توجه به زمینههای توسعهی گردشگری در روستا و بهرهمندی از راهکارهای رونق حضور گردشگر، گام مهمی در جهت توسعهی روستاهای با پتانسیل جذب مسافر است. در این میان ذهنیت جامعهی محلی و تکیه بر تجارب بومی کمک بزرگی برای بهرهمندی بیشتر از پتانسیلهای موجود است. غفلت طراحان از ذهنیت حاکم و چالشهای موجود باعث عدم اشراف طراح به برخی عوامل مؤثر در طراحی بوده و سبب میشود که پتانسیلهای بالقوه و گاه ویژگیهای خاص محیط نادیده گرفته شود. این تحقیق با هدف کشف دیدگاهها و نظرات افراد محلی در رابطه با روشهای رونق حضور گردشگر در روستای بیلهدرق در شهرستان سرعین از استان اردبیل انجام شد. جهت برداشت ذهنیت روستاییان در جامعهی نمونه از روش تحقیق کیو با قابلیت تمرکز بر جامعهی میزبان بهویژه جوامع کوچک روستایی استفاده شد. روش مذکور ترکیبی از روشهای کیفی و کمی است که در پنج مرحله انجامشده است. دادههای تحقیق از بین اهالی روستای بیله درق و از طریق مرتبسازی 35 گزارهی استخراجشده از فضای گفتمان در جدول مرتبسازی اختیاری گردآوری و با نرم افزار spss16 تحلیل شد. بهعنوان نتیجه، ذهنیت حاکم بیانگر وجود دو عامل مهم در خصوص روشهای رونق حضور گردشگر در نمونهی موردی بود. ذهنیت اول بیانگر ارجحیت عوامل و اقدامات کالبدی و ذهنیت دوم مبین اهمیت اقدامات اجتماعی و فرهنگی بود. در ادامه گزارههای مرتبط با هرکدام از ذهنیتهای مذکور اولویتبندی و همچنین دیدگاههای مشترک و اختلاف نظر بین گروههای ذهنی در قالب گزارههای توافقی و متمایزکننده استخراج گردید.
در این پژوهش، اثر مقدار ذرات نانوگرافن بر ویژگیهای مکانیکی و فیزیکی چندسازه حاصل از پلیاتیلن سنگین و آرد ساقه کلزا مورد بررسی قرار گرفت. برای این منظور، آرد ساقه کلزا و پلی اتیلن سنگین با نسبت وزنی 50 درصد، به همراه ماده سازگارکننده (phc3) و نانوگرافن (در چهار سطح 0، 5/0، 1، 5/1 و phc2) توسط دستگاه مخلوط کن داخلی با یکدیگر ترکیب شده و نمونه های آزمونی توسط دستگاه قالبگیری تزریقی ساخته شد. سپس آزمونهای فیزیکی و مکانیکی شامل جذب آب، واکشیدگی ضخامت، استحکام کششی و خمشی، و مقاومت به ضربه فاقدار بر روی نمونهها انجام گرفت. همچنین به منظور مطالعه نحوه پراکنش نانوذرات گرافن در چندسازه از دستگاه میکروسکوپ الکترونی روبشی گسیل میدان (FE-SEM) استفاده شد. نتایج نشان داد با افزایش مقدار نانوگرافن مدول کششی، مدول خمشی، مقاومت کششی و مقاومت خمشی چندسازه افزایش می یابد، درحالیکه مقاومت به ضربه، جذب آب و واکشیدگی ضخامت نمونه ها کاهش می یابد. میکروگراف های تهیه شده توسط میکروسکوپ الکترونی روبشی گسیل میدان (FE-SEM) نشان داد که استفاده از 1درصد نانوگرافن سبب بهبود چسبندگی بین پرکننده و پلیمر شده است، و در درصدهای بالاتر، ذرات نانوگرافن تمایل به تجمع و تشکیل کلوخه را نشان دادند.
حس تعلق به مکان با میزان رضایت و تداوم حضور افراد در یک محله ارتباط مستقیم دارد. عدم شناخت کافی برنامهریزان و طراحان از ابعاد مؤثر بر حس تعلق و تفاوت و شباهتهای بین عوامل مؤثر در محلات مختلف شهری منجر به کاهش همبستگی، مشارکت اجتماعی و نیز کاهش انگیزه ساکنان برای ادامه سکونت میشود. هدف این مقاله، مقایسه عوامل مؤثر بر حس تعلق ساکنان در محلات جدید و قدیمی اردبیل است که میتواند منجر به ارتقای سطح آگاهی از ریشه رفتارهای سکونتی مردم شود. برای دستیابی به این هدف، با استفاده از روش تحلیلی_توصیفی، مرور ادبیات و انجام مصