عدم کارایی کامل جنگافزارها در برابر حملات دشمنان موجب ایجاد رویکرد دفاع غیر عامل گردید. از طرفی، ارتباط تنگاتنگ محیط و کاربران موجب نقوذ سریع رویکرد پدافند غیر عامل به مباحث محیطی شد. این امر در حالی است که بسیاری از پژوهشهای این حوزه به اصول طراحی معماری، ساختمانهای با ضریب اهمیت بالا پرداختهاند. تا جایی که فقدان توجه به طراحی منظر در مقررات ملی ساختمان نیز وجود دارد، و با اغماض در بخش مختصری به طراحی محوطه پرداخته شده است. در صورتی که، معماری منظر میتواند پشتیبانی مؤثر در دفاع غیر عامل و کاهش صدمات و حمایت از کاربران در هنگام بروز سوانح باشد. پیش فرض این نوشتار این است که معماری منظر میتواند نجاتبخش معماری و شهرسازی با رویکرد پدافند غیر عامل باشد. به بیانی، بهرهگیری از اصول پدافند غیرعامل در طراحی منظر از جمله تمهیداتی است که بکارگیری آن در سطوح مختلف از برنامهریزی تا طراحی میتواند موجب کاهش شدت و گستردگی خطرات ناشی از خطرات طبیعی و غیرطبیعی گردد. با این وجود، عمده مطالعات در این حیطه به معماری و شهرسازی اختصاص دارد و راهکارهای مؤثر در بکارگیری رویکرد پدافند غیرعامل در منظر مغفول مانده است. بر این اساس، پژوهش حاضر از نوع کاربردی، با رویکرد کیفی، و مبتنی بر مورد پژوهی و روش تحقیق استدلال منطقی در جهت پاسخ به این پرسش که: "چگونه منظر به مثابه معماری میتواند نجاتبخش محیط ساخته شده باشد؟" نگاشته شده است. نتایج مطالعه حاضر، حاکی از آن است که اصول طراحی منظر تدافعی در دو بعد کلان (مقیاس فضایی، کاربریها، تنوع کیفیات فضایی، جانمایی و موقعیتیابی) و خرد (عناصر مصنوع-مبلمان، متریال، عناصر طبیعی منظرین) قابل تبیین است.
امروزه توجه به ارتقای سلامتی انسانها نیازمند یک جنبش بین رشتهای است. از اینرو رویکرد سالوتوژنیک به مانند روشی موثر در ارتقای تندرستی بشر نقش بازی میکند. یکی از زیر شاخههای اساسی در این رویکرد حس انسجام (SoC) میباشد که آنتونووسکی آن را یک پاسخ به موقعیتهای نامطلوب زندگی بیان میکند که از اینرو مبنای کلی این پژوهش را تشکیل میدهد. هدف اصلی این پژوهش دستیابی به راه حلی در طراحی به منظور افزایش حس انسجام افراد ساکن در بافت تاریخی شیراز میباشد. بدین جهت، محله سنگ سیاه در شهرستان شیراز به عنوان نمونه مورد بررسی، در نظر گرفته شده است. این پژوهش از روش ترکیبی بهرهمند میباشد .از اینرو ابتدا به بررسی محتواهای پیشرو با توجه به مطالعات اسنادی و کتابخانهای پرداخته شده است. سپس به منظور گردآوری دادهها از پرسشنامه حس انسجام آنتونووسکی و همچنین پرسشنامه کیفیت زندگی سازمان جهانی بهداشت استفاده شده است. در بخش پیمایش، تجزیه و تحلیل دادهها، به وسیلهی نرم افزار SPSS 24 و به روش آمار توصیفی و استنباطی انجام شده است. همچنین با استفاده از نرمافزار SMART PLS 2، رابطه بین متغیرهای پنهان و متغیرهای اصلی پژوهش توسط مدل ساختاری، بررسی شده است. با انجام این پژوهش عوامل اصلی و موثر بر کیفیت زندگی(QoL) افراد و حس انسجام(SoC) در ساکنان محله سنگ سیاه، به طور قابل توجهی شناسایی و بررسی گردیده است. با توجه به نتایج، «مؤلفه معناداری» بیشترین ضریب همبستگی را در رابطه با محیط انسان ساخت و کیفیت زندگی افراد، دارا میباشد، از اینرو با توجه به این تحقیق، این فاکتور بهعنوان راهحلی در محله سنگ سیاه و محلههای مشابه برای پیشبرد طراحی با رویکرد سالوتوژنیک در نظر گرفته میشود.
