شوری بالا و خشکی از مشکلات محیطی رایجی است که بر جوانه زنی بذر و رشد گیاه تأثیر میگذارد. شناسایی ارقام متحمل به شرایط تنش خشکی و شوری و استفاده از آنها در سیستمهای زراعی یکی از کارهای بهبود تولید پنبه میباشد.به همین منظور 3 رقم پنبه در قالب طرح کاملا تصادفی و با استفاده از آزمایش فاکتوریل تحت شرایط بدونتنش و تنش با سه تکرار مورد ارزیابی قرار گرفتند.در هر دو آزمایش از 3 رقم پنبه(MAY344, BA440, VARAMIN)به عنوان فاکتور اول استفاده شد و فاکتور دوم در آزمایش اول تنش شوری و در آزمایش دوم تنش خشکی بود.سطوح تنش شوری صفر،180،120،60 میلی مولار با استفاده از نمک NaCl و در آزمایش دوم، سطوح تنش خشکی صفر،4/0، 8/0مگاپاسگال با استفاده از محلول پلیاتیلنگلایکول 6000 در نظرگرفته شدند.صفات مورد بررسی شامل درصد جوانهزنی،سرعت جوانهزنی،طول ریشهچه،طول ساقهچه ،وزن تر ریشهچه و ساقهچه و وزن خشک ریشهچه و ساقهچه بود.نتایج بررسی نشان داد که تفاوت معنیداری در سطح احتمال 1% و یا 5 % بین ارقام در هر دو تنش وجود دارد اما به طور کلی تنش خشکی بازدارندگی بیشتری را بر روی صفات اندازهگیری شده داشت.برای وزن خشک ریشهچه،رقم ورامین کمترین کاهش را نسبت به دو رقم دیگر داشت و در آخرین سطح تنش نسبت به شاهد برای تنش شوری 14%و در تنش خشکی 66%کاهش را ثبت نمود. نتایج این بررسی نشان داد که رقم ورامین در تمامی پارامترهای مورد بررسی در شرایط تنش خشکی و شوری عملکرد بهتری را نسبت به دو رقم دیگر دارد.
بهمنظور بررسی تحمل به سرما در اکوتیپهای بارهنگ برگپهن، آزمایشی بهصورت اسپلیت پلات در قالب طرح بلوک کامل تصادفی با سه تکرار در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه فردوسی مشهد در سال زراعی 94-1393 انجام شد. عوامل آزمایش شامل شش اکوتیپ بارهنگ برگپهن (بجنورد، کلات، مشهد، قائن، تربتحیدریه و بیرجند) و چهار تاریخ کاشت (اواخر شهریور، اواخر مهر، اواخر اسفند و اواخر فروردینماه) بودند. نتایج نشان داد که تأخیر در کاشت پاییزه از شهریور به مهرماه سبب کاهش درصد بقا در تمام اکوتیپها شد. این در حالی است که تأخیر در کاشت بهاره از اسفند به فروردینماه باعث بهبود درصد بقا در اکوتیپهای بیرجند، قائن، مشهد و کلات به ترتیب به میزان 12، 8.9، 7.3 و 5 درصد شد. بیشترین درصد بقا در کاشت فروردین ماه و به اکوتیپهای مشهد، بیرجند، قائن و کلات و همچنین در کاشت اسفندماه به اکوتیپ بجنورد تعلق داشت. بیشترین عملکرد دانه در اکوتیپ قائن با 796.9 گرم در مترمربع و کمترین آن در اکوتیپهای تربتحیدریه، مشهد و کلات مشاهده شد. بهطوریکه عملکرد دانه در اکوتیپ قائن نسبت به اکوتیپهای مذکور به ترتیب 48، 46 و 59 درصد بیشتر بود. بیشترین زیست توده در کاشت شهریورماه در اکوتیپ بجنورد (2768 گرم در مترمربع) و کمترین آن در کاشت فروردینماه در اکوتیپ کلات (622 گرم در مترمربع) مشاهده شد. همچنین بیشترین شاخص برداشت را در تمام تاریخهای کاشت اکوتیپ قائن داشت. عدم تفاوت معنیدار عملکرد دانه ی اکوتیپهای بارهنگ پهنبرگ در کاشتهای پاییزه و بهاره نشاندهنده انعطافپذیری بالای این گیاه نسبت به تاریخ تاریخ کاشت می باشد. با توجه به وقوع تنش های گرما و خشکی در طول فصل رشد گیاهان بهاره و تولید زیست توده مناسب اغلب اکوتیپ ها در کاشت پاییزه، تداوم آزمایشات در شرایط مزرعه و کنترل شده برای ارزیابی موفقیت کشت پاییزه این گیاه ضروری به نظر می رسد.
