پژوهش حاضر با هدف طراحی الگوی برندسازی لیگ برتر بسکتبال ایران انجام شد. این پژوهش به لحاظ هدف، کاربردی و از نوع پژوهش های میدانی بود که از نوع پژوهشهای کیفی است. جامعۀ آماری پژوهش، خبرگان آگاه در حوزه برند و ورزش بسکتبال بودند که براساس روش نمونهگیری گلوله برفی و هدفمند تا حد رسیدن به اشباع نظری، 19 نفر بهعنوان نمونه پژوهش مشخص شدند. ابزار گردآوری اطلاعات، مصاحبههای کیفی بود. بهمنظور گردآوری و تحلیل دادهها از روش گراندد تئوری استفاده شد. در فرایند کدگذاری باز مصاحبه های انجامگرفته، درمجموع 247 نشان شناسایی شد که در اولین مرحله کدگذاری با توجه به نزدیکی موضوعی و مفهومی در 27 طبقه دستهبندی شدند. نتایج پژوهش نشان داد که علل اهمیت برندسازی در لیگ برتر بسکتبال ایران هفت عامل بود که شامل لیگ بسکتبال ایران، فلسفه و ماهیت ورزش بسکتبال، ماهیت ورزش، نیروهای خارجی، مشتریان برند، ارتباطات و بازاریابی است. این عوامل در سه بخش عوامل داخلی، عوامل خارجی و عوامل واسطه تعریف شدند. در پایان پژوهش، مدل نهایی الگوی برندسازی لیگ برتر بسکتبال ایران ارائه شد.
مقدمه و هدف: هدف از این تحقیق شناسایی ابزارهای دیپلماسی ورزشی برای پیشبرد اهداف سیاسی جمهوری اسلامی ایران بود.روششناسی: کل فرآیند پژوهش شامل دو مرحله بود، مرحله اول پژوهش شامل: تحقیق کیفی (با استفاده از اسناد و مدارک موجود در کتابخانهها و پایگاههای اینترنتی، مطالعه مقالات علمی معتبر در نشریات داخلی و خارجی، کتب مرتبط با حوزه دیپلماسی و ابزار مصاحبه با اساتید دانشگاه و نخبگان)، مرحله دوم پژوهش شامل: تحقیق کمی از نوع توصیفی- تحلیلی (با استفاده از روش دلفی و AHP). جامعه آماری در بخش کیفی کلیه مدیران و متخصصان صاحبنظر در ارتباط با موضوع دیپلماسی ورزشی بودند و از آنجایی که در روشهای کیفی، تعداد نمونهها از قبل تعیین نمیشود در نتیجه تا جایی که نسبت به موضوع تحقیق اشباع نظری حاصل شد مصاحبه ادامه یافت، بنابراین در این مرحله از دو روش نمونهگیری هدفمند و گلوله برفی استفاده شد. در بخش کمی و در بخش دلفی نیز جامعه آماری شامل 20 نفر از اساتید نخبه دانشگاهی که در حوزه مدیریت ورزشی، علوم سیاسی و مدیریت استراتژیک تخصص داشتند که با استفاده از روش نمونهگیری غیراحتمالی در دسترس انتخاب شدند. یافتهها: نتایج پژوهش نشان داد که تدوین دستورالعمل اجرایی- رفتاری هیئتهای ورزشی اعزامی به رخدادهای بینالمللی، میزبانی رخدادهای بینالمللی، استفاده از ورزش برای معرفی تغییرات مثبت داخلی به افکار عمومی جهان، شرکت ورزشکاران در فعالیتهای خیریه و بینالمللی، سفیران ورزشی، کسب کرسیهای بینالمللی و... از مهمترین ابزارهای دیپلماسی ورزشی برای دستیابی به اهداف بینالمللی جمهوری اسلامی ایران از دیدگاه نخبگان بود. بحث و نتیجهگیری: با توجه به یافتههای بهدست آمده میتوان گفت که جمهوری اسلامی ایران به دلیل وجود توان بالقوه ورزشی کشور میتواند با شکل دادن به دیپلماسی ورزشی خود از ورزش و رویدادهای ورزشی به عنوان ابزاری برای پیشبرد اهداف خود در سطح بینالمللی بهرهمند شود.
