
آرامگاه و آرامگاهسازی از دیرباز در فرهنگ ایران زمین موردتوجه بوده است. آرامگاهها بناهایی شاخص بودهاند که عمدتا نقشی فراتر از کارکرد تدفین داشته و از نظر معناشناختی و کالبدی واجد اهمیتاند. با این حال، هنگام طراحی آرامگاه شخصیتها و بزرگان تاریخی این پرسش اساسی طرح میشود که در طراحی آرامگاه آنها از چه اصول و الگوهای تاریخی میتوان بهره گرفت.سعدی شاعر بزرگ ایران، در ادبیات تعلیمی و غزل سرایی ازجایگاه ویژهای برخوردار است و مقبرهی او محل زیارت علاقهمندان به شعر و عرفان است. ازاینرو نیازمند فضای شاعرانه و روحانی در شان اوست. اما مقبرهی کنونی سعدی که در عصر پهلوی طراحی شده، فاقد کالبد، سلسلهمراتب فضایی مطلوب و همچنین کارکرد اصلی آرامگاه که همانا پاسخگویی به نیازهای معنوی مخاطبان خود است، میباشد. این مقاله در پی آن است که با مرور مفاهیم نظری مرتبط با شکلگیری آرامگاهها و مطالعۀ گونهشناسی آنها، به تدوین چارچوب نظری جهت جستجو و تدوین الگوهای طراحی آرامگاه مبتنی بر مطالعات تاریخی پرداخته شود. این مقاله در دو بخش اصلی تدوین شده است. در بخش نخست، پس از مرور چارچوب نظری موضوع که در برگیرندۀ مفهوم آرامگاه، زیارت و تاریخچه تدفین است، به تدوین چارچوبی برای مطالعه تاریخی و جستجوی الگوهایی برای طراحی آرامگاه از طریق گونهشناسی معنایی، کارکردی و کالبدی آرامگاهها در بستر تاریخی و جغرافیایی در سایۀ شناخت شخصیت متوفیان پرداخته میشود. در بخش دوم، این چارچوب در قالب جستجوی الگوهای تاریخی برای بازطراحی آرامگاه سعدی آزموده میشود. روش تحقیق در این پایاننامه توصیفی- تحلیلی با رویکردی کیفی است. نتایج حاصل از این تحقیق میتواند به طراحی و بازطراحی فضاهای آرامگاهی مطلوب کمک نماید.
دستیابی به درکی عمیق نسبتبه مفهوم دسترسی مستلزم بررسی وجوه پیوند خورده آن با معانی مکانی است که در معرض تجربهاش قرار دارد. تجربه مداوم مکان در بستر دسترسی عاملی است که در ارتقای حس دلبستگی به مکان تأثیری بنیادین داراست. بررسیها نشان میدهند که معماری ژاپن نگرش مفهومی متفاوتی نسبت به موضوع دسترسی ارائه مینماید. دسترسی بهعنوان عاملی واسط در ایجاد ارتباط عینی-ذهنی با باغ ژاپنی در مقیاسهای مختلفی فرد را با مکان در تعامل قرار میدهد. در واقع دسترسی در معماری باغ ژاپنی چنان غیرقابل تفکیک از مکان است که از طریق آن میتوان ابعاد مکان را بیواسطه دریافت. از اینرو شناخت عمیق مفهوم دسترسی و مؤلفههای آن از یک سو و ابعاد دلبستگی به مکان از سوی دیگر در باغ ژاپنی میتواند موجب افزایش درک معماران نسبت به طراحی مبتنی بر دسترسی- مکان گردد. این مقاله با طرح فرضیههای مطرحشده زیر سعی بر آن دارد تا به بررسی رابطه دسترسی و مکان در معماری باغ ژاپنی بپردازد. الف. دسترسی عاملی بنیادین در تجربه و کشف مکان است و ب. دسترسی بهعنوان واسطی در ایجاد ارتباط و مکان عامل اصلی در درک ابعاد مختلف مکان و عمقیابی سطوح آن میباشد. در این راستا ابتدا از طریق روش توصیفی-تحلیلی وجوه مختلف دسترسی در پژوهشهای اخیر بررسی شده و سپس به تشریح ماهیت دسترسی پرداخته میشود. درنهایت این پژوهش نشان میدهد که سه مؤلفه چشمانداز، کیفیت لبه راه و نحوه تقرب انسان بهعنوان مفاهیم اصلی تعریفکننده دسترسی در باغ ژاپنی لایهلایه موجب آشکار شدن مناظر بر بیننده میگردد که در اثر تعامل مداوم با مکان سبب عمقیابی حس او به مکان شده و مفهوم دسترسی و مکان را بر او یکپارچه میسازد.