به منظور بررسی ماندگاری نیکوسولفورون در خاک با استفاده از آزمون زیستسنجی و آنالیز دستگاهی، آزمایشی به صورت فاکتوریل در قالب طرح آماری بلوک کامل تصادفی با سه تکرار در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه فردوسی مشهد در سال زراعی 95-1394 انجام شد. فاکتور اول شامل کاربرد کود در چهار سطح کود گاوی، کود ورمیکمپوست، مایکوریزا به همراه شاهد (بدون کود آلی)، فاکتور دوم شامل کاربرد نیکوسولفورون در دو سطح 40 و 80 گرم ماده مؤثره در هکتار و فاکتور سوم کاربرد و عدم کاربرد ماده افزودنی هیدرومکس بودند. برای تعیین باقیمانده نیکوسولفورون در خاک در بازههای زمانی صفر، 2، 5، 8، 16، 30، 60 و 90 روز پس از سمپاشی از عمقهای صفر تا 15 سانتیمتری خاک نمونهگیری انجام شد. سپس مقدار باقیمانده علفکش با روش آنالیز دستگاهی (HPLC) و زیستسنجی با استفاده از گیاه شاخص شاهی (Lepidium sativum (L.) Fourr.) تعیین شد. نتایج نشان داد با کاربرد هیدرومکس سرعت تجزیه نیکوسولفورون در خاک کاهش و نیمه عمر آن افزایش یافت. برعکس، کاربرد کودهای آلی و زیستی توانستند سرعت تجزیه علفکش را افزایش و نیمه عمر آن را کاهش دهند. به طوریکه بیشترین سرعت تجزیه در روش آنالیز دستگاهی و زیستسنجی به ترتیب 066/0 و 073/0 میکروگرم در کیلوگرم خاک و کمترین نیمه عمر نیز بهترتیب 5/10 و 50/9 روز از تیمار کاربرد کود گاوی و در مقدار کاربرد 40 گرم ماده موثره در هکتار نیکوسولفورون مشاهده شد. بر اساس نتایج آزمایش، همبستگی مثبت و معنیداری (97/0 = r2) بین ضرایب تجریه و نیمه عمر علفکش در دو روش آنالیز دستگاهی و زیست سنجی وجود داشت. لذا، گیاه شاخص شاهی میتواند به عنوان یک نشانگر زیستی مطلوب در ردیابی بقایای و نیکوسولفورون در خاک می تواند مورد استفاده قرار گیرد.
به منظور بررسی ماندگاری نیکوسولفورون در خاک با استفاده از آزمون زیست سنجی و آنالیز دستگاهی، آزمایشی به صورت فاکتوریل در قالب طرح آماری بلوک کامل تصادفی با سه تکرار در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه فردوسی مشهد در سال زراعی 95-1394 انجام شد. فاکتور اول شامل کاربرد کود در چهار سطح کود گاوی، کود ورمیکمپوست، مایکوریزا به همراه شاهد (بدون کود آلی)، فاکتور دوم شامل کاربرد نیکوسولفورون در دو سطح 40 و 80 گرم ماده مؤثره در هکتار و فاکتور سوم کاربرد و عدم کاربرد ماده افزودنی هیدرومکس بودند. برای تعیین باقیمانده نیکوسولفورون در خاک در بازه های زمانی صفر، 2، 5، 8، 16، 30، 60 و 90 روز پس از سمپاشی از عمقهای صفر تا 15 سانتیمتری خاک نمونهگیری انجام شد. سپس مقدار باقیمانده علفکش با روش آنالیز دستگاهی (HPLC) و آزمون زیست سنجی با استفاده از گیاه شاخص شاهی (Lepidium sativum (L.) Fourr.) تعیین شد. نتایج نشان داد با کاربرد هیدرومکس سرعت تجزیه نیکوسولفورون در خاک کاهش و نیمه عمر آن افزایش یافت. برعکس، کاربرد کودهای آلی و زیستی توانستند سرعت تجزیه علفکش را افزایش و نیمه عمر آن را کاهش دهند. به طوری که بیشترین سرعت تجزیه در روش آنالیز دستگاهی و زیست سنجی به ترتیب 066/0 و 073/0 میکروگرم در کیلوگرم خاک و کمترین نیمه عمر نیز به ترتیب 5/10 و 50/9 روز از تیمار کاربرد کود گاوی و در مقدار کاربرد 40 گرم ماده موثره در هکتار نیکوسولفورون مشاهده شد. بر اساس نتایج آزمایش، همبستگی مثبت و معنیداری (97/0 = r2) بین ضرایب تجریه و نیمه عمر علفکش در دو روش آنالیز دستگاهی و زیست سنجی وجود داشت. لذا، گیاه شاخص شاهی می تواند به عنوان یک نشانگر زیستی مطلوب در ردیابی بقایای و نیکوسولفورون در خاک می تواند مورد استفاده قرار گیرد.