هدف: هدف از این پژوهش شناسایی و اولویتبندی عوامل مؤثر بر توسعه دیپلماسی ورزشی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران بود.روششناسی: کل فرآیند پژوهش شامل دو مرحله بود، مرحله اول پژوهش شامل: تحقیق کیفی (با استفاده از ابزار مصاحبه با اساتید دانشگاه و نخبگان، مطالعه مقالات، کتب، اسناد و مدارک)، مرحله دوم پژوهش شامل: تحقیق کمی از نوع توصیفی- تحلیلی (با استفاده از روش دلفی و AHP). پس از پایان مرحله اول پژوهش، تعداد 15 متغیر، بعد از پایان دور دوم روش دلفی و غربالگری نهایی شناسایی شد.یافتهها: نتایج پژوهش نشان داد که برخورداری از حمایت و پشتیبانی دستگاه دیپلماسی، ارتباط منسجم و متقابل با دیگر نهادها و سازمانهای ذینفع دولتی و غیردولتی، دستور کار قرار دادن نظام نامه هدفمند با جذب نیروی انسانی خلاق در حوزه دیپلماسی ورزشی، همکاری متقابل بین وزارت ورزش و کمیته ملی المپیک و پارالمپیک با وزارت امور خارجه، ایجاد نهادی متمرکز برای پیگیری اقدامات انجام شده و جلوگیری از دوبارهکاریها و... میتواند از عوامل موثر بر توسعه دیپلماسی ورزشی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران باشد.نتیجهگیری: با توجه به یافتههای بهدست آمده میتوان گفت که وجود یک نهاد منسجم عهدهدار تدوین و اجرای دیپلماسی ورزشی ضروری بهنظر میرسد. همچنین پیشنهاد میشود که وزارت ورزش و جوانان با همکاری وزارت امور خارجه به برنامهریزی، سیاستگذاری و تعیین هدف در این حوزه، تعاملات آکادمیک، افزایش فعالیتهای دانشگاهها و... به توسعه فعالیتهای دیپلماسی در حوزه ورزش بپردازد.
موفقیت در بازاریابی ورزشی مستلزم توجه ویژه به کیفیت رابطة بین هواداران و تیمهای ورزشی است. ازاینرو هدف از تحقیق حاضر مطالعة تأثیر عناصر نیاز به خودابرازی بر ارزش ویژۀ برند باشگاههای لیگ برتر فوتبال ایران است. روش تحقیق توصیفی- همبستگی و از نوع پیمایشی و کاربردی است و دادهها با استفاده از پرسشنامههای استاندارد تمایز هویت، تشابه هویت و پرستیژ هویت باتاچاریا و سن (2003) و پرسشنامة ارزش ویژۀ برند یو و دانته (2001) گردآوری شد. جامعة آماری تحقیق شامل هواداران تیمهای پرطرفدار لیگ برتر فوتبال ایران بود که 200 نفر از آنها بهطور تصادفی بهعنوان نمونة آماری تحقیق انتخاب شدند. روایی پرسشنامه با استفاده از نظرهای متخصصان مدیریت ورزشی و مدیریت بازرگانی تأیید و پایایی پرسشنامهها براساس آلفای کرونباخ ارزیابی شد. برای تجزیهوتحلیل دادهها از نرمافزارSPSS نسخۀ 18 و PLS استفاده شد. براساس نتایج این پژوهش، تمامی مسیرها در سطح معناداری 05/0p< تأیید شد. نتایج نشان داد که عناصر نیاز به خودابرازی که شامل تشابه هویت، تمایز هویت و پرستیژ هویت است، تأثیر مثبت و معناداری بر ارزش ویژۀ برند تیمهای لیگ برتر فوتبال ایران داشتهاند.
