سابقه و هدف: سدیم دودسیل بنزن سولفونات (SDBS) بهعنوان یک سورفکتانت آنیونی از طریق آب خاکستری، لجن فاضلاب و آفتکشها وارد خاک شده و ویژگیهای فیزیکی، شیمیایی و زیستی خاک را متأثر میسازد. هدف از این مطالعه بررسی اثر SDBS بر برخی ویژگیهای شیمیایی و فیزیکی یک خاک لوم بود.مواد و روشها: در این تحقیق، اثر SDBS بهعنوان عامل بینموردی در چهار سطح (0، 01/0، 05/0 و 25/0 درصد) و اثر زمان بهعنوان متغیر درونموردی در یازده سطح (25/0، 2، 7، 14، 21، 28، 35، 49، 63، 77 و 91 روز) بر ویژگیهایpH ، EC، آهن، منگنز، روی و مس فراهم، شاخص مواد آلی محلول و کربن آلی در قالب طرح اندازهگیریهای مکرر با سه تکرار بررسی شدند. بررسی اثر کاربرد SDBS بر غلظت سولفات فراهم خاک، نسبت جذب سدیم، درصد اشباع، چگالی ظاهری و شاخص پایداری خاکدانه در قالب طرح کاملاً تصادفی، در پایان 95 روز انکوبهکردن خاکها در سه تکرار انجام شد. بدین منظور، 15 کیلوگرم خاک در12 ظرف پلیاتیلنی ریخته شد. سپس، محلول SDBS در سطوح یادشده اسپری شده و خاکها بهمدت 95 روز در دمای اتاق نگهداری گردیدند. خاک داخل ظروف با استفاده از یک صفحه مشبک به دو بخش برای نمونهبرداریهای دستنخورده (ویژگیهای فیزیکی) و دستخورده (ویژگیهای شیمیایی) تقسیم گردید. نهایتاً، ویژگیهای خاک در روزهای یاد شده مورد اندازهگیری قرار گرفتند.یافتهها: مقادیر pH و EC خاک در طی مدت انکوبهکردن برای همه سطوح SDBS بهترتیب کاهشی و افزایشی بودند. pH خاک در سطح 25/0 درصد SDBS، ابتدا بیشتر و سپس کمتر از شاهد بود. مقادیر نهایی EC خاک برای سطوح 01/0، 05/0 و 25/0 درصد SDBS (3/543، 7/693 و µS cm-1 0/786) بیشتر از شاهد (S cm-1µ 3/513) بودند. غلظت آهن فراهم برای سطوح صفر، 01/0، 05/0 و 25/0 درصد SDBS بهترتیب از 51/3، 88/3، 02/4 وmg kg-1 56/4 در شش ساعت اول انکوبهکردن به حد تقریباً ثابت mg kg-1 19/2 در روز شصت و سوم کاهش یافت. از این زمان به بعد، فقط برای دو سطح 01/0 و 05/0 درصد SDBS یک افزایش مشاهده شد. غلظت منگنز فراهم خاک نیز با زمان کاهش یافت. بااینحال، رابطه مستقیم بین غلظت فراهم این کاتیون فلزی و سطح کاربرد SDBS فقط در هفته اول انکوبهکردن مشاهده شد و بعد از آن تغییرات نامنظم بود. برعکس، این رابطه مستقیم برای فلز روی در ابتدای آزمایش وجود نداشت و فقط در ماه آخر انکوبهکردن مشاهده شد. روند کاهش و بهدنبال آن افزایش غلظت فراهم فلز برای مس نیز مشاهده شد ولی اثر متقابل SDBSو زمان معنادار نبود. غلظت فراهم هر چهار فلز با افزایش سطح SDBS افزایش یافت و این افزایش بهطور متوسط از ترتیب زیر پیروی کرد: ≈ Cu Mn < Fe < Zn. شاخص مواد آلی محلول، تغییرات غلظت SDBS در خاک را بهنحو منظمتری در مقایسه با کربن آلی خاک نشان داد. همچنین، سولفات فراهم خاک و SAR با افزایش سطح SDBS بهطور معناداری افزایش یافتند. در بین ویژگیهای فیزیکی خاک، فقط پایداری خاکدانه در تیمار 25/0 درصد SDBS بهطور معناداری کاهش یافت.نتیجهگیری: بهطورکلی، نتایج نشان داد که تاثیر افزودن SDBS بر تغییرات غلظت فراهم آهن، منگنز، روی و مس در خاک با زمان برای هر فلز متفاوت بود. لذا، تغییرات شکل فراهم یونهای فلزی در خاک بعد از افزودن آب خاکستری، نهتنها بهدلیل محتوای موجود آنها در آب خاکستری است، بلکه سورفکتانت بهتنهایی نیز قادر است این تغییرات را ایجاد کند. مقادیرEC و SAR خاک با افزایش سطح SDBS بهطور معناداری افزایش یافتند. بااینحال، پایداری خاکدانه فقط با افزودن بالاترین سطح SDBS بهطور معناداری کاهش یافت.
اهداف: این مطالعه به منظور بررسی تأثیر خاکهای همگن و ناهمگن بر توزیع ریشه و عملکرد گیاه ذرت تحت آبیاری بدون تنش و با تنش رطوبتی در شرایط گلخانهای انجام گرفت.مواد و روشها: در این مطالعه از دو نوع خاک با بافتهای رسی (خاک A) و لوم سیلتی (خاک B) برای تهیه بسترهای همگن بصورت تکلایه (AA و BB) و ناهمگن بصورت دولایه (AB و BA) در داخل لولههایی از جنس پی وی سی به طول 80 سانتیمتر در شرایط گلخانهای استفاده گردید. این تحقیق به صورت آزمایش فاکتوریل در قالب طرح کاملا تصادفی با سه تکرار اجرا شد. به طوری که نوع خاک گلدان با 4 سطح (AA، BB، AB و BA) و شرایط آبیاری با 2 سطح (بدون تنش رطوبتی و با تنش رطوبتی) فاکتورهای این آزمایش را تشکیل میدادند. در پایان دوره رشد ذرت، به منظور بررسی تراکم پیکسلی ریشهها از آنها عکسبرداری به عمل آمد.یافتهها: در شرایط تنش آبی وزن کل ریشه ذرت در خاک همگن لوم سیلتی (BB) نسبت به خاک همگن رسی (AA) کمتر بوده (به ترتیب 0/15 گرم و 6/27 گرم) اما در آبیاری بدون تنش رشد آن در گلدان BB به طور قابل توجهی بهبود یافت (7/28 گرم). همچنین در گلدانهای BA و AB به ترتیب در آبیاری با تنش و بدون تنش، بستر مناسبتری برای رشد ریشه فراهم گردید. در مورد تمام گلدانها بین وزن بلال و وزن خشک ریشه نیمه پایین در سطح احتمال 5 درصد همبستگی معنیدار وجود داشت.