بهمنظور شناسایی و تعیین غالبیت و تراکم علفهای هرز مزارع نخود دیم استان کردستان، تعداد 33 مزرعه نخود بهطور تصادفی بر اساس سطح زیر کشت و خصوصیات توپوگرافی در شهرستانهای سنندج، دهگلان، کامیاران، دیواندره و سقز، طی سال زراعی 92-1391 انتخاب شدند. در هر مزرعه در دو مرحله سه برگی و غلافبندی نخود، علفهای هرز به تفکیک جنس و گونه، شمارش و طول و عرض جغرافیایی و ارتفاع از سطح دریا توسط دستگاه سیستم موقعیتیاب جهانی تعیین و ثبت شدند. با استفاده از این اطلاعات نقشه پراکنش گونههای مختلف علفهای هرز مزارع نخود دیم استان کردستان در محیط ArcGIS تهیه شد. تعداد علفهای هرز مشاهدهشده در نمونهبرداری در مرحله سه برگی نخود، 51 گونه و بهترتیب خانوادههای کاسنی، گندمیان، چتریان و میخک دارای بیشترین فراوانی بودند. علفهای هرز مهم مناطق مورد بررسی در این مرحله بر اساس شاخص غالبیت به ترتیب شامل: بی تی راخ، پیچک صحرایی، سوزن چوپان، شنگ، گندم خودرو، شمعدانی وحشی و ماستونک بودند. تعداد علفهای هرز مشاهدهشده در نمونهبرداری در مرحله غلاف بندی، 58 گونه و بیشترین فراوانی بهترتیب مربوط به خانوادههای کاسنی، گندمیان، شب بو، چتریان و میخک بود. علفهای هرز مهم استان در این مرحله بر اساس غالبیت بهترتیب شامل: پیچک صحرایی، شنگ، فرفیون، سوزن چوپان، بی تی راخ، گوش بره و هندوانه ابوجهل بودند.
سس درختی از مهمترین گونه های سس است که انگل درختان میوه و درختچه های زینتی است. به منظور مطالعه تاثیر شوری و دما بر ویژگی های جوانه زنی دو اکوتیپ سس درختی آزمایشی به صورت فاکتوریل در قالب طرح کاملا تصادفی با سه تکرار اجرا گردید. تیمارهای مورد بررسی شامل شوری در 8 سطح صفر (شاهد)، 1/0-، 2/0-، 4/0-، 6/0-، 8/0-، 1- و 2/1- مگاپاسکال و دما هم در 8 سطح 5، 10، 15، 20، 25، 30، 35 و 40 درجه سانتی گراد بودند. نتایج نشان داد که با افزایش شوری در هر سطح دمایی درصد و سرعت جوانه رنی در هر دو اکوتیپ کاهش یافت به طوریکه در پتانسیل 2/1- مگاپاسکال جوانه زنی هر دو اکوتیپ متوقف شد. در هر دو اکوتیپ در دماهای 5 ،10 و 40 درجه سانتیگراد در تمام سطوح مختلف شوری جوانه زنی متوقف شد. بیشترین درصد و سرعت جوانه زنی هر دو اکوتیپ در تیمار شوری شاهد و در دماهای 25 و 30 درجه به دست آمد. با توجه به نتایج به دست آمده جوانه زنی اکوتیپ بردسکن هم در دماهای بالا و هم در سطوح بالای شوری نسبت به اکوتیپ قوچان برتری داشت. با توجه به نتایج آزمایش، شوری موثر برای 50 درصد کاهش جوانه زنی در اکوتیپ قوچان در دماهای 15، 20، 25، 30 و 35 درجه سانتی گراد به ترتیب 79/0-، 86/0-، 87/0-، 77/0- و 68/0- مگاپاسکال و در اکوتیپ بردسکن 93/0-، 93/0-، 95/0-، 90/0- و 75 /0- مگاپاسکال برآورد شد. اطلاعات این مطالعه برای پیش بینی پتانسیل این گونه علف هرز برای انتشار به مناطق جدید و برای بهبود برنامه های مدیریتی این گونه علف هرز انگلی مفید خواهد بود.