توجه به توسعه و گسترش ورزش دانش آموزی نقش مهمی در افزایش مشارکت دانش آموزان در ورزش، توسعه استعدادهای ورزشی و ترویج سبک زندگی سالم و فعال دارد. رویدادهای ورزش دانش آموزی علیرغم پتانسیل تبلیغاتی زیاد، از حمایت مالی چندانی برخوردار نیست. از این رو پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش حمایت مالی در ارتقای جایگاه ورزش دانش آموزی کشور و ارائه مدل حمایت مالی ورزشی در رویدادهای ورزش دانشآموزی انجام شد.از پرسشنامه محقق ساخته بر اساس مدل تحلیل سه شاخه ای( میرزایی اهرنجانی) در سه گروه عوامل ساختاری، رفتاری و زمینه ای بر اساس مقیاس 5 ارزشی لیکرت و برای تحلیل از نرمافزارهای SPSS و LISREL و مدلسازی معالات ساختاری استفاده شد. روایی صوری، روایی سازه و پایایی پرسشنامه( آلفای کرونباخ9/0) مورد تایید قرار گرفت. جامعه آماری حامیان مالی، مربیان و مسئولین ورزش دانش آموزی کشور بودند که تعداد 254نفر پرسشنامه را تکمیل کردند.نتایج نشان داد به ترتیب بعد ساختاری: بازاریابی، فناوری و سیستم های اطلاعاتی، حقوقی و قانونی (984/0)، زمینهای: سیاسی- مدیریتی، ارتباطات جمعی (965/0) و رفتاری: آموزشی- مدیریتی، ارتقای جایگاه ورزش دانشآموزی (960/0) بر حمایت مالی از رویدادهای ورزش دانشآموزی موثر می باشد. بنابراین تصویب قوانین استاندارد، برقراری ارتباط مستمر با سازمان ها و توانمندسازی مدیران ورزش دانش آموزی در زمینه بازاریابی نقش مهمی در جذب حمایت مالی خواهد داشت.
هدف از این پژوهش، ارائه راهکارهایی برای توانمندسازی و ارتقای توسعه دیپلماسی ورزشی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران است. کل فرایند پژوهش شامل دو مرحله است: مرحله اول پژوهش شامل تحقیق کیفی از نوع نظریه برخاسته از دادهها (با استفاده از ابزار مصاحبه با اساتید دانشگاه و نخبگان، مطالعه مقالات، کتب، اسناد و مدارک)، مرحله دوم پژوهش شامل تحقیق کمی از نوع توصیفی- تحلیلی (با استفاده از روش دلفی و AHP). پس از پایان مرحله اول پژوهش، تعداد 12 متغیر، بعد از پایان دوره دوم روش دلفی و غربالگری نهایی شناسایی شد. نتایج پژوهش نشان داد بازبینی و بازنگری آئیننامههای اجرایی نهادهای ورزشی (وزارت ورزش، کمیته ملی المپیک و...)، برگزاری جلسات هماهنگی بین وزارت ورزش و وزارت خارجه به عنوان متولیان اصلی دیپلماسی ورزشی، آموزش مدیران سیاسی - ورزشی کشور با اصول اولیه تعاملات بینالمللیدر سطح جهانی، تدوین و اجرای یک برنامه جامع و علمی در جهت گسترش و ارتقای دیپلماسی ورزشی، تعریف و تببین مفهوم دیپلماسی ورزشی به دستگاهها و نهادهای دولتی فعال در حوزه دیپلماسی عمومی، راهکارهای مهم در توانمندسازی و تقویت دیپلماسی ورزشی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران از دیدگاه نخبگان است.
