استفاده از روش آبیاری قطرهای زیرسطحی و کابرد مواد جاذب رطوبت مانند زئولیت سبب افزایش ماندگاری آب در خاک میشود. به همین دلیل بر عملکرد و بهرهوری آب گیاهان زراعی میتواند موثر باشد. به منظور ارزیابی مطالعه همزمان اثر عمق لولههای آبده و کاربرد زئولیت بر محصول ذرت، تحقیقی در دو فصل زراعی: کشت اول در اسفند 1395 تا اواسط تیر ماه 1396 (T1) و کشت دوم از اواسط تیر ماه 1396 تا اواخر آبان ماه 1396 (T2) در مزرعه تحقیقاتی دانشکده علوم آب دانشگاه شهید چمران اهواز با طرح پایه بلوک های کامل تصادفی و به صورت بلوکهای خرد شده نواری انجام شد. در این تحقیق دو تیمار مقدار زئولیت در سه سطح (صفر:Z0، پنج: Z1 و ده: Z2 درصد) و کارگذاری لولههای قطرهچکاندار در سه عمق (10: D1، 20: D2 و 30: D3 سانتیمتر) و با سه تکرار انجام شد. نتایج نشان داد که عمق نصب لولههای قطرهچکاندار بر زیستتوده، درصد نیتروژن و درصد پروتئین دانه و مقدار زئولیت بر عملکرد دانه، زیستتوده، درصد نیتروژن و درصد پروتئین دانه اثر معنیداری داشتند (P-Value≤0.05). اثر متقابل مقدار زئولیت و عمق نصب لوله بر شاخص سطح برگ، درصد نیتروژن دانه و درصد پروتئین دانه اثر معنیداری داشتند (P-Value≤0.05). بیشترین عملکرد دانه و بالاترین بهرهوری آب در ترکیب تیماری D3Z3 و بیشترین مقدار زیستتوده در تیمارهای D2Z3 و D3Z3 مشاهده شد. برهمکنش کلیه تیمارها نشان داد که تیمارهای T1D3Z2، T1D3Z3 و T2D3Z3 بیشترین عملکرد دانه و تیمارهای T1D2Z3 و T2D2Z3 بیشترین زیستتوده را داشتند. بیشترین درصد پروتئین در تیمار D2Z3 و بیشترین درصد نیتروژن در تیمارهای D2Z3 و D3Z3 به دست آمد. با جمعبندی نتایج، تیمار D3Z3 به عنوان مناسبترین تیمار از نظر عملکرد دانه، بهرهوری آب، زیستتوده و کیفیت دانه به دست آمد. به همین دلیل کارگذاری لولههای قطرهچکاندار در عمق 30 سانتیمتر و کاربرد زئولیت در مقدار 10 درصد برای کشت ذرت در شرایط استان خوزستان پیشنهاد میشود.
سطح ایستابی شور کمعمق و کاهش کمی و کیفی آبهای شیرین، از مسائل مهم بخش آبوخاک در برخی از دشتهای مهم کشور به شمار میآید. از همین رو، سهم آب زیرزمینی در تأمین بخشی از آب مصرفی گیاه نیز میتواند بسیار حائز اهمیت باشد. هدف این بررسی دستیابی به مدل سهم آب زیرزمینی شور در تأمین آب موردنیاز نهالهای خرما است. برای دستیابی به این هدف، آزمایشهایی با طرح کرتهای دو بار خردشده در پایه بلوکهای کامل تصادفی شامل شوری آب زیرزمینی (dS/m4> ، 8 و 12)، عمق آب زیرزمینی (cm60 و 90) و دو سطح مالچ (خاکپوش)(مالچ برگ خردشده خرما و بدون مالچ) با سه تکرار به مدت 15 ماه اجرا شد. دادههای جمعآوری شده با توجه به طرح آزمایشی، تجزیهوتحلیل شد. نتایج حاکی از معنیدار بودن اثر مالچ (در سطح یک درصد) بر سهم آب زیرزمینی در تأمین نیاز آبی گیاه بود. در واقع، در تیمارهای دارای مالچ به دلیل حفظ رطوبت در خاک و نیاز کمتر به آب، سهم آب زیرزمینی نیز کمتر شد. اثر همزمان شوری و عمق آب زیرزمینی بر میزان سهم آب زیرزمینی در سطح پنج درصد معنیدار نبود. برای برآورد سهم آب زیرزمینی با توجه به هر سه این عوامل، 11 مدل ریاضی موردبررسی قرار گرفت. بهترین مدل، رگرسیون خطی چند متغیره با 6/0=r2 و معنیداری در سطح پنج درصد بهدست آمد. با توجه به تأثیر همزمان شوری و عمق آب زیرزمینی در سطح احتمال بالای 90 درصد، امکان دستیابی به مدل دقیقتر با استفاده از عامل جدیدی که ناشی از ضرب این دو فاکتور بود، بررسی شد. مدل درجه سه با عامل جدید (ضرب شوری و عمق آب زیرزمینی)، بهترین مدل برای دو حالت بدون مالچ و با مالچ بهترتیب با 76/0 = r2 و 94/0=r2 بود.
