سابقه و هدف: بسیاری از اختلالات فیزیولوژیکی میوهها ناشی از سطوح پایین غلظت کلسیم میباشد. نیترات کلسیم یکی از نمکهای پرمصرف این عنصر است که به رنگ سفید بوده و به دلیل حلالیت بالای آن در آب بر خلاف سایر ترکیبات نظیر سولفات کلسیم، کربنات کلسیم و هیدروکسید کلسیم، مصارف زیادی دارد. کلسیم با کاهش تنفس، کاهش تولید اتیلن و کاهش فعالیت آنزیم پلیگالاکتوروناز از رسیدن و نرمی میوه جلوگیری میکند.مواد و روشها: این پژوهش با هدف ارزیابی تاثیر کود نیرات کلسیم و سطوح کاربرد اسید هیومیک بر خصوصیات پس از برداشت سیب، به صورت فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با دو منبع کودی هرکدام در 4 سطح شامل کود نیترات کلسیم (صفر، 50، 100و 150 گرم) و اسید هیومیک (صفر، 100، 200 و 300 سی سی) و سه زمان ارزیابی در 4 تکرار اجرا شد. تیمارهای کودی موردنظر در4 نوبت از اول اردیبهشت تا اخر تیرماه بهصورت چالکود اعمال شدند. شاخصهای مواد جامد محلول، اسید کل، کارتنوئیدها، آنتوسیانین ، سفتی و کیفیت (عطر و طعم میوه) میوه مورد ارزیابی قرار گرفتند.یافتهها: نتایج تجزیه واریانس دادهها نشان داد که اثرات ساده کاربرد نیترات کلسیم بر صفات سفتی بافت میو، ویتامین ث، آنتوسیانین، کارتنوئیدها و اسیدکل همچنین اثر ساده هیومیک اسید بر شاخص طعم میوه و اثر زمان تجزیه نمونهها بر مواد جامد محلول و طعم میوه در سطح احتمال 1 درصد از نظر اماری دارای تفاوت معنیداری بودند. بررسی نتایج نشان داد که اثرات دوجانیه نیترات کلسیم با اسید هیومیک بر شاخصهای مواد جامد محلول و طعم میوه و اثر دو جانبه کلسیم در زمان بر صفت طعم میوه در سطح احتمال 1 درصد اختلاف معنیداری دارند. در این بررسی اثرات سه جانبه، زمان با اسید هیومیک و نیترات کلسیم، در شاخصهای ویتامین ث، اسیدکل و طعم میوه در سطح احتمال 5 درصد از نظر اماری دارای تفاوت معنیداری بودند. براساس نتایج حاصل از مقایسه میانگینها ، سطح اول کلسیم کمترین مقدار و سطح چهار کلسیم بیشترین مقدار آنتوسیانین و سفتی میوه را داشتند. سطوح چهارم کلسیم و اسید هیومیک از بیشترین مقدار مواد جامد محلول برخوردار بودند. ویتامین ث و اسید کل با گذشت زمان کاهش یافت. سطح چهارم کلسیم بیشترین و سطح اول کلسیم کمترین مقدار ویتامین ث و اسیدی کل و راتولید کرده بودند. با افزایش زمان ماندگاری میوه در سردخانه شاخص کیفیت کاهش یافت،. در سطوح سوم کلسیم و دوم اسید هیومیک بیشترین مقدار و سطوح چهار کلسیم و اول اسید هیومیک کمترین شاخص کیفیت میوه مشاهده گردید. نتیجهگیری. با افزایش زمان ماندگاری میوه، کیفیت آن نیز کاهش یافت که ترکیب تیماری 150 کرم نیترات کلسیم و 300 سیسی هیومیک اسید بهترین نتیجه را از نظر مواد جامد محلول و سطح 150 گرم کلسیم بالاترین تاثیر را در انبارمانی (حفظ سفتی بافت) میوه سیب داشتند.
سابقه و هدف: کروم یکی فلزات سنگین است که معمولاً به دلیل تخلیه بیش از حد پسابهای حاوی کروم ناشی از فعالیتهای صنعتی و کشاورزی در بسیاری از مناطق و کشورها یافت میشود. در گیاهان آلی، کروم برای رشد آنها ضروری نیست و سمیت کروم ممکن است علائم سوختگی بافت و کاهش سنتز کلروفیل را نشان دهند همچنین آن در انتقال الکترون نقش داشته و باعث تولید گونههای فعال اکسیژن (ROS) مانند رادیکالهای هیدروکسیل و سوپراکسید میشود که منجر به تنشهای اکسیداتیو و آسیب به سلولها و بافتهای گیاهی میشود. قارچهای همزیستی با بهبود جذب آب و مواد معدنی، گلدهی زودرس، تولید بذر و شدت فتوسنتزی بیشتر، رشد و نمو گیاه را به طور قابل توجهی تسریع میکنند. این قارچها تولید متابولیتهای ثانویه را تغییر داده و سازگاری و تحمل را در برابر تنشهای زیستی و غیرزیستی افزایش میدهند. این مطالعه با هدف بررسی نقش قارچهای میکوریزا Piriphormospora indica و Glomus intradises به عنوان راهکار ممکن برای کاهش سمیت گیاهی کروم انجام شد.مواد و روشها: به منظور بررسی تاثیر غلظتهای مختلف کروم (0، 3 و 15 میلیگرم در لیتر در محلول غذایی) و قارچهای همزیست (بدون تلقیح، قارچ P.indica و G. intradises و ترکیب دو قارچ همزیست) بر رشد، خصوصیات فیزیولوژیکی و بیوشیمیایی کاهو( Lactuca sativa cv. Little jem )، آزمایشی به صورت فاکتوریل، در قالب طرح کاملا تصادفی در 4 تکرار در سال 1400 به صورت کشت هیدروپونیک در گلخانه تحقیقاتی دانشگاه محقق اردبیلی اجرا گردید. در این تحقیق مقدار کروم و نیتروژن برگ، درصد همزیستی ریشه، وزن خشک ریشه و اندام هوایی، تعداد برگ، محتوای کلروفیل و کارتنوئید، هدایت روزنهای برگ، پروتئین محلول، نشت الکترولیت، آسکوربات پراکسیداز، کاتالاز، پراکسید هیدروژن مورد ارزیابی قرار گرفت. یافتهها: نتایج نشان داد که با افزایش غلظت کروم در محلول غذایی درصد همزیستی، وزن خشک ریشه و اندام هوایی، محتوای کلروفیل و کارتنوئید، هدایت روزنهای برگ و پروتئین محلول کاهش یافت. در حالی که مقدار نشت الکترولیت، پراکسید هیدروژن و فعالیت آنزیم آسکوربات پراکسیداز و کاتالاز افزایش یافت. گیاهان تلقیح شده با قارچهای همزیست P.indicaو G. intradises توانست اثرات منفی سمیت کروم را از طریق کاهش جذب کروم و افزایش جذب نیتروژن، درصد همزیستی، محتوای کلروفیل و فعالیت آنزیمهای اسکوربات پراکسیداز و کاتالاز و پرکسید هیدروژن کاهش دهد.نتیجه گیری کلی: به طور کلی نتیجهگیری میشود که با افزایش غلظت کروم در محلول غذایی، رشد کاهو کاهش یافت و استفاده از قارچهای همزیست توانست خصوصیات مورفولوژیکی و عملکرد کاهو را در شرایط تنش کروم بهبود بخشد.
