به منظور ارزیابی اثر اختلاط علفکشهای نیکوسولفورون و توفوردی در حضور عوامل سختی بر روی علف هرز گاوپنبه، آزمایشی به صورت فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در گلخانه تحقیقانی دانشکده کشاورزی دانشگاه فردوسی مشهد در سال 1398 انجام شد. در این آزمایش، عامل اول سختی آب مخزن سمپاش در 4 سطح شامل آب دیونیزه (غیرسخت)، غلظتهای 1/0 مولار از کلرورهای کلسیم، منیزیم و آهن III و عامل دوم اختلاط نیکوسولفورون و توفوردی آمین در دُزهای 25/6، 5/12، 25، 50 و 100 درصد نسبت به دُز توصیه شده، در نسبتهای اختلاط (0:100)، (25:75)، (50:50)، (75:25) و (100:0) بود. نتایج نشان داد که اثر خالص علفکشها تحت تأثیر عوامل سختی کلرور کلسیم، کلرور منیزیم و کلرور آهن قرار گرفت و کارایی آنها در کنترل زیست توده، درصد بقاء و ارتفاع بوته گاوپنبه کاهش یافت. اثر بازدارندگی عوامل سختی بر کارایی علفکشها متفاوت بود، به طوریکه در نیکوسولفورون و توفوردی آمین به ترتیب کلرور کلسیم و کلرور منیزیم با 07/2 و 83/1 برابر نسبت به آب بدون سختی، بیشترین کاهندگی را داشتند. لذا برای کاهش اثر عوامل سختی، دو علفکش به صورت اختلاط مورد ارزیابی قرار گرفتند. نتایج نشان داد که نوع اثر در اختلاط علفکشها در کنترل زیست توده گاوپنبه از نوع همافزایی بوده و اثر همکاهی عوامل سختی آب را کاهش دادند. نسبت برابر از هر دو علفکش در کاهش اثر کلرور کلسیم، نسبت بالای نیکوسولفورون در کاهش اثر کلرور منیزیم و نسبت بالای توفوردی آمین برای کاهش اثر همکاهی کلرور آهن III، بهترین کارایی را در کنترل گاوپنبه نشان دادند. بنابراین، بسته به نوع نمکهای دخیل در سختی آب مخزن سمپاش، با تغییر نسبت اختلاط دو علفکش نیکوسولفورون و توفوردی آمین، میتوان بهترین کارایی کنترل علف هرز گاوپنبه را رقم زد.
به منظور بررسی ماندگاری نیکوسولفورون در خاک با استفاده از آزمون زیستسنجی و آنالیز دستگاهی، آزمایشی به صورت فاکتوریل در قالب طرح آماری بلوک کامل تصادفی با سه تکرار در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه فردوسی مشهد در سال زراعی 95-1394 انجام شد. فاکتور اول شامل کاربرد کود در چهار سطح کود گاوی، کود ورمیکمپوست، مایکوریزا به همراه شاهد (بدون کود آلی)، فاکتور دوم شامل کاربرد نیکوسولفورون در دو سطح 40 و 80 گرم ماده مؤثره در هکتار و فاکتور سوم کاربرد و عدم کاربرد ماده افزودنی هیدرومکس بودند. برای تعیین باقیمانده نیکوسولفورون در خاک در بازههای زمانی صفر، 2، 5، 8، 16، 30، 60 و 90 روز پس از سمپاشی از عمقهای صفر تا 15 سانتیمتری خاک نمونهگیری انجام شد. سپس مقدار باقیمانده علفکش با روش آنالیز دستگاهی (HPLC) و زیستسنجی با استفاده از گیاه شاخص شاهی (Lepidium sativum (L.) Fourr.) تعیین شد. نتایج نشان داد با کاربرد هیدرومکس سرعت تجزیه نیکوسولفورون در خاک کاهش و نیمه عمر آن افزایش یافت. برعکس، کاربرد کودهای آلی و زیستی توانستند سرعت تجزیه علفکش را افزایش و نیمه عمر آن را کاهش دهند. به طوریکه بیشترین سرعت تجزیه در روش آنالیز دستگاهی و زیستسنجی به ترتیب 066/0 و 073/0 میکروگرم در کیلوگرم خاک و کمترین نیمه عمر نیز بهترتیب 5/10 و 50/9 روز از تیمار کاربرد کود گاوی و در مقدار کاربرد 40 گرم ماده موثره در هکتار نیکوسولفورون مشاهده شد. بر اساس نتایج آزمایش، همبستگی مثبت و معنیداری (97/0 = r2) بین ضرایب تجریه و نیمه عمر علفکش در دو روش آنالیز دستگاهی و زیست سنجی وجود داشت. لذا، گیاه شاخص شاهی میتواند به عنوان یک نشانگر زیستی مطلوب در ردیابی بقایای و نیکوسولفورون در خاک می تواند مورد استفاده قرار گیرد.