هدف از پژوهش حاضر، ارائه الگویی جامع برای استعدادیابی در ورزش قهرمانی ایران بود. با عنایت به ماهیت اکتشافی موضوع از روش پژوهش کیفی و رویکرد نظریهپردازی برخاسته از دادهها استفاده شد. نخست از طریق مطالعات اولیه و مرور سیستماتیک منابع مرتبط، فهرست مقدماتی نشانهای مؤثر شناسایی شدند. در ادامه بهصورت هدفمند و به روش گلوله برفی 23 مصاحبه نیمهساختاریافته با صاحبنظران آگاه به موضوع پژوهش انجام شد، مصاحبهها تا حد رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. نتایج کدگذاری باز حاکی از استخراج 296 نشان اولیه و 38 نشان نهایی بود. در کدگذاری محوری، نشانهای نهایی در 12 مفهوم و چهار مقوله اصلی طبقهبندی شدند. درنهایت مقولههای شناساییشده حاصل از کدگذاری انتخابی، به ترتیب شامل فرآیند استعدادیابی، مدیریت الگو، عوامل مؤثر محیطی و ذینفعان کلیدی تعیین شدند. الگوی نظری برخاسته از یافتههای مطالعه حاضر میتواند به مدیران و سیاستگذاران ورزش قهرمانی کمک نماید تا با بهرهگیری مناسب از ذینفعان و تعیین نقش برای هر یک از سازمانهای متولی به رفع عوامل مداخلهگر پرداخته و توسعه استعدادیابی در ورزش قهرمانی را تسریع بخشند.
هدف: شناسایی و اولویتبندی شاخصهای فساد مالی در سازمانهای ورزشی کشور با رویکرد تحلیل سلسله مراتبی بود. روششناسی: روش تحقیق آمیخته اکتشافی (کیفی- کمی) کیفی از نوع مصاحبه آزاد انجام گرفت و کمی با استفاده از مقایسات زوجی در محیط نرمافزاری اکسپرت چویس. جامعه آماری، کلیه اساتید مدیریت ورزشی در سطح کشور بود و بهصورت نمونهگیری گلولهبرفی انتخاب شدند. یافتهها: در مرحله کیفی 9 شاخص استخراج گردید که در مرحله کمی به اولویتبندی آنها پرداخته شد. یافتهها نشان داد که عدم شفافیتسازی با وزن نسبی 158/0، ضعف قوانین و مقررات 137/0، رسانه 132/0، عدم تفکر سیستمی 129/0، شرطبندی 119/0، دولتی بودن 118/0، عوامل فرهنگی 092/0، دوپینگ 063/0 و شاخص انحصارطلبی با وزن نسبی 052/0، به عنوان شاخصهای فساد مالی در ورزش کشور از دیدگاه خبرگان قرار گرفتند. نتیجهگیری: بطورکلی سازمانهای ورزشی باید شفافیتسازی را سرلوحه خود قرار دهند، زیرا این عامل خود سبب کاهش سایر شاخصهای فسادزا در سازمانهای ورزشی خواهد شد. همچنین اجرای سریع و روشن قوانین و مقررات نسبت به افراد یا سازمان خاطی کاهش فساد را در پی خواهد داشت. در این رابطه رسانه نقش کلیدی دارد و باید برای جلوگیری از فساد شخصی و فساد سازمانیافته به رسالت خود یعنی اطلاعرسانی و آگاهی دقیق دست بزند.
هدف پژوهش حاضر، تدوین مدل رابطهای خودتعیینی با اخلاق ورزشی ورزشکاران نخبۀ ایران بود. روش پژوهش، همبستگی و ازلحاظ هدف، کاربردی بود. جامعۀ آماری این پژوهش تمام فوتبالیستهای لیگ آزادگان کشور در فصل1396-1395بودند. نمونۀ آماری 223 بازیکن بودند که بهصورت تصادفی انتخاب شدند. برای جمعآوری اطلاعات از پرسشنامههای اخلاق ورزشی و انگیزۀ ورزشی استفاده شد که روایی آنها توسط 10 تن از اساتید مدیریت ورزشی تعیین و پایایی آنها ازطریق آلفای کرونباخ بهترتیب برابر با 88/0 و 79/0 بهدست آمد. برای تحلیل دادهها از روش معادلات ساختاری برای بررسی روابط علی بین متغیرهای مشاهدهشده استفاده شد. یافتهها نشان داد که بین انگیزۀ خودتعیینی و اخلاق ورزشی ارتباط مثبت و معناداری وجود داشت. نتایج آزمون تحلیل مسیر تأییدی حاکی از برازش ارتباط بین خودتعیینی و اخلاق ورزشی بود. تمامی بارهای عاملی بین مؤلفهها و عوامل در سطح معقولی قرار داشتند و مدل از برازش مناسبی برخوردار بود که درنهایت، مدل مفهومی پژوهش تأیید شد؛ بنابراین، براساس یافتهها، تعیین اهداف اخلاقی و عملکردی خاص میتواند زمینه های بروز اخلاق ورزشی را برانگیزاند یا هدایت کند. همچنین، برای شکلگیری رفتار اخلاقی، زمینههای عینی و عملکرد واقعی نسبت به زمینه های شناختی و ذهنی میتواند اثرهای عمیقتری داشته باشند؛ بنابراین، پیشنهاد میشود با اعمال رفتارهای عینی مانند گزینش مربیان دارای رفتارهای خوب و منطقی و استخدام روانشناس ورزشی و عینیکردن نتایج رفتارهای خوب ورزشکاران، برای نهادینهکردن رفتارهای اخلاقی ورزشکاران اقدام شود.
