اثر لجن فاضلاب در سطوح صفر، 15، 30 و 60 گرم بر کیلوگرم خاک که در معرض پرتو گاما با دزهای صفر، 5، 10 و kGy 20 قرار گرفته بودند، بر جذب عناصر غذایی پرمصرف و سدیم در ریشه و شاخساره گیاه ریحان بررسی شد. نتایج نشان داد که کاربرد لجن فاضلاب پرتوتابی شده و نشده در سطوح 15 و 30 گرم بر کیلوگرم خاک سبب افزایش جذب فسفر، پتاسیم، کلسیم، منیزیم و سدیم ریشه و شاخساره و نیتروژن شاخساره گردید. کاربرد 60 گرم بر کیلوگرم لجن فاضلاب پرتوتابی شده و نشده با دزهای پرتوتابی مورد استفاده در این پژوهش بر جذب فسفر، پتاسیم، منیزیم و سدیم شاخساره و ریشه، نیتروژن شاخساره و کلسیم ریشه تأثیر معناداری نداشت اما باعث کاهش معنادار جذب کلسیم شاخساره نسبت به شاهد گردید. بیشترین جذب فسفر، پتاسیم، کلسیم و منیزیم شاخساره و ریشه و نیتروژن شاخساره از کاربرد 30 گرم بر کیلوگرم لجن فاضلاب پرتوتابی شده با دز kGy 20 حاصل گردید. بیشترین جذب سدیم ریشه و شاخساره نیز از کاربرد 30 گرم بر کیلوگرم لجن فاضلاب پرتوتابی شده با kGy 10 مشاهده شد. با به کارگیری لجن پرتوتابی شده نسبت به پرتوتابی نشده در هر سطح، مقدار جذب تمام عناصر مورد مطالعه در ریشه و شاخساره افزایش یافت.
بیوچار و هیدروچار مواد جامد کربنی هستند که از کربونیزهشدن زیستتودههای آلی تولید شده و باعث ترسیب کربن و بهبود حاصلخیزی خاک میشوند. هدف از این پژوهش، تبدیل زیستتودههای مختلف شامل لجن فاضلاب، کود مرغی، تفاله چغندر قند، کاه و کلش گندم و ضایعات چوب سیب به بیوچار و هیدروچار و بررسی ویژگیهای شیمیایی آنها بود. همچنین، با استفاده از یک آزمایش گلخانهای بهصورت فاکتوریل در قالب طرح پایه کاملا تصادفی با 3 تکرار، اثر بیوچار و هیدروچار چوب سیب در حضور و عدم حضور کود مونوکلسیم فسفات بر pH، EC و غلظت فسفر، پتاسیم و سدیم فراهم خاک بررسی شد. برای تولید بیوچار از فرایند گرماکافت آهسته با دمای 500 درجه سلسیوس و مدت یک ساعت و برای تولید هیدروچار از فرایند کربونیزهشدن گرمآبی در دمای 180 درجه سلسیوس، فشار 11 بار و مدت 12 ساعت استفاده شد. بعد از تبدیل زیستتودهها به بیوچار و هیدروچار، درصد عملکرد بیوچارها و هیدروچارها و pH، EC، درصد خاکستر و غلظت عناصر نیتروژن، فسفر، پتاسیم، کلسیم، منیزیم، سدیم، آهن، منگنز، مس و روی در زیستتوده، بیوچار و هیدروچارهای تولید شده بررسی شد. نتایج نشان داد که درصد خاکستر و غلظت عناصر در زیستتوده، بیوچار و هیدروچار کود مرغی و لجن فاضلاب بیشتر از تفاله چغندر قند، کاه و کلش گندم و ضایعات چوب سیب بود. pH همه بیوچارها بیشتر از 7 و pH همه هیدروچارها (بهجز هیدروچار کود مرغی) کمتر از 7 بود. با مصرف بیوچار چوب در خاک، pH خاک افزایش و با مصرف توأم هیدروچار چوب و کود فسفر در خاک، pH خاک کاهش یافت. در هر دو حالت با و بدون مصرف کود فسفر در خاک، pH و EC خاک در حضور هیدروچار کمتر از بیوچار بود. بین کود فسفر و بیوچار و هیدروچار در افزایش فسفر فراهم خاک یک برهمکنش همافزایی مشاهده شد. اثر مصرف بیوچار، هیدروچار و کود فسفر بر پتاسیم و سدیم فراهم خاک معنادار نشد. باتوجهبه pH اسیدی هیدروچارهای مورد مطالعه و افزایش غلظت برخی عناصر غذایی در بیوچارها و هیدروچارهای مورد مطالعه، مصرف بیوچار و هیدروچار همراه با کود فسفر در خاکهای آهکی میتواند توصیه شود.
