرایط امکانسنجی را متناسب با هر فراهم سازند.
مقدمه: اختلال طیف اُتیسم با نارسایی های مزمن در ارتباط و تعامل اجتماعیِ متقابل در بافتهای مختلف، همراه با رفتارها و علائق محدود، تکراری و کلیشهای مشخص میشود. هدف پژوهش حاضر، تعیین اثربخشی نوروفیدبک بر مهارتهای اجتماعی و رفتاری کودکان طیف اُتیسم بود.روش: این پژوهش با استفاده از طرح تکآزمودنی از نوع ABA انجام شد. جامعة آماری شامل کلیة کودکان طیف اُتیسم مراجعهکننده به مرکز توانبخشی پایا در شمال تهران در مهرماه سال ۱۳۹۸ بود. از میان آنان، دو کودک ۷ ساله به روش نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند و به مدت ۴۰ جلسة ۴۵ دقیقهای، سه روز در هفته تحت درمان نوروفیدبک قرار گرفتند. ابزارهای پژوهش شامل مقیاس درجهبندی مهارتهای اجتماعی و سیاهه ارزیابی درمان اُتیسم بود. دادهها با استفاده از نمودار تحلیل چشمی و آزمون اندازه اثر کوهن تحلیل شدند.نتایج: یافتههای نمودارهای چشمی برای متغیرهای مهارتهای اجتماعی، رفتارهای مشکلزا و کمبودهای رفتاری، نشاندهنده تأثیر درمان نوروفیدبک بر علائم اُتیسم در کودکان بود. همچنین، نتایج بررسی تغییرات ایجادشده از طریق اندازه اثر کوهن حاکی از اثربخشی درمان نوروفیدبک بر مهارتهای اجتماعی و رفتاری کودکان طیف اُتیسم در مرحلة مداخله و پیگیری بود.بحث و نتیجه گیری: نتایج پژوهش حاضر میتواند در راستای برنامهریزی درمانی و مداخلات بالینی برای کاهش علائم و توانبخشی کودکان طیف اُتیسم مورد استفاده قرار گیرد.
مقدمه: باتوجه به اهمیت دوران نوجوانی و بحرانهای احتمالی این دوره، به ویژه در قشرهای آسیبپذیر جامعه، این پژوهش با هدف بررسی نقش ویژگیهای شخصیتی و سرمایه روانشناختی در پیشبینی رفتارهای پر خطر در نوجوانان بیسرپرست انجام شد.روش: طرح پژوهش حاضر توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعة آماری این پژوهش را کلیه نوجوانان بیسرپرست دختر و پسر 13 تا 18 ساکن در مراکز تحت پوشش بهزیستی شهر مشهد بود که با روش سرشماری تعداد 300 نفر انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش عبارت بودند از: مقیاس خطرپذیری نوجوانان ایرانی (IARS)، پرسشنامه سنجش صفات پنج گانه شخصیتی (NEO) و پرسشنامه سرمایه روانشناختی لوتانز (PCQ) . دادهها با استفاده از آمار توصیفی و استنباطی (همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون گام به گام) با نرم افزارهای SPSS-21 تحلیل شدند.نتایج: نتایج نشان داد ویژگیهای شخصیتی باوجدانبودن، توافقجویی و روانرنجوری (0001/ 0 p < ،206 /0= R2) و از میان مؤلفههای سرمایه روانشناختی، امیدواری و خوشبینی (0001/ 0 p < ،067 /0= R2). توانستند رفتارهای پرخطر را پیشبینی کنند.بحث و نتیجه گیری: با توجه به یافتهها، توجه به تفاوت های فردی این نوجوانان و طراحی برنامههایی برای افزایش امید و خوشبینی میتواند در ارتقای توان مقابله با مشکلات و پیشگیری از بروز رفتارهای پرخطر در این گروه مؤثر باشد.
