مطالعه الگوهای بارشی در ایستگاههای مختلف از دیدگاه هیدرولوژیکی از اهمیت بسزایی برخوردار است. در مطالعه حاضر، با استفاده از 564 رگبار ثبت شده در سه ایستگاه بارانسنجی استان مازندران (ساری، عباسآباد و فیروزجاه،) منحنیهای هاف در سه کلاس بارشی 1) کمتر از 6، 2) 12-6 و 3) بیش از 12 ساعت رسم شدند. با استفاده از منحنیهای هاف 50 درصد، رگبارها از دیدگاه چارکی مورد بررسی قرار گرفتند سپس، هیتوگراف بارش طرح برای ایستگاههای منتخب در کلاسهای بارشی مختلف رسم شد. در ادامه، به منظور بررسی میزان تغییر پذیری رگبارها، از یک روش نوین که بر پایه فواصل قائم منحنیهای هاف 80 و 20 درصد ( که با V نشان داده شد) و نیز مقادیر منحنی هاف 50 درصد (d50) در مقاطع زمانی 25، 50 و 75 درصد است، استفاده گردید. نتایج نشان داد که تیپ اغلب رگبارها در کلاسهای بارشی مختلف، از نوع چارک دومی بود. همچنین، نتایج حاکی از آن بود که در اغلب کلاسها، درصد قابل توجهی از تمامی مقدار بارش (بیش از 80 درصد)، تا دهک هفتم مدت دوام بارش نازل میشود. با حرکت به سمت دهکهای آخر، میزان درصد بارش نازل شده کاهش مییابد. با توجه به نتایج مشخص شد که بیشترین میزان تغییرپذیری رگبارها در کلاسهای بارشی 6-0، 12-6 و بیش از 12 ساعت بهترتیب، مربوط به ایستگاههای ساری، عباسآباد و فیروزجاه میباشد.
مقدمه در سالها و دهههای اخیر بهدلیل تغییرات اقلیمی و مشکلات ایجاد شده در دسترسی به منابع آب کافی و با کیفیت، مسأله تأمین منابع آب پایدار مورد توجه محققان و پژوهشگران مختلف قرار گرفته است. کمبود منابع آب سالم و با کیفیت مانعی بزرگ در جهت توسعه پایدار محسوب میشود. بههمین علت شناخت فرایندهای چرخه آب بسیار مهم بوده و نیازمند اطلاعات دقیق از پدیدههای هیدرولوژیکی است. روانابهای حاصل از بارش یکی از منابع اصلی تأمین نیازهای آبی مختلف ازجمله کشاورزی، صنعت و مصارف خانگی هستند. تخصیص منابع آب به این بخشها با استفاده از دادههای مربوط به رواناب در زمانهای مختلف، برنامهریزی میشود. برآورد و پیشبینی دقیق رواناب، اصلیترین مسأله در استحصال منابع آبهای سطحی و استفاده بهینه از پتانسیل حوضههای مختلف آبخیز است. حوزه آبخیز دریاچه ارومیه، بهعنوان یکی از مهمترین حوضههای آبی ایران، در سالهای اخیر رو به خشکی نهاده است. با توجه به این موضوع، اطلاع و آگاهی در زمینه منابع آبی این حوضه و زیرحوضههای آن و نیز شبیهسازی و پیشبینی منابع مختلف ورودی به آن ازجمله روانابها بسیار مهم است. مواد و روشها حوزه آبخیز آجیچای، یکی از زیرحوضههای دریاچه ارومیه است. این حوضه در ناحیه شمالغربی ایران و در استان آذربایجان شرقی قرار دارد. در این پژوهش از دادههای بارش ایستگاه همدیدی تبریز و رواناب ایستگاه هیدرومتری نهند واقع در این حوضه از سال آبی 77-1376 تا 97-1396 استفاده شد. جهت مدلسازی بارش-رواناب از روشهای شبکه عصبی مصنوعی (ANN)، برنامهنویسی بیان ژن (GEP)، ماشین بردار پشتیبان (SVM) و جنگل تصادفی (RF) استفاده شد. 70 درصد از دادهها برای آموزش و 30 درصد از دادهها برای صحتسنجی مدلها استفاده شد. برای ارزیابی عملکرد مدلها از معیارهای آماری ضریب تعیین (R2)، ریشه میانگین مربعات خطا (RMSE)، ضریب نش-ساتکلیف (NSE) و شاخص ویلموت (WI) استفاده شد. نتایج و بحث نتایج این پژوهش نشان داد که تمامی مدلهای مورد بررسی در این پژوهش عملکرد بسیار خوبی در شبیهسازی بارش-رواناب روزانه در حوضه آجیچای دارند. بر اساس نمودارهای پراکنش و سریهای زمانی، مدل GEP در مدلسازی مقادیر بارش-رواناب این حوضه با همبستگی بالا نسبت به سایر مدلها بیشترین دقت را داشت. با توجه به نتایج و معیارهای آماری، مدل GEP با مقادیر R2، RMSE، NSE و WI بهترتیب برابر 0.84، 0.024، 0.864 و 0.968، دقیقترین مدل در شبیهسازی فرایند بارش-رواناب روزانه حوضه آجیچای بود. مدلهای مورد بررسی در شبیهسازی روانابهای بیشینه خطا داشته و این مقادیر را کمتر برآورد کردهاند. این نکته میتواند بهدلیل خاصیت مدلهای هوشمند باشد که به دادههای آموزش حساسیت بسیار زیادی دارند. از عوامل مؤثر در عملکرد مدلها در برآورد روانابهای بیشینه میتوان تعیین نوع و ساختار مدلها را نام برد. نتیجهگیری بهطورکلی نتایج این پژوهش نشان داد که مدل GEP نسبت به سایر مدلهای مورد بررسی، در شبیهسازی بارش-رواناب دقت بیشتر و عملکرد بهتری دارد. نتایج این پژوهش نشاندهنده عملکرد مناسب مدلهای یادگیری ماشین در شبیهسازی فرایند بارش-رواناب است. بهطورکلی با توجه به دقت بالای مدلهای هوشمند بهویژه مدل GEP در پیشبینی فرایند بارش-رواناب روزانه، استفاده از این روشها در مسائل هیدرولوژیک توصیه میشود. همچنین، پیشنهاد میشود، در تحقیقات آینده از روشهای هوشمند و دادهکاوی در مدلسازی فرایند بارش-رواناب در حوضههای مختلف بهطور جداگانه برای سالهای درگیر خشکسالی و ترسالی استفاده شود.