برای بررسی تأثیر سطوح مختلف لجن فاضلاب پرتوتابی نشده و شده، بر جذب عناصر غذایی کممصرف (مس، روی، آهن، نیکل و منگنز) و فلزهای سنگین (سرب و کادمیم) در ریشه و شاخساره ریحان، آزمایشی در قالب طرح کاملاً تصادفی با سه تکرار در شرایط گلخانه اجرا شد. تیمارها شامل کاربرد لجن فاضلاب در سطوح صفر، 15، 30 و 60 گرم بر کیلوگرم خاک بود که در معرض پرتوتابی گاما با دوزهای صفر، 5، 10 و 20 کیلوگری قرار گرفته بودند. نتایج نشان داد افزودن 15 و 30 گرم لجن فاضلاب بر کیلوگرم با هر دز پرتوتابی باعث افزایش وزن ریشه و شاخساره خشک و در سطح 60 گرم بر کیلوگرم باعث کاهش آنها گردید. با کاربرد تمام سطوح لجن فاضلاب پرتوتابی شده و نشده، جذب مس، نیکل، سرب، روی، منگنز و آهن ریشه و شاخساره نسبت به شاهد افزایش یافت. بیشترین مقدار جذب فلزهای مس، روی، آهن، منگنز، سرب، کادمیم و نیکل ریشه و مس، روی، سرب و کادمیم شاخساره از کاربرد 30 گرم بر کیلوگرم لجن فاضلاب پرتوتابی شده با دوز 20 کیلوگری حاصل گردید. بیشترین مقدار جذب آهن، منگنز و نیکل شاخساره نیز از کاربرد 30 گرم بر کیلوگرم لجن فاضلاب پرتوتابی شده بهترتیب با دوز 5، 5 و10 کیلوگری مشاهده شد. نتایج نشان داد که گیاه دارویی ریحان توان بالایی در جذب فلزهای سنگین از خاک و انتقال آنها به شاخساره دارد. لذا، مصرف گیاهان ریحان تیمار شده با لجن فاضلاب بهصورت تازهخوری و ادویهای باید با احتیاط انجام شود.
در کشاورزی پایدار کودهای زیستی جایگاه ویژهای دارند. به همین خاطر برای عرضه آنها از حاملهای مختلف برای حفظ ماندگاری و زندهمانی باکتری استفاده میشود. این تحقیق با هدف بررسی زندهمانی باکتری Enterobactercloacae بر روی حاملهای مختلف جامد در مدت یک سال صورت گرفت. حاملهای جامد، شامل 10 تیمار باگاس، پیت، هیدروچار، بیوچار، خاکاره و پرلیت بهصورت منفرد و مخلوط آنها با پرلیت با نسبت وزنی (1:1) بودند. در این بررسی، زادمایههای باکتریایی تهیه شده با جمعیت اولیه یکسان (CFU/g109) پس از نگهداری در دمای اتاق از نظر توان ماندگاری و زندهمانی باکتری مورد مقایسه قرار گرفتند. جمعیت باکتری در زمانهای 0، 15، 30، 60، 90، 120، 180، 270و 365 روز شمارش شد. برای شمارش باکتریهای زنده در حاملهای میکروبی، بعد از تهیه سریهای رقت از روش شمارش در کشت نواری درون یک پلیت استفاده شد. در این تحقیق اثرات زادمایههای تهیه شده بر جوانهزنی و رشد گیاهچههای گندم در شرایط استریل و به روش کشت در پلیت شیشهای، در پایان ماه چهارم بررسی شد. در این دو روش خصوصیاتی از قبیل طول ساقه و ریشه، وزن تر و خشک ساقه و ریشه و وزن تر و خشک کل ساقه و ریشه اندازهگیری شد. نتایج حاصل از شمارش باکتریها نشان داد که از میان حاملهای مورد آزمایش، بیشترین جمعیت شمارش شده بعد از گذشت یک سال در حامل باگاس (CFU/g 109) و کمترین جمعیت شمارش شده در خاکاره به دست آمد بطوریکه بعد از گذشت 6 ماه هیچ جمعیت زنده باکتری در خاکاره شمارش نشد. همچنین نتایج حاصل از تست جوانهزنی و رشد گیاهچههای گندم نشان داد که زادمایههای هیدروچار و باگاس+ پرلیت در کشت پلیت نتایج تکرارپذیری داشتند و در هر دو حالت در اغلب ویژگیهای اندازهگیری شده، میانگینهای بهتری را به خود اختصاص داده بودند. در پایان با توجهبه نتایج این آزمایش و راحتی و در دسترس بودن حاملهای مورد استفاده، حامل باگاس+ پرلیت توصیه میشود.
