مقدمه: امروزه از مواد و روش های مختلفی به عنوان مکمل جرم گیری و تسطیح سطح ریشه جهت درمان بیماری های پریودونتال استفاده می شود. هدف این مطالعه، بررسی بالینی اثربخشی ژل کلرهگزیدین با پایه زانتان (Chlo-site)، به عنوان درمان مکمل جرم گیری و تسطیح سطح ریشه در درمان پریودنتیت بود. مواد و روش ها: در این کارآزمایی بالینی تصادفی شده دو سویه کور، 20 بیمار دارای پریودونتیت متوسط مزمن با از دست دادن چسبندگی کلینیکی لثه ای حداقل mm2 و عمق پاکت لثه ای حداقل mm۳وارد مطالعه شدند. برای تمام بیماران جرم گیری و تسطیح سطح ریشه انجام شد. در گروه مداخله قراردهی زیرلثه ای ژل کلرهگزیدین با پایه زانتان(Chlo-site) نیز انجام گرفت. شاخص لثه ای (GI)، عمق پاکت (PD)، شاخص پلاک (PI) و سطح چسبندگی کلینیکی (CAL) قبل از درمان و 3 ماه پس از درمان اندازه گیری شدند. داده ها در نرم افزار SPSS و با آزمون من-ویتنی، ویلکاکسون، تی زوجی و تی مستقل و آنالیز کواریانس تجزیه و تحلیل شدند (05/0(α=. یافته ها: قبل درمان تفاوت آماری معنی داری در شاخص ها بین دو گروه وجود نداشت. پس از درمان، گروه مداخله کاهش معنی داری در شاخص لثه ای و عمق پاکت نسبت به گروه کنترل داشت (05/0(P< بهبود سطح چسبندگی کلینیکی به طور معنی داری در گروه مداخله بیشتر بود (05/0(P<. نتیجه گیری: یافته های این مطالعه حاکی از افزایش کارایی بالینی درمان پریودونتیت مزمن با قراردهی زیرلثه ای ژل کلرهگزیدین به عنوان درمان مکمل بود.
مقدمه: پلاک باکتریایی به عنوان فاکتور اولیه برای شروع بیماری پریودنتال شناخته شده است. اگرچه حضور پاتوژنها در ایجاد بیماری پریودنتال ضروری است، اما بدون داشتن میزبان مستعد، کافی نمیباشند و فاکتورها و شرایط سیستمیک میزبان باید در این زمینه در نظر گرفته شود. در میان موقعیتهای مختلف سیستمیک میزبان، هورمونهای جنسی به عنوان فاکتورهای تغییردهنده مهمی هستند که میتوانند بر بیماریزایی بیماریهای پریودنتال تاثیرگذار باشند. هدف مطالعه حاضر بررسی اثرات دوران قاعدگی بر شاخصهای پریودنشیوم بود. مواد و روشها: در این مطالعه، 20 خانم در سن 17 تا 45 سال انتخاب شدند. پیش از شروع معاینات، جرمگیری و آموزش بهداشت برای تمام افراد مورد مطالعه انجام شد. سپس معاینات کلینیکی توسط پروب و آینه دندانپزشکی انجام شد که شامل 3 زمان در طول سیکل قاعدگی بود: زمان تخمک گذاری (OV)، زمان (PM) Pre Menstruation و زمان (M) Mense. تمام این معاینات در طول 12 ماه به فواصل 4 ماه انجام شد. اندکسهای بررسی شده شامل (PI) Plaque Index، (GI) Gingival Index و (PD) Probing Depth بود و تمام این اندکسها در اطراف دندانهای رامفورد (Ramfjord teeth) مورد بررسی قرار گرفتند. آزمون فریدمن برای مقایسه 3 زمان در طول سیکل و جهت مقایسه 2 به 2 از آزمون ویلکاکسیون استفاده شد (05/0P). نتیجه گیری:طی مراحل تخمکگذاری و Premenstruation، به واسطه وجود تغییرات هورمونی، شاخص التهاب لثه افزایش معنیدار می یابد و پیشنهاد میشود، جهت جلوگیری از ایجاد بیماری پریودنتال، بهداشت دهان کاملاً رعایت شود.