مقدمه: یکی از چالشهای متصدیان رویدادهای ورزشی، مهیاکردن یک محیط امن و مطمئن است. گستردگی روزافزون رویدادهای ورزشی و خصوصیات مربوط به آن باعث شده که تمام عوامل شرکتکننده در این رویدادها اعم از تماشاگران و ورزشکاران در معرض خطر بیشتری قرار گیرند. لذا هدف پژوهش حاضر طراحی مدل تأمین امنیت مسابقات لیگ برتر فوتبال ایران است. روش: تحقیق حاضر از نوع کیفی است. جامعه آماری این پژوهش، صاحبنظران (اساتید مدیریت ورزشی و کارشناسهای نیروهای حفظ امنیت) بودند. شیوه نمونهگیری، هدفمند و معیار اشباع نظری در این روش به تعداد مصاحبهها (تعداد 17 مصاحبه) پایان داد. نحوه گزینش نمونه در فن نمونهگیری هدفمند از نوع گلولهبرفی/ شبکهای بود. ابزار گردآوری اطلاعات در این پژوهش، مصاحبه نیمه ساختیافته بر اساس مدل پاردایمی نظریه دادهبنیاد بود. برای انجام تجزیهوتحلیل آماری از آزمونهای تحلیل تماتیک با کمک نرمافزارهای Nvivo بود. یافتهها: یافتههای این پژوهش حاکی از آن است که در تأمین امنیت مسابقات لیگ برتر فوتبال ایران 4 قضیه اصلی عوامل علی (عملکرد داوری، صلاحیت فنی کارکنان، بازدید بدنی، ایمنی، نظارت، بلیتفروشی، برنامهریزی، ارزیابی)، زمینهای (استفاده از ابزارهای نوین نظارتی، توجه به زیرساختها، کنکاش محیط و حفاظت از مواد خطرزا)، میانجی (همکاری رسانههای گروهی، تعاملات اجتماعی، هماهنگی مجریان، مدیریت بحران و توجه به کانون هواداران) و راهبردی (آموزش، فرهنگسازی، شناخت پیچیدگی مسائل امنیتی و وضع قانون و مقررات) مؤثر هستند. نتیجهگیری: بر اساس بررسیهای انجامشده مشخص میگردد که در تأمین امنیت یک مسابقه فوتبال تنها نیروهای انتظامی و امنیتی نقش ندارند، بلکه بسیاری از عوامل دیگر نیز وجود دارند که شکلگیری آنها سبب افزایش امنیت میشود.
