
در یک قرن اخیر مناظر شهری تاریخی تحت تأثیر تحولات ناشی از عوامل اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و البته در پی اجرای طرحهای بالادستی، مداخلات و تغییرات اقلیمی، دچار تغییر شدند. در چنین شرایطی جلوگیری از چنین تغییری عملا غیرممکن شده و مدیریت این تغییرات در راستای حفاظت از شهر تاریخی ضرورت پیدا میکند. این نوع از مدیریت به عنوان بخشی از فرآیند حفاظت شهری با تجزیه و تحلیل دقیق تغییرات و تأثیرات آن به کنترل و کاهش آثار سوء آنها میپردازد. هدف از این پژوهش کاربست مدیریت تغییر در حفاظت از منظر شهری تاریخی قزوین است که از طریق شناخت ویژگیهای بافت تاریخی و بررسی تغییرات، ارزیابی و آسیبشناسی آن تأمین شدهاست، همچنین تغییرات مناطق مسکونی، مناطق سبز و راهها به طور خاص بین سالهای 1335 تا 1398 با استفاده از نرمافزار ArcGIS10 مورد مقایسه قرارگرفتند. تغییرات رخ داده در محدوده تحت تأثیر اجرای طرحهای توسعه شهری، منجر به افزایش قطعات بلوکهای مسکونی ضمن کاهش مساحت آنها گردیده، نیز شبکه معابر ارگانیک بافت تاریخی از بین رفته، تعداد معابر بنبست و خیابانها افزایش یافته و با کاهش چشمگیر و پراکندگی فضای سبز روبرو شدهاست.
عملکرد طرحهای توسعه شهری، یکی از مباحث اساسی حوزه نظریه و عمل شهرسازی در ایران است. اما به نظر میرسد نوع نگاه به مفهوم توسعه شهری، دست کم دچار نوعی دوگانگی است. تفاوت گفتمانی بازیگران در طرحهای توسعه شهری، محصولات متفاوت و گاه متناقضی را در پی دارد. این مقاله به دنبال آشکارسازی مؤلفههای مؤثر بر فرایند تهیه و تصویب طرحهای توسعه شهری در سطوح مختلف با تکیه بر تجارب شهر مشهد است. در راستای دستیابی به این هدف، پژوهش حاضر از قابلیتهای روش تحلیل موقعیت استفاده خواهد کرد تا با مواجهه روشمند، تعدد مؤلفههای مؤثر بر طرحها و ایفای نقش جهانهای گفتمانی متفاوت، در سطوح مختلف آن را به تصویر بکشد. ابزار جمعآوری داده در این پژوهش میدانی (17 مصاحبه و مشاهده مشارکتی) و کتابخانهای (546 گزارش) بوده و تحلیل دادهها با استفاده از نقشههای موقعیت و عرصه-جهانهای اجتماعی صورت پذیرفته است. مطابق نتایج پژوهش، ساختارهای گفتمانی متفاوت در سه عرصه سرمایه سیاسی، سرمایه اجتماعی و سرمایه فکری در دو مقیاس ملی و محلی در ایران ایفای نقش میکنند، که در نتیجه آن دو نوع نگاه متفاوت به ابزارهای تصمیمسازی و شیوه تصمیمگیری طرحهای توسعه شهری به وجود آمدهاست. بهعنوان مثال گفتمانها در مقیاس ملی بلندمدت، آرمانگرا و متمرکز بوده، اما در مقیاس محلی کوتاهمدت، پروژهمحور و متأثر از مشارکت بازیگران است.
