نقاط تماس مشتری بهعنوان عناصر سازنده تجربه مشتری شناخته میشوند و برای طراحی و ارتقای تجربه مشتریان، این نقاط باید خوبی شناسایی و تحلیل گردند تا بتوان تجربهای جذاب برای مشتریان به وجود آورد. در سالهای اخیر تحول دیجیتال نیز بر پیچیدگی کنترل و مدیریت سفرهای مشتری افزوده است. صنعت بانکداری از صنایع پیشرو درزمینهی تحول دیجیتال به شمار میرود با توجه به اهمیت موضوع تجربه مشتری در این صنعت، هدف این پژوهش این است که چگونه میتوان در بانکداری اینترنتی و در نقاط تماس مشتری، تجربهی دیجیتالی مشتری را بهبود بخشید. با رویکرد کیفی و با استفاده از شیوهی مطالعه موردی در ابتدا نقاط تماس بانکداری اینترنتی در سه فاز اصلی پیش از خدمت، حین خدمت و پس از خدمت شناساییشدهاند. سپس تجربیات مشتریان ارزیابی گردیده و با تحلیل نظرات مشتریان در شعب منتخب بانک ملت تحلیل نهایی ارائه گردیده است. از روشهای مشاهده، مصاحبه و بررسی اسناد برای جمعآوری اطلاعات استفاده گردیده است. با تحلیل نظرات مشتریان، تجربیات خوشایند و ناخوشایند آنها بر اساس دو لنز ادراک و احساس و به تفکیک نقاط تماس شناسایی گردیده و درنهایت چارچوب ارتقای تجربه مشتریان بر اساس چهار ویژگی دسترسپذیری، سهولت در استفاده، اطمینان و کارایی و در قالب سه فاز اصلی مسیر خدمت ارائه گردیده است. فرآیند ارزیابی و ارتقای تجربه که در این پژوهش بهکاررفته، میتواند بهعنوان الگویی برای سنجش و ارتقای تجربه مشتریان در صنعت بانکداری مورداستفاده قرار گیرد.
در محیط پرتلاطم و پویای امروز، هدایت مسیر توسعه فناوری، مشتمل بر هدفگذاری، اتخاذ راهبردها و تدوین سیاستها؛ لازمه توسعه موفق آن بهشمار میرود. اما فناوری چه درونزا و مبتنی بر فعالیتهای تحقیق و توسعه داخلی باشد چه با منشاء خارجی و برونزا تلقی شود؛ مستلم سیاستگذاری و مدیریت صحیح بر فرایند توسعه فناوری و رهنگاری آن است. لذا رهنگاری فناوری با هدف همراستایی استراتژیهای سازمان در جهت دستیابی به اهداف کسب وکار به عنوان یک ابزار مدیریتی پشتیبان کسب وکار قلمداد شده و بسیار مورد استفاده قرار میگیرد. پژوهشهای متعددی در این حوزه صورت گرفته و مدلها، فرایندها و چارچوبهای مختلفی برای نمایش رهنگاشتها و اجرای فرایند رهنگاری ارائه شدهاست. با این وجود کمبود پژوهشی که به بررسی سیستماتیک و تحلیلی این مطالعات پرداخته باشد احساس می شود. لذا این پژوهش میکوشد با استفاده از تکنیک فراترکیب و تفسیر تطبیقی 73 پژوهش (از سال 1997 تا 2016[i]) در حوزه رهنگاری فناوری، به ارائه یک چارچوب ترکیبی از مولفههای اصلی رهنگاری فناوری (دیدگاههای مختلف نست به رهنگاری، نیازمندیهای رهنگاری، فرایند رهنگاری، مولفه های رهنگاشت، شکل و قالب رهنگاشت و تکنیکهای اثربخش در رهنگاری) بپردازد. این چارچوب پیشنیاز تحقیقات آتی در حوزه رهنگاری (توسعه فرایند رهنگاری و یا تدوین رهنگاشت نوین در حوزه های تخصصی) میباشد. در پایان با استفاده از نظر خبرگان و آنتروپی شانون کفایت و اهمیت مولفه های شناسایی شده در چارچوب پیشنهادی، ارزیابی میشود.