مقدمه: تـجربه بالینی با شواهد پژوهشی جهت ارتقای هرچه بیشتر کیفیت مراقبتهای بالینی بیماران در سالهای اخیر، تـرکیب شـده است. اهمیت آشنایی با دندانپزشکی مبتنی بر شواهد، جهتدهی برای انتخاب و استفاده از اطلاعات معتبر در میان تعداد زیاد مقالات، کتب و مراجع منتشر شده میباشد. این مطالعه به منظور تعیین میزان آگاهی و استفاده دستیاران بالینی، به عنوان یکی از مهمترین گروههای آموزش دهنده و آموزش گیرنده، از دندانپزشکی مبتنی بر شواهد صورت گرفته است. مواد و روشها: این بررسی یک مطالعه مقطعی است که گروه هدف آن، 99 نفر از دستیاران تخصصی دانشکده دندانپزشکی مشهد در سال 92-1391 بودند. دادهها توسط پرسشنامهای که روایی محتوای آن به وسیله صاحبنظران و پایایی ثبات درونی آن با روش Test, Retest مورد تأیید قرار گرفت، جمع آوری گردید. دادهها توسط نرم افزار SPSS با ویرایش 5/11 مورد تحلیل آماری قرار گرفت. یافتهها: نتایج نشان میداد که 96 درصد از دستیاران بر این باورند که به کار بردن دندانپزشکی مبتنی بر شواهد در مراقبت از بیماران، نتایج بالینی بهتری را برای آنان به دنبال دارد؛ این در حالی است که فقط حدود 5 درصد آنان به صورت معمول از دندانپزشکی مبتنی بر شواهد در کارهای بالینی خود استفاده میکردند. نتیجه گیری: نتایج این بررسی نشان داد که دستیاران تخصصی با وجود نگرش مثبت نسبت به دندانپزشکی مبتنی بر شواهد و دسترسی به اینترنت جهت تصمیم گیری بالینی، عملاً از پزشکی مبتنی بر شواهد استفاده نمیکنند و همچنین از سایتهای تخصصی مبتنی بر شواهد بیاطلاع و یا کم اطلاع هستند. به دلیل اهمیت این گروه در تصمیم گیریهای بالینی و همچنین آموزش ردههای پایینتر، نیاز مبرمی به اصلاح کوریکولوم آموزشی احساس می شود.
مقدمه: یکی از بهترین روشها برای بازسازی نواقص استخوانی در ناحیه دهان و دندان بیماران، استفاده از پیوند اتوژن است که هنوز به عنوان استاندارد طلایی جهت آگمنتاسیون نواحی دچار کمبود استخوان، در نظر گرفته میشود. مناطق داخل دهانی متعددی برای برداشت این گرفت استخوانی وجود دارد که توبروزیته ماگزیلا به دلیل دسترسی راحتتر و عوارض جراحی کمتر، محل مناسبی جهت برداشت مقادیر محدود استخوان میباشد. هدف از انجام این مطالعه، ارزیابی مشکلات پریودنتال مولر دوم ماگزیلاری پس از برداشتن پیوند استخوان از ناحیه توبروزیته بود. مواد و روشها: ۱۵ بیمار مراجعه کننده به بخش جراحی و ایمپلنت دانشکده دندانپزشکی مشهد، با محدوده سنی ۲۰ تا ۴۰ سال، پس از بررسی شرایط ورود و خروج، وارد مطالعه شدند. برای هر بیمار شاخصهای عمق پاکت، از دست دادن چسبندگی لثه، شاخص پلاک، شاخص لثه و خونریزی بعد از پروب کردن، در سه ناحیه شامل میددیستال، دیستوباکال و دیستولینگوال از هر دندان، در دو زمان قبل و ۶ ماه بعد از جراحی، اندازه گیری و ثبت شدند. در تحلیل داده ها از آزمون t زوجی، ویلکاکسون و مک نمار استفاده شد (05/0α=). یافتهها: میانگین عمق پاکت در دیستال مولر دوم ماگزیلا، در دوز مان قبل و ۶ ماه بعد از عمل، به میزان ۱۵/۴% کاهش یافته بود که این میزان کاهش، معنیدار بوده است (002/0P=). سه شاخص پلاک (002/0P=)، از دست دادن چسبندگی لثه 025/0=P و شاخص لثه ۰77/۰=P به صورت رتبه ای ارزیابی شدند که هر سه با گذشت زمان کاهش یافته بود. میزان خونریزی مشاهده شده در ۶ ماه پس از جراحی ۴/٢۱% کاهش داشت اما این میزان کاهش معنیدار نبود (۲۵۰/۰P=). نتیجه گیری: برداشتن گرفت استخوانی از ناحیه توبروزیته، منجر به ایجاد مشکلات پریودنتال برای مولر دوم ماگزیلاری مجاور این ناحیه، نخواهد شد و استخوان ساپورت کننده در دیستال آن، چنانچه در طی جراحی دچار صدمه شده باشد، دوباره بازسازی شده به طوری که عمق پاکت و عرض بیولوژیک نرمالی خواهیم داشت.