در این مطالعه با استفاده از دو روش دادهکاوی شامل مدل درخت تصمیمگیری (DT) و مدل کیوبیست (Cu) نقشه رقومی مهمترین شکلهای آهن 131 نمونه خاک سطحی (عمق صفر تا 10 سانتیمتری) شامل آهن معادل کل (Fet)، آهن پدوژنیک (Fed) و آهن بیشکل (Feo) در منطقهای به مساحت 500 کیلومترمربع از دو سایت جداگانه در بستر خشک شده ساحل شرقی دریاچه ارومیه تهیه شد. در این پژوهش در مجموع تعداد 19 متغیر کمکی برگرفته از تصویر سنجنده OLI ماهواره لندست 8 مربوط به تیرماه سال 1396 مورد استفاده قرار گرفت. نتایج نشان داد که مدل کیوبیست با داشتن مقادیر (89/0 R2 =و 25/2RMSE=) برای پیشبینی Fet، (85/0 R2 =و 57/0RMSE=) برای پیشبینی Fed و (88/0 R2 =و 09/0RMSE=) برای پیشبینی Feo دارای دقت بالاتری نسبت به مدل درخت تصمیمگیری بهمنظور پیشبینی هر سه شکل آهن داشت. همچنین نتایج میزان اهمیت و درصد مشارکت متغیرهای کمکی در هر دو مدل نشاندهنده اهمیت بالای برخی شاخصهای طیفی از جمله شاخص نسبت رطوبتی نرمال شده (NDMI) و شاخص اصلاح شده گیاهی تعدیلکننده اثر خاک (MSAVI) در پیشبینی Fet، Fed و Feo میباشد. بهطور کلی نتایج نشان داد که مدل کیوبیست در مقایسه با مدل درخت تصمیمگیری دارای توانایی و کارایی بالاتری در مدلسازی و تخمین پراکنش مکانی شکلهای مختلف آهن خاک در منطقه مورد مطالعه بوده است.
تکامل خاک حاصل ترکیبی از فرآیندهای ژئومورفولوژیک و پدولوژیک است. در این مطالعه جهت بررسی تغییرات مکانی ویژگیهای خاک و تعیین رابطه تکامل خاک با سطوح مختلف ژئومورفیک دشتسر انتهایی، دشتسر فرسایشی، سطوح شیبدار، سطوح هموار، هورست، نهشته دریاچه، مخروطه افکنه، خطالراس و سیرک واقع در یک نیمرخ ارتفاعی-اقلیمی در جنوب شرق اردبیل، 12 خاکرخ حفرگردید. پس از حفر و مطالعات صحرایی، آزمایشهای فیزیکوشیمیایی و کانیشناسی رسی بر روی نمونهها انجام گرفت. نتایج نشان داد که تفاوت شدت هوادیدگی و نوع فرآیندهای خاکسازی در سطوح مختلف ژئومورفیک، تأثیر زیادی بر ویژگیها و تکامل خاکها داشته و رده های ورتیسولها، مالیسولها، اینسپتیسولها و انتیسول-ها شناسایی شدند. اسمکتیت، ورمیکولیت، کائولینیت و ایلیت بهترتیب ترکیب کانیهای خاکهای تکامل یافته را تشکیل داده و مقدار نسبی اسمکتیت از 5/78 درصد در دشتسر انتهایی تا 3/12 درصد در خاکهای خطالراس متغییر است. همچنین مقایسه آماری فاصله اطمینان میانگین آهن بلورین(Fed-Feo) به روش بوت استراپ نشان داد که اختلاف معنی-داری بین سطوح ژئومورفیک از لحاظ تکامل خاک وجودداشته و بیشترین مقدار آهن بلورین با میانگین 372/6 گرم بر کیلوگرم در دشتسر انتهایی با خاک ورتیسول و کمترین مقدار آن با میانگین913/0 گرم بر کیلوگرم در مخروطه افکنه با خاک انتیسول مشاهده شد. بر اساس آزمون همبستگی اسپیرمن، آهن بلورین با رس، کربنات کلسیم معادل، اسیدیته و ظرفیت تبادل کاتیونی رابطه مستقیم، اما با شن و کربن آلی رابطه معکوس داشت.
تغییرات مکانی ویژگیهای خاک تابع عوامل محیطی مانند اقلیم، توپوگرافی، ماده مادری و پوشش گیاهی است. توپوگرافی از طریق سه عامل ارتفاع، زهکش طبیعی و شیب باعث تفاوتهای معنیدار در ویژگیهای خاک میشود. این تحقیق بهمنظور بررسی اثر ارتفاع بر برخی ویژگیهای فیزیکی و شیمیایی، نوع و فراوانی کانیهای رس و در نهایت میزان تکامل خاکهای یک نیمرخ ارتفاعی واقع در کوهستان تالش در استان اردبیل انجام گرفت. تعداد 5 خاکرخ در سطوح پایدار حفر و پس از مطالعات صحرایی، آزمایشهای فیزیکی، شیمیایی و کانیشناسی رس بر روی نمونهها انجامگرفت. نتایج نشانداد که در سطوح مختلف ارتفاعی، شدت هوادیدگی و نوع فرایندهای خاکسازی متفاوت بوده و تأثیر شدیدی بر برخی ویژگیهای خاک از جمله مقدار رس، شکلهای مختلف آهن، کانیها و ردهبندی خاک دارد. با کاهش ارتفاع، از میزان کانی ایلیت کاستهشده، ولی بر مقدار کانی اسمکتیت افزوده میشود که این امر دلیلی بر هوادیدگی و تکامل خاک می باشد. نتایج نشانداد که اراضی مرتفع دارای خاکهای اینسپتیسول با درجه تکامل کم بوده ولی اراضی پایکوهی دارای خاکهای تکامل یافته تر ورتیسول و مالیسول هستند. علاوه بر این، در نیمرخ ارتفاعی مورد مطالعه با کاهش ارتفاع، اقلیم گرمتر میشود و به تبع آن شدت فرایندهای خاکساز افزایش مییابد. افزایش مقدار آهن بلورین (Fed–Feo)، به عنوان شاخص تکاملخاک، از 9/2303 میلیگرم بر کیلوگرم در قله کوه تا 7558 میلیگرم بر کیلوگرم در پای کوه این روند تکاملی را به خوبی نشان میدهد.