به منظور بررسی ماندگاری نیکوسولفورون در خاک با استفاده از آزمون زیست سنجی و آنالیز دستگاهی، آزمایشی به صورت فاکتوریل در قالب طرح آماری بلوک کامل تصادفی با سه تکرار در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه فردوسی مشهد در سال زراعی 95-1394 انجام شد. فاکتور اول شامل کاربرد کود در چهار سطح کود گاوی، کود ورمیکمپوست، مایکوریزا به همراه شاهد (بدون کود آلی)، فاکتور دوم شامل کاربرد نیکوسولفورون در دو سطح 40 و 80 گرم ماده مؤثره در هکتار و فاکتور سوم کاربرد و عدم کاربرد ماده افزودنی هیدرومکس بودند. برای تعیین باقیمانده نیکوسولفورون در خاک در بازه های زمانی صفر، 2، 5، 8، 16، 30، 60 و 90 روز پس از سمپاشی از عمقهای صفر تا 15 سانتیمتری خاک نمونهگیری انجام شد. سپس مقدار باقیمانده علفکش با روش آنالیز دستگاهی (HPLC) و آزمون زیست سنجی با استفاده از گیاه شاخص شاهی (Lepidium sativum (L.) Fourr.) تعیین شد. نتایج نشان داد با کاربرد هیدرومکس سرعت تجزیه نیکوسولفورون در خاک کاهش و نیمه عمر آن افزایش یافت. برعکس، کاربرد کودهای آلی و زیستی توانستند سرعت تجزیه علفکش را افزایش و نیمه عمر آن را کاهش دهند. به طوری که بیشترین سرعت تجزیه در روش آنالیز دستگاهی و زیست سنجی به ترتیب 066/0 و 073/0 میکروگرم در کیلوگرم خاک و کمترین نیمه عمر نیز به ترتیب 5/10 و 50/9 روز از تیمار کاربرد کود گاوی و در مقدار کاربرد 40 گرم ماده موثره در هکتار نیکوسولفورون مشاهده شد. بر اساس نتایج آزمایش، همبستگی مثبت و معنیداری (97/0 = r2) بین ضرایب تجریه و نیمه عمر علفکش در دو روش آنالیز دستگاهی و زیست سنجی وجود داشت. لذا، گیاه شاخص شاهی می تواند به عنوان یک نشانگر زیستی مطلوب در ردیابی بقایای و نیکوسولفورون در خاک می تواند مورد استفاده قرار گیرد.
بهمنظور شناسایی و تعیین غالبیت و تراکم علفهای هرز مزارع نخود دیم استان کردستان، تعداد 33 مزرعه نخود بهطور تصادفی بر اساس سطح زیر کشت و خصوصیات توپوگرافی در شهرستانهای سنندج، دهگلان، کامیاران، دیواندره و سقز، طی سال زراعی 92-1391 انتخاب شدند. در هر مزرعه در دو مرحله سه برگی و غلافبندی نخود، علفهای هرز به تفکیک جنس و گونه، شمارش و طول و عرض جغرافیایی و ارتفاع از سطح دریا توسط دستگاه سیستم موقعیتیاب جهانی تعیین و ثبت شدند. با استفاده از این اطلاعات نقشه پراکنش گونههای مختلف علفهای هرز مزارع نخود دیم استان کردستان در محیط ArcGIS تهیه شد. تعداد علفهای هرز مشاهدهشده در نمونهبرداری در مرحله سه برگی نخود، 51 گونه و بهترتیب خانوادههای کاسنی، گندمیان، چتریان و میخک دارای بیشترین فراوانی بودند. علفهای هرز مهم مناطق مورد بررسی در این مرحله بر اساس شاخص غالبیت به ترتیب شامل: بی تی راخ، پیچک صحرایی، سوزن چوپان، شنگ، گندم خودرو، شمعدانی وحشی و ماستونک بودند. تعداد علفهای هرز مشاهدهشده در نمونهبرداری در مرحله غلاف بندی، 58 گونه و بیشترین فراوانی بهترتیب مربوط به خانوادههای کاسنی، گندمیان، شب بو، چتریان و میخک بود. علفهای هرز مهم استان در این مرحله بر اساس غالبیت بهترتیب شامل: پیچک صحرایی، شنگ، فرفیون، سوزن چوپان، بی تی راخ، گوش بره و هندوانه ابوجهل بودند.