به منظور بررسی اثر کودهای آلی و ماده افزودنی هیدرومکس بر پایداری علفکش نیکوسولفورون در خاک، آزمایشی با استفاده از روش زیست سنجی در مزرعه ذرت دانشکده کشاورزی دانشگاه فردوسی مشهد انجام شد. آزمایش به صورت فاکتوریل در قالب بلوک کامل تصادفی با سه تکرار در سالهای زراعی 95-1394 انجام شد. تیمارهای آزمایش شامل کاربرد کودهای آلی و زیستی در چهار سطح کود گاوی، کود ورمیکمپوست، مایکوریزا و شاهد بدون کاربرد کود آلی، مقادیر کاربرد علفکش نیکوسولفورون (40 و 80 گرم ماده مؤثره در هکتار) و کاربرد و عدم کاربرد ماده افزودنی هیدرومکس بودند. برای تعیین مقدار نیکوسولفورون در خاک در فواصل زمانی 0، 2، 5، 8، 16، 30، 60 و 90 روز پس از سمپاشی با استفاده از گیاه شاهی در آزمون زیست سنجی مقدار باقیمانده تعیین شد. نتایج نشان دادند با افزایش مقدار کاربرد نیکوسولفورون سرعت تجزیه علفکش کاهش و مقدار پسماند آن در خاک افزایش یافت. کاربرد هیدرومکس باعث کاهش سرعت تجزیه علفکش و افزایش نیمه عمر آن شد. همچنین کاربرد ماده افزودنی با مقادیر کاهش یافته علفکش سبب کاهش باقیمانده علفکش شد. کاربرد کودهای آلی و زیستی قادرند سرعت تجزیه علفکش را افزایش و نیمه عمر آن کاهش دهند. بیشترین سرعت تجزیه علفکش (071/0 میکروگرم در کیلوگرم خاک در روز) و کمترین نیمه عمر نیکوسولفورون (76/9 روز) از کاربرد کودهای گاوی با 40 گرم نیکوسولفورون به همراه هیدرومکس بدست آمد. در مجموع نتایج نشان داد کاربرد کودهای آلی و زیستی به همراه مقادیر کاهش یافته نیکوسولفورون بعلاوه هیدرومکس قادر است ماندگاری علفکش در خاک کاهش دهند.
به منظور بررسی تجزیه بیولوژیکی و شیمیایی متریبیوزین در خاک و نقش کود دامی در روند تجزیه و نیمهعمر آن، آزمایشی در شرایط کنترلشده در قالب طرح کاملا تصادفی در 3 تکرار انجام شد. عوامل مورد بررسی شامل نوع خاک در دو سطح (سترونشده و غیرسترون)، مقدار کود دامی (کود گاوی) در چهار سطح (0، 1، 5 و 10درصد وزنی خاک) و زمان برداشت نمونهها از داخل انکوباتور، در 7 سطح (صفر، 2، 4، 8، 16، 36، 64 و 90 روز) بودند. بر اساس نتایج آزمایش، روند تجزیه در خاک غیرسترون سریع تر از خاک سترونشده بود، بطوریکه باقیمانده متریبیوزین در روزهای 36، 64 و 90 روز بعد از نگهداری در خاک غیرسترون به ترتیب 12/59، 18/38 و55/28 درصد و در خاک سترونشده 13/67، 38/49 و 76/34 درصد بود و کاربرد 1، 5 و 10درصد کود دامی به خاک غیرسترون منجر به کاهش نیمهعمر متریبیوزین از 57/85 روز به ترتیب به 80/47، 28/57، 08/38 روز شد و در خاک سترونشده از 51/83 روز به 03/91، 50/49 و 34/51 روز شد. بر مبنای این آزمایش اضافهکردن کود گاوی می تواند تجزیه متری بیوزین را در خاک افزایش و نیمهعمر آن را کاهش دهد.
