هدف پژوهش حاضر تأثیر آموزش تلفیقی بر خوپنداره و اشتیاق تحصیلی دانشآموزان در درس عربی بود. روش پژوهش حاضر شبهآزمایشی از نوع پیشآزمون و پسآزمون با دو گروه بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی دانشآموزان مقطع متوسطه دوم شهر کنگاور بود که با روش نمونهگیری خوشهای 40 دانشآموز بهعنوان نمونه پژوهش انتخاب شده بودند. ابزار پژوهش شامل پرسشنامههای خودپنداره (SCQ) کارزل راجرز و اشتیاق تحصیلی شافلی و همکاران (2005) بود که پایایی پرسشنامهها با استفاده از آلفای کرنباخ به ترتیب 79/0 و 75/0 به دست آمد و روایی آنها نیز با کمک اساتید روانشناسی و مختصصین حوزه علوم تربیتی و روانشناسی مورد بررسی قرار گرفت و پس از بررسیهای لازم مورد تأیید قرار گرفت. جهت تجزیه و تحلیل دادهها از نرمافزار تحلیل آماری spss ورژن 24 در بخش تحلیل توصیفی (واریانس، انحراف معیار، چولگی و کشیدگی) و استنباطی (تحلیل کواریانس یک متغیره) استفاده شد. یافتههای پژوهش نشان داد که آموزش تلفیقی تأثیر معناداری بر خودپنداره و اشتیاق تحصیلی و مؤلفههای آنها در دانشآموزان داشته است(01/0>p). همچنین نتایج پژوهش نشان داد روش آموزش تلفیقی سبب افزایش خودپنداره و اشتیاق تحصیلی دانشآموزان شد. بدین ترتیب پیشنهاد میشود که در جهت افزایش استفاده از روش آموزش تلفیقی به منظور بهبود سایر عوامل روانشناختی دانشآموزان برنامهریزی گردد.
مقدمه: با شیوع بیماری جدید کرونا، جنبه های مختلف زندگی انسان ها تحت تاثیر قرار گرفته است. دانشجویان علوم پزشکی که در آینده نزدیک باید به عنوان کادر پزشکی نظام سلامت خدمت کنند، نیاز مبرمی به دریافت آموزش های با کیفیت مناسب دارند. فاصله گذاری اجتماعی باعث شده تا نحوه آموزش این دانش آموزان به صورت مجازی تغییر کند. هدف این مطالعه تحلیل تجربیات زیسته دانشجویان دانشکده علوم پزشکی از کلاسهای مجازی در دوران کرونا می باشد.روش کار: این مطالعه به شیوه کیفی و از نوع پدیدارشناسی توصیفی با هدف نمونهگیری هدفمند، با شرکت 23نفر از دانشجویان علومپزشکی دانشگاه آزاد اسلامی واحد سنندج انجام گرفت. ابزار گردآوری اطلاعات، مصاحبههایی نیمه ساختارمند که با روش تحلیل مضمون و به روش پدیدارشناسی ونمنن تجزیه و تحلیل شدند.نتایج: یافتههای تحقیق شامل 21 مضمون فرعی بود؛ مضمون اول مشکلات کلاسهای مجازی دارای 4مضمون فرعی (مشکلات زیرساختی فناوری دانشگاه، آشنایی پایین اساتید با کلاسهای مجازی، مشکلات غیرآموزشی دانشجویان و مشکلات آموزشی دانشجویان) است. مضمون اصلی دوم دارای 5مضمون فرعی (تنبل بارآوردن دانشجویان، افت انگیزه تحصیلی دانشجویان، عدم ارتباط مناسب بین دانشجو و استاد، ضعف سختافزاری و نرمافزاری کلاسهای مجازی و ناهماهنگی عناصر برنامهدرسی آموزش) است. مضمون اصلی سوم قوت کلاسهای مجازی دارای 3 مضمون فرعی (دسترسی به منابع آموزشی و درسی، انعطافپذیری زمانی و مکانی سیستم آموزشی، افزایش توان خودآموزشی و خودراهبردی دانشجو) و مضمون اصلی چهارم برداشت کلی از کلاسهای مجازی که شامل 4مضمون فرعی (افت دانش و معلومات دانشجویان، آسیبپذیری دروس عملی، مکملشدن آموزش مجازی با آموزش حضوری و دسترسی نامناسب یه محتوا است. مضمون اصلی پنچم راهکارهای بهبود کلاسهای مجازی شامل 5 مضمون فرعی (افزایش قدرت برنامهریزی و زمانبندی، بهبود تعامل دانشجویان و اساتید، آموزش و فرهنگسازی و بهبود زیرساختهای فناوری در آموزش است.نتیجه گیری: آموزش مجازی هنوز نتواسته رای دانشجویان علوم پزشکی کیفیت مناسبی از آموزش را فراهم کند و آنها را برای آینده شغلی آماده نماید.