مس از عناصر غذایی کممصرفی است که سرعت رهاسازی عامل مهمی در تعیین زیست فراهمی آن برای گیاه در خاکهای آهکی میباشد. در این تحقیق، سینتیک عصارهگیری مس بومی در 21 خاک آهکی سطحی (30-0 سانتیمتر) از استان آذربایجان شرقی با روش DTPA مطالعه و بهترین مدل سینتیکی از بین مدل های برازش یافته انتخاب شد. برای این منظور، به 10 گرم خاک هوا خشک 20 میلیلیتر محلول 005/0 مولار DTPA-TEA افزوده و تکان داده شد ودر زمانهای 16/0 تا 200 ساعت غلظت مس رهاسازی شده تعیین شد. سپس قابلیت مدلهای مرتبه صفر، اول، دوم، سوم، الوویچ، تابع توانی، پخشیدگی پارابولیک، مرتبه اول لاگرگرن و بلانچارد در توصیف فرآیند سینتیک ارزیابی شد. نتایج نشان داد که با افزایش زمان عصارهگیری غلظت مس رها شده با روش DTPA-TEA افزایش یافت و در زمان 72 ساعت به یک تعادل نسبی رسید. تا 200 ساعت، معادلههای الوویچ ساده شده و دو ثابته بهترین برازش را به دادههای سینتیکی داشتند، اما در دامنه 16/0 تا 20 ساعت، علاوهبر این دو معادله، معادله پخشیدگی پارابولیک نیز برازش خوبی داشت. معادلههای مرتبه اول لاگرگرن و بلانچارد با وجود دامنه وسیع ضرایب تبیین، در 21 خاک مورد مطالعه به دادهها برازش مناسبی نداشتند. حاصلضرب αsβst معادله الوویچ ساده شده(qt = 1/βs ln(αsβs) + 1/βs lnt) برای 15 دقیقه اول در تمام خاکها بیشتر از یک بود. ثابت b معادله دو ثابته یا تابع توانی (qt = atb) با درصد شن و CEC خاکهای مورد مطالعه بهترتیب ضرایب همبستگی مثبت (*47/0=r) و منفی (*45/0- =r) معنادار داشت. بیشترین ضریب همبستگی در بین پارامترهای معادلات سینتیکی برتر بین ab با sβ مشاهده شد.