چکیدهسابقه و هدف: روی (Zn) در غلظتهای کم بهعنوان یک عنصر ضروری برای رشد گیاهان و در غلظتهای بالا، بهعنوان فلز سنگین و آلاینده خاک عمل میکند. از بیوچار برای بهبود کیفیت خاک، افزایش رشد گیاهان و کاهش فراهمی فلزهای سنگین در خاکهای آلوده استفاده میشود. رفتار بیوچار در خاک و اثر آن بر فراهمی Zn، به نوع زیستتوده و دمای پیرولیز بستگی دارد. هدف از این پژوهش، بررسی اثر بیوچارهای تولید شده بر فراهمی Zn در دو خاک اسیدی و قلیایی دارای مقادیر متفاوت Zn کاربردی، در طی انکوباسیون یکساله بود.مواد و روشها: آزمایشی بهصورت فاکتوریل اسپلیت در قالب طرح کاملاً تصادفی در دو خاک اسیدی و قلیای، با دو فاکتور نوع بیوچار در نه سطح و زمان استخراج در 12 سطح و با دو تکرار انجام شد. چهار نوع بیوچار از زیستتودههای کاه و کلش برنج (RB) و ضایعات چوب درخت سیب (WB) در دو دمای پیرولیز (300 و 600 درجه سلسیوس) تولید شدند. دو نمونه خاک اسیدی (8/5=pH) و قلیایی (1/8=pH) انتخاب وسه سطح (صفر، 10 و 200 میلیگرم بر کیلوگرم) Zn از منبع سولفات روی (ZnSO4.7H2O) به آنها افزوده شد. بیوچارها در دو سطح (1 و 4 درصد وزنی) به خاکها افزوده شده و به مدت 360 روز در دمای 2±25 درجه سلسیوس و رطوبت حدود ظرفیت مزرعهای نگهداری شدند. در 12 زمان مختلف (25/0، 1، 3، 5، 15، 30، 60، 90، 120، 180، 270 و 360 روز)، pH، EC، رطوبت و Zn استخراج شده با DTPA در 1296 نمونه خاک مورد مطالعه اندازهگیری شدند. یافتهها: در خاک اسیدی و در سطح Zn=200 mg kg-1 کاربردی، سطوح 1 و 4 درصد بیوچارها موجب کاهش معنادار غلظت DTPA-Zn شدند و با گذشت زمان، غلظت DTPA-Zn بهطورمعنادار کاهش یافت (p<0.05). بیشترین کاهش (48 درصد) مربوط به تیمار 4% RB600 در 360 روز بود (p<0.05). در سطح بدون Zn (Zn=0) و Zn=10 mg kg-1 در خاک اسیدی، افزایش معنادار غلظت DTPA-Zn در تیمارهای 4% RB300، 1% RB400 و 4% RB600 حاصل شد اما گذشت زمان، موجب کاهش معنادار آن شد. تیمار 4% WB300 با افزایش زمان، موجب کاهش معنادار غلظت DTPA-Zn نسبت به خاک بدون بیوچار شد. افزایش معنادار pH خاک اسیدی در تیمارهای 4% RB600 و 4% WB600 و کاهش معنادار آن در 4% WB300، در طول 360 روز انکوباسیون مشاهده شد. در خاک قلیایی و در سطح بدون Zn (Zn=0)، بیشترین افزایش غلظت DTPA-Zn، در تیمار 4% RB600 نسبت به خاک بدون بیوچار بهدست آمد ولی افزایش زمان، موجب کاهش معنادار آن شد. در خاک قلیایی و در سطح Zn=10، فقط تیمار 4% WB300 توانست باعث کاهش معنادار غلظت DTPA-Zn با گذشت زمان شود. در همین خاک در سطح Zn=200، کاهش معنادار غلظت DTPA-Zn، در تیمارهای 4% RB300، 1% RB600، 4% RB600 و 4% WB300 مشاهده شد. کاهش معنادار pH خاک قلیایی در تیمارهای 4% RB300 و 4% WB300 و افزایش هدایت الکتریکی (EC) در هر دو خاک اسیدی و قلیایی در تیمارهای بیوچار کاه و کلش برنج مشاهده شد.نتیجهگیری: کاربرد بیوچار کاه و کلش برنج (پیرولیز شده در 600 درجه سلسیوس) موجب کاهش فراهمی Zn در خاکهای اسیدی و قلیایی با سطح بالای Zn کاربردی (Zn=200) شد، بر فراهمی Zn در سطوح کم (صفر و mg kg-1 10) اثر منفی نداشت و در سطح بدون کاربرد Zn (Zn=0)، موجب افزایش غلظت DTPA-Zn در هر دو نوع خاک شد.
چکیده اهداف: کینوا (Chenopodium quinoa Willd.) گیاه یکساله بهاره و شبه غله از تیره اسفناجیان است و ارزش غذایی بالایی دارد. مطالعات نشان داده است که استفاده از کودهای آلی مانند ورمیکمپوست میتواند اثرات منفی تنش شوری را در گیاهان کاهش داده و رشد و عملکرد آنها را بهبود ببخشد. مواد و روشها: آزمایش بهصورت گلدانی با طرح آماری کاملاً تصادفی در قالب فاکتوریل با سه تکرار در خاک شنلومی استریل انجام شد. فاکتورهای آزمایش شامل ورمیکمپوست (در دو سطح صفر و دو درصد) و شوری حاصل از نمک کلرید سدیم شامل سطوح 06/1(هدایت الکتریکی اولیه خاک)، 5، 10، 20 و 30 دسیزیمنس بر متر) بودند. یافتهها : نتایج نشان داد که اثر متقابل شوری و ورمیکمپوست در تمام صفات اندازهگیری شده معنیدار بودند (p≤0.05)، وزنتر و خشکریشه در حضور و عدم حضور ورمیکمپوست با افزایش شوری کاهش پیدا کرد. در سطوح متناظر شوری (بهجز dS.m-1 30) تیمار ورمیکمپوست سبب افزایش وزنتر و خشکریشه شد. اثر منفی شوری بر وزنتر و خشک بخش هوایی کمتر از بخش ریشه بود و کاهش معنیدار در سطح dS.m-1 30 اتفاق افتاد. شاخص کلروفیل با افزایش شوری کاهش یافت ولی در تمام سطوح شوری تیمار ورمیکمپوست سبب افزایش معنیدار آن گردید. تیمار ورمیکمپوست تا dS.m-1 10 اثر مثبت خود بر هدایت روزنهای را نشان داد. نشت الکترولیت تا dS.m-1 10 در تیمار ورمیکمپوست کاهش یافت. نتیجه گیری: کاربرد ورمیکمپوست بر میزان تولید زیستتوده کینوا تأثیر مثبت گذاشته و موجب بهبود وضعیت رشد و عملکرد آن در شرایط تنش شوری گردیده است.