مقدمه: پریودنتیت مزمن یک بیماری عفونی است که منجر به آماس در بافتهای حمایتکننده دندان، از دست رفتن اتصالات به صورت پیشرونده و تحلیل استخوان میگردد. روند تخریبی در نتیجه عدم تعادل بین آنزیمهای تجزیهکننده مثل MMPها (Matrix metalloproteinase) و مهارکنندههای آنها میباشد. این عدم تعادل همچنین میتواند با آنزیمهای تجزیهکننده دیگر مثل سیستئین پروتئیناز لیزوزومال، کاتپسینها و مهارکنندههای آنها (سیستاتینها) اتفاق بیفتد. سیستاتین C پروتئینی است که فعالیت سیستئین پروتئیناز خارج سلولی را در شرایط التهابی کنترل میکند. از آنجا که سیستاتین C یک مهارکننده سیستئین پروتئیناز است و در پریودنشیوم ملتهب میتواند نقش پیشگیری و محافظتی داشته باشد، در این مطالعه به بررسی میزان سیستاتین C موجود در بزاق تام در افراد سالم و افراد دارای بیماری پریودنتیت مزمن پرداخته شد. مواد و روشها:در این مطالعه Case-Control، تعداد 26 بیمار مبتلا به پریودنتیت مزمن انتخاب شدند. تمامی بیماران دارای پاکت با عمق حداقل 6 میلیمتر، در حداقل 8 محل خونریزی حین پروبینگ (BOP)، از دست رفتن چسبندگی لثه ((AL و اندکس پلاک بالا بودند. گروه کنترل شامل 26 نفر در همان رده سنی با پریودنشیوم سالم بودند. در تمام افراد، نمونه بزاق تام غیرتحریکی جمعآوری شد. میزان سیستاتین C بزاقی به روش الیزا (ELISA) اندازهگیری شد. برای تجزیه و تحلیل دادهها از t-test و آزمون مدل خطی عمومی (General linear model) استفاده شد. یافتهها: میزان سیستاتین C بزاقی در گروه بیماران، بیشتر از گروه سالم بود، اما از نظر آماری تفاوت معنیداری نداشت (24/0=P). آنالیز آماری نشان داد که علاوه بر این که سن و جنس بر میزان سیستاتین C بزاقی موثر بوده است، اثر متقابل نیز وجود داشت. در جنس مؤنث با کنترل متغیر سن، میزان سیستاتین C بزاقی در گروه بیمار به طور معنیداری بیشتر از گروه سالم بود. (036/0=P) در حالی که در جنس مذکر این تفاوت از نظر آماری معنیدار نبود. نتیجه گیری: اندازه گیری سطوح سیستاتین C بزاقی میتواند بعنوان مارکری در پریودنتیت مزمن در افراد مونث در نظر گرفته شود.
مقدمه: هدف از این مطالعه، سنجش دیدگاه دانشجویان سال آخر دندانپزشکی در زمینه نیاز به آموزش دانش ایمپلنتهای دندانی بود تا نتایج آن بتواند برای اساتید رشتههای پریودنتولوژی، پروتز و جراحی فک و صورت و برنامهریزیهای آموزشی در جهت ارتقای آموزش کمککننده باشد. مواد و روشها: این پژوهش از نوع طرحهای پژوهش در آموزش بود که در دانشکده دندانپزشکی مشهد به اجرا در آمد. در سال تحصیلی 90-1389 از دانشجویان سال آخر دانشکده دندانپزشکی مشهد خواسته شد در صورت تمایل پرسشنامهای در مورد دیدگاه آنها در زمینه چگونگی آموزش دانش ایمپلنتهای دندانی را تکمیل کنند. 58 دانشجو سال آخر در بررسی شرکت کردند. دیدگاه این دانشجویان در مورد جنبههای مختلف تئوری و عملی ایمپلنتهای دندانی ارزیابی شد و اطلاعات توسط جداول آماری متناسب توصیف شد. یافتهها: 27/98% دانشجویان سال آخردندانپزشکی در مورد آموزش تئوری و عملی ایمپلنتهای دندانی، به طوری که هر دانشجو بتواند یک ایمپلنت ساده را بکارد، کاملاً موافق بودند. درخصوص آموزش دانش ایمپلنتهای دندانی به صورت یک واحد درسی مستقل که از ادغام مباحث پریو، جراحی و پروتز حاصل شود نیز 94/87% دانشجویان کاملاً موافق بودند. همچنین درباره تاسیس یک گروه مستقل ایمپلنتهای دندانی که امر آموزش متمرکز مباحث تئوری و عملی ایمپلنتهای دندانی را به عهده گیرد نیز، 56/96% دانشجویان کاملاً موافق بودند. در مورد سرفصلهای درسی ایمپلنت، بیشترین نیاز آموزشی برای تدریس در دوره دندانپزشکی عمومی مربوط به آموزش تئوری و عملی اصول جراحی ایمپلنت و سپس آموزش کاشت یک ایمپلنت ساده قدامی بود و کمترین اهمیت مربوط بود به آموزش مقدمه و تاریخچه ایمپلنتهای دندانی بود. نتیجهگیری: با توجه به ضرورت توسعه علوم فناورانه در جهت ارتقا سلامت جامعه و خدمات رسانی مطلوب دندانپزشکان، ارتقا آموزش دانش ایمپلنتهای دندانی برای دانشجویان دوره دندانپزشکی عمومی به صورت نظام مند و مستقل و بازنگری کوریکولوم دندانپزشکی عمومی در این زمینه الزامی است.