تأکید این مقاله بر بررسی مهارتهای ارتقاء یافته در کارگاه نهایی رشته طراحی شهری است که زمینه ورود دانشجو را به حرفه تسهیل مینماید. با توجه به هدف پژوهش، از روشهای ارزشیابی برنامههای آموزشی مشتمل بر روش هدفگرا، متخصصمحور و مشارکتی استفاده شده است. در بررسی برنامههای مصوب آموزشی رشته و برنامه آموزشی کارگاههای طراحی شهری در نمونههایی از دانشگاههای جهان که به روش غیراحتمالی انتخاب شدهاند، از روش کیفی بهره برده شده است. بهمنظور بررسی مهارتهای آموخته شده در دانشگاه، دیدگاه دانشجویان در پنج دانشگاه دولتی در شهر تهران (شامل دانشگاههای تهران، شهید بهشتی، علم و صنعت ایران، تربیت مدرس و هنر) در سال 1398 بررسی و با روش پرسشگری (50 پرسشنامه) مورد سنجش قرار گرفته است. برای بررسی تأییدی نتایج و راستیآزمایی آنها، دیدگاه اساتید (10 نفر) بررسی و دادهها بهصورت کمی و با استفاده از ابزار اس.پی.اس.اس تحلیل شدهاند. برای شناسایی خلاء مهارتآموزی در دانشگاه و حرفه، با روش پرسشگری، دیدگاه کارفرمایان بخش خصوصی (12 نفر) نیز اخذ و دادهها بهصورت کمی تحلیل شدهاند. بررسی دیدگاه کارفرمایان و انطباق نتایج با حوزه دانشگاه نشان میدهد که در مهارت طراحی بیشترین انطباق، در مهارتهای تحلیلی، فنی و ارتباطی، انطباق نسبی و در مهارت اجرا بیشترین وجود دارد. این خلاء بهدلیل تأکید حرفه بر محصولمحوری و تحققپذیری اقتصادی است. بر این اساس پیشنهاد میشود که مهارتهایی چون مهارت طراحی پژوهی، تحلیل کلنگر، تفکر انتقادی، تبیین مسئله، تحلیل فضایی، خلاقیت و رسیدن بهشیوه خاص مداخله، کاربست نظریه، ارائه کانسپت، فهم درست از اسناد، مردم سنجی، تحققپذیری و تسهیلگری مورد تأکید قرار گیرد.
توجه به نگرشها و نحوه مواجهه ذیمدخلان در حفاظت از میراث معماری، به عنوان عاملی تأثیرگذار در کیفیت فرایندهای حفاظتی مطرح است. بر این اساس، پژوهش حاضر با هدف کاربست تحلیل نگرشهای دسترسپذیر ذیمدخلان مسجد جامع عتیق تهران و به منظور ارزیابی بخشی از نسبت میان جامعه مرتبطین اثر با جریان حفاظت به انجام رسیده است. احصاء دادههای کیفی درباب نگرشهای دسترسپذیر گروههای مختلف ذیمدخل در حفاظت از اثر معماری یادشده با اتکا به راهبرد نظری زمینهیابی و پرسشگری غیرساختاریافته به انجام رسیده است. مخاطبان و دامنهی ادراکات، گرایشها و نیازهای ایشان نسبت به اثر و فرایند حفاظت از آن در ۱۸ محور کلی و ۱۹ محور جزئی مورد طبقهبندی و تحلیل قرار گرفته و امکان مقایسه و تحلیل کمی دادهها متناسب با انواع ذیمدخلان را ایجاد نمودهاست. نتایج پژوهش بیانگر تسلط عمومی موضوعات کالبدی بر اذهان مصاحبهشوندگان است. همچنین افتراق نظر قابل توجهی در معانی، اولویتها و گرایشات گروههای مختلف نسبت به موضوع حفاظت قابل مشاهده است. در تحلیل سطوح مختلف دسترسپذیری نیز، «مدت زمان مرمت کالبدی» و «تمیز/مرتب بودن» به عنوان موضوعات دارای بیشترین قابلیت تاثیرگذاری در نگرشهای ارائهشده توسط مخاطبان مطرح شدند.
اقدامات مؤثر پطرکبیر، نقطه عطف معماری روسیه بهحساب میآید. وی با سفر به کشورهای اروپایی، علاوه بر مشاهده پیشرفت آنان، با جذب هنرمندان و معماران مختلف کشورهای اروپای غربی، شروع به تقلید از آنها در حیطههای مختلف ازجمله معماری کرد. در این بین، معماری وارداتی روسیه، خود بر تاریخ ساختوسازهای ایران به روشهای مختلف تأثیر گذاشته است. ازاینرو، پژوهش حاضر درصدد بازنمایی تأثیر معماری وارداتی روسیه بر معماری معاصر ایران است تا به این پرسش پاسخ دهد که معماری روسیه چگونه در ایران موردتوجه و استفاده قرار گرفته است؟ بدین منظور، این پژوهش به کمک تحلیل محتوای یکی از اسناد تاریخی معتبر، یعنی سفرنامههای ایرانیان سفرکرده به روسیه که به کمک نمونهگیری هدفدار انتخاب گشتهاند، با روش تحقیق توصیفی-تحلیلی به بررسی این موضوع خواهد پرداخت. هدف اصلی پژوهش، تبیین تأثیر معماری روسیه بر معماری ایران در دوره قاجار است. نتایج حاصل از پژوهش نشان میدهد که بهواسطه مسائل سیاسی و تاریخی متعدد مابین دو کشور، سفرهای مختلفی نیز به تبع آن صورت گرفته است که با مطالعه پژواک سفرها تحت عنوان «سفرنامه» میتوان با معماری روسیه آن دوران که به نحوی قدرت برتر اروپا بود، آشنایی پیدا کرد. از نتایج دیگر این پژوهش، میتوان به مؤلفههای معماری کالبدی و عملکردی متعدد روسی که با روشهای مختلف در دوره قاجار ایران عینا به اجرا درآمده است، اشاره کرد.
