مقدمه: ادنتوژنیک کراتوسیست(OKC) یک نوع کیست رشدی تکاملی است که دارای خصوصیات تهاجمی و میزان عود بالا میباشد. کیست دنتیژروس شایعترین کیست رشدی تکاملی فکین میباشد، که توانایی تبدیل به نئوپلاسم را دارد.P53 و MDM2 (Murine double minute2) در برخی از کیستها و تومورهای ادنتوژنیک افزایش بیان پیدا میکنند. هدف از این مطالعه بررسی بروز نشانگرهای MDM2 و P53 در ادونتوژنیک کراتوسیست و کیست دنتیژروس و بررسی ارتباط آنها با فعالیت تکثیری بود. مواد و روشها: در این مطالعه به روش مقطعی، بیان پروتئینهای P53 و MDM2در 15 نمونه OKCو 15 نمونه کیست دنتیژروس بررسی شد. نتایج بااستفاده از آزمون آماریt-student و Chi square تجزیه و تحلیل شد. سطح معنیداری آزمونها 05/0 در نظر گرفته شد. یافته ها:بروز P53 و MDM2در تمامی نمونههای ادنتوژنیک کراتوسیست و کیست دنتیژروس دیده شد. بروز هر دو مارکر در ادنتوژنیک کراتوسیست بیشتر از کیست دنتیژروسبود.و بروز در لایههای سوپرابازال بیشتر از لایه بازال بود (045/0=(P. تفاوت آماری معنیداری مابین P53 و MDM2در کیست دنتیژروس وجود داشت (032/0=P)، ولی این اختلاف در OKCمعنیدار نبود (83/0=(P . نتیجه گیری: در این مطالعه میزان بروز مارکر MDM2 و P53 در ادنتوژنیک کراتوسیست از کیست دنتیژروس بیشتر بود. بر اساس نتایج بدست آمده میتوان چنین نتیجه گیری کرد که افزایش بیان P53 و MDM2در ادنتوژنیک کراتوسیست و کیست دنتیژروس ممکن است با پاتوژنز OKC و کیست دنتیژروس در ارتباط باشد و میتواند نشان دهنده رفتار بیولوژیک این دو کیست باشد.
مقدمه: کیستهای تکاملی ادنتوژنیک، ضایعات شایع تخریب کننده استخوان در ناحیه سر و گردن بوده که پاتوژنز آنها دقیقا مشخص نیست. به نظر میرسد از میان سلولهای التهابی، ماستسلها نقش مهمی در پاتوژنز آنها ایفا میکنند. آنژیوژنزیس برای رشد، تکامل و گسترش ضایعات امری حیاتی به شمار میرود. هدف از این مطالعه بررسی ارتباط ماستسلها و آنژیوژنزیس در ادنتوژنیک کراتوسیست و کیست دنتیژروس بود. مواد و روشها: در این مطالعه توصیفی–تحلیلی به روش مقطعی، 30 بلوک پارافینه از ضایعات ادنتوژنیک مذکور انتخاب شده و رنگآمیزی ایمنوهیستوشیمی جهت بررسی بروز پروتئینهای تریپتاز و CD34 انجام شد. آزمونهای آماری t-test for independent samplesو Fischer exact test جهت تجزیه و تحلیل دادهها استفاده شد. یافته ها: میانگین تراکم عروق خونی با استفاده از نشانگر CD34 در کیست دنتیژروس 53/0±07/2 و در ادنتوژنیک کراتوسیست 23/1±96/7 بود. میانگین تراکم ماستسلهای تریپتازمثبت در کیست دنتیژروس 35/2±93/3 و در ادنتوژنیک کراتوسیست 37/4±12/12 بود. میانگین تراکم عروق خونی با استفاده از نشانگر CD34 (004/0(P= و ماستسلها (001/0>P) به طور معنیداری در ادنتوژنیک کراتوسیست بیشتر از کیست دنتیژروس بود. نتیجه گیری:در این مطالعه، میانگین تراکم عروق خونی و میزان ماستسلها در ادنتوژنیک کراتوسیست بیشتر از کیست دنتیژروس بود، که میتواند نشاندهنده این باشد که آنژیوژنزیس و ماستسلها ممکن است یکی از مکانیسمهای احتمالی موثر در رفتار بیولوژیکی تهاجمی تر ادنتوژنیک کراتوسیست نسبت به کیست دنتیژروس باشد. همچنین همسو نبودن ارتباط بین میزان تراکم عروق خونی و ماستسلها شاید به دلیل ماهیت رشدی تکاملی این کیستها باشد.