همگرایی صفحه عربی به سمت اوراسیا منجر به شکل گیری رویدادهای زمینساختی متنوعی در ایران شده است از جمله برخورد قارهای در البرز، زاگرس و کپه داغ. در این میان، کمربند کوهستانی کپهداغ در شمالشرق ایران به عنوان مرز برخورد قارهای صفحه ایرانمرکزی و صفحه توران، دارای لرزهخیزی قابل توجهی است. تعیین ساختار سرعت در این ناحیه به منظور تفسیر فعالیتهای زمینساختی و نیز مکانیابی زمینلرزههای محلی حائز اهمیت است. در این پژوهش، مدل سرعتی یک بعدی پوسته فوقانی برای منطقه شمالشرق ایران با استفاده از روش وارون سازی یک بعدی زمان رسید امواج بدست آمده است. بدین منظور از نرمافزار ولست (کیسلینگ، 1995) استفاده گردید. دادههای مورد استفاده در این پژوهش لرزه نگاشتهای زمین لرزههای محلی با بزرگی 5/3ML≥ ثبت شده توسط 17 ایستگاه باند پهن مرکز لرزهنگاری موسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران، مرکز لرزهنگاری پژوهشگاه بین المللی زلزله شناسی و مهندسی زلزله و مرکز لرزه نگاری دانشگاه فردوسی مشهد واقع در محدوده جغرافیایی 55 تا 5/61 درجه طول شرقی و 34 تا 5/38 درجه عرض شمالی و در بازه زمانی 2012 تا 2018 میباشد. نتایج بدست آمده حاکی از وجود ناپیوستگیهایی در اعماق 4، 10، 14 و 18 کیلومتری است. سرعت میانگین امواج طولی برای لایههای متناظر با این ناپیوستگیها بهترتیب 97/5، 04/6، 19/6، 35/6 و 55/6 کیلومتر بر ثانیه برآورد شده است. در عین حال با استفاده از مدل سرعتی بدست آمده، زمینلرزههای محلی مجددا مکانیابی شدند و نتایج آن با مکانیابی صورت گرفته با مدل سرعتی بکارگرفته شده توسط مرکز لرزهنگاری موسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران مقایسه گردید.
به منظور بررسی اثر کودهای آلی و ماده افزودنی هیدرومکس بر پایداری علفکش نیکوسولفورون در خاک، آزمایشی با استفاده از روش زیست سنجی در مزرعه ذرت دانشکده کشاورزی دانشگاه فردوسی مشهد انجام شد. آزمایش به صورت فاکتوریل در قالب بلوک کامل تصادفی با سه تکرار در سالهای زراعی 95-1394 انجام شد. تیمارهای آزمایش شامل کاربرد کودهای آلی و زیستی در چهار سطح کود گاوی، کود ورمیکمپوست، مایکوریزا و شاهد بدون کاربرد کود آلی، مقادیر کاربرد علفکش نیکوسولفورون (40 و 80 گرم ماده مؤثره در هکتار) و کاربرد و عدم کاربرد ماده افزودنی هیدرومکس بودند. برای تعیین مقدار نیکوسولفورون در خاک در فواصل زمانی 0، 2، 5، 8، 16، 30، 60 و 90 روز پس از سمپاشی با استفاده از گیاه شاهی در آزمون زیست سنجی مقدار باقیمانده تعیین شد. نتایج نشان دادند با افزایش مقدار کاربرد نیکوسولفورون سرعت تجزیه علفکش کاهش و مقدار پسماند آن در خاک افزایش یافت. کاربرد هیدرومکس باعث کاهش سرعت تجزیه علفکش و افزایش نیمه عمر آن شد. همچنین کاربرد ماده افزودنی با مقادیر کاهش یافته علفکش سبب کاهش باقیمانده علفکش شد. کاربرد کودهای آلی و زیستی قادرند سرعت تجزیه علفکش را افزایش و نیمه عمر آن کاهش دهند. بیشترین سرعت تجزیه علفکش (071/0 میکروگرم در کیلوگرم خاک در روز) و کمترین نیمه عمر نیکوسولفورون (76/9 روز) از کاربرد کودهای گاوی با 40 گرم نیکوسولفورون به همراه هیدرومکس بدست آمد. در مجموع نتایج نشان داد کاربرد کودهای آلی و زیستی به همراه مقادیر کاهش یافته نیکوسولفورون بعلاوه هیدرومکس قادر است ماندگاری علفکش در خاک کاهش دهند.