مقدمه: نظمبخشی هیجانی نقش مهمی در کُنشوری عاطفی ایفا میکند. یکی از پراستفادهترین ابزارهای سنجش راهبردهای نظمبخشی هیجانی، پرسشنامه نظمبخشی هیجانی است که دو راهبرد باز ارزیابی شناختی و سرکوب بیانگری را میسنجد. این پژوهش با هدف تحلیل روانسنجی نسخه کوتاه پرسشنامه نظمبخشی هیجانی انجام شد.روش: در این پژوهش توصیفی - پیمایشی، 322 دانشجو (166 پسر و 156 دختر) با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس از جامعه آماری دانشجویان دانشگاه اصفهان انتخاب شدند و به نسخه کوتاه پرسشنامه نظمبخشی هیجانی (پریسی، پیتروا، متا و گراس، 2023م)، نسخه کوتاه پرسشنامه نظمبخشی شناختی هیجان (گارنفسکی، کرایج و اسپیناون، 2001م) و نسخه تجدیدنظرشده مقیاس ارزیابی تنیدگی (رویلی، رویسچ، جاریکا و واگن، 2005م). پاسخ دادند.نتایج: در حالی که نتایج تحلیل عاملی تأییدی، ساختار دوعاملی نسخه کوتاه پرسشنامه نظمبخشی هیجانی را تأیید کرد، نتایج تحلیل عاملی تأییدی چندگروهی نیز به طور تجربی از همارزی جنسی ساختار عاملی این ابزارحمایت کرد. علاوه بر این، یافتههای مربوط به آلفای کرونباخ نشان داد که مقیاس از نظر درونی هماهنگ بود. همچنین، نتایج مربوط به همبستگی بین ابعاد نظمبخشی شناختی با ارزیابیهای شناختی و راهبردهای انطباقی/ناانطباقی نظمبخشی شناختی هیجان به ترتیب شواهد قابل اعتمادی در دفاع از روایی ملاکی و روایی همزمانِ نسخة کوتاه پرسشنامه نظمبخشی هیجانی فراهم آورد.بحث و نتیجه گیری: در مجموع، یافتههای این پژوهش همسو با نسخه اصلی پرسشنامه نظمبخشی هیجانی، از طریقِ تکرار ساختار عاملی مشتمل بر دو بُعد بازارزیابی شناختی و سرکوب بیانگری، بر اتقان بنیان نظری زیربنایی این پرسشنامه و کفایتمندی فنی فراجنسیتی آن تأکید کرد. بنابراین، نسخه کوتاه پرسشنامه نظمبخشی هیجانی در موقعیتهای همراه با تنگنای زمانی، به بهینهسازی اندازهگیری نظمبخشی هیجانی کمک میکند
مقدمه: افسردگی اساسی یکی از شایعترین اختلالات روانی است که میتواند کیفیت زندگی بیماران را به طور جدی تحت تأثیر قرار دهد و در موارد شدید به بروز افکار خودکشی یا اقدام به آن منجر شود. بنابراین هدف پژوهش حاضر معرفی تکنیک های مبتنی بر روانشناسی ممتیک و بررسی تأثیر آنها بر اختلال افسردگی اساسی بود.روش: پژوهش کیفی نوع مطالة موردی بود. جامعه آماری شامل تمامی افراد مبتلا به اختلال افسردگی اساسی ساکن در شهر کرمانشاه در سال 1403 بود. نمونه پژوهش به صورت هدفمند انتخاب شد و یک آزمودنی با استفاده از مصاحبه تشخیصی مبتنی بر DSM-5 وارد مطالعه گردید. شرکت کننده به مدت 10 هفته تحت مداخلات مبتنی بر روانشناسی ممتیک قرار گرفت.نتایج: ارزیابی با استفاده از مصاحبه تشخیصی DSM-5، پرسشنامه افسردگی بک-2، مشاهدات پژوهشگر و خود گزارش دهی بیمار نشان داد که تکنیک های مبتنی بر روانشناسی ممتیک از جمله خودنگاشت ممتیک، نقشة ممها و ساختار شکنی ممپلکسی در کاهش نشانههای اختلال افسردگی اساسی مؤثر است.بحث و نتیجه گیری: نتایج این پژوهش نشان داد که روانشناسی ممتیک، به عنوان یکی از زیرشاخههای تکامل فرهنگی، ظرفیت مناسبی برای تبیین شکلگیری و تداوم اختلالات روانی دارد. لذا با توجه به تأثیر مثبت تکنیکهای مبتنی بر روانشناسی ممتیک در پژوهش حاضر، این پژوهش توانست مبنایی برای تدوین پروتکلهای مبتنی بر روانشناسی ممتیک در آینده ایجاد کند.