سابقه و هدف: مطالعات گیاهان بومی به عنوان ذخایر ارزشمند و گونههای بکر در پژوهشهای تنوع بسیار جذاب هستند. خانواده زنبق در صنعت گیاهان زینتی - دارویی ارزشمند بوده و دارای جایگاه ویژهای است. زنبق مردابی غالباً در تالابها و مکانهای بسیار مرطوب رشد کرده، از گیاهان زینتی معروف و دارای ارزش اقتصادی در صنعت عطرسازی میباشد. بررسی صفات ریختشناسی گیاهان به عنوان پایه تنوع ژنتیکی بسیار کارا بوده و بر همین اساس در پژوهش حاضر تنوع زنبق مردابی بر پایه صفات ریختشناسی مورد مطالعه و بررسی قرار گرفته است. مواد و روشها: در این مطالعه، 16 توده از گونههای زنبق مردابی در دو استان گیلان و مازندران از سواحل منتهی به آستارا تا جویبار به کمک مطالعات میدانی شناسایی و جمعآوری شده و همچنین بر اساس موقعیت جغرافیایی آنها در سه جمعیت گروهبندی شدند. سیزده ویژگی ریختشناسی شامل طول، عرض و تعداد برگ، طول و قطر دمگل، طول و عرض آویز، طول و عرض خامه، طول و عرض گلبرگ، تعداد گل روی شاخه و طول شاخه گلدهنده به دقت سنجش گردیدند. جهت انجام تجزیه واریانس و مقایسه میانگین دادههای صفات ریختشناسی در قالب طرح کاملاً تصادفی در سه تکرار با استفاده از نرمافزار SAS و تجزیه به مولفههای اصلی به کمک نرمافزار SPSS مورد ارزیابی قرار گرفتند. دادهها برای تولید ماتریس در نرمافزار NTedit قرار گرفتند. برای تعیین شباهت 16 توده مورد مطالعه و گروه-بندی آنها از نظر ویژگیهای فنوتیپی (ریختشناسی)، تجزیه خوشهای انجام شد. یافتهها: نتایج حاصل از تجزیه واریانس دادهها نشان داد همهی صفات ریختشناسی زینتی زنبق مردابی (طول، عرض و تعداد برگ، طول و قطر دمگل، طول و عرض آویز، طول و عرض خامه، طول و عرض گلبرگ، تعداد گل روی شاخه و طول شاخه گلدهنده) در تودههای مورد بررسی تفاوت معنیداری در سطح احتمال یک و پنج درصد نشان دادند. در تجزیه خوشهای مشخص شد برای جمعیتهای مورد بررسی از لحاظ صفات سنجش شده از بین نقاط برش بدست آمده در خوشهبندی کل جمعیتها به چهار گروه اصلی تقسیم شدند. بدین صورت که تودههای F، P، H، M، O، K، E، و G در گروه اول، تودههای B، J، I، L، A و N گروه دوم، توده C گروه سوم و توده Q گروه چهار خوشهبندی شدند. نتایج بدست آمده از جدول همبستگی صفات کمی نشان میدهد که بیشترین همبستگی مثبت و معنیدار مربوط به طول آویز و عرض آویز (62% r =)، عرض آویز و عرض گلبرگ (68% r =) و همچنین عرض آویز و عرض خامه (61% r =) وجود دارد. پارامترهای نامبرده از صفات زینتی شاخص در زنبق بوده و همبستگیهای موجود نشان میدهد عواملی که سبب بهبود هریک شوند، احتمالا میتواند سبب ارتقاء صفات همبسته با آنان نیز گردد.نتیجهگیری: نتایج بدست آمده حاکی از آن است که تودههای مورد بررسی از نظر صفات ریختشناسی تنوع قابلملاحظهای میباشند. در مجموع صفات رویشی و زایشی مورد سنجش میتوان استنباط کرد که توده رامسر پتانسیل بیشتری در حوزه مطالعات ریختشناسی زنبق مردابی دارد. نتایج پژوهش حاضر نشان داد که پتانسیل ژنتیکی خوبی بین تودههای زنبق مردابی در دو استان گیلان و مازندران بهعنوان یکی از قطبهای پراکنش زنبق مردابی در ایران وجود دارد. از اینرو پژوهشگران بهنژادگر در حوزه اصلاح گیاهان زینتی میتوانند با شناسایی صفات و ویژگیهای موردنظر در گیاهان زینتی تجاری به جمعآوری ذخایز توارثی اهتمام ورزند.
