رشد فزاینده جمعیت شهری در کشور در چند دهه گذشته، کمبود مسکن را به مسئله اصلی جامعه شهری بدل کرده است. طرح مسکن مهر بهعنوان یک سیاست اجتماعی در حوزه مسکن با هدف تأمین مسکن ارزانقیمت برای اقشار کمدرآمد جامعه شهری و کنترل قیمت مسکن در دهه گذشته اجرا شد. نتیجه آن شکلگیری مجتمعهای مسکونی همگون بهلحاظ کالبدی _ فیزیکی ولی ناهمگون بهلحاظ فرهنگی و ناپایدار از نظر اجتماعی است. این پژوهش با هدف تحلیل کیفی پایداری اجتماعی در مساکن مهر شهر جدید گلمان ارومیه براساس راهبرد استفهامی _ تحلیلی طراحی شد. روش اجرای تحقیق باتوجه به ماهیت روش، کیفی از نوع مردمنگاری است، ابزار و تکنیک گردآوری اطلاعات، مصاحبه و مشاهدات مستقیم پژوهشگر بوده است. جامعه آماری پژوهش ساکنان مساکن مهر شهر جدید گلمان بوده که باتوجه به ماهیت پژوهش، 22 نفر از مدیران و ساکنان مجنمع های مسکونی به شیوه نمونهگیری هدفمند براساس معیار اشباع نظری به عنوان نمونه آماری تعیین گردید. بعد از انجام مصاحبه و گردآوری اطلاعات، تحلیل محتوای مصاحبه، مفاهیم و مقولات با ارجاع به دیدگاه امیک(چگونگی تفکر مردم بومی) پاسخگویان و برداشت اتیک (توصیفی از باور یک تحلیلگر اجتماعی) مبتنی بر مشاهدات و دانش تئوریک محقق، مستندسازی و تحلیل شدند. یافتههای پژوهش حاکی از وضعیت ناپایداری اجتماعی در ابعاد ضعف هویت محلهای، ضعف سرمایه اجتماعی، تمرکز فقر، احساس طرد و نابرابری اجتماعی، ضعف فرهنگ آپارتماننشینی، جداییگزینی فضایی، عدمتجانس فرهنگی و احساس نارضایتی از کیفیت زندگی باوجود صاحب مسکن شدن در بین پاسخگویان است که تداوم چنین وضعیتی این شهر را به گتوی فقرا و حاشیهنشینی مدرن تبدیل خواهد کرد.
پژوهش حاضر از نوع توصیفی - همبستگی است و با هدف بررسی روابط بین ابعاد احساس عدالت (توزیعی و رویهای) با اعتماد و احساس تعلق به مدرسه بین دانشآموزان دبیرستانی انجام شده است. تعداد 530 دانشآموز دورۀ دوم متوسطه با نمونهگیری طبقهای نسبی، برای نمونۀ آماری انتخاب شدند. ابزار جمعآوری دادهها پرسشنامه بود. برایتجزیه و تحلیلدادههاوبررسی فرضیههای پژوهشازروشمعادلاتساختاریاستفادهشدهاست. نتایج تحلیل مسیر نشاندادند اثر مستقیم عدالت رویهای (35/0)، توزیعی (34/0) و اعتماد (23/0) بر احساس تعلق به مدرسه مثبت و در سطح 001/0 و اثر مستقیم عدالت رویهای (39/0) و توزیعی (36/0) بر اعتماد مثبت و در سطح 001/0 معنیدار است. ازسوی دیگر، اثر غیرمستقیم عدالت رویهای (09/0) و عدالت توزیعی (08/0) بر احساس تعلق به مدرسه ازطریق اعتماد در سطح 01/0 مثبت و معنیدار بود؛ بنابراین، اعتماد نقش واسطهای در ارتباط بین عدالت رویهای و عدالت توزیعی با احساس تعلق به مدرسه دارد.
