نگارندگان در این پژوهش گفتمان انتقادی فیلم پرواز بر فراز آشیانۀ فاخته را بررسی کردهاند. این پژوهش مطالعهای توصیفی و تحلیلی است و از رویکرد تحلیل گفتمان انتقادی فرکلاف برای تجزیهوتحلیل استفاده شده است. همچنین، در این پژوهش از نظریههای فرکلاف، فوکو، و گافمن استفاده شده است. یافتههای پژوهش نشان میدهند که چهار گفتمان در فیلم پرواز بر فراز آشیانۀ فاخته وجود دارد: اولین گفتمان انضباط است؛ انضباط از طریق اعضای بیمارستان روانی بر بیماران روانی اِعمال میشود؛ گفتمان دوم، گفتمان ساختارشکنی است که بیماران روانی در بیمارستان با ساختارهایی که در بیمارستان روانی وجود دارد مخالفت میکنند؛ گفتمان سوم، گفتمان انگزنی است. همچنین، در فیلم نشان داده شده است که بیمارستان روانی، خانواده، و درنهایت افراد جامعه به بیماران روانی انگ زدهاند و درنهایت گفتمان قدرت نیز در فیلم بهچشم میخورد، قدرت ازسوی اعضای بیمارستان بر بیماران روانی تحمیل میشود. از برجستهترین شخصیتهای این فیلم پرستار راچد و مکمورفی است که پرستار راچد نماد قدرت است و مورفی نماد آزادی و رهایی و درواقع قهرمان اصلی فیلم است که قصد دارد بیماران روانی، و بهقول فوکو دیوانگان، را از زیر سلطۀ نهادهای انضباطی برهاند.
یکی از نهادهای اجتماعی متأثر از بحران کرونا در جهان، خانواده بود. خانوادهها با وقوع این بحران و الزام به قرنطینه خانگی، شرایط جدیدی را تجربه کردند. از یک سو اعضای خانواده این فرصت را به دست آوردند که زمان بیشتری را در کنار یکدیگر باشند و از سوی دیگر با چالشها و تنشهایی روبهرو شدند. این پژوهش با رویکرد کیفی و روش پدیدارشناسی انجام شده و گروه نمونه، متشکل از 41 تن از جوانان سیستان و بلوچستان است که به روش هدفمند انتخاب شدند. اطلاعات این گروه، با استفاده از مصاحبه نیمه ساختار یافته جمعآوری شد و با روش کلایزی (Colaizzi) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. مضامین اصلی به دست آمده، شامل چهار مضمون اصلی: تغییر الگوهای کنش ارتباطی خانواده، تشدید تضاد و خشونت خانگی، اختلالات اضطرابی و آسیبپذیری اقتصادی خانوادهها در دوران کرونا بود. در همهگیری کرونا، از یک سو خانوادهها به واسطه قرنطینه خانگی و کاهش تعاملات خانوادگی و مراسمات آیینی با کاهش کنشهای ارتباطی مواجه بودند و از سوی دیگر با رشد ارتباطات مجازی با افزایش کنشهای ارتباطی میان اعضا روبهرو بودند. همچنین در ابتدای همهگیری، با بالا رفتن میزان حضور تمام اعضا در خانه، تضادها در خانوادهها پررنگتر شد و انواع خشونت خانگی میان اعضا گسترش یافت. بیماری کرونا با تمام تهدیدهایی که برای سلامت عمومی جامعه و نیز سلامت جسمانی خانوادهها به همراه داشت، با رشد اختلالات اضطرابی نیز همراه بود. گذشته از این با وقوع بحرانهای اقتصادی ناشی از کرونا، خانوادهها با مشکلات معیشتی و آسیبهای شغلی روبهرو شدند. این پژوهش در ابتدای همهگیری کرونا انجام شده است و ارائه تحلیلی جامع در موضوع خانواده و کرونا، مستلزم پژوهشهایی در بازههای زمانی مختلف خواهد بود.