Introduction: The role of occlusal forces on dentition affected by periodontal diseases is not well known. Evidence suggests that high occlusal forces alter the extent of destruction and the nature of lesions. The effect of occlusal relationship on the periodontium has not been elucidated despite large number of studies, which have yielded contradictory results. The aim of this study was to evaluate the effect of different occlusal relationships on periodontal parameters . Materials and Methods: In this cross-sectional study, 60 healthy individuals were selected with anterior rise, cuspid rise, and group function occlusal relationships (n = 20). They had no premature contacts on the balancing side. Periodontal parameters of pocket depth, attachment level, keratinized gingiva, gingival recession and plaque index were recorded. Data were analyzed with ANOVA and Kruskal-Wallis test (α = 0.05) . Results: Tukey test showed significant differences only in keratinized gingiva between anterior rise and cuspid rise occlusal relationships; in addition, Tukey test revealed significant differences in the upper jaw keratinized gingiva between anterior rise and cuspid rise occlusal relationships (p value < 0.05) . Conclusion: The results of this study did not determine which occlusal relationship is superior to others, although an increase in the keratinized gingiva was noted in cuspid rise occlusal relationship. In other words, all the three relationships had similar effects on periodontal parameters of pocket depth, attachment level, and gingival recession . Key words : Dental occlusion, periodontal parameters .
مقدمه: آنالیز فرکانس انعکاسی (RFA)، اندازه گیری کلینیکی ثبات ایمپلنت و اوستئواینتگریشن را میسر می سازد و توسط یک شاخص کمی بنام شاخص ثبات ایمپلنت (ISQ) که بین 1 تا 100 متغیر است ارایه می شود. در مطالعه حاضر ثبات ایمپلنت در دو سیستم ITI و Astra tech در دوره التیام مقایسه و فاکتورهای موثر بر آن تعیین شد. مواد و روش ها:در این مطالعه کارآزمایی بالینی که مسائل اخلاقی آن مورد تایید کمیته اخلاق دانشگاه علوم پزشکی مشهد قرار گرفته است، تعداد 14 بیمار سالم کاندید ایمپلنت انتخاب و به طور تصادفی به دو گروه تقسیم و در گروه اول تعداد 15 عدد ایمپلنت Astra tech و در گروه دوم 15 عدد ایمپلنت ITI توسط یک جراح کاشته شد. سپس شاخص ISQ بلافاصله پس از کاشت ایمپلنت، 1 ماه و 3 ماه و 6 ماه بعد اندازهگیری شد. تحلیل های آماری توسط نرم افزار SPSS با ویرایش 5/11 با کمک ازمون های آماری t و آنالیز واریانس و نیز همبستگی اسپیرمن در سطح معنی داری 05/0P= انجام گرفت. یافته ها:سیستم Astra tech شاخص ISQ بالاتری را در ماه 3 و 6 نسبت به سیستم ITI نشان داد (به ترتیب 001/0P=و 018/0P=). همچنین میانگین شاخص ISQ در فک پایین بطور معنی داری بیشتر از فک بالا بود (001/0P=) کیفیت استخوان تاثیر معنیداری روی شاخص ثبات ایمپلنت داشت و همبستگی اسپیرمننشان داد که قطر ایمپلنتها با ثبات ایمپلنت رابطه مستقیم و معنیداری دارد (02/0P=). نتیجه گیری: این مطالعه نشان داد ایمپلنت Astra tech به شکل معنی داری شاخص ISQ بالاتری نسبت به ایمپلنت ITI در ماه سوم و ششم دارد. همچنین کیفیت استخوان و نوع سیستم و قطر ایمپلنت ثبات و زمان بارگذاری را تحت تاثیر قرار می دهد.