به جهت ورود و نفوذ عناصری از معماری دیگر مکانها، همواره در تعیین سبک معماری نماهای آپارتمانهای مسکونی، سردرگمی وجود داشته است. تشخیص و تمایز سبکها و تعیین عناصر شاخصه آنها میتواند در تحلیلهای آتی مبنی بر هدایتگری سلایق بصری جامعه و ایجاد هماهنگی منظر بصری در شهرها، کارایی داشته باشد. هدف این پژوهش شناسایی عناصر فیزیکی سبکهای نماهای مسکونی رایج در شهر تهران است تا بدین لحاظ بتوان مبنایی برای دستهبندی نماها فراهم نمود. با این هدف نماهای آپارتمانهای مسکونی میان مرتبه معاصر واقع در هفت منطقه شهرداری شهر تهران که نماینده سبکهای پستمدرن، مدرن متأخر و نئوکلاسیک میباشند توسط دوربین ثبت گردیدند. سپس عناصر فیزیکی هر سبک با توجه به تصاویر در جدولهایی تنظیم و فراوانی هر عامل فیزیکی با روش استدلال و تحلیل منطقی تعیین گردید. این پژوهش از حیث روش تحقیق از نوع پژوهش موردی با راهبرد توصیفی-تحلیلی است و ماهیت بنیادی-کاربردی دارد. در مجموع 2303 نما مورد تحلیل قرار گرفتند که از این تعداد 1131 نمونه مدرن متأخر، 1086 نمونه نئوکلاسیک، 85 نمونه پستمدرن و 1 نمونه ترکیب سه سبک میباشند. همچنین، 40 عنصر فیزیکی در سبک پستمدرن، 39 عنصر فیزیکی در سبک مدرن متأخر و 44 عنصر فیزیکی در سبک نئوکلاسیک شناسایی شدند. از مجموع نماهای مورد تحلیل، سبک پستمدرن تنها 3.7% کل نماها را در بر میگیرد.
هندسه در متون تخصصی هندسی به دو دسته هندسه عملی و نظری تقسیمبندی میشود. این متون، هندسه عملی را جوهره کار صنعتگران، نقشهبرداران و بنایان دانسته و مهمترین نماد بیرونی آن را معماری قلمداد میکنند. در بین متون، رساله هندسه عملی بوزجانی از منابعی است که در آن هندسه با روشهای متعدد و راهحلهای سادهتر بیان شده است. قوامالدین شیرازی در متون کهن بهعنوان مهندس و معمار در عصر تیموری یاد شده و مدرسه غیاثیه یکی از ماندگارترین بناهای ساخته شده توسط او است. در این پژوهش با روش تاریخی-تحلیلی، هندسه مدرسه غیاثیه مورد مطالعه قرار گرفته و سپس با هندسه بوزجانی تطبیق داده شده است تا پاسخگوی این سوالها باشد: کاربست هندسه عملی در مدرسه غیاثیه چگونه صورت گرفته است؟ و شبکههای شطرنجی در طراحی این مدرسه به چه صورتی مورد استفاده بوده است؟ برای یافتن پاسخ، ابتدا هندسه عملی از منظر اندیشمندان غربی و ایرانی بررسی شد و سپس پلان و نمای مدرسه غیاثیه با توجه به روشهای بوزجانی مورد بازنگری قرار گرفت. در نتیجه این تحقیق با اعمال شبکه مدولار بر پلان با توجه به ابعاد گنبدخانه و نیز تطبیق شکلگیری فضاها با هندسه بوزجانی، استفاده قوامالدین از روشهای خاص هندسی و نیز از مدول مربعی مشخص در طراحی و ساخت بناها محرز گردید.
