رویکرد چندسطحی به نظریهپردازی با درک همزمان پدیدهها در سطوح چندگانۀ تحلیل فرصتهایی برای توسعۀ نظریههای جدید با زمینۀ غنی و تفسیر مؤثرتر دادهها فراهم میآورد. رویکردهای تکسطحی به نظریهپردازی قادر به تبیین پیچیدگی پدیدهها نمیباشند؛ زیرا پدیدهها دارای پیشایندها، میانجیها، تعدیلکنندهها و پیامدهایی هستند که در سطوح مختلف قرار دارند. در حوزۀ کارآفرینی شاهد غلبۀ نظریههای تکسطحی میباشیم. نظریههای موجود حوزۀ کارآفرینی سطوح خرد یا کلان را بهطور مجزا بررسی نموده و با نادیده گرفتن سطح میانی و تعامل میان سطوح نتوانستهاند تصویری کلنگر از پدیدههای کارآفرینانه ارائه دهند که منعکسکنندۀ پیچیدگیهای آنها باشد و درنتیجه، بینشهای صحیح، غنی، جامع و ارزشمند از دل نظریهها حاصل نشده است. در اندک نظریههای موجود چندسطحی نیز رویکرد مناسب و جامعی جهت نظریهپردازی اتخاذ نشده است. براساساین، این پژوهش ضمن تبیین ضرورت و چیستی نظریهپردازی چندسطحی و انواع رویکردهای آن، از طریق تحلیل و نقد انواع رویکردهای موجود به ارائه رویکردی بهبودیافته میپردازد. در رویکرد بهبودیافته گامهایی همچون ظهور پدیدههای جمعی، شناسایی کارکرد و ساختار پدیدهها، قوانین تعامل میان سازهها، انعطافپذیری سطوح، اعتبار سازهها، تأیید یا عملیاتیسازی نظریه، تفسیر نتایج و بهعلاوه تحولات و توسعههای نوین در این رویکرد مانند نقش افراد در شکلدهی زمینۀ سازمانی مطرح میشود. پیشبینی میشود که نتایج این پژوهش سبب تغییر دیدگاه پژوهشگران تکسطحی شده و راهنمای عمل مناسبی را برای نظریهپردازان میانرشتهای و علاقهمند به مطالعات چندسطحی ارائه دهد.
این پژوهش با هدف شناسایی اثرات خودافشایی در شبکههای اجتماعی مجازی بر ارتقای امنیت اجتماعی طراحی شده و قصد دارد با احصاء تهدیدها و فرصتهای حاصل از آن در راستای ارتقای امنیت اجتماعی اقدام نمایند. در مرحلۀ کیفی پژوهش حاضر، ابتدا بر اساس روش نمونهگیری در دسترس، به مطالعۀ اسناد و تحقیقات مرتبط پرداخته، چارچوب مصاحبه تدوین و با استفاده از روش نمونهگیری گلوله برفی با 10 نفر از اعضای هیأت علمی، صاحبنظران دانشگاهی و متخصصان مدیریت رسانه و آشنا به فضاهای مجازی که دارای بالاترین حد تجربه زیستی در زمینۀ فضای مجازی بودند، مصاحبه انجام گرفت و سپس شاخصهای خودافشایی، امنیت اجتماعی و هویت اجتماعی، براساس مدل تحقیق مقولهبندی شد. در مرحلۀ کمّی پژوهش، با تدوین ابزار پرسشنامه، نسبت به اجرای آن اقدام شد. نتایج حاکی از آن است که خودافشایی بیش از 70 درصد در امنیت اجتماعی اثر معنادار دارد. در خودافشایی، اشتراک تصاویر 95 درصد، ویژگیهای فردی و بیان اعتقادات نیز به ترتیب 78 و 76 درصد این متغیر را توضیح میدهند؛ در بعد امنیت اجتماعی نیز بعد فرهنگ 54 درصد، هویت و پلیس نیز به ترتیب 44 و 31 درصد امنیت اجتماعی را توضیح میدهند. در بعد هویت اجتماعی نیز هویت ملی 87 درصد، هویت مذهبی و قومی تأثیر تقریباً یکسانی حدود 60 درصد دارند و هویت مدرن ارتباط معنیداری با هویت اجتماعی ندارد. با در نظر گرفتن متغیر هویت جمعی ارتباط بین دو مؤلفۀ خودافشایی و امنیت اجتماعی در حالت مستقیم و غیرمستقیم اندازهگیری شد که بر اساس نتایج آن، نقش هویت اجتماعی در افزایش امنیت اجتماعی تأیید میگردد.