گل محمدی (Rosa damascena Mill.) از گونههای ارزشمند جنس رز بوده که اسانس آن در بسیاری از صنایع مانند آرایشی، بهداشتی و دارویی استفاده میشود. در پژوهش حاضر، ترکیب اجزای اسانس گل محمدی طی مراحل مختلف نمو گل (1- غنچه گل 2- گل نیمهباز 3- گل کامل باز شده و 4- گل در آغاز پیری) طی سال 1397 در منطقه ارومیه مورد مطالعه قرار گرفت. اسانس گل محمدی به روش تقطیر با آب و توسط دستگاه کلونجر تهیه شد. کمترین و بیشترین مقدار اسیدیته شیره سلولی بهترتیب در مرحله غنچه گل و گل در آغاز پیری مشاهده شد. آنالیز ترکیب اجزای اسانس بوسیله دستگاه GC-MS نشان داد نونادکان، هنیکوسان، سیترونلول، ژرانیول و زد-5-نونادسن از اصلیترین اجزای اسانس بودند. بالاترین نسبت سیترونلول/ژرانیول در مرحله گل کامل باز شده بهدست آمد. بالاترین میزان آلفا-پینن در مرحله غنچه گل تولید شد و بتا- میرسن نیز بهطور اختصاصی در مرحله غنچه گل تولید شد. بالاترین میزان 2-فنیلاتانول و همچنین دو ترکیب اوژنول و ژرانیال نیز بهطور اختصاصی در مرحله گل کامل تولید شدند، در حالیکه آلکان دوکوسان تنها در این مرحله تولید نشد. نتایج نشان داد با توجه به کاربرد اسانس در بخش آرایشی، بهداشتی و یا استفاده پزشکی، میتوان از بخشهای متفاوت گل در زمان نمو گل اسانسگیری نمود.
سابقه و هدف: بهنژادگران همواره به دنبال منابع ایجاد تنوع در گیاهان مختلف هستند. از آنجا که جهشهای خود به خودی در گیاهان به ندرت اتفاق میافتد، تولید جهش یافتههای القائی روش مناسبتری برای ایجاد تنوع در گیاهان محسوب میشود. لذا دستورزی سطح پلوئیدی از طریق موتاژنها بهویژه موتاژنهای شیمیایی در سلولهای سوماتیکی امکان بهنژادی به منظور تولید واریته-های جدید و با صفات برتر و مطلوب در بسیاری از گونههای گیاهی را موفقیت آمیزتر نموده است. گونههای گیاهی با بیش از دو سری کروموزومی (پلیپلوئید) به علت افزایش تنوع ژنتیکی در سلسله گیاهان در سازگار کردن بهتر آنها در محیطهای جدید، تکامل طبیعی و بهنژادی گیاهان از اهمیت ویژهای برخوردار هستند. بر همین اساس پژوهشی به منظور القای پلیپلوئیدی از طریق کلشیسین بصورت درونشیشهای در یکی از گونههای جدید هیبرید آسیایی گل سوسن (Lilium dandie) انجام گرفت که دارای پتانسیل بالای زینتی و دارویی میباشد.مواد و روشها: در این آزمایش فلسهای سوخک درون شیشهای در قالب طرح کاملاً تصادفی به صورت فاکتوریل در غلظت-های مختلف محلول کلشیسین ( 01/0، 05/0 و 1/0 درصد) به مدت 6، 12 و 24 ساعت تیمار گردید سپس نمونههای فلسی جهت باززایی و رشد عادی در محیط کشت بدون تنظیم کنندههای رشدی واکشت شدند. پس از بررسی میزان زندهمانی، سطح پلوئیدی گیاهچههای باززایی شده از طریق شمارش مستقیم تعداد کروموزومهای مریستمی نوک ریشهها تعیین گردید. طول، عرض و تراکم روزنه برگ با استفاده از تکنیک لاک بیرنگ و شمارش مستقیم تعداد کلروپلاست سلولهای محافظ روزنه در برگهای بالغ و توسعه یافته به عنوان فاکتورهای سیتولوژیکی و بین گیاهچههای شاهد (دیپلوئید) و پلیپلوئید (تریپلوئید) مورد مقایسه قرار گرفت وزن تر گیاهچهها با استفاده از ترازو و شاخصهای مورفولوژیکی طول و عرض برگ و طول ریشه نیز از طریق خطکش دقیق اندازهگیری شد.یافتهها: بررسی نتایج نشان داد که با افزایش غلظت و مدت زمان تیمار ریزنمونههای فلسی با کلشیسین میزان زندهمانی آنها کاهش یافت، کلشیسین در القاء پلیپلوئیدی (تریپلوئیدی) گل سوسن کاملاً کارآمد و موثر بوده و بیشترین میزان پلیپلوئیدی (%55/24) در مدت زمان 12 ساعت اتفاق افتاد و بالاترین ضریب بهرهوری نیز در این مدت زمان از تیمار %01/0 کلشیسین بهدست آمد. در گیاهچههای پلیپلوئید نسبت به شاهد (دیپلوئید) تراکم روزنه بطور معنیداری کاهش یافت در حالی طول روزنه و تعداد کلروپلاستهای موجود در سلول محافظ روزنه همبستگی مثبتی با افزایش سطح پلوئیدی نشان داد. شاخصهای وزن تر و ویژگیهای مورفولوژیکی طول و عرض برگ و همچنین طول ریشه در گیاهچههای پلیپلوئید در مقایسه با گیاهچههای شاهد بطور معنیداری افزایش نشان داد.نتیجهگیری: کاربرد کلشیسین در القاء پلیپلوئیدی در گل سوسن کاملاً موفقیتآمیز بوده و بیشترین بهرهوری پلیپلوئیدی (%85/42) در مدت زمان 12 ساعت تیمار بهینه شد. تراکم پایین و طول بیشتر روزنه و همچنین تعداد کلروپلاست بالای سلولهای محافظ روزنه در گیاهچههای پلیپلوئید نسبت به دیپلوئید، شاخص خوبی برای غربالگری گیاهچههای پلیپلوئید میباشد. شاخصهای وزن تر و ویژگیهای مورفولوژیکی طول و عرض برگ و طول ریشه گیاهچهها با افزایش سطح پلوئیدی افزایش مییابد.