بیان مسئله: برقراری ارتباط میان انسان و محیط اطرافش از گذشتههای دور، به عنوان امری اجتنابناپذیر، در زندگی انسان و تأمین نیازهای مادی و معنوی او نقشی اساسی داشته است. این تعامل در دورههای مختلف و در مناظر گوناگون به نمایش گذاشته شده و سبب تقویت فرهنگ مردم هر کشور میشود. همچنین، این تعامل محیط و منظر به کمک ادراک و مشارکت نقش مهمی در بهبود ابعاد کیفی منظر دارد و سعی بر آن شده است که ارتقای آن از طریق منظر مشارکتی ممکن شود.هدف: این پژوهش در پی بررسی ویژگیهای ادراک از مناظر شهری و مشارکتی و ارائۀ فاکتورهای تطبیقی ادراک منظر و حوزۀ مشارکت است.روش تحقیق: این پژوهش که در آن، تلفیق روشهای تحلیل محتوا و مقایسۀ تطبیقی استفاده شده است، ابتدا در پی استدلال در زمینۀ ادراک و مشارکت، سپس به دنبال شیوههای بهکارگیری روش تطبیقی در منظر مشارکتی است. بخش نخست این مقاله به مباحث نظری در زمینۀ ادراک و مشارکت به صورت تحلیل محتوا اختصاص دارد -که با استفاده از راهبردهای کیفی در بستر استدلال منطقی میسر شده است- و سپس با استفاده از روش تحلیلی تطبیقی بررسی اشتراکات فاکتورهای ادراک و مشارکت میپردازد.نتیجهگیری: ادراک منظر به عواملی همچون فضایی-بصری، عملکردی و بصری-رفتاری وابسته است و مشارکت به نظریۀ مشارکتی،گسترۀ چندسطحی، الگو و نردبان مشارکتی بستگی دارد. به کمک همین تعاریف در این مقاله مدل مفهومی ارائه شده است که نمایانگر ارتباط دوسویه بین فاکتورهای ادراک منظر و مشارکت است. نتایج نشان میدهد برآیند متقابل فاکتورها بهواسطه اعتماد فردی، تعمیمیافته و نهادی در توسعه و شکلگیری فرآیند منظر مشارکتی مؤثر است. در انتها الگوی طراحی منظر مشارکتی با بهرهگیری از نظر متخصصین ارائه شده است.
دوران معاصر ما به طور کامل تحت تاثیر مسائل مربوط به عوامل محیطی است. در سالهای اخیر توجه به طراحی معماری جهت دستیابی به معماری پایدار و سازگار با محیط زیست از دغدغه های معماری، معماران و پژوهشگران این حوزه میباشد. معماری ایران در گذشته خود به طور کامل نسبت به محیط زیست خود مسئول بوده و آسایش حرارتی ساکنین خود را بدون لطمه زدن به طبیعت ومحیط زیست خود تامین میکرده است. لذا توجه اکولوژیکی به معماری و شهرسازی امروز و کمبود پژوهشی مباحث اکولوژیکی در معماری ضرورت پژوهشی نوشته حاضر را تبیین میکند. در همین راستا در این پژوهش با استفاده از نرمافزار انویمت3.1 به شبیهسازی ساختار مختلف فضای باز در اقلیم تهران پرداخته است. در این پژوهش فضاهای نیمه بسته، فضاهای نیمه باز، فضاهای باز محصور، فضاهای کاملا باز در قالب طراحی محیط یک مجتمع مسکونی و رفتارهای حرارتی این فضاها بررسی می شود. نتایج این پژوهش بیان میکند. کمترین میزان دمای هوا مربوط به فضای نیمه باز است. رفتار حرارتی فضای نیمه بسته بسیار شبیه فضای نیمه باز است ولی به علت جریان هوای راکدتر دمای هوای بیشتری نسبت به فضای نیمه باز تجربه میکند. فضای نیمه بسته به علت مجاورت کمتر با محیط اطراف خود عموما از میزان رطوبت کمتری برخوردار هستند. رطوبت نسبی در فضاهای باز و نیمه باز بیشتر از دمای هوا متاثر از رطوبت مطلق آن فضاست. سرعت باد در محیطهای باز محصور از میزان کمتری نسبت به سایر نقاط بر خوردار است و بطور عکس سرعت باد در فضاهای کاملا باز میزان بالاتری را بر خوردار است. همگی میانگین دمای تابشی در فضاهای نیمه بسته به کمترین مقدار خود میرسد.