به منظور بررسی کاربرد کودهای آلی و زیستی و ماده افزودنی هیدرومکس بر ماندگاری علفکش نیکوسولفورون در خاک، آزمایشی به صورت فاکتوریل و در قالب بلوک کامل تصادفی با سه تکرار، در سال زراعی 94-1393 انجام شد. فاکتورهای آزمایش شامل کاربرد کودهای آلی و زیستی در چهار سطح کود گاوی، کود ورمیکمپوست، مایکوریزا و شاهد (بدون کود آلی) به عنوان فاکتور اول، مقدار کاربرد نیکوسولفورون در دو سطح 40 و 80 گرم ماده مؤثره به عنوان فاکتور دوم و کاربرد یا بدون کاربرد ماده افزودنی هیدرومکس به عنوان فاکتور سوم انجام شد. برای تعیین باقیمانده نیکوسولفورون در خاک، در بازه زمانی صفر (دو ساعت پس از سمپاشی)، دو، پنج، هشت، 16، 30، 60 و 90 روز پس از سمپاشی، از عمقهای صفر تا 15 سانتیمتری خاک نمونهگیری انجام شد و مقدار باقیمانده علفکش با روش آنالیز دستگاهی (HPLC) اندازهگیری شد. نتایج نشان داد که با افزایش مقدار کاربرد نیکوسولفورون، باقیمانده آن در خاک افزایش یافت. همچنین با افزایش مقدار کاربرد علفکش، سرعت تجزیه از 039/0 به 037/0 میکروگرم در کیلوگرم در روز کاهش یافت اما نیمه عمر آن از 77/17 به 83/18 روز افزایش یافت. همچنین با کاربرد هیدرومکس (به همراه نیکوسولفورون 80 گرم ماده موثره)، سرعت تجزیه علفکش از 037/0 به 034/0 میکروگرم در کیلوگرم در روز کاهش یافت و نیمه عمر آن از 73/18 به 39/20 روز در خاک افزایش یافت. با کاربرد کودهای گاوی، ورمیکمپوست و مایکوریزا، سرعت تجزیه نیکوسولفورون در تیمار80 گرم (بدون ماده افزودنی)، از 037/0 بهترتیب به 061/0، 056/0 و 051/0 میکروگرم در کیلوگرم در روز افزایش یافت و نیمه عمر علفکش از 73/18 روز به 36/11، 38/12 و 59/13 روز کاهش یافت. در مجموع نتایج نشان داد که استفاده از کودهای آلی و زیستی با مقدار کاهش یافته علفکش (40گرم ماده موثره) به همراه ماده افزودنی قادر است ماندگاری علفکشها در خاک را کاهش دهد.
به منظور بررسی تأثیر کودهای آلی و زیستی بر پایداری علفکش تریفلورالین در در خاک آزمایشی در سال 1391 در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه فردوسی مشهد انجام شد. آزمایش در قالب طرح بلوکهای تصادفی در سه تکرار اجرا شد. تیمارهای آزمایش شامل کاربرد کودهای آلی (اسید هیومیک 85 درصد و اسید فولیک 12 درصد)، کودهای زیستی (نیتروکسین و فسفات بارور 2) و مخلوط آنها و مقادیر کاربرد تریفلورالین در سه سطح صفر، 480 و960 گرم ماده مؤثره در هکتار ( ترفلان تجاری با خلوص 48 درصد) بودند. برای تعیین غلظت تریفلورالین در خاک، 0، 3، 7، 15، 30، 60، 90، 120 روز پس از کاربرد آن، نمونهگیری از عمق 0 تا 10 سانتیمتری خاک انجام شد. استخراج باقیمانده تریفلورالین از خاک به روش میکرو استخراج مایع-مایع با چگالی کم انجام و باقیمانده آن با استفاده از دستگاه GC تعیین شد. نتایج نشان دادند که ماندگاری تریفلورالین در خاک، با کاربرد کودهای آلی و زیستی کاهش یافت. بطوریکه کمترین نیمه عمر آن (26/55 و 26/41 روز) به ترتیب در تیمار مربوط به کود آلی و کود زیستی و مقدار کاربرد480 گرم ماده مؤثره تریفلورالین در هکتار و بیشترین نیمه عمر آن (64/106 و 77/78 روز) بترتیب در کاربرد 960 و 480 گرم ماده مؤثره تریفلورالین و در شرایط بدون کاربرد کود مشاهده شد. بطور کلی بر اساس نتایج حاصل از این آزمایش کاربرد کودهای آلی و بویژه کودهای زیستی میتواند نقش مهمی در کاهش ماندگاری علفکش تریفلورالین در خاک داشته باشند. این کودها بویژه در مزارعی که خطر خسارت پسماند این علفکش در محصولات تناوبی وجود دارد، میتوانند نقش مهمی در کاهش آن داشته باشند.