در این مطالعه، روند تغییرات تبخیر-تعرق پتانسیل گیاه ET0 و اهمیت تأثیر نسبی متغیرهای هواشناسی بر آن در سه ایستگاه خرمدره، قیدار و آببر تحلیل شد. روش فائو-پنمن-مانتیث برای تخمین ET0 و روش تجزیه به عاملها (FA) برای مطالعه اثر متغیرهای اقلیمی بر ET0 استفاده شد. متغیرهای مورداستفاده شامل بارش، بیشینه و کمینه دمای هوا، سرعت باد، رطوبتنسبی و ساعات آفتابی بود. در هر ایستگاه، روند تغییرات ET0 با روشهای اسپیرمن (SP) و مان-کندال (MK) تحلیل شد. نتایج نشان داد که در آببر، روند تغییرات ET0 با هر دو روش در سطح 05/0 نزولی و معنیدار بود. در قیدار، روند با روش MK در سطح 05/0 نزولی و معنیدار، اما با روش SP نزولی و غیرمعنیدار بود. این روند درخرمدره با روش SP صعودی اما غیرمعنیدار بود. ماتریس همبستگی بین متغیرهای اقلیمی تشکیل شد. معنیداری ضرایب همبستگی آزمایش شد. نتایج نشان داد که در خرمدره کلیه ضرایب همبستگی در سطح 05/0 معنیدار بودند. نتایج FA نشان داد که در همه ایستگاهها، دو عامل اول دارای مقدار ویژه بیش از یک بودند. در این ایستگاهها، دو عامل نخست، در کل بین 49/83 و 14/86 درصد واریانس را در بر داشتند. پس از چرخش وریماکس ضرایب عاملها محاسبه شد. نتایج نشان داد که در ایستگاه خرمدره، Tmax و Tminحساسترین متغیرهای مؤثر بر ET0 بودند. در قیدار و آببر تنها Tmax حساسترین متغیر مؤثر بر ET0 بود. با توجه به ضرایب عامل دوم، سرعت باد در ایستگاههای خرمدره و قیدار و بارش در آببر بهعنوان دومین متغیر حساس و مؤثر بر ET0 بود.
در این پژوهش از آمار بارش و رواناب ایستگاههای منتخب حوضه مرزی ارس جهت تحلیل نوسانات بارش و رواناب و پیشنمایی آن برای افق 2050 استفاده شد. با اعمال آزمون پتیت نقطه شکست در سری زمانی بارش و رواناب مورد بررسی قرار گرفت. همچنین از آزمون مان- کندال مرسوم و اصلاح شده، روند بارش و رواناب محاسبه گردید. با روش سن شیب خط روند نیز محاسبه شد. با به کارگیری چهار مدل GCM تحت دو سناریوی انتشار RCP4.5 (انتشار پایین) و RCP8.5 (انتشار بالا) پیشنمایی برای دوره آتی انجام شد. از ابزار Eureqa Formulize (EF) برای شبیهسازی فرآیند بارش- رواناب استفاده گردید. نتایج نشان داد اکثر جهشهای ناگهانی در نیمه دوم دهه 1990 رخ داده است. 83 درصد از جهشهای فصلی مربوط به رواناب بوده است. همچنین 67 درصد از تغییرات ناگهانی در فصول زمستان و بهار روی داده است. بیشترین افزایش بارش سالانه (طبق سناریوی RCP4.5) در ایستگاه نیر به مقدار 9 درصد و بیشترین کاهش بارش سالانه (طبق سناریوی RCP8.5) در ایستگاه خوی به مقدار 11 درصد انتظار میرود. همچنین در مقیاس زمانی فصلی بیشترین کاهش بارش در تابستان خواهد بود. مدل EF با ارائه NRMSE کمتر از 5/0 درصد در همه ایستگاهها عملکرد بسیار بالایی را از خود نشان داد. نتایج نشان داد، کمترین میزان شیب خط روند رواناب (فصلی) دوره پایه به مقدار 3/1- میلیون مترمکعب در تابستان و مربوط به ایستگاه بدلان بوده است. براساس نتایج این پژوهش، تغییر معنیداری در رواناب سالانه حوضه در دوره آتی روی نخواهد داد.
