طبیعت چندبعدی حرکت آب در خاک، جذب آب توسط گیاه و کاربرد آب در مزرعه، باعث افزایش پیچیدگیهای مدلسازی توزیع رطوبت خاک در سامانههای آبیاری قطرهای میشود. با تعیین خصوصیات هیدرولیکی خاک، پارامترهای توزیع ریشه درخت پسته در مزرعه مورد مطالعه، میزان تبخیر و تعرق و جریان آب ورودی، چگونگی توزیع رطوبت خاک در دو سامانه آبیاری قطرهای سطحی (DI)و زیرسطحی(SDI) با استفاده از مدل هایدروس دوبعدی مدلسازی گردید. همچنین مقادیر رطوبت خاک در روزهای متوالی پس از آبیاری، در فواصل عرضی و عمقی متفاوت نسبت به درخت با استفاده از رطوبت سنج پروفیل پروب اندازهگیری شد. از هدایت روزنهای برگ درختان نیز برای استخراج تابع تنش رطوبتی و ارزیابی مدل استفاده شد. براین اساس، مکش معادل کاهش 50 درصد جذب آب ریشه برابر 4935 سانتیمتر بدست آمد. نتایج مدلسازی در محلهای منطبق با اندازهگیریها با دادههای رطوبت خاک مقایسه شد و با استفاده از آمارههای صحت سنجی، صحت و دقت مدل مورد بررسی قرار گرفت. مقادیر ME، RMSE، Eو R2برای SDI به ترتیب 006/0، 021/0، 761/0، 794/0 و برای DI 002/0-، 020/0، 700/0 و 741/0 به دست آمد. تعرق محاسبه شده توسط هایدروس همبستگی بالایی را با هدایت روزنهای به ویژه در SDIنشان داد. براساس نتایج هایدروس و اندازهگیری گیاهی مشخص شد که جذب آب توسط ریشه درخت پسته در SDI به طور معنیداری از DIبیشتر است که نشان میدهد استفاده از SDIمیتواند با کاهش تبخیر از سطح خاک، باعث صرفه جویی و افزایش کارایی مصرف آب گردد. برآورد جذب آب ریشه و اندازهگیری هدایت روزنهای درخت پسته در شرایط مزرعه مشخص کرد که رطوبت خاک تا چهارروز بعد از آبیاری قطرهای به خوبی پاسخگوی نیاز گیاهی بوده و با کوتاهتر کردن دور آبیاری میتوان از بیشترین پتانسیل این سامانه آبیاری بهره برد.
دامنهای از محتوای رطوبت خاک که محدودیت برای رشد گیاه در ارتباط با پتانسیل ماتریک، تهویه و مقاومت مکانیکی خاک حداقل باشد، دامنه رطوبتی با حداقل محدودیت (LLWR) نامیده میشود. این پژوهش با هدف مقایسه دامنه رطوبتی با حداقل محدودیت برآورد شده به روش داسیلوا و همکاران با مقادیر محاسبه شده بر مبنای پاسخ گیاه آفتابگردان (Helianthus Annuus L.) (LLWRP) انجام گرفت. محاسبه در هر دو روش بر مبنای تفاضل دو حد رطوبتی بالا (θUL) و پائین (θLL) است. در روش اول انتخاب یا تعیین دو حد اغلب بر پایه منحنیهای مشخصه رطوبتی و مقاومت مکانیکی خاک و عملا بدون توجه به نوع و نیاز یا رفتار ویژه گیاه است. در روش دوم طبق روش پیشنهادی این پژوهش، دو حد رطوبتی بر مبنای هدایت روزنهای گیاه در یک خاک لوم رس شنی فشرده شده در لولههایPVC با قطر 30 و ارتفاع 70 سانتیمتر (که از این به بعد گلدان نامیده شدند) در سه سطح فشردگی (جرم مخصوص ظاهری برابر 35/1، 55/1 و 75/1 مگاگرم بر متر مکعب) که به ترتیب با D1، D2 وD3 نشان داده میشوند، تعیین گردید. در هر گلدان سه بذر آفتابگردان کشت و گلدانها تا شروع مرحله گلدهی در شرایط مطلوب نگهداری شدند. در این مرحله دو چرخه متوالی تر و خشک شدن خاک اعمال و رطوبت خاک و هدایت روزنهای نیمروز به طور منظم اندازهگیری شد. LLWRP بر مبنای رابطه بین مکش ماتریک