بهمنظور بررسی کارایی فرمولاسیون میکروکپسول علفکش تریفلورالین در کنار فرمولاسیون امولسیون (ترفلان 48 درصد) با مقادیر 50، 75 و 100 درصد مادۀ مؤثره توصیهشده (6/0، 9/0 و 2/1 کیلوگرم مادۀ مؤثره در هکتار) و روشهای کاربرد، اختلاط و عدم اختلاط با خاک، آزمایشی بصورت فاکتوریل بر پایه طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار طی سال زراعی 1393 در مرکز تحقیقات تیرتاش انجام شد. طی مراحل اجرا تراکم و وزنخشک علفهایهرز 40 و 60 روز پس از نشاکاری و عملکرد گیاه توتون در چهار مرحله برداشت مورد سنجش قرار گرفت. علفهایهرز غالب مزرعه شامل دمروباهیسبز و تاجخروسریشهقرمز بودند. برطبق نتایج فرمولاسیون میکروکپسول موجب افزایش معنیدار کارایی هر یک از مقادیر مصرفی نسبت به فرمولاسیون امولسیون گردید. کاربرد 50 درصد دز توصیهشده فرمولاسیون میکروکپسول اثر کنترلکنندگی مشابه کاربرد 75 درصد فرمولاسیون امولسیون داشت؛ بطوریکه کنترل علفهایهرز دمروباهیسبز و تاجخروسریشهقرمز در 50 درصد دز توصیهشده میکروکپسول به ترتیب حدود 72 و 69 درصد و در 75 درصد امولسیون حدود 79 و 65 درصد گردید. همچنین کاربرد 50 درصد دز توصیهشده فرمولاسیون میکروکپسول موجب افزایش عملکردی هم سطح کاربرد 100 درصد فرمولاسیون امولسیون به ترتیب با عملکرد 26/4 و 30/4 تن در هکتار شد. اختلاط علفکش با خاک جهت افزایش کارایی ضروری است.
تریفلورالین از جمله علفکشهائی است که ماندگاری بالایی در خاک دارد. بقایای این علفکش در خاک میتواند به گیاهان بعدی کشت شده در تناوب، خسارت وارد کند. به منظور ارزیابی حساسیت برخی گیاهان به بقایای شبیهسازی شده تریفلورالین در خاک آزمایشی به صورت گلدانی، بصورت فاکتوریل و در قالب طرح کاملا تصادفی در سه تکرار انجام شد. عوامل مورد بررسی در این آزمایش شامل هفت گیاه زراعی (سورگوم، ارزن، جو، گندم، یولاف وحشی، یونجه و خیار) و غلظتهای مختلف تریفلورالین در خاک در هشت سطح شامل (صفر، 002/0، 004/0، 021/0، 043/0، 046/0، 086/0 و 129/0 میلیگرم ماده مؤثره در کیلوگرم خاک) بودند. نتایج نشان داد که بقایای تریفلورالین در خاک تأثیر معنیداری بر سبز شدن گیاهان مذکور داشت و با افزایش غلظت تریفلورالین در خاک، وزن خشک اندامهای هوایی و ریشه تمام گیاهان به طور کاملا معنیداری کاهش پیدا کرد. با توجه به نتایج آزمایش، گیاه یونجه با داشتن بالاترین ED50 (0/164 میلیگرم ماده مؤثره در کیلوگرم خاک) زیست توده اندامهای هوایی به عنوان مقاومترین گیاه و سورگوم با کمترین مقدار ED50 (0/048 میلیگرم ماده مؤثره در کیلوگرم خاک) زیست توده اندامهای هوایی به عنوان حساسترین گیاه به بقایای تریفلورالین شناخته شدند. سایر گیاهان زراعی بر اساس شاخص مذکور از نظر حساسیت به بقایای تریفلورالین در خاک به صورت یونجه< خیار< گندم< یولاف< جو ارزن سورگوم طبقهبندی شدند.