پژوهش حاضر ارزیابی و بهینهسازی عملکرد انرژی و نورروز پوسته ساختمانهای مسکونی در اقلیم سرد همدان را مد نظر قرار میدهد. برای این منظور الگوی رایج ساختمانهای مسکونی در شهر همدان که آپارتمانهای مسکونی 5 طبقه با همسایگی شرقی و غربی و در نتیجه نورگیری از سمت شمال و جنوب میباشد، در قالب مدل پایه انتخاب گردید و مصرف انرژی سالانه و میزان بهرهگیری از نورروز به عنوان توابع هدف بهینهسازی در نظر گرفته شدند. پس از بررسی روشهای مورد استفاده و شاخصهای مختلف ارزیابی عملکرد انرژی و نورروز، شاخصهای مصرف انرژی سالانه در واحد سطح (EUI) به منظور ارزیابی مقدار مصرف انرژی و روشنایی مفید نورروز (UDI) به عنوان شاخص ارزیابی بهرهوری از روشنایی طبیعی انتخاب گشتند تا در یافتن راهحلهای بهینه بهمنظور طراحی پوسته جبهه اصلی ساختمانهای مسکونی بکار گرفته شوند. سپس مولفههای مختلف پوسته ساختمانهای مسکونی شناسایی شده و تحلیل حساسیت دادهها با استفاده از روش غربالگری موریس به منظور رتبهبندی متغیرهای کلیدی موثر بر تابع هدف انجام گرفت. در ادامه مطالعات پارامتریک بر روی متغیرهای خروجی و بهینهسازی راهحلها با استفاده از الگوریتم ژنتیک مد نظر قرار گرفت. بدین ترتیب از طریق تعامل میان نرمافزار شبیهسازی و روش بهینهسازی چند هدفه، یکسری راهحلهای بهینه پارتو تولید شدند که از طریق مقایسه آنها با در نظر گرفتن هر دو جنبه انرژی و نورروز، طرح بهینه انتخاب گردید. نتایج نشان میدهد که از طریق بهینهسازی پارتو میتوان در الگوهای انتخابی به میزان 17.44% و 23.72% شاخصEUI و 17.61% و 21.1% شاخص UDI را بهبود بخشید. بر این اساس طراحی پوسته ساختمان از این طریق میتواند به میزان زیادی مصرف انرژی را کاهش داده و در عین حال بهرهوری از روشنایی طبیعی را افزایش دهد.
باغ ایرانی که همگام با پیشرفت تمدن در این سرزمین شکل گرفته و در طی قرنها همراه با تحولات فرهنگی و مدنی ایرانیان به یک ثبات ویژه در ساختار کالبدی و نظام معمارانه مشخص رسیده و به عنوان الگو وپارادایمی شناخته شده در طراحی منظر ایرانی مطرح می شود. در شکل گیری این پدیده تاریخی عوامل بسیاری موثر بوده اند که از میان آنها می توان به پایداری محیطی اشاره کرد. هدف از این مقاله بررسی پارامترهای پایداری محیطی در طراحی منظر باغ ایرانی مناطق گرم و خشک می باشد و باغ دولت آباد به عنوان نمونه ای ارزشمند از باغ های ایرانی در شهر کویری یزد انتخاب شده و مورد مطالعه و بررسی قرار می گیرد تا امکان مطالعه میدانی و پژوهشی دقیق بر روی آن میسر شود. لذا، دراین پژوهش ضمن تبیین و توصیف پارامترهای پایداری منظر در اقلیم گرم و خشک ، این اصول بر روی عناصر اصلی باغ دولت آباد که شامل عناصر طبیعی(گیاه و آب) و عناصر مصنوع (کوشک) می باشند مورد مطالعه تطبیقی قرار گرفته و توصیف و تحلیل می گردند. روش تحقیق اتخاذ شده در این پژوهش به صورت توصیفی- تحلیلی از طریق نظریه داده بنیاد با استخراج داده ها از باغ دولت آباد به عنوان نمونه موردی بوده و تحلیل و گردآوری داده ها به دو شیوه کتابخانه ای و میدانی انجام شده است.یافته های حاصل از مطالعه و بررسی پارامتر های پایداری محیطی بر روی باغ دولت آباد نشانگر آن است که شاخصه های پایداری محیطی از عوامل موثر در طراحی الگوها و نظامهای کالبدی، سازماندهی فضایی و عناصر تشکیل دهنده باغ دولت آباد یزد باشند.
The present article aims to monitor the level of women's security in urban parks first and then identify the parameters affecting women's sense of security and its priorities. The research methodology is quantitative one and its method is a descriptive-analytic study with a specific application of environmental design approach (CPTED), among 400 women from the age 15 to 65 years in Bojnord, according to the cluster sampling method, a proportional and random systematic classification has been made. The results of the study, by verifying and validating the 360 questionnaires, showed that among all the indicators for the CPTED approach, only the social activity support indicator has no role in women's security. But readability, oversight and public perception of space among other indicators of lighting, maintenance management, isolation and population density, signs and overall design of space, which confirmed their significant relationship with women's sense of security, had the highest impact on Women's feelings of security. The isolation and population density also have an inverse relationship with the sense of security. Hence, the sense of women's security can be seen as the result of management and overall design of space that should not be neglected in the policies and urban development process; In other words, if women's presence in some of the city's public spaces is low, this is the result of management structures and its semantic systems in particular regarding the role of women in the development of the city and the physical formulation of it and, therefore, inducing low security feeling for them in these spaces