هدف این پژوهش تحلیل وضعیت ورزش حرفهای در تلویزیون ملی ایران بود. این مطالعه به روش کیفی و راهبرد نظریة زمینهای انجام شده است. پس از انجام 20 مصاحبة عمیق و نیمهساختاریافته با متخصصان رسانه و ورزش، اشباع نظری حاصل شد و مقولههای اصلی پس از تکمیل فرایند کدگذاری استخراج شدند. پس از تکمیل یافتهها، مدل زمینهای براساس مدل سیستماتیک استراس و کوربین (1998) طراحی شد. مقولة محوری؛ یعنی، توجه تلویزیون به ورزشهای رسانهای شناسایی شد و شرایط علی، شرایط تأثیرگذار و زمینهای، راهبردهای کنش - واکنش و پیامدها، براساس مدل پارادایمی بر گرد آن سازماندهی شدند. یافتهها نشان داد که شرایط علی شامل اولویتداشتن برنامههای فراغتی و خبری، جذابیت مالی، فعالیت رسانهای ناچیز در سایر رشتهها و سهولت جذب مخاطب است. برخی از شرایط مداخلهگر و بسترساز شامل نبود رقابت رسانهای، تنوع بسیار زیاد رشتههای ورزشی و تنوع سلیقه هستند. راهبردهای کنش- واکنش شامل کمبود تحلیلهای علمی و سازنده، کاهش تمرکز بر ایجاد ذائقه و ترغیب به سایر رشتهها و عدم پوشش برمبنای ظرفیت و امکانات موجود هستند که پیامدهایی ازقبیل نخبهپروری، تضییع حقوق سایر رشتهها، تقویت انگیزة مالی بهجای انگیزة بهداشتی و ایجاد علاقه به پیگیری حاشیهها و اختلافات را بههمراه دارند.
هدف: هدف از پژوهش حاضر، طراحی مدل تاثیر سیاستهای مدیریت منابع انسانی و پیامدهای آن بر عملکرد سازمانی بود. روش شناسی: روش تحقیق توصیفی ـ پیمایشی و جامعه آماری، 466 کارشناس وزارت ورزش و جوانان بودند. حجم نمونه طبق جدول کرجسی ـ مورگان 214 نفر بود. پرسشنامه ها بین 320 نفر توزیع و از312 پرسشنامه مرجوع، 294پرسشنامۀ قابل استفاده، بعنوان نمونه تحقیق انتخاب شد. از پرسشنامه های محقق ساخته و استاندارد برای ابزار پژوهش استفاده شد. روایی محتوایی پرسشنامه ها توسط اساتید رشته و پایایی آنها به روش محاسبه آلفای کرونباخ تأیید شد. از تحلیل عاملی اکتشافی و تأییدی، برای شناسایی ابعاد متغیرها و روایی ساختاری ابزار استفاده شد. جهت تجزیه و تحلیل داده ها، از آزمونهای پیرسون، رگرسیون چند متغیره، تحلیل عاملی، تحلیل مسیر و برای ارایه مدل معادلات ساختاری، از نرم افزارهای اسپی اس اس و لیزرل استفاده شد. یافته ها: تحلیل عاملی اکتشافی پنج عامل برای سیاستها و چهار عامل برای پیامدها و دو عامل برای عملکرد سازمانی شناسایی کرد. تحلیل عاملی تأییدی نیز بیانگر همسو بودن گویه ها با سازه نظری بود. آزمون مدل از برازش مطلوبی برخوردار بود. تحلیل مسیر نشان داد که عملکرد سازمانی به طور مستقیم و غیر مستقیم متاثر از سیاست های مدیریت منابع انسانی بوده و سیاستها دارای ضریب اثر بیشتری نسبت به پیامدها بر عملکرد سازمانی بود. نتیجه گیری: سازمانها باید با تأمین نیازهای موثر در ایجاد نگرش های مطلوب و اتخاذ سیاستهایی که ضمن داشتن تناسب از یکدیگر حمایت می کنند، عملکرد سازمان را ارتقاء بخشند.