بهمنظور بررسی امکان بهبود کیفیت آب مخزن سمپاش با استفاده از عبور از میدان مغناطیسی و تأثیر آن بر کارایی نیکوسولفورون، عملکرد و اجزای عملکرد ذرت، آزمایشی دو ساله به صورت فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی طی دو سال زراعی 1395 و 1396 در مزرعه دانشکده کشاورزی دانشگاه فردوسی مشهد، اجرا شد. فاکتورها عبارت بودند از مقدار کاربرد علفکش نیکوسولفورون (کروز) در 5 سطح (صفر، 20، 40، 60 و 80 گرم ماده مؤثره در هکتار از فرمولاسیون تجاری) و نوع آب مخزن سمپاش در سه سطح (آب چاه (شاهد غیر مغناطیس) و گذر همان آب به میزان 10 و 20 بار از میدان مغناطیسی با شدت 650 میلیتسلا). سمپاشی در مرحله 4 تا 5 برگی ذرت انجام شد. نتایج آزمایش نشان داد کمترین تراکم کل علفهایهرز (108 بوته در متر مربع) در اثر 10 دور عبور آب حامل از میدان مغناطیسی 650 میلی تسلا و کمترین وزن خشک علفهایهرز نیز در اثر مقادیر کاربرد 60 و 80 گرم ماده مؤثر در هکتار نیکوسولفورون مشاهده شد. بیشترین عملکرد بیولوژیک (4251 گرم در متر مربع)، تعداد دانه در ردیف بلال (45)، تعداد کل دانه در بلال (2/627) و وزن 100 دانه ذرت (5/35 گرم) در تیمار 10 دور گذر آب مخزن سمپاش از میدان مغناطیسی بههمراه دزهای 60 و 80 گرم ماده مؤثر در هکتار نیکوسولفورون مشاهده شد، که نسبت به تیمار شاهد (آب غیر مغناطیس و عدم کاربرد علفکش) بهترتیب 57، 21، 44 و 19 درصد افزایش نشان داد. کمترین میزان عملکرد دانه در تیمار شاهد (بدون علفکش) و بیشترین عملکرد دانه نیز در تیمار بیشینه دز علفکش نیکوسولفورن مشاهده شد. بطور کلی نتایج نشان داد که تیمار 10 دور عبور آب مورد استفاده در مخزن سمپاش از میدان مغناطیسی به همراه دزهای 60 و 80 گرم ماده مؤثر در هکتار از نیکوسولفورون اثر مثبتی بر کنترل علفهای هرز داشت، که خود منجر به بهبود عملکرد و اجزای عملکرد ذرت شد.
به منظور بررسی کاربرد کودهای آلی و زیستی و ماده افزودنی هیدرومکس بر ماندگاری علفکش نیکوسولفورون در خاک، آزمایشی به صورت فاکتوریل و در قالب بلوک کامل تصادفی با سه تکرار، در سال زراعی 94-1393 انجام شد. فاکتورهای آزمایش شامل کاربرد کودهای آلی و زیستی در چهار سطح کود گاوی، کود ورمیکمپوست، مایکوریزا و شاهد (بدون کود آلی) به عنوان فاکتور اول، مقدار کاربرد نیکوسولفورون در دو سطح 40 و 80 گرم ماده مؤثره به عنوان فاکتور دوم و کاربرد یا بدون کاربرد ماده افزودنی هیدرومکس به عنوان فاکتور سوم انجام شد. برای تعیین باقیمانده نیکوسولفورون در خاک، در بازه زمانی صفر (دو ساعت پس از سمپاشی)، دو، پنج، هشت، 16، 30، 60 و 90 روز پس از سمپاشی، از عمقهای صفر تا 15 سانتیمتری خاک نمونهگیری انجام شد و مقدار باقیمانده علفکش با روش آنالیز دستگاهی (HPLC) اندازهگیری شد. نتایج نشان داد که با افزایش مقدار کاربرد نیکوسولفورون، باقیمانده آن در خاک افزایش یافت. همچنین با افزایش مقدار کاربرد علفکش، سرعت تجزیه از 039/0 به 037/0 میکروگرم در کیلوگرم در روز کاهش یافت اما نیمه عمر آن از 77/17 به 83/18 روز افزایش یافت. همچنین با کاربرد هیدرومکس (به همراه نیکوسولفورون 80 گرم ماده موثره)، سرعت تجزیه علفکش از 037/0 به 034/0 میکروگرم در کیلوگرم در روز کاهش یافت و نیمه عمر آن از 73/18 به 39/20 روز در خاک افزایش یافت. با کاربرد کودهای گاوی، ورمیکمپوست و مایکوریزا، سرعت تجزیه نیکوسولفورون در تیمار80 گرم (بدون ماده افزودنی)، از 037/0 بهترتیب به 061/0، 056/0 و 051/0 میکروگرم در کیلوگرم در روز افزایش یافت و نیمه عمر علفکش از 73/18 روز به 36/11، 38/12 و 59/13 روز کاهش یافت. در مجموع نتایج نشان داد که استفاده از کودهای آلی و زیستی با مقدار کاهش یافته علفکش (40گرم ماده موثره) به همراه ماده افزودنی قادر است ماندگاری علفکشها در خاک را کاهش دهد.