این آزمایش به منظور ارزیابی اثر بقایای گیاهی و سطوح مختلف کود کامل NPK بر عملکرد و اجزای عملکرد گندم (Triticum aestivum L.) در شرایط آب و هوایی اهواز در طی سالهای زراعی 93-1391 انجام شد. آزمایش به صورت اسپلیت پلات با طرح پایه بلوکهای کامل تصادفی و در سه تکرار انجام شد. تیمارهای آزمایشی عبارت بودند از بقایای گیاهی در هشت سطح شامل CR1: کاه و کلش گندم؛ CR2: بقایای کلزا (Brassica napus L.)؛ CR3: بقایای جو (Hordeum vulgare L.)؛ CR4: بقایای جو + ماشک گل خوشهای (Vicia villosa Roth.)؛ CR5: کاه و کلش گندم + کود سبز ماش (Phaseolus aureus L.)؛ CR6: بقایای ماشک علوفهای (Vicia sativa L.)؛ CR7: بقایای ماش دانهای (Vigna radiate L. Wilczek )؛ CR8: بدون کاربرد بقایای گیاهی در کرتهای اصلی و کود کامل NPK در سه سطح F1: (180N-120P-100K)، F2: (140N- 95P - 80K) و F3: (90N- 60P-40 K) کیلوگرم در هکتار در کرتهای فرعی قرار داده شدند. صفات مورد بررسی شامل عملکرد دانه، عملکرد بیولوژیک، تعداد سنبله در واحد سطح، تعداد دانه در سنبله، وزن هزار دانه، طول سنبله، شاخص برداشت، درصد پروتئین بودند. صفات اندازه-گیری شده تحت اثر بقایای گیاهی و سطوح کودی و اثر متقابل بین آنها قرار گرفتند. عملکرد بیولوژیک، تعداد سنبله در مترمربع، درصد پروتئین و ارتفاع بوته با افزایش مصرف کودهای NPK افزایش نشان دادند، در حالیکه تفاوت معنیداری بین سطح کودی F1 با F2 کیلوگرم در هکتار از لحاظ عملکرد دانه و تعداد دانه در سنبله وجود نداشت، ولی نسبت به تیمار F3 افزایش معنیداری نشان دادند. عملکرد دانه گندم در تیمار کاه و کلش گندم + ماش (کود سبز) 26 درصد افزایش عملکرد نسبت به تیمار بدون بقایا نشان داد و تیمارهای کاه جو + ماشک گل خوشهای (کود سبز)، کاه جو، کاه گندم، بقایای کلزا، بقایای ماشک علوفهای و کاه و کلش ماش به ترتیب با 23، 18، 14، 10، 7 و 7 درصد افزایش عملکرد در رتبههای بعدی قرار داشتند. همچنین، عملکرد گندم در سطح کودی F2 در تیمار کاه و کلش جو + ماشک (کود سبز) 25 درصد بالاتر از عملکرد آن در سطح کودی F1 در تیمار بدون بقایا بود. این نشان میدهد که با کاربرد بقایای گیاهی با کیفیت مناسب ضمن افزایش تولید گندم، عملکرد آن کمتر تحت تأثیر نهادههای شیمیایی مثل کودهای معدنی قرار میگیرد. بنابراین، کاربرد کاه و کلش غلات و کود سبز لگوم در سطح کودی F2 میتواند باعث افزایش عملکرد و اجزای عملکرد گندم گردد.