آگاهی اندک از تجارت الکترونیک چه از جانب مشتریان و چه از جانب ارائهکنندگان خدمت و کالا، از موانع عمده بهکارگیری این نوع کسبوکار در ایران بهحساب میآید. یکی از این موارد وفاداری مشتریان و عوامل مؤثر بر آن در دنیای تجارت الکترونیک است. از طرفی استفاده مکرر از الفاظ مبهم همچون "سایت باکیفیت" که معنای دقیق و استانداردی بین افراد مختلف ندارد، از دیگر مشکلات درک عوامل مؤثر در وفاداری الکترونیک بهحساب میآید. در پژوهش حاضر که از نوع کاربردی است، ابتدا با مرور ادبیات موضوع، عوامل تأثیرگذار بر وفاداری الکترونیک بهصورت مدلی پیشنهادی ارائه و تائید شد. سپس با استفاده از منطق فازی اقدام به طراحی موتور استنتاج فازی و پیشنهاد قواعد فازی شد. مقایسه قواعد با دو سایت بهعنوان نمونههای دنیای واقعی نشان از صحت قواعد پیشنهادی داشت. بررسی قواعد مستخرج نشان داد که از یک طرف مشخصات خرید و کیفیت وبسایت در تصمیمگیری مشتری بسیار حائز اهمیت است؛ از طرف دیگر اعتماد نمیتواند بهطور مستقیم ایجاد وفاداری کند اما نبود آن، اثر منفی بر وفاداری مشتری خواهد گذاشت. نتایج بهدستآمده مشخص کرد که در زمینه وفاداری مشتری، لازم است تا اصول و مفاهیم تئوری بهداشت و انگیزش هرزبرگ مورد توجه قرار گیرد تا بتوان استراتژی صحیح در مدیریت کسبوکار الکترونیکی را اتخاذ نمود.
در اقتصاد دانش بنیان مهمترین نوع حمایت از کسب وکارهای نوپا حمایت مالی میباشد. چرا که اصلی ترین چالش کسب وکارهای نوپا تامین مالی در مراحل راه اندازی میباشد. با ظهور وب 2 و شبکههای اجتماعی، تامین مالی جمعی بعنوان جدیدترین روش تامین مالی خارجی مطرح شده است. در دنیا مطالعات مختلفی با استفاده از مطالعات تجربی به بررسی این روش از ابعاد مختلف پرداخته که بیشتر مبتنی بر ویژگیهای کشورهای پیشرفته و پلتفرمهای برتر تامین مالی جمعی در دنیا بوده است. از این رو ضروری است تا به بررسی تامین مالی جمعی در ایران برای توسعه این روش پرداخته شود. لذا این مقاله بدنبال ارائه گزارههای پیشنهادی و مدل کسب وکار تامین مالی جمعی و نوع شناسی بازیگران این روش در ایران با استفاده از تحلیل دادههای تجربی حاصل از بررسی پلتفرمهای فعال در ایران میباشد. نتایج تحلیل تجربی دادههای 5 پلتفرم فعال و 307 کمپین راه اندازی شده در آنها نشان داد که پلتفرمهای داخلی توانستهاند با جذب 24771 حامی، سرمایه ایی بیش از 20 میلیارد ریال را تامین کنند. نرخ موفقیت تامین مالی جمعی در ایران 54 % میباشد که پلتفرمهای با مدل اهدا و جایزه بیشترین نرخ را دارا میباشند. همچنین از آنجا که این مقاله اکتشافی بود مبتنی بر دادههای تجربی، 9 گزاره پیشنهادی ارائه گردید.