هدف هذا البحث إلى دراسة العوامل المؤثرة على رغبة المشروعات الصغيرة والمتوسطة في تطبيق نظم المعلومات المحاسبية حيث اعتمدت الباحثة على أسلوب تحليل المضمون من خلال مراجعة المقالات والأدبيات السابقة المتعلقة بالبحث وإجراء مقابلات مع عينة من مديري المشروعات المتوسطة كما اعتمدت على أسلوب الاستقصاء (استبانة) كأداة بحثية لجمع البيانات ومن خلال تحليل البيانات التي تم جمعها تم التوصل لمجموعة من النتائج منها : - وجود رغبة لدى 61.7% من المشروعات في تطبيق نظم معلومات محاسبية متطورة تلبي احتياجات السوق والمشروع في آن واحد في حين 38.3% لا ترى حاجة لتطبيق هذه النظم . - وجدت الباحثة أن عوامل ( العمر – النوع – الربحية – السيولة – الحجم – تكنولوجيا المعلومات – مشاركة المدير في تنفيذ نظم المعلومات – المعرفة بنظم المعلومات – المعرفة بالمحاسبة – توافق النظام المستخدم – المنافسة ) ذات تأثير معنوي ذو دلالة إحصائية على رغبة المشروعات الصغيرة والمتوسطة في تطبيق نظم المعلومات المحاسبية في حين أن عاملي ( الخبرة الخارجية والداخلية – الدعم الحكومي) لا تؤثر معنوياً على الرغبة. أوصت الدراسة بالعمل على إيجاد آلية لتوضيح أهمية تطبيق نظم المعلومات المحاسبية في منشآت الأعمال وضرورة توفير الخبرات والترويج لها وزيادة الدعم الحكومي لقطاع المشروعات الصغيرة والمتوسطة من خلال استصدار القوانين والتشريعات التي تسهل عمل هذه المشروعات وإجراء دراسة موازية لمدى جودة تطبيق هذه النظم. This study aims to study the factors influencing the willingness of small and medium enterprises in the application of accounting information systems. The researcher relied on the method of content analysis by reviewing the previous articles and literature related to research and conducting interviews with a sample of the medium managers. The questionnaire was also used as a research tool To collect the data and through the analysis of the data collected, a number of results were reached, including: - 61.7% of projects want to apply accounting information systems to meet the needs of the market and the project at the same time, while 38.3% do not see the need to apply these systems.. - The researcher found that the factors (age - type - profitability - liquidity - size - IT - the participation of the manager in the implementation of information systems - knowledge of information systems - knowledge of accounting - the compatibility of the system used - competition) has a significant impact on the willingness of small and medium enterprises In the application of accounting information systems while the factors (external and internal experience - government support) do not significantly affect the willingness . The study recommended the establishment of a mechanism to clarify the importance of applying accounting information systems in business establishments and the necessity of providing expertise and promoting them and increasing governmental support for the SME sector through issuing laws and legislations that facilitate the work of these projects.
هدف مقالة حاضر طراحی مدل عوامل مؤثر بر مسئولیت اجتماعی شرکت ملی نفت ایران است. بهمنظور تحقق این هدف، ابتدا ابعاد مفهوم مسئولیت اجتماعی و عوامل مؤثر بر آن در شرکت ملی نفت ایران از طریق مصاحبه، مطالعات کتابخانهای و فیشبرداری و تحلیل تم، استخراج شد. سپس، با بهکارگیری روش دلفی و بهرهگیری از نظرهای 29 نفر از خبرگان آشنا به موضوع تحقیق، مهمترین ابعاد مسئولیت اجتماعی و عوامل مؤثر بر آن در شرکت نفت شناسایی شد. در مرحلة بعد، پس از تعیین حجم نمونه براساس جدول مورگان و روش نمونهگیری تصادفی ساده، 385 نفر از کارشناسان ارشد و مدیران شرکت نفت ایران انتخاب شدند و ابعاد و عوامل شناساییشده در قالب پرسشنامهای در اختیار آنها قرار گرفت. دادهها با روش مدلسازی معادلات ساختاری تجزیهوتحلیل شد. در نهایت، مدل عوامل مؤثر بر مسئولیت اجتماعی شرکت نفت شامل 12 متغیر، در دو بخش ابعاد مسئولیت اجتماعی (شامل پاسخگویی، رعایت اصول اخلاقی- اجتماعی، قوانین تدوینشده، شفافیت، حفظ منافع ذینفعان) و نیز عوامل مؤثر بر آن (شامل آگاهی و باور مدیران ارشد، آموزش، دانش، توجه به رقابت، حفظ محیط زیست، کنترل و ارتباطات) طراحی شد.