مقدمه: شیوع اضافه وزن در میان کودکان و نوجوانان ایرانی به دلایل مختلف رو به افزایش است و کم تحرکی یکی از مهمترین عوامل آن محسوب میشود. اخیراً سواد بدنی به عنوان یک مفهوم کلیدی برای ترویج رفتارهای فعال و افزایش انرزی بدنی و نشاط ذهنی نوجوانان مطرح شده است. هدف از این مطالعه، بررسی اثریک برنامه تمرینی آمادگی جسمانی مبتنی بر سواد بدنی بر کاهش وزن و افزایش نشاط ذهنی دانشآموزان دختر دارای اضافه وزن بود.روش: این پژوهش نیمه تجربی با طرح پیش آزمون - پس آزمون و گروه کنترل انجام شد. بدینمنظور، 32 نفر از دانشآموزان دختر مقطع متوسطه (12 تا 17 سال) دارای اضافه وزن به روش نمونهگیری هدفمند انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه 16 نفره تجربی و کنترل جایگزین شدند. گروه تجربی به مدت 8 هفته در برنامه تمرینات آمادگی جسمانی مبتنی بر سواد بدنی شرکت کردند، در حالیکه گروه کنترل مداخلهای دریافت نکرد. دادهها با استفاده از آزمونهای آمادگی جسمانی و پرسشنامه نشاط ذهنی جمعآوری شد. تحلیل دادهها با استفاده از آزمونهای T وابسته و تحلیل کوواریانس یک متغیره و چند متغیره انجام گرفت.نتایج: یافتهها نشان داد که برنامه تمرین آمادگی جسمانی مبتنی بر سواد بدنی منجر به افزایش مثبت و معنادار سطح آمادگی جسمانی و نشاط ذهنی، و همچنین کاهش معنادار وزن کل بدن و شاخص توده بدنی میشود (05/0p<) .بحث و نتیجه گیری: بر اساس نتایج این پژوهش، توجه بیشتر به اجرای فعالیتهای ورزشی مبتنی بر سواد بدنی در مدارس، به منظور کنترل وزن و بهبود نشاط ذهنی، به ویژه برای دانشآموزان دختر دارای اضافه وزن، ضروری به نظر میرسد.
مقدمه: پسوریازیس یک بیماری التهابی مزمن پوستی است که با سطوح بالای استرس و تاثیر منفی قابل توجهی بر کیفیت زندگی و تحمل پرشانی بیماران همراه است. هدف از پژوهش حاضر بررسی مقایسه اثربخشی درمان شناختی-رفتاری و درمان مبتنی بر شفقت بر کیفیت زندگی در زنان مبتلا به پسوریازیس بود.روش: روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل همراه با مرحله پیگیری 2 ماهه بود. جامعه آماری پژوهش کلیه زنان مبتلا به پسوریازیس مراجعه کننده به کلینیکهای درماتولوژی شهر تهران در پاییز سال 1403 بودند. سپس تعداد 45 زن بیمار تشخیص داده شده بر اساس پزشک متخصص به صورت تصادفی ساده در دو گروه شامل گروه آزمایشی درمان شناختی-رفتاری (15 زن)، گروه درمان مبتنی بر شفقت (15 زن) و یک گروه کنترل (15 زن) قرار گرفتند. سپس گروه آزمایش اول تحت 8 جلسه 90 دقیقهای درمان شناختی-رفتاری و گروه آزمایش دوم تحت 10 جلسه 90 دقیقهای درمان مبتنی بر شفقت قرار گرفتند. از پرسشنامه کیفیت زندگی در بیماریهای پوستی (DLQI) فینلای و خان (1994) به منظور گردآوری اطلاعات استفاده شد. برای تحلیل داده ها از بهدستآمده از تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر و آزمون تعقیبی بنفرونی استفاده شد. نرم افزار تحلیل داده ها SPSS نسخه 28 بود.نتایج: نتایج نشان داد هر دو مداخله مذکور در مرحله پسآزمون و پیگیری اثربخشی معناداری بر کیفیت زندگی داشته است (05/0>P). همچنین نتایج آزمون تعقیبی نشان داد که درمان مبتنی بر شفقت اثربخشی بیشتری نسبت به درمان شناختی-رفتاری بر بهبود کیفیت زندگی دارد (05/0>P).بحث و نتیجه گیری: بر اساس نتایج پژوهش حاضر، میتوان گفت که درمان شناختی-رفتاری و درمان مبتنی بر شفقت میتوانند به عنوان شیوه های درمانی مناسب برای بهبود کیفیت زندگی در زنان مبتلا به پسوریازیس در مراکز مشاوره و خدمات روانشناختی به کار برده شوند و تقدم استفاده در بهبود کیفیت زندگی زنان مبتلا به پسوریازیس با درمان مبتنی بر شفقت است.