کشورهای در حال توسعه به دلیل ظرفیت نوآوری محدود، بر جذب فناوری های وارداتی و بهبود تدریجی آن ها متکی هستند. این امر مستلزم تلاش های نظام مند برای تقویت قابلیت های فناورانه بومی است. مقاله حاضر با استفاده از مفهوم یادگیری فناورانه مبتنی بر جذب فناوری و نوآوری تدریجی به ارزیابی تأثیر بازیگران انتقال فناوری بر یادگیری فناورانه در صنعت نساجی سوریه می پردازد. گردآوری داده ها با استفاده از پرسشنامه تأیید شده توسط خبرگان و با ارسال به 33 کارخانه نساجی کشور سوریه از جولای تا دسامبر 2016 صورت گرفته و به منظور تحلیل داده ها از آزمون های رگرسیون خطی ساده، چندگانه و رگرسیون ترتیبی استفاده شده است. یافته های پژوهش، بیانگر تأثیر قابل توجه بازیگران انتقال فناوری بر انباشت قابلیت عملیاتی نسبت به قابلیت های انطباقی و نوآورانه است، همچنین تنها تأثیر قابلیت عملیاتی بر تغییر فنی جزئی تأیید شد که بر وجود نظام تغییر فنی منفعل در این صنعت دلالت می کند. بهبود این وضعیت مستلزم نقش فعال تر بازیگران انتقال فناوری جهت رفع موانع یادگیری فناورانه و سوق دادن بنگاه ها به سمت رفتار فناورانه فعال جهت ساخت قابلیت های فناورانه فراتر از قابلیت عملیاتی می باشد. چارچوب این پژوهش، رویکردی نظام مند به یادگیری فناورانه دارد که کمتر مورد توجه محققین واقع شده و ابزاری برای ارزیابی وضعیت نظام تغییر فنی در اختیار سیاست گذاران قرار می دهد.
زمینه و هدف: کیفیت نامطلوب هوا ناشی از وجود غلظتهای زیاد آلایندهها در کلان شهر تهران موجب ایجاد بیماریهای مختلف و مشکلات فراوان برای سلامتی و رفاه عمومی این کلانشهر گردیده است و همچنین موجب آسیب به محیط زیست و موجودات زنده میشود. روش کار: شاخص کیفیت هوا (AQI) یک ابزار کلیدی جهت آگاهی از کیفیت هوا، نحوۀ اثر آلودگی هوا بر سلامت و روشهای محافظتی در برابر آلودگی هوا است. هدف اصلی این تحقیق مدلسازی و برآورد شاخص کیفیت هوا با درخت تصمیم و الگوریتم بوستینگ تطبیقی است. از دادههای ساعتی غلظت آلایندههای هوا و پارامترهای هواشناسی ایستگاه قلهک شهر تهران بهمنظور مدلسازی و برآورد AQI استفاده شد یافتهها: نتایج تحقیق نشان داد که مدل درخت تصمیم عملکرد بهتری نسبت به مدل بوستینگ تطبیقی دارد. برای ارزیابی نتایج مدلهای مذکور، ریشه میانگین مربعات خطا (RMSE)، میانگین مطلق خطا (MAE)، میانگین مربعات خطا (MSE) و ضریب همبستگی (R) در مدل درخت تصمیم برای مرحله آزمون به ترتیب 75/0 ، 101/0 ، 563/0 و 99/0 حاصل شد که در مقایسه با مدل بوستینگ تطبیقی (1/7RMSE=، 11/5MAE=، 52/50MSE= و 95/0R=) حاکی از برتری مطلق نتایج درخت تصمیم رگرسیون نسبت به مدل بوستینگ تطبیقی است. نتیجهگیری: نتایج حاصل از این مطالعه نشان داد که میتوان از مدل درخت تصمیم رگرسیون به عنوان یک مدل کارآمد جهت مدلسازی و برآورد شاخص کیفیت هوا شهری استفاده نمود.