یکی از روشهای بررسی سیر تاریخی تکوین سبکهای معماری از نگاهی ساختارگرایانه، مطالعهی آنها بر مبنای نظریاتی است که این مقوله را در ارتباط با ساختارهای زنده واکاوی کردهاند. این نظریات، از آنجا که مبتنی بر فرض اثرگذاری مثبت کیفیت ذاتی ساختارهای زنده بر ادراک افراد شکل گرفتهاند، بستر مناسبی برای این دست از مطالعات، نیز، فراهم میکنند. در این صورت، بررسی تاریخ بناهای معماری در چارچوب تطبیقپذیری ماهیت آنها با مفاهیمی چون جاودانگی، حیاتبخشی و تأمین انتظارات انسان از معماری، ممکن میشود. همچنین شرایط مناسبی برای سبکشناسی و بررسی سیر تحول سبکها فارغ از همه عوامل مؤثر جزء کالبد و ساختار بنا فراهم میگردد. نظریهی شاخصههای ساختارهای زنده توسط سالینگروس (2006م.) در زمرهی این نظریات است؛ که بر مبنای مطالعات تطبیقی، قواعد ترمودینامیک حاکم بر ساختارهای طبیعی را به ساختارهای معماری تعمیم میدهد. براین اساس هدف پژوهش حاضر، بررسی سیر تکوین سبکهای معماری ایرانی متکی بر نظریهی سالینگروس است تا بر مبنای آن سیر تاریخ تکوین آن را از این نقطه نظر میزان حیات ابنیه ارائه کند. بدین منظور از میان بناهای شاخص معماری ایران، نمونههایی که در لیست میراث جهانی یونسکو و میراث فرهنگی ایران ثبت شده و مبتنی بر نظر هنرشناسان نمایندهای مناسب برای معماری ایراناند، گزینش شدند. بنابراین با رویکردی ساختارگرایانه و به روش مقایسهی تطبیقی، این نمونهها تحلیل شکلی و ساختاری شدند و بر مبنای دادهها به دست آمده، سیر تغییر و تکوین آنها در زمان مشخص گردید. بررسی این سیر نشان میدهد که سبکهای معماری ایران در دورههای؛ سبک خراسانی، اواسط سبک رازی و سبک تهرانی در دورهی بعد از انقلاب اسلامی، از نظر ساختاری در میزان زندگی و سیر تکوین در قیاس با سیر تکاملی سایر سبکها با افول همراه بودهاند. چنین به نظر میرسد که این افول، بیشتر به دلیل سادهگرایی در طرح ساختارهاست و میزان آن در قیاس با افول ایجاد شده در دورهی معماری مدرن در سیر تکوین معماری کمتر است.
با توجه به اینکه زمینه یا بستر مناسب برای رشد دانشآموزان از مدارس شروع میشود، فضای کالبدی مدرسه باید پاسخگوی توقعات، خواستها و فعالیتهای متعدد باشد. متناسبسازی فضای مدارس، میبایست اساسا در همه وجوه، فرآیندی «کاربردی» و نه صرفا «نظری» را طی کند. این مطالعه به دنبال تبیین زبان الگوی ویژگیهای فضایی مدارس متوسطه شهر تبریز و شناسایی معیارهای طبقهبندی این الگوها است و از اینرو از الگوی ویژگیهای فضایی مدارس مقطع متوسطه شهر تبریز میپرسد. جهت پاسخگویی به این پرسش، این نوشتار با رویکرد ترکیبی کمی–کیفی در گام اول به استخراج ویژگیهای فضایی مطرح فضاهای آموزشی در مقیاسهای مختلف از مقیاس کلان (ارتباط با شهر) تا خرد (کیفیت فضاهای داخلی) میپردازد. سپس با رویکرد کمی از طریق بررسی میدانی و اسناد و مدارک به نمونهگیری طبقهبندی شده از نظر جمعیتی و جنسیت از مدارس مقطع متوسطه سطح شهر اقدام مینماید. نهایتا با روش استدلال منطقی نتایج کیفی حاصل از مراحل پیشین که منجر به تبیین زبان الگوی ویژگیهای فضایی مدارس مقطع متوسطه شهر تبریز است را ارائه مینماید. نتایج تحقیق حاکی از این است که ویژگیهای فضایی مدارس مقطع متوسطه شهر تبریز مشتمل بر دو الگوی کالبدی-فیزیکی، عملکردی-رفتاری است که در مقیاسها و سطوح مختلف کلان تا خرد قابل بحث میباشد. سه ویژگی زبان الگو شامل «اجتماع»، «مقیاس/ سلسله مراتب» و «سازگاری/پیوستگی» در الگوی ویژگیهای فضایی مدارس مقطع متوسطه شهر تبریز قابل خوانش است.
وجود بحرانهای ناشی از بلایای طبیعی و پیچیدهتر شدن جنگها و بکارگیری علوم و فناوری در جنگهای نوین، چهرهی متفاوتی از پدافند غیرعامل را ایجاد کرده است. ﺑﺮرﺳﻲ آﺧﺮﻳﻦ ﺟﻨﮓها ﻧﺸﺎن میدهد که ساختمانهای عمومی ﺑﻪ ﻃﻮر ﻣﺴﺘﻘﻴﻢ و ﻏﻴﺮﻣﺴﺘﻘﻴﻢ مورد آسیب ناشی از حملات قرار میگیرند که اکثرا به عنوان خطای نظامی و یا بهانههای دیگر توجیه میگردد که اصابت و امواج انفجار ناشی از این بمبارانها باعث آسیب به ساختمانها در نتیجه افزایش تلفات انسانی میگردد، بنابراین ضروری است در صورت بروز بحران، حادثه غیر مترقبه و یا هرنوع حمله، بیمارستانها که فضاهایی با اهمیت بالا هستند، کارایی خود را تا بیشترین حد و طی بیشترین زمان ممکن حفظ نموده و دچار کمترین میزان آسیبهای فیزیکی و تلفات انسانی شوند. بی شک علوم مرتبط با معماری و شهرسازی نقش مهمی در کاهش تلفات در زمان بحران را ایفا میکنند. در همین راستا فرم معماری ساختمانها، به ویژه ساختمانهای درمانی، نقش بسزایی در پایداری بناهای درمانی در زمان جنگ و کمرنگ شدن آسیبهای حاصل از انفجار و زلزله را در زمان بحران دارند؛ لذا، به منظور پیشگیری از وقوع این مشکلات و به حداقل رساندن خسارات و تلفات در زمان و قوع بحران، باید بحث ایمنی و امنیت در کلیه ی سطوح برنامهریزی و طراحی از موضوعات کلان تا جزئیات فنی معماری مورد توجه قرار گیرد. مسئله اصلی در این پژوهش، عدم وجود شاخصهای مدون و دقیق، جهت ارزیابی پایداری انواع ترکیب فرمها و مزایا و معایب هر یک از منظر دفاع غیرعامل است. پژوهش پیشرو ﻛﻪ از ﻧﻮع پژوهشﻛﺎرﺑﺮدی است از روش ﻣﻄﺎﻟﻌﺎت ﻛﺘﺎﺑﺨﺎﻧﻪای ﺑﺮایﮔﺮدآوری دادهﻫﺎ و اﻃﻼﻋﺎت اﺳﺘﻔﺎده ﺷﺪه است و ضمن مروری بر تحقیقات انجام شده در زمینه پدافند غیرعامل به تشریح پدافند غیرعامل از دیدگاه صاحب نظران و ارزیابی فرمها و ترکیبات حجمی مطلوب از نظر پایداری در برابر موج انفجار میپردازد، این تحقیق به دنبال فرمهای مناسب به عنوان یکی از راهکارهای معمارانه برای مقابله با این نوع تهدید است، که نهایتا منجر به الزامات و ملاحظاتی جهت طراحی معماری فرم بیمارستانها از منظر پدافند غیرعامل میگردد.