آلودگی محیط زیست با انواع آلایندههای آلی و معدنی، عوامل بیماریزا، سموم و آفتکشها و گرم شدن کره زمین از مهمترین مسائل زیستمحیطی امروز بشر بهشمار میروند. فرآیند تبدیل انواع زیستتوده به هیدروچار فنآوری نوینی است که بهعلت ظرفیت آن در کاهش آلودگی محیط زیست در دهه اخیر مورد توجه محققان قرار گرفته است. هیدروچار ماده کربنی متخلخل پایدار میباشد که از کربونیزه کردن گرمآبی زیستتوده در دمای بین 160 تا 250 درجه سلسیوس و فشار 15 تا 25 بار تولید میشود. محصولات فرآیند HTC شامل سه فاز استریل جامد (هیدروچار)، مایع (محلول واکنش) و مقدار اندکی گاز میباشد. با افزودن هیدروچار به خاک، دیاکسیدکربن اتمسفر در ساختمان هیدروچار تثبیت میشود (ترسیب کربن). علاوهبرآن، انتشار گازهای گلخانهای مهم نظیر اکسید نیتروژن (N2O) و متان (CH4) از خاک کاهش مییابد. هیدروچار با بهبود ویژگیهای فیزیکی خاک، نفوذپذیری و ظرفیت نگهداری آب خاک را افزایش داده و با نگهداری عناصر غذایی و آلایندهها در خاک و کاهش فرسایش از هدررفت و ورود عناصر غذایی و آلایندهها به آبهای سطحی و زیرسطحی جلوگیری میکند. همچنین، هیدروچار بهعلت داشتن سطح ویژه و گروههای عاملی زیاد میتواند بهعنوان جاذب انواع آلایندهها بهویژه فلزات سنگین در تصفیه آب، پساب و فاضلابها مورد استفاده قرار گیرد. با اینحال، تاکنون تحقیقات بسیار اندکی در مورد ویژگیها و جنبههای زیستمحیطی این ماده باارزش و فنآوری تولید آن انجام شده و متأسفانه در ایران تحقیقی در این زمینه انجام نشده است.
منابع تأمین مواد آلی و آب برای خاکهای زیر کشت ایران محدود بوده و جوابگوی نیاز روزافزون بخش کشاورزی به کودهایآلی و آب نیست. بنابراین، بهدلیل کمبود این منابع، استفاده از لجن فاضلاب و پساب پیشنهاد شده است. پساب، فاضلاب و لجن فاضلاب بسته به منشأ آنها دارای انواع آلودگیهای میکروبی، آلی و معدنی بوده، لذا استفاده از روشهای نوین گندزدایی و تصفیه آنها پیش از مصرف ضروری است. یکی از این شیوهها استفاده از روش پرتوتابی برای گندزدایی پساب و لجن فاضلاب میباشد. امکان استفاده از پرتوهای غیریونساز ماورای بنفش(UV) و یونساز گاما و بیم الکترون برای گندزدایی پساب وجود دارد. سازوکار متفاوت گندزدایی پرتو یونساز (تشکیل رادیکالهای آزاد هیدروکسیل، هیدروژن، الکترونهیدراته و غیره) و غیریونساز (آسیب مستقیم به DNA ریزجانداران و تشکیل ترکیبهای نوری مانند دیمر پیریمیدین) باعث شده روش پرتوهای غیریونساز UVبه عوامل محیطی مانند مقدار جامدات معلق،موادآلی و معدنی قابل اکسایش، اکسیژن محلول، pH، دما و غیره وابسته باشد.از معایب دیگر UV در مقایسه با پرتوهای یونساز میتوان به محدودیت استفاده از آن صرفا برای گندزدایی پساب ثانویه، امکان رشد مجدد ریزجانداران غیرفعال شده با آن و تغییرات فصلی بازده گندزدایی اشاره نمود. برای گندزدایی لجن فاضلاب فقط میتوان از پرتوهای یونساز استفاده کرد. در بین پرتوهای یونساز، پرتو گاما نسبت به بیم الکترون مزایایی مانند قدرت نفوذ عالی، امکانپرتودهیسطحمقطعضخیمترازلجن، دز کشنده پایین برای حذف عوامل بیماریزا و غیره داشته که باعث استفاده گستردهتری از آن میشود. با توجه به نتایج رضایتبخش استفاده از پرتوهای یونساز در تصفیه و گندزدایی پساب، فاضلاب و لجن فاضلاب در نقاط مختلف دنیا، نتایج بررسی حاضر میتواند تأکیدی بر امکان استفاده از روش پرتوتابی یونساز در گندزدایی پساب، فاضلاب و لجن فاضلاب در ایران باشد.