گل محمدی (Rosa damascena Mill.) از گونههای ارزشمند جنس رز بوده که اسانس آن در بسیاری از صنایع مانند آرایشی، بهداشتی و دارویی استفاده میشود. در پژوهش حاضر، ترکیب اجزای اسانس گل محمدی طی مراحل مختلف نمو گل (1- غنچه گل 2- گل نیمهباز 3- گل کامل باز شده و 4- گل در آغاز پیری) طی سال 1397 در منطقه ارومیه مورد مطالعه قرار گرفت. اسانس گل محمدی به روش تقطیر با آب و توسط دستگاه کلونجر تهیه شد. کمترین و بیشترین مقدار اسیدیته شیره سلولی بهترتیب در مرحله غنچه گل و گل در آغاز پیری مشاهده شد. آنالیز ترکیب اجزای اسانس بوسیله دستگاه GC-MS نشان داد نونادکان، هنیکوسان، سیترونلول، ژرانیول و زد-5-نونادسن از اصلیترین اجزای اسانس بودند. بالاترین نسبت سیترونلول/ژرانیول در مرحله گل کامل باز شده بهدست آمد. بالاترین میزان آلفا-پینن در مرحله غنچه گل تولید شد و بتا- میرسن نیز بهطور اختصاصی در مرحله غنچه گل تولید شد. بالاترین میزان 2-فنیلاتانول و همچنین دو ترکیب اوژنول و ژرانیال نیز بهطور اختصاصی در مرحله گل کامل تولید شدند، در حالیکه آلکان دوکوسان تنها در این مرحله تولید نشد. نتایج نشان داد با توجه به کاربرد اسانس در بخش آرایشی، بهداشتی و یا استفاده پزشکی، میتوان از بخشهای متفاوت گل در زمان نمو گل اسانسگیری نمود.
این پژوهش، به منظور بررسی اثرات پوششهای حاوی گلوتن و زئین (صفر، 2، 4 و 6 درصد)، بر کیفیت پس از برداشت میوهی انگور رقم رسمی مشکین(Vitis vinifera cv.Rasmi Meshki) بهصورت فاکتوریل بر پایهی طرح کاملاً تصادفی اجرا شد. بدین منظور شاخصهای اسیدیته، مواد جامد محلول، اسید کل، نشاسته، آنتوسیانین، مزه، حفظ ظاهر میوه، نسبت مواد جامد محلول به اسید کل، درصد کاهش وزن، ویتامین ث و سفتی میوه در 30 روز بعد از اعمال تیمارها و نگهداری انگور در دمای صفر درجهی سانتیگراد و میزان رطوبت نسبی 90 تا 95 درصد اندازهگیری شدند. نتایج نشان دادند که کاربرد زئین، بر روی صفات مواد جامد محلول، حفظ ظاهر میوه، ویتامین ث و کاهش وزن در سطح احتمال یک درصد و بر روی شاخص رسیدن (نسبت مواد جامد محلول به اسید کل) در سطح احتمال پنج درصد، اثر معنیداری داشت. کاربرد گلوتن بر روی صفات مواد جامد محلول، آنتوسیانین، حفظ ظاهر میوه، درصد کاهش وزن و ویتامین ث میوه در سطح احتمال یک درصد و بر روی نشاستهی میوه در سطح احتمال پنج درصد، اثر معنیداری داشت. اثرات متقابل تیمارهای گلوتن و زئین، بر روی صفات مواد جامد محلول، حفظ ظاهر میوه و ویتامین ث در سطح احتمال یک درصد و بر روی درصد کاهش وزن میوه، در سطح احتمال پنج درصد از نظر آماری، معنیدار بودند. براساس نتایج حاصل از این پژوهش، مقدار بیشتری از آنتوسیانین (45/2 میلیگرم در صد گرم) در تیمار 6 درصد گلوتن حفظ شده بود، در شاخص رسیدن میوه بهترین نتیجه (41) از تیمار 6 درصد زئین حاصل شد. مزه میوه در ترکیب تیماری زئین 6 درصد بدون مصرف گلوتن با امتیاز 5/8 جذابیت بیشتری داشت. همچنین بهترین نتایج در حفظ مقدار ویتامین ث (9/17 میلیگرم در صد گرم وزن تازه)، مواد جامد محلول (24 بریکس)، ظاهر میوه (امتیاز 5/9) و کمترین کاهش وزن میوه (5/6 درصد) از ترکیب تیماری گلوتن و زئین 6 درصد حاصل شد. بطور کلی سطوح گلوتن و زئین در تمام سطوح مورد آزمایش (از 2 تا 6 درصد) نسبت به تیمارهای شاهد، توانستهاند، کیفیت پس از برداشت میوه انگور را در طول مدت انبارمانی حفظ نمایند. با این وجود بهترین نتیجه در اغلب صفات مورد بررسی از ترکیب تیماری 6 درصد گلوتن و زئین بدست آمد.
