زمینه مطالعاتی: محدودیت منابع تولید در جوامع مختلف، سبب شده که افزایش تولیدات مختلف کشاورزی با تاکید ویژه بر ارتقای بهرهوری عوامل تولید، مدنظر سیاستگذاران قرار گیرد. در این میان بهبود کارایی واحدهای تولیدی و نسبت شکاف تکنولوژی آنها یک راهکار عملی در راستای ارتقای بهرهوری عوامل تولید محسوب میشود.هدف: هدف از این مطالعه، تجزیه و تحلیل کارایی و شکاف تکنولوژی مرغداریهای گوشتی شهرستان سنندج میباشد. روش کار: آمار و اطلاعات مورد نیاز از سازمان جهاد کشاورزی استان کردستان برای دوره زمانی 91-1388 تهیه شد. جهت انجام این تحقیق از رهیافت اقتصادسنجی و برآورد تابع تولید مرزی تصادفی و تابع مرزی پوششی استفاده گردید. نتایج:تخمین تابع تولید مرزی گروهی گویای این بود که کارایی تکنیکی برای گروههای مختلف در محدوده 89 تا 95 درصد و میانگین کارایی تکنیکی براساس تابع تولید فرامرزی در محدوده 44 تا 76 درصد بوده و نسبت شکاف تکنولوژی گروهها به ترتیب 46/0، 84/0 و 48/0 است، که گروه دوم (واحدهای با ظرفیت متوسط) بیشترین نسبت شکاف تکنولوژی را دارد. نتیجه گیرینهائی: واحدهای مرغداری با ظرفیت متوسط از لحاظ نسبت شکاف تکنولوژی وضعیت مطلوبتری دارند. به همین دلیل اتخاذ تمهیدات و تدابیر لازم در جهت تعدیل ظرفیت واحدهای تولیدی در راستای گسترش مرغداریهای با ظرفیت متوسط لازم توصیه میشود.
در این مطالعه ارزش حفاظتی دریاچه ارومیه با استفاده از روش ارزشگذاری مشروط برآورد شد. برای تعیین عوامل مؤثر بر احتمال تمایل به پرداخت بازدیدکنندگان، الگوی لاجیت برآورد گردید. اطلاعات مورد نیاز از طریق تکمیل پرسشنامه و مصاحبه حضوری با 107 نفر از خانوارهای شهر ارومیه در سال 1390 جمعآوری گردید. نتایج نشان داد که 1/59 درصد پاسخگویان، حاضر به پرداخت مبلغی جهت حفاظت از این دریاچه میباشند. همچنین متغیرهای میزان تحصیل، درآمد خانوار، میزان اطلاعات در مورد دریاچه و گرایشات زیستمحیطی در محل دارای اثر معنیدار مثبت و متغیر قیمت پیشنهادی دارای اثر معنیدار منفی بر احتمال تمایل به پرداخت پاسخگویان میباشند. مقادیر تمایل به پرداخت برای حفظ وضعیت دریاچه در شهر ارومیه 5/122 هزار ریال و ارزش حفاظتی و ارزش احیاء سالانه دریاچه ارومیه به ترتیب حدود 7/18824 و 19/23019 میلیون ریال برآورد گردید. افزایش سطح آگاهی مردم، حمایت از تشکلهای مردمی حمایت از محیطزیست و داشتن حساسیت بیشتر در زمینه حفاظت از دریاچه ارومیه از پیشنهادات مطالعه حاضر میباشد.