جذب و واجذب از فرآیندهای مهم اثرگذار بر شیمی فسفر در خاکها میباشند. این تحقیق بهمنظور بررسی تأثیر حذف ماده آلی خاک با محلول هیپوکلریت سدیم بر شاخصهای پسماند فسفر در 12 نمونه خاک آهکی ایران با ویژگیهای متفاوت انجام گرفت. برای این منظور 4 گرم از نمونههای خاک در لولههای سانتریفیوژ 50 میلیلیتری ریخته شد و پس از افزودن 40 میلیلیتر محلول هیپوکلریت سدیم (NaOCl) 6 درصد حجمی در pH برابر 8، به مدت 6 ساعت در دمای اتاق قرار داده شد. سپس سوسپانسیون سانتریفیوژ شده و محلول زلال رویی دور ریخته شد. بلافاصله 40 میلیلیتر از محلول هیپوکلریت سدیم 6 درصد اضافه و سوسپانسیون دوباره به مدت 6 ساعت در دمای اتاق قرار داده شد. این چرخه اکسایش 3 بار ادامه یافت. بعد از حذف ماده آلی، بهمنظور شست و شوی محلول هیپوکلریت سدیم اضافی، به بقایای خاک تیمار شده از مراحل فوق 40 میلیلیتر محلول زمینه کلرید کلسیم 01/0 مولار افزوده و سوسپانسیون تکان داده شد و پس از سانتریفیوژ محلول زلال رویی دور ریخته شد و این چرخه 3 بار ادامه یافت. پس از انجام مراحل فوق، خاکها هوا خشک گردیدند. همدمای جذب فسفر در خاکها با به تعادل رساندن خاکها با محلولهایی با غلظتهای متفاوت فسفر(5، 10، 20، 30، 40، 60، 80 و 100 میلیگرم فسفر بر لیتر) از منبع منو کلسیم فسفات و در محلول زمینه 01/0 مولار کلرید کلسیم به دست آمد. بهمنظور توصیف همدمای جذب و واجذب در خاکها از مدل فروندلیچ استفاده شد. بر طبق نتایج حاصله در همه خاکها پدیده پسماند مشاهده و جذب فسفر بعد از حذف ماده آلی برگشتناپذیر شد. متوسط مقادیر فسفر واجذبشده در خاکها بعد از حذف ماده آلی 40 درصد کاهش یافت.نتایج نشان داد که مقادیر شاخص چهارم پسماند که از ضریب توزیع (Kd) محاسبه شده بود با درصد رس (r= 0.69, p<0.05) و کربنات کلسیم فعال (p<0.05 r= 0.7,) همبستگی مثبت و معنیدار داشت. بر طبق نتایج به دست آمده از بین هفت شاخص پسماند، شاخص چهارم (HI4) میتواند بهعنوان شاخص برتر معرفی شود.
هدف از این پژوهش بررسی توزیع شکلهای شیمیایی سرب، روی، کادمیم و مس در دو غلظت و سه pH مختلف در یک خاک آهکی بود. سرب و روی در دو غلظت 1 و 10 میلیمول بر کیلوگرم و مس و کادمیم در دو غلظت 1/0 و 1 میلیمول برکیلوگرم از منبع نمک نیتراتی در سه سطح pH6، 7 و 8 به خاک افزوده شدند. نسبت خاک به محلول 1 به 20 در نظر گرفته شد. خاکها در دمای C° 1 ± 30 بهمدت 30 روز در انکوباتور نگهداری شدند. شکلهای شیمیایی فلزها در خاک به روش تسیر تعیین شد. نتایج نشان داد که pH بر توزیع شکلهای سرب و روی بومی خاک تأثیر نداشت. با افزایش pH از 6 به 8، شکل باقیمانده مس بومی کاهش یافته و شکل آلی آن افزایش یافت. با توجه به حد تعیین مقدار (LOQ) دستگاه جذب اتمی، کادمیم بومی خاک قابل اندازهگیری نبود. تأثیر pH بر توزیع فلزها بین شکلهای مختلف بسته به نوع فلز و غلظت آن متفاوت بود. شکلهای اکسیدی و آلی در غلظت کم سرب و شکلهای اکسیدی و کربناتی در غلظت زیاد این فلز غالب بودند. همچنین، روی و مس افزوده شده بهترتیب بیشتر به شکلهای اکسیدی و آلی تجمع یافتند. کادمیم افزوده شده در غلظت کم به شکل آلی و در غلظت زیاد به شکل تبادلی تجمع یافت. نتایج نشان داد که با 10 برابر شدن غلظت اولیه فلزها، فاکتور تحرک فلزها بهطور متوسط 8/1 برابر افزایش یافت. فاکتور تحرک فلزها با افزایش pH تغییر قابلملاحظهای نکرد.
در این پژوهش، از دو مدل جنگل تصادفی و کیوبیست به عنوان یکی از پرکاربردترین تکنیکهای نوین دادهکاوی برای تهیه نقشه رقومی کربن آلی خاک در ساحل شرقی دریاچه ارومیه استفاده شد. بدین منظور با استفاده از روش نمونهبرداری تصادفی مرتب شده در منطقهای به وسعت 500 کیلومترمربع تعداد 131 نمونه خاک سطحی (عمق 10-0 سانتیمتری) و از دوسایت جداگانه برداشت شد. متغیرهای کمکی مورداستفاده در این تحقیق شامل شش باند مستقل برگرفته از تصویر OLI ماهواره لندست 8 (باندهای 2 تا 7)، تجزیه به مؤلفههای اصلی (PCA) باندها و همچنین تعداد 14 شاخص ترکیبی مربوط به تیرماه سال 1396میباشد. نتایج پیشبینی مدل در مرحله آزمون (25 درصد دادهها) نشان داد که مدل جنگل تصادفی با مقادیر (89/0 R2 =، 16/0RMSE = و 01/0ME =) صحت و کارایی بالاتری نسبت به مدل کیوبیست (85/0 R2 =، 21/0RMSE = و 03/0ME =) دارد. همچنین نتایج رتبهبندی اهمیت متغیرهای کمکی برای پیشبینی کربن آلی خاک نشان داد که پارامترهای شاخص مرئی مقاومت اتمسفریک (VARI)، شاخص گیاهی نرمال شده (NDVI)، شاخص سنگی شده آهک دو (CRI2) و شاخص سنگی شده آهک یک (CRI1) دارای بیشترین تأثیر و شاخص گچ (GI) و برخی باندهای مستقل از جمله باند 5 (B5) و باند 3 (B3) اهمیت کمتری نسبت به سایر شاخصها دارند. بهطور کلی نتایج نشان داد که مدل جنگل تصادفی در مقایسه با مدل کیوبیست به نحو مطلوبی قادر به مدلسازی و پیشبینی پراکنش مکانی کربن آلی خاک در منطقه مورد مطالعه بوده است.