مصالح قابلیت جذب، انباشت و انتقال پرتوهای خورشید به جو را دارند. بدین معنا که مصالح مورداستفاده در پوسته شهر، نقشی کلیدی در تغییر خرداقلیم شهرها و ایجاد اثر جزیره حرارتی دارد. برای شناسایی تأثیر مصالح مختلف پوسته شهری بر افزایش دمای هوای مجاور سطوح، یک مطالعه تجربی بر روی 30 نمونه از مصالح رایج مورداستفاده در پیادهراه، خیابان و بام در شهر تهران انجام شده است. در این پژوهش با هدف بررسی تأثیر خواص ترموفیزیکی و تابشی مصالح و با بهرهگیری از ابزارهایی چون ترمومتر تماسی، دوربین مادونقرمز و طیفسنج، عملکرد حرارتی و نوری نمونهها موردمطالعه قرار گرفت. با استفاده از روشهای آماری، خصوصیات فیزیکی نمونهها چون رنگ، جنس و بافت سطح و اثر هر یک بر تغییرات دمای سطوح به کمک دادههای جمعآوری شده مشخص گردید. نتایج نشان میدهد که در اکثر نمونهها، بیشینه دمای سطح بالاتر از oC 54 و شاخص بازتاب خورشیدی(SRI) و آلبیدوی کمتر از 50% است که در افزایش دمای هوای مجاور نقش بهسزایی دارند. لذا استفاده از مصالح با رنگ روشن و صیقلی و همچنین آلبیدو بالا، به شرط کنترل خیرگی، از مؤثرترین راهکارهای کنترل افزایش دمای هوای مجاور است. این مطالعه میتواند در انتخاب هرچه بهتر مصالح مناسب، کاهش اثر جزیره حرارتی و در نتیجه بهبود شرایط آسایش حرارتی در محیطهای خارجی در ایران مؤثر باشد.
به اعتقاد بسیاری از صاحبنظران، یکی از راههای انکارناپذیر در ارتقای کیفیت آموزش، پرداختن به حوزه برنامهریزی درسی است. امروزه عدم آمادگی دانشآموختگان جهت ورود به حرفه، حکایت از فاصله بین آموزش دانشگاهی و خواستههای حرفه از فارغالتحصیلان دارد. این امر ضرورت ارتقاء سطح کیفی آموزش معماری و تربیت معماران و بالا بردن توان حرفهای افراد همگام با نیازهای واقعی جامعه را مشخص میسازد. این پژوهش باهدف بررسی برنامه درس طرح معماری 5، بر اساس انتظارات حرفه از فارغالتحصیلان به دنبال پاسخگویی به این سؤال است که: «چه رابطهای بین انتظارات حرفه از فارغالتحصیلان معماری شهر تبریز در حوزه فضاهای سکونتی و برنامه آموزش طرح معماری 5 در دانشکدههای معماری وجود دارد؟» این پژوهش از نوع کیفی با رهیافت تفسیری و به روش دادهنگر است. ابزار گردآوری دادهها مصاحبه نیمه ساختاریافته با معماران حرفهای است و دراینراستا ساختار مصاحبهها به روش تحلیل محتوای کیفی و بررسی مقولههای مؤثر از محتوای آنها استخراج میگردد. نتایج مطالعه حاضر نشان میدهد که بعد مهارتی بهعنوان یکی از اجزاء اصلی برنامه درسی بهطور کامل در برنامه درسی نادیده گرفتهشده است و در بعد دانشی و نگرشی در بحث ضوابط و مقررات و حوزههای مخاطب شناسی و جامعهشناسی فاصله فراوانی بین حرفه و برنامه درسی وجود دارد.