پژوهش کاربردی حاضر با هدف تحلیل جامعه شناختی چالشهای مدیریت نوین روستایی در شهرستان میاندوآب و به روش توصیفی- تحلیلی انجام شد. برای تحلیل اطلاعات، از شیوه نظریه زمینهای و آزمون تحلیل عاملی استفاده شد. داده های میدانی در قسمت کیفی به کمک مصاحبههای نیمهساختاریافته با دهیاران بهدست آمد که با انجام 39 مصاحبه، به اشباع نظری رسید و در قسمت کمی (پرسشنامه) نیز جامعه آماری شامل 120 نفر از دهیاران بود. نتایج تحقیق کیفی نشان داد که مهمترین چالشهای پیش روی دهیاران عبارت اند از عدم امنیت شغلی، ضعف انگیزشی، عدم توانمندی فردی، ضعف سازمانی، مشکلات و ضعفهای مقرراتی، ضعفهای مالی دهیاریها و.... همچنین، نتایج کمی نشان داد که از میان شش عامل اصلی در زمینه چالشهای پیش روی مدیریت نوین روستایی با مجموع 97/62 درصد واریانس، مهمترین عوامل عبارت اند از عدم امنیت شغلی، ضعف مالی، فقدان انگیزه، عدم درآمدزایی، نگرش منفی مردم و تعصبات شوراها.
مطالعة حاضر با هدف بررسی نقش شبکههای مجازی در تبیین آگاهی سیاسی دانشجویان دانشگاه آزاد واحد شهر ارومیه انجام شده است. روش تحقیق مورد استفاده از نوع پیمایشی بوده و جامعه آماری مشتمل بر کلیه دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد ارومیه میباشد که از این تعداد 380 دانشجو بهعنوان حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران به شیوة نمونهگیری تصادفی طبقهای انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها در این تحقیق پرسشنامه میباشد. همچنین، جهت تجزیهوتحلیل اطلاعات از نرمافزار SPSS استفاده شده است. نتایج تحقیق نشان میدهد که میانگین آگاهی سیاسی به تفکیک محتوای مصرف شبکههای مجازی تفاوت معنیداری داشته است، بهطوریکه دانشجویانی که از محتوای خبری و مذهبی شبکههای مجازی استفاده میکنند، آگاهی بیشتری نسبت به سایر گروهها دارند. همچنین، رابطه خطی بین میزان مداومت در مصرف و میزان آگاهی سیاسی دانشجویان مورد تأیید واقع شد و نوع رابطه نیز مثبت و مستقیم میباشد. همبستگی بین متغیرهای میزان استفاده از شبکههای مجازی و آگاهی از جناحبندیهای سیاسی و قوانین انتخاباتی و تقسیمات کشوری مثبت و معنادار بوده است. نتایج حاصل از تجزیهوتحلیل رگرسیونی نیز نشان داد که متغیرهای حاضر در مدل رگرسیونی، توانستهاند 14 درصد از تغییرات متغیر آگاهی سیاسی را تبیین نمایند.واژههای کلیدی: * استادیار جامعهشناسی دانشگاه ارومیه. a.kabiri@urmia.ac.ir** استادیار گروه جامعهشناسی دانشگاه بینالمللی امام خمینی(ره)، قزوین. saadati.2245@yahoo.com *** کارشناس ارشد جامعهشناسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تبریز (نویسنده مسئول). e.ghasemi17@gmai.com