یکی از مدلهای تخمین ET0 که مورد قبول همهی هیدرولوژیستها و اقلیم شناسان میباشد، مدل فائو پنمنـ مانتیس (FAO56PM) است. این مدل، علیرغم تخمین دقیق ET0 در اقلیمهای مختلف، محدودیتهایی دارد. از جمله این محدودیتها نیاز به دادههای متنوع هواشناسی از جمله تابش آفتاب، ساعات آفتابی، دمای هوا، رطوبت نسبی، دمای نقطه شبنم، سرعت باد و فشار بخار واقعی است. متاسفانه همهی این پارامترهای در جمیع موارد در دسترس نیستند. بنابراین، هدف اصلی این مطالعه یافتن روشی ساده جهت تخمین ET0 با دادههای کم هواشناسی و دقت کافی در حوضهی دریاچهی ارومیه میباشد. برای این کار از مدلهای هارگریوز، کیمبرلی پنمن، پریستلی تایلور و مدلهای رگرسیونی خطی و غیرخطی استفاده شد. ارزیابی مدلها با سه معیار ضریب تعیین (R2)،جذر میانگین مربعات خطا) (RMSE و میانگین خطای مطلق ) MAE ( به انجام رسید. نتایج نشان داد که میانه مقادیر R2 مدل کیمبرلی- پنمن بیش از 986/0 به دست آمده است. در حالی که میانههای مقادیر R2 برای مدلهای PT و HG بترتیب معادل 902/0 و 4/0 بهدست آمد. در مدل HGمیانه مقادیر RMSE حدود 9/0 (میلیمتر بر روز) بود این رقم برای مدلهای KPM و PT به ترتیب، حدود3/1 و 1/2 (میلیمتر بر روز) بود. میانه آماره MAE ایستگاههای منتخب، برای مدل KPM از 1 (میلیمتر بر روز) نیز کمتر بود. این رقم در مورد مدل HG حدود 7/0 (میلیمتر بر روز) و برای مدل PT بیشتر از 5/1 (میلیمتر بر روز) بود. بنابراین، با توجه به معیار MAE نیز مدل HG مناسبتر از مدلهای دیگر تشخیص داده شد. مدل رگرسیون خطی با 2 متغیر (Tmax, Wind) دارای میانه مقادیر R2 معادل 84/0 در بین سایر مدلها مناسبتر و دقیقتر میباشد.
هدف این مطالعه، پهنهبندی چاههای مشاهداتی موجود در آبخوان دشت خوی با استفاده از روش K-Meansاست. دادههای مورد استفاده از چهارده پارامتر کیفی آب زیرزمینی شامل مجموع کاتیونها، مجموع آنیونها، هدایت الکتریکی (EC)، خاصیت اسیدی (pH)، مقدار کل مواد جامد حل شده (TDS)، نسبت جذب سدیم (SAR)، سختی کل (TH)، درصد سدیم (Na%)، منیزیم (Mg2+)، کلسیم (Ca2+)، سدیم (Na+)، سولفات ((SO42-، کلر (Cl-) و بیکربنات ((HCO3- تشکیل شدهاند. نمونههای آب از 26 چاه مشاهداتی برداشت و تحلیل شده است. بهینه تعداد خوشهها با روش خوشهبندی K-Means با نرم افزار Excelstat مشخص کردید تعیین تعداد بهینه خوشهها بین 2 و 5 مورد آزمون قرار گرفت و جهت تعیین کیفیت آب زیرزمینی مورد استفاده در کشاورزی و شرب از شاخص ویلکوکس استفاده شد. نتایج نشان داد که تعداد بهینه خوشهها چهار است و بنابراین، آبخوان دشت خوی را از نظر کیفیت آب میتوان به چهار ناحیه متمایز تقسیم شد. وسعت ناحیه اول معادل 3/214 کیلومتر مربع (14/51 درصد مساحت کل دشت) میباشد که دارای آب بسیار مطلوب برای کشاورزی و شرب است. ناحیه دوم 1/50 کیلومتر مربع (95/11 درصد) و ناحیه سوم 7/52 کیلومتر مربع (57/12 درصد) از دشت را شامل میشوند که بهترتیب دارای آب با کیفیت متوسط و بسیار نامطلوب هستند. ناحیه چهارم دارای آب با کیفیت ضعیف میباشد که مساحت این ناحیه معادل 9/101 کیلومتر مربع (31/24 درصد) است. بالا بودن مقدار EC و SAR در خوشه سوم علت نامطلوب بودن آب این خوشه است. در حالت کلی، میتوان نتیجه گرفت که بیش از پنجاه درصد آبخوان دشت خوی دارای آب زیرزمینی با کیفیت شیمیایی مطلوب میباشد. محافظت از آب زیرزمینی دشت خوی از خطر آلودگی آب و بهره برداری منطقی از آب دشت برای دوام کشاورزی پایدار در این منطقه از اهمیت زیادی برخوردار بوده و قویا توصیه میشود.