هدف پژوهش حاضر؛ بررسی تأثیر میزبانی رویدادهای ورزشی بر توسعة شهری بود. روش پژوهش، توصیفی- تحلیلی و ازلحاظ هدف، کاربردی بود که بهصورت میدانی اجرا شد. جامعة آماری این پژوهش اعضای هیئت رئیسة فدراسیونها، متخصصان مدیریت ورزشی، کارشناسان توسعة شهری وزارت راه و شهرسازی، کارشناسان توسعة شهری شهرداری تهران و کارشناسان معاونت گردشگری بودند. حجم تقریبی جامعة آماری 1000 نفر درنظر گرفته شد که ازطریق جدول مورگان، 278 نفر به روش نمونهگیری تصادفی خوشه ای بهعنوان نمونة آماری انتخاب شدند. ابزاراندازهگیریدراینپژوهش،پرسشنامة پژوهشگرساخته بود که با استفاده از نظر کارشناسان روایی صوری آن تأیید شد و با تحلیل عاملی اکتشافی، عوامل اصلی مشخص شدند و سپس، با استفاده از تحلیل عاملی تأییدی تأیید شدند. پایایی پرسشنامه نیز تأیید شد. برای تجزیهوتحلیل دادهها از آمار استنباطی (آزمون کلموگروف- اسمیرنوف و رگرسیون چندمتغیره) استفاده شد. نتایج نشان داد که مدل ساختاری حاصل از برازش مناسبی برخوردار است. همچنین، نتایج رگرسیون چندمتغیره نشان داد که میزبانی رویدادهای ورزشی، یک متغیر پیشبین برای توسعة شهری است؛ بنابراین، برگزاری رویدادهای بزرگ ورزشی در کشور میتواند به ایجاد ساختارهای سازمانی منسجم، تأمین منابع مالی، توسعة زیرساختهای موردنیاز توسعة شهری منجر شود و به مدیریت شهری درراستای تحقق توسعة شهری پایدار کمک کند.
هدف: این پژوهش با هدف طراحی الگوی ساختاری سیاستهای مدیریت منابع انسانی و عملکرد سازمانی در وزارت ورزش و جوانان انجام شد. روش شناسی: روش تحقیق توصیفی ـ پیمایشی و جامعه آماری، کارشناسان وزارت ورزش و جوانان(466 نفر) بودند. حجم نمونه بر اساس جدول کرجسی ـ مورگان 214 نفر بود. اما به جهت پیش فرضهای لازم روشهای آماری، پرسشنامه ها بین 320 نفر توزیع گردید. از312 پرسشنامه مرجوع، 294پرسشنامۀ قابل استفاده، بعنوان نمونه تحقیق در نظر گرفته شد. ابزار پژوهش، پرسشنامه اطلاعات فردی، سیاستهای مدیریت منابع انسانی، کارایی سازمانی پین پریانگ و سینگ سای(2012) و اثربخشی سازمانی هسو(2002) بود. از تحلیل عاملی تاییدی و اکتشافی با چرخش متعامد، برای شناسایی عوامل متغیرهای تحقیق و روایی ساختاری ابزار استفاده شد. جهت تجزیه و تحلیل داده ها، از آزمونهای KMO وکرویت بارتلت، همبستگی پیرسون، رگرسیون چند متغیره، تحلیل عاملی، تحلیل مسیر و برای ارایه مدل معادلات ساختاری، از نرم افزارهای SPSS و لیزرل استفاده شد. یافته ها: تحلیل عاملی اکتشافی پنج عامل برای سیاستهای مدیریت منابع انسانی و دو عامل برای عملکرد سازمانی شناسایی نمود که به ترتیب 61 و 44 درصد واریانس کل را تبیین می نمودند. ضریب همبستگی چندگانه (مولتیپل رگرسیون) بین ابعاد سیاستهای مدیریت منابع انسانی و عملکرد سازمانی در سطح اطمینان 99 درصد، معنی دار و حدود 51 درصد تغییرات عملکرد سازمانی متأثر از مؤلفههای سیاستهای مدیریت منابع انسانی بود. مدل تحقیق نیز از برازش مطلوبی برخوردار بود. تحلیل مسیر نشان داد سیاستهای مدیریت منابع انسانی دارای ضریب اثر 61/0 بر عملکرد سازمانی می باشد. نتیجه گیری: با توجه به نتایج، سیاستهای مدیریت منابع انسانی و ابعاد آن، قدرت تبیین اثربخشی و کارایی سازمانی را دارا می باشند و در سیاستگذاری های منابع انسانی باید مورد توجه مدیران قرار گیرند.