به منظور بررسی اثرات ناشی از کاربرد علفکش توتال (متسولفورون متیل25درصد + سولفوسولفورون75درصد) در دو مرحله رشد جودره (دوبرگی و گره دوم ساقه) بر خصوصیات مرفولوژی و تولیدمثلی اکوتیپهای مختلف جودره کشور این آزمایش اجرا شد. آزمایش در سال زراعی93-92 در مزرعه تحقیقاتی مرکز تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی استان تهران(ورامین) بصورت فاکتوریل و در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با چهار تکرار انجام شد. فاکتور اول در دو سطح شامل کاربرد علفکش توتال در مرحله دوبرگی(12=GS) و گرهدوم ساقه (32=GS) جودره و شاهد بدون علف کش و فاکتور دوم 20 اکوتیپ جمعآوری شده از سطح کشور بود. نتایج نشان داد که کاربرد علف کش توتال در هر دو مرحله باعث ایجاد اختلاف آماری در سطح 5 درصد با شاهد شد و باعث کاهش توان رشدی و تولیدمثلی جودره گردید. اکوتیپهای مورد آزمایش در واکنش به تیمار علفکش پاسخهای مرفولوژیک و تولیدمثلی مختلفی نشان دادند. بطوریکه خصوصیاتی همچون وزن تکسنبله و وزن هزار دانه جودره با کاربرد علفکش توتال در مرحله گرهدوم ساقه کاهش معنیداری در سطح 5درصد نشان داد. مقایسه میانگین اثر بر هم کنش اکوتیپ و علفکش از نظر خصوصیات مرفولوژی و تولیدمثلی نشان داد که اکوتیپهای ورامین، اصفهان، شهرضا و گلپایگان نسبت به اکوتیپهای شوش، رامهرمز و فسا کمتر تحت تاثیر علف کش قرار گرفتند.
The Effect of Organic and Bio Fertilizers on Maize (Zea mays), and HydroMax Adjuvants Application on Optimizing of Nicosulfuron Herbicide Efficacy
اختلاط علفکشها یکی از راهکارهای مهم در افزایش کارایی آنها میباشد. بهمنظور ارزیابی تاثیر علفکشهای فورامسولفورون و نیکوسولفورون و اختلاط آنها بدون ماده افزودنی سولفاتآمونیوم و با استفاده از ماده افزودنی سولفاتآمونیوم بر علفهرز سلمهتره در ذرت، پژوهشی در قالب سه آزمایش جداگانه طی سالهای 91-1390 در دانشکده کشاورزی دانشگاه فردوسی مشهد انجام شد. آزمایش اول جهت تعیین مقدار کاربرد علفکشهای فورامسولفورون و نیکوسولفورون در شرایط گلخانه انجام شد. آزمایش دوم بهمنظور ارزیابی اثر نسبتهای مختلف اختلاط دو علفکش ( 75% فورامسولفورون+ 25% نیکوسولفورون، 50% فورامسولفورون + 50% نیکوسولفورون و 25% فورامسولفورون+ 75% نیکوسولفورون) مبتنی بر دز توصیه شده بدست آمده از آزمایش اول انجام شد. آزمایش سوم شامل تیمارهای آزمایش دوم به همراه ماده افزودنی سولفاتآمونیوم بود. نتایج نشان داد که هر دو علفکش بدون ماده افزودنی سولفاتآمونیوم در مقادیر کاربرد بالا باعث کنترل سلمهتره شدند. در اختلاطهایی که نسبت برابری از فورامسولفورون و نیکوسولفورون وجود داشت (50% فورامسولفورون+50% نیکوسولفورون) میزان آسیب به سلمهتره نسبت به سایر اختلاطها افزایش یافت بهعبارتی اختلاط این دو علفکش با همدیگر دارای اثر همافزایی در کنترل علفهرز سلمهتره است. همچنین اختلاط دو علفکش بههمراه ماده افزودنی سولفاتآمونیوم دارای اثر همافزا بر کنترل سلمهتره بود. همچنین نتایج نشان داد که اختلاط این دو علفکش با و بدون ماده افزودنی سولفاتآمونیوم هیچ تاثیر نامطلوبی بر روی ذرت ایجاد نکرد.