توجّه به مشکلات و معضلات اقلیمی در محیطهای شهری و فضاهای باز معماری به منظور کاهش نارضایتی و افزایش سطح سلامت حرارتی از جمله مسائلی است که اخیراً مورد توجّه برنامهریزان، طراحان شهری و معماران قرارگرفته است. حیاط مرکزی از جمله الگوهایی کالبدی است که کارکرد مناسب اقلیمی آن به دفعات توسط محقیقن به اثبات رسیده است امّا در تعیین ویژهگیهای کالبدی و محیطی آن تحقیق جدی صورت نگرفته است، لذا همین موضوع ضرورت تحقیق این پژوهش را تبیین میکند. در همین راستا در این پژوهش با استفاده از نرم افزار انویمت 4 به شبیهسازی حیاط مرکزی کم عمق در اقلیم قزوین با توجّه بهمیزان مساحت حیاط مرکزی، میزان آب و میزان فضای سبز در حیاط مرکزی مفروض (15 متر معادل 3 طبقه) پرداخته شده است. نتایج این شبیهسازی بیانگر این موضوع است میزان مساحت 30 درصدی در پلان برای حیاط مرکزی و میزان 60 درصدی از حیاط مرکزی جهت کاشت مناسبترین حالت از نظر کمترین میزان میانگین دمای تابشی است و در مورد میزان آب تفاوتی قابل ملاحظهای در میان عوامل اقلیمی مشاهده نگردید. تحلیل عوامل مؤثر بر میانگین دمای تابشی بیانگر این موضوع است که در حیاطهای مرکزی کم عمق میانگین تابشی متأثر از میزان سرعت باد است. با بررسی میزان همبستگی عوامل اقلیمی مرتبط (دمای هوا، میزان تابش، سرعت هوا) با میانگین دمای تابشی، همبستگیِ معکوس 80 درصدی و بالاتر میان سرعت هوا با میانگین دمای تابشی نشان داده شد. بنابراین تهویه طبیعی مهمترین عامل در کاهش میزان میانگین دمای تابشی و افزایش آسایش حرارتی فضای باز در محیطهای شهری کم عمق است.
بر طبق مدلهای تعریف شده برای نیازهای انسانی، تعاملات اجتماعی یکی از موارد ضروری میباشد که عدم توجه مناسب به این امر در طراحی مجتمعهای مسکونی امروزی و در نظر نگرفتن پیامدهای روانشناختی آن، زندگی فردی و اجتماعی ساکنین را با مشکلاتی مواجه ساخته است. فضای باز و نیمه باز مؤثر درمجموعههای مسکونی به عنوان زمینهساز تعامل فعال از جمله مواردی میباشد که کمتر در طراحیها به اهمیت آنها توجه شده است. منطقه۲۲ تهران به دلیل ویژگیهای خاص خود از قبیل دسترسی مطلوب به پارک ها، دریاچه ها، آبشارها و سایر جاذبههای گردشگری جدیدالاحداث و موقعیت جغرافیائی خاص از جمله مناطقی از تهران بزرگ میباشد که بیشترین میزان ساخت و ساز مسکن انبوه در آن مورد انتظار میباشد. از این رو، مقاله حاضر میکوشد ضمن شناسایی عوامل مؤثر بر ارتقاء تعاملات اجتماعی در فضای باز و نیمه باز مجموعه مسکونی منطقه 22 تهران ساکنان مجموعههای مسکونی را از مصرف کننده غیر فعال (در فضای بیرونی) به مشارکت کننده فعال تبدیل نماید. در این راستا، عوامل موثر بر افزایش تعاملات اجتماعی شناسائی و کدگذاری گردیدهاند. همچنین، با بهرهگیری از روش تحقیق تئوری زمینهای و روش تحلیل «آنتروپی شانون» به بررسی برهمکنش و تاثیر این موارد بر افزایش تعاملات اجتماعی ساکنین و درجه اهمیت آنها در مقایسه با یکدیگر پرداخته شده و با تقریب قابل قبول محوری بودن تمامی موارد و لزوم به کارگیری همزمان آنها در طراحی نشان داده شده است. در پایان، راهبردهایی جهت بهبود تعاملات اجتماعی با تمرکز بر بهبود فضای باز و نیمه باز برای مجتمع هایی که در آینده در این منطقه ساخته میشوند ارائه گردیده است.