این پژوهش با هدف بررسی الگوی رگرسیونی کیفیت خدمات و رضایتمندی مشتری در باشگاههای ورزشی شهرستان سبزوار انجام گرفت. روش پژوهش توصیفی و از نوع همبستگی بود، که به شکل میدانی اجرا شد. جامعۀ آماری، تمامی مشتریان باشگاههای ورزشی خصوصی و دولتی شهرستان سبزوار بودند که حداقل شش ماه سابقۀ فعالیت ورزشی در باشگاه داشتند و تعداد نمونۀ آماری 196 نفر از مشتریان بودند. برای جمعآوری دادهها از پرسشنامۀ کیفیت خدمات ییچین لیو (2008) و پرسشنامۀ رضایتمندی جوچون لین (2008) استفاده شد. برای تجزیهوتحلیل ویژگیهای جمعیتشناختی از آمار توصیفی و در بخش آمار استنباطی از آزمون کولموگروف اسمیرنوف، رگرسیون چندگانه و آزمون تحلیل عاملی تأییدی استفاده شد. نتایج پژوهش نشان داد بین کیفیت خدمات و رضایتمندی مشتریان ارتباط مثبت و معناداری وجود دارد. آزمون رگرسیون چندگانه، موارد کیفی ملموس، همدلی و اطمینان را پیشبینیکنندههای قویتری برای رضایتمندی مشتریان معرفی کرد. نتایج تحلیل عاملی نشان داد اطمینان با بار عاملی 92/0 بیشترین اهمیت و اعتبار با بار عاملی 89/0 کمترین اهمیت را در اولویتهای کیفیت خدمات باشگاههای ورزشی شهرستان سبزوار داشتند. در نهایت میتوان نتیجه گرفت، مسئولان و مدیران باشگاهها باید با تعهد به قولهای دادهشده و ارائۀ خدمات ملموستر به مشتریان خود، نقش بارزتری در جهت رضایت این افراد و جذب مشتریان وفادار دارند.
هدف از پژوهش حاضر، تبیین نقش تلویزیون در توسعۀ ورزش همگانی بود که به روش کیفی و استراتژی نظریهپردازی برخاسته از دادهها انجام گرفت. گردآوری دادهها با استفاده از بررسی اسناد و مصاحبه صورت گرفت. پس از انجام 21 مصاحبۀ عمیق و نیمهساختاریافته با متخصصان رسانه و ورزش، اشباع نظری حاصلگشت و مقولههای اصلی پس از تکمیل فرایند کدگذاری استخراج گردید. همچنین، بررسی اسناد با دو رویکرد جایگاه تلویزیون در اسناد برنامهای ورزش و جایگاه ورزش در اسناد فرادستی تلویزیون انجام شد. پس از تکمیل یافتهها مدل زمینهای بر اساس مدل سیستماتیک استراس و کوربین(1994) طراحی گردید. براساس یافتهها، مقولۀ محوری رویکرد نامناسب تلویزیون به ورزش همگانی شناسایی شد و مقولههای اصلی بر مبنای مدل پارادایمی بر گرد آن سازماندهی گردید (این مقولات شرایط علی، شرایط تأثیرگذار و زمینهای، استراتژیهای کنش ـ واکنش و پیامدها را بازگو میکنند). برخی از شرایط علی شامل: عدم جذابیت مالی ورزش همگانی برای تلویزیون و محدودبودن تعامل دوسویۀ سازمانهای متولی ورزش همگانی با شبکههای تلویزیون است. شرایط مداخلهگر و زمینهای در برگیرندۀ ضعف شبکههای مرتبط با حوزۀ سلامت، نیروی انسانی تلویزیون، جذابیت ناچیز ورزش همگانی برای مخاطبان تلویزیونی وگرایش مخاطب به تماشای تلویزیون با انگیزۀ تفریح و سرگرمی میباشد. علاوه بر این، پیامدها عبارت هستند از: سهم ناچیز ورزش همگانی از ساعات پربینندۀ ورزش تلویزیون و نقش محدود تلویزیون در ایجاد انگیزه و آگاهی نسبت به فعالیت بدنی.