یکی از مؤلفههای مهم در برنامهریزی و بهرهبرداری از مخازن آب و طراحی سامانههای آبیاری، تبخیر میباشد. تخمین دقیق تبخیر از یک سو و پیچیدگی رابطه علت و معلولی این پدیده از سوی دیگر، استفاده از روشهای جدید دادهکاوی را اجتنابناپذیر میسازد. تخمین دقیق تبخیر در هرمنطقه بهویژه در نواحی خشک و نیمهخشک از اهمیت بهسزایی برخورداراست. در این مطالعه امکان شبیهسازی تبخیر از تشت در شش ایستگاه سینوپتیک آذربایجان شرقی (تبریز، جلفا، مراغه، میانه، مرند و اهر) با استفاده از مدل شبکه بیزین بررسی شد. دادههای هواشناسی مورد استفاده شامل حداکثر و حداقل دمای هوا، دمای نقطه شبنم، حداکثر و حداقل رطوبت نسبی، تعداد ساعات آفتابی و سرعت روزانه باد در خلال سالهای 1391-1371 بودند. مدلها برای یکایک ایستگاههای مذکور بسط داده شدند. آمارههای R2، RMSE، MAE و D برای ارزیابی عملکرد مدلها بهکار برده شد. نتایج نشان داد که در مرحله آزمون میانه مقادیرR2معادل 75/0 و میانه نظیر RMSEمعادل 4/2بوده است. همچنین میانه مقادیر MAEو D بهترتیب 91/1 و 57/1 بود. در حالت کلی نتایج نشاندهندهی قابل قبول بودن کاربرد مدلهای بسط دادهشده برای تبخیر از تشت در منطقه مورد مطالعه میباشد.
سابقه و هدف: یکی از مهمترین مشکلات مسائل بدطرح معکوس در بیشبرازش مدل با دادههای مشاهداتی، در بهینهسازی پارامترها است که با این عمل، پارامترهایی که برازش کمتری با دادههای مشاهداتی دارند و ممکن بود با دادههای غیر از صحتسنجی، نتیجهای حتی بهتر از جواب بهینه نشان میدادند، حذف میشوند. این پارامترها، نباید حذف شوند بلکه باید به نحوی در نظر گرفته شوند. درروش برآورد عدمقطعیت درستنمایی تعمیمیافته (GLUE) این دیدگاه، بهکار رفته است.مواد و روشها: در این مطالعه، از روش GLUE در مدلسازی بارش- رواناب استفاده شد که در آن، با استفاده از یک تابع درستنمایی نامرسوم و فرض یک مقدار آستانهای از آن، مجموعهای از پارامترهای رفتاری برای تولید باندهای عدمقطعیت پیشبینی در نظر گرفته شدهاند. روش GLUE، جهت برآورد عدمقطعیت در مدلسازی بارش- رواناب حوضه آبریز چهلچای در استان گلستان مورد استفاده واقع شد. برای این کار، از دو مدل یکپارچه HyMod و HBV و شش تابع درستنمایی شامل واریانس معکوس، نش-ساتکلیف، کلینگ-گوپتا، ویتل ، نرمال، نرمال با واریانس ناهمسان بهره گرفته شد.یافتهها: برای ارزیابی روش GLUE، مناسبترین توابع درستنمایی انتخاب شده و تأثیر عوامل مؤثر بر آن مورد تحلیل قرار گرفت. برای حوضه موردمطالعه، از بین شش تابع درستنمایی ارزیابیشده، توابع واریانس معکوس، کلینگ گوپتا و نرمال بهدلیل نتیجه بهتر انتخاب شدند. آستانه جداسازی پارامترها نیز مورد تحلیل حساسیت قرار گرفت و 5 درصد تعداد کل شبیهسازیها مناسب تشخیص داده شد. نتایج نشان داد که با افزایش پارامتر شکل، وزن بیشتر به جوابهایی تعلق میگیرد که دارای برازش بهتری هستند؛ بنابراین روش GLUE مشابه یک روش بهینهسازی عمل میکند. بررسی عدمقطعیت پارامترهای دو مدل نشان داد اکثر پارامترها همبستگی کمی با یکدیگر دارند که میتوان نتیجه گرفت که پارامترها خوب تعریفشدهاند، اما به خاطر ضریب تغییرات نسبتاً بالای آنها، تشخیصپذیری آنها پایین است. باندهای عدمقطعیت در مدل HyMod حدود 62 درصد و در مدل HBV حدود 55 درصد از دادههای مشاهداتی را (در دورههای صحتسنجی و واسنجی) پوشش دادند بازههای پیشبینی، در جریانهای پایه بیشترین عرض را داشتند.نتیجهگیری: با توجه به نتایج، روش GLUE، نسبت به تابع درستنمایی مورداستفاده، آستانه جداسازی پارامترهای قابلقبول و نوع مدل، حساس بود. برای حوضه چهلچای، بهترین تابع درستنمایی، تابع کلینگ-گوپتا، بهترین آستانه جداسازی، برابر 5 درصد تعداد کل شبیهسازیها بوده و از بین دو مدل مورد بررسی، مدل HyMod نسبت به مدل HBV، نتایج نسبتاً بهتری داشت. همچنین عدمقطعیت پارامترها در این روش، به این دلیل که کل عدمقطعیت را در پارامترها خلاصه میکند، بالاست. از مزایای روش میتوان به اجتناب نسبی آن از بیشبرازش و سادگی آن اشاره کرد.