پژوهش حاضر، با هدف شناسایی نقش میزان و نوع استفاده از فضای مجازی بر سواد سلامت دانشجویان انجام شد. این پژوهش ازنظر هدف، کاربردی و ازنظر ماهیت و روش، توصیفی و ازنوع همبستگی است. جامعۀ هدف را دانشجویان دانشگاه آزاد تبریز تشکیل دادند که براساس آمار حدود 16000 نفر بودند؛ از بین آنها، تعداد 375 نفر ازطریق فراخوان اینترنتی بهصورت دردسترس و برخط با توجه به محدودیت تردد کرونا در پژوهش حاضر شرکت کردند. بهمنظور جمعآوری دادههای مورد نیاز، از پرسشنامههای میزان و نوع استفاده از فضای مجازی فتحی و همکاران (1400) و سنجش سواد سلامت جمعیت شهری ایران (هیلیا) (1393) استفاده شد. تجزیه و تحلیل دادهها با بهرهگیری از آزمون همبستگی کانونی و پیرسون در محیط نرمافزار spss23 صورت گرفت. یافتهها نشان داد که بین میزان استفاده از فضای مجازی با مؤلفههای درک و خواندن سواد سلامت رابطهای وجود ندارد. اما، همبستگی بین میزان استفاده از فضای مجازی با مؤلفههای دسترسی، ارزیابی، تصمیمگیری و رفتار در سطح 05/0 معنادار بوده است، یعنی با افزایش میزان استفاده از فضای مجازی، مؤلفههای دسترسی، ارزیابی، تصمیمگیری و رفتار افزایش مییابند. علاوهبر این، مطابق با بارهای کانونی احصائی، مؤلفۀ سلامتی 854/0 و دسترسی 950/0 سهم بیشتری در توزیعهای متغیرهای کانونی نوع استفاده داشتند.
پژوهش حاضر با هدف پیشبینی نوع سبک زندگی دانشجویان بر اساس میزان برخورداری از سواد رسانهای اجرا شد. روش پژوهش، توصیفی از نوع همبستگی است. جامعه هدف، دانشجویان کارشناسی دانشگاه بوعلیسینا بودند که با نمونهگیری طبقهای نسبی و با استفاده از جدول کرجسی و مورگان تعداد نمونهها 400 نفر انتخاب شد. برای گردآوری دادههای مورد نیاز از دو پرسشنامه (پرسشنامه محققساخته سنجش سواد رسانهای و پرسشنامه استاندارد سبک زندگی لعلی و همکاران، 1391) استفاده شد. برای تعیین روایی از روایی محتوایی و برای محاسبه پایایی آنها از ضریب آلفای کرونباخ بهره گرفته شده است که مقدار آنها به ترتیب در پرسشنامههای مذکور 91/0 و 88/0 محاسبه شد. یافتهها نشان داد بین سواد رسانهای و مؤلفههای آن (میزان دسترسی به رسانهها، میزان استفاده از رسانهها، تفکر انتقادی در مورد رسانهها و تولیدپیامهای رسانهای) با نوع سبک زندگی دانشجویان، همبستگی مثبت و معنیداری وجود دارد اما بین سواد رسانهای با انتخاب نوع پوشش گروه مورد مطالعه رابطه معکوس و معنیداری وجود دارد به این معنی که هر چه سواد رسانهای جوانان بیشتر باشد نوع پوششهای ضدهنجاری نیز کمتر خواهد بود. همچنین مشخص شد همه مؤلفههای سواد رسانهای توانایی پیشبینی نوع سبک زندگی دانشجویان را دارند.