خاک و هدایت روزنهای گیاه محاسبه شد. نتایج نشان داد بر مبنای رفتار روزنههای آفتابگردان جذب آب در تیمارهای D1، D2 و D3 بهترتیب از مکشهای ماتریک حدود 16، 44 و 60 سانتیمتر شروع و تا مکشهای ماتریک 39983 ، 31614 و 17394 سانتیمتر ادامه یافت. تفاوت قابل ملاحظه ای بین LLWR محاسبه شده با دو روش مذکور مشاهده شد. مقدار این اختلاف در تیمارهای با فشردگی بیشتر خاک، به ویژه هنگامی که حد رطوبتی بالا (θUL) برابر مقدار رطوبت در مکش ماتریک 330 سانتیمتر (LLWR330) بود، بیشتر به دست آمد. مقادیر LLWR330 برای سه تیمار D1، D2 و D3 به ترتیب148/0، 147/0 و 080/0 سانتیمتر مکعب بر سانتیمتر مکعب به دست آمد که به ترتیب 51، 49 و 63 درصد کمتر از LLWRP بود. این تفاوتها نشان میدهد که دو حد رطوبتی(θULوθLL) در نظر گرفته شده توسط داسیلوا و همکاران برای محاسبه LLWR، نباید به طور یکسان برای همه گیاهان به کار برده شود و بر حسب پاسخ یا نیاز گیاه نیز نیاز به اصلاح دارد.
گنجایش آب تجمعی (IWC)، انتگرال تابع گنجایش آب دیفرانسیلی از مکش صفر تا بینهایت با اعمال توابع وزنی ناشی از محدودیتهای مختلف خاک است که هرکدام در دامنهای از مکش میتواند فراهمی آب برای ریشه گیاه را کاهش دهد. انتخاب دامنه مکش برای هر محدودیت جهت ایجاد تابع وزنی اکثرا اختیاری و بدون توجه به رفتار و پاسخ گیاه معین بوده است. هدف این پژوهش محاسبه گنجایش آب تجمعی (IWCP) بر مبنای دمای پوشش سبز گیاه (TL) به عنوان پاسخ گیاه در مقابل محدودیتهای مختلف خاک بود. بدین منظور سه سطح فشردگی (جرم مخصوص ظاهری (Db) مساوی 35/1، 55/1 و 75/1 گرم بر سانتیمتر مکعب به ترتیب معادل D1، D2 و D3) با بکارگیری یک خاک لوم رس شنی (عبور کرده از غربال 76/4 میلیمتر) درلولههای پلیکا (قطر 30 و ارتفاع 70 سانتیمتر) با سه تکرار ایجاد شد. پس از کاشت بذور جوانه زده آفتابگردان (Helianthus Annuus L.) در آنها و استقرار کامل گیاه، دو دوره تر و خشکی اعمال گردید. با اندازهگیری روزانه رطوبت خاک در سه عمق گلدانها و تبدیل آن به مکش ماتریک خاک همراه با اندازه گیری نیمه روز TL، یک تابع وزنی بر مبنای پاسخ گیاه تعریف و IWCP محاسبه گردید. گنجایش آب تجمعی با توابع وزنی پیشنهادی گرانولت و همکاران(IWCG) نیز محاسبه و با هم مقایسه شدند. مقادیر IWCP و IWCG برای تیمار D1 به ترتیب 187/0 و 229/0 سانتیمتر مکعب بر سانتیمتر مکعب بدست آمد. در تیمار D3 این ارقام به 152/0 و 038/0 تنزل یافتند که معادل 19% و 84% کاهش در فراهمی آب بوده و اثر قابل توجه فشردگی خاک روی فراهمی آب را نشان میدهد. در میانگین سه سطح فشردگی، IWCP و IWCGبه ترتیب 169/0 و 140/0 حاصل شد و نشان میدهد که فراهمی آب برای گیاه آفتابگردان بر مبنای پاسخ گیاه بطور متوسط 17 درصد بیشتر از رقمی است که IWCG برآورد کرده است. این تفاوت و تأثیر پذیری بیش از حد (84%) IWCG از فشردگی خاک نشان میدهد که دامنه مکشهای پیشنهاد شده توسط گرانولت و همکاران برای محدودیتهای مختلف و روابط تجربی بکار رفته در ایجاد توابع انتقالی به منظور لحاظ تأثیر آنها در فراهمی آب، لازم است با توجه به نیاز و پاسخهای گیاه مورد نظر اصلاح یا تعدیل شوند.