به منظور بررسی تأثیر کودهای آلی و زیستی بر پایداری علفکش تریفلورالین در در خاک آزمایشی در سال 1391 در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه فردوسی مشهد انجام شد. آزمایش در قالب طرح بلوکهای تصادفی در سه تکرار اجرا شد. تیمارهای آزمایش شامل کاربرد کودهای آلی (اسید هیومیک 85 درصد و اسید فولیک 12 درصد)، کودهای زیستی (نیتروکسین و فسفات بارور 2) و مخلوط آنها و مقادیر کاربرد تریفلورالین در سه سطح صفر، 480 و960 گرم ماده مؤثره در هکتار ( ترفلان تجاری با خلوص 48 درصد) بودند. برای تعیین غلظت تریفلورالین در خاک، 0، 3، 7، 15، 30، 60، 90، 120 روز پس از کاربرد آن، نمونهگیری از عمق 0 تا 10 سانتیمتری خاک انجام شد. استخراج باقیمانده تریفلورالین از خاک به روش میکرو استخراج مایع-مایع با چگالی کم انجام و باقیمانده آن با استفاده از دستگاه GC تعیین شد. نتایج نشان دادند که ماندگاری تریفلورالین در خاک، با کاربرد کودهای آلی و زیستی کاهش یافت. بطوریکه کمترین نیمه عمر آن (26/55 و 26/41 روز) به ترتیب در تیمار مربوط به کود آلی و کود زیستی و مقدار کاربرد480 گرم ماده مؤثره تریفلورالین در هکتار و بیشترین نیمه عمر آن (64/106 و 77/78 روز) بترتیب در کاربرد 960 و 480 گرم ماده مؤثره تریفلورالین و در شرایط بدون کاربرد کود مشاهده شد. بطور کلی بر اساس نتایج حاصل از این آزمایش کاربرد کودهای آلی و بویژه کودهای زیستی میتواند نقش مهمی در کاهش ماندگاری علفکش تریفلورالین در خاک داشته باشند. این کودها بویژه در مزارعی که خطر خسارت پسماند این علفکش در محصولات تناوبی وجود دارد، میتوانند نقش مهمی در کاهش آن داشته باشند.
تریفلورالین از جمله علفکشهائی است که ماندگاری بالایی در خاک دارد. بقایای این علفکش در خاک میتواند به گیاهان بعدی کشت شده در تناوب، خسارت وارد کند. به منظور ارزیابی حساسیت برخی گیاهان به بقایای شبیهسازی شده تریفلورالین در خاک آزمایشی به صورت گلدانی، بصورت فاکتوریل و در قالب طرح کاملا تصادفی در سه تکرار انجام شد. عوامل مورد بررسی در این آزمایش شامل هفت گیاه زراعی (سورگوم، ارزن، جو، گندم، یولاف وحشی، یونجه و خیار) و غلظتهای مختلف تریفلورالین در خاک در هشت سطح شامل (صفر، 002/0، 004/0، 021/0، 043/0، 046/0، 086/0 و 129/0 میلیگرم ماده مؤثره در کیلوگرم خاک) بودند. نتایج نشان داد که بقایای تریفلورالین در خاک تأثیر معنیداری بر سبز شدن گیاهان مذکور داشت و با افزایش غلظت تریفلورالین در خاک، وزن خشک اندامهای هوایی و ریشه تمام گیاهان به طور کاملا معنیداری کاهش پیدا کرد. با توجه به نتایج آزمایش، گیاه یونجه با داشتن بالاترین ED50 (0/164 میلیگرم ماده مؤثره در کیلوگرم خاک) زیست توده اندامهای هوایی به عنوان مقاومترین گیاه و سورگوم با کمترین مقدار ED50 (0/048 میلیگرم ماده مؤثره در کیلوگرم خاک) زیست توده اندامهای هوایی به عنوان حساسترین گیاه به بقایای تریفلورالین شناخته شدند. سایر گیاهان زراعی بر اساس شاخص مذکور از نظر حساسیت به بقایای تریفلورالین در خاک به صورت یونجه< خیار< گندم< یولاف< جو ارزن سورگوم طبقهبندی شدند.