پژوهش حاضر با هدف شناسایی کانونی رابطه مؤلفههای اعتیاد موبایلی با میزان امنیت روانی و فرهنگی جوانان انجام پذیرفت. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر ماهیت و روش، توصیفی از نوع همبستگی میباشد. جامعه هدف را کلیه دانشجویان دانشگاه آزاد همدان تشکیل میدهند که براساس آمار اخذ شده حدود 15000 نفر میباشند که از بین آنها براساس جدول کرجسی مورگان تعداد 300 نفر از طریق فراخوان اینترنتی بهصورت داوطلبانه و آنلاین با توجه به محدودیت تردد کرونا در پژوهش حاضر شرکت کردند. در ادامه برای جمعآوری دادههای موردنیاز از پرسشنامههای اعتیاد به تلفن همراه MPAS (1393)، امنیت روانی زارع و امینپور(1390) و پرسشنامه امنیت فرهنگی سرمد و همکاران(1390) بهرهبرداری شد. جهت تجزیه و تحلیل دادهها نیز از آزمون همبستگی پیرسون و همبستگی کانونیک استفاده شد. نتایج نشان داد؛ بین مولفههای اعتیاد موبایلی با امنیت روانی و فرهنگی رابطه معناداری وجود دارد(05/0 p
زمینه و هدف: رانندگی و سلامت روانی، یکی بدون دیگری معنا و مفهوم پیدا نمی کنند؛ حضور این دو عنصر در کنار هم باعث کاهش هزینه و آسیب های مربوطه در ابعاد مختلف آن برای جامعه و خانواده ها می گردد. ازاینرو پژوهش حاضر با هدف تدوین مدل ساختاری نقش سلامت روانی بر رفتارهای پرخطر رانندگی جوانان با میانجیگری تاب آوری انجام پذیرفت. روش: در این مطالعۀ توصیفی - همبستگی، 383 نفر از دانشجویان کارشناسی دانشگاه آزاد تبریز به روش نمونه گیری در دسترس و از طریق شرکت در کلاسهای مجازی، بهصورت آنلاین در پژوهش حاضر شرکت نموده و به پرسشنامه های سلامت روانی - اجتماعی کیزز (2002)، ابعاد تاب آوری وانگیلد (2002) و پرسشنامۀ خطرپذیری (1387) پاسخ دادند. این روش با توجه به محدودیت تردد هنگام جدیشدن خطر کرونا انتخاب شد. برای تجزیه وتحلیل داده ها نیز از روش مدل یابی معادلات ساختاری استفاده شد. یافتهها: نتایج نشان داد که مدل پیشنهادی از برازش قابل قبولی برخوردار است؛ زیرا تصریح شد سلامت روانی تأثیر معنی داری بر ابعاد تاب آوری دارد و این تأثیر بهصورت مستقیم و مثبت است. همچنین مؤلفههای سلامت روانی بهصورت مستقیم و منفی، مؤلفههای رفتار پرخطر رانندگی را تحتتأثیر قرار داده است. در ادامه نیز مشخص شد که سلامت روانی بهطور غیرمستقیم و بهطور کلی با واسطۀ تاب آوری، قدرت تبیین رفتارهای پرخطر رانندگی را دارا میباشد. نتیجهگیری: مطابق با یافته ها، سلامت روانی باعث افزایش میزان تاب آوری و درنتیجه سبب کاهش گرایش به رفتار پرخطر رانندگی در بین جوانان می شود؛ زیرا در صورت فقدان سلامت روانی و میزان تاب آوری در بین افراد، بی نظمی ترافیکی و درنتیجه میزان هزینه های متعدد اجتماعی - اقتصادی برای جامعه و خانواده ها رو به فزونی خواهد داشت.
زمینه و هدف: امروزه ارتباطات و فضای مجازی نقش مهمی در فرهنگ و شکلدهی به امنیت ایفا میکند. در این ارتباط، دلبستگی به محتوای فضای مجازی با عرضه هنجارهای متعارض، آثار متفاوتی بر امنیت فرهنگی افراد دارد و امروزه نهادهای متولی امنیت مانند سازمان پلیس درگیر چنین مأموریتهای هستند. از این رو پژوهش حاضر با هدف پیشبینی مؤلفههای امنیت فرهنگی براساس میزان دلبستگی دانشجویان به فضای مجازی انجام پذیرفت. روش تحقیق: این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر ماهیت و روش، توصیفی از نوع همبستگی میباشد. جامعه هدف دانشجویان کارشناسی دانشگاه آزاد تبریز است که با استفاده از جدول کرجسی و مورگان، تعداد نمونهها 384 نفر محاسبه و از طریق روش نمونهگیری طبقهای نسبی بهصورت تصادفی انتخاب و به پرسشنامههای امنیت فرهنگی و میزان استفاده از فضای مجازی پاسخ دادند که برای تعیین روایی ابزارهای موردنظر از روایی صوری و برای محاسبه پایایی نیز از آلفای کرونباخ بهره گرفته شد که مقدار آنها به ترتیب 91/0 و 89/0 محاسبه گردید و در نهایت در جهت تجزیه و تحلیل دادهها نیز از میانگین، انحرافمعیار، آزمونهای کالموگروف – اسمیرونوف، تحلیل واریانس و رگرسیون چندگانهاستفاده شد. یافته ها: یافتهها نشان داد میزان استفاده دانشجویان از فضای مجازی بالاتر از حد متوسط است و امنیت فرهنگی براساس میزان دلبستگی به فضای مجازی رابطه معناداری داشته به این صورت که مولفه پایبندی به مذهب با مقدار 6/13%، آداب و رسوم 3/12%، احساس تعلق به هویت ملی 1/7%، عدالت اجتماعی 2/10%، اعتماد اجتماعی 5/8% و جامعهپذیری 2/8% براساس سبک دلبستگی مجازی قابل پیشبینی هستند. نتیجه گیری: بنابراین انجام برنامهریزی دقیق در رابطه با برنامههای امنیت فرهنگی جوانان، بهمنظور آگاهی از وضعیت جدید نابسامان فضای مجازی در رشد و پویایی ابعاد مختلف هویتی میبایست مورد توجه دستگاه های اجرایی و متولی امر قرار گیرد و با اقدامات مناسب از جمله تقویت سرمایۀ و سواد رسانهای-اجتماعی، از کاهش میزان امنیت اخلاقی و فرهنگی در بین جوانان پیشگیری کنند.