سابقه و هدف: برای بهبود حاصلخیزی خاک، افزایش ظرفیت نگهداری آب و عناصر غذایی در خاک، افزایش نفوذ آب در خاک، کاهش فرسایش خاک و بهبود رشد و عملکرد گیاهان، مصرف کودهای آلی مختلف در خاک با توجه به کمبود مواد آلی در بیشتر خاکهای ایران، اهمیت زیادی دارد. بااینحال، این کودها بهتنهایی نمیتوانند نیاز گیاهان را تأمین کنند و به اندازه کافی در دسترس کشاورزان نیستند. از طرف دیگر، مصرف زیاد کودهای شیمیایی باعث آلودگی محیط زیست و افزایش هزینه تولید میشود. لذا، برای استفاده مؤثر از کودهای شیمیایی و آلی و دستیابی به کشاورزی پایدار، مصرف تلفیقی کودهای آلی و شیمیایی توصیه شده است. کمبود عناصر غذایی کممصرف در بیشتر خاکهای کشاورزی عملکرد و کیفیت گندم را بهعنوان یک محصول استراتژیک در ایران کاهش میدهد. بنابراین، وجود غلظتهای مناسبی از این عناصر در دانه و کاه کلش گندم نهتنها برای بهبود عملکرد و کیفیت این گیاه بلکه در زنجیره غذایی برای رشد و سلامتی حیوانات و انسان ضروری است. برای بهبود تغذیه عناصر غذایی کممصرف و کیفیت گندم، مدیریت تلفیقی حاصلخیزی خاک ضروری است. مواد و روشها: این پژوهش برای بررسی تأثیر تلفیق اوره با کود دامی، کمپوست پسماند شهری و کمپوست لجن فاضلاب شهری بر غلظت آهن، روی، مس، منگنز و سدیم دانه، ساقه و برگ گندم رقم الوند انجام شد. آزمایش در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با 15 تیمار و سه تکرار در شرایط مزرعهای در ایستگاه تحقیقات کشاورزی خلعتپوشان دانشگاه تبریز انجام شد. تیمارها شامل 1-شاهد (بدون مصرف کود آلی و اوره)، 2-کود اوره (kg/ha150)، 3-کود اوره (kg/ha300)، 4-کمپوست پسماند شهری (t/ha30)، 5-کمپوست پسماند شهری (t/ha30)+ کود اوره (kg/ha150)، 6-کمپوست پسماند شهری (t/ha60)، 7-کمپوست پسماند شهری (t/ha60)+ کود اوره (kg/ha150)، 8-کمپوست لجن فاضلاب شهری (t/ha30)، 9-کمپوست لجن فاضلاب شهری (t/ha30)+ کود اوره (kg/ha150)، 10-کمپوست لجن فاضلاب شهری (t/ha60)، 11-کمپوست لجن فاضلاب شهری (t/ha60) + کود اوره (kg/ha150)، 12-کود دامی (t/ha30)، 13-کود دامی (t/ha30) + کود اوره (kg/ha150)، 14-کود دامی (t/ha60)، و 15-کود دامی (t/ha60)+ کود اوره (kg/ha150) بودند. مساحت هر کرت 2×9/1 مترمربع بود. در پایان دوره رشد، گیاهان برداشت شدند و غلظت آهن، روی، مس، منگنز و سدیم در دانه، برگ و ساقه آنها تعیین شد. یافتهها: نتایج نشان داد که تأثیر تیمارها بر غلظت آهن، روی، منگنز و مس اندامهای مختلف گندم در سطح احتمال 1 درصد معنادار بود (بهاستثنای غلظت مس دانه). مصرف 300 کیلوگرم کود اوره در هکتار غلظت آهن دانه و ساقه، غلظت مس برگ و ساقه، غلظت منگنز برگ و غلظت سدیم ساقه را بهطور معناداری نسبت به شاهد افزایش داد. بین سطح کود اوره و غلظت روی برگ همبستگی مثبت معنادار مشاهده شد. مصرف کود دامی، کمپوست لجن فاضلاب شهری و کمپوست پسماند شهری غلظت آهن و روی دانه، غلظت آهن، روی و منگنز برگ و آهن، روی، مس و منگنز ساقه گندم را بهطور معنادار نسبت به شاهد افزایش داد. غلظت آهن، روی، مس و منگنز در اندامهای مختلف گندم در تیمارهای تلفیقی بهویژه تلفیق 150 کیلوگرم اوره با 60 تن در هکتار کودهای آلی بیشتر از سایر تیمارها بود درحالیکه غلظت سدیم دانه گندم در این تیمارها کمتر از سایر تیمارها بود. میان غلظتهای عناصر در اندامهای مختلف گندم همبستگیهای معنادار وجود داشت. نتیجهگیری: بهطورکلی، برای کاهش مصرف کودهای شیمیایی و دستیابی به کشاورزی پایدار، بهبود تغذیه آهن، روی، مس و منگنز گندم و بهبود کیفیت دانه و کاه و کلش آن، مصرف 150 کیلوگرم اوره بههمراه 30 یا 60 تن در هکتار از لجن فاضلاب شهری یا کود دامی و یا کمپوست پسماند شهری میتواند در شرایط مشابه توصیه شود.
هیدروچار، ماده جامد کربنی است که از کربونیزه شدن گرمآبی (Hydrothermal carbonization, HTC) زیستتوده تولید میشود و در بهبود ویژگیهای خاک و تثبیت آلایندههای آن کاربرد دارد. ویژگیهای فیزیکی و شیمیایی هیدروچار به ماهیت زیستتوده و شرایط فرآیند تولید (دما و زمان HTC) وابسته است. هدف از این پژوهش بررسی برخی ویژگیهای هیدروچار حاصل از ضایعات هرس درختان سیب در دماهای 180، 200 و 220 درجه سلسیوس و زمانهای ماندگاری 6، 9 و 12 ساعت بود. علاوهبر آن، در یک آزمایش فاکتوریل با طرح پایه کاملا تصادفی و در سه تکرار، اثر هیدروچار تولید شده در دمای 180 درجه سلسیوس و زمان 12 ساعت و کود فسفر بر فراهمی برخی عناصر در خاک و رشد گیاه ذرت در شرایط گلخانهای بررسی شد. نتایج نشان داد که pH بخشهای جامد و مایع هیدروچارهای تولید شده بهترتیب در دامنههای 9/6-7/5 و 1/4-5/3 بود. با افزایش دما و زمان واکنش، بازده بخش جامد هیدروچار و pH بخش مایع کم شد اما pH، درصد خاکستر و غلظت P، Ca و Mg بخش جامد و EC و غلظت N، P، Ca، Mg، Fe، Mn، Cu و Zn در بخش مایع افزایش یافت. یافتههای این پژوهش نشان داد که HTC در دماهای بالاتر غلظت عناصر غذایی در هر دو بخش جامد و مایع هیدروچار را افزایش داد که ممکن است برای اهداف کشاورزی مناسب باشد. نتایج آزمایش گلخانهای نشان داد که هیدروچار منجر به افزایش فراهمی فسفرخاک شد و جذب فسفر توسط گیاه ذرت را بهطور معنادار افزایش داد.