به منظور بررسی اثرات ناشی از کاربرد علفکش توتال (متسولفورون متیل25درصد + سولفوسولفورون75درصد) در دو مرحله رشد جودره (دوبرگی و گره دوم ساقه) بر خصوصیات مرفولوژی و تولیدمثلی اکوتیپهای مختلف جودره کشور این آزمایش اجرا شد. آزمایش در سال زراعی93-92 در مزرعه تحقیقاتی مرکز تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی استان تهران(ورامین) بصورت فاکتوریل و در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با چهار تکرار انجام شد. فاکتور اول در دو سطح شامل کاربرد علفکش توتال در مرحله دوبرگی(12=GS) و گرهدوم ساقه (32=GS) جودره و شاهد بدون علف کش و فاکتور دوم 20 اکوتیپ جمعآوری شده از سطح کشور بود. نتایج نشان داد که کاربرد علف کش توتال در هر دو مرحله باعث ایجاد اختلاف آماری در سطح 5 درصد با شاهد شد و باعث کاهش توان رشدی و تولیدمثلی جودره گردید. اکوتیپهای مورد آزمایش در واکنش به تیمار علفکش پاسخهای مرفولوژیک و تولیدمثلی مختلفی نشان دادند. بطوریکه خصوصیاتی همچون وزن تکسنبله و وزن هزار دانه جودره با کاربرد علفکش توتال در مرحله گرهدوم ساقه کاهش معنیداری در سطح 5درصد نشان داد. مقایسه میانگین اثر بر هم کنش اکوتیپ و علفکش از نظر خصوصیات مرفولوژی و تولیدمثلی نشان داد که اکوتیپهای ورامین، اصفهان، شهرضا و گلپایگان نسبت به اکوتیپهای شوش، رامهرمز و فسا کمتر تحت تاثیر علف کش قرار گرفتند.
پرایمینگ بذر یکی از روشهای بهبود بذر است که میتواند باعث بهبود جوانهزنی، سبز شدن و عملکرد گیاه در شرایط نامساعد محیطی (کم آبیاری و حضور علفهایهرز) شود. این آزمایش به صورت کرتهای دوبار خرد شده (اسپلیت اسپلیت پلات) در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در دو مزرعه در دو منطقه جوین و جاجرم در سال زراعی 93-1392 انجام شد. آبیاری با چهار سطح 100، 90، 80 و 70درصد نیاز آبی به عنوان فاکتور اصلی، روشهای پرایمینگ شامل پرایمینگ با آب جاری به مدت 48 ساعت، پرایمینگ با آب جاری به مدت 48 ساعت+ اسید هیومیک، پرایمینگ با آب جاری به مدت 48 ساعت+ سید استارتر، پرایمینگ با آب جاری به مدت 48 ساعت+ هیومکس + فولزایم و شاهد (بدون پرایمینگ) به عنوان فاکتور فرعی و رقابت با علفهایهرز (عدم حضور و حضور علفهایهرز) به عنوان فاکتور فرعی فرعی بود. نتایج نشان داد که با کاهش آب آبیاری از عملکرد ریشه چغندر قند به صورت معنیداری کاسته میشود. نتایج تأثیر روشهای پرایمینگ برای دو منطقه نشان داد که تیمار آب جاری 48 ساعت+ استارت بذر و تیمار آب جاری 48 ساعت + اسید هیومک+ فولزایم به ترتیب با 6/55 و 48/55 تن در هکتار برای جاجرم و 57/54 و 15/54 تن در هکتار بالاترین عملکرد ریشه چغندر قند را داشتند. نتایج تأثیر متقابل در منطقه جوین و جاجرم نشان داد که با کاهش آب آبیاری از عملکرد ریشه چغندر قند کاسته و پرایمینگ باعث بهبود عملکرد ریشه در شرایط کاهش آب آبیاری و حضور علفهایهرز شد. همچنین روشهای پرایمینگ باعث کاهش کمتر افت عملکرد ریشه در حضور علفهای هرز میشوند. در این راستا، تیمار آب جاری 48 ساعت + استارت بذر در هر دو منطقه عملکرد بهتری داشت. در مجموع، بهخاطر اثرات مثبت پرایمینگ بذر مانند آب جاری 48 ساعت و ماده محرک استارت بذر بر عملکرد کمی چغندر قند این روشها قابل توصیه میباشند.