در سال 1386 در حدود 2/91 درصد از آب استحصال شده در استان قزوین در بخش کشاورزی مصرف شده است که نشان دهنده اهمیت این نهاده در تولیدات کشاورزی استان میباشد. از این رو اتخاذ تدابیر و راهکارهای علمی و مدیریتی مناسب جهت بهرهگیری مطلوب از این نهاده دارای اهمیت فراوانی است. مسئله اصلی در مدیریت اقتصادی منابع آبی در هر منطقه، ایجاد تعادل بین عرضه و تقاضای آن میباشد که در برقراری این تعادل، قیمت یا ارزش اقتصادی آب مانند قیمت هر کالا و نهاده دیگر نقش تعیین کنندهای بر عهده دارد. برای مدیریت تقاضای آب یا به عبارتی صرفهجویی در مصرف آب میتوان از طریق محرکهای اقتصادی (محاسبه ارزش اقتصادی آب) به عنوان عامل انگیزشی و اقتصادی استفاده نمود. در این راستا، هدف مطالعه حاضر برآورد ارزش اقتصادی آب از دید تقاضا کننده در تولید جو در ورودی مزرعه در شبکه آبیاری دشت قزوین با استفاده از دو رهیافت باقیمانده و تابع تولید میباشد. آمار و اطلاعات لازم از طریق تکمیل پرسشنامه در سال زراعی 87-1386 جمعآوری شد. بر اساس نتایج، ارزش اقتصادی نهاده آب از روش باقیمانده 909 ریال برای هر متر مکعب و از روش تابع تولید براساس قیمت مبادلهای و قیمت تضمینی محصول جو به ترتیب 907 و 546 ریال برای هر متر مکعب برآورد شد.
همواره در اثر استفاده نادرست و بیرویه سموم شیمیایی، اثرات جبران ناپذیری بر محیطزیست وارد میشود. اهمیت بالای اثر مخرب سموم موجب شده است که تلاشهای زیادی در جهت کاهش مصرف سموم انجام بگیرد. از جمله این تلاشها استفاده از ابزار اقتصادی است که در تبیین سیاستهای مناسب میتوان از آنها بهره گرفت. در این راستا، میتوان با محاسبه ارزش اقتصادی کاهش مصرف سموم و شناسایی عوامل مؤثر بر اجراء و موفقیت سیاستهای کاهش مصرف و ارائه راهکارهای مناسب برگرفته از نتایج این بررسیها، به تصمیمگیران و سیاستگذاران ذیربط در انتخاب سیاستهای صحیح در زمینه عملیات کشاورزی پایدار کمک فراوانی نمود. بدین منظور در این مطالعه سعی شده است، منافع اقتصادی کاهش مصرف سموم شیمیایی در استان خوزستان ارزشگذاری شود. اطلاعات لازم برای انجام این کار از طریق تکمیل پرسشنامه از 180 بهرهبردار کشاورزی استان خوزستان به روش نمونهگیری تصادفی دومرحلهای در سال 1387 جمعآوری شد. با استفاده از روش ارزشگذاری مشروط، تمایل به پرداخت کشاورزان جهت کاهش سه سطح خطر ناشی از مصرف سموم (بالا، متوسط و پایین) در پنج لایه زیستمحیطی (انسانها، پرندگان، آبزیان، حشرات مفید و حیوانات اهلی) مشخص گردید. در ادامه به منظور شناسایی عوامل مؤثر بر میزان تمایل به پرداخت کشاورزان از مدل توبیت که به روش دومرحلهای هکمن برآورد گردید، بهره گرفته شد. نتایج نشان دادند که بیشترین تمایل به پرداخت برای کاهش اثرات زیانبار سموم در میان لایهها به ترتیب به لایه انسانها، پرندگان، حیوانات اهلی، آبزیان وحشرات مفید و در بین سطوح خطر به ترتیب سطح بالا، متوسط و پایین تعلق گرفت که در این میان منافع اقتصادی 15 کلاس زیستمحیطی از 571623 ریال (لایه انسان/خطر بالا) الی 56926 ریال (لایه حشرات مفید/خطر پایین) به ازای هر خانوار در سال زراعی متغیر بود. براساس نتایج بهدست آمده مشخص شد که متغیرهای درآمد، تعداد عملیات مدیریت تلفیقی آفات، درصد اهمیت قایل شدن کشاورزان به کاهش خطرات در هر لایه، آگاهی از ورود خطرات زیستمحیطی سموم به هر لایه، مواجه شدن با ورود خطرات زیست محیطی به هر لایه و مالکیت شخصی، تأثیر مثبت و متغیرهای شدت تراکم آفات و سن، تأثیر منفی بر اقدام به بهکارگیری عملیات کاهش مصرف سموم دارند. همچنین نتایج حاکی از آن بود که متغیرهای سبزیکاری و درصد عملیات مدیریت تلفیقی آفات بیشترین تأثیر مثبت و متغیرهای ذرتکاری و دستمزد کارگر وجین کننده بیشترین تأثیر منفی را روی میزان تمایل به پرداخت دارند.