با پیشرفت فنآوری های سنجش از دور اخیرا تلاشهای وسیعی در بکارگیری داده های حاصل از این فنآوری برای برآورد ویژگی های سخت وصول خاک صورت گرفته است. در این مطالعه با افزودن اطلاعات مربوط به پوشش گیاهی حاصل از تصاویر ماهوارهای (SAVI) و اطلاعات رقومی ارتفاع (DEM) به متغیرهای حاصل از اندازهگیریهای زمینی، امکان بهبود توابع انتقال (PTFs) برای تخمین سه نقطه منحنی رطوبتی PWP ,FC ,θs بررسی گردید. در این پژوهش 176 نمونه از استانهای آذربایجان شرقی و گیلان مشتمل بر10 کلاس بافتی تهیه گردید. توزیع اندازه ذرات، جرم مخصوص ظاهری و حقیقی، تخلخل کل، ماده آلی، درصد منافذ ریز و درشت، درصد آهک،EC وpH، میانگین هندسی و انحراف استاندارد هندسی قطر خاکدانهها، رطوبت در مکش یک کیلوپاسکال، SAVI و DEM بهعنوان ورودی توابع انتقالی مورد استفاده قرار گرفتند. بهمنظور پیشبینی سه نقطه پتانسیلی از توابع انتقالی با اساس شبکه بیزی و عصبی استفاده شد. مدلهای ایجاد شده با استفاده از آزمون مرگان-گرنجر-نیوبلد (MGN) و ریشه میانگین مربعات خطا (RMSE) برای دادههای مشاهدهای و پیشبینیشده ارزیابی شدند. این تحقیق بهبود در توانایی توابع انتقالی به منظور برآورد سه نقطه از منحنی رطوبتی (بر اساس RMSE) هنگامی که از خصوصیات حاصل از اندازهگیریهای زمینی، توپوگرافی و پوشش گیاهی در مقایسه با زمانی که تنها از خصوصیات حاصل از اندازهگیریهای زمینی بهعنوان ورودی استفاده میشود، تأیید میکند. مقایسه روش شبکه بیزی و شبکه عصبی مصنوعی نشان داد شبکه بیزی در تخمین توابع انتقال سه نقطه از منحنی رطوبتی در مقایسه با شبکه عصبی از اعتبار و اطمینان بالاتری در برآورد برخوردار است.
دامنهای از رطوبت حجمی خاک که در آن، محدودیتها برای رشد گیاه در ارتباط با پتانسیل آب، تهویه و مقاومت مکانیکی خاک در کمترین مقدار خود باشد، دامنه رطوبتی با حداقل محدودیت (LLWR) نامیده میشود. اندازهگیری LLWR به طور تجربی به هزینه و زمان زیادی نیاز دارد. به کارگیری توابع تبدیلی ((PTF میتواند بر آورد آن را تسریع کند. درباره صحت و قابلیت اعتماد تخمین PTFهای توسعه یافته برای خصوصیات هیدرولیکی خاک از طریق شبکه عصبی مصنوعی (ANNs)، روش چندهدفی مدیریت گروهی دادهها ( (MGMDHو رگرسیون چند متغیره خطی MLR)) اطلاعات متناقضی در دست است. این پژوهش به منظور ارزیابی کارایی سه روش مذکور در تخمین مستقیم LLWR انجام گرفت. بدین منظور 188 نمونه دست نخورده برای تعیین منحنی نگهداری آب خاک، منحنی مقاومت خاک و نهایتا ثابتهای رطوبتیpwp)θ، fcθ، sr θ، afp θ) و نمونههای دست خورده برای اندازهگیری یازده ویژگی فیزیکی و شیمیایی خاک به کار گرفته شد. پس از محاسبه LLWR از رطوبتهای حد بالا و حد پایین (LLWRe) یک بار دیگر نیز LLWR با به کارگیری سه روش مذکور مستقیما ((LLWRd از خصوصیات خاک برآورد شد. صحت و قابلیت اعتماد تخمین با به کارگیری آمارههای مجذور میانگین مربعات خطا (RMSE)، معیار اطلاعات آکایک AIC)) و بهبود نسبی مورد بررسی قرار گرفت. روش ANNs از بالاترین صحت و قابلیت اعتماد تخمین برخوردار بودRMSE) پایینتر و AIC منفیتر(. MGMDH و MLR در درجات بعدی قرار داشتند. معنیدار بودن تفاوت صحت و قابلیت اعتماد تخمین PTFهای ایجاد شده با سه روش مختلف با به کارگیری AIC ارزیابی شد. تفاوتها بین PTFهای ایجاد شده با روشهای ANNs وMGMDH از یک طرف و روش MLR از نظر آماری معنیدار بود، اما تفاوت بین ANNs با MGMDH فقط برای مرحله آموزش معنیدار شد. در بین سه روش مورد مطالعه، ANNs از بالاترین کارایی در برآورد مستقیم LLWR برخوردار بود.
