نظریه کنشگر-شبکه، در مفهوم اجتماعی آن، رویکردی برای تجزیه و تحلیل جامعه شناختی در حوزه مطالعات علم و فناوری است که بر درک چگونگی رسیدن چیزها به موقعیتهایی که در آن قرار دارند متمرکز است؛ اما در سالهای اخیر، این نظریه به عنوان رویکردی روش شناختی جهت تحلیل نحوه استفاده از محصولات فناوری در محیط کار و توصیف ابعاد مختلف سیستمهای اجتماعی-فنی، مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته است. با وجود نمونههای متعددی از پژوهشهای مبتنی بر روششناسی کنشگر-شبکه، چارچوب مدونی برای آن معرفی نشده است و در داخل کشور نیز نمونهای برای استفاده از این نظریه در قالب روششناسی یافت نشد. پژوهش حاضر میکوشد تا ضمن تبیین روششناختی از این نظریه، به روش تحلیلی-توصیفی، چارچوبی نظاممند برای گردآوری و تحلیل دادهها در بستر این نظریه معرفی نماید. امکان و اعتبار چارچوب پیشنهادی در قالب مطالعه موردی، مورد سنجش قرار گرفته است. نتایج پژوهش میتواند در کاربست نظاممند روششناسی کنشگر-شبکه، به ویژه در داخل کشور مفید باشد.
حجم انبوه داده از یکسو و اهمیت یافتن روزافزون نقش داده در سازمانها از سویی دیگر، مدیریت داده را اجتنابناپذیر میکند. یکی از مسایل مهم در مدیریت داده، تعیین نقشهای لازم و تقسیم مسئولیت و حقوق ناشی از آن است. الگوی تقسیم مسئولیت در یک سازمان به ساختار آن بستگی دارد و ساختار یک سازمان نیز تابع سه عنصر پیچیدگی، رسمیت و تمرکز است. در سازمانهای ائتلافی، تقسیم مسئولیت و اختیارات میان واحد مرکزی و واحدهای تابعه، پیچیدهتر بوده و نیازمند الگوی روشن و مدون برای تشریک مساعی و همکاری در موضوعات مختلف از جمله مدیریت داده است. در این پژوهش با استفاده از ماتریس تقسیم مسئولیت، الگویی برای همکاری و تقسیم مسئولیتهای مرتبط با مدیریت داده در بدنه اصلی و زیرمجموعههای تابعه یک سازمان ائتلافی به دست آمده و با استفاده از روش دلفی به اجماع خبرگان رسانده شده و با استفاده از آن، چگونگی تقسیم مسئولیتهای مدیریت داده در وزارت علوم تحقیقات و فناوری جمهوری اسلامی ایران و دانشگاههای تابعه تبیین شده است.
زیستبوم کسبوکار بیانگر نقش مشارکتی و همزیستی سازمان در یک شبکه بزرگتر بوده و شناخت آن مستلزم درک روابط میان اعضای آن است. این پژوهش با هدف بررسی زیستبوم ارتباطات سیار ایران و با استفاده از تکنیک تحلیل شبکههای اجتماعی انجام گرفته است. در این پژوهش پس از نظرسنجی از خبرگان ارتباطات سیار کشور مرزهای زیستبوم سیار ایران تعریف شده است. سپس با استفاده از روش گلوله برفی بازیگران کلیدی زیستبوم ارتباطات سیار ایران شناسایی شدهاند. طی انجام مصاحبه با مدیران سازمانهای شناساییشده دادههای مرتبط با روابط موجود میان این بازیگران جمعآوری شده است. به کمک تکنیک تحلیل شبکههای اجتماعی شبکه روابط میان بازیگران ترسیم شده است. ارائه مدل بصری زیستبوم سیار ایران از نتایج این پژوهش است. نتایج حاصل از تحلیل شبکه بهدستآمده نشان داد دو اپراتور شبکه ارتباطات سیار کشور، بالاترین مرکزیت را در شبکه داشته و به عبارتی رهبران زیستبوم ارتباطات سیار ایران محسوب میشوند. بررسی شاخص بینابینی بازیگران در شبکه ترسیم شده نیز حاکی از آن بود که سازمان تنظیم مقررات و ارتباطات رادیویی پس از دو اپراتور مذکور نقش بینابینی برجستهتری را در این شبکه ایفا میکند. از بین بخشهای اصلی این زیستبوم، نهادهای کنترلی و نظارتی قویترین ارتباطات را در کل شبکه دارند و قدرتمندترین بخش زیستبوم ارتباطات سیار ایران به شمار میآیند.