پژوهش حاضر با هدف پیشبینی نوع سبک زندگی دانشجویان بر اساس میزان برخورداری از سواد رسانهای اجرا شد. روش پژوهش، توصیفی از نوع همبستگی است. جامعه هدف، دانشجویان کارشناسی دانشگاه بوعلیسینا بودند که با نمونهگیری طبقهای نسبی و با استفاده از جدول کرجسی و مورگان تعداد نمونهها 400 نفر انتخاب شد. برای گردآوری دادههای مورد نیاز از دو پرسشنامه (پرسشنامه محققساخته سنجش سواد رسانهای و پرسشنامه استاندارد سبک زندگی لعلی و همکاران، 1391) استفاده شد. برای تعیین روایی از روایی محتوایی و برای محاسبه پایایی آنها از ضریب آلفای کرونباخ بهره گرفته شده است که مقدار آنها به ترتیب در پرسشنامههای مذکور 91/0 و 88/0 محاسبه شد. یافتهها نشان داد بین سواد رسانهای و مؤلفههای آن (میزان دسترسی به رسانهها، میزان استفاده از رسانهها، تفکر انتقادی در مورد رسانهها و تولیدپیامهای رسانهای) با نوع سبک زندگی دانشجویان، همبستگی مثبت و معنیداری وجود دارد اما بین سواد رسانهای با انتخاب نوع پوشش گروه مورد مطالعه رابطه معکوس و معنیداری وجود دارد به این معنی که هر چه سواد رسانهای جوانان بیشتر باشد نوع پوششهای ضدهنجاری نیز کمتر خواهد بود. همچنین مشخص شد همه مؤلفههای سواد رسانهای توانایی پیشبینی نوع سبک زندگی دانشجویان را دارند.
زمینه و هدف: پدیده سرقت بهعنوان یک عمل مجرمانه یکی از معضلات عمده جوامع بشری میباشد و پلیس همواره به دنبال راهی بوده تا با شناخت اقدامات تأثیرگذار در حوزه پیشگیری از سرقت راهکار هدفمندی ارائه کند. لذا شناسایی عوامل بنیادین و بافتمحور این عمل مجرمانه با مطالعات کاربردی میتواند در پیشگیری از سرقت، عملکرد مؤثر داشته باشد. از این رو پژوهش حاضر با هدف شناسایی عوامل مؤثر بر پدیده سرقت خرد در شهر همدان انجام پذیرفت.روششناسی: در این پژوهش، از روش توصیفی از نوع پیمایشی استفاده شده است. جامعه آماری این پژوهش، شامل سارقین دستگیر شده توسط آگاهی ف.ا.ا همدان میباشند که از طریق نمونهگیری در دسترس و کل شماری همه 76 نفر به عنوان نمونه انتخاب گردیدند. ابزار جمعآوری دادهها پرسشنامه محقق ساخته 115 سوالی بود که روایی آن به روش محتوایی و پایایی آن با استفاده از آلفای کرونباخ 92/0 محاسبه گردید. جهت تحلیل دادهها نیز از شاخصهای آمار توصیفی و استنباطی نظیر؛ میانگین، آزمون کالموگرف-اسمیرنوف، آزمونT تک گروهی و فریدمن استفاده شده است.یافتهها: یافتهها نشان داد مهمترین عوامل موثر بر سرقت عبارتنداز؛ بینظمی فیزیکی با میانگین 92/38، کنترل اجتماعی 02/26، همنشینی با افراد خلافکار 19/21، دینداری 57/40 و آنومی(بیهنجاری) 42/18. بدین صورت که میانگین بی-نظمی فیزیکی و کنترل اجتماعی براساس دادهها معنیدار نمیباشد و با توجه به مقایسه میانگین مشخص شد متغیرهای مذکور به اندازهای نبوده که مانع از سرقت سارقان باشد.