چکیده در سالهای اخیر تولید و استفاده از کودهای زیستی نیتروژنی و فسفاتی در کشور بهدلیل اثرهای زیانبار مصرف کودهای شیمیایی نیتروژنه و فسفره رواج یافته است. بنابراین، مقایسه همزمان کودهای زیستی رایج در کشور با هدف بررسی پاسخ گیاه لوبیا به تلقیح آنها انجام شد. بر همین اساس به منظور بررسی اثرهای چهار کود زیستی نیتروکسین، سوپرنیتروپلاس، بیوسوپرفسفات (هر سه کود محصول شرکت فناوری زیستی مهرآسیا) و فسفاته بارور2 (محصول شرکت زیستفناور سبز) بر وزن تر و خشک هوایی، وزن تر و خشک ریشه، وزن تر و خشک کل و سایر پارامترهای کیفی از جمله غلظت عناصر غذایی نیتروژن، فسفر، پتاسیم و آهن در گیاه لوبیا (رقم محلی)، آزمایش گلدانی در قالب طرح کاملاً تصادفی در گلخانه دانشکده کشاورزی دانشگاه تبریز در تابستان سال 1390 انجام شد. تیمارهای مورد استفاده شامل شاهد (بدون تلقیح)، نیتروکسین، سوپرنیتروپلاس، بیوسوپرفسفات و فسفاته بارور2 بود که در چهار تکرار اعمال شد. تلقیح بذور با کودهای زیستی مذکور بر اساس توصیه شرکت سازنده و آبیاری گلدانها نیز بهصورت یک روز در میان تا رطوبت FC 8/0 انجام شد. نتایج نشان داد که تلقیح گیاه لوبیا با کودهای زیستی فوق، بر وزن تر بخش هوایی، وزن تر کل، وزن خشک ریشه، غلظت نیتروژن بخش هوایی، مقدار پتاسیم بخش هوایی، مقدار جذب فسفر ریشه و همچنین غلظت و مقدار آهن ریشه معنیدار بود. کود نیتروکسین باعث افزایش معنیدار غلظت نیتروژن بخش هوایی شد (76/80%) و کود فسفاته بارور2 سهم بیشتری در افزایش بیوماس بخش هوایی گیاه داشت (5/24%). این در حالی بود که تیمار کودهای زیستی نیتروژنی (نیتروکسین و سوپرنیتروپلاس) به لحاظ وزن خشک ریشه، مقدار پتاسیم بخش هوایی و همچنین مقدار جذب فسفر و آهن ریشه تفاوت آماری معنیدار با شاهد نداشتند. بر اساس نتایج به دست آمده، وضعیت کود زیستی نیتروکسین نسبت به بقیه کودهای زیستی از نظر تأمین نیتروژن مورد نیاز گیاه مطلوبتر بود هر چند از نظر غلظت آهن ریشه دارای میانگین پایینتری نسبت به شاهد و سایر کودهای زیستی بود. این در حالی است که بیشترین عملکرد تر در تیمار کود زیستی فسفاته بارور2 به دست آمد.
دراین تحقیق ارزیابی چند روش عصارهگیری برای تعیین فسفر قابل جذب گیاه ذرت در 25 نوع خاک سطحی (0-30cm) انجام گرفت. آزمایش بهصورت فاکتوریل و بر پایه طرح بلوکهای کامل تصادفی با کشت گیاه ذرت (Zea mays L.) در شرایط گلخانهای و در سه تکرار انجام گرفت. روشهای آب مقطر، کلرید کلسیم، پاو، اولسن، کالول، سلطانپور، مورگان، کلونا2 و کاغذ صافیهای آغشته به اکسید آهن جهت تعیین فسفر قابل جذب گیاه ذرت به کارگرفته شد و همبستگی مقادیر حاصله با شکلهای مختلف فسفر در خاک بررسی شد. بر طبق نتایج بیشترین مقدار فسفر استخراج شده توسط روش کالول و کمترین آن در روش کلرید کلسیم 01/0 مولار حاصل گردید. بیشترین همبستگی در میان روشهای عصارهگیری شیمیایی فسفر بین دو روش کالول و کلونا2 مشاهده شد. همچنین فسفر عصاره گیری شده توسط روش چند عنصری سلطانپور با روش نوارهای کاغذی بیشترین همبستگی را نشان داد. بیشتر روشهای عصارهگیری همبستگی معنیداری با شکلهای فسفر آلی ناپایدار (LOP) و فسفر آلی نسبتا ناپایدار (MLOP) داشتند که بیشترین آنها بهترتیب مربوط به روش کلرید کلسیم 01/0 مولار و آب مقطر بود. همچنین تمام روشهای عصارهگیری همبستگی بالایی با شکل دیکلسیم فسفات (Ca2-P) داشتند که کمترین آنها مربوط به روش پاو بود. مقادیر فسفر کل خاکهای مورد مطالعه با مقادیر فسفر استخراج شده با تمام عصارهگیرها همبستگی معنیدار داشت. در این آزمایش بیشترین همبستگی بین روشهای اولسن و کالول با وزن خشک بخش هوایی ذرت بدست آمد (r بهترتیب برابر **67/0 و **75/0) ولی بهدلیل افزایش هزینهها و زمان عصارهگیری در روش کالول، روش اولسن بهعنوان روش برتر معرفی شد. بهطور کلی، نتایج این تحقیق نشان داد که هر چند نوارهای کاغذی هم توانستند به خوبی شاخصهای رشد ذرت را پیشبینی کنندولی روشهای عصارهگیری شیمیایی برتر بودند.