انتخاب منابع کودی مناسب، مشکلات ناشی از شوری را از گیاه دور میکند. بدینمنظور، آزمایش فاکتوریل، در قالب طرح بلوکهایکامل تصادفی،در سه تکرار، در دانشگاه محقق اردبیلی، در سالهای 96-1395، انجام شد.عامل اول اسیدهیومیک در چهار سطح (صفر، 5/2، 5 و7 کیلوگرمبرهکتار)، عامل دوم کلریدسدیم در چهار سطح (صفر،60،120 و180 میلیمولار) و عامل سوم پایههای دوساله بادام بذری در دو سطح (GF677 و (GN15بودند نتایج نشان داد با افزایش شوری، وزن خشک ریشه به ساقه، بهویژه در GF677، Na+ و Cl– و شاخص روزنهای، بهویژه در GN15، افزایش و سطحویژهبرگ، K+ و N، پتانسیلآببرگ، هدایت روزنهای، فتوسنتز و تعرق، بهویژه در GN15، کاهش پیداکردند. کربوهیدرات، تا 120 میلیمولار، بهویژه در GF677، افزایش و سپس کاهش یافت. GF677، با افزایش اسیدهیومیک تا 5 کیلوگرمبرهکتار، در شوری 180 میلیمولار، با بیشترین وزن خشک ریشه به ساقه و سطح ویژه برگ، کمترین Na+ و Cl– و بیشترین K+ و N برگ، دارای بیشترین پتانسیل آب برگ (9/1- مگاپاسکال) و کربوهیدارت (92/86 میلیگرم بر گرم وزنتر)، نسبت به دو پایه دیگر بود. بیشترین هدایت روزنهای (53/0 میلیمولبرمترمربعبرثانیه) و فتوسنتز (73/18 میکرومول CO2 برمترمربعبرثانیه) در پایه GF677، 5/2 کیلوگرمبرهکتار اسیدهیومیک و شوری شاهد بهدست آمد. با افزایش اسیدهیومیک، در این شرایط، شاخص روزنهای، بهویژه در پایه GF677، کاهش یافت. لذا، GF677، متحملترین پایه به شوری و 5/2 و 5 کیلوگرمبرهکتار اسیدهیومیک، مناسبترین سطوح، بر پایههای بادام ارزیابی گردیدند.
چکیده سابقه و هدف: افزایش مصرف کودهای شیمیایی بهمنظور افزایش عملکرد محصول میتواند به مرور زمان اثرات مخربی بر خاک و محیط زیست داشته باشد و کاهش مصرف این نوع کودها در کشاورزی پایدار ضروری میباشد. کود زیستی EM حاوی گونههای انتخاب شده از ریزموجوداتی شامل جمعیتهای غالب باکتریهای اسیدلاکتیک و مخمرها و تعداد کمی از باکتریهای فتوسنتز کننده، اکتنومیستها میباشد که با یکدیگر سازگارند. این ریزموجودات موجب بهبود ساختمان خاک، مدیریت مواد آلی و تکمیل چرخه عناصر شده و میتواند وابستگی به کودها و سموم شیمیایی را کاهش دهد. افزایش فعالیت پروتئینها و ظرفیت فتوسنتزی گیاه، افزایش رشد گیاه، توسعه ریشهها، گلدهی، میوهدهی و رسیدن میوه، بهبود دسترسی مواد غذایی و جذب بهتر آن توسط گیاه از فواید مصرف این کود زیستی میباشد. این پژوهش با هدف بررسی اثرات کاربرد نیتروژن با منبع کود اوره و کود زیستی EMبر میزان جذب عناصر مغذی توسط برگ و عملکرد توت فرنگی رقم پاروس انجام گردید. مواد و روشها: این آزمایش بهصورت کرتهای دوبار خرد شده و بر پایه طرح بلوکهای کامل تصادفی و با سه تکرار در محوطه دانشگاه محقق اردبیلی طی سالهای 95-1394 اجرا شد. تیمارها شامل نیتروژن بهصورت کود اوره در سه سطح (50، 100 و 150 کیلوگرم در هکتار نیتروژن خالص) و کود زیستی EM با دو روش استفاده (محلولپاشی و خاکی همراه با آب آبیاری) در غلظتهای 0،1، 2 و 3 درصد بود. در این پژوهش عناصر نیتروژن، پتاسیم، فسفر، منیزیم، کلسیم، منگنز، منیزیم و آهن برگ و همچنین میزان عملکرد میوه اندازهگیری شد.دادههای مربوط به این پژوهش با استفاده از نرمافزار آماری SAS تجزیه شده و مقایسه میانگین تیمارها نیز با آزمون LSD در سطح احتمال 5 درصد صورت گرفت. شکلها نیز با استفاده از نرمافزار Excel Microsoft رسم شد. یافتهها: با توجه به نتایج حاصل، کاربرد کود EM اثر معنیدار و مثبتی بر تمام صفات اندازهگیری داشت. تیمار 2 درصد EM با 04/2 درصد بیشترین میزان و گیاهان شاهد با 42/1 درصد کمترین میزان نیتروژن برگ را داشتند. بیشترین میزان فسفر با مقادیر 99/1، 93/1 و 67/1 میلیگرم در کیلوگرم بهترتیب با تیمارهای 2، 1 و 3 درصد بدست آمد و برگ گیاهان شاهد با 26/1 میلیگرم در کیلوگرم فسفر کمترین میزان را داشتند. میزان پتاسیم در سطح 1 درصد 18/46، در سطح 2 درصد 95/45 و در سطح 3 درصد 86/44 میلیگرم در کیلوگرم بود که در یک گروه آماری بودند و گیاهان شاهد کمترین میزان پتاسیم را دارا بودند. همین روند افزایشی در عناصر کلسیم، آهن، روی و منگنز نیز مشاهده گردید. بیشترین عملکرد میوه در گیاهان تیمار شده با غلظت 2 درصد و 3 درصد EM (بهترتیب با 2/185 و 75/176 گرم در بوته) بدست آمد. میزان نیتروژن برگهای گیاهان تیمار شده با 150 کیلوگرم کود اوره با میزان 09/2 درصد بیشتر از سایر غلظتها بود. میزان عناصر پتاسیم، فسفر، روی و منگنز در برگ و عملکرد گیاهان تیمار شده با سطح 100 کیلوگرم در هکتار بیشتر از دیگر سطوح کود اوره بود. براساس نتایج حاصل از مقایسه میانگینها کاربرد کود اوره 100 کیلوگرم در هکتار بههمراه EM تیمارهای 2 و 3 درصد بهترتیب با 141 و 139 گرم در کیلوگرم بیشترین میزان منیزیم را در برگها حاصل نمودند. نتیجهگیری: بهطور کلی میتوان نتیجه گرفت که کاربرد کود زیستی EM با هر دو روش محلولپاشی و خاکی میتواند سبب بهبود رشد گیاه، عملکرد محصول و جذب عناصر غذایی توسط ریشه و برگ توتفرنگی گردد. بهترین و مناسبترین غلظت نیتروژن به لحاظ عملکرد میوه و میزان عناصر برگ با توجه به نتایج حاصل از این پژوهش 100 کیلوگرم در هکتار میباشد.
