مقدمه: خودکشی بین سربازان بهعنوان رخدادی لحظهای نیست، بلکه در نتیجه عوامل روانی و اجتماعی ازجمله جریانی از اندیشهها، رفتارها، موقعیتها و روابط بینفردی شکل میگیرد. برایناساس، هدف اساسی این مطالعه، تبیین مدل روانی ـ اجتماعی رفتار خودکشی بین سربازان باتأکیدبر افسردگی و انسجام گروهی است. روش: این مطالعه از نوع پیمایش اجتماعی بوده و نمونه موردبررسی 295 نفر از سربازان مشغول به خدمت در پادگان شهید کبریایی شهرستان آران و بیدگل در سال 1397 میباشند. جهت بررسی میزان افسردگی سربازان از مقیاس (CES-D) رادلوف و برای متغیر انسجام گروهی از پرسشنامه بازنگریشده سیبلد و کلی و جهت بررسی رفتار خودکشی از پرسشنامه تجدیدنظرشده خودکشی (SBQ-R) استفاده شده است. نتایج: براساس یافتههای پژوهش بین انسجام گروهی سربازان و همچنین افسردگی با رفتار خودکشی بین آنان همبستگی معنادار وجود دارد. همچنین، نتایج مدل ساختاری تبیینکننده 62 درصد از واریانس رفتار خودکشی بین سربازان براساس ترکیب خطی متغیرهای مستقل مورد بررسی است. بحث: ارتباطات بینفردی نقش تعیینکنندهای در کاهش افسردگی سربازان دارد و هر اندازه انسجام گروهی آنان افزایش یابد، تمایل آنان برای بروز رفتار خودکشی کاهش مییابد.
هدف از اجرای این پژوهش با تأکید بر چارچوب نظری وایدمن در ارتباط با جامعهپذیری دانشجویان تحصیلات تکمیلی از طریق مدلسازی ساختاری- تفسیری، طراحی مدلی مبتنی بر دستهبندی و تفکیک عوامل مرتبط با تعهد دانشجویان به نقش حرفهای در قالب پایبندی به هنجارهای علم بود. جامعه آماری پژوهش شامل استادان دانشکده علوم انسانی دانشگاه کاشان بود که بر اساس نمونهگیری هدفمند از نظرات 10 تن از آنان برای اجرای پژوهش استفاده شد. بر اساس نتایج پژوهش، شکلگیری هویت دانشجویی در سطح اول عوامل مرتبط با تعهد به نقش حرفهای دانشجویان قرار گرفته است. جامعهپذیری علمی شامل متغیرهای فرهنگ آموزشی دانشکده، تعامل با دوستان، جامعهپذیری دانشگاهی و عضویت در اجتماعات حرفهای در سطح دوم اثرگذاری و بهعنوان متغیر پیونددهنده شناسایی شده است.
جلوگیری یا رهایی از احساس تنهایی، به عنوان یکی از نیازهای اساسی انسان مطرح میشود. پیدایش بعضی نیازها نیز، انگیزه فرزندآوری را در افراد ایجاد میکند و منجر به تغییر روابط اجتماعی والدین و به دنبال آن، کاهش احساس تنهایی میشود. بر این اساس هدف اصلی این پژوهش، تبیین رابطه دوسویه احساس تنهایی و نگرش به فرزندآوری است. این پژوهش از نوع پیمایشی است و اطلاعات تحقیق با استفاده از تکنیک پرسشنامه، توأم با مصاحبه گردآوری شده است. علاوه بر این، با استفاده از فرمول نمونهگیری کوکران، حجم نمونه تعیین شده و با مد نظر قرار دادن شاخصههای جمعیت شناختی جامعه هدف و ویژگیهای بافتی ساکنان پهنه جغرافیایی شهر تهران، 550 تن به عنوان نمونه به روش نمونهگیری تصادفی انتخاب شدند. نتایج پژوهش حاضر، بیانگر رابطه معکوس و معنادار میان متغیرهای احساس تنهایی و نگرش به فرزندآوری است. به عبارت دیگر، افرادی احساس تنهایی کمتری دارند که نگرش مثبتتری به فرزندآوری دارند و متقابلاً، افرادی که نگرش مثبتی به فرزندآوری دارند، احساس تنهایی کمتری میکنند. این رابطه دوسویه، علاوه بر تأیید به وسیله ضریب همبستگی پیرسون، در مدل معادله ساختاری نیز مورد تأیید قرار گرفت و خروجی مدل بازگشتی معادله ساختاری، بیانگر رابطه متقابل یا دوسویه متغیرهای بیان شده است.