از مسائل مهم در طراحی و ساماندهی و اجرای فضاها و کاربریهای شهری از جمله کاربری فضاهای سبز، احترام و توجه به مخاطبین آن خصوصا سالمندان است. شدت سالمندی جمعیت ایران از سال 1415 به بعد خود نمائی خواهد کرد. سالمندان از گروههای اجتماعی هستند که با توجه به شرایط ویژه خود و بازنشستگی، دارای اوقات فراغت زیادی بوده و بهصورت اختیاری از فضاهای باز شهری و پارکها بیشتر استفاده میکنند، ولی شرایط محیطی بیشتر پارکهای موجود، با ویژگی های روحی و جسمی آنان کمترین تطابق را دارد. مقاله حاضر با اهداف شناخت نیازهای محیطی سالمندان جهت طراحی پارک دوستدار سالمند و بهسازی پارکهای موجود نوشته شده است. این مقاله از روش تحقیق توصیفی- تحلیلی با استفاده از منابع کتابخانهای ابتدا به بررسی عوامل موثر بر کیفیت پارک دوستدار سالمند پرداخته و سپس با 299 پرسشنامه از سالمندان 50 سال به بالا و افرادی که همراه سالمند با آنان زندگی کرده و درک نسبی از شرایط آنان دارند، اقدام به سنجش میزان کیفیت آن عوامل با استفاده از طیف لیکرت در پنج سطح به عمل آمد. سپس با استفاده از نرمافزار SPSS دادهها آنالیز و میزان میانگین و انحراف معیار برای هر گویه تعیین و ضریب cv محاسبه و از کم تا زیاد مرتب شد. از آن جایی که cv کم بر اتفاقنظر بیشتر افراد نمونه دلالت دارد، میزان اولویت هر گویه بهاینترتیب استخراج گردید. سپس 36 مورد از امکانات و خدمات به پاسخگویان ارائه شد و این نتایج بدست آمد که تنوع و زیبایی فضای سبز در پارک، مناسب بودن تعداد و محل قرارگیری نیمکتها، مناسب بودن شیب مسیرهای پیاده، مناسب بودن عرض مسیرهای پیادهروی؛ به ترتیب بهعنوان اولویتهای موجود در پارکها برای سالمندان از دیدگاه سالمندان بوده است و عدم وجود نردهها و سطوح شیبدار، عدم وجود المانهای خاطرهانگیز، عدم وجود سالن و ساختمان با سیستم گرمایش و نبود امکانات پزشکی وامداد رسانی در پارک، از دلایل نارضایتی آنان بود. در آخر راهکارهائی مانند رعایت موارد ایمنی در سرویس های بهداشتی و مناسب سازی کفسازی و ایجاد ساختمانهایی با سیستم گرمایشی و سرمایشی در پارک ها و اقدامات امنیتی در استفاده از المان ها و خوانایی تابلوهای اخطاری و راهنما و مانند اینها برای کاهش نارضایتی افراد سالمند پیشنهاد گردید.