پیآمدهای انباشتگی فلزات سنگین در خاک نگرانکننده است. یکی از روشهای آلودگیزدایی این فلزات از خاک استفاده از کیلیت کنندهها و بهویژه EDTA است. در این تحقیق سه خاک آلوده به Zn، Pb و Cd با مقدار کل این سه فلز معادل 5/10، 8/55 و 6/80 میلی مول بر کیلوگرم خاک از افق سطحی (cm20-0) خاکهای اطراف کارخانه سرب و روی زنجان جمع آوری گردید. رهاسازی این فلزات با Na2H2EDTA به روشهای پیمانهای تک مرحلهای طی 180 دقیقه و نیز اثر غلظت EDTA و نسبت محلول به خاک، تغییرات زمانی رهاسازی فلزات و نیز تغییرات pH و غلظت Ca و Fe در عصاره مورد بررسی قرار گرفت. نتایج نشان داد که افزایش غلظت EDTA رهاسازیZn و Pb را خیلی بیشتر ازCd افزایش داد. بهعلاوه، ترتیب درصدهای رهاسازی سه فلز با محلول 01/0 مولار EDTA در سه خاک کاملا متفاوت بود. pH عصارهها در طی فرایند عصارهگیری از 2/7 افزایش یافته و در1/8 ثابت گردید. همچنین، غلظت Ca در عصارهها بهطور متوسط بیش از 1000 برابر غلظتFe بود. بهطور متوسط 96 درصد از Cd رهاسازی شده حتی در زمانهای کوتاهتر از 30 دقیقه رهاسازی گردید. این رقم در مورد Zn وPb بهطور متوسط 76 درصد بود و مدت زمان رهاسازی نیز در مواردی بیشتر از 30 دقیقه به طول کشید. معادلات الوویچ ساده شده، تابع توانی و پخشیدگی پارابولیک در مقایسه با سایر معادلات برازش بهتری را به دادههای سینتیکی رهاسازی سه فلز نشان دادند. همچنین، نتایج نشان داد که در نسبتهای کوچک (5:1) و بزرگ(50:1) محلول به خاک بهترتیبCd و Pbبیشتری از خاکهای آلوده رهاسازی شدند.