هدف اصلی این پژوهش تبیین رابطه بین شبکههای اجتماعی مجازی موبایل محور با سلامت اجتماعی شهروندان با توجه به رویکرد حوزه عمومی هابرماس میباشد. جامعه آماری تحقیق شهروندان ساکن در مناطق شمال و جنوب تهران بوده که تعداد 550 نفر از شهروندان به شیوه نمونهگیری تصادفی انتخاب و مورد بررسی قرار گرفته است. جهت سنجش سلامت اجتماعی از مقیاس کییز و مقیاس الگوی ارتباطی گفت و شنود و همنوایی فیتنرپاتریک و ریچی برای بررسی الگوهای ارتباطی در خانواده مورد استفاده قرار گرفته است. بر اساس نتایج پژوهش، بین میزان استفاده از شبکههای اجتماعی مجازی و میزان مشارکت اجتماعی و انطباق اجتماعی به ترتیب به مقدار 0.13 و 0.10=r رابطه مثبت و معنادار وجود دارد. علاوه بر این، یافتهها بیانگر رابطه مثبت و معنادار بین میزان استفاده از شبکههای اجتماعی مجازی و سلامت اجتماعی شهروندان با ضریب همبستگی (0.14=r و 0.001=sig) میباشد. بر این اساس، تعاملات اجتماعی ناشی از حضور فعال در شبکههای اجتماعی مجازی باعث ایجاد حس مشارکت و انطباق با گروههای خودی میشود و بدین ترتیب موجبات تقویت و افزایش سلامت اجتماعی افراد را فراهم میآورد.
امروزه، جلوگیری و یا رهایی از احساس تنهایی به عنوان یکی از این نیازهای اساسی انسان است. از سوی دیگر، پیدایش برخی نیازها، انگیزه فرزندآوری را در افراد ایجاد میکند، چرا که فرزند به عنوان عاملی محسوب میگردد که منجر به تغییر روابط اجتماعی والدین خود و به دنبال آن کاهش احساس تنهایی میشوند. بر این مبنا، هدف اساسی این پژوهش تبیین رابطه دوسویه احساس تنهایی و نگرش به فرزندآوری میباشد. این مطالعه از نوع پیمایش اجتماعی بوده و جامعه آماری پژوهش کلیه شهروندان ساکن در تهران میباشد. حجم نمونه بر اساس نرمافزار sample power 550 نفر برآورد گردیده که پاسخگویان با توجه به پهنهبندی شهر تهران بر اساس شاخصهای اجتماعی جمعیتی مدرنیته به صورت تصادفی در هر پهنه جغرافیایی مورد بررسی قرار گرفتهاند. نتایج پژوهش حاضر بیانگر رابطه معکوس و معنادار احساس تنهایی و نگرش به فرزندآوری است. به عبارت دیگر، افرادی احساس تنهایی کمتری دارند که نگرش مثبتتری به فرزندآوری دارند. متقابلا، افرادی که نگرش مثبتی به فرزندآوری دارند، احساس تنهایی کمتری میکنند. این رابطه دوسویه علاوه بر تأیید به وسیله ضریب همبستگی پیرسون، در مدل معادله ساختاری نیز مورد تأیید قرار گرفت و نتایج خروجی مدل بازگشتی معادله ساختاری بیانگر اثر متقابل و یا دوسویه دو متغیر فوق میباشد.