واحدهای همسایگی، تبلور کالبدی – فضایی اجتماع شهری، و نمایانگر شیوههای حضور و تعامل انسانی بر مبنای الگوی پایه سکونت اند. از این رو، شاید بتوان مهمترین خلاء در واحدهای همسایگی امروزین شهرها را، فقدان ارتباط عمیق و تعامل مداوم دانست. از جمله ملاحظاتی که در بازسازماندهی فضاهای شهری، لازم است توجه قرار بگیرد، ابعاد اجتماعی فضا است که شامل کیفیتهای فضایی انسانمحور از جمله «تعاملپذیری» است. یکی از عوامل تأثیرگذار در تکوین و تقویت تعاملپذیری ، کیفیت «صمیمیت» فضایی است که خود، شامل مؤلفهها و شاخصهای گوناگونی است. آنچه در این مقاله به آن پرداخته شده، بررسی کیفیت تعاملپذیری با رویکرد صمیمیت فضایی، در محدوده خیابان جهانآرا که شامل محدودهای با مختصات کلی یک واحد همسایگی است. بدین منظور، مؤلفههای مؤثر در تکوین کیفیت تعاملپذیری بر اساس مبانی نظری و بازخوانی ادبیات مرتبط، استخراج گردیده و سپس، وضعیت مؤلفههای موردنظر با استفاده از پرسشنامه و مطالعات میدانی احصاء و بررسی شده است. سپس، با استفاده از روشهای آماری و استفاده از آزمون همبستگی، ارتباط بین مؤلفههای مؤثر بر شکلگیری کیفیت صمیمیت فضایی و مؤلفههای کالبدی، زیست محیطی و اجتماعی محدوده مورد نظر مورد بررسی قرار گرفته است. در آخر، دادههای بهدست آمده، با استفاده از آزمون همبستگی اسپیرمن، مورد ارزیابی و تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. نتایج حاصل نشان میدهد که مؤلفههای کالبدی، اجتماعی و زیست محیطی مؤثر بر شکلگیری کیفیت صمیمیت فضایی در وضعیت نامطلوبی قرار داشته لذا میتوان چنین نتیجهگیری کرد که محدوده مورد نظر در حال حاضر فاقد کیفیت صمیمت فضایی است، و در نتیجه تعاملپذیری نیز در این محدوده در ضعیت نامطلوبی قرار داشته، و لازم است به منظور تقویت تعاملپذیری اقداماتی نظیر بازطراحی فضای شهری و ارتقاء کیفیتهای مرتبط با مفهوم تعاملپذیری، صورت بگیرد.
دوران معاصر ما به طور کامل تحت تاثیر مسائل مربوط به عوامل محیطی است. در سالهای اخیر توجه به طراحی معماری جهت دستیابی به معماری پایدار و سازگار با محیط زیست از دغدغه های معماری، معماران و پژوهشگران این حوزه میباشد. معماری ایران در گذشته خود به طور کامل نسبت به محیط زیست خود مسئول بوده و آسایش حرارتی ساکنین خود را بدون لطمه زدن به طبیعت ومحیط زیست خود تامین میکرده است. لذا توجه اکولوژیکی به معماری و شهرسازی امروز و کمبود پژوهشی مباحث اکولوژیکی در معماری ضرورت پژوهشی نوشته حاضر را تبیین میکند. در همین راستا در این پژوهش با استفاده از نرمافزار انویمت3.1 به شبیهسازی ساختار مختلف فضای باز در اقلیم تهران پرداخته است. در این پژوهش فضاهای نیمه بسته، فضاهای نیمه باز، فضاهای باز محصور، فضاهای کاملا باز در قالب طراحی محیط یک مجتمع مسکونی و رفتارهای حرارتی این فضاها بررسی می شود. نتایج این پژوهش بیان میکند. کمترین میزان دمای هوا مربوط به فضای نیمه باز است. رفتار حرارتی فضای نیمه بسته بسیار شبیه فضای نیمه باز است ولی به علت جریان هوای راکدتر دمای هوای بیشتری نسبت به فضای نیمه باز تجربه میکند. فضای نیمه بسته به علت مجاورت کمتر با محیط اطراف خود عموما از میزان رطوبت کمتری برخوردار هستند. رطوبت نسبی در فضاهای باز و نیمه باز بیشتر از دمای هوا متاثر از رطوبت مطلق آن فضاست. سرعت باد در محیطهای باز محصور از میزان کمتری نسبت به سایر نقاط بر خوردار است و بطور عکس سرعت باد در فضاهای کاملا باز میزان بالاتری را بر خوردار است. همگی میانگین دمای تابشی در فضاهای نیمه بسته به کمترین مقدار خود میرسد.
سرمایه اجتماعی یکی از شاخصه های نوین توسعه در جامعه و محله های شهریاست که با تاکید بر اهمیت ، روابط اجتماعی را در راستای افزایش سلامت روانی ، تقویت همبستگی ساکنان وکاهش معضلات اجتماعی همانند جرم و جنایت به کار می گیرد. علیرغم شناسایی ابعاد مختلف سرمایه اجتماعی، نقش طرح کالبدی- فضایی محله های شهری کمتر واکاوی شده است. پژوهش حاضر، با فرض وجود ارتباط معنادار بین طرح کالبدی-فضایی محله های شهری و میزان سرمایه اجتماعی، به مورد پژوهی در دو محله تاریخی و جدید شهر زنجان می پردازد.روش تحلیل محتوای متون در بخش نظری و روش تحلیلی- توصیفی در بخش میدانیبه کار رفته است.برای تبیین فرضیه، ابتدا شاخص های سرمایه اجتماعی در هفت حوزه (اعتماد ، مشارکت ، انسجام، عضویت در گروه ها، آگاهی عمومی، امنیت ، احساس تعلق)بررسی و شناسایی شدند. سپس برای تحلیل سرمایه اجتماعی ، به روش نمونه گیری خوشه ای تصادفی با مشارکت 305 نفر ساکن از ساکنان دو محله مسگرها (سنتی) و گلشهر (نوساز) زنجان، 7 شاخص کلی و 36 شاخص فرعی سنجش سرمایه اجتماعی از طریق مدل آنتروپی شانون وزن دهی شدند و تاثیر هریک از شاخص ها در محله ها مشخص شد. نتایج نشان می دهد همانطور که سازمان اجتماعی محله، سازنده سرمایه اجتماعی است، طرح کالبدی- فضایی محله نیز می تواند ظهورسرمایه اجتماعی را تسهیل کند. بر این اساس، پیوستگی فضاهای جمعی و عمومی محله، ارتباطات همسایگی، شکل گیری مرکز محله، ایجاد ساختارهای ارتباطی-خدماتی و عملکردی محله، پیوستگی شبکه معابر پیاده ، اختلاط کاربری ها، طراحی برای کودکان، جوانان، میانسالان و کهنسالان می توانند روند ظهور ، شکل گیری و ارتقاء سرمایه اجتماعی را تسهیل نمایند.تداوم تحقیق با تمرکز بر مولفه های کالبدی- فضایی برای سنجش و تعمیق سرمایه اجتماعی در محله ها امکان پذیر است.
