هدف: ارزیابی اثرات لیزر کم توان بر روی قدرت عضلانی پس از تخریش عصب سیاتیک در سگ. طرح : مطالعه تجربی با الگوی حیوانی. حیوانات: ده قلاوه سگ نر و ماده مخلوط ایرانی 6±30 کیلوگرم. روش: حیوانات به دو گروه مساوی 5 تایی شاهد و آزمایش تقسیم شد و تحت بیهوشی قرار گرفتند. پس از برش پوست و جداسازی عضلات ران‘ عصب سیاتیک در معرض دید جراح قرار گرفت سپس آزردگی و آسیب عصبی در تمام قطر عصب سیاتیک با پنس شریانی به مدت 5 ثانیه ایجاد شد. حیوانات گروه آزمایش با لیزر کم توان به مدت 10 دقیقه در روز برای مدت 2 هفته درمان قرار گرفتند. این در حالی است که هیچ روش درمانی در گروه شاهد استفاده نشد. ثبت فعالیت عضلات با استفاده از الکترومیوگراف قبل‘ بعد از آزردگی عصب و در روزهای 14‘ 28‘ 45 از تمام حیوانات از چهار ماهیچه نیم وتری‘ نیم غشایی‘ بازکننده و خم کننده تهیه شدند. تجزیه و تحلیل آماری: روش آنالیز واریانس (ANOVA) و آزمایش تکمیلی (Tukey). نتایج : گرام های حاصله اختلاف معنی داری را در دو ماهیچه نیم وتری و نیم غشایی بین گروه آزمایش و شاهد در05/0>P نشان داد. نتیجه گیری : ارزیابی نتایج حاصله در حیوانات نشان داد که لیزر کم توان آن قادر به جلوگیری از آتروفی ماهیچه است.
هدف : معمولا ضایعات شدید و پیشرفته قسمت انتهایی سر پستانک به دلیل عدم امکان دوشش کارتیه مبتلا، افزایش خطر ورم پستان و حذف زود هنگام دام منجر به خسارات اقتصادی میگردد تکنیک جدید ایجاد همدهانی بین سر پستانک مبتلا با سرپستانک سالم کناری جهت جلوگیری از دست رفتن ظرفیت تولید شیر یک کارتیه و اثرات زیانبار متعاقب آن بر بافت غده پستان و حذف زود هنگام دام از گلههای شیری میتواند یک روش جراحی جایگزین باشد. طرح : مطالعه توصیفی. حیوانات: پنج راس گاو هلشتاین شیروار غیر آبستن. روش : پس از انجام مقدمات لازم، قسمت یک سوم انتهایی سر پستانکهای چپ عقب به صورت عرضی اریب با اسکالپل بریده شد و پس از ایجاد یک برش طولی قاچ خربزهای بر روی سطح میانی سرپستانکهای راست عقب، دو سر پستانک در دو لایه با الگوی ساده تک برای لایه مخاطی و الگوی تشکی افقی برای پوست و لایه میانی (ماهیچهای)، به ترتیب با نخ بخیه 0-3 و 0-2 از جنس پلی گلاکتین 910 (ویکریل) بخیه شدند. گاوها تا 45 روز تحت نظر بودند و در نهایت محل ایجاد همدهانی به روش جراحی برداشت و گاوها به کشتارگاه اعزام شدند. نتایج : بر اساس انجام کشتهای باکتری شناسی از نمونههای شیر اخذ شده از سر پستانک مشترک بین کارتیههای عقب، هیچ گونه ورم پستانی بروز نکرد و مشکلی از بابت تخلیه شیر توسط دستگاه شیر دوش مشاهده نشد و در حجم شیر کارتیههای عقب (نسبت به قبل از عمل)، تغییر قابل ملاحظهای دیده نشد ولی از لحاظ شیر دوشی، زمان مورد نیاز اندکی بیشتر از زمان تخلیه هر کارتیه به طور جداگانه بود. در مدت تحقیق هیچ گونه فیستولی در محل پیوندها رخ نداد و در زمان برداشت محل همدهانی بین سرپستانکها، نشانهای از ضایعات گرانولوماتوز مشاهده نشد. نتیجهگیری : با توجه به یافتههای بالینی در این تحقیق نتیجهگیری میشود که این تکنیک را میتوان به عنوان یک روش جایگزین در درمان ضایعات شدیدو پیشرفته انتهای سرپستانک گاو شیری که موقعیت تشریحی سرپستانکها اجازه انجام این روش را میدهند. توصیه نمود.