هدف اصلی پژوهش حاضر، ارائهی راهکاری برای طراحی فضای باز در محیطهای آموزشی کودکان با تأکید بر ارتقای یادگیری بوده است. راهکاری که برخلاف سایر تحقیقات تنها به یک عامل نپرداخته و متشکل از مجموعهای از مهمترین عوامل کاربردی برای طراحان در این زمینه میباشد. ابتدا با شناخت مؤلفههای مؤثر بر فضای باز مختص کودکان و ارتباط آن با یادگیری بستری برای مطالعه فراهم شد. بر همین اساس با معرفی نظریه (Seven Cs) که شامل *(C1: character, C2: context, C3: connectivity, C4: change, C5: chance, C6: clarity, C7: challenge) میشود، بهعنوان راهکاری مناسب و تحلیل نقش آن در رشد فکری کودکان از منظر محیطی پرداخته شده است. نظریهای که حاصل تلاشی چندین ساله به روش میدانی و تجربی بوده است و بیان میدارد که با استفاده از این شیوه میتوان محیطی مطلوب و متناسب با اهداف آموزشی، یعنی افزایش سطح کیفی یادگیری و بازدهی مؤثر برای کودکان فراهم کرد. روش تحقیق مورد استفاده در این پژوهش از نوع تحلیل محتوای جهتدار است که در پی توسعه و بسط یک نظریه برای بهرهوری بیشتر از آن گام برمیدارد. ابتدا منابع و اسناد کتابخانهای مرتبط مورد بررسی و تحلیل قرار گرفت و پسازآن عوامل مؤثر محیطی بر کودکان استخراج شد. سپس این عوامل با نظریه مذکور سنجیده شد و مشخص گردید که این دو در راستای یکدیگر حرکت میکنند. درنهایت چارچوب و اصولی برای طراحی فضاهای باز آموزشی ارائه شده است که با توجه به نیازهای متفاوت کودکان، میتواند راهنمای مناسبی برای طراحان باشد. چارچوبی که افزایش رضایت کودکان و بهرهوری بیشتر از مفاهیم آموزشی و یادگیری هدفمند را به همراه دارد.
دانشجویان معماری و حتی معماران حرفهای اغلب تصاویر مرجع را از کتابها، روزنامهها و دیگر مجموعههای تصویردار و در کل آنچه که در طول عمرشان دیدهاند، برداشت میکنند تا با بهرهگیری از آنها به شکلها و صورتهای جدیدی دست یافته، آنها را به هدف معینی نزدیک کنند و نهایتا در طراحیشان به کار برند. طبق گفته بسیاری از طراحان و اندیشمندان، آنچه معماران در تخیلات خود دارند، زاییده تصاویری است که دیدهاند. پس ناگفته پیداست که فاکتورهای بصری در فرایند طراحی، نقش به سزایی دارند. در همین راستا، از جمله مسائلی که جای آن در حوزه آموزش معماری خالی است، بحث تخیل و جایگاه آن در حوزه طراحی معماری است. بسیاری از معماران معتقدند که تخیل بخش لاینفک هنر است. از طرفی معماری رشتهای چندبعدی و فراگیر است. معماری هم هنر است، هم حرفه، و هم حالتی ذهنی دارد. بنابراین معمار خلاق هم از تخیل برخوردار است و هم در بسیاری از جنبهها خلاقیت دارد که برخی از آنها کاملا هنری و فکریاند، و برخی دیگر عملی میباشند. از دید رایت، آلتو و لوکوربوزیه، خلق و خلاقیت و تجسم نه تنها «مقدس» و پوشیده در هالهای مذهبیاند، بلکه باعث تقابل و رویارویی مدام عوامل خلاقیت و جامعهاند. در این مقاله نیز ما نمونههایی را از چگونگی استفاده معماران از منابع تصویری و قیاس بصری میان اشکال و فرمها ارائه میدهیم و شیوههای خود را جهت پیدا کردن ترسیمهای مشابه تشریح میکنیم و نشان میدهیم طرحهای گرافیکی که موجب یادآوری میشوند و بر پایه اسکیسها به وجود آمدهاند، میتوانند به طراحان (به خصوص در سیستم دانشگاهی) جهت پیدا کردن منابع جالب توجه از زمینههای مختلف، کمک شایستهای کنند. گفته میشود هر چه دامنه این اطلاعات بصری جامعتر باشد، موجب افزایش خلاقیت طرح نیز میشود. در همین راستا این مقاله به تشریح “قیاس بصری” میان انواع ترسیمها و تصاویر میپردازد و بیان میکند که چگونه میتوان از اسکیسها و طرحوارهها به عنوان یک منبع استفاده کرد و مراجع بصری را برای طراحی خلاق در فرایند آموزش طراحی معماری بازیابی نمود.