هدف پژوهش حاضر، بررسی گونههای مدگرایی در میان شهروندان استان آذربایجان غربی است. برای این منظور، وضعیت سبکهای مدگرایی (فراغتی، هویتی، اعتراضی، لذتجویانه، منفعلانه و کارکردی) و عوامل تأثیرگذار بر آن بررسی میشود. جامعۀ آماری این تحقیق، شامل شهروندان 15 تا 64 سالۀ استان آذربایجان غربی است. برای این مطالعه، درمجموع، 350 نفر بهروش نمونهگیری خوشهای چندمرحلهای انتخاب شدند. تکنیک گردآوری دادهها پرسشنامۀ محققساخته است که از نظر روایی و پایایی ارزیابی شده است. دادهها با استفاده از پرسشنامههایی که توسط افراد نمونه پر شدند، جمعآوری و در نرمافزار SPSS و AMOS تجزیه و تحلیل شدند. نتایج نشان میدهد میانگین سبکهای مختلف مدگرایی از سطح میانگین مورد انتظار کمتر است و فقط میانگین مدگرایی منفعلانه از میانگین مورد انتظار بالاتر است. نتایج ضریب همبستگی پیرسون نشان میدهد سرمایۀ فرهنگی با مدگرایی فراغتی، لذتجویانه و کارکردی همبستگی مثبت و معنادار دارد، اما با مدگرایی هویتی، اعتراضی و منفعلانه همبستگیای ندارد. همبستگی میان گونههای مختلف مدگرایی و سرمایۀ اقتصادی معنادار نیست. همچنین بین سرمایۀ اجتماعی و مدگرایی هویتی و لذتجویانه همبستگی مثبت وجود دارد. درمجموع، نتایج نشان میدهد میزان مدگرایی در میان شهروندان آذربایجان غربی از میانگین مورد انتظار کمتر است و در بین گونههای مدگرایی، گرایش به مد بیشتر منفعلانه است.
زمینه و هدف: خشونت جزئی از آسیبهای اجتماعی عصر مدرن بوده که منجر به فروپاشی اخلاقی در مناسبات اجتماعی شد است. ورزش فوتبال، نیز یکی از فعالیتهای مورد توجه شهروندان و عنصری هیجانزاست که با تهییج احساسات اجتماعی و بروز خشونت همراه است، به موازات تغییر و تحولات در عرصههای ورزشی، مسئله پرخاشگری و خشونت نیز به چه بهصورت گروهی و چه فردی فراگیر شده و منجر به بروز اختلال در سیستم کارکردی روابط اجتماعی و زندگی شهروندی شده است که تجلی آن را میتوان در میان تماشاگران، طرفداران و گاه بازیکنان فوتبال مشاهده کرد. در این راستا، پژوهش حاضر نیز، با هدف بررسی جامعه شناختی عوامل مؤثر بر رفتارهای پرخاشجویانه در بین هواداران فوتبال نگاشته شده است. روششناسی: روش پژوهش، پژوهش حاضر پیمایشی است. جامعه آماری این پژوهش بالغ بر 70000 نفر تماشاگران حاضر در یکی از ورزشگاههای فوتبال کشور میباشد، که از این تعداد 400 نفر بر اساس فرمول کوکران به عنوان حجم نمونه برآورد گردید. جهت تجزیه و تحلیل دادهها نیز از نرم افزار spss استفاده گردیده است. یافتهها: نتایج تحقیق نشان داد که همبستگی بین متغیرهای سن، کنترل پلیس، یادگیری پرخاشگری، ناکامی، تحریک رسانههای جمعی، با متغیر وابسته پرخاشگری تماشاگران به تأیید رسید. نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل رگرسیونی نیز حاکی از آن است که متغیرهای مستقل پژوهش، 29 درصد از تغییرات متغیر وابسته را تبیین نمودهاند. نتیجهگیری: کاهش خشونت و پرخاشگری در بستر خانواده و رسانههای جمعی و از طرفی، افزایش کنترل اجتماعی رسمی و غیررسمی نقشی اساسی در جلوگیری و کاهش پدیده پرخاشگری در بین تماشاگران فوتبال ایفا مینماید.