بیوچار و هیدروچار مواد جامد کربنی هستند که از کربونیزهشدن زیستتودههای آلی تولید میشوند. بیوچار با گرماکافت زیستتودههای خشک اما هیدروچار با کربونیزهشدن گرمآبی زیستتودههای خشک و یا مرطوب تولید میشود. در این پژوهش، بعد از تولید بیوچار و هیدروچار از چوب سیب، با ترسیب ذرات هیدروکسید دوگانه لایهای (LDH) بر روی سطوح بیوچار و هیدروچار، بهترتیب ترکیبهای LDH-بیوچار و LDH-هیدروچار ساخته شد و هر گرم از این ترکیبها بهترتیب با 51 و 47 (میلیگرم فسفر بارگذاری شد (LDH-P-بیوچار و LDH-P-هیدروچار). سپس با استفاده از یک آزمایش گلخانهای بهصورت فاکتوریل در قالب طرح پایه کاملا تصادفی با 3 تکرار، اثر بیوچار، هیدروچار، LDH، LDH-بیوچار، LDH-هیدروچار، LDH-P-بیوچار و LDH-P-هیدروچار در حضور و عدم حضور کود مونوکلسیم فسفات بر وزن شاخساره و ریشه خشک، غلظت نیتروژن، فسفر و پتاسیم شاخساره و غلظت فسفر و پتاسیم ریشه ذرت بررسی شد. نتایج نشان داد که بیوچار نسبت به هیدروچار دارای درصد عملکرد و خاکستر، pH و EC بیشتری بود و غلظت عناصر مورد بررسی بهجز نیتروژن در بیوچار بیشتر از هیدروچار بود. با مصرف کود فسفر در خاک، وزن شاخساره و ریشه خشک در تمام سطوح اصلاحگر بهجز LDH-P-بیوچار و LDH-P-هیدروچار نسبت به تیمار بدون اصلاحگر افزایش یافت. بیشترین وزن شاخساره و ریشه خشک گیاه در تیمارهای LDH-P-بیوچار و LDH-P-هیدروچار و کمترین وزن شاخساره و ریشه خشک در حضور LDH بهدست آمد. مصرف کود فسفر در حضور LDH-بیوچار و LDH-هیدروچار باعث افزایش معنادار غلظت فسفر شاخساره و ریشه ذرت شد اما بر غلظت نیتروژن و پتاسیم شاخساره اثر معنادار نداشت و غلظت پتاسیم ریشه را در حضور بیوچار و LDH-بیوچار و در شاهد کاهش داد. بیشترین غلظت فسفر شاخساره و ریشه و بیشترین غلظت نیتروژن شاخساره در دو تیمار LDH-P-بیوچار و LDH-P-هیدروچار مشاهده شد. کود فسفر با بیوچار، هیدروچار، LDH-بیوچار و LDH-هیدروچار در افزایش وزن شاخساره و ریشه خشک و غلظت فسفر شاخساره و ریشه گیاه برهمکنش همافزایی ولی با LDH، LDH-P-بیوچار و LDH-P-هیدروچار برهمکنش ناهمسازی داشت. بنابراین، مصرف بیوچار، هیدروچار، LDH-بیوچار و LDH-هیدروچار بههمراه کود فسفر و ترکیبهای LDH-P-بیوچار و LDH-P-هیدروچار بدون مصرف کود فسفر برای کشت ذرت در شرایط مشابه میتواند پیشنهاد شود.
برای استفاده مؤثر از کودهای شیمیایی و آلی، کاهش آلودگی محیطزیست و دستیابی به کشاورزی پایدار، مصرف تلفیقی کودهای آلی و شیمیایی توصیه شده است. لذا، این پژوهش برای بررسی تأثیر تلفیق کود دامی، کمپوست پسماند شهری و کمپوست لجن فاضلاب شهری با اوره بر عملکرد و غلظت نیتروژن، فسفر و پتاسیم دانه، برگ و ساقه گندم (Triticum aestivum L.) رقم الوند، در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با 15 تیمار و سه تکرار در شرایط مزرعهای و در کرتهایی به ابعاد 2 × 9/1 متر مربع انجام شد. تیمارها شامل 1-شاهد (بدون مصرف کود آلی و اوره)، 2-کود اوره (kg/ha150)، 3-کود اوره (kg/ha300)، 4-کمپوست پسماند شهری (t/ha30)، 5-کمپوست پسماند شهری (t/ha30)+ کود اوره (kg/ha150)، 6-کمپوست پسماند شهری (t/ha60)، 7-کمپوست پسماند شهری (t/ha60)+ کود اوره (kg/ha150)، 8-کمپوست لجن فاضلاب شهری (t/ha30)، 9-کمپوست لجن فاضلاب شهری (t/ha30)+ کود اوره (kg/ha150)، 10-کمپوست لجن فاضلاب شهری (t/ha60)، 11-کمپوست لجن فاضلاب شهری (t/ha60) + کود اوره (kg/ha150)، 12-کود دامی (t/ha30)، 13-کود دامی (t/ha30) + کود اوره (kg/ha150)، 14-کود دامی (t/ha60)، و 15-کود دامی (t/ha60)+ کود اوره (kg/ha150) بودند. نتایج نشان داد که مصرف 300 کیلوگرم اوره در هکتار نسبت به تیمار شاهد، عملکرد دانه و غلظت نیتروژن، فسفر و پتاسیم دانه، ساقه و برگ گندم را افزایش اما عملکرد ساقه را کاهش داد. مصرف 150 کیلوگرم اوره در هکتار بر عملکرد برگ اثر معناداری نداشت اما تلفیق آن با 60 تن کمپوست پسماند شهری عملکرد برگ را نسبت به شاهد و 60 تن کمپوست پسماند شهری بهطور معناداری افزایش داد. تلفیق 150 کیلوگرم اوره با 30 و 60 تن کمپوست لجن فاضلاب، کمپوست پسماند شهری و کود دامی عملکرد دانه و ساقه و غلظت نیتروژن و فسفر آنها را نسبت به شاهد و اوره و کودهای آلی بهتنهایی افزایش داد. مصرف کمپوست لجن فاضلاب، کمپوست پسماند شهری و کود دامی عملکرد دانه و غلظت نیتروژن، فسفر و پتاسیم دانه، ساقه و برگ گندم را نسبت به شاهد افزایش داد اما اثر آنها بر عملکرد ساقه و برگ به نوع کود آلی و سطح آن بستگی داشت. بیشترین عملکرد و غلظت نیتروژن و فسفر دانه، ساقه و برگ گندم در تیمارهای تلفیق کودهای آلی با اوره مشاهده شد. بهطورکلی، در این پژوهش مشاهد شد که برای کاهش مصرف کودهای نیتروژن، بهبود تغذیه نیتروژن، فسفر و پتاسیم گندم و بهبود کیفیت آن و افزایش عملکرد گندم، مصرف توأم 60 تن کود دامی و 150 کیلوگرم اوره در هکتار بهترین تیمار بود. بااینحال، اگر کود دامی در دسترس نباشد، میتوان مصرف 60 تن لجن فاضلاب شهری یا کمپوست پسماند شهری به همراه 150 کیلوگرم اوره در هکتار را در شرایط مشابه توصیه کرد.