بهمنظورشناسایی و تعیینساختار جوامععلفهایهرزمزارعزعفرانشهرستانهای کاشمر و خلیل آباد، طیسالزراعی 94-93 تعداد 45 مزرعه بهطورتصادفیبراساسسطحزیرکشتانتخاب شدند. درهرمزرعهعلفهایهرزبهتفکیک جنسوگونه شمارش و طولوعرضجغرافیایی وارتفاعازسطحدریا توسط GPSثبتشد. بااستفادهازایناطلاعاتنقشهپراکنش گونههایمختلفعلفهرزمزارعزعفرانشهرستانهای مورد بررسیدرمحیط ArcGIS تهیه شد. تعدادعلفهایهرز مشاهدهشده82 گونه که خانوادههای کاسنی، شب بو، گندمیان و میخک به ترتیب دارای بیشترین فراوانی بودند. علفهایهرزمهم بر اساسشاخصغالبیتبهترتیبشامل: علف پشمکی و جودره از باریک برگها و شاهی وحشی، علف میخکی، تلخه، خاکشیر تلخ و کنگر وحشی از پهنبرگها بود. علفهایهرزیکساله با 53 گونه ازبیشترینتنوعگونهایودوسالهها با 4 گونه ازکمترینتنوعگونهایبرخورداربودند و چندسالههابا 25 گونه بینایندوگروهقرارداشتند. 82درصدگونهها،پهنبرگو18درصدگونهها،باریکبرگبودند. علف پشمکی، علف میخکی، تلخه، خاکشیر و شاهی وحشی گونههای غالب در کوهسرخ و شاهی وحشی، جودره، خاکشیر تلخ، جو موشک، کنگر وحشی و درشتوک گونههای غالب خلیل آباد بودند. شاهی وحشی از گونههای مشکل ساز در هر دو منطقه بود.
به منظور بررسی اثرات ناشی از کاربرد علفکش سولفوسولفورون در مرحله دوبرگی و گره دوم ساقه جودره بر خصوصیات مورفولوژیک و تولیدمثلی تودههای جودره کشور، آزمایشی در سال زراعی92-93 در تهران بصورت فاکتوریل و در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با چهار تکرار اجرا شد. فاکتور نخست شامل دو سطح کاربرد علفکش سولفوسولفورون در مرحله دوبرگی (12GS=) وگره دوم (GS=32) جودره و یک سطح شاهد بدون علفکش و فاکتور دوم 20 توده جمع آوری شده از مناطق مختلف کشور بود. نتایج نشان داد که کاربرد علفکش در هر دو مرحله باعث ایجاد اختلاف آماری با شاهد و کاهش توان رشد و تولیدمثلی جودره شد اما کاربرد سولفوسولفورون در مرحله گره دوم ساقه موثرتر بود. تودههای مورد بررسی در واکنش به تیمار علفکش پاسخهای مورفولوژیک و تولیدمثلی مختلفی را نشان دادند. بدین ترتیب، که تودههای مناطق ورامین، اصفهان، شهرضا و گلپایگان نسبت به سایر تودهها از نظر خصوصیات مورفولوژی و تولیدمثلی کمتر و تودههای مناطق شوش، رامهرمز، فسا بیشتر تحت تاثیر علفکش قرار گرفتند.
بهمنظور بررسی تحمل گیاه دارویی خاکشیر به تنش یخزدگی آزمایشی در پاییز 1387 بهصورت فاکتوریل و در قالب طرح کاملأ تصادفی با سهتکرار در دانشکده کشاورزی دانشگاه فردوسی مشهد انجامشد. عوامل آزمایش شامل پنجاکوتیپ خاکشیر ( اقلید، سبزوار، همدان، تربتجام و نیشابور) و 10دمای یخزدگی (از صفر تا 18- درجه سیلسیوس با فواصل 2درجه سیلسیوس) بود. گیاهان تا مرحله پنج-هفتبرگی در شرایط آبوهوای طبیعی رشدیافته و با سرما خو گرفتند. سپس برای اعمال دماهای یخزدگی به فریزر ترموگرادیان منتقلشدند. میزان پایداری غشاء سیتوپلاسمی بااستفاده از آزمون نشت الکترولیتها ارزیابی و سپس دمای کشنده 50درصد، نمونهها بر اساس درصد نشتالکترولیتها (LT50el) تعیینشد. بهمنظور بررسی میزان همبستگی بین درصد نشت الکترلیتها با درصد بقاء، گیاهان باقیمانده بهگلخانه منتقل و پس از 21روز بازیافت، درصد بقاء و سپس دمای کشنده 50درصد گیاهان بر اساس درصد بقاء (LT50su) محاسبهشد. نتایج نشانداد که بر اساس شاخصهای LT50el و LT50su، اکوتیپهای همدان، سبزوار و تربتجام تحمل به یخزدگی بیشتر ی نسبت به اکوتیپهای نیشابور و اقلید داشتند. بر مبنای شاخص LT50su، اکوتیپ همدان پتانسیل تحمل به یخزدگی تا دمای 12- درجه سیلسیوس را دارا بود. در این بررسی بین درصد نشتالکترولیتها و درصد بقاء رابطه منفی و قوی (***72/0-r=) وجود داشت. همچنین بین LT50el و LT50su همبستگی مثبت و بالایی (*53/0r=) دیدهشد.