سابقه و هدف: یکی از مهمترین مشکلات مسائل بدطرح معکوس در بیشبرازش مدل با دادههای مشاهداتی، در بهینهسازی پارامترها است که با این عمل، پارامترهایی که برازش کمتری با دادههای مشاهداتی دارند و ممکن بود با دادههای غیر از صحتسنجی، نتیجهای حتی بهتر از جواب بهینه نشان میدادند، حذف میشوند. این پارامترها، نباید حذف شوند بلکه باید به نحوی در نظر گرفته شوند. درروش برآورد عدمقطعیت درستنمایی تعمیمیافته (GLUE) این دیدگاه، بهکار رفته است. مواد و روشها: در این مطالعه، از روش GLUE در مدلسازی بارش- رواناب استفاده شد که در آن، با استفاده از یک تابع درستنمایی نامرسوم و فرض یک مقدار آستانهای از آن، مجموعهای از پارامترهای رفتاری برای تولید باندهای عدمقطعیت پیشبینی در نظر گرفته شدهاند. روش GLUE، جهت برآورد عدمقطعیت در مدلسازی بارش- رواناب حوضه آبریز چهلچای در استان گلستان مورد استفاده واقع شد. برای این کار، از دو مدل یکپارچه HyMod و HBV و شش تابع درستنمایی شامل واریانس معکوس، نش-ساتکلیف، کلینگ-گوپتا، ویتل ، نرمال، نرمال با واریانس ناهمسان بهره گرفته شد. یافتهها: برای ارزیابی روش GLUE، مناسبترین توابع درستنمایی انتخاب شده و تأثیر عوامل مؤثر بر آن مورد تحلیل قرار گرفت. برای حوضه موردمطالعه، از بین شش تابع درستنمایی ارزیابیشده، توابع واریانس معکوس، کلینگ گوپتا و نرمال بهدلیل نتیجه بهتر انتخاب شدند. آستانه جداسازی پارامترها نیز مورد تحلیل حساسیت قرار گرفت و 5 درصد تعداد کل شبیهسازیها مناسب تشخیص داده شد. نتایج نشان داد که با افزایش پارامتر شکل، وزن بیشتر به جوابهایی تعلق میگیرد که دارای برازش بهتری هستند؛ بنابراین روش GLUE مشابه یک روش بهینهسازی عمل میکند. بررسی عدمقطعیت پارامترهای دو مدل نشان داد اکثر پارامترها همبستگی کمی با یکدیگر دارند که میتوان نتیجه گرفت که پارامترها خوب تعریفشدهاند، اما به خاطر ضریب تغییرات نسبتا بالای آنها، تشخیصپذیری آنها پایین است. باندهای عدمقطعیت در مدل HyMod حدود 62 درصد و در مدل HBV حدود 55 درصد از دادههای مشاهداتی را (در دورههای صحتسنجی و واسنجی) پوشش دادند بازههای پیشبینی، در جریانهای پایه بیشترین عرض را داشتند. نتیجهگیری: با توجه به نتایج، روش GLUE، نسبت به تابع درستنمایی مورداستفاده، آستانه جداسازی پارامترهای قابلقبول و نوع مدل، حساس بود. برای حوضه چهلچای، بهترین تابع درستنمایی، تابع کلینگ-گوپتا، بهترین آستانه جداسازی، برابر 5 درصد تعداد کل شبیهسازیها بوده و از بین دو مدل مورد بررسی، مدل HyMod نسبت به مدل HBV، نتایج نسبتا بهتری داشت. همچنین عدمقطعیت پارامترها در این روش، به این دلیل که کل عدمقطعیت را در پارامترها خلاصه میکند، بالاست. از مزایای روش میتوان به اجتناب نسبی آن از بیشبرازش و سادگی آن اشاره کرد.
در این تحقیق، تحلیل روند تغییرات تدریجی و سریع متغیرهای هیدرواقلیمی حوضه آبریز لیقوان و نیز تعیین دورههای طبیعی (ایستا) و تغییریافته صورت گرفته است. برای این منظور، از روش منکندال مرسوم (MK1) و اصلاح شده (MK3) و پتیت و برای تعیین شیب خط روند از روش تخمینگر سن استفاده شد. نتایج نشان داد مقادیر جریان رودخانه لیقوانچای (در ایستگاه هروی) در همه مقیاسهای زمانی مورد بررسی دارای روند نزولی میباشد. در فصل بهار، تمام متغیرهای مرتبط با بارش روند کاهشی نشان دادند. در مورد متغیرهای دمای هوا (میانگین، حداکثر و حداقل)، نتایج نشان داد که در اکثر مقیاسهای زمانی روند افزایشی وجود دارد که این روند در ماههای دی تا اردیبهشت بسیار معنیدار بود. همچنین، اختلاف دمای حداکثر و حداقل نیز روند افزایشی نشان داد. از طرفی، روند سری زمانی نم نسبی هوا نزولی (بهویژه در زمستان) بود. میتوان نتیجه گرفت که ترکیب همه این تغییرات اثر معنیداری در کاهش رواناب خروجی حوضه داشته است. نتایج آزمون پتیت نیز نشان داد که آبدهی لیقوانچای (در ایستگاه هروی) دارای نقطه تغییر و شکست میباشد که متوسط آبدهی در دوره اخیر کاهش 35 درصدی نسبت به دوره اول دارد. اغلب متغیرهای اقلیمی مورد مطالعه (مانند دما و نمنسبی) تغییر ناگهانی داشتند که زمان تغییر این متغیرها و نیز آبدهی حوضه در ایستگاه هروی در اواسط دهه1370 میباشد. در رابطه با آبدهی ایستگاه لیقوان در بالادست حوضه، فرض صفر مبتنی بر وجود نقطه تغییر ناگهانی رد شد. بنابراین، در کنار عوامل اقلیمی، تاثیر عوامل انسانی نیز در کاهش رواناب حوضه (در ایستگاه هروی) موثر بودهاند.