از آنجایی که رعایت و متقابلا عدم رعایت حجاب میتواند از نحوه نگرش افراد ناشی شود، شناخت نگرش افراد نسبت به پوشش اسلامی و عوامل مرتبط در شکلگیری آن ضروری و بااهمیت است. در این مطالعه از رویکرد تلفیقی، از مجموعه نظریههای جامعهپذیری، یادگیری اجتماعی و قضیه ارزش هومنز بهعنوان چارچوب نظری تحقیق استفاده شده است. بر این مبنا، هدف اصلی این مقاله بررسی نگرش دانشجویان نسبت به پوشش اسلامی (حجاب) و عوامل اجتماعی و فرهنگی مؤثر بر آن میباشد. این مطالعه از نوع پیمایش اجتماعی بوده و دادههای تحقیق با استفاده از تکنیک پرسشنامه جمعآوری گردیده است. اعتبار و روایی مقیاسهای تحقیق با توجه به نتایج ضریب آلفای کرونباخ مورد تأیید قرار گرفته است. جامعه آماری تحقیق شامل کلیه دانشجویان دانشگاه کاشان در سال تحصیلی 93-1392 میباشند که با استفاده از فرمول نمونهگیری کوکران تعداد 398 نفر بهعنوان حجم نمونه تعیین و با استفاده از روش سهمیهای و به صورت تصادفی انتخاب و مورد بررسی قرار گرفتهاند. بر اساس نتایج تحلیل مسیر، تجربه مثبت گذشته از رعایت حجاب با 65 درصد اثرگذاری مستقیم و غیرمستقیم دارای بیشترین اثر مثبت بر نگرش دانشجویان نسبت به حجاب میباشد. متغیر عملکرد خانواده در ارتباط با حجاب با 0.21، ناهمنوایی با هنجارهای جامعه با 17/0-، نگرش به برابری جنسیتی با 16/0- و شیوه تربیتی استبدادگرایانه با 13/0- در رتبههای بعدی اثرگذاری قرار گرفتهاند.
حمایت از تولید و مصرف تولیدات ملی همواره در اولویت سیاستگذاریهای اقتصادی و اجتماعی قرار داشته است، اما علیرغم تأکید بر مصرف کالاهای داخلی، تاکنون در تحقیقات اندکی این گرایشها بهطور منسجم و علمی مورد سنجش و ارزیابی قرار گرفته است. بر این مبنا، هدف اصلی این مطالعه، بررسی عوامل مؤثر بر میزان تمایل مصرفکنندگان به مصرف محصولات داخلی تحت عنوان «ملیگرایی مصرفی»، به صورت کمی و در نمونه نسبتا وسیع و متنوعی از مصرفکنندگان میباشد. این مطالعه از نوع پیمایشی بوده و دادههای تحقیق با استفاده از تکنیک پرسشنامه جمعآوری گردیده است. جامعه آماری شامل کلیه شهروندان 15 سال به بالای شهر کاشان در سال 1392 میباشد. با استفاده از فرمول نمونهگیری کوکران، 605 نفر به عنوان حجم نمونه تعیین و به روش تصادفی انتخاب و بررسی شدهاند. بر اساس نتایج تحقیق، متغیر میهنپرستی با حجم اثر در حد متوسط و 35 درصد اثرگذاری کل در رتبه اول، رضایت از کالای خارجی با 25- درصد اثرگذاری کل در رتبه دوم، متغیر عملکرد تولیدکنندگان داخلی با 8 درصد اثرگذاری کل در رتبه سوم و متغیرهایرضایت از کالای داخلی، نگرش به کالای خارجی، تبلیغات تلویزیون و تشخصپذیری به ترتیب با حجم اثر کم در رتبههای بعدی قرار دارند. مقدار 0.167= Q2 نیز نشان میدهد؛ در مجموع، توان پیشبینی کنندگی مدل در حد متوسط میباشد. علاوه بر این، با توجه به مقدار به دست آمده در ماتریس اهمیت- عملکرد، متغیر تبلیغات تلویزیونی دارای اهمیت و در عین حال عملکرد ضعیفتر میباشد.