پژوهش حاضر با هدف پیشبینی تعللورزی تحصیلی و بهزیستی روانشناختی نوجوانان دختر براساس میزان اعتیاد اینترنتی انجام پذیرفت. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر ماهیت و روش، توصیفی از نوع همبستگی میباشد. جامعه هدف را کلیه دانشآموزان دختر دوره دوم متوسطه شهر تبریز به تعداد 29747 نفر تشکیل میدهند که از بین آنها و براساس جدول کرجسی مورگان 370 نفر با استفاده از روش نمونهگیری خوشهای چندمرحلهای انتخاب شدند. در ادامه جهت جمعآوری دادههای موردنیاز از پرسشنامههای اعتیاد به اینترنت یانگ(1996)، پرسشنامه بهزیستی روانشناختی ریف(1980) و پرسشنامه تعللورزی تحصیلی سواری(1390) بهرهبرداری شد و برای تجزیه و تحلیل دادهها نیز از آزمون همبستگی پیرسون، تحلیل واریانس و رگرسیون چندگانه در محیط نرم افزار spss23 استفاده شده است. یافتهها نشان داد، مؤلفههای اعتیاد به اینترنت(مشکلات اجتماعی، تأثیر بر عملکرد، فقدان کنترل، استفاده مرضی از چتروم و بیتوجهی به وظایف شغلی و تحصیلی) قادر است، تعللورزی تحصیلی نوجوانان دختر را به صورت مثبت و بهزیستی روانی را به صورت منفی و معناداری پیشبینی نماید.
پژوهش حاضر، با هدف شناسایی نقش بهزیستی روانشناختی و هیجانخواهی در نگرش به آسیبهای اجتماعی جوانان انجام شد. این پژوهش ازنظر هدف، کاربردی و ازنظر ماهیت و روش، توصیفی و از نوع همبستگی است. جامعۀ هدف را دانشجویان کارشناسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد همدان تشکیل دادند. از بین آنها، براساس جدول کرجسی و مورگان، تعداد 350 نفر ازطریق فراخوان اینترنتی، بهصورت داوطلبانه و برخط با توجه به محدودیت تردد بهعلت شیوع ویروس کرونا، در پژوهش حاضر شرکت کردند. در ادامه، بهمنظور جمعآوری دادههای مورد نیاز، از پرسشنامههای آسیبهای اجتماعی آقایی و تیموری تاش (1389)، مقیاس بهزیستی روانشناختی ریف (1989) و مقیاس هیجانخواهی زاکرمن (1971) بهره بردیم. جهت تجزیه و تحلیل دادهها، از آزمون همبستگی پیرسون، تحلیل واریانس و رگرسیون چندگانه در محیط نرمافزار spss23 استفاده شد. یافتهها نشان داد، بین مؤلفههای بهزیستی روانشناختی (پذیرش خود، روابط مثبت با دیگران، خودمختاری، رشد فردی، زندگی هدفمند و تسلط بر محیط) با نگرش به آسیبهای اجتماعی جوانان در سطح معنیداری رابطۀ منفی وجود دارد. همچنین، بین هیجانخواهی با نگرش به آسیبهای اجتماعی دانشجویان، در سطح معنیداری بیشتر از 05/0 رابطۀ مثبت وجود دارد. بنابراین، نتیجه میگیریم نقش بهزیستی روانشناختی و هیجانخواهی در نگرش به آسیبهای اجتماعی مؤثر است و میتواند منجربه نظم اجتماعی گردد.
پژوهش حاضر با هدف پیشبینی سرمایه اجتماعی و مهارتهای زندگی معلمان زن بر اساس میزان برخورداری از هوش فرهنگی انجام گرفت. روش این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر ماهیت توصیفی از نوع همبستگی میباشد. جامعه هدف معلمان دوره اول متوسطه مدارس نمونه دخترانه تهران میباشد که با استفاده از جدول کرجسی و مورگان تعداد نمونهها 220 نفر محاسبه و از طریق روش نمونهگیری طبقهای نسبی انتخاب شدند. در ادامه دادههای موردنظر از طریق پرسشنامههای استاندارد (ناهاپیت و گوشال(1998)، پرسشنامه مهارتهای زندگی توسط ساعتچی و همکاران (1389) و پرسشنامه هوش فرهنگی انگ و همکاران (2007) بهرهبرداری گردید که برای تعیین روایی آنها از روایی محتوایی و برای به دست آوردن پایایی با بهرهگیری از آلفای کرونیاخ به ترتیب در پرسشنامههای مذکور 80/0، 86/0 و 87/0 به دست آمد. بنابراین دادهها با استفاده از روشهای آماری ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون چند متغیره مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. یافتهها نشان داد بین هوش فرهنگی، سرمایه اجتماعی و مهارتهای زندگی معلمان زن رابطه معناداری وجود دارد و مؤلفههای هوش فرهنگی توانایی پیشبینی سرمایه اجتماعی و مهارتهای زندگی معلمان زن را دارند. به این صورت که مؤلفههای شناختی و رفتاری هوش فرهنگی قادر بودند سرمایه اجتماعی و مهارتهای زندگی را در معلمان زن پیشبینی کنند. بنابراین هوش فرهنگی مهمترین ابزاری است که معلمان برای مواجه با موقعیتهای چندفرهنگی با استفاده از مهارتهای زندگی پاسخگوی نیازهای آموزشی شهروندان و پیشرفت ادارکی دانشآموزان را تحریک کنند، انتظارات، هنجارها و رفتارهای آشکار کند.