استحصال آب باران روشی برای توسعه بهرهبرداری از منابع آب سطحی در مناطق خشک است که به وسیله آن میتوان آب مورد نیاز مصارف خانگی، دام و کشاورزی را در مقیاس کوچک تأمین نمود. به منظور بررسی تاثیر جمع آوری آب باران توسط سامانههای سطوح آبگیر بر میزان رطوبت خاک و رشد نهال پسته، آزمایشی در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با چهار تیمار در سه تکرار در طی سالهای 1388 و 1389 در ایستگاه تحقیقاتی خواجه واقع در استان آذربایجان شرقی طراحی و اجرا گردید. سامانه سطح آبگیر عبارت است از حوضه آبخیز کوچک که رواناب داخل آن به انتهای حوضه هدایت و از آن استفاده میشود.در این تحقیق هر کرت آزمایشی به عنوان یک سامانه سطح آبگیر عمل میکند و رواناب آن در انتهای کرت به چاله گیرنده رواناب یا کوزه سفالی تعبیه شده در چالهها هدایت میشود. اعمال تیمارهای مختلف در داخل چاله هر کرت (سطح آبگیر) با تغییر بافت خاک و همچنین قرار دادن ظرف سفالی آبگیر به شرح زیر اعمال شد: تیمارها عبارت بودند از: تیمار شاهد(A)، در این تیمار چاله حفر شده تنها از خاک حاصله از همان چاله مجددا پر شد. تیمار پرلیت(B)، داخل چاله حفرشده این تیمار از مخلوط پرلیت، ماده آلی پوسیده و خاک با نسبت حجمی 1-1-2 پر شد. تیمارکوزه(C)، در چالهحفرشده سه عدد کوزه سفالی به ارتفاع 70 و به قطر10 سانتیمتر در سه نقطه چاله با فاصله مساوی جا گذاری و در تیمار سنگریزه(D)، دو ستون از سنگریزه در مجاورت چاله با فاصله 10 سانتیمتری از دیواره ایجاد گردید. در هر چاله، یک نهال پسته غرس و همچنین یک جفت حسگر TDR به طول 70 سانتیمتری جهت اندازهگیری رطوبت خاک چاله قرار داده شدند. نتایج نشان داد که استفاده از تیمارهای مذکور، موجب افزایش معنیدار ذخیره رطوبتی خاک، نسبت به تیمار شاهد در سطح احتمال 1 و5 درصد گردید. مقایسه میانگین رطوبت حجمی در تیمارهای آزمایشی در هر دو سال نشان داد که تیمار سنگریزه بیشترین میزان رطوبت را در خودش ذخیره کرده و بعد از آن به ترتیب تیمارهای کوزه، پرلیت و شاهد قرار گرفتند. همچنین تأثیر تیمارهای آزمایشی بر روی ارتفاع، قطر یقه و مساحت برگهای نهال پسته در سطح احتمال 1 در صد معنیدار بود. بیشترین میزان ارتفاع نهال، قطر یقه و مساحت برگها مربوط به تیمار سنگریزه و کمترین آنها مربوط به تیمار شاهد بود.
Gas diffusion ratio in the soil in compare to diffusion in the atmosphere (DP/D0) and air permeability in the soil (Ka) is a function of soil physical characteristic, including pore size, continuity and air porosity.The results showed that with increase in soil moisture and Se, DP/D0 and Ka decreased as a logarithmic function. Maximum and minimum value are obtained, at low and high humidity (near saturation), respectively
نمایههای متفاوتی نظیر پایداری خاکدانهها در آب (WAS)، میانگین وزنی قطر خاکدانه در شرایط خیس شدن سریع (MWDf) و رس قابل پراکنش (DC) برای توصیف پایداری خاکدانه ارایه شدهاند. پلیاکریلآمید (PAM) در اصلاح ساختمان خاک به طور گسترده به کار رفته است. از اهداف این پژوهش، بررسی استمرار تاثیر PAM بر نمایههای ذکر شده در دو نوع خاک ریز و متوسط بافت بود. آزمایش به صورت گلدانی با سه تیمار شامل پلیاکریلآمید آنیونی(P) در سه سطح 0، 10 و 30 میلیگرم بر کیلوگرم خاک، ماده آلی (OM) به صورت کود دامی پوسیده در دو سطح 0 و 5 درصد وزنی و چرخه تر و خشک شدن (N)در پنج سطح به تعداد 1، 3، 5، 10 و 15 مرتبه اجرا شد. تغییرات متوسط رطوبت در گلدانها در هر چرخه بینFC (معادلkPa 25) و FC 5/0 متغیر بود. آزمایش به صورت فاکتوریل 5×3×2 در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی در سه تکرار انجام شد. خاک گلدانها در شرایط آزمایشگاه در دمای حدود 25-22 درجه سلسیوس نگهداری شدند. بیشترین مقدار WAS و MWDf در هر دو خاک مربوط به سطح 5% ماده آلی و30 میلی گرم PAM بر کیلوگرم بود. در سطوح یاد شده در مقایسه با شاهد (PAM و ماده آلی صفر)WAS نزدیک به 28/3 برابر در خاک لوم شنی و 4/2 برابر در خاک لوم رسی افزایش داشت. اوج تاثیر PAM در خاک متوسط بافت پس از سه مرتبه اعمال چرخه تر و خشک شدن ظاهر شد و طی چرخههای بعدی کاهش یافت. تاثیر PAM بر WAS و MWDf در خاک ریز بافت تا چرخه پانزدهم به طور خطی بالا رفت و کاهش نداشت. تاثیرپذیری DC از PAM در جهت عکس WAS و MWDf بود. ماده PAM به عنوان یک اصلاح کننده کارایی بالایی در بهبودی پایداری خاکدانهها در هر دو خاک از خود نشان داد.