کجرفتاری موتورسواران از جمله عوامل افزایش حوادث خیابانی و جادهای و آسیبهای ناشی از آن میباشد، علیرغم جدی بودن این مسئله در حوزه جامعهشناسی تحقیقات اندکی در این زمینه صورت گرفته است. در حالی که برای تغییر رفتارهای نامناسب و مخاطرهآمیز لازم است عوامل آن را شناسایی نمود. در این پژوهش رانندگی با موتورسیکلت یک فعل اجتماعی در نظر گرفته شده و برای تبیین کجرفتاری موتورسواران از چارچوب تئوریکی انحراف رفتاری استفاده شده است. این پژوهش از نوع تحقیق کیفی بوده و در آن از نمونهگیری مبتنی بر هدف با حداکثر تنوع استفاده شده است. دادهها از طریق مصاحبه نیمه ساختاری و بدون ساختار با 15 موتورسوار به دست آمده و تا رسیدن به اشباع دادهها ادامه یافته است. همچنین، نتایج تحقیق به روش تحلیل محتوایی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. یافتههای تحقیق با توجه به عوامل مورد تأکید رویکرد انحراف رفتاری در 4 مضمون شامل عدم کنترل اجتماعی (کنترل رسمی و خودتنظیمی)، فرصتهای افزایش یافته برای آموزش شیوههای کجرفتاری، دسترسی به شیوه-های نابهنجار تخلیه هیجان و نیاز به تأیید اجتماعی، فشار و الگوی نقش انحرافی استخراج گردیده است. در مجموع نتایج تحقیق، هر یک از موارد فوق را به عنوان دلایل اساسی بروز کجرفتاری موتورسواران مورد تأیید قرار داده است.
نگرش به ازدواج یکی از سازوکارهای کلیدی برای پیشبینی رفتار واقعی در ازدواج است که از عوامل متعدد اجتماعی، فرهنگی، و اقتصادی تأثیر میپذیرد. بنابراین، این مطالعه با هدف بررسی عوامل متعددی که در نوع نگرش جوانان به ازدواج تأثیرگذار بوده و مقدمات افزایش سن ازدواج را فراهم کرده انجام شده است. بهعلت خصلت چندبعدی پدیدههای اجتماعی و انسانی و تکثر نظریههای متعدد درخصوص زوایای گوناگون ازدواج، در این تحقیق سعی کردهایم با تلفیق نظریههای نوسازی، مبادله، و نظریة اقتصادی به شناخت و تبیین بهتری از نگرش منفی به ازدواج و علل افزایش سن ازدواج دست یابیم. این مطالعه از نوع پیمایش اجتماعی است و برای جمعآوری اطلاعات از روش پرسشنامه، توأم با مصاحبه، استفاده شده است. جامعة آماری پژوهش شامل جمعیت فعال (15-65 سال) شهرستان کاشان در سال 1391 است. با بهرهگیری از فرمول نمونهگیری کوکران، تعداد 620 نفر بهمنزلة حجم نمونه تعیین و با استفاده از روش تصادفی افراد مورد مطالعه انتخاب شدند. یافتههای پژوهش نشان میدهند که بین متغیرهای خانواده، وضعیت اقتصادی، افزایش توقعات، بیکاری، سنگینی مخارج ازدواج، انحرافات اجتماعی و اخلاقی، کارکرد نامناسب رسانهها، ترس از آینده، و تضعیف باورهای دینی با متغیر نگرش منفی به ازدواج رابطة معناداری وجود دارد. همچنین، مقدار آمارة F محاسبهشده در رگرسیون تکمتغیره نشان میدهد هریک از عوامل فوق در پیشبینی نگرش منفی به ازدواج مؤثر است. بهگونهای که عوامل تضعیف باورهای دینی (57/15=F) قویترین پیشبینیکننده و بعد از آن عوامل سنگینی مخارج ازدواج (49/10=F) و افزایش توقعات (34/7=F) قرار دارند.