نزدیک به دو دهه است که در دنیا ارائه انواع خدمات الکترونیکی از سوی سازمانها آغاز شده است و بسیاری از پژوهشگران از رویکرد هوشمند سازی دولت سخن گفتهاند. با این وجود تعریف دقیقی از دولت هوشمند، اجزاء و ابعاد آنکه دارای اجماع باشد وجود ندارد. از طرفی هزینه بالای اجرای پروژههای خدمات الکترونیکی در سطح کلان، دولتها را به مدلسازی اولیه دولت الکترونیکی و کنترل هزینهها تشویق میکند. ازاینرو در این حوزه بیش از یک دهه است که مدلهای مختلف توسعه، ارائه خدمات، ارزیابی و دیگر ابعاد دولت الکترونیکی مطرح و بحث شده است اما به دلیل نو بودن مباحث دولت هوشمند بهعنوان نسل جدید دولت الکترونیک هنوز چارچوب و مدل مشخصی ارائه نشده است. هدف از این پژوهش احصاء و شناسایی اجزاء و ابعاد دولت هوشمند و طبقهبندی آنهاست؛ بنابراین تلاش شده است تا با روش فراترکیب به مطالعه نظاممند مستندات علمی مرتبط با بحث پرداخته و مدلی برای دولت هوشمند ارائه شود. در پایان با استفاده از روش آنتروپی شانون شاخصهای هر بعد با توجه به مطالعات پیشین رتبهبندی میشود. نتیجه پژوهش نشان میدهد که دولت هوشمند دارای شش بعد است: 1ـ مدیریت و رهبری هوشمند، 2ـ زیرساخت و فناوری هوشمند، 3ـ تعامل هوشمند، 4ـ خدمات هوشمند، 5ـ محیط هوشمند و 6ـ امنیت هوشمند. نتایج تحقیق نشان میدهد که مدل ارائهشده در مقایسه با پژوهشهای دیگر کاملتر و دارای دستهبندی مشخص است. این پژوهش اولین پژوهش به منظور رتبهبندی شاخصها و ابعاد دولت هوشمند است.
در تحقیق حاضر سامانه خبره تلفیقی به عنوان روشی جدید و کارآمد جهت پیش بینی قیمت نفت معرفی می گردد. این روش، تلفیقی از داده کاوی صفحات وب، سامانه مبتنی بر پایگاه قواعد و شبکه عصبی GMDH مبتنی بر الگوریتم ژنتیک می باشد. در داده کاوی صفحات وب، اطلاعات پیرامون عوامل موثر بر قیمت از سایت های مختلف به دست آمده و میزان تاثیر گذاری این عوامل در قالب قوانینی درسامانه مبتنی بر پایگاه قواعد ذخیره می گردد، این قوانین همراه با میانگین های متحرک کوتاه مدت و بلندمدت قیمت نفت به عنوان ورودی شبکه عصبی جهت الگو سازی و پیش بینی قیمت نفت لحاظ می گردند. نتایج بررسی ها نشان داد که به کارگیری سامانه خبره تلفیقی عملکرد پیش بینی را نسبت به مدل شبکه عصبی در حد معنی داری افزایش می دهد.