غلظت عناصر کممصرف محلول خاک بر میزان جذب آنها بهوسیله گیاه اثر دارد. در این تحقیق، اثر کشت گیاه برنج (Oryza sativa L.) رقم علی کاظمی و مصرف لجن فاضلاب و کودهای شیمیایی بر تغییرات غلظت آهن (Fe)، روی (Zn)، مس (Cu) و منگنز (Mn) محلول خاک پس از غرقاب در شرایط گلخانهای بررسی گردید. آزمایش بهصورت فاکتوریل و در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با دو تکرار، شامل مدت غرقاب در 10 سطح (2، 11، 30، 37، 42، 49، 56، 63، 78 و 92 روز)، منبع و مقدار کودهای آلی و شیمیایی در شش سطح (شاهد، 100% کودهای شیمیایی، 20 گرم لجن فاضلاب بر کیلوگرم خاک با و بدون مصرف 50% کودهای شیمیایی، 40 گرم لجن فاضلاب بر کیلوگرم خاک با و بدون مصرف 50% کودهای شیمیایی)، با و بدون کشت برنج انجام شد. نتایج نشان داد که غلظت Zn محلول، در هر دو تیمار باکشت و بدون کشت پس از غرقاب بهطور معنیداری کاهش یافت در حالی که غلظت Fe محلول در تمام تیمارهای بدون کشت (به جز 100% کودهای شیمیایی) ابتدا بهطور معنیداری افزایش و سپس کاهش یافت. غلظت Mn محلول نیز پس از غرقاب در تمام تیمارهای بدون کشت ابتدا افزایش و سپس کاهش یافت. مصرف لجن فاضلاب و کودهای شیمیایی باعث افزایش غلظت Fe، Mn و Zn محلول خاک در تیمارهای باکشت و بدون کشت گردید. در تمامی تیمارها، غلظت Cu محلول خاک ناچیز بود. در اواخر دوره رشد برنج، غلظت Fe و Mn محلول خاک در تیمارهای باکشت (رایزوسفر) بهطور معنیداری بیشتر از تیمارهای بدون کشت (غیررایزوسفر) بود در حالیکه میان تیمارهای باکشت و بدون کشت از نظر غلظت Zn محلول خاک تفاوت معنیداری وجود نداشت. بهطور کلی، کشت گیاه برنج (فرآیندهای رایزوسفر) و مصرف لجن فاضلاب و کودهای شیمیایی میتوانند غلظت عناصر غذایی کممصرف محلول خاک را تغییر دهند.