با توسعه فناوری، تغییر سازمان روابط در سطح جهانی و تغییرات زیستمحیطی، مناطق شهری تغییرات قابل ملاحظهای پیدا کردهاند. مواجهه با این تغییرات، نیازمند پیدایش رویکردهای نظری جدید به پدیدههای شهری است. رویکردهایی که توانایی درک پویاییهای غیرقابلپیشبینی و آشفته مسائل شهری را ایجاد کنند. یکی از این رویکردها که بر نظریههای پیچیدگی و شبکه استوار است، نگرش به شهر و پدیدههای شهری بهعنوان شبکههایی پیچیده است که در آن مسائل شهری پدیدههایی ارتباطی، برآینده، زمینهمحور و تولیدشده در شبکههایی از روابط و بازیگران هستند. این مطالعه به تبیین مفهوم پیچیدگی شهری و مفاهیم مرتبط با آن میپردازد. هدف از این مطالعه، ارائه چارچوب نظری حاکم بر برنامهریزی شهری با چنین رویکردی است. پس از دستیابی به چارچوب، نمونهای از نحوه کاربست آن در شهر جدید پردیس ارائهشده است. تبیین چارچوب نظری از طریق فرایند منطقی تفکر دارای مراحل مختلف شامل شناسایی نگرش پژوهشگر، انتخاب نظریه، شناسایی ابعاد آن و نحوه ارتباط با موضوع پژوهش، صورتگرفته است. بهرهبرداری از چارچوب نظری ارائه شده در نمونه نیز با استفاده از پارادایم واقعگرایی انتقادی و روش آن انجام شده است. بر اساس نتایج بهدستآمده، مهمترین اصل در این رویکرد شناسایی روابط بین بازیگران در شبکه است که خود مستلزم شناسایی صحیح بازیگران و همچنین ایجاد درکی از شبکههای مختلف موجود در زمینه موردمطالعه خواهد بود. نکته مهم دیگر ضرورت بازتعریف نقش و عملکرد برنامهریزان در این چارچوب است.
چالش میان قدیم و جدید همواره مطرح بوده است. از یک طرف ضوابط و مقررات حفاظتی و از طرفی بیتوجهی و ناهماهنگی طرحهای جدید به زمینه میراثی، موضوع مجادلات جدی بوده است. در این میان طراحی جدید در میراث روستایی بهدلیل ویژگیهای خاص و در عین حال روابط پیچیده اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و طبیعی، علیرغم ظاهر ساده آن، کاری دشوار است. هدف از این مقاله بررسی اصول و معیارهای کلیدی در طراحی بناها و عناصر معماری جدید در بافتهای میراث روستایی است. روش تحقیق این پژوهش از نوع کیفی است. در این میان بررسی و تحلیل محتوای اسناد بینالمللی کمک خواهد کرد تا دستاوردهایی در جهت نیل به این معیارها حاصل گردد. این تحقیق ضمن جمعآوری دادهها از طریق مشاهده مستقیم و تحلیل جزئیات کالبدی، سازگاری معیارهای مستخرج از مبانی نظری را در روستای تاریخی میمند بررسی مینماید. همچنین با روش زمینهیابی و انجام مصاحبه با ساکنین در مورد انطباقپذیری طراحیهای انجام شده و تدقیق معیارها تأکید دارد. یافتههای تحقیق نشان میدهد که فراتر از معیارهای کالبدی، این معیارهای پایه هستند که نقش تعیینکنندهای در موفقیت طراحی در میراث روستایی دارند.
«بیصورت» باتای اگرچه در نگاه نخست با معماری در تضاد است اما چندان که آشکار خواهد شد ریشه معماری است. در آرای باتای بیصورت «ضرورت امکان» هنر است و معماری برای آنکه هنر باشد از این قاعده مستثنا نیست. هدف این مقاله بررسی نسبت معماری و بیصورت در دستگاه باتای است. این مسیر با عرضه تفسیری از بیصورت به تأمل در ملزومات فلسفی معماریای میرسد که انسان را از استبداد منظر کنونی برهاند. این پژوهش پرسشمحور معنای بیصورت را در آثار باتای دنبال میکند و با تکیه بر نظریه «اقتصاد عام» به نظریهای درباره معماری میرسد. این مقاله آرای باتای را جایی میانه هگل و نیچه میبیند و به نسبتی که این نظرات با پروست برقرار کرده میرسد. بیصورت شالوده معماری یا «ضرورت امکان» معماری است. معماری بیصورت به اندازه «شعر سکوت» باتای تناقضآمیز است: شعری که برای هنر بودن زبان را «قربانی» میکند. در آثار باتای قربانی کردن معنا شرط هنر است. اما در معماری که از نظر باتای مرجع بازنمایی انسان و بنیاد صورت انسانی است قربانی به معنای بیصورت کردن آدمی است. و این بیصورت اگر انسان را از جنس نیروی نفی بدانیم چیزی جز باز گذاشتن راه انسان برای گذار از انسان هنوز محققناشده و خویشاوندی با طبیعت نفیشده نیست. بیصورت چرخشی کوپرنیکی از منظر محدود به منظر عام در معماری است.