مفهومی پیچیده از مفاهیم انسانی، فلسفی و علمی است که بررسی و ارائه راهکار برای ارتقاء آن، نیازمند شناخت جامع عوامل موثر آن است. به ویژه، هنگامی که این مفهوم در حیطهی میان دانشی مانند معماری مطرح میشود. بنیاد نظام آموزش عالی در اصطلاح سیستم نهفته است که نگاهی کلگرایانه، فرآیندمحور و مرتبط با زمینه را در ارتباط میان یاددهنده و یادگیرنده مطرح میسازد. فرآیند آموزش در ایران، غالبا به صورت شبه سیستم و یا سیستم بسته و صلب، اجرا شده و برنامه آموزش بر سه محور روش، محتوی و هدف استوار است. این محورهای سهگانه هر چند که در فرآیند آموزش علوم مؤثر هستند، اما در رشتههای انسانی و هنر و به ویژه رشته معماری، به دلیل محتوای تربیتی آنها، کارآیی موثر و لازم را نداشته و بهتر است بهینهسازی شوند. تربیت معمار، فرآیندی پیچیده از تعامل مدرس، دانشجو، محیط و اهداف تربیتی است و به طور خلاصه بر نوعی رشد یافتن و پرورش دادن از درون استوار است. مقاله حاضر با ارائه چهار ویژگی اساسی پرورش معمار شامل ویژگیهای آموزشفطری، تجربی، تعاملی و خلاق، تلاش میکند با تحلیل نحوهی ارتباط میان ارکان چهارگانه تربیت معمار و اصول سهگانه نظام آموزش عالی، پیشنهادهایی برای ارتقاء نظام آموزش معماری ارائه دهد. این پژوهش با نگاهی به مفهوم نظام آموزش عالی و بررسی مشکلات آن و تحلیل سیستم پرورش معمار آغاز شده و با ارائه چارچوبی برای ارتباط کارآمد برنامه آموزش متداول معماری و تربیت معمار، راهبردهایی برای ارتقاء نظام آموزش معماری در سه محورکلگرایی، جامعگرایی و انعطافپذیری پیشنهاد مینماید.
باغ شاهزاده ماهان، به واسطه ساختار کالبدی و سازمان فضایی اش، نظام پیچیده ای از ادراک فضا برای مخاطبانش ایجاد می کند. چیدمان سازمان یافته عناصر طبیعی و انسان ساخت در فضاسازی این باغ ؛ از اساسی ترین مولفه ها ، در ایجاد تصویر ذهنی خاص در مخاطبان است. مساله بنیادین این تحقیق بر پیمایش تاثیر ساختار باغ شاهزاده ماهان، با سازمان فضایی واجد سکانس های متفاوت فضایی بر ادراک مخاطبان در اثر حرکت در فضای باغ استوار است که با شناسایی سکانس های فضایی باغ ، ارزیابی عوامل حرکت شامل محور، سلسله مراتب، ریتم، اختلاف سطح و شفافیت در سکانس های شناخته شده بر اساس سنجش تصویر ذهنی مخاطبان صورت گرفته است. برای این منظور، از روش تحقیق تحلیل محتوای متن با ابزار مرور متون و منابع برای جمع آوری داده های نظری و روش تحقیق نمونه موردی با استفاده از ابزار پرسشنامه برای سنجش تصویر ذهنی مخاطبان، استفاده شده است. جامعه آماری به روش تجربی، با حجم 30 نفر از مخاطبان باغ شاهزاده ماهان، تعیین و داده ها با نرم افزار spss تحلیل شدند. نتایج به دست آمده بیانگر این است که سکانس های متفاوت در این باغ به لحاظ ساختار باغ؛ تصاویر ذهنی مشترکی در مخاطبان به همراه خواهد داشت؛ چرا که درصد پاسخ مخاطبان نسبت به مولفه های حرکتی حاصل از هندسه باغ، سلسله مراتب عبور از سردر تا کوشک اصلی، ایجاد مکث در بوجود آمدن حرکت احساسی مخاطبان بالای 50 درصد بوده و نشان دهنده تاثیر قابل توجه این مؤلفه ها است. در پایان پژوهش به این نتیجه دست یافته شد که باغ شاهزاده ماهان با ایجاد تصویر ذهنی مشترک در مخاطبان مختلف، نمونه ای موفق در ایجاد انواع حرکت فیزیکی و بصری و معنایی است.