رهنگاری فناوری، مسیری برای مدیریت، برنامهریزی و توسعه فناوری و ابزاری است که به شرکتها و صنایع در برنامهریزی فعالیتهایشان برای موفقیت در بازارهای آینده کمک میکند. در چهارچوبهای رهنگاری که تاکنون منتشر شده، به الزامات توسعه فناوری در کشورهای درحالتوسعه، کمتر پرداخته شده است. در این مقاله با معرفی یادگیری فناوری به عنوان سطح تحلیل مناسب برای ساختارهای رهنگاری در کشورهای درحالتوسعه، مؤلفههای اصلی یادگیری فناورانه شامل ظرفیت جذب و راهبرد همپایی، شناسایی شده است. همچنین تلاش شده با ادغام این مؤلفهها در ساختارهای رایج رهنگاری، رهنگاشتی مناسب برای صنایع موجود در کشورهای درحالتوسعه ارائه شود. رهنگاشت مذکور دارای سه لایه اصلی مشتمل بر زمینه، بهدستآوری و ایجاد قابلیتهای فناورانه است؛ بهگونهای که محتوای هریک از لایهها متناسب با راهبرد همپایی مشخص میشود. در نهایت چهارچوب مذکور برای رهنگاری بانکداری اجتماعی در ایران به کار گرفته شده است. \\r\\n
در سالهای اخیر شرکتهای با فناوری سطح بالا و محصولاتشان، نقشهای بیشتر و مهمتری در توسعه اقتصاد کشورهای مختلف داشتهاند و به همین دلیل صنایع با فناوری سطح بالا از جایگاه ویژهای برخوردار شده است. تحقیـق حاضـر در چارچوب نهادگرایی، به بررسی تاثیر عوامل و مولفههای نهادهای غیر رسمی (فرهنگ) سرمایهگذاری بر توان تامین مالی این صنایع و افزایش سرمایهگذاری (از عوامل اصلی) در روند توسعه صنایع با فناوری سطح بالای کشور و ارتقاء تولید ناخالص داخلی کشور پرداخته است. برای استخراج و سنجش عوامل نهادی موثر بر تصمیمات سرمایهگذاری در صنایع با فناوری سطح بالا با بهرهگیری از روش ترکیبی پس از مطالعه ادبیات و اسناد و انجام مصاحبه با خبرگان مقولهبندی عوامل 22گانه فرهنگی در سه مقوله ارزشها و نگرشها، فضا و امکانات، و رفتارها از طریق ابزار پرسشنامه انجام شد. مدل معادلات ساختاری یا تحلیل چند متغیری با متغیرهای مکنون برای آزمون فرضیه های تحقیق استفاده شد. این تحلیلها با استفاده از نرم افزار PLS انجام شد. مشخص شد رابطه بین تامین مالی یا سرمایهگذاری در این صنایع و مقولههای سهگانه فرهنگی، و همچنین رابطه بین گویهها و مقولههای سهگانه موثر بر سرمایهگذاری معنیدار است. در نتیجه بدون توجه و سیاستگذاری برای رفع (یا تقویت) عوامل نهادی شناسایی شده 22گانه برای تأمین مالی توسعه صنایع مذکور، منابع سرمایهای کارآمد تامین نخواهد شد.
بی توجهی مدلها و سیاستهای متعارف نوآوری به دغدغههای اجتماعی و یا مسائل زیست محیطی، در کنار اهمیت یافتن عدالت اجتماعی در میان سایر اهداف توسعه، لزوم ارزیابی مدلهای نوآوری بر اساس میزان هماهنگی آنها با اهداف عدالت را توجیه میکند. این مقاله با استفاده از روش تحلیل مضمونی، چارچوبی برای ارزیابی میزان هماهنگی مدلهای نوآوری با عدالت اجتماعی ارائه کرده و به وسیله آن دو مدل خطی نوآوری و رویکرد گسترده به نظام ملی نوآوری را ارزیابی و مقایسه کرده است. نتیجه این ارزیابی نشان میدهد که اگرچه هیچ یک از این مدلها هماهنگی کاملی با اهداف عدالت اجتماعی ندارند، اما هر یک از آنها در برخی از موارد با معیارهای ارائه شده برای ارزیابی مدلهای نوآوری، انطباق بیشتری دارند. اگرچه بی توجهی مدل خطی نوآوری و نگاه نئوکلاسیک به نابرابری در دستاوردها باعث میشود تا علیرغم تمامی ضعفهای نظام ملی نوآوری گسترده در هماهنگی با معیارهای عدالت، این نظام به عنوان مدلی که دارای ظرفیتهای بیشتری برای توجه به دغدغه عدالت اجتماعی است شناسایی شود.