استفاده از ترکیبات طبیعی جهت حفظ سلامتی انسان و امنیت غذایی، بهعنوان نگهدارنده ﻣﺤﺼﻮﻻت غذایی روبه گسترش اﺳﺖ. هدف از انجام پژوهش حاضر بررسی امکان استفاده از پوشش پوترسین در چهار سطح (صفر و 2، 4، 6 میلیمولار)، ژل آلوئهورا در چهار سطح (صفر، 15، 30 و 45 درصد) و تاثیر زمان نگهداری (15، 30 و 45 روز) برای میوه هلو بوده است. پس از پوششدهی میوهها در دمای ۱- درجه سانتیگراد و رطوبت ۹۵-۹۰٪، در سردخانه نگهداری شدند. اندازهگیری شاخصهای ﻣﯿﺰان ویتامین ث، ﻣﻮاد ﺟﺎﻣﺪ ﻣﺤﻠﻮل، اسیدیته کل، ﻓﻨﻞ ﮐﻞ، کاروتنوئیدها و فلاونوئیدها، صورت گرفت. بر اساس جدول تجزیه واریانس، اثرات سهگانه تیمارها در تمامی شاخصها در سطح احتمال 1% معنیدار بودند. نتایج نشاندادند که در صفات اسیدیته کل (۸۴/۰ درصد) و فلاونوئیدها (۲۳/۵۰ میلیگرم در یک گرم وزن تر) بیشترین مقدار در پوشش ترکیبی پوترسین ۶ میلیمولار و آلوئهورا ۱۵% بهدست آمد. مواد جامد محلول بیشتر در پوشش ترکیبی پوترسین ۲ میلیمولار و آلوئهورا ۴۵% مشاهده شد (۱۸/۱۵ درصد بریکس). بیشترین مقدار ویتامین ث (۸۹/۱۰ میلیگرم اسید آسکوربیک در ۱۰۰ گرم نمونه در 15 روز اول) و کاروتنوئیدها (۸۶/۹۴ میلیگرم بر گرم وزن تر نمونه) در پوشش ترکیبی پوترسین ۶ میلیمولار و آلوئهورا ۳۰% حاصل شد.
بررسی کاربرد اسید هیومیک بر جذب عناصر غذایی و شاخصهای کمی و کیفی کیوی فروت در طی سالهای 94-95 در شهرستان تالش استان گیلان در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با 7 سطح کاربرد برگی و خاکی هیومیکاسید در غلظتهای شاهد، 2، 4، 6 کیلوگرم در هکتار در چهار تکرار انجام شد. در این پژوهش شاخصهای جذب عناصر غدایی (ازت، پتاسیم، فسفر، کلسیم، روی، منیزیم، منگنز، مس و آهن) و صفات کمی و کیفی میوه (عملکرد، سفتی، ویتامین ث، مواد جامد محلول میوه و سطح برگ و میزان کلروفیل برگ) مورد اندازهگیری قرار گرفتند. نتایج حاصل از تجزیه واریانس دادهها نشان داد که غلظتهای مختلف اسیدهیومیک بر روی شاخصهای مورد اندازهگیری به جز سفتی میوه در سطح احتمال 1 درصد از نظر آماری تاثیر معنیداری داشتند. بر اساس نتایج بهدست آمده از این تحقیق، کاربرد اسیدهیومیک باعث افزایش جذب عناصر غذایی و بهبود کمی و کیفی میوه در کیوی شد. مقایسه میانگین دادهها نشان داد که بیشترین مقدار در شاخصهای جذب عناصر غدایی ازت، فسفر و کلسیم از تیمار 4 کیلوگرم و عناصر پتاسیم، منگنز و آهن از تیمار 6 کیلوگرم و عنصر منیزیم در تیمار 2 کیلوگرم در هکتار اسیدهیومیک بصورت مصرف خاکی حاصل شد. بررسی دادهها نشان داد که عناصر روی و مس در تیمار محلولپاشی با اسیدهیومیک به مقدار 2 و 4 کیلوگرم جذب بیشتری داشتهاند. بر اساس نتایج به دست آمده غلظت چهار کیلوگرم در هکتار اسیدهیومیک با روش کاربرد خاکی و برگی بیشترین اثر را برروی شاخصهای کمی و کیفی میوه کیوی داشتند.
نانوتکنولوژی توانسته راهگشای روشهای نوینی در علوم گیاهی و تحقیقات کشاورزی باشد. این تحقیق بهمنظور بررسی اثرات نانونقره در 4 غلظت (صفر (شاهد)، 100، 150 و 200 میلیگرم بر لیتر) و 8 تکرار، در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی، بر درصد زندهمانی، آلودگی باکتریایی و شاخصهای مورفولوژیکی و بیوشیمیایی ریزنمونههای بادام GN15، در دانشگاه ارومیه، اجرا شد. جوانه انتهایی بادام رشدیافته در محیط کشت MS حاوی 3 درصد ساکاروز و 8/0 درصد آگار، در محیط مشابه، حاوی غلظتهای مختلف نانونقره و 1 میلیگرم بر لیتر BAP، واکشت و در اتاقک رشد قرار داده شدند. با افزایش غلظت نانونقره، درصد زندهمانی ریزنمونهها افزایش و آلودگی باکتریایی و قارچی کاهش یافتند. نانونقره در غلظتهای صفر تا 100 میلیگرم بر لیتر، باعث افزایش طول ریشه، تعداد برگ، میزان کلروفیل a، b، کلروفیل کل، کارتنوئید و کربوهیدراتهای محلول برگ و در غلظتهای بالاتر، موجب کاهش این فاکتورها شد. افزایش غلظت نانونقره باعث کاهش طول ساقه و تعداد ساقه شد، اما روی تعداد ریشه تأثیر معنیداری نداشت. با وجود تأثیر افزایش غلظت نانونقره در کاهش آلودگی باکتریایی، تا سطح 200 میلیگرم بر لیتر، حتی تا کمتر از 10 درصد، بهترین سطح، درجهت بهبود ویژگیهای رویشی و بیوشیمیایی ریزنمونههای GN15، تیمار 100 میلیگرم بر لیتر بود.