در این مطالعه اثرات کیتین و کیتوزا ن بر میزان التیام و تجمع کلاژن در زخمهای باز اندامهای حرکتی اسب مورد ارزیابی حرکتی قرار گرفت . بدین منظور زخمهایی به ابعاد 5/2*5/2 سانتیمتر ( 25/6 سانتیمتر مربع ) در سطح پشتی – جانبی متاکارپ و متاتارس هر یک از اندامهای قدامی و خلفی هشت رأس اسب بالغ از نژاد دو خون ایجاد شد . اسبها بخ صورت تصادفی به دو گروه چهار رأسی تقسیم شدند. درهر گروه زخمهای یک طرف بدن با اسپری سوسپانسیون 1 درصد کیتین و در گروه دیگر با اسپری سوسپانسیون 1 درصد کیتوزان درمان شدند. در هر دو گروه زخمهای طرف دیگر بدن (زخمهای شاهد ) با اسپری نرمال سالین درمان گردیدند. نحوه تقسیم بندی زخمها بدین صورت بود که در هر حیوان زخمهای اندامهای قدامی راست و خلفی چپ در گروه شاهد قرار می گرفتند و در حیوان بعدی این ترتیب برعکس شد . سپس زخمها توسط بانداژ غیر چسبنده پانسمان شدند .ابتدا هر دو روز یکبار تا روز بیستم پس از ایجاد زخمها تصاویر اسلاید تهیه شد . تصاویر گرفته شده اسکن گردیده و اندازه کلی زخم ، اندازه بافت گرانوله و اندازه بافت پوششی تازه تشکیل شده با کمک نرم افزار رایانه ای اندازه گیری شد. از پوست سالم ( درهنگام ایجاد زخمها ) و اسکار زخم ( پس از التیام کامل ) نمونه های بافتی تهیه شده و میزان هیدروکسی پرولین آنها اندازه گیری گردید. نتایج به دست آمده با استفاده از آزمون آماری t student ‘s مورد بررسی قرار گرفت . از نظر التیام کلی زخم ، میزان جمع شدگی زخم و تشکیل بافت پوششی بین زخمهای درمان شده با کیتین یا کیتوزان و زخمهای شاهد اختلاف معنی داری مشاهده نشد ( 05/0 < P) . نتایج حاصل از اندازه گیری میزان هیدروکسی پرولین پوست سالم و بافت اسکار ، افزایش معنی دار میزان تجمع هیدروکسی پرولین در زخمهای درمان شده با کیتین یا کیتوزان را در مقایسه با زخمهای شاهد نشان داد.
در این مطالعه از 4 رأس اسب سالم که در قسمت جانبی متاکارپ و متاتارس هر 4 اندام حرکتی آنها زخمهایی به ابعاد 5 سانتیمتر در 10 سانتیمتر ایجاد شده بود استفاده شد. جهت تحریک زخمها به ایجاد بافت گرانوله اضافی از فشار آب معمولی و سپس اسپری بتادین 10 درصد هر روز استفاده شد. پس از 35 روز در تمامی زخمها بافت گرانوله در سطحی بالاتر از زخم قرار گرفت. شانزده زخم موجود به 4 گروه 4 تایی به شیوه مربع لاتین تقسیم شدند. چهار روش درمانی مورد استفاده شامل : گروه A کورتاژ، گروه B برداشت با اسکالپل،گروه C کورتاژ+بانداژ و گروه D برداشت با اسکالپل +بانداژ بود. در مدت 6 هفته زخمها در هر هفته دو دفعه و در مجموع 13 دفعه مورد بررسی ، شستشو و تهیه اسلاید و در صورت نیاز برداشت بافت گرانوله اضافی طبق برنامه قرار گرفتند. جهت تعیین سرعت التیام،میزان تشکیل بافت پوششی و میزان جمع شدگی ، اسلایدها در کامپیوتر اسکن شده و نواحی مورد نظر به روش دیجیتالی مورد اندازه گیری قرار گرفتند. تعداد دفعات مورد نیاز جهت برداشت بافت گرانوله در گروههای A و C بیشتر از دو گروه دیگر بود. سرعت التیام در گروه D نسبت به سه گروه دیگر و در گروه C نسبت به گروههای A و B نسبت به گروه A به طور معنی داری بیشتر بود. در هر 4 گروه درمانی ارتباط خطی معنی داری بین وسعت زخمها و زمان به دست آمد که این اختلاف بین شیبهای خطی از نظر آماری معنی دار بود. همچنین اختلاف معنی داری از نظر تشکیل بافت پوششی جدید بین گروه D نسبت به سه گروه دیگر و بین گروه C نسبت به گروههای A و B وجود داشت. ضمنا میزان تفاوت در جمع شدگی زخمها نیز در گروه D نسبت به سه گروه دیگر و در گروه C نسبت به گروههای A و B و در گروه B نسبت به گروه A معنی دار مشاهده گردید.