برنج از محصولات استراتژیک در ایران است و کمبود آب مهمترین تنش غیر زیستی محدودکنندة عملکرد آن بهشمار میرود. در این تحقیق تأثیر رقم برنج، رژیم رطوبتی، و سطوح نیتروژن و فسفر بر جذب نیتروژن و فسفر و پتاسیم بهوسیلة گیاه برنج در شرایط گلخانهای بررسی شد. آزمایش بهصورت فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار انجام گرفت. فاکتورها شامل دو رقم برنج (هاشمی و علی کاظمی)، دو سطح رطوبت (غرقاب دائم و اشباع متناوب)، سه سطح نیتروژن از منبع اوره (0 و 75 و 150 میلیگرم بر کیلوگرم خاک)، و سه سطح فسفر از منبع منوکلسیم فسفات (0 و 25 و 50 میلیگرم بر کیلوگرم خاک) بودند. بعد از 90 روز گیاهان برداشت شدند و غلظت و مقدار جذب نیتروژن و فسفر و پتاسیم در ریشه و بخش هوایی آنها اندازهگیری شد. نتایج نشان داد غلظت پتاسیم بخش هوایی و ریشه، فاکتور انتقال نیتروژن، و مقدار جذب پتاسیم بخش هوایی در رقم علی کاظمی بهطور معناداری (P<0.05) بیشتر از هاشمی است و غلظت فسفر ریشه، فاکتور انتقال فسفر، و مقدار جذب فسفر ریشه در رقم هاشمی بهطور معناداری بیشتر از علی کاظمی است. همچنین غلظت فسفر بخش هوایی و ریشه، غلظت پتاسیم بخش هوایی، مقدار جذب نیتروژن بخش هوایی، و مقدار جذب فسفر و پتاسیم بخش هوایی و ریشه در شرایط رطوبتی غرقاب دائم بهطور معناداری بیشتر از اشباع متناوب بود. اثر متقابل نیتروژن و فسفر نیز بر غلظت نیتروژن و پتاسیم بخش هوایی و ریشه، غلظت فسفر ریشه، فاکتور انتقال نیتروژن و فسفر، مقدار جذب نیتروژن، فسفر، و پتاسیم بخش هوایی و ریشه معنادار بود.
چکیده تأثیر مدت غرقاب شدن خاک، منبع و مقدار کود آلی بر ویژگی های رشد گیاه آفتابگردان ((Helianthus annuus L. در شرایط گلخانه ای بررسی گردید. آزمایش به صورت فاکتوریل و در قالب طرح پایه کاملا تصادفی با سه تکرار شامل مدت غرقاب در پنج سطح (0، 2، 4، 8، 22 روز) و منبع و مقدار کود آلی در پنج سطح )شاهد، 15 گرم کود گاوی، 30 گرم کود گاوی، 15 گرم لجن فاضلاب و 30 گرم لجن فاضلاب بر کیلوگرم خاک( انجام شد. نتایج نشان داد که با افزایش مدت غرقاب شاخص کلروفیل برگها، وزن تر و خشک ریشه و بخش هوایی و نسبت وزن خشک بخش هوایی به ریشه کاهش یافتند ولی ارتفاع گیاه و قطر ساقه در محل طوقه افزایش یافتند و سطح برگها تغییر معنی داری نکرد. با کاربرد هر دو کود آلی شاخص کلروفیل، سطح برگها، قطر ساقه در محل طوقه، وزن تر و خشک ریشه و بخش هوایی و نسبت وزن خشک بخش هوایی به ریشه افزایش یافتند ولی ارتفاع گیاه تغییر معنی داری نکرد. اثر متقابل غرقاب و کود آلی بر شاخص کلروفیل برگها، سطح برگ و نسبت وزن خشک بخش هوایی به ریشه معنی دار بود ولی بر سایر صفات مورد مطالعه معنی دار نبود. بیشترین وزن تر بخش هوایی و ریشه و سطح برگها در تیمار بدون غرقاب و کاربرد 30 گرم لجن فاضلاب بر کیلوگرم خاک مشاهده گردید. لجن فاضلاب رشد بخش هوایی و ریشه آفتابگردان را بیشتر از کود گاوی افزایش داد. حساسیت ماده خشک بخش هوایی آفتابگردان به تنش غرقاب بیشتر از ماده خشک ریشه بود. واژه های کلیدی: آفتابگردان، رشد، غرقاب، کود آلی، لجن فاضلاب
