ویژگی بازاندیشانهی مدرنیتهی متأخر، موجب تغییر در حوزههای متعدد زندگی روزمره شده و از مهمترین این حوزهها مباحث مربوط به تکوین هویت و بدن است. یکی از عواملی که بستر مناسبی را برای بازاندیشی در خصوص بدن فراهم آورده، شبکههای اجتماعی مجازی هستند. بر این مبنا، هدف اصلی این مقاله، تبیین رابطهی شبکههای اجتماعی مجازی و تصویر ذهنی زنان از بدنشان است. این مطالعه از نوع پیمایش بوده و از تکنیک پرسشنامه برای جمعآوری دادهها استفاده شده است. جامعه آماری تحقیق را کلیهی زنان 20 تا 35 سال شهر کاشان در سال 1396 تشکیل میدهند که از طریق نمونهگیری سهمیهای و بر اساس مناطق پنجگانه شهر کاشان با حجم نمونه 340 نفر مطالعه شدهاند. یافتههای تحقیق و نتایج فعالیت آماری مربوطه، رابطهی مستقیم و معنادار میزان استفاده از شبکههای اجتماعی مجازی و تصویر ذهنی از بدن را در سطح اطمینان 95 درصد تأیید کردهاند. در انجام تحلیل رگرسیون چند متغیره رضایت از تصویر بدن در مجموع 6 متغیر استفاده از فیسبوک، توییتر، گوگل پلاس، واتسآپ، تلگرام و ایستاگرام وارد معادله شدند که از بین متغیرهای 6 گانهی فوق 2 متغیر فیسبوک و ایستاگرام وارد شده در معادله در سطح آلفای 0.05 معنادار تشخیص داده شده و در معادله باقی ماندهاند.
از انتظارهای رو به تحول در مناسبات شخصی در عصر مدرن، خشونت علیه زنان در محیط خانواده و بدل شدن آن به مسالهای اساسی و فرافرهنگی است که از دهه1970 مطالعات بسیاری را برانگیخته است. از اینرو، انجام تحقیقات ترکیبی بسیار مهم است تا عصاره تحقیقات موجود را به روشی منظم فراهم آورد. هدف از پژوهش حاضر، بکارگیری فراتحلیل به منظور تحلیل و ترکیب نتایج مطالعات پیرامون جامعهپذیری جنسیتی و تجربه خشونت در دوران کودکی با خشونت علیه زنان است. با توجه به معیارهای فراتحلیل، 11 مقاله برای جامعهپذیری جنسیتی و 8 مقاله برای تجربه خشونت در دوران کودکی از میان 45 مقاله منتشر شده در پایگاههای اطلاعاتی در سالهای 1395-1385 انتخاب و توسط نرم افزار فراتحلیل بررسی شدند. بررسیهای اولیه حکایت از ناهمگنی اندازه اثر و عدم سوگیری انتشار مطالعات دارد. همچنین، اندازه اثر جامعهپذیری جنسیتی و تجربه خشونت در دوران کودکی با خشونت علیه زنان به ترتیب 439/0 و 517/0 است که برحسب نظام تفسیری کوهن در حد متوسط و بالا ارزیابی میشود. با در نظر گرفتن جنسیت به عنوان متغیر تعدیلکننده، ضریب در متغیر اول برای مردان (513/0) بالاتر از زنان (422/0) و در متغیر دوم برای زنان (521/0) بالاتر از مردان (490/0) ارزیابی شدند.