بعد فرکتالی (Dm) توزیع ذرات خاک (<2mm) به عنوان ابزار مناسبی جهت تخمین خصوصیات مرتبط با بافت خاک معرفی شدهاست. هدف از این تحقیق بررسی ارتباط بین Dm با برخی خصوصیات فیزیکی نظیر اجزاء بافت (شن، سیلت و رس)، تخلخل و هدایت هیدرولیکی موثر (Ke) خاک میباشد. بدین منظور 36 سری خاک با خصوصیات متفاوت از منطقه شمالغرب ایران انتخاب و نمونهبرداری شد. توزیع اندازه ذرات در بخش سیلت و رس به روش هیدرومتری و در بخش شن به روش الک کردن تعیین و Dm با استفاده از مدل بیرد و همکاران محاسبه گردید. موادآلی به روش اکسایش تر و تخلخل کل خاک به روش توزین اندازهگیری گردید. هدایت هیدرولیکی موثر خاک با استفاده از باران سازی با فلوم شیبپذیر به ابعاد 0/1×5/0 متر در شیب 9% و در سه شدت بارندگی 20، 37 و 47 میلیمتر بر ساعت تعیین گردید. تجزیه آماری نتایج نشان داد که Dm همبستگی مثبت و معنیداری با مقادیر رس (**963/0)، سیلت (**371/0) و تخلخل کل (**642/0) و همبستگی منفی و معنیداری با درصد شن (**748/0) و میانگین هندسی قطر ذرات (**814/0) خاک داشته است. بنابراین Dm میتواند در شبیهسازی اجزاء بافت و کلاس بافت خاک کاربرد داشته باشد. همبستگی بالای Dm با تخلخل خاک نیز گویای آن است که مقادیر بزرگتر Dm با خود تشابهی بیشتر توزیع اندازه منافذ خاک، در ارتباط میباشد.
حذف الکتروسینتیکی فلزات سنگین از خاکهای آلوده یک روش ابتکاری جهت اصلاح آنها میباشد. این شیوه کارایی بالایی به ویژه از نظر کاهش زمان لازم برای حذف فلزات سنگین از خاکهایی با گذرپذیری کم در مقایسه با روشهای آبشویی متداول دارد. در این پژوهش اصلاح الکتروسینتیکی یک خاک آهکی آلوده به سه فلز سنگین (mg kg−11400Zn =، mg kg−1 15 Cd = و mg kg−1 250 Pb =) ناشی از رهاسازی فاضلاب صنایع معدنی اطراف شهرستان زنجان در شمال غرب ایران با استفاده از ستونهای خاک دستخورده بررسی شد. تیمارهای آزمایش شامل سه سطح رطوبتی (اشباع، FC و FC7/0) و دو شیب ولتاژ (33/1 و 66/2 ولت بر سانتیمتر ستون خاک) بودند. تأثیر سه الکترولیت (آب مقطر، اسید استیک و EDTA)، گردش الکترولیت و جابجایی آند بر کارایی حذف فلزات سنگین نیز مورد بررسی قرار گرفت. نتایج آزمایشات نشان داد که کارایی حذف فلزات سنگین از خاک آلوده با افزایش رطوبت خاک و شیب ولتاژ اعمال شده، بطور چشمگیری افزایش مییابد. افزایش شیب ولتاژ و محتوای رطوبتی موجب افزایش مهاجرت یونی و در نتیجه افزایش حذف فلزات گردید. حذف فلزات سنگین در سطح رطوبتی اشباع بالاترین مقدار را داشت، بطوریکه 6/32 درصد Cd، 3/31 درصد Zn و 8/18 درصد Pb بعد از 10 روز اعمال جریان الکتریکی حذف شدند. با کاهش رطوبت به FC7/0، میانگین درصد حذف برای سه فلز سنگین بترتیب به 21، 4/18 و 3/12 درصد رسید. در بین سه فلز سنگین مورد نظر،Cd بیشترین مقدار حذف از خاک را داشت و Zn و Pb از نظر میانگین درصد حذف در مراتب بعدی قرار داشتند.