پژوهش حاضر با هدف شناسایی میزان پیشبینی خلاقیت سازمانی کارکنان بر اساس نوع رهبری تحولآفرین مدیران با تأکید بر نگهداشت سازمانی نیرو انجام پذیرفت. در این پژوهش، از روش تحقیق توصیفی از نوع همبستگی استفادهشده است. جامعۀ آماری، کارکنان انتظامی شهر همدان را شامل میشود که از طریق نمونهگیری تصادفی ساده و با استفاده از جدول کرجسی و مورگان 198 نفر بهعنوان نمونه انتخاب گردید. در ادامه، جهت جمعآوری دادههای موردنیاز از دو پرسشنامۀ استاندارد ام. ال. کیو و خلاقیت رندسیپ استفادهشده که پایایی آنها با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ به ترتیب در پرسشنامههای مذکور 91/0، 89/0 محاسبه گردید که در ادامه جهت آزمون فرضیهها از شاخصهای آمار توصیفی و استنباطی نظیر میانگین، درصد، آزمون کالموگرف-اسمیرنوف و آزمون رگرسیون چندمتغیره در محیط نرمافزار spss استفادهشده است. نتایج نشاندهندۀ آن است که در حالت وجود همزمان هر سه متغیر رفتارهای آرمانی، انگیزش الهامبخش و ملاحظات مدیران، متغیرهای مربوطه بهصورت مثبت و معناداری میزان خلاقیت کارکنان را در سطح 003/0 تبیین میکنند.
پژوهش حاضر با هدف مقایسۀ نوع و میزان علاقهمندی نوجوانان و جوانان به رسانههای آموزشی پلیس انجام پذیرفت. روش انجام این پژوهش، توصیفی از نوع پیمایشی بود. جامعۀ هدف شامل نوجوانان و جوانان شهر همدان است که از طریق روش نمونهگیری خوشهای چندمرحلهای و با استفاده از جدول کرجسی و مورگان با تعداد نمونه 400 نفر انتخاب گردید و پرسشنامۀ محققساخته (ترجیح رسانهای) در بین نمونههای انتخابشده توزیع شد. روایی پرسشنامۀ نامبرده با بهرهگیری از نظرات هفت نفر از صاحبنظران حوزۀ رسانه و پایایی آن نیز از طریق محاسبه آلفای کرونباخ 85/0 محاسبه گردید. در ادامه، جهت تجزیهوتحلیل سؤالهای موردنظر از شاخصهای آمار توصیفی و استنباطی نظیر آزمون تیتک گروهی، آزمون فریدمن، آزمون خیدو، تک متغیر و دومتغیره استفاده شد. نتایج حاصل از این پژوهش نشان داد که میزان استفادۀ نوجوانان و جوانان شهر همدان از رسانهها بالاتر از حد متوسط است و علاقهمندی آنها برای دریافت برنامههای آموزشی پلیس ابتدا رسانههای دیداری- شنیداری و بعد از آن به ترتیب: رسانههای تصویری و شنیداری، رسانههای چندحسی، رسانههای تصویری، رسانههای شنیداری و رسانههای نوشتاری است.
مقدمه: امروزه نزاع بین فردی بهویژه در بین جوانان بهعنوان یک آسیب اجتماعی، یکی از شاخصهای مهم ایجاد و گسترش خشونت در جامعه تلقی میشود که در بین جوانان به وقوع میپیوندد و امنیت اجتماعی را مورد تهدید و مانع توسعه اجتماعی میشود. از این رو پژوهش حاضر با هدف شناسایی عوامل اجتماعی مؤثر بر نزاع و خشونت بینفردی جوانان با تأکید بر امنیت اجتماعی انجام پذیرفت. روششناسی: این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر ماهیت و روش، توصیفی از نوع پیمایشی و همبستگی میباشد. جامعهی هدف شامل جوانان 18-30 ساله شهر همدان است که با استفاده از فرمول کوکران، تعداد نمونهها 382 نفر محاسبه و از طریق روش نمونهگیری خوشهای چند مرحلهای بهصورت تصادفی انتخاب و به پرسشنامه موردنظر پاسخ دادند. یافتهها: یافتهها نشان داد بین میزان تعامل با خانواده، تعامل با دوستان، تعهد به هدفهای قراردادی و مرسوم جامعه، مشارکت و درگیر بودن در فعالیتهای روزمره و تعهد به ارزشهای اجتماعی با میزان گرایش به نزاع و خشونت بین فردی جوانان رابطه معکوس و معناداری وجود دارد که در ادامه نتایج رگرسیون نیز مشخص ساختند؛ ﺑﻴﺸﺘﺮﻳﻦ توانایی ﻣﺴﺘﻘﻴﻢ در پیشبینی نزاع و خشونت بین فردی از طریق میزان تعهد به هدفهای قراردادی و مرسوم جامعه صورت گرفته و کمترین نیز متعلق به میزان تعامل با خانواده بوده است. نتیجهگیری: پدیده نزاع و خشونت در جوامع شهری مانند همدان، از آن دسته آسیبهایی هستند که متأثر از عوامل اجتماعی از جمله میزان تعامل با خانواده، تعامل با دوستان، تعهد به هدفهای قراردادی و مرسوم جامعه، مشارکت و درگیر بودن در فعالیتهای روزمره و تعهد به ارزشهای اجتماعی است که لازم است در استان همدان، این عوامل مورد توجه دستگاههای اجرایی و متولی امر قرار گیرد تا بتوانند با اقدامات مناسب از جمله تقویت سرمایۀ اجتماعی و عوامل نامبرده از تداوم و تشدید پدیدة نزاع و خشونت در بین جوانان پیشگیری کنند.