پژوهش حاضر با هدف بررسی اعتیاد به موبایل بر اساس ویژگیهای شخصیتی و سبکهای هویتی در جوانان شهر یاسوج انجام گرفته است. روش تحقیق در این مطالعه، کمی از نوع پیمایش است و جامعه آماری آن را کلیه جوانان ساکن در شهر یاسوج تشکیل دادهاند. افزون بر این حجم نمونه در این مطالعه 384 نفر بوده که به روش نمونهگیری خوشهای انتخاب شده است. به منظور تحلیل دادهها از آزمونهای آماری مقایسه میانگین (آزمون های T ,F)، ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون آماری به شیوه گام به گام استفاده شده است. یافتهها نشان دادهاند که بین ویژگیهای شخصیتی و سبکهای هویت با اعتیاد به موبایل در جوانان رابطه معنادار وجود دارد و ویژگیهای شخصیتی برونگرایی، سازگاری و سبک هویت اجتنابی توانایی پیشبینی اعتیاد به موبایل در بین جوانان را دارند. به عبارت دیگر این سه شاخص در مجموع 7/16درصد از واریانس متغیر وابسته را تبیین کردهاند. جوانان دارای اعتیاد به موبایل در حد بسیار بالایی است. همچنین نتایج حاصل از پژوهش نشان میدهد که بین ویژگیهای شخصیتی با اعتیاد به موبایل و همچنین سبکهای هویتی به اعتیاد به موبایل رابطه وجود دارد. در نهایت به منظور پیشگیری از اعتیاد به موبایل، جوانان باید مسئولیت و تعهداتی برای استفاده از تلفن همراه داشته باشند. هنگامی که جوانان اعتیاد به تلفن پیدا کردهاند. در این رابطه باید محدودیتهای عقلانی برای خود بهوجود آورند تا از بروز رفتارهای آسیبزا و اعتیادی جلوگیری شود.
فرهنگ شهروندی مجموعهای از ارزشها، نگرشها و قوانین مشترک بنیادی است که مشارکت فعال شهروندان را با رعایت احترام به ارزشهای دموکراتیک شهروندی و مسئولیت پذیری عامگرایانه به دنبال دارد؛ به گونهای که شکل دهنده به سبک زندگی و هادی تعاملات او با دیگران است. هدف از پژوهش حاضر نیز بررسی مطالعات انجام شده پیرامون فرهنگ شهروندی با استفاده از رویکرد استقرایی فراترکیب کیفی است. این روش، در این پژوهش شامل گامهای هفتگانهای است، که به ارزیابی وتحلیل نظاممند نتایج و یافتههای مطالعات پیشین میپردازد. فراترکیب این امکان را برای پژوهشگر فراهم میسازد تا به شیوهی ساختارمندی از یافتههای استخراج شده از مطالعات کیفی مرتبط با موضوع تحقیق، برای ایجاد یافتههای جامع و تفسیری استفاده نماید. به همین دلیل نتایج پژوهشهای پیشین ازمنابع داخلی طی سال-های۱۳۹۰ تا ۱۳۹۸ و منابع خارجی طی سالهای۲۰۱۰ تا ۲۰۲۰ جمعاوری و مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. از بین ۱۴۰ مقاله مستخرج، ۴۹ مقاله برای تجزیه و تحلیل نهایی انتخاب شده است. نظریههای استفاده شده در این تحقیق با توجه به نوع روشتحقیق استفاده از نظریههای مختلفی است، که با استفاده از این نظریات و پژوهشهای صورت گرفته در این حوزه، میتوان به نظریههای وبر، پارسونر، مارشال، ترنر و گیدنز اشاره کرد. نتایج پژوهش با توجه به بررسی مقالات متعدد استخراج شده به ۴۹ کد منجر شد، که میتوان از مهمترین مؤلفهها با توجه به تکرارشان به: مسئولیتپذیری اجتماعی، قانونمداری، عامگرایی، مشارکت اجتماعی و.... نام برد. با بررسی و ادغام یافتههای اولیه در این پژوهش، پس از رفت و برگشت میان زمینههای فرعی، ۷ زمینهی اصلی به دست آمد، که این ابعاد شامل: داشتن نگرش دموکراتیک، ابعاد سیاسی فرهنگ شهروندی، ابعاد اجتماعی ـ فرهنگی فرهنگ شهروندی، ابعاد فردی فرهنگ شهروندی، ابعاد اخلاقی فرهنگ شهروندی، ابعاد توسعهای فرهنگ شهروندی میباشد.