مقدمه: لیکن پلان دهانی (OLP) به عنوان ضایعهای با قابلیت تبدیل شدن به کارسینوم سلول سنگفرشی دهان (OSCC) پیشنهاد گردیده است. اما پتانسیل بدخیمی این ضایعه و ارتباط آن با OSCC مورد اختلاف نظر میباشد. از آنجا که تکثیر کنترل نشده سلولی شاخص وقوع تغییر بدخیمی به شمار میرود، هدف از مطالعه حاضر مقایسه بروز سیکلین D1 در ضایعات OLP و OSCC بود. مواد و روشها: در این مطالعه توصیفی- تحلیلی با استفاده از رنگ آمیزیایمونوهیستوشیمی به دو شیوه کمی و نیمه کمی بروزسیکلین D1 در سه گروه هیپرپلازی اپی تلیالی، OLP و OSCC هریک با 21 نمونه بررسی گردید. در تحلیل داده ها از آزمون های آنالیز واریانس، کروسکال والیس، من ویتنی و کای دو استفاده شد (05/0α=) یافتهها: در روش کمی بروز سیکلین D1 در هیپرپلازی اپی تلیالی، OLP و OSCC به ترتیب برابر 00/6±69/13، 53/3±38/28 و 49/14±94/66 درصد بود. در روش نیمه کمی تعداد سلولهای رنگ گرفته در هیپرپلازی اپی تلیالی و OLP کمتر از 35% و در OSCC بیشتر از 35% بود. مقایسه کمی و نیمه کمی بروز سیکلین D1 بین سه گروه و به صورت دو به دو بین گروهها دارای تفاوت معنیدار بود (05/0(Pنتیجهگیری: نتایج نشان داد تکثیر سلولی در OLP به طور معنیداری کمتر از OSCC میباشد و ارتباطی بین این دو وجود ندارد، گرچه پیشبدخیم بودن OLP را نیز به صورت قطعی رد نمیکند. به نظر میرسد افزایش تکثیر سلولی ممکن است با وقوع تغییر بدخیمی در OLP مرتبط باشد. از این رو پیگیری مستمر ضایعه را میطلبد.
مقدمه: اسکواموس سل کارسینومای دهانی (OSCC) شایعترین سرطان دهان میباشد و دندانپزشکان نقشی حیاتی در پیشگیری و تشخیص زودهنگام آن دارند. هدف از مطالعه حاضر مقایسه آگاهی دانشجویان دندانپزشکی و دندانپزشکان عمومی شهر همدان در ارتباط با OSCC بود. مواد و روشها: این مطالعه توصیفی- مقطعی در همدان و در سال 1388 انجام شد. 80 دندانپزشک عمومی و 70 دانشجوی دندانپزشکی در این مطالعه شرکت نموده و به پرسشنامه ما پاسخ دادند. اطلاعات با تستهای آماری t-test و ضریب همبستگی پیرسون تجزیه و تحلیل شدند. یافتهها: میانگین نمره آگاهی دانشجویان و دندانپزشکان عمومی از 13 نمره، 21/2±55/8 و 34/2±48/6 بود که تفاوت معنیداری بین آنها وجود داشت (001/0>P). رابطه آماری معنیداری بین سن، جنس، فاصله زمانی آخرین مطالعه در مورد OSCC، تمایل به شرکت در سمینارهای بازآموزی در رابطه با سرطان دهان و ارزیابی دانشجویان از میزان آگاهی خود در زمینه OSCC، با نمره آگاهی دانشجویان یافت نشد؛ اما با افزایش سن، مدت زمان فراغت از تحصیل و آخرین زمان مطالعه در رابطه با OSCC، به طور معنیداری از نمره آگاهی دندانپزشکان کاسته میشد. نتیجهگیری: این مطالعه نشان داد میزان آگاهی دانشجویان دندانپزشکی و دندانپزشکان عمومی در مورد OSCC به اندازه کافی نیست؛ اگرچه تفاوت معنیداری بین آنها وجود داشت. به نظر میرسد توجه بیشتر بر برنامههای آموزشیمتنوع درخصوص این موضوع هم قبل و هم بعد از فراغت از تحصیل ضروری است.