حوضه قزلاوزن یکی از حوضههای مهم ایران در تأمین غلات مورد نیاز مردم میباشد. مقدار تبخیر- تعرق پتانسیل گیاه مرجع (ET0) در افقهای 2030، 2050 و 2070 با دو سناریوی RCP4.5 (انتشار پایین) و RCP8.5 (انتشار بالا) ارزیابی شد. از خروجی چهار مدل GCM موجود در CMIP5 و ریزمقیاس نمایی آماری LARS-WG6 استفاده گردید. در این مطالعه، از آمار روزانه 2016-1989 شش ایستگاه همدید (زنجان، میانه، خلخال، زرینه، قروه و بیجار) استفاده شد. معنیداری اختلاف میانگینهای ET0 در دوره پایه با مقادیر نظیر هر یک از افقهای آتی با آزمون تی استیودنت در سه مقیاس ماهانه، فصلی و سالانه در سطح 5 درصد آزمایش شد. روند تغییرات ET0 در سه مقیاس زمانی مذکور در دو دوره پایه و دوره آتی 2080-2021 (با هر دو سناریوی RCP) با روش مان- کندال (MK) در سطح 5 درصد تحلیل گردید. اثر ضرایب خودهمبستگی معنیدار در روش MK حذف شد. شیب خط روند با روش سن تخمین زده شد. نتایج نشان داد که در کل حوضه، براساس سناریوی RCP4.5 مقدار ET0 در افقهای 2030، 2050 و 2070 به ترتیب 8/1، 7/3 و 7/5 درصد افزایش خواهد یافت. این رقم برای سناریوی RCP8.5 به ترتیب، 7/1، 4/5 و 1/9 درصد بهدست آمد. بیشترین افزایش ET0 در ماه ژوئیه انتظار میرود. میزان ET0 سالانه در همه ایستگاهها در آینده افزایش خواهد یافت. اختلاف میانگینهای ET0 در ماههای ژوئن، ژوئیه، اوت، فصل تابستان و مقادیر سالانه آن در تمام دوره- سناریوها نسبت به دوره پایه معنیدار بودند. در دوره آتی، طبق هر دو سناریو در همه ایستگاهها، روند ET0 سالانه صعودی بود.
در بین عوامل اقلیمی مؤثر برای کشت دیم، بارندگی مهمترین عامل محسوب میشود. تعیین اراضی مستعد دیم در کشور بهویژه حوضه آبریز دریاچه ارومیه امری ضروری میباشد. بهمنظور پهنهبندی منطقه شرق دریاچه ارومیه براساس عملکرد دیم و بارش برای بررسی قابلیت کشت دیم، آمار بارش روزانه ۲6 ایستگاه بارانسنجی برای دوره آماری 1370 تا 1392 بهکار گرفته شد. در این مطالعه گیاه گندم، بهعنوان یک محصول استراتژیک، انتخاب شد و و از آمار عملکرد گندم دیم طی دوره مذکور استفاده گردید. سپس با بهکارگیری روشهای تجزیه به مؤلفههای اصلی،K- Means و وارد خوشهبندی انجام گرفت. همگنی خوشههای بهدست آمده با آزمونهای آماری H و S بررسی شد و خوشههای همگن در محیط GIS رسم گردید. نتایج نشان داد که ضرایب عاملهای تجزیه به مؤلفههای اصلی با خوشهبندی K- Means از نظر درصد مساحت و درصد میانگین خوشههای حاصلشده بارش و عملکرد دیم همخوانی بیشتری باهم دارند و نتایج به هم نزدیک است. از طرفی دیگر، از نقطه نظر تغییرات مکانی، خطوط همعملکرد توام با خطوط همبارش رسم شد. نتایج افزایشی همسو برای عملکرد محصول و بارش در شمالغرب و مرکز منطقه مورد مطالعه را نشان داد که با ماهیت فیزیکی روند عملکرد دیم همخوانی دارد؛ اما در بخشهای دیگر منطقه برخی مناطق ناهمگن مشاهده شد. مناطق همگن 47/24 درصد و مناطق ناهمگن 53/75 درصد مساحت منطقه مورد مطالعه را در برگرفت.