در سالهای اخیر پدیده خشونت در بین نوجوانان به دغدغه اصلی جامعه شناسان، خانوادهها و صاحبنظران تعلیم و تربیت تبدیلشده است. این مطالعه باهدف بررسی کیفی پدیده خشونت در بین نوجوانان دبیرستانی در صدد آن است تا درک روشنی از دلایل و زمینه های خشونت و گسترش آن در سطح مدارس فراهم نماید. ملاحظات نظری تحقیق بر اساس دیدگاه جامعهشناسان و نظریات مرتبط با آسیبهای اجتماعی تدوین گردیده است. این پژوهش به روش کیفی و رویکرد گراندد تئوری انجامشده است. روش نمونهگیری، هدفمند و با راهبرد نمونهگیری نظری انجامشده و روش جمعآوری دادهها نیز مصاحبه عمیق نیمه ساختاریافته با 17 نفر از دانشآموزان مشغول به تحصیل در دبیرستانها و هنرستانهای شهر دهلران بوده است. یافتهها متشکل از 37 کد مفهومی و 8 مقوله اصلی شامل قلدر مآبی اجتماعی، مقاومت و نافرمانی، خودابرازی بدنی، کاهش سطح تاب آوری اجتماعی، تکلم تنازع آمیز، میل طلبی و دگرآزاری جنسی، تنش و امکان فروپاشی خانوادگی و برون ریزی ملتهبانه خشم است که پدیده اصلی پژوهش با توجه به مقولات شکلگرفته «صورت های بازنمایی خشونت» نامگذاری شده است.
سیاست خانواده تاثیر سیاست اجتماعی و اقدامات دولت را بر خانواده بررسی میکند. در این تحقیق، با هدف آشکار ساختن مختصات سیاست خانواده در ایران، اسناد بالادستی جمهوری اسلامی ایران با رویکرد توصیفی- تحلیلی و روش تحلیل مضمون بررسی شد. نتایج تحقیق نشان میدهد که مضامین اصلی سیاست خانواده در ایران عبارتند از: تاکید بر ازدواج و لزوم تشکیل خانواده، نابرابری نقشهای جنسیتی و تقسیم کار جنسی در خانواده، تاکید بر کارکرد فرزندآوری و تربیت فرزندان به عنوان مهمترین کارکرد خانواده و بازتولید شبکه خویشاوندی و حفظ پایداری خانواده با تاکید بر جنسیتزدایی از فضای عمومی و رعایت حجاب و عفاف زنان. سیاست خانواده در ایران علیرغم توجه به اشتغال زنان، الگوی سنتی مرد نانآور/ زن مراقب را بازتولید و تثبیت میکند. رویکرد سیاست اجتماعی در ایران خانوادگیگراست اما این سیاست اجتماعی یکدست نیست و مواردی از تناقض و آشفتگی پارادایمی دیده میشود.
خانواده و انسجام آن نقش مهمی در توسعه اجتماعی هر جامعه دارد. هدف از این مطالعه بررسی ارتباط ساختار توزیع قدرت در خانواده بر انسجام آن است که بدین منظور متغیر ساختار قدرت در سه دسته تقارن روابط قدرت، شیوه اعمال قدرت و قلمرو قدرت و متغیرانسجام خانواده در ابعاد شش گانه معاشرتی، عاطفی، توافقی، هنجاری، کارکردی و رسیدن به هدف سنجیده شده است. در این مطالعه بر اساس نمونه گیری طبقهبندی تصادفی ۶۰۰ نفر از زنان متاهل شهر شیراز در بین مناطق یازدهگانه این شهر انتخاب و پس از جمعآوری دادهها، اطلاعات به وسیله نرم افزار اسپیاساس ۲۲ تحلیل شد. نتایج نشان داد ساختار توزیع قدرت و تصمیمگیری در خانواده تأثیر معناداری بر انسجام آن دارد. چنانچه گسترش ساختار دموکراتیک و مشارکتی در خانواده سبب افزایش انسجام خانواده در همه ابعاد آن شده است. بنابراین پیشنهاد میشود جامعه در راستای افزایش انسجام خانواده نظم جدید را پذیرفته و ساختار قدرت مشارکتی و دموکرات را در درون خانواده نهادینه کند که در این فرایند حفظ سازگاری با فرهنگ و هویت جامعه ایرانی اهمیت شایانی دارد.