هدف پژوهش حاضر بررسی عوامل اجتماعی موثر بر خشونت خانگی علیه زنان در شهر ارومیه میباشد. برای تببین تئوریک مسئله از نظریههای منابع در دسترس، جامعه پذیری جنسیتی، تضاد و ناسازگاری پایگاهی، نظریه ستمگری و سرمایه اجتماعی بهره گرفته شده است. روش تحقیق پژوهش حاضر از نوع پیمایشی بوده و جامعه آماری شامل کلیه زنان متاهل 49-15 شهر ارومیه در سال 1394 میباشد که از این تعداد، با استفاده از فرمول کوکران و بر اساس شیوه نمونه گیری خوشه ای 381 نفر به عنوان حجم نمونه جهت گردآوری اطلاعات انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها پرسشنامه محقق ساخته بوده و جهت تجزیه و تحلیل اطلاعات از نرم افزار SPSS استفاده شده است. برای حصول اطمینان از اعتبار ابزار مورد استفاده در تحقیق حاضر، از روش اعتبار سازه و اعتبار صوری استفاده شده است. همچنین آلفای کرونباخ روشی است که برای محاسبه پایایی مقیاسهای تحقیق مورد استفاده قرار گرفته است. یافته ها حاکی از آن است که رابطه خطی بین متغیرهای حمایت اجتماعی، احساس امنیت، سرمایه اجتماعی و اقتدار نامشروع مرد در خانواده با خشونت علیه زنان مورد تایید واقع شده است، نتایج حاصل از تحلیل رگرسیون نیز نشان داد که متغیرهای مانده در مدل رگرسیونی توانستند 5/24 درصد از تغییرات متغیر وابسته را تبیین نمایند و در این بین، متغیر اعمال قدرت از سوی مرد در خانواده بیشترین سهم را در تبیین متغیر خشونت علیه زنان داشته است.
مسائل زیست محیطی، از جمله موضوعات جدید مورد تأکید در جامعهشناسی است. بر همین اساس، پژوهش حاضر، رابطۀ بین سرمایۀ اجتماعی و دغدغۀ زیستمحیطی را بررسی کرده است. در بررسی آثار سرمایۀ اجتماعی، بهویژه در پژوهشهای قبلی در دهههای اخیر، دیدگاهها و نتایج متفاوتی طرح شده است. برخی نتایج، نشاندهندۀ تأثیر مثبت سرمایة اجتماعی بر رفتارها و نگرشهای زیستمحیطی در درون کشورها است. در مقابل، برخی بر ناکافیبودن سرمایة اجتماعی در بهبود و ارتقای رفتارها و نگرشهای زیستمحیطی شهروندان تأکید کردهاند. در مبانی نظری، استدلالهای موافقان و مخالفان مطرح شده است. روش تحلیل این مقاله، روش تطبیقی کمی، برپایۀ دادههای موجود بوده و واحد تحلیل آن کشور و واحد مشاهده آن کشور/ سال است. یافتههای تجربی ناظر بر رگرسیون چندگانه نشان میدهد 22 درصد تغییرات دغدغۀ زیستمحیطی را سرمایة اجتماعی تبیین میکند. بر اساس این، میتوان پیشبینی کرد سازههای منبعث از نظریۀ سرمایۀ اجتماعی همبستگی متوسط دغدغة زیستمحیطی داشته و برای تبیین دغدغۀ زیستمحیطی در سطح کلان، توان تبیینی بالایی ندارند.