برای بررسی تأثیر pH و نسبت نیترات به آمونیوم محلول غذایی و برهمکنش آنها بر ویژگیهای رشد و عملکرد اسفناج، آزمایشی به صورت فاکتوریل و در قالب طرح پایه کاملا تصادفی با دو فاکتور شامل pH محلول غذایی در سه سطح (5/4، 5/6، 8) و نسبت نیترات به آمونیوم محلول غذایی در پنج سطح (100:0، 75:25، 50:50، 25:75، 0:100) و با چهار تکرار در بستر پرلیت و در شرایط گلخانه انجام شد. نتایج نشان داد که با کاهش نسبت نیترات به آمونیوم شاخص کلروفیل برگها افزایش یافت. با کاهش نسبت نیترات به آمونیوم از 100:0 به 75:25 شدت فتوسنتز خالص، سطح برگها، تعداد برگها، وزن تر و خشک بخش هوایی افزایش و با کاهش بیشتر نسبت نیترات به آمونیوم کاهش یافتند. با افزایش pH محلول غذایی از 5/4 به 8، سطح برگها، شاخص کلروفیل برگها، شدت فتوسنتز خالص، وزن تر و خشک بخش هوایی کاهش یافتند. تأثیر برهمکنش pHو نسبت نیترات به آمونیوم محلول غذایی بر سطح برگها، تعداد برگها، شاخص کلروفیل برگها، شدت فتوسنتز خالص، وزن تر و خشک بخش هوایی معنیدار بود؛ به طوری که pH 5/4 با نسبتهای نیترات به آمونیوم 100:0 و 75:25، pH 5/6 با نسبت نیترات به آمونیوم 75:25 و pH 8 با نسبتهای نیترات به آمونیوم 75:25 و 50:50 بیشترین وزن خشک بخش هوایی را داشتند.
بررسیهای سازمان بهداشت جهانی نشان دادهاست،در سالهای اخیراستفاده از داروهای گیاهی بهطور چشمگیری در سراسر جهان افزایش یافتهاست. با گسترش محبوبیت و تجارت گیاهان دارویی، سلامت، امنیت و کیفیت مواد خام گیاهان دارویی و محصولات فرآوریشده آنها به یک نگرانی عمده سازمانهای جهانی تبدیل شدهاست. آلودگیهای زیست محیطی،از جمله فلزات سنگین یکی از معیارهای کنترل کیفیت گیاهان دارویی و محصولات فرآوریشده آنها میباشند. تحقیقات مختلف نشان دادهاست، غلظتفلزات سنگین در گیاهان دارویی به محیط رشد آنها، نوع گونه گیاهی، شرایط خشک کردن، ذخیرهسازی، حمل و نقل و فرآوری آنها بستگی دارد.آلودگی محیط رشد گیاهان دارویی به فلزات سنگین ممکن است با تحت تاثیر قرار دادن مسیر زیستساختی متابولیتهای ثانویه، باعث تغییرات قابل توجه در کمیت و کیفیت این متابولیتها شوند. سازمان بهداشت جهانی حداکثر مقدار مجاز کادمیوم، آرسنیک و سرب برای گیاهان دارویی رابهترتیب3/0، 1 و 10 میلیگرمدر کیلوگرماعلامکردهاست. حتی برخی عناصر دیگر مانند مس، روی، منگنز، مولیبدن و نیکل در سطوح بالا میتوانند سمی باشند ولی سازمان بهداشت جهانی تا به امروز محدودیت خاصی برای این عناصر اعمال نکرده است. با توجه به افزایش استفاده از کودهای شیمیایی، سموم و آفتکشهای مختلف برای افزایش عملکرد محصولات کشاورزی از یک طرف و توسعه شهرنشینی و فعالیتهای صنعتی و همچنین مکان برداشت نامعلوم گیاهان دارویی در ایران، عدم نظارت و نبود مقررات ملی برای جمعآوری گیاهان وحشی(طبیعی) و احتمال جمعآوری از مکانهای آلوده به فلزات سنگین،ممکن است در مواردیاین عناصر در گیاهان دارویی انباشته شوند. اقدامات نظارتی کافی و کنترل کیفیت گیاهان دارویی و محصولات فرآوری شده آنها در کشور باید انجام شود. مقاله حاضر به بررسی اثر آلودگی فلزات سنگین بر تولید گیاهان دارویی و فراورده های آنها می پردازد.