کمبود منابع آب با کیفیت مناسب یکی از چالشهای مهم در نواحی خشک و نیمهخشک میباشد. ازاینرو دسترسی به منابع آب با کیفیت پایین مانند: زهآبها، آبهای شور و فاضلاب تصفیهشده موردتوجه قرارگرفته است. روشهای آبیاری با راندمان بالا نظیر آبیاری قطرهای یک راهکار مناسب برای استفاده بهینه از این منابع میباشند. این تحقیق بهمنظور بررسی اثرات مدیریتهای مختلف آبیاری قطرهای با آب شور روی عملکرد ذرت و بهرهوری آب انجامشده است. آزمایش در قالب کرتهای خردشده بر پایه طرح بلوکهای کامل تصادفی اجرا گردید. در این تحقیق اثر سه راهکار مدیریت آبیاری شامل اختلاط، تناوب یکدرمیان و تناوب نیم در میان سه سطح آب شور (4، 5 و 6 دسیزیمنس بر متر) با آب رودخانه کارون، روی عملکرد دانه، بیوماس و بهرهوری آب آبیاری ذرت بررسی شد. در پایان فصل این صفات اندازهگیری شد. نتایج نشان داد که اثرات مدیریت و شوری روی هر سه شاخص در سطح یک درصد معنیدار بود. بررسی اثرات متقابل شوری و مدیریت نشان داد که در مدیریت نیم در میان حتی در شوری 6 دسیزیمنس بر متر، عملکرد دانه و بهرهوری آب آبیاری نسبت به تیمار شاهد کاهش معنیدار نداشت درحالیکه در مدیریت یکدرمیان کاهش عملکرد و بهرهوری در شوریهای 5 و 6 دسیزیمنس بر متر معنیدار شد. کاهش عملکرد محصول نسبت به شاهد بهازای یک واحد افزایش شوری آب آبیاری برای مدیریتهای اختلاط، تناوبی یکدرمیان و تناوبی نیم در میان بهترتیب 6/3، 2/7 و 7/1 درصد بهدست آمد.
به منظور بررسی تاثیر بقایای گیاهی و سطوح مختلف کود نیتروژن بر خصوصیات بیولوژیک خاک، شاخص های کارایی نیتروژن و میزانتوزیع مجدد ماده خشک در گندم، آزمایشی به صورت کرت های خرد شده در قالب طرح پایه بلوک های کامل تصادفی در سه تکرار به اجرادرآمد. تیمارهای آزمایشی شامل کاربرد بقایای گیاهی ) %50 :CR1 کاه و کلش جو، %50 :CR2 کاه جو + ماشک گل خوشه ای )کود سبز(،CR3 : ماشک علوفه ای، CR4 : کاه کامل گندم، CR5 : کلزا + ماش )کود سبز( %25 :CR6 کاه گندم، CR7 : ماش دانه ای، CR8 : بدون کاربردبقایا( به عنوان کرت اصلی و سطوح مختلف کود نیتروژن ) 270 :F2 ،160 :F1 و 360 :F3 کیلوگرم در هکتار از منبع اوره( به عنوان کرت فرعیدر نظر گرفته شدند. نتایج حاصل از آزمایش نشان داد که کاربرد همزمان کاه و کلش جو + ماشک و بقایای کلزا + ماش باعث افزایش تنفسمیکروبی و کربن بیوماس میکروبی خاک می شود. همچنین اثر متقابل بقایا و کود نیتروژن بر خصوصیات زیستی خاک معنی دار شد و افزایشکود نیتروژن تا سطح 360 کیلوگرم در هکتار در تیمار بدون کاربرد بقایای گیاهی باعث کاهش 2/ 16 درصدی تنفس و در تیمار کاربرد کاه کاملگندم سبب افزایش 8/ 11 درصدی تنفس میکروبی خاک گردید. بیشترین میزان کربن بیوماس خاک در تیمار 270 کیلوگرم در هکتار بود کهبا تیمار 360 کیلوگرم در هکتار تفاوت معنی داری نداشت. با افزایش کود نیتروژن از 160 تا 360 کیلوگرم در هکتار، کارایی مصرف نیتروژن،کارایی جذب نیتروژن، کارایی به کارگیری نیتروژن و شاخص برداشت نیتروژن کاهش یافت. کاربرد بقایای گیاهی، شاخص های کارایی نیتروژنرا نسبت به تیمار بدون کاربرد بقایا افزایش داد. همچنین میزان توزیع مجدد ماده خشک در گندم با افزایش نیتروژن افزایش یافت در حالیکه بین سطوح 270 تا 360 کیلوگرم در هکتار تفاوت معنی داری از لحاظ کارایی توزیع مجدد وجود نداشت. درنهایت تیمارهای CR2F2 وCR5F2 به عنوان تیمارهای برتر در این تحقیق معرفی شدند.