هدف این پژوهش، واکاوی مساله ی فقدان نظریه در روش آموزش معماری است. عدم رشد کیفی و نبود نگرش به نظریه های اثباتی در آموزش معماری از عوامل بنیادین در پرداختن به جستار حاضر بوده و رویکرد اتخاذ شده با ملاحظه ی نظریه ی امکان گرایی و با هدف استفاده از سودمندی های یک خوانش بین رشته ای همراه با تحدید علوم رفتاری در دو حوزه ی روان شناسی محیطی و مطالعات محیط-رفتار شکل گرفته است. افزون بر این، شناسایی و بازبینی رویکرد ها در سه مقولهی آموزش معماری، فرآیند طراحی و علوم رفتاری به منظور تدوین مدل نظری پژوهش و بررسی تعامل بین مقولات یاد شده بر اساس روش پژوهش در دو حوزهی راهبردی توصیفی و تحلیلی مورد نظر بوده که برای دستیابی به مدل سازی نظریه و ارائه ی الگوی آموزش معماری محیط-رفتار محور از طریق استدلال استنتاجی پیگیری شده و در نهایت، در این نوشتار سه قالب اساسی نظام های محیطی، رفتاری و مفهومی برای شکل دهی به ساختار الگو و نظریه ارائه شده است. مدل ارائه شده تلاش داشته است تا روش آموزش را با تاکید بر کسب دانش با رویکرد علوم رفتاری همراه با کاربرد آن در موقعیتهای خاص از جمله مراحل تحلیل، ترکیب و ارزیابی در فرآیند طراحی ارائه نماید. همچنین، مشارکت فعال همراه با برانگیختگی را درمیان دانشجویان یک کارگاه برای کسب این دانش که با روشهای مختلف که مختص موضوعات محیط – رفتار است را به منظور ایجاد هماهنگی و اشتیاق را به عنوان یک عامل مشاهده گر و مشارکت کننده داشته باشند را تشویق مینماید که این اعمال در قالب فعالیتهای فردی یا گروهی قابل تفکیک است. بر این مبنا، روش آموزش مبتنی بر یک روش جامع برای یادگیری دانشجویان است که مسیر آن را فرآیند طراحی محیط- رفتار محور تعیین مینماید. از طرف دیگر تلاش شده است که مربی و یادگیرنده انبوه اطلاعات منتج از مطالعات محیطی و رفتاری را تفکیک، شناسایی و برای کاربرد در طراحی مهیا سازند.
یکی از دغدغه های زندگی شهرنشینی در شهرهای امروزی ما رسیدن به پایداری اجتماعی بوده و مشارکت شهروندی راه حلی برای رسیدن به این پایداری است. در جریان این مشارکت، توجه به ارزش های انسانی و کیفیت بخشیدن به فضاهای انسان ساخت از اهمیت بالایی برخوردار است. اگرچه به نظر میرسد که بهرهگیری از مشارکت مردمی در جریان معماری و شهرسازی نیز مانند بسیاری از جریانها و رویکردها، از کشورهای غربی و پیشرفته سرچشمه گرفته و سپس در کشورهای در حال توسعه مورد استقبال و یا تقلید قرار گرفته است، اما با نگاهی دقیقتر به کیفیت معماری و شهرسازی شهرهای سنتی میتوان گونههایی از مشارکت فعال مردمی در سطوح مختلف را بازشناسی کرد. مشارکتی که به ویژه در فضاهای عمومی شهری نمود پیدا کرده و موجب افزایش سطح تعاملات اجتماعی، امنیت و در نتیجه پایداری اجتماعی شده است. آنچه این پژوهش به دنبال آن است تبیین جایگاه مشارکت مردمی در شهرهای سنتی ایران است؛ بنابراین ابتدا به بررسی و شناخت انواع مشارکت و سطوح مطرح شدهی آن در دهههای اخیر پرداخته و پس از بررسی رفتارها و فعالیتهای اجتماعی در نمونهای از بافت های تاریخی، مولفههای موثر بر مشارکت در شهرهای سنتی را معرفی و به مقایسه آن با رویکردهای مطرح شدهی معاصر میپردازد. بررسی و شناخت این رفتارها، تحلیل، ریشهیابی و بررسی ارتباط متقابل آن با کالبد و کیفیت های محیط مصنوع، میتواند به عنوان بررسی یک نمونه موردی موفق در شناخت مولفه های موثر بر مشارکت اجتماعی در معماری راهگشا بوده و منجر به ارایه راهکارهایی مفید شود.
رشتههای معماری و طراحی شهری دارای جایگاهی میانرشتهای بوده و مبانی و رویکردهای نظری و پژوهشی خود را از طیف وسیعی از علوم وام میگیرند. به همین دلیل، شیوههای پژوهش در این رشتهها معمولا حاصل ترکیبی از روشهای گوناگون میباشد که در طیف وسیع و گستردهای از مطالعات وابسته به علوم محض تا مطالعات وابسته به علوم اجتماعی و انسانی، قرار میگیرد. مقاله حاضر با مخاطب قرار دادن مدرسان، دانشجویان و پژوهشگران معماری و طراحی شهری، هدف معرفی انواع روشهای تحقیق متعارف و شناختهشده در حوزه معماری و طراحی شهری را دنبال میکند. به این منظور، ابتدا با تأکید بر رویکرد جان کرسول مبتنی بر تشخیص چهار پارادایم اصلی اثباتگرایی، تفسیرگرایی، پراگماتیسم و انتقادی، دستهبندی کلی از پارادایمهای تحقیق ارائه شده و سپس بر مبنای مطالعات انجام شده توسط پژوهشگران داخل و خارج از کشور، انواع طرح- گونههای تحقیق معرفی میشوند. در مرحله بعد به منظور تدقیق گونههای شناسایی شده، با بررسی مقالاتی که به صورت هدفمند از میان مجلات علمی-پژوهشی حوزه معماری و شهرسازی کشور، انتخاب میشوند، کمبودها و موارد تکمیلی شناسایی شده و در نهایت، نموداری برای معرفی و دستهبندی روشهای متعارف تحقیق در رشتههای تخصصی مورد نظر، ارائه شدهاست.. همچنین به منظور شناخت بیشتر از هر روش تحقیق، جدولی ارائه شدهاست که نشان میدهد هر روش باید بر مبنای پارادایم، رویکرد، هدف کلان و فنون/تدابیر تحقیق (ابزارهای گردآوری اطلاعات و روشهای تجزیه و تحلیل اطلاعات) معرفی شود. نتیجه مطالعات انجام شده، نشان می دهد که رویکردهای کیفی و ترکیبی در حوزههای پژوهشی معماری و طراحی شهری دارای نقش غالب هستند.