زمینه و هدف: جامعۀ ایران بهواسطۀ تحولات ساختاری و ارزشی در دو دهۀ اخیر، تغییرات گستردهای را در حوزۀ خانواده تجربه کرده است. تبیینهای نظری متنوعی در مورد علل تغییر در خانواده ارائه شده است. برخی از آنها بر نقش تغییرات فرهنگی نظیر رشد فردگرایی تأکید کردهاند. با رشد فردگرایی، تأکید بر هویت فردی و شخصیت مستقل، مبنای تنظیم روابط اجتماعی میشود. برای تبیین موضوع پژوهش از نظریههای الیزابت بک، ریتا والینوا و اریک وایدمر استفاده شد. روش: پژوهش حاضر بهصورت کمی و پیمایشی بین 754 نمونه از افراد متأهل بالای 15 سال ساکن شهر بجنورد در سال 1398 انجام شد. دادهها با استفاده از پرسشنامه، گردآوری و با استفاده از آزمون پیرسون و همبستگی کانونی تحلیل شده است. یافتهها: نتایج آماره پیرسون حاکی از آن است که بین فردگرایی و متغیرهای تحقیق رابطۀ معناداری وجود دارد. نتایج: نتایج تحلیل همبستگی کانونی نشان میدهد ساختار خانواده ایرانی تحت تأثیر فردگرایی در چهار عامل مهم ازدواجگریزی، انزوای اجتماعی، حمایت اجتماعی (خانواده، افراد مهم و دوستان)، توزیع قدرت (قلمرو قدرت، ساخت قدرت و شیوه اعمال قدرت) تغییر کرده است. در بین این عوامل، انزوای اجتماعی (860/0) اولین متغیری است که تحت تأثیر فردگرایی تغییر میکند.
سیاستگذاری خانواده با پیشفرضهای ذهنی درباره نقش های جنسیتی در خانواده تنیده شده است. در این مقاله، می کوشیم تا مبانی نظری سیاستگذاران خانواده را در تدوین قانون اصول و اهداف تشکیل خانواده و تحکیم و تعالی آن آشکار سازیم. این قانون بر اساس کارکردها و الگوی مطلوب خانواده به روش تحلیل محتوای کمی و مضمونی بررسی شد. نتایج تحقیق نشان میدهد که از نظر سیاستگذاران، کارکرد تربیتی (جامعهپذیری فرزندان) بیش از سایر کارکردها (تثبیت شخصیت، کارکرد اقتصادی و فرزندآوری) اهمیت دارد، صمیمیت بین زوجین کمتر موردتوجه است. خانوادۀ مطلوب، خانوادۀ پایدار و کارآمدی است که اعضای خانواده در نقشهای جنسیتی خود ایفای نقش میکنند. پیشگیری از تزلزل خانواده از طریق کنترل عوامل بیرونی و رعایت حجاب و عفاف حاصل می شود. قانونگذار در حدود نیمی از موارد، آموزش و فرهنگسازی را به عنوان راهبرد اجرای سیاستهای تدوینشده انتخاب کرده است. قانون اصول و اهداف تشکیل خانواده و تحکیم و تعالی آن رویکرد سنتگرایی را در پیش گرفته است.
در چند دهه اخیر زنان با به چالش کشاندن نقشهای سنتی و بازتعریف نقشهای جنسیتی درپی یافتن هویتی فراتر از نقشهای مرتبط با خانه و خانواده هستند. بازاندیشی در نقشهای جنسیتی بستگی به نگرش و عقیده در مورد آن دارد. هدف این مطالعه بررسی نگرش زنان به نقشهای جنسیتی و تبیین عوامل فرهنگی و اجتماعی مؤثر بر آن است که به شیوه کمی و و با روشهای توصیفی، همبستگی و علی در سال 139۸ ـ ۱۳۹۷ انجام شده است. در این بررسی با استفاده از ابزار پرسشنامه و براساس نمونهگیری طبقهای متناسب، 600 نفر از زنان متأهل شهر شیراز بین مناطق یازدهگانه این شهر انتخاب شدند و پس از جمعآوری دادهها اطلاعات با نرمافزار SPSS با آمارههای توصیفی (فراوانی، درصد و میانگین، انحراف معیار) و استنباطی (همبستگی پیرسون، آزمون t، تحلیل واریانس و رگرسیون چند متغیره) تحلیل شد. نتایج نشان داد ۵/۲۱ درصد از پاسخگویان در زمینههای اجتماعی، شغلی و خانوادگی نقشهای سنتی زنانه را مهمترین نقشهای زنان دانستهاند؛ ۱۳ درصد با بازاندیشی زیادی در این زمینه قائل به کمترین تفاوت در نقشهای زنانه و مردانه بوده و ۵/۶۵ درصد نگرشی میانه داشتهاند. همچنین ارتباط معناداری بین متغیرهای سن، وضعیت اشتغال، تحصیلات، درآمد، پایگاه اقتصادی و اجتماعی، مدت زمان ازدواج، میزان استفاده از رسانههای ارتباط جمعی و شبکههای ارتباطی مجازی زنان و همچنین درآمد و پایگاه شغلی همسران آنها با بازاندیشی آنان در نقشهای جنسیتی وجود داشت. نتایج رگرسیون چند متغیره همزمان نیز حاکی بود که تحصیلات، پایگاه اقتصادی و اجتماعی، استفاده از اینستاگرام، تلویزیون و وضعیت شغلی همسران از مهمترین تبیینگرهای بازاندیشی زنان در نقشهای جنسیتی است.