The Effect of Organic and Bio Fertilizers on Maize (Zea mays), and HydroMax Adjuvants Application on Optimizing of Nicosulfuron Herbicide Efficacy
اختلاط علفکشها یکی از راهکارهای مهم در افزایش کارایی آنها میباشد. بهمنظور ارزیابی تاثیر علفکشهای فورامسولفورون و نیکوسولفورون و اختلاط آنها بدون ماده افزودنی سولفاتآمونیوم و با استفاده از ماده افزودنی سولفاتآمونیوم بر علفهرز سلمهتره در ذرت، پژوهشی در قالب سه آزمایش جداگانه طی سالهای 91-1390 در دانشکده کشاورزی دانشگاه فردوسی مشهد انجام شد. آزمایش اول جهت تعیین مقدار کاربرد علفکشهای فورامسولفورون و نیکوسولفورون در شرایط گلخانه انجام شد. آزمایش دوم بهمنظور ارزیابی اثر نسبتهای مختلف اختلاط دو علفکش ( 75% فورامسولفورون+ 25% نیکوسولفورون، 50% فورامسولفورون + 50% نیکوسولفورون و 25% فورامسولفورون+ 75% نیکوسولفورون) مبتنی بر دز توصیه شده بدست آمده از آزمایش اول انجام شد. آزمایش سوم شامل تیمارهای آزمایش دوم به همراه ماده افزودنی سولفاتآمونیوم بود. نتایج نشان داد که هر دو علفکش بدون ماده افزودنی سولفاتآمونیوم در مقادیر کاربرد بالا باعث کنترل سلمهتره شدند. در اختلاطهایی که نسبت برابری از فورامسولفورون و نیکوسولفورون وجود داشت (50% فورامسولفورون+50% نیکوسولفورون) میزان آسیب به سلمهتره نسبت به سایر اختلاطها افزایش یافت بهعبارتی اختلاط این دو علفکش با همدیگر دارای اثر همافزایی در کنترل علفهرز سلمهتره است. همچنین اختلاط دو علفکش بههمراه ماده افزودنی سولفاتآمونیوم دارای اثر همافزا بر کنترل سلمهتره بود. همچنین نتایج نشان داد که اختلاط این دو علفکش با و بدون ماده افزودنی سولفاتآمونیوم هیچ تاثیر نامطلوبی بر روی ذرت ایجاد نکرد.
به منظور بررسی اثرات ناشی از کاربرد علفکش سولفوسولفورون در مرحله دوبرگی و گره دوم ساقه جودره بر خصوصیات مورفولوژیک و تولیدمثلی تودههای جودره کشور، آزمایشی در سال زراعی92-93 در تهران بصورت فاکتوریل و در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با چهار تکرار اجرا شد. فاکتور نخست شامل دو سطح کاربرد علفکش سولفوسولفورون در مرحله دوبرگی (12GS=) وگره دوم (GS=32) جودره و یک سطح شاهد بدون علفکش و فاکتور دوم 20 توده جمع آوری شده از مناطق مختلف کشور بود. نتایج نشان داد که کاربرد علفکش در هر دو مرحله باعث ایجاد اختلاف آماری با شاهد و کاهش توان رشد و تولیدمثلی جودره شد اما کاربرد سولفوسولفورون در مرحله گره دوم ساقه موثرتر بود. تودههای مورد بررسی در واکنش به تیمار علفکش پاسخهای مورفولوژیک و تولیدمثلی مختلفی را نشان دادند. بدین ترتیب، که تودههای مناطق ورامین، اصفهان، شهرضا و گلپایگان نسبت به سایر تودهها از نظر خصوصیات مورفولوژی و تولیدمثلی کمتر و تودههای مناطق شوش، رامهرمز، فسا بیشتر تحت تاثیر علفکش قرار گرفتند.