تضییع هویت بافت های شهری و بهطور خاص بافت های ارزشمند تاریخی، حاکی از لزوم توجه به تناسب سیاستهای کنترل توسعه با فرآیندهای پویای تغییر در طول زمان است. ازآنجاکه بافت های تاریخی خود برآیندی از چندین اکوسیستم طبیعی بوده و در قالب یک کلیت جلوه میکنند برای ادامه حیات خود به دگردیسی لایههای تشکیلدهنده این کلیت نیاز دارند. ازاینرو به نظر میرسد الهام از تناسبات سیستمهای طبیعی بهمنظور کاربست در سیستمهای انسانی(بایومیمیکری) بتواند در صورتبندی لایههای سیاستگذاری بافت های تاریخی قابلاستفاده باشد. پژوهش حاضر به دنبال کاوشی در ویژگیهای اکوسیستمها و بررسی امکانپذیری بهکارگیری آنها در فرایند سیاستگذاری بهمنظور احیای بافت تاریخی گرگان است. این پژوهش با رویکرد توصیفی- تحلیلی انجامشده است. در این راستا بررسی اشتراکات قابل تعمق نظری میان حوزههای بایومیمیکری و طراحی شهری، امکان تبیین چارچوب نظری و ارزیابی تغییرات بافت در دو بعد ماهوی و رویهای را فراهم نموده است. بررسی ویژگیهای کلیدی اکوسیستمهای طبیعی و ترجمه آنها به ابعاد فضایی برای بهکارگیری در محیط شهری هفت شاخص هارمونی با طبیعت، نهفتگی، فضاهای چند ظرفیتی و تنوع، عدم تعین، ناهمگنی، مدولاری و اتصال را معرفی میکند. مدل سیاستگذاریحساس به زمان برای احیای بافت تاریخی گرگان در قالب تعریف پروژهها در چهار فاز پروژههای احیا و نوسازی، پیشگام و خدمات عمومی و زیربنایی، هویت آفرین و الگوساز، حفاظتی و کنترلی ارائهشده است.
امروزه توسعه شهری دانشبنیان با ایجاد فرصت برای تولید، انتشار و استفاده از دانش شهروندان، بهعنوان نگرشی برای توسعه پایدار شهرها مطرحشده است و سیاستگذاری آن باید مبتنى بر ظرفیت نهادی محلی برای تغییرات نهادی کارا باشد. لذا این پژوهش در پی شناسایی عوامل مؤثر بر ظرفیت نهادی توسعه شهری دانشبنیان اصفهان است و با هدف اکتشافی- تبیینی، با استفاده از روش تحقیق پیمایشی و تحلیل عاملی اکتشافی انجامشده است. رویکرد روششناختی پژوهش نیز از نظر ماهیت دادهها، کمی و ابزار اصلی برای گردآوری دادهها، پرسشنامه است. یافتههای پژوهش حاضر نشان میدهد که هشت عامل مؤثر بر ظرفیت نهادی توسعه شهری دانشبنیان اصفهان با مجموع واریانس 66.309 درصد، تبیین مناسبی از موضوع به دست میدهند که مهمترین عامل، محیط مشوق و حمایتگر تولید و استفاده از دانش است. از سویی، وضعیت ظرفیت نهادی توسعه شهری دانشبنیان اصفهان با امتیاز 34.16 درمجموع، نامناسب است و در شرایط عدم اراده سیاسی کافی و بینش راهبردی عمیق برای تحقق توسعه شهری دانشبنیان اصفهان، کنشگران و بهویژه مدیران، به دلیل اعتماد کم به یکدیگر، تمایل اندکی برای همکاری دارند و ازاینرو نمیتوانند محیطی مشوق و حامی تولید و استفاده از دانش، شامل زیرساختهای سخت (فضاهای شهری مناسب برای حضور و گفتگوی افراد) و زیرساختهای نرم (ارائه مشوقها و ایجاد آسایش و امنیت شغلی) را فراهم سازند.