چکیده هدف از این پژوهش بررسی میزان آگاهی از حقوق شهروندی و عوامل مرتبط با آن در بین شهروندان 18 تا 65 سال استان لرستان است. پژوهش حاضر از نظر روش کمی، از نظر جهت پژوهش کاربردی که با ابزار پرسشنامه جمعآوری شده است. حجم نمونه 852 نفر برآورد شده و شیوه نمونهگیری چندمرحلهای بوده، بهطوریکه پس از رعایت مراحل نمونهگیری، از شش شهرستان خرمآباد، بروجرد، الیگودرز، کوهدشت، الشتر و پلدختر و از هر شهرستان یک شهر و دو روستا متناسب با حجم جمعیت هرکدام، افراد نمونه تخصیص یافتند. بر اساس نتایج، میزان آگاهی از حقوق شهروندی در میان شهروندان (71/2) نسبتا بالاست. در میان ابعاد مختلف حقوق شهروندی، بیشترین میزان آگاهی مربوط به حقوق اجتماعی شهروندی (86/2) و کمترین آن مربوط به حقوق فرهنگی شهروندی (38/2) بوده است. تجزیهوتحلیل دادهها نشان میدهد که میانگین نمرات آگاهی از حقوق شهروندی در بین زنان و مردان تفاوت معناداری وجود نداد. نتایج اجرای آزمون همبستگی پیرسون، تأثیر مثبت و متوسط متغیر پایگاه اقتصادی – اجتماعی، تأثیر منفی و متوسط متغیرهای گرایش به تعلقات قومی- طایفهای، پنداشت از عملکرد نظام سیاسی، احساس امنیت اقتصادی با آگاهی از حقوق شهروندی و عدمتأیید رابطه بین متغیرهای هویت اجتماعی، اعتماد اجتماعی و میزان استفاده از رسانههای جمعی با آگاهی از حقوق شهروندی را نشان میدهد. نتایج رگرسیون گامبهگام نیز نشان میدهد که درمجموع 2/42 درصد از واریانس متغیر وابسته (آگاهی از حقوق شهروندی) از طریق یک ترکیب خطی از متغیرهای مستقل احساس امنیت اقتصادی، پایگاه اقتصادی ـ اجتماعی، گرایش به تعلقات قومی ـ طایفهای و هویت اجتماعی تعیین میشود.
ویژگی بازاندیشانهی مدرنیتهی متأخر، موجب تغییر در حوزههای متعدد زندگی روزمره شده و از مهمترین این حوزهها مباحث مربوط به تکوین هویت و بدن است. یکی از عواملی که بستر مناسبی را برای بازاندیشی در خصوص بدن فراهم آورده، شبکههای اجتماعی مجازی هستند. بر این مبنا، هدف اصلی این مقاله، تبیین رابطهی شبکههای اجتماعی مجازی و تصویر ذهنی زنان از بدنشان است. این مطالعه از نوع پیمایش بوده و از تکنیک پرسشنامه برای جمعآوری دادهها استفاده شده است. جامعه آماری تحقیق را کلیهی زنان 20 تا 35 سال شهر کاشان در سال 1396 تشکیل میدهند که از طریق نمونهگیری سهمیهای و بر اساس مناطق پنجگانه شهر کاشان با حجم نمونه 340 نفر مطالعه شدهاند. یافتههای تحقیق و نتایج فعالیت آماری مربوطه، رابطهی مستقیم و معنادار میزان استفاده از شبکههای اجتماعی مجازی و تصویر ذهنی از بدن را در سطح اطمینان 95 درصد تأیید کردهاند. در انجام تحلیل رگرسیون چند متغیره رضایت از تصویر بدن در مجموع 6 متغیر استفاده از فیسبوک، توییتر، گوگل پلاس، واتسآپ، تلگرام و ایستاگرام وارد معادله شدند که از بین متغیرهای 6 گانهی فوق 2 متغیر فیسبوک و ایستاگرام وارد شده در معادله در سطح آلفای 0.05 معنادار تشخیص داده شده و در معادله باقی ماندهاند.