Objectives The most critical issue that the young generation faces is cyberspace, which has increased irrationally with the coronavirus outbreak The present study aimed to identify cyberspace’s role in life-style, promoting health, and coronary anxiety in young people Methods The research method is descriptive post-event The community included all undergraduate students of Tabriz Azad University, of which 307 people participated in the study through an online call answer to a Researcher-Made Questionnaires, which designed to measure the use of cyberspace, Corona Anxiety Questionnaire and the Lifestyle Promoters Data were analyzed by multivariate analysis of variance and Post Hoc test Results The findings show the components of lifestyle promoting health, subscales of spiritual growth (P=0 001), responsibility (P=0 016), interpersonal relationships (P=0 033), exercise (P=0 009) as well as the overall score of lifestyle (P=0 001);And one of the components of Corona Anxiety is a subscale of psychological symptoms (P=0 001) and also the total score of Corona Anxiety (P=0 001) in groups related to the use of cyberspace is significant, And students who spent more than four hours using cyberspace scored lower on health-promoting lifestyles and higher on coronary anxiety components Conclusion The excessive use of cyberspace has played a negative role in improving the health of stu-dents Excessive and very little use of cyberspace also increases students’ anxiety, and in this regard, it is suggested that students manage the use of virtual social networks © 2020, Iran University of Medical Sciences All rights reserved
Explaining the Role of the Police in the Realization of the Components of the Statement of the Second Phase of the Islamic Revolution Ayatollah Fathi, Saeed Sharifi Rahnemou, Ebrahim Amani, Vahid Mirzazadeh Abstract Considering that the Great Islamic Revolution has entered the second forty years and the importance of this era in the history is obvious, the Supreme Leader of the Islamic Revolution has issued a strategic statement regarding the second phase of the Revolution, stating that all organizations, especially the police, should make efforts to achieve the stated goals. The present study aims to identify the role of the police in the Realization of the components of the statement of the second phase of the Islamic Revolution. The study was done by library sources and documents; so that the contents have been extracted by referring to the statements of the Supreme Leader. In the conclusion, we first present the components of the statement of second phase of the revolution, then while explaining these components, we present the role of the police as one of the executive forces of the government and also as one of the forces in the Imamate and Velayat path. The results show that the statement of the second phase points to the need for sharing people in the economy and reduce the government ownership. If the government pays enough attention to this issue in the fifth decade of the Islamic Revolution, it will take a big step towards achieving a resistance economy. In this statement, the Supreme Leader of the Revolution refers to the honor of the past and the view of the future. Paying attention to the components of this statement and trying to realize the items of this statement can cause the growth and prosperity of the people as well as the police organization. Keywords: Islamic Revolution, Statement, Second Phase, Police.