در سالهای اخیر، با افزایش نگرانیهای جهانی نسبت به شیوع چاقی، تحقیقات زیادی پیرامون پیوند میان مؤلفههای محیط کالبدی، فعالیتبدنی، چاقی و بیماریهای مرتبط صورت گرفته است. با این وجود، چالشهای روششناختی مانع از دستیابی به نتایج متقن و کاربست یافتهها در عمل شده است. مقاله حاضر سعی دارد تا با مرور ادبیات تجربی، به نقد و آسیبشناسی روششناسی تحقیقات انجام شده در حوزه پیوند میان مؤلفههای محیط، فعالیت بدنی، چاقی و بیماریهای مرتبط با آن بپردازد. این پژوهش، با توجه به اهداف و ماهیت خود یک فرا-روش از زیرمجموعه فرا-مطالعه است. ابتدا، مقالهها از طیف متنوعی از پایگاههای داده و موتورهای جستجو مانند گوگل اسکالر۱، پاپ مد۲، اسکوپوس۳ و وب آو ساینس۴ مورد بررسی قرار گرفتند. سپس، مقالهها بر اساس وابستگی به موضوع، تعداد ارجاعات و جدید بودن یافتهها انتخاب گردیدند و در نهایت کدگذاری شدند. یافتهها نشان میدهد، ناسازگاری میان معیارهای محیط عینی و ادراکی، ابهام در تعریف واحد همسایگی، عدم پایایی و روایی خودگزینی محیط واحدهای مسکونی۵، متغیرهای واسطه و نادیده انگاشتن جابهجایی محل سکونت گروه هدف و غلبه مطالعات مقطعی بر کوهورت۶، امکان مقایسه نتایج و شکلگیری یافتههای متقن را که بتواند پشتوانه نظری محکمی برای برگردان آنها به سیاستهای راهبردی فراهم نماید، دشوار میکند.
بهرهگیری از نور طبیعی در فضاهای داخلی، افزون بر کاهش مصرف انرژی، تأثیرات مثبت فیزیکی و روانی بر کاربران را نیز در پی دارد. در کنار فواید استفاده از نور طبیعی باید توجه داشت که زیاده از حد بودن مقدار نور در فضا، منجر به بروز نارضایتی بصری و خیرگی میشود. در این مطالعه بهرهوری روشنایی یک پوسته متحرک با طرح اسلیمی مورد بررسی قرار گرفته است. شش ضلعیهای این طرح به عنوان بازشو در نظر گرفته شدهاند و حرکت آنها وابسته به موقعیت خورشید میباشد. هدف از طراحی این پوسته و سناریوی حرکتی آن، تأمین آسایش بصری در یک فضای اداری با نمای جنوبی در شهر تهران است. همچنین در مقابل پوسته، پانلهای افقی با هدف کاهش تابش مستقیم نور خورشید در نظر گرفته شدهاند. برای مدلسازی از نرمافزار گرس هاپر برای راینو، استخراج دادههای آب و هوایی و موقعیت خورشید از پلاگین لیدی باگ، آنالیز نور از پلاگین هانی بی و برای یافتن حالات بهینه از نرمافزار دیزاین اکسپلورر استفاده شده است. آنالیزهای خیرگی در ساعات بحرانی در 4 روز بحرانی سال انجام شدهاند. نتایج آنالیزهای روشنایی سالانه نشان داد که اعمال پوسته متحرک، نقش قابلتوجهی در افزایش بهرهوری روشنایی دارد و با معیارهای آسایش بصری سیستم ارزشیابی لید مطابقت میکند و در اغلب ساعاتی که آنالیز خیرگی صورت گرفته، میزان خیرگی در حد نامحسوس است.
مخدوش شدن ساختارهای کالبدی-فعالیتی خاطرهانگیز، تخریب بافتهای تاریخی، تغییر شیوه زندگی و آسیبهای جدی وارده به زیستبوم خاطرهانگیز در پی فرآیند مدرنیزاسیون در شهرهای ایرانی، خاطرات جمعی را با چالشهای گستردهای روبرو ساخته است. هدف نوشتار حاضر، پیشنهاد چارچوب روششناختی انتخاب مسائل واجد ارزش پژوهش، پیرامون «خاطره جمعی در شهر ایرانی» و روش پژوهش، کیفی و ترکیبی از رویکرد موردپژوهی (مسائل واجد ارزش پژوهشی دکتری شهرسازی در زمینه «خاطره جمعی») و فراترکیب کیفی مطالعات صورتپذیرفته در زمینه خاطرات جمعی است. در این نوشتار ضمن تأکید بر دیالکتیک عام و خاص پژوهش (آموختن علم به مفهوم جهانشمول و بازتولیدش در بستری محلی)، با استفاده از چارچوب روششناختی سهمرحلهای پیشنهادی («تهیه فهرست اولیه مسائل» ، «برشماری مسائل واجد ارزش پژوهش» برپایه ارزیابی چهار-مرحلهای و «تدوین شناسنامه مسائل و ترسیم طرحواره پژوهشهای پیشنهادی»)، هفت مسأله «انتقال معنا و تداوم خاطره در شهرهای معاصر»، «برهمخوردن تعادل تغییر، تداوم و ثبات و چالش تولید خاطره»، «عدم پیوند خاطرات با تجارب زیسته»، «فاصله به-خاطرآورندگان با بستر مکانی خاطرات»، «خاطرهزدایی به بهانه مدرنیزاسیون یا انتفاع اقتصادی»، «تغییر سبک زندگی و اثرات آن بر خاطرات جمعی» و «معارضهجویی معاصر انسان ایرانی» به عنوان مسائل واجد ارزش پژوهش پیرامون خاطره جمعی در شهر ایرانی شناسایی گردیده است.