نخستین گام در مدیریت علمی منابع آب، شناخت دقیق جنبههای مختلف بارش است. یکی از جنبههای اصلی مطالعات مربوط به بارندگی، تهیة منحنی هاف در هر منطقه، بهویژه در مناطق خشک و نیمهخشک است. این کار به تصمیمگیرندگان در مدیریت مؤثر منابع آب کمک میکند که بهنوبة خود به مدیریت مؤثر منابع آب شیرین منتهی میشود. هدف پژوهش حاضر، رسم منحنیهای هاف و هیتوگراف رگبار در استان خوزستان است. بدین منظور از دادههای باراننگار ثبات در ایستگاههای ایذه، ایدنک، عبدالخان و اهواز استفاده شد. در کل تعداد 1811 رگبار ثبتشده در بازة زمانی 1345 تا 1395 در فصول مختلف در 5 کلاس زمانی دستهبندی شدند. برای هر دسته، در هر فصل، منحنیهای هاف با استفاده از تجمیع رگبارها رسم شد. نتایج نشان داد دستهبندی در فصول و در کلاسهای زمانی، معنادار است. منظور مقایسة الگوی ریزش رگبارهای ایستگاهها، سه شاخص S، I و Q تعریف شدند که نسبت بارش تجمعی را (بهترتیب در 25، 50 و 75 درصد مدت دوام رگبار) از منحنی احتمال 1/0 به مقدار نظیر احتمال 5/0 در نظر میگیرند. نتایج نشان داد شاخص S بیش از I و هر دو بیش از شاخص Q بوده است. بازة تغییرات شاخص S، از 63/9 (برای مدت دوام کمتر از 2 ساعت در بهار و ایستگاه عبدالخان) تا 47/1 (برای بارشهای 12 تا 24 ساعت فصل بهار در ایستگاه ایدنک) بود؛ در حالی که شاخص Q از 44/1 (برای بارشهای 6 تا 12 ساعت در بهار و ایستگاه عبدالخان) تا 03/1 (برای بارشهای با مدت دوام کمتر از 2 ساعت در بهار و زمستان در ایستگاه اهواز و بهار در ایدنک) تغییر میکند. تغییرات مقدار شاخص I در بازة 12/2 (0 تا 2 ساعت در زمستان و در عبدالخان) تا 07/1 (2 تا 6 ساعت بهار اهواز) بود. برای هر منحنی هاف، هیتوگراف رگبار طرح با استفاده از منحنی احتمال 50% استخراج و ارائه شد.
دریاچه ارومیه به عنوان یکی از مهمترین دریاچههای کشور به علت مصرف بیش از حد آب و تغییر اقلیم دارای وضعیت نامناسب زیستمحیطی شده است. بررسی تغییرات اقلیمی و نحوه توزیع بارش در این منطقه میتواند در جهت مدیریت بهتر این حوضه آبریز به کار رود. در این مطالعه، برای پهنهبندی نواحی بارش حوضه دریاچه ارومیه از اطلاعات 65 ایستگاه هواشناسی در دوره آماری 1395-1376 استفاده شد. برای این منظور، دادههای هر ماه استاندارد شده است و در ماتریس با ابعاد (n*m) که در آن n تعداد ایستگاهها (65) و m تعداد ماهها (12) است، نوشته شدند. تجزیه مؤلفههای اصلی (PCA) روی ماتریس دادهها انجام شد و با توجه به معیار دارا بودن مقدار ویژه بالای یک، مؤلفههای اصلی انتخاب شدند. آنگاه مقادیر امتیازات مؤلفههای اصلی (PCS) برای مؤلفههای منتخب محاسبه شد. این مقادیر بهعنوان ورودی روش تجزیه خوشهای با روش وارد استفاده شدند. سپس جهت تعیین ایستگاههای شاخص از روش پروکراستس استفاده شد. نتایج نشان داد که دو مؤلفه اصلی اول، 87 درصد واریانس کل دادهها را توجیه میکنند. براساس مؤلفههای منتخب، در کل حوضه، شش ناحیه بارشی متمایز تشخیص داده شد. همچنین معلوم شد که چهار ایستگاه واقع در نقاط مختلف حوضه آبریز دریاچه ارومیه شامل مهماندار، سراب، بابارود و سنته میتوانند بهعنوان ایستگاههای شاخص در نظر گرفته شوند. این ایستگاهها بیش از %84 واریانس کل دادههای ایستگاههای حوضه را در بر داشتند. آزمون روند من-کندال نشان داد که بارش در فصل پاییز دارای روند افزایشی معنیدار میباشد، درحالیکه بارش سالانه فقط در یکی از خوشهها دارای روند افزایشی معنیدار میباشد.