این پژوهش بهمنظور دستیابی به هیبریدهای مناسب از نظر صفات زراعی با شرایط اقلیمی مناطق تولید سیبزمینی کشور اجرا شد. تعداد 20 هیبرید سیبزمینی همراه با پنج رقم تجاری (ساوالان، آگریا، کایزر، لوتا و ساتینا)، در آزمایشی بر اساس طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در ایستگاههای تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی اردبیل، خراسان رضوی، کرج، اصفهان و همدان در سال 94-1395 ارزیابی گردیدند. در طول دورهی رشد و پس از برداشت محصول برخی از صفات از جمله ارتفاع بوته، تعداد روز تا غدهزایی، تعداد ساقه اصلی در بوته، تعداد و وزن غده در بوته، عملکرد غده کل و درصد ماده خشک غده اندازهگیری شدند. نتایج تجزیه واریانس مرکب صفات مورد ارزیابی نشان داد که بین هیبریدهای سیبزمینی از لحاظ تمام صفات اختلاف معنیدار وجود دارد و اثر متقابل هیبرید × محیط در صفات ارتفاع بوته، تعداد روز تا غدهزایی، تعداد و وزن غده در بوته، عملکرد غده کل و درصد ماده خشک غده معنیدار بود. هیبریدهای 5، 9، 17 و 19 بیشترین عملکرد غده کل و هیبرید 20 و رقم ساتینا دارای کمترین وزن غده در بوته بودند. در تجزیه عاملها، 3 عامل مستقل از هم 74/75 درصد از تنوع را توجیه نمودند. عامل اول, عامل عملکرد عامل دوم، عامل غدهزایی و عامل سوم عامل ساختاری بوته نامگذاری شد. سه عامل اول برای گروهبندی هیبریدها مورد استفاده قرار گرفتند. هیبریدهای 5، 17 و 19 بهعنوان هیبرید برتر انتخاب گردید. هیبریدهای 1، 3 و 20 با دارا بودن بیشترین درصد ماده خشک برای فرآوری (چیپس) قابل توصیه میباشد. صفت وزن غده در بوته و تعداد غده در بوته دارای بیشترین شاخص پیشرفت ژنتیکی، وراثتپذیری، ضریب تغییرات ژنتیکی و فنوتیپی بودند. لذا، میتوان این صفات را در برنامههای اصلاحی از طریق گزینش بهبود داد.
بهمنظور بررسی تأثیر ریزموجودات مفید ((Effective Microorganisms (EM) در سطوح مختلف نیتروژن بر عملکرد و کیفیت توتفرنگی رقم پاروس، آزمایشی بهصورت کرتهای دو بار خردشده در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار طی سالهای 94-1393در دانشگاه محقق اردبیلی، اجرا شد. در این بررسی تیمارهای آزمایش، EM در چهار سطح (صفر، یک، دو و سه درصد)، روشهای کاربرد EM در دو سطح (کاربرد خاکی و محلولپاشی) و نیتروژن در سه سطح (50، 100 و 150 کیلوگرم خالص در هکتار) اعمال گردیدند. شاخصهای مورد بررسی شامل سطح برگ، تعداد گل، تعداد میوه، طول، حجم، وزن تر و خشک، عملکرد، ویتامینث، مواد جامد محلول، اسیدیته کل، عمر انباری و درصد تشکیل میوه اندازهگیری شد. نتایج تجزیه واریانس دادهها نشان داد که اثر غلظتهای مختلف ریزموجودات مفید در سطح احتمال یک درصد بر صفات وزنتر و خشک ریشه، طول ریشه، تعداد رانر، کلروفیل کل، سطح برگ و عملکرد و در سطح احتمال پنج درصد بر میزان وزن تر و خشک برگ، کلروفیل a و b معنیدار بوده است، بر اساس نتایج، اثر روشهای مختلف کاربرد EM و اثرات متقابل تیمارها در هیچ یک از شاخصها اختلاف قابلتوجهی نداشتند. بر اساس نتایج تجزیه واریانس دادهها، سطوح نیتروژن بر صفات وزنتر ریشه، طول ریشه، تعداد رانر، کلرفیل a، b و کل، سطح برگ و عملکرد در سطح احتمال یک درصد و بر روی صفات وزنتر برگ، وزن خشک برگ و ریشه در سطح احتمال پنج درصد اثر معنیداری داشتند. بر اساس نتایج این بررسی غلظت دو درصد و سه درصد ریزموجودات مفید و همچنین سطح 100 کیلوگرم در هکتار نیتروژن اثرهای مثبتی بر روی شاخصهای اندازهگیری شده نسبت به شاهد داشتند. بر اساس نتایج تجزیه واریانس دادهها، سطوح نیتروژن بر صفات وزنتر ریشه، طول ریشه، تعداد رانر، کلرفیل a، b و کل، سطح برگ و عملکرد در سطح احتمال یک درصد و بر روی صفات وزنتر برگ، وزن خشک برگ و ریشه در سطح احتمال پنج درصد اثر معنیداری داشتند. بر اساس نتایج این بررسی غلظت دو درصد و سه درصد ریزموجودات مفید و همچنین سطح 100 کیلوگرم در هکتار نیتروژن اثرهای مثبتی بر روی شاخصهای اندازهگیری شده نسبت به شاهد داشتند.