هدف از این مطالعه بررسی اثر سدیم دودسیل بنزن سولفونات (SDBS) بر برخی شاخصهای زیستی (تنفس میکروبی، کربن زیتوده میکروبی، نیتروژن زیتوده میکروبی، فسفر زیتوده میکروبی، سهم متابولیک و سهم میکروبی) در یک خاک از منطقه اسکو بود. آزمایش بهصورت اندازهگیریهای تکرارشونده با فاکتور بین موردی SDBS در چهار سطح 0، 01/0، 05/0 و 25/0 درصد و متغیر درون موردی زمان در شش سطح 2، 7، 14، 30، 60، 90 روز در سه تکرار انجام شد. نتایج نشان داد که با افزودن SDBS همه شاخصهای زیستی (بهاستثنای سهم متابولیک که افزایش یافت) در مقایسه با شاهد کاهش یافتند. تنفس میکروبی در هر سطح SDBS با زمان کاهش یافت و در پایان انکوباسیون در سطوح 01/0 و 05/0 درصد بهطور معناداری کمتر از سطوح صفر و 25/0 درصد بود. روند اخیر برای کربن زیتوده میکروبی نیز مشاهده شد که علت آن تحت تنش بودن جامعه میکروبی خاک در سطوح 01/0 و 05/0 درصد و ایجاد تحمل القایی در سطح 25/0 درصد بود. نیتروژن زیتوده میکروبی در تیمارهای SDBS افزایش یافت که علت آن میتواند افزایش فعالیت ازتوباکترها یا سایر باکتریهای تثبیتکننده نیتروژن که نسبت به حضور SDBS حساسیت کمتری داشته و قادرند از آن تغذیه نمایند، باشد. بیشترین مقدار فسفر زیتوده میکروبی مربوط به تیمارهای SDBS در روز دوم انکوباسیون بود که بعد از یک هفته بهشدت کاهش یافت و به دنبال آن تغییرات ناچیز بود.
مس از عناصر غذایی کممصرفی است که سرعت رهاسازی عامل مهمی در تعیین زیست فراهمی آن برای گیاه در خاکهای آهکی میباشد. در این تحقیق، سینتیک عصارهگیری مس بومی در 21 خاک آهکی سطحی (30-0 سانتیمتر) از استان آذربایجان شرقی با روش DTPA مطالعه و بهترین مدل سینتیکی از بین مدل های برازش یافته انتخاب شد. برای این منظور، به 10 گرم خاک هوا خشک 20 میلیلیتر محلول 005/0 مولار DTPA-TEA افزوده و تکان داده شد ودر زمانهای 16/0 تا 200 ساعت غلظت مس رهاسازی شده تعیین شد. سپس قابلیت مدلهای مرتبه صفر، اول، دوم، سوم، الوویچ، تابع توانی، پخشیدگی پارابولیک، مرتبه اول لاگرگرن و بلانچارد در توصیف فرآیند سینتیک ارزیابی شد. نتایج نشان داد که با افزایش زمان عصارهگیری غلظت مس رها شده با روش DTPA-TEA افزایش یافت و در زمان 72 ساعت به یک تعادل نسبی رسید. تا 200 ساعت، معادلههای الوویچ ساده شده و دو ثابته بهترین برازش را به دادههای سینتیکی داشتند، اما در دامنه 16/0 تا 20 ساعت، علاوهبر این دو معادله، معادله پخشیدگی پارابولیک نیز برازش خوبی داشت. معادلههای مرتبه اول لاگرگرن و بلانچارد با وجود دامنه وسیع ضرایب تبیین، در 21 خاک مورد مطالعه به دادهها برازش مناسبی نداشتند. حاصلضرب αsβst معادله الوویچ ساده شده(qt = 1/βs ln(αsβs) + 1/βs lnt) برای 15 دقیقه اول در تمام خاکها بیشتر از یک بود. ثابت b معادله دو ثابته یا تابع توانی (qt = atb) با درصد شن و CEC خاکهای مورد مطالعه بهترتیب ضرایب همبستگی مثبت (*47/0=r) و منفی (*45/0- =r) معنادار داشت. بیشترین ضریب همبستگی در بین پارامترهای معادلات سینتیکی برتر بین ab با sβ مشاهده شد.
در این تحقیق کارایی فاصله تاکسنومیک و خوشهبندی برای پی بردن به میزان همبستگی و ارتباط خاکهای آهکی، گچی و شور مناطق نیمه خشک و خشک آذر بایجان شرقی بر اساس سیستم های ردهبندی خاک آمریکایی (Soil Taxonomy) و مرجع جهانی (World Reference Base) مطالعه شده است. فاصله تاکسنومیکی با استفاده از نرمافزار R و Numerical Taxonomy با کاربرد نرمافزار Excel و خوشهبندی بوسیله نرمافزارهای R و SPSS محاسبه و ارتباط آنها در دو سیستم بررسی گردید. سپس، ضمن استفاده از میانگین دادههای کمی فیزیکوشیمیایی، نتایج حاصل از محاسبات و خوشهبندی با همدیگر و نیز با نظر متخصصین مقایسه شد، که همبستگی کمی خوبی بین سالیدها با سالونچاکها و سالونتزها، جیپسیدها با جیپسیسولها، آرجیدها با لوویسولها، زرپتها با کلسی و جیپسیسولها وجود داشت. نتایج حاصل از چهار روش تقریبا با همدیگر هماهنگ و شبیه بوده، اما استفاده از هر یک محدودیتها و مهارتهای خاص خود را دارا میباشد. روش مفهومی بر اساس خصوصیات کیفی بارز خاکها ( فاکتورها یا فرآیندهای تشکیل خاک، افقهای مشخصه و در کل خصوصیات مورفولوژیکی بارز خاکهای آهکی، گچی و شور) و کددهی آنها بوده که برای دقیق بودن این روش اطلاعات و مهارت کافی و تخصصی ضروری است. در روشهای سنتروئیدی تاکسنومی عددی و خوشهبندی، دادههای کمی حاصل از آزمایشات فیزیکوشیمیایی استفاده شده و نتایج این روشها بیشتر قابل اعتماد میباشد. آسانترین روش استفاده از نرمافزار تاکسنومی عددی بوده که با گزینه های ساده و بدون هیچگونه برنامهنویسی، ماتریس تشکیل داده و ضمن نرمال کردن دادهها، بر مبنای معادله ماهالانوبیس فاصله تاکسنومیکی را به سادگی در دسترس قرار میدهد. در کل این ابزارها و محاسبات برای یافتن ارتباط بین خاک ها در سیستمهای مختلف ردهبندی مفید بوده و از نظر کمی یافتههای عددی برای ارتباط دادن و همبستگی کل آن ها در سیستمهای ردهبندی مخصوصا ST وWRB که در ایران پرکاربرد هستند توصیه میشود.