پژوهش حاضر به قصد راه بردن به تجربه و درک دختران از شکاف نسلی با والدین خود، به روش نظریهی مبنایی با 57 نفر از این افراد، مصاحبهی نیمه ساختیافته و تعاملی انجام داد. نتایج این پژوهش نشان داد که شرایط علی مانند: استقلال عمل، خودشیفتگی، مخاطرهگرایی، خودمرجعی، مصرفگرایی، تضاد جنسیتی و صمیمیت سیال، روابط دختران با والدین آنان را دچار شکاف نموده است. در این میان طولانی شدن اقامت در خانواده و بیسازمانی خانوادگی به مثابهی زمینهی تسهیلگر و تحصیلات دانشگاهی، دوستمحوری و استفاده از فناوریهای نوین اطلاعاتی و ارتباطاتی به منزلهی شرایط مداخلهگر عمل کردهاند. استراتژی دختران در این شرایط شامل: مقاومت و طغیان میباشد. بر اساس مطالعهی حاضر، همگرایی ارزشی، تعدیل، انقطاع نسلی، ارتکاب به نابهنجاریهای اجتماعی و انزوا و داغ بیاعتباری از نتایج احتمالی شکاف میباشد.
اوقات فراغت از موضوعات مهم جامعه شناسی است. این مطالعه با روشی کیفی در صدد تبیین سبک های گذران اوقات فراغت به عنوان بخش مهمی از سبک زندگی است. بر این اساس با روش نظریه زمینه ای با 35 نفر از جوانان 17 تا 37 ساله شهر شیراز در سال1396 مصاحبه نیمه ساخته انجام گرفت که برای گزینش آنها روش نمونه گیری هدفمند استفاده شده است. در این مطالعه داده های حاصل از مصاحبه با روش کد گذاری نظری تجزیه و تحلیل گردید . در بررسی عوامل موثر بر نحوه گذران فراغت پنج مقوله سرمایه های اقتصادی، سرمایه فرهنگی ، سرمایه اجتماعی ، مناسبات خانوادگی (وضعیت تاهل، داشتن فرزند و رضایت از زندگی زناشویی)، و عوامل زمینه ای (سن و جنس) و در بررسی پیامدا نتخاب سبک فراغتی مخاطبین پنج مقوله اجتماعی شدن، هویت یابی، بالا رفتن توانایی، کسب لذت و سلامت جسمی و روانی استخراج شد. همچنین در این مطالعه مقوله فراغت پدیده ای منعطف و متاثر از سرمایه های خانواده به عنوان مقوله هسته ای تشخیص داده شد که حاکی از آن است که گرچه کنشگران دارای قدرت آزادی و انتخاب هستند و تنوع فعالیت های فراغتی زیاد است اما عوامل ساختاری انتخاب های کنشگران را را محدود نموده است و ناچارنموده با توجه به سرمایه های موجود به سبک زندگی متمایزی گرایش یافته و الگوی گذران فراغت ویژه ای را برگزینند.