مقدمه: پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی مداخله ذهنآگاهی مبتنی بر کاهش استرس (MBSR) بر کاهش عاطفه منفی و نوسانات خلقی در زنان یائسه انجام شد.روش: این پژوهش یک مطالعه نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون - پسآزمون و پیگیری با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل زنان یائسه مراجعهکننده به شبکه بهداشت منطقه ۴ تهران بود. از میان داوطلبان واجد شرایط، ۳۰ نفر انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل جایگزین شدند. میانگین سنی شرکتکنندگان 3/51 سال بود. گروه آزمایش در هشت جلسه آموزش گروهی ذهنآگاهی مبتنی بر کاهش استرس شرکت کرد. ابزار گردآوری دادهها پرسشنامههای عاطفه منفی و نوسانات خلقی بود که در سه مرحله پیشآزمون - پسآزمون و پیگیری تکمیل شدند. دادهها با استفاده از تحلیل واریانس با اندازهگیری مکرر مورد تحلیل قرار گرفتند.نتایج: نتایج نشان داد آموزش ذهنآگاهی مبتنی بر کاهش استرس موجب کاهش معنادار عاطفه منفی و نوسانات خلقی در گروه آزمایش نسبت به کنترل در مراحل پسآزمون و پیگیری شد(P<0.05) . میانگین عاطفه منفی در گروه آزمایش از 2/38 در مرحله پیشآزمون به 9/29 در پسآزمون و 2/29 در مرحله پیگیری کاهش یافت، در حالیکه در گروه کنترل تغییر معناداری مشاهده نشد. همچنین، میانگین نوسانات خلقی در گروه آزمایش از 0/50 به 6/41 و سپس 0/41 کاهش یافت، در حالیکه در گروه کنترل تغییر قابلتوجهی دیده نشد. اثر مداخله در دوره پیگیری سهماهه نیز پایدار باقی ماند.بحث و نتیجه گیری: آموزش ذهنآگاهی مبتنی بر کاهش استرس میتواند به عنوان یک مداخله روانشناختی مؤثر برای بهبود عاطفه منفی و نوسانات خلقی زنان یائسه مورد استفاده قرار گیرد. پیشنهاد میشود این رویکرد در برنامههای ارتقای سلامت روان زنان در دوره یائسگی مورد توجه قرار گیرد.
مقدمه: عوامل گوناگونی در سطوح شخصیتی و روانی، همچون سبک های دلبستگی - چه به صورت مستقل و چه در تعامل با یکدیگر - بر رابطه زوجین اثر گذاشته و منجر به افزایش گرایش آنها به روابط فرازناشویی می شوند. هدف پژوهش حاضر، مقایسه اثربخشی درمان هیجان مدار به دو شیوه زوجی و فردی بر تجارب روابط نزدیک - ساختار رابطه (امنیت دلبستگی) در زوجین دارای روابط فرازناشویی بود.روش: این پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون - پس آزمون با گروه کنترل با مرحله پیگیری 2 ماهه انجام شد. جامعه آماری شامل کلیه زوجین دارای روابط فرازناشویی شهر کرج در پاییز سال 1403 بود. در مرحله نخست، تعداد 60 زوج انتخاب و سپس به شیوه تصادفی ساده در 2 گروه آزمایش (هر گروه 15 زوج) و 2 گروه کنترل (هر گروه 15 زوج) جایگزین شدند. زوجین گروههای آزمایش تحت درمان هیجان مدار برگرفته از گرینبرگ و گلدمن (2008م) به دو شیوه زوجی و فردی قرار گرفتند؛ اما گروه کنترل هیچگونه مداخله ای دریافت نکرد و در فهرست لیست انتظار باقی ماند. برای گردآوری دادهها از پرسشنامه تجارب روابط نزدیک - ساختار رابطه (ECR-RS) فریلی و همکاران (2011م) استفاده شد. با نرم افزار SPSS نسخه 28 و از طریق تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر تحلیل گردید.نتایج: نتایج نشان داد درمان هیجان مدار به دو شیوه زوجی و فردی تأثیر معناداری بر امنیت دلبستگی داشته است (05/0>P). همچنین، نتایج آزمون تعقیبی بیانگر آن بود که درمان هیجان مدار به شیوه زوجی اثربخشی بیشتری نسبت به شیوه فردی بر تجارب روابط نزدیک - ساختار رابطه (امنیت دلبستگی) دارد (05/0>P).بحث و نتیجه گیری: بر اساس یافتههای پژوهش حاضر، میتوان نتیجه گرفت که درمان هیجان مدار، چه به شیوه زوجی و چه به شیوه فردی، می تواند به عنوان رویکردی درمانی مؤثر برای بهبود امنیت دلبستگی در زوجین دارای روابط فرازناشویی در مراکز مشاوره خانواده به کار گرفته شود؛ با این حال، اولویت استفاده با درمان هیجان مدار به شیوه زوجی است.