برای مدیریت و استفاده بهینه از خاک نیاز به ردهبندی درست خاکها و شناسایی ویژگیهای اصلی آنها میباشد. بنابراین در این تحقیق کارایی دو سامانه ردهبندی خاک و همچنین بررسی یکی از اصلیترین ویژگیهای خاک یعنی شناسایی و تخمین مقدار نسبی کانیهای رسی که بیشتر ویژگیهای خاک را تحت تاثیر قرار میدهد مورد بحث قرار گرفته است. بدین منظور خاکهای شور و گچی دو منطقه از آذربایجان شرقی (دشت تبریز و خواجه) انتخاب و پس از تشریح خاکرخها، همه افقها و لایهها نمونهبرداری شدند. سپس نمونهها آماده و آزمایشات مختلف برای بررسی کارایی دو سامانه آمریکایی و مرجع جهانی انجام گرفت. در اکثر خاکرخها وجود افقهای تحتانی با بافت سنگین رسی باعث تجمع بیش از حد املاح در افقهای سطحی و میانی و تشکیل افق سالیک و جیپسیک شده است. بطور کلی خاکهای این دو منطقه بر اساس سامانه مرجع جهانی(WRB) و آمریکایی(ST) به ترتیب در سه گروه اصلی سولونچاک، سولونتز و جیپسیسول و در دو زیررده سالیدز و جیپسیدز ردهبندی میشوند. بر اساس نتایج کانیشناسی، غالبترین و فراوانترین کانی رس در این خاکها، کانی ایلایت بوده که میتواند به صورت کلاس کانیشناسی در قسمت خانواده سامانه آمریکایی مورد استفاده قرار گیرد. در نتیجه سامانه جهانی (با پیشنهاد اضافه کردن کلاس مینرالوژی در لیست توصیف کنندهها) نسبت به سامانه آمریکایی کارایی بهتری در توصیف ویژگیهای این خاکها در نام کلاس خود اراده میدهد.
آلودگی خاک با فلزات سنگین از جمله سرب یکی از مشکلات زیست محیطی عمده در جوامع بشری است که علاوه بر کاهش عملکرد و کیفیت محصول، پایداری تولیدات کشاورزی را دچار مخاطره نموده و سلامتی موجودات زنده را به خطر میاندازد. در برخی موارد مشاهده شده که قارچ میکوریز با غیرمتحرک کردن فلزات سمی در خاک و اندامهای خود، مانع از ورود آنها به ریشه شده و یا این که با غیرمتحرک کردن آنها در داخل ریشه، مانع از حرکت آنها به بخش هوایی میشود. بذور آفتابگردان (Helianthus annuus L.) در گلدانهای پلاستیکی با خاک استریل کشت شده و با قارچRhizophagus irregularis تلقیح گردیدند. سه سطح سرب شامل صفر، 500 و 1000 میلیگرم سرب بر کیلوگرم (به ترتیب Pb0، Pb1 و Pb2) از منبع نیترات سرب به خاک اضافه شد. نتایج نشان داد که در سطوح زیاد سرب، وزن خشک و ارتفاع گیاهان میکوریزی به طور معنیداری در مقایسه با گیاهان غیرمیکوریزی بیشتر بود. غلظت سرب بخش هوایی و فاکتور انتقال سرب در گیاهان میکوریزی به طور معنیداری نسبت به گیاهان غیرمیکوریزی کمتر بود. غلظت سرب ریشه در سطوح Pb1 و Pb2 در تیمارهای میکوریزی به ترتیب 749/0 و 445/1 و در تیمارهای غیرمیکوریزی به ترتیب 492/0 و 138/1 میلیگرم بر گرم ماده خشک گیاهی بود.
شوری بهعنوان یک تنش غیرزیستی مهم در کاهش رشد و تولید گیاهان، در نظر گرفته میشود. شناسایی سازوکارهای بیوشیمیایی و فیزیولوژیکی که در مقاومت به تنش شوری دخالت دارند، میتواند برای انتخاب پایههای متحمل به شوری سودمند باشد. برای این هدف آزمایشی بهمنظور بررسی تأثیر پایه (سه پایۀ کدو شینتوزا، کبالت و روتپاور) و تنش شوری (شاهد 0، 40، 60 و 80 میلیمولار NaCl) روی رشد، عملکرد، سطح برگ، فعالیت آنزیمهای پاداکسنده (آنتیاکسیدان)، مقدار مالوندیآلدئید (MDA) و فراسنجه (پارامتر)های نورساختی (فتوسنتزی) در برگ خیار (رقم خسیب)، 35 روز پس از تنش انجام شد. فراسنجههای رشدی در هر سه تیمار شوری بهطور معنیداری در گیاهان پیوندی نسبت به گیاهان غیر پیوندی بالاتر بود. عملکرد در گیاهان پیوندی 21-14 درصد بیشتر از گیاهان غیرپیوندی بود. فعالیت آنزیمهای کاتالاز (CAT)، آسکوربات پراکسیداز (APX)، پلیفنلاکسیداز (PPO) و پراکسیداز (POD) در نتیجه تنش شوری افزایش یافت، اما این افزایش در گیاهان پیوندی 2-1/0 برابر گیاهان غیرپیوندی بود. در هر سه تیمار شوری، کاهش میزان هدایت روزنهای در گیاهان پیوندی در مقایسه با گیاهان غیرپیوندی بهطور معنیداری کمتر بود، افزون بر این پراکسیداسیون لیپیدی در گیاهان پیوندی 12-7 درصد کمتر از گیاهان غیرپیوندی بود. بیشترین بازدۀ کوانتومی نظام نوری (فتوسیستم) (Fv/Fm) II در برگهای خیار تفاوت معنیداری بین گیاهان پیوندی و غیرپیوندی نشان داد و این مقدار در گیاهان پیوندی 6-3 درصد بیشتر از گیاهان غیرپیوندی بود. این نتایج اشاره به این دارد که افزایش فعالیت آنزیمهای پاداکسنده، نسبت Fv/Fm و هدایت روزنهای در گیاهان پیوندی، مرتبط با تحمل بیشتر آنها به تنش شوری است.