برای ارزیابی خواص بی دردی ، تسکینی و شل شرگی عضلانی و همچنین اثرات جانبی تزریق اپیدورال خلفی مدتومیدین ، این مطالعه روی 10 رأس اسب سالم ( 8 رأس مادیان و 2 ردس نریان ) از نژاد دو خون در سنین 6 تا 13 سال با وزن 28 ? 310 کیلوگرم ( میانگین ? انحراف معیار ) انجام شد. پس از محاسبه 15 میکروگرم مدتومیدین به ازای هر کیلوگرم وزن بدن و تنظیم حجم آن به 8 میلی لیتر با استفاده از سرم فیزیولوژی ، دارو در فضای اپیدورال بین مهره های اول و دوم دمی تزریق گردید . شروع اثر و طول و کیفیت اثر بیحسی در ناحیه خلفی ، پرینه و دم به وسیله ازمایش نیش سوزن ( Pin prick) مورد ارزیابی قرار گرفت . اثرات این دارو نیز روی ریتم و ضربان قلب با اخذ الکتروکاردیوگرام ، تعداد تنفس و درجه حرارت قبل از تزریق دارو و همچنین در فواصل زمانی 30،20،10 و 60 دقیقه پس از تزریق ثبت گردید. تزریق 15 میکروگرم مدتومیدین به ازای هر کیلوگرم وزن بدن به صورت اپیدورال بی دردی مناسبی را تا یک ساعت پس از تزریق ایجاد نکرد ولی اثرات آرامبخشی آن پس از 7 تا 10 دقیقه مشاهده و ثبت گردید . شل شدن لب پایین و تکیه به تراوا همراه با پایین آمدن سرو گردن که از علایم بالینی تسکینی بود تا یک ساعت بعد از تزریق مشاهده شد . تزریق مدتومیدین منجر به کاهش معنی دار ضربان قلب گردید به طوری که قبل از تزریق تعداد ضربان قلب 10/10 ? 42 بود، پس از 10 دقیقه به 9 ? 36 و پس از 20 دقیقه به 91/1 ? 25 و همچنین در دقایق 30 و 60 نیز به ترتیب به 45/0 ? 5/25 و 37/0 ? 75/24 رسید . کاهش تعداد تنفس و تغییرات درجه حرارت در طول مشاهدات بالینی معنی دار نبود . درنوار الکتروکاردیوگرام نیز بلاک درجه 2 دهلیزی بطنی فقط در یک رأس اسب مشاهده و ثبت گردید . همچنین شل شدن قضیت و ادرارکردن نیز در 2 رأس از اسبها مشاهده شد. نتایج حاصل از این مطالعه نشان می دهد که مدتومیدین با دوز محاسبه شده به صورت تزریق اپیدورال در اسب نمی تواند بی دردی مناسبی را برای انجام اعمال جراحی در ناحیه خلفی فراهم نماید اما اثرات آرامبخشی آن به صورت اپیدورال قابل ملاحظه است.
یک رأس مادیان از نژاد الدنبرگ برای بررسی و تشخیص علت ناباروری به بیمارستان شماره یک دانشکده دامپزشکی دانشگاه تهران ارجاع گردید . در معاینات بالینی و سونوگرافی تشخیص اولیه تومور تخمدان داده شد و نمونه سواب رحمی جهت کشت نیز اخذ گردید . درتفسیر یافته های بالینی با توجه به حجره حجره بودن توده تخمدانی ، بزرگی بیش از حد طبیعی تخمدان چپ و ناباروری مادیان ، تومور سلولهای گرانولوزا تشخیص داده شد . درمان جراحی و برداشت یک طرفی تخمدان چپ انجام گرفت و تومور سلولهای گرانولوزا از نظر هیستوپاتولوژی تأیید گردید . این اولین گزارش تومور سلولهای گرانولوزا در مادیان درایران است.
با ایجاد 32 شکاف لاپاروتومی در چهار ناحیه تشریحی مشخص در طرف راست و چپ جدار حفره بطنی 4 رأس گوسفند ارزیابی ای در شکل مقایسه ای با عنایت به بستن آن متعاقب دوختن یا ندوختن پرده صفاق با عضله عرضی شکم صورت گرفت. یافته های بالینی مشاهدات کالبد گشائی و رویت هیستو پاتولوژیک نمونه های اخذ شده از محل نسج التیامی این نکته را مدلل ساخت که اختلاف معنی داری از نظر التیام و عوارض بعد از عمل در هیچکدامیک از دو شیوه بستن شکاف لاپاروتومی با در نظر گرفتن نواحی تشریحی مختلف وجود نداشته بطوریکه در بعضی از شرائط درمانگاهی که لاپاروتومی در نواحی جدارهای شکمی(نزدیک خط میانی و بالای خط پستان) مورد پیدا میکند میتوان بمنظور پرهیز از وارد شدن ضربه بیش از حد بر روی پرده صفاق و ساختارهای آپونوروزی و صرفه جویی در زمان عمل شکاف لاپاروتومی را بدون در نظر گرفتن پرده صفاق و براساس روشی کلاسیک مسدود نمود.