مقدمه و هدف:در بین عوامل متعدد مرتبط با رفتارهای پرخطر نوجوانان، هوش معنوی، هوش عاطفی و سلامت اجتماعی بهعنوان مجموعهای از مهارت و استعدادهای روانی، از مهمترین پیشبینیکنندههای رفتارهای پرخطر هستند، زیرا در بین آنها روابط درهمتنیده و پیچیدهای وجود دارد. از همین رو پژوهش حاضر، با هدف پیشبینی رفتارهای پرخطر نوجوانان دختر براساس میزان برخورداری آنها از هوش معنوی، هوش عاطفی و سلامت اجتماعی انجام شد. روش: روش تحقیق، توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعۀ هدف، تمام دانشآموزان دختر متوسطه دوم شهر مرند است که از بین آنها تعداد 310 نفر بر اساس جدول «کرجسی و مورگان» به روش نمونهگیری خوشهای چندمرحلهای انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها شامل پرسشنامههای سنجش رفتارهای پرخطر زادهمحمدی و احمدآبادی (1387)، هوش معنوی کنیگ (2008)، هوش عاطفی وانگ و لاو (2007) و سلامت اجتماعی کییز (2000) بود. دادهها با استفاده از روشهای آماری پیرسون و رگرسیون چندگانه مورد تجزیهوتحلیل قرار گرفتند. یافتهها: یافتهها نشان داد، بین هوش معنوی، هوش عاطفی و سلامت اجتماعی با رفتارهای پرخطر رابطۀ معناداری وجود دارد. همچنین نتایج نشان داد، هوش معنوی به میزان 561/.، هوش عاطفی به میزان 299/. و سلامت اجتماعی نیز به میزان 138/. رفتارهای پرخطر را تبیین میکنند که بالاترین تبیین از بین ابعاد هوش معنوی، مربوط به بعد تولید معنای شخصی، از بین ابعاد هوش عاطفی، بعد خودآگاهی و از ابعاد سلامت اجتماعی نیز بعد مشارکت اجتماعی است. نتیجهگیری: میتوان گفت بین هوش معنوی، هوش عاطفی و سلامت اجتماعی با رفتارهای پرخطر دانشآموزان رابطۀ معناداری وجود دارد و بدیهی است که این قابلیتها بهعنوان یک عامل بازدارنده منجر به افزایش مقاومت در برابر رفتارهای پرخطر و در نتیجه کاهش آنها میشود.
ویژگی جامعۀ اسلامی در اندیشۀ رهبری همانند سایر مفاهیم و تعابیر مهم و محوری سیاسی در قلمرو مکتب حیاتبخش اسلام و آموزههای دینی تفسیر و تحلیل میشود که مجموعه عواملی همانند اعتقادات دینی، خدمتگزاری، عدالتطلبی، دشمنشناسی و مشارکت عمومی در پیدایش مؤلفههای مربوطه و استقرار آن سهیم هستند. بر این اساس، استقرار جامعۀ اسلامی در نظام جمهوری اسلامی ایران یک مقوله قدسی و ارزشی به شمار میآید؛ زیرا اندیشههای مقام معظم رهبری که منتج از نظام اسلامی است، جوهر اصلی جامعۀ اسلامی را عبارت از تعبّد، ایمان و عمل صالح آحاد ملّت میدانند که میبایست به سمت نهادینه شدن حرکت کند. برهمین اساس، و با توجه به اهمیت موضوع، پژوهش حاضر با هدف شناسایی مهمترین راهبردهای نیل به جامعۀ اسلامی با تاکید بر دیدگاه مقام معظم رهبری انجام گرفته است. روش تحقیق پژوهش حاضر توصیفی و به صورت کتابخانهای و اسنادی میباشد. یافتههای این پژوهش با توجه به فرمایشات مقام معظم رهبری، مهمترین راهبردهای رسیدن و برپایی جامعه اسلامی را عبارت از وفاق و همگرایی ملی، ولایت مداری، مشارکت عمومی، امر به معروف و نهی از منکر، دانشاندوزی، ساماندهی اقتصادی، قانونمداری و... میدانند که نتایج بهدست آمده با توجه به شاخصهای جامعۀ اسلامی از دیدگاه مقام معظم رهبری در سرتاسر مقاله بیان شده است.
پژوهش حاضر با هدف شناسایی تأثیر برنامه آموزشی - رسانهای پلیس بر آسیبهای شبکههای اجتماعی مجازی دانشآموزان متوسطه انجام پذیرفت. روش این پژوهش از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی دانشآموزان متوسطه دوم پسر شهر همدان بودند که از بین آنان تعداد 30 نفر به روش نمونهگیری در دسترس از مدارس منطقه 2 همدان انتخاب و بهصورت تصادفی در دو گروه گواه (15) و آزمایش(15) قرار داده شدند. گروه آزمایش در طی چهار جلسه 40 دقیقهای به مدت 4 هفته تحت آموزش مبانی رسانهای قرار گرفت که در جهت گردآوری دادههای موردنیاز از پرسشنامه استاندارد آسیبهای فضای مجازی استفاده شد که برای تعیین روایی آن از روایی محتوایی و برای بهدست آوردن پایایی نیز از ضریب آلفای کرونباخ بهره گرفته شد که مقدار آن در پرسشنامه مذکور 92/0 محاسبه گردید که در ادامه دادهها با استفاده از تحلیل کوواریانس تجزیه و تحلیل شدند. نتایج نشان داد برنامه آموزشی رسانهای پلیس تأثیر معناداری بر کاهش آسیب-های شبکههای اجتماعی مجازی در بین دانشآموزان داشته است( p <0/01). بنابراین میتوان نتیجه گرفت برای افزایش سلامت زیست مجازی دانشآموزان در فضای مجازی و به اخص شبکههای اجتماعی، میتوان از چنین برنامههای بهطور گسترده-تر و برنامهمحور استفاده کرد.