This paper engages with the relation between what could be characterised as an upsurge in interest around spatial theory across the social sciences and education policy research. A limited review of spatial theory is developed by way of illustrating the ontological and epistemological multiplicity within theorisations of space and place. While eschewing forms of theoretical spatial exuberance, the limited but productive attention to spatial theory in critical policy research is discussed. The paper concludes by attempting to develop a number of possibilities, lines of investigation, in looking towards space and the spatial within critical education policy analysis. In particular, spatial aspects of policy theory, policy discourse and policy at the level of implementation are explored.
در این تحقیق، سامانه کنترل غلظت محلول مصرفی برای دستگاه سمپاش بومدار پشت تراکتوری، ساخته و ارزیابیشد. این سامانه شامل حسگر سرعت پیشروی سمپاش، پمپ مقسم مواد شیمیایی، محرک پمپ مقسم، حسگر سرعت دورانی پمپ مقسم، واحد اختلاط آب با مواد شیمیایی و واحد کنترل الکترونیکی است. با نصب سامانه روی دستگاه سمپاش پشت تراکتوری، قابلیت کاربرد مواد شیمیایی محلول در آب با مدیریت موضعی ایجاد شد. از محلول آب نمک برای تعیین دقت سامانه در مزرعه بهاین دلیل استفاده شد که اندازهگیری غلظت آن آسان است. این سامانه از نوع تزریق مستقیم است که برای تغییر غلظت محلول مصرفی، مقدار ماده مؤثر را در سیال حامل (آب) تغییر میدهد. در آزمون کارگاهی، اثر عوامل فشار محلول مصرفی و سرعت دورانی محور پمپ مقسم در بده خروجی پمپ مقسم ارزیابی شد. رابطۀ رگرسیونی بین متغیر وابسته بده خروجی پمپ مقسم و متغیرهای مستقل تهیه شد. در آزمونهای مزرعهای، نقشۀ توصیهای غلظت محلول مصرفی برای قطعۀ زراعی مورد استفاده با نرمافراز ArcGIS تهیه شد. اثر سرعت پیشروی (3 سطح 3، 6 و 9 کیلومتر در ساعت) و فشار رایج پاشش محلول در مزرعه (3 سطح 3، 4 و 5 بار) بر مقدار خطای غلظت محلول خروجی (درصد) افشانکهای اول و آخر سمت راست تیرک، نیز بهطور جداگانه ارزیابی شد. نتایج آزمون کارگاهی نشان میدهد سرعت دورانی پمپ مقسم، فشار محلول مصرفی و اثر متقابل آنها بر بده پمپ در سطح یک درصد معنی دار است. نتایج آزمون مزرعه نیز نشان میدهد که فشار محلول مصرفی و سرعت پیشروی در خطای غلظت محلول خروجی از افشانک اول معنیدار نیست و اثر سرعت پیشروی در خطای غلظت محلول خروجی از افشانک آخر در سطح یک درصد معنیدار است. متوسط میانگین خطای افشانکهای اول و آخر به ترتیب 71/2 و 56/3 درصد است.
استفاده از نانوپرکنندهها راهکاری مناسب به منظور بهبود خواص فیلمهای بستهبندی از جنس بیوپلیمرها است. در این پژوهش، فیلم نانوکامپوزیت زئین- مونت موریلونیت به روش قالبگیری محلول تهیه و خواص ساختاری مکانیکی، ممانعتی و حرارتی آن بررسی شد. نتایج به دست آمده نشان میدهد که مطابق الگوهای پراش پرتو ایکس، ساختار کامپوزیتهای حاصل به صورت ورقه ورقه است. مقدار مونت موریلونیت تأثیر معناداری بر خواص مکانیکی، ممانعتی و حرارتی فیلم زئین دارد. بیشترین مقدار مقاومت کششی (62/22 مگاپاسکال) و ازدیاد طول (65/9 درصد) به ترتیب مربوط به نانوکامپوزیتهای زئین حاوی 10 و صفر درصد مونت موریلونیت است. با افزایش میزان مونت موریلونیت ازصفر تا 5 درصد، جذب رطوبت به میزان 28 درصد کاهشمییابد؛ در حالی که نفوذپذیری نسبت به بخار آب در مورد فیلمهای حاوی 10 درصد مونت موریلونیت به طور معناداری افزایش مییابد. همچنین، با افزایش میزان مونت موریلونیت از صفر به 10 درصد، دمای تخریب حرارتی فیلم زئین در نقطة مربوط به افت وزن 50 درصد از 353 به 373 درجه سلسیوس میرسد. نتایج حاصل حاکی از بهبود خصوصیات مکانیکی، ممانعتی و حرارتی فیلم زئین در حضور درصدهای مختلف مونت موریلونیت است؛ البته پراکندگی یکنواخت مونت موریلونیت در شبکة فیلم زئینی عامل بسیار مهمی در بهبود خصوصیات فیلمهای حاصل به شمار میرود.