برخلاف جوامع سنتی، در جامعة معاصر به واسطة اهمیت یافتن خود، مسئولیت شخصی و ظهور جامعة مصرفی در زندگی، قدرت انتخاب نیز بیشتر شده است. به این ترتیب، سبک زندگی با انتخابی شدن زندگی روزمره معنا یافته است، در واقع آن، بازنمودی از جستوجوی هویت و انتخاب فردی بوده و راهی برای تعریف ایستارها، ارزشها و همچنین نشانگر ثروت و موقعیت اجتماعی افراد می باشد. هدف اصلی پژوهش حاضر این است که ارتباط بین دینداری و سبک زندگی شهروندان را تبیین نماید. روش پژوهش، روش کمی (پیمایش) و ابزار آن پرسشنامه است. حجم جامعة آماری مورد پژوهش49516 است که از این تعداد بر اساس فرمول کوکران،320 نفر به عنوان نمونه انتخاب شده است. روایی تحقیق با استناد به آلفای کرونباخ محاسبه شده بالای 7/0 تأیید میشود. یافتهها نشان میدهد که بین شرکت در مراسم مذهبی، قانونگرایی، نماد منزلتی، میزان دینداری، نقشهای شغلی، مصرفگرایی، مناسکگرایی، میزان تحصیلات، اعتقادات دینی، مناسکگرایی و جنسیت با سبک زندگی رابطة معناداری وجود دارد، همچنین نتایج رگرسیون چندگانه ضریب همبستگی چندگانه برابر با 561/0 و ضریب تعیین تعدیلشده برابر با 381/0 را نشان میدهد.
زمینه و هدف:سوءمصرف موادمخدر صنعتی همانند متآمفتامین یکی از مشکلات مهم رفتاری در دانشآموزان و نوجوانان میباشد، بهطوریکه سازمان جهانی بهداشت از آن بهعنوان رویدادی نگرانکننده در جهان یاد کرده است. بنابراین هدف این مطالعه بررسی شیوع مصرف متآمفتامین در دانشآموزان پسر ایرانی در قالب یک مطالعه متاآنالیز میباشد. مواد و روشها:مطالعه متاآنالیز حاضر با استفاده از مدل تصادفی (Random effect model) انجام گردیده است. برای انتخاب مطالعات انجام شده شیوع مصرف متآمفتامین در دانشآموزان ایرانی در پایگاههای SID، Iranmedex، Magira، Pubmed، ISI و Scopus بین سالهای1380 تا 1394 مورد جستجو قرار گرفتند که 69 مقاله استخراج گردید. پس از بررسی مقالات بر اساس معیارهای ورود 10 مقاله وارد مطالعه حاضر شدند که با استفاده از نرم افزارCMA-2 مورد ترکیب و تجزیه تحلیل قرار گرفتند. برای تعیین ناهمگنی (Heterogeneity) بین مطالعات از شاخصهای Q، 2Ƭ و I2 استفاده شده است. یافتهها:شیوع کلی مصرف متآمفتامین در دانشآموزان ایرانی2/1 درصد با فاصله اطمینان 95 درصد بین 6/1-8/0 بهدست آمده است. در تحلیل زیرگروهها (Subgroupanalysis) شیوع در مطالات انجام شده قبل و بعد از سال 1389 بهترتیب حدود 6/1و 9/0 درصد بهدست آمد. همچنین شاخصهای مربوط به ناهمگنی 16/0=2Ƭ، 31/0=I2و38/6Q=در مرحله تحلیل زیر گروهها بهدست آمد. همچنین بر اساس نتایج متارگرسیون بین سن و شیوع مصرف متآمفتامین رابطه معنادار آماری بهدست آمد (01/0,p= 13/1B=). نتیجهگیری:هر چند که شیوع متآمفتامین نسبت به سایر مواد مخدر در دانشآموزان پسر کمتر میباشد. اما شیوع افزایشی آن در دانشآموزان پسر ایرانی بهعنوان یک هشدار جدی برای مسؤولان و خانوادهها میباشد.
در پژوهش حاضر، با هدف راهبُردن به تجربه و درک دختران و زنان جوان از مصرف قلیان، به روش نظریة مبنایی با 37 نفر از این افراد، که سابقة مصرف داشتند، مصاحبة نیمهساختیافته و تعاملی انجام گرفت. نتایج نشان داد که پاسخگویان به دلایل دوستمحوری، برابریگرایی، تجددگرایی، لذتگرایی، تغییر الگوی فراغت و فشار و درماندگی به مصرف قلیان روی آوردهاند. در این میان، نبودِ مانع و مجاورت مکانی بهمثابة زمینة تسهیلگر و مجاورت خانوادگی بهمنزلة شرایط مداخلهگر عمل کردهاند. استراتژی دختران و زنان جوان در مصرف قلیان شامل: ادامة مصرف به روش پنهان یا آشکار، ترک مصرف و تشدید و تغییر الگوی مصرف دلالت دارد. براساس مطالعة حاضر، مصرف قلیان، گسترش ناهنجاری و آسیب، پشیمانی و احساس گناه و طرد و بیاعتباری اجتماعی را در پی داشته است.