به منظور بررسی اثر کاربرد بقایای گیاهی و سطوح مختلف کود نیتروژن بر میزان عناصر غذایی پرمصرف و کم مصرف در دانه گندم وهمچنین اثر بر میزان کربوهیدرات و وزن خشک کل، پژوهشی در سال زراعی 93 - 1391 با استفاده از آزمایش اسپلیت پلات در قالب طرح پایهبلوک های کامل تصادفی در سه تکرار انجام گرفت. تیمارهای آزمایشی عبارت بودند از کاربرد بقایای گیاهی شامل : ) %50 :CR1 کاه و کلشجو، %50 :CR2 کاه جو + ماشک گل خوشه ای )کود سبز(، CR3 : کود سبز، CR4 : کاربرد کاه و کلش کامل گندم، CR5 : بقایای کلزا، :CR6بدون کاربرد بقایای گیاهی، در کرت های اصلی و سطوح مختلف کود نیتروژن شامل: ) 150 ، 270 و 360 کیلوگرم در هکتار نیتروژن از منبع اوره(به عنوان کرت فرعی در نظر گرفته شدند. نتایج نشان داد که کاربرد بقایای گیاهی در سطح احتمال 1% در میزان عناصر فسفر، نیتروژن، پتاس،منگنز، روی، آهن، مس و بور موثر است و در بین بقایای گیاهی بیشترین غلظت عناصر پرمصرف و کم مصرف و وزن خشک کل مربوط به تیمارT2 : کاربرد 50 % کاه جو + ماشک گل خوشه ای )کود سبز( بود. همچنین با افزایش کود نیتروژن میزانجذب عناصر آهن، روی و منگنز افزایشیافت ولی میزان مس در دانه گندم کاهش یافت. برهمکنش بقایای گیاهی و کود نیتروژن بر وزن خشک کل معنی دار بود، به طوری که کاربرد270 کیلوگرم اوره در هکتار در تیمار T2 نسبت به 360 کیلوگرم اوره در هکتار در تیمار بدون کاربرد بقایای گیاهی 8/ 11 درصد وزن خشکبیشتری حاصل شد. بنابراین مدیریت بقایای گیاهی و کود نیتروژن در افزایش کیفیت و کمیت گندم نقش بسزایی دارد.
در این آزمایش اثر سطوح مختلف شوری آب آبیاری ( 7/1، 5 ،10، 15 و 20 دسی زیمنس بر متر) بر عملکرد و کیفیت دو رقم ارزن علوفهای ( نوتریفید و باستان) بررسی گردید. این آزمایش به صورت فاکتوریل در قالب طرح پایه بلوک های کامل تصادفی با دو عامل در سه تکرار طی سال زراعی1390- 1389 انجام شد. نتایج نشان داد که با افزایش شوری عملکرد ماده خشک، کاهش یافت. بیشترین مقدار ماده خشک کل مربوط به تیمار شاهد در ارزن نوتریفید (2/83 گرم بر بوته) و کمترین مقدار مربوط به شوری 20 دسی زیمنس بر متر در ارزن باستان (5/23 گرم بر بوته) بود. کیفیت علوفه و مواد معدنی موجود در اندام های هوایی دو رقم مورد مطالعه تحت تأثیر تنش شوری قرار گرفتند. با افزایش تنش شوری درصد پروتئین، محتوای پتاسیم، کلسیم و منیزیم اندام های هوایی کاهش یافتند ولی درصد فیبر خام و محتوای سدیم افزایش نشان دادند. در تیمار 20 دسی زیمنس بر متر عملکرد ماده خشک ارزن نوتریفید و باستان به ترتیب 44% و 57% نسبت به شاهد کاهش نشان داد. در شوری 10 دسی زیمنس بر متر، ارزن نوتریفید و باستان به ترتیب 24% و 34% نسبت به تیمار شاهد کاهش عملکرد داشتند. بنابراین در این تحقیق مشخص گردید که آستانه تحمل به شوری ارزن نوتریفید تا 5 دسی زیمنس بر متر و ارزن باستان تا 7/1 دسی زیمنس بر متر (تیمار شاهد) می باشد.