زمینه و هدف:در سال های اخیر، موضوعات زیست محیطی، توجه روز افزونی در محافل علمی و حتی در سطحی وسیع تر یعنی سطح جامعه دریافت کرده است. بدین ترتیب، محیط زیست نسبت به گذشته، برای افراد بیش تری در جامعه تبدیل به یک موضوع اجتماعی با اهمیت شده است. در این زمینه، نقش جنسیت در جهت گیری های زیست محیطی مورد تأکید قرار گرفته و از میان نظریههای مختلف جامعهشناسی محیط زیست، نظریه اکوفمینسیم ضمن تاکید بر تفاوت نگرشها و رفتارهای زیست محیطی در بین زنان و مردان، معتقد است که زنان به دلایل مختلف، بیش از مردان دارای نگرش مثبت نسبت به محیط زیست بوده و از محیط زیست حمایت می کنند. مقاله حاضر در صدد بررسی این موضوع اساسی است که در پرتو نظریه اکوفمینیستی بتواند تفاوت های احتمالی میان نگرش زیست محیطی زنان و مردان را تبیین نماید. روش تحقیق: در این تحقیق، نگرش نوین زیست محیطی بر پایه مقیاس دانلپ و وان لایر(1978)، مورد سنجش قرار گرفته است. در تحقیق حاضر که در تابستان سال 1389 انجام شده است از روش پیمایش استفاده شده است و با استفاده از نمونه گیری خوشه ای، نمونهها از مناطق شهری ارومیه انتخاب شده اند. یافته ها: نتایج تحقیق نشان می دهدکه اولا، افراد مورد بررسی در نگرش زیست محیطی نمره بالایی کسب کردهاند؛ دوما، جنسیت، متغیر تأثیرگذاری بر روی نگرش زیست محیطی افراد نیست. نتیجه گیری: نظریه اکوفمینیستی مبنی بر حمایت بیش تر زنان از موضوعات زیست محیطی مورد تأیید تجربی قرار نمی گیرد. این امر می تواند ناشی از آن باشد که نقش دین در تمامی فرایند های فردی و اجتماعی در جامعه ایرانی قابل شناسایی است و تمایز گذاری بین زن و مرد در بحث آموزههای اخلاق دینی و انسانی در مورد اجتماعی شدن کم رنگ است.
هدف این مقاله، بررسی اثر ارائه وامهای خوداشتغالی برای زندانیان به عنوان یکی از راهکارهای کاهش تکرار جرم و بازگشت مجدد زندانیان آزاد شده به زندان است. سوال اساسی پژوهش این است که آیا ارائه وامهای خوداشتغالی برای زندانیان در تکرار جرم و بازگشت مجدد به زندان مؤثر هستند؟ برای تبیین نظری مسأله از رهیافتهای عمده حوزه آسیب شناختی اجتماعی از جمله پیوند اجتماعی و نظریه کنترل اجتماعی برای این مسئله استفاده شده است. روش بررسی در این مطالعه، علاوه بر استفاده از اسناد و مدارک موجود و مصاحبه با گروههای هدف، پیمایش است. جامعه آماری این بررسی شامل تمامی زندانیانی بود که از خدمات و تسهیلات مرکز مراقبت بعد از خروج بهرهمند شده بودند. مجموع این افراد به تعداد 243 نفر به عنوان نمونه آماری مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج تحقیق حاکی از مفید بودن وام در تغییر درآمد خانوار است. از بین فرضیههای مورد بررسی، بین هیچ یک از متغیرهای جنسیت، سابقه حبس، تعداد افراد تحت تکفل، مدت زمان انتظار تا دریافت وام، قومیت، تأهل زندانیان، محل سکونت (شهری- روستایی) و مهاجرت زندانیان آزاد شده رابطه معناداری با میزان اثربخشی وامهای خود اشتغالی مشاهده نشد، درحالی که با متغیرهای کاهش جرایم بعد از آزادی از زندان، نوع مصرف وام ارائه شده، میزان مبالغ اعطایی، سن زندانیان آزاد شده، تحصیلات زندانیان، شغل زندانیان آزاد شده، پایگاه اقتصادی- اجتماعی و گذراندن دورههای آموزشی در دوران حبس رابطه معناداری داشته است. براساس نتایج این پژوهش میتوان گفت که برای پیشگیری و کاهش تکرار جرم و بازگشت مجدد افراد آزاد شده به زندان، نوع خدماتدهی مؤثر به آنها، حذف برچسب رسمی و غیر رسمی از زندانیان آزاد شده، عرضه خدمات مؤثر و کنترل از طریق مرکز مراقبت بعد از خروج، به پذیرش زندانیان آزاد شده در میان خانواده، دوستان و نهادهای رسمی و غیر رسمی و جلوگیری از طرد آنان و در نهایت حفظ پیوند آنها با جامعه، ارائه وامهای خوداشتغالی به زندانیان اقدام مؤثری میباشد.