کارآفرینی بهعنوان یک رشته دانشگاهی در دنیا کمتر از چهل و در ایران کمتر از بیست سال عمر دارد؛ لذا بهعنوان دانشی جدید بیش از سایر رشتههای مشابه به دنبال توسعه نظریه و روش جهت افزایش مشروعیت خویش است. از این رهگذر معنابخشی و مفهومدهی به مفاهیم اصلی آن، هدایتگر رشته به سمت آیندهای اثربخش و روشن خواهد بود. کارآفرینی بهعنوان یک فرایند ویژگیها و بنیانهایی دارد که عدم توجه به فلسفه، رویکردها و روششناسی مناسب آن، این رشته را دچار کجرویها و خسران خواهد کرد. این مقاله در یک نگرش جامع ابتدا به دنبال تبیین مفهوم فرآیند، فلسفه و تفکر فرآیندی و معرفی آن در کارآفرینی است. پس از آن سعی میشود تا به پژوهشهای کارآفرینی دیدگاهی روششناسانه اتخاذ کند و دیدگاه عملگرا با تأکید پارادایمی بر روشهای کیفی و در پیش گرفتن روشهای آمیخته و کثرتگرا را به عنوان روش مناسب پیشنهاد میدهد
ﺑﺮ اﺳﺎس ﺑﻨﺪ (اﻟﻒ) ﻣﺎدة 55 ﻗﺎﻧﻮن ﺑﺮﻧﺎﻣة ﭼﻬﺎرم و مادة 21 قانون پنجم ﺗﻮﺳﻌﻪ، دوﻟﺖ ﻣﻜﻠﻒ ﺷﺪه است نهاد ﺳﻴﺎﺳﺖﮔﺬار آﻣﻮزشهای مهارتی را ﺗأﺳﻴﺲ ﻛﻨﺪ، ﻟﻜﻦ ﺗلاشهای انجامﮔﺮﻓﺘﻪ ﺗﺎﻛﻨﻮن ﺛﻤﺮی ﻧﺪاﺷﺘﻪ اﺳﺖ و ﻛﻤﺎﻛﺎن ﻣﺸﻜﻼت ﻧﺎﺷﻲ از ﺧلأ ﭼﻨﻴﻦ ﻧﻬﺎد ﻣﻠﻲ، هنوز به چشم میخورد. این پژوهش با هدف بررسی وضعیت موجود در تدوین خطمشی نظام غیررسمی آموزش مهارتی، به دنبال شناسایی چالشهای موجود در این نظام و طرح پیشنهادهایی برای بهبود آن است. روش تحقیق از نظر هدف، کاربردی و از نظر نحوة گردآوری دادهها، توصیفی از نوع پیمایشی است. روش گردآوری دادهها، مطالعات کتابخانهای و مطالعات میدانی است، که به این منظور، ابزارهای پرسشنامه، مصاحبه و اسناد و مدارک بهکار گرفته شد. تجزیه و تحلیل دادهها با بهکارگیری آزمون تی استیودنت انجام گرفت. نتایج نشان داد در تدوین خطمشی برای نظام غیررسمی آموزش مهارتی، مشکل تعدد و ناهماهنگی نهادهای خطمشیگذار وجود دارد. در حال حاضر، مؤثرترین نهاد خطمشیگذار در نظام غیررسمی آموزش مهارتی از دیدگاه خبرگان، سازمان آموزش فنی و حرفهای است. در نهایت، بر مبنای نتایج، پیشنهادهایی مطرح شد.
هدف اصلی این پژوهش ارایه مدل مناسب ارزشهای کاری در بخش خدمات دولتی ایران در چارچوب نظام ارزشی اسلام میباشد. سؤال اصلی این پژوهش عبارت است از: ابعاد و مؤلفههای ارزشهای کاری در بخش خدمات دولتی ایران در چارچوب نظام ارزشی اسلام چه میباشد؟تحقیق حاضر از نظر هدف، بنیادی است. شیوه گرداوری اطلاعات ترکیبی از کتابخانهای و میدانی است. ابزار گردآوری اطلاعات روش فیش برداری، مصاحبه و پرسشنامه میباشد. تست مدل از طریق 40 خبره آگاه به موضوع تحقیق و همچنین بخش خدمات دولتی، با استفاده از پرسشنامه خبرگی به روش نمونهگیری گلوله برفی و با تعامل مستقیم محقق با خبره صورت پذیرفت. نتایج پیمایشی حاصل از پرسشنامه نشان دهنده تأیید مدل از نظر خبرگان میباشد. بر اساس نتایج تحقیق، 30 مؤلفه ارزشهای کاری در قالب 8 بعد شناسایی شدند که در دو طبقه کلی ارزشهای کاری مرتبط با انجام کار و ارزشهای کاری مرتبط با شرایط انجام کار دسته بندی شدند. نتایج این پژوهش میتواند مبنایی برای سنجش ارزشهای کاری در سازمانهای دولتی ایران باشد.
چکیده تاریخ علم همواره شاهد مطرحشدن نظریات جدید و به حاشیه رفتن نظریات گذشتگان بوده است. یکی از اثرگذارترین حوزههای علمی که در بروز تحولات علمی نقش گستردهای داشته است، حوزه روششناسی تحقیق است. از قدیمیترین بحثها در این حوزه که اثرگذاری فراوانی بر علوم اجتماعی، از جمله مدیریت داشته، اختلاف میان دو رویکرد کمّی و کیفی است. امروزه رویکرد کمّیگرا غلبه گستردهای برادبیات دانش مدیریت یافته و موجب انتقادات فراوانی شده است. درک صحیح از رویکرد کمّیگرا در روش تحقیق مدیریت، نیازمند شناخت صحیح از ریشههای فلسفی این رویکرد و انتقادهای وارد شده بر آن است. در این نوشتار تلاش شده است تا ضمن معرفی ریشههای فلسفی کمّیگرایی در مدیریت، انتقادهای وارد شده بر این رویکرد نیز مورد توجه قرار گیرد.