رشد شتابان شهری سبب ایجاد ساختار شکلی ناهمگون در محلهها شده است. برقراری تعادل کالبدی- فضایی تأثیر بسزایی در سیمای بصری شهر دارد و نیازمند درک کاملی از زمینه بافت و مداخله براساس آن است. محله درب باباطاهر واقع در هسته تاریخیخرمآباد، با وجود همجواری با جاذبههای میراثی متعدد برای گردشگران، به دلیل عدم توجه به ملاحظات فرم-ریختشناسانه، با معضلات بافت تاریخی چون ریزدانگی، فشردگی، خواناییکم و نفوذپذیری نامناسب روبهروست. مطالعات فرم-ریختشناسانه کمک شایانی به برونرفت از این معضلات میکند و افق روشنتری از شهر را در اعتلای طرحهای شهری برای طراحان و برنامهریزان شهری به تصویر میکشد. این پژوهش با هدف تحلیلی همهجانبه از فرم-ریخت شهری، در پی دستیابی به مدلی مفهومی برگرفته از نظریات اندیشمندان در حوزه «فرم شهری» و «ریختشناسی شهری» است تا بر اساس آن به سنجش جامعی از وضعیت دست یابد. برای این مدل تحلیلی فرم-ریختشناسانه، دو بعد و هفت مؤلفه پیشنهاد شده و شاخصهای دهگانه از تناظر مؤلفهها بازشناسی شده است. روش تحقیق برحسب هدف کاربردی و از نوع آمیخته (کمی و کیفی) است. روش کیفی بر تکنیک تحلیل محتوا و روش کمی بر تکنیکهای Agraph و Spacemate استوار است. پس از معرفی تکنیکهای تحلیلی و سنجش شاخصها در محله درب باباطاهر، چهار منطقه مورفولوژیک بازشناسی شد و الزامات طراحانه همچون حفظ گونههای تاریخی، نوسازی ابنیه، رعایت ضوابط تراکمی، تعریض توأم با احترام به تاب بافت، بهسازی و تزریق کاربری عمومی و تسهیلات گردشگری و محلی بهعنوان محرک توسعه به تفکیک هر زون ارائه گردید.
یکی از پدیدههای معماری معاصر، ساختمانهای بلند مسکونی هستند که پدیدهای چندجانبه بوده، میتوانند انعکاسی از گفتمانهای اجتماعی-فرهنگی باشند. این پژوهش در پی شناخت بخشی از معانی فرهنگی و اجتماعی از طریق انجام مصاحبه با شهروندان تهرانی بهعنوان یکی از منابع نشانهشناختی است. با این هدف، با توجه شاخصهای چندگانه در مناطق 22 گانه تهران، سه گروه الف) منطقه یک، ب) مناطق دو، سه و شش، و ج) منطقه 22 برای بررسی در نظر گرفته شد. این پژوهش در پارادایم شناختشناسی پساساختارگرا با رویکرد کیفی و به روش نشانهشناسی گفتمانی انجام گرفته است. پژوهش به لحاظ نوع نتایج، توصیفی-تحلیلی و به لحاظ هدف، نظری است. شیوه تحلیل گفتمانی، نسبیگرا و با استدلال پسکاوی است و گردآوری دادهها به شیوه کتابخانهای و میدانی صورت گرفته است. ساکنان، مدیریت برجها، همسایگان و مشاوران املاک، گروه هدف پژوهش هستند. نتایج نشان داد که جلوه بیرونی ساختمانهای بلند مسکونی بهعنوان لایه مشترک میان منظر اجتماعی شهر، موقعیت اجتماعی خانواده (با محوریت تحول نقش زن در خانواده) و کالبد ساختمان است. معانی عمده بهدست آمده از گروه اول شامل امنیت، رفاه و آزادی اجتماعی در گروه دوم دسترسی به امکانات شهری و فرصتهای اشتغال و اجتماعی مطلوب و در گروه سوم توسعه شهری، دید مطلوب، هوا و محیط سالم بود.