In order to investigate the effects of humic acid concentration and application method on nutrient uptake indices, of Kiwifruit cv Hyvard an experiment based on complet block design with three replication was conducted during 2015-2016 in one of the Kivifruit garden of Talesh city, Gilan province. Experimental treatments included soil drenching method and foliar spraying of different levels (control, 2, 4 and 6 Kg/h) of humic acid. In this study traits such as absorption indexes of nutrient elements consisting nitrogen, potassium, phosphorus, calcium, zinc, magnesium, manganese, copper and iron content of leaves also Size (Fresh and dry weight, length and diameter of fruit) and yield indexes of fruit and Leaf area, total chlorophyll and photosynthesis were measured. Phosphorus was measured by spectrophotometer at 430 nm and potassium was measured by flame photometer. Atomic absorption was used to determine the amount of calcium (at wavelength of 422.7 nm) and magnesium (at wavelength of 285.2 nm). Nitrogen was also measured by Kjeldahl method. Micro elements were determined by flame atomic absorption method. Standard samples and treatments were cloudy with a blue acetylene flame and the adsorption of iron, manganese, zinc and copper was read at wavelengths of 243/3, 288.5, 213.9, 327.7 nm, respectively. This study was carried out in a randomized complete block design with seven treatments (0) and application of humic acid at concentrations of 2, 4, 6 kg ha-1 as spraying on leaves and soil application on Hayward cultivar with four replications Data from this study were analyzed by using Jmp statistical software and graphs were drawn using Excell 2013 software. Results of analysis of variance showed that different concentration of humic acid had significant effect on nutrient uptake indices at 1% probability level. Results of this research indicated that using of humic acid caused increasine in nutrient elements uptake in Hyvard cv. of Kiwifruit. Comparison of means showed that the highest value of nitrogen (1.8%) of foliar application of 2 kg.ha-1 and 4 kg.ha-1 to soil of humic acid, phosphorus (0.3%) obtained by foliar application of 2 and 4 kg.ha-1, calcium (3.5%) by foliar and soil application of 4 kg.ha-1. the highest value of potassium(1.92) with soil application of 6 kg.ha-1, manganese(0.33%) and copper(12.8 Mg . Kg Dw-1) of foliar application of 4 kg.ha-1, iron (226 Mg . Kg Dw-1) of soil application 6 kg.ha-1 humic acid and the highest value of magnesium (34.7 Mg . Kg Dw-1) uptake index obtained from adding 6 kg.ha-1 humic acid to soil. The results indicated that foliar spraying of 2 kg.ha-1 humic acid had higher efficieny for zinc uptake (21.7 Mg. Kg Dw-1). Comparison of means showed that the lowest value of measured elements obtained in control treatment. The results of this research showed that using of humic acid caused increasing of yield in Hyvard cv. of Kivifruit. Comparison of means showed that the highest value of yield, Fresh and dry weight, length and diameter of fruit indices , Leaf area and SPAD index obtained from adding 4 kg/hec, the highest amounts of leaf chlorophyll were obtained in 6 kg/ha drench application and 2 kg/ha folior application of humic acid. Results showed that Application of Humic Acid Causes Increasing the Size and yield of fruit in Hyvard cv of Kiwifruit. According to this research, the best result was in levels of 4 kg/ha folior application of humic acid in most of the traits. and obtained the lowest value of the traits in control.
زعفران (L. Crocus sativus) محصول ادویهای، دارویی و صادراتی با ارزشی است که بدون انجام فرایند خاصی قابل مصرف است. در زمانهای مختلف شهرت و مرغوبیت جهانی این محصول به منشا و خاستگاه آن ایران، تعلق داشته است. این گیاه در مناطق محدودی از کشور کشت و کار می شود و بررسی سازگاری آن به شرایط اقلیمی جدید در کشور، موجب گسترش حوزه کشت و افزایش محصول و صادرات آن می شود. به همین منظور سه اکوتیپ مختلف از سه منطقه مهم کشت زعفران در استان خراسان شامل منطقه تربت حیدریه، کاشمر و قاین تهیه و در سه منطقه مختلف در استان اردبیل در قالب طرح پایه بلوکهای کامل تصادفی در چهار تکرار بطور یکنواخت کشت شدند. به مدت چهار سال صفات تعداد گل در هر متر مربع، وزن خشک کلالهها در هر مترمربع برحسب گرم و عملکرد در هکتار برحسب کیلوگرم اندازهگیری شد. در پایان سال چهارم، تعداد پیاز در هر بوته و وزن متوسط پیازهای هر بوته نیز یاداشت گردید. تجزیه واریانس برای هر صفت در هر منطقه به صورت اسپلیت پلات در زمان، تجزیه واریانس مرکب برای سه منطقه و تجزیه پایداری انجام شد. نتایج حاصل نشان داد که سه اکوتیپ از نظر عملکرد با هم اختلاف معنی دار دارند و عملکرد اکوتیپها در سال ها و مناطق مختلف متفاوت است (اثر متقابل اکوتیپ?محیط). عملکرد اکوتیپ کاشمر (95/4 کیلوگرم در هکتار) با عملکرد دو اکوتیپ دیگر اختلاف معنیدار داشت. ضریب تغییرات محیطی اکوتیپ کاشمر نیز از دو اکوتیپ دیگر بیشتر بود ولی اختلاف بین اکوتیپها از این نظر چندان زیاد نبود.
مواد هیومکی شامل موادی هستند که محتوای مواد مغذی خاک را بهبود میبخشند و دسترسی به مواد غذایی را افزایش میدهند. به منظور بررسی اثر کاربرد اسید هیومیک روی خصوصیات کمی و کیفی میوه کیوی رقم هایوارد، آزمایشی در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با هفت سطح کاربرد برگی و خاکی اسید هیومیک در غلظتهای شاهد، دو، چهار و شش کیلوگرم در هکتار در چهار تکرار در طی سالهای 94-95 در یکی از باغات کیوی شهرستان تالش در استان گیلان انجام شد. در این پژوهش صفات مورد اندازهگیری شامل وزن میوه، سفتی میوه، مواد جامد محلول، اسیدیته قابل تیتراسیون، ویتامین ث، pH آب میوه ، فنل کل و عملکرد میوه میباشد. نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل دادهها نشان داد که تیمار اسید هیومیک روی وزن و عملکرد میوه، ویتامین ث و مواد جامد محلول در سطح p.