در این پژوهش از شبکه عصبی GMDH مبتنی بر الگوریتم ژنتیک به عنوان ابزاری با قابلیت بالا در مدلسازی سیستمهای غیرخطی پویای پیچیده، برای پیشبینی قیمت بنزین با دو روش قیاسی و قواعد تحلیل تکنیکی، استفاده کردهایم. متغیرهای ورودی در روش قیاسی شامل تمام عوامل مؤثر(درون و برون سیستمی) بر قیمت بنزین و در روش تحلیل تکنیکی شامل میانگینهای متحرک کوتاه و بلندمدت است. نتایج نشاندهنده دقت بیش از 96درصد پیشبینی و پایداری روش قیاسی و بیش از99درصد تحلیل تکنیکی است. اثر روز دوشنبه به عنوان یک معیار تحلیل تکنیکی در روش قیاسی، تأیید شده است. همچنین، در مقایسه معیارهای خطا، دقت پیشبینیهای شبکه عصبی GMDH به طور معناداری از الگوی رگرسیونی بهتر است.[1] 1. نویسندگان از مشورتهای آقایان دکتر نریمانزاده استاد دانشکده مکانیک دانشگاهگیلان و مهندس جمالی دانشجوی دکتری دانشگاه گیلان بهره برده که کمال تشکر خود را از ایشان اعلام میدارند.
بهکارگیری سیستمهای غیرخطی پویا در تحلیل سریهای زمانی اقتصادی، مدتهاست که مورد توجه اقتصاددانان قرار گرفته است. سیستمهای غیرخطی پویا، رفتارهای مختلفی را از خود بروز میدهند، که میتواند در توجیه بسیاری از پدیدههای اقتصادی که به نظر تصادفی میآیند، بهکار گرفته شود. در این مقاله، راهکاری ارایه شده است، که براساس آن میتوان تابع پویای خاصی را برای مدلسازی سری زمانی مفروضی بهکار گرفت. ابتدا بزرگترین نمای لیاپانوف با ابعاد محاط برای سری زمانی محاسبه و با تطابق آن با نمای لیاپانوف تابع پویا، پارامتر کنترل کنندة تابع، تخمین زده میشود. در این مقاله، از تابع لجستیک برای مدلسازی قیمت روزانة نفت در بازة زمانی 2000-1998، استفاده شده است. تابع لجستیک حاصل، برای پیشبینی قیمت درروندهای مختلف بهکار گرفته شده است. نتایج بهدست آمده از دقت بالایی برخوردار است. به محض آنکه بتوان تابع پویا را به سری زمانی مفروضی برازش کرد، رفتارهای غیرخطی این تابع، میتواند در تحلیل عملکرد سری زمانی، امکان زیادی را در اختیار تحلیلگر اقتصادی قرار دهد. طبقهبندی JEL : C53 , C5.
یکی از مسائل مهم و راهبردی در مباحث اقتصادی امروز، دقت، صحت و کارایی مدل های پیش بینی سری های زمانی است. به همین دلیل در سال های اخیر توجه اقتصاددان ها به مدل های ناخطی معطوف شده است. زیرا، پدیده های متعددی نظیر آشوب در مدل های ناخطی قابل بررسی است. در این مقاله، به بررسی وجود آشوب در سری زمانی قیمت های آتی نفت (96-1999) می پردازیم. به این منظور از دو روش عمومی و کاربردی تخمین بعد هم بستگی (CD) و بزرگترین نمای لیاپانوف (LLE) برای اثبات وجود آشوب و از تحلیل R/S یا نمای هرست (HE) برای تشخیص غیر تصادفی بودن سری استفاده می کنیم. به این ترتیب، فرضیه غیرتصادفی و ناخطی بودن ساختار سری زمانی قیمت های آتی نفت را آزمون (اثبات یا رد) می کنیم. به عبارت دیگر، می خواهیم به این پرسش پاسخ دهیم که آیا می توان یک مدل ناخطی پویا برای سری زمانی قیمت های آتی نفت پیشنهاد کرد تا به تبع آن بتوان یک پیش بینی تعیینی دقیق و صحیح را برآورد کرد؟ براساس آزمون های انجام شده نشان می دهیم که سری زمانی قیمت های آتی نفت (96-1999) دارای ساختار آشوبناک ضعیف و معین است. بنابراین، می توان یک مدل ناخطی پویا را به همنظور تعیین رفتار و پیش بینی تعیینی و با دقت بالا در کوتاه مدت برای سری زمانی قیمت های آتی نفت ارایه کرد.