در این مطالعه، با استفاده از آمار رگبارهای ثبت شده برای 517 رویداد در 5 ایستگاه عجبشیر، آذرشهر، بناب، بستانآباد و لیقوان (واقع درشرق دریاچه ارومیه)، منحنیهای هاف بسط داده شد. کل رویدادهای منتخب براساس مدت دوام رگبار در چهار کلاس متمایز بهشرح 1- صفر تا دو ، 2- دو تا شش، 3- شش تا دوازده و 4- بیش از دوازده ساعت دستهبندی شدند. سپس منحنیهای هاف برای هر دسته بهازای درصد احتمالات 10 درصد، 20 درصد، ... و 90 درصد رسم گردید. ضمنا منحنیهای هاف برای کل رویدادها (بدون دستهبندی) در هر ایستگاه نیز تهیه شد. در این مطالعه، از توزیعهای آماری رایج در هیدرولوژی استفاده شد. همچنین، سه شاخص جدید که نشاندهنده نسبت درصد عمق بارش از آغاز بارندگی تا پایان 25 درصد، 50 درصد و 75 درصد زمان بارندگی منحنی هاف 50 درصد به منحنی هاف 90 درصد میباشند، بهصورت S، I و Q تعریف شد. هیتوگراف رگبار طرح در هر ایستگاه برای کل رویدادها (بدون کلاسبندی) برای منحنی هاف 50 درصد بهدست آمد. مدل ریاضی منحنیهای هاف در فرم مدل لاجستیک بسط و پارامترهای آن تخمین زده شدند. نتایج حاکی از آن است که برای کلاسهای با مدت دوام کمتر از 6 ساعت بخش قابل توجهی از بارش در چارکهای اول یا دوم زمانی رخ میدهد. درحالیکه در بارشهای با مدت دوام بیش از 6 ساعت بارشها با شدت کم آغاز شده و بهتدریج تا آخر بارندگی بر شدت آنها افزوده میشود. همچنین نتایج نشان داد که روند تغییرات مقادیر شاخصهای S، I و Q بهصورت S>I>Q میباشد. بر اساس نتایج حاصله، مدل لاجستیک قادر به برازش خیلی خوب رگبارها در ایستگاههای منتخب میباشد، طوریکه ضریب همبستگی بین مشاهدات و مدل بین 978/0 و 998/0 است که از نظر آماری در سطح 5 درصد معنیدار بودند.
در این مطالعه، با استفاده از چهار مدل GCM و دو سناریوی RCP4.5 و RCP8.5 اقدام به تولید داده برای افق 2050 شد. سپس، پارامترهای دمای هوا، بارش، تبخیر- تعرق (ET0) و کمبود بارش (PD) در طول فصل رشد ارزیابی گردید و مقادیر کمیتهای شدت خشکی و طول دوره خشکی تخمین زده شدند. ET0 با دو روش پریستلی- تیلور (PT) و پنمن مانتیث (PM) محاسبه شد. ET0 محاسبه شده با روش PT با استفاده از چهار مدل هوشمند )شامل Eureqa Formulize، ANN، ANFIS و (SVM با روش PM برای هرایستگاه واسنجی گردید. برای پهنهبندی شاخصهای مذکور، از سه روش زمین آمار IDW، کریجینگ و کوکریجنگ بهره گرفته شد. نتایج نشان داد که در ایستگاههای منتخب، میانگین دمای هوا و بارش (در طول فصل رشد) بهترتیب، بین 9/0 تا 2 درجه سلسیوس و 27 تا 49 میلیمتر افزایش خواهد یافت. همچنین، پارامترهای ET0 و شدت خشکی در همه ایستگاهها افزایش خواهد یافت. میانگین افزایش PD در کل حوضه در حدود 6 تا 9 درصد خواهد بود. بهطور متوسط، شدت افزایش شاخصهای اگروکلیماتیک در سناریوی RCP8.5 حدود چهار درصد بیشتر از سناریوی RCP4.5 میباشد. در بین روشهای میانیابی، روش کوکریجینگ با استفاده از داده کمکی مدل رقومی ارتفاع (DEM) کارایی بهتری را نشان داد. در افق مورد نظر، طول فصل رشد بین 15 تا 35 روز افزایش خواهد یافت، با این حال، طول دوره خشکی تغییر محسوسی نخواهد داشت. نتایج نشان داد که در آینده، تغییرات مکانی متغیرهای اقلیمی کم و بیش مشابه با تغییرات نظیر دوره پایه خواهد بود.
در این مطالعه، مشخصات خشکسالی ایستگاههای تبریز، بندرانزلی و زاهدان طی دورهی آماری از سال آبی 31-1330 تا 91-1390 با استفاده از شاخص خشکسالی مؤثر (EDI) مورد بررسی قرار گرفت. در این مطالعه شاخص بارش مؤثر روزانه، با محاسبهی شاخصهای دیگر از قبیل میانگین بارش مؤثر روزانه (MEP) برای هر روز سال، مقدار تفاضل بارش مؤثر روزانه از میانگین بارش مؤثر (DEP)، مقادیر استاندارد شدهی DEP (که با SEP نشان داده میشود) و بارندگی مورد نیاز برای برگشت به شرایط نرمال (که با PRN نمایش داده میشود)، بهدست آمد و در نهایت شاخص خشکسالی مؤثر (EDI) برای ایستگاه مورد مطالعه در کل دورهی آماری بهدست آمد. همچنین نمودار سری زمانی مربوط به پارامترهای محاسبه شده نیز رسم گردید.طبق نتایج بهدست آمده معلوم شد که سالهای آبی 87-1386، 87-1386 و 81-1380 بهترتیب برای ایستگاههای تبریز، بندر انزلی و زاهدان خشکترین سال آبی در طول دورهی آماری 60 ساله میباشد. براساس تعداد روزهایی که در هر ایستگاه خشکسالی رخ داده است، میتوان نتیجه گرفت که ایستگاههای بندرانزلی، تبریز و زاهدان بهترتیب با 2407، 1517 و 1338روز خشک از کل دورهی آماری بهترتیب تعداد در رتبههای اول تا سوم جای گرفتهاند.