امروزه، فرهنگ شهروندی به عنوان مؤلفهی کلیدی توسعه اجتماعی و فرهنگی مورد توجه اندیشمندان و صاحبنظران قرار گرفته است. در این میان، احساس تعلق به یک جامعه نتیجه عناصر عینی و ذهنی تشکیل دهنده هویت فرد و اجتماع است که با ارجاع به مفهوم و مؤلفههای شهروندی میتوان آن را شناسایی کرد. این مفاهیم دارای ارتباط نظامدار با یکدیگر و با مفاهیم اصلی شهروندی میباشند. بر این اساس، هدف اصلی این پژوهش، بررسی رابطه ابعاد سهگانه هویت (هویت فردی، اجتماعی و ملی) با میزان پایبندی افراد به فرهنگ شهروندی در جامعه مورد مطالعه میباشد. این مطالعه از نوع پیمایش بوده و دادههای تحقیق با استفاده از تکنیک پرسشنامه توأم با مصاحبه جمعآوری گردیده است. جامعه آماری شامل کلیه شهروندان واقع در سنین فعالیت شهر تهران در نیمه سال 1393 میباشد. با استفاده از فرمول نمونهگیری کوکران، تعداد 1112 نفر به عنوان حجم نمونه تعیین و با استفاده از روش نمونهگیری سهیمهای و به صورت تصادفی افراد نمونه انتخاب و مورد بررسی قرار گرفتهاند. نتایج تحقیق با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون، رابطه مثبت و معنیدار بین هر یک از متغیرهای هویت فردی، هویت اجتماعی و هویت ملی با میزان پایبندی به فرهنگ شهروندی به ترتیب برابر با 0.312، 0.382 و 0.279 در سطح اطمینان 99 درصد را تأیید نموده است. با توجه به نتایج تحلیل رگرسیون چندگانه بر روی متغیرهای تحقیق، در مجموع، سه متغیر فوق 18 درصد از تغییرات متغیر وابسته تحقیق را تبیین نموده است.
امروزه امنیت در شهرها، مخصوصا شهرهای بزرگ به یک مسأله مهم و پیچیده تبدیل شده است. با توجه به نقش اساسی پلیس به عنوان یکی از ارکان بسیار مهم برقراری نظم و امنیت در جامعه و نقش مشارکتهای مردمی با پلیس برای رسیدن به این هدف، شناسایی زمینهها و عوامل شکلگیری و گسترش مشارکت شهروندان با پلیس در جامعه از اهمیت خاصی برخوردار است. در این مطالعه، رویکرد امنیت مبتنی بر جامعهمحوری بر اساس کار پلیس با مشارکت جامعه مورد تأکید قرار گرفته است. بر این مبنا، هدف اساسی این مطالعه بررسی وضعیت اعتماد به پلیس، منزلت اجتماعی پلیس در جامعه و نگرش شهروندان به نقش پلیس در حفظ و تأمین امنیت در جامعه و رابطهی هر یک از متغیرهای بالا با میزان مشارکت با پلیس در جامعهی آماری مورد مطالعه میباشد. این مطالعه از نوع پیمایش اجتماعی بوده و دادههای تحقیق با استفاده از تکنیک پرسشنامه توأم با مصاحبه جمعآوری گردیده است. اعتبار و روایی مقیاسهای تحقیق به ترتیب با ضریب آلفای 908/0، 872/0، 775/0و 75/0 مورد تأیید قرار گرفته است. جامعهی آماری تحقیق همهی شهروندان شهر کاشان در سال 90-1389 میباشد که با استفاده از فرمول نمونهگیری کوکران تعداد 700 نفر به عنوان نمونه تعیین و به صورت تصادفی ساده انتخاب و مورد بررسی قرار گرفتهاند. در مجمـوع یافتههای تحقیق و نتایج فعالیتهای آماری مربوطه با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون رابطهی معناداری بین هریک از متغیرهای مستقـل با میزان مشـارکت با پلیس در سطح اطمینان 99 درصد را نشان میدهد. همچنین، نتایج تحلیل رگرسیون چندگانه، اثرات هر یک از متغیرهای فوق بر میزان مشارکت با پلیس را به ترتیب به میزان 38،25 و 24 درصد مورد تأیید قرار داده است.