مقدمه : مشارکت اجتماعی به عنوان راهبرد مؤثر در ارتقای سلامت میتواند سلامت افراد را تحت تاثیر قرار بدهد. در زنان با توجه به نقش اجتماعی آنها در جامعه، مشارکت اجتماعی میتواند رابطه قویتری با سلامت داشته باشد. از این روی مطالعه حاضر به بررسی رابطه بین مشارکت اجتماعی و سلامت عمومی در زنان شهر ایلام پرداخت. مواد و روش : این پژوهش یک مطالعه مقطعی بود که بر روی 385 زن بالای 18سال در شهر ایلام در سال 1393با روش نمونه چندمرحله ای انجام شد. برای جمعآوری دادهها از پرسشنامه های استاندارد مشارکت اجتماعی زنان و سلامت عمومی گلدبرگ (GHQ-28) استفاده شد. آزمونهای تی تست، تحلیل واریانس یک طرفه، آزمون همبستگی پیرسون و رگرسیون خطی چندمتغیره برای تحلیل دادهها استفاده شد. یافتهها : میانگین سن زنان در این مطالعه 12/7±12/35 سال برآورد شد. همچنین میانگین نمره سلامت عمومی زنان 18/9± 97/27 بود که نشاندهنده وضعیت مطلوب سلامت عمومی در زنان شهر ایلام بود. میانگین نمره مشارکت اجتماعی14/12± 25/78 به دست آمد. بین سلامت عمومی و مشارکت اجتماعی زنان همبستگی معنیدار آماری مشاهده شد(01/0,p=46/0-r=). همچنین در تحلیل رگرسیونی چند متغیره سلامت عمومی و متغیرهای مشارکت اجتماعی(01/0,p=70/3-B=) ، سن (01/0,p=94/2-B=) ، سطح تحصیلات (02/0,p=03/2-B=) و شغل (01/0,p=08/2-B=) معنیدار بودند. بحث و نتیجهگیری : با توجه به عوامل مختلف مرتبط با سلامت عمومی در زنان و از طرفی اثر تجمعي عوامل بر مولفههای مشارکت اجتماعی، بهبود عوامل موثر قابل تعديل نظير مشارکت و حمایت های اجتماعی در زنان میتواند بر سلامت عمومی آنها اثر مستقیم داشته باشد. واژگان کلیدی: مشارکت اجتماعی، سلامت عمومی، زنان
حمایت از تولید و مصرف تولیدات ملی همواره در اولویت سیاستگذاریهای اقتصادی و اجتماعی قرار داشته است، اما علیرغم تأکید بر مصرف کالاهای داخلی، تاکنون در تحقیقات اندکی این گرایشها بهطور منسجم و علمی مورد سنجش و ارزیابی قرار گرفته است. بر این مبنا، هدف اصلی این مطالعه، بررسی عوامل مؤثر بر میزان تمایل مصرفکنندگان به مصرف محصولات داخلی تحت عنوان «ملیگرایی مصرفی»، به صورت کمی و در نمونه نسبتا وسیع و متنوعی از مصرفکنندگان میباشد. این مطالعه از نوع پیمایشی بوده و دادههای تحقیق با استفاده از تکنیک پرسشنامه جمعآوری گردیده است. جامعه آماری شامل کلیه شهروندان 15 سال به بالای شهر کاشان در سال 1392 میباشد. با استفاده از فرمول نمونهگیری کوکران، 605 نفر به عنوان حجم نمونه تعیین و به روش تصادفی انتخاب و بررسی شدهاند. بر اساس نتایج تحقیق، متغیر میهنپرستی با حجم اثر در حد متوسط و 35 درصد اثرگذاری کل در رتبه اول، رضایت از کالای خارجی با 25- درصد اثرگذاری کل در رتبه دوم، متغیر عملکرد تولیدکنندگان داخلی با 8 درصد اثرگذاری کل در رتبه سوم و متغیرهایرضایت از کالای داخلی، نگرش به کالای خارجی، تبلیغات تلویزیون و تشخصپذیری به ترتیب با حجم اثر کم در رتبههای بعدی قرار دارند. مقدار 0.167= Q2 نیز نشان میدهد؛ در مجموع، توان پیشبینی کنندگی مدل در حد متوسط میباشد. علاوه بر این، با توجه به مقدار به دست آمده در ماتریس اهمیت- عملکرد، متغیر تبلیغات تلویزیونی دارای اهمیت و در عین حال عملکرد ضعیفتر میباشد.