به منظور ارزیابی حساسیت سه گیاه زراعی کلزا، گندم و جو به پسماند علفکش نیکوسولفورون در خاک پس از برداشت ذرت، آزمایشی در مزرعه تحقیقاتی دانشگاه فردوسی مشهد انجام شد. این پژوهش به صورت آزمایش فاکتوریل در قالب طرح پایه بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار انجام شد. عوامل مورد بررسی در آن به ترتیب شامل کاربرد مواد آلی در خاک در چهار سطح کود گاوی (40 تن در هکتار)، کود ورمیکمپوست (10 تن در هکتار)، کود بیولوژیک میکوریزا (250 گرم در هر متر مربع)، به همراه شاهد بدون کاربرد کود آلی. مقادیر کاربرد علفکش نیکوسولفورون (کروز 4 درصد SC) در دو سطح 80 و 40 گرم ماده موثره در هکتار، و کاربرد و عدم کاربرد ماده افزودنی هیدرومکس (5/0درصد حجمی) بود. در کاشت ذرت هر کرت به دو نیمه کاربرد و عدم کاربرد علفکش به عنوان شاهد متناظر هر تیمار تقسیم شد. پس از برداشت ذرت، هر کرت به سه نیمه طولی تقسیم و اقدام به کشت گیاهان مذکور شد. نتایج نشان داد که با افزایش مقدار مصرف علفکش نیکوسولفورون در ذرت ارتفاع بوته، تعداد سنبله و تعداد خورجین در متر مربع، تعداد دانه در سنبله و درخورجین، وزن هزار دانه، زیست توده اندامهای هوایی و عملکرد دانهی گیاهان کلزا، گندم و جو به طور معنیداری کاهش یافت، همچنین کاربرد هیدرومکس به همراه علفکش سبب کاهش معنیدار زیستتوده اندام هوایی شد. از سوی دیگرکاربرد مواد آلی سبب بهبود رشد گیاهان شد و اثرات منفی مربوط به زیست ماندگاری علفکش نیکوسولفورون را کاهش داد. بطوری که بیشترین عملکرد دانه و کمترین مقدار خسارت حاصل از پسمان علفکش نیکوسولفورون در گیاهان کلزا، گندم و جو به ترتیب 62، 419 و 446 گرم در متر مربع و 33، 23 و 28 درصداز کاربرد تیمارکود گاوی و کاربرد نیکوسولفورون به مقدار 40 گرم ماده موثره در هکتار بدست آمد. از این نظر،حساسیت گیاهان مورد مطالعه به بقایای علفکش نیکوسولفورون به صورت کلزا > جو > گندم تعیین شد.
به منظور مقایسه توانایی مدلهای شبکه عصبی مصنوعی با رگرسیون لجستیک در پیش بینی حضور علفهایهرز، آزمایشی در 33 مزرعه نخود دیم استان کردستان در سال زراعی 92-1391 انجام شد. برای این منظور، اطلاعات اقلیمی و خاکی به عنوان متغیرهای مستقل و حضور و عدم حضور علفهایهرز غالب به عنوان متغیرهای وابسته در مدلهای رگرسیون لجستیک و شبکه عصبی مصنوعی استفاده شدند. در این تحقیق از شبکه پرسپترون چندلایه با نه نرون در لایه ورودی، یک و دو لایه پنهان با تعداد نرون مختلف و دو نرون در لایه خروجی استفاه شد. علفهرز بی تی راخ (Galium aparine L.) و پیچک صحرایی (Convolvulus arvensis L.) با بیشترین شاخص فراوانی، علفهایهرز غالب مزارع نخود بودند. نتایج نشاه داد که رگرسیون لجستیک نتوانست بین متغیرهای مستقل و حضور علفهرز بی تی راخ معادله ای را برازش دهد. در حالی که شبکه عصبی مصنوعی قادر بود برای هر دو علفهرز بی تی راخ و پیچک صحرایی در هر دو مرحله نمونه برداری، مدل مناسبی را برازش دهد. بطور کلی شبکههای عصبی مصنوعی با کارایی بالا در مقایسه با روش رگرسیون لجستیک، برای پیشبینی حضور علفهایهرز در مزارع نخود دیم استان کردستان، مناسب تر بوده و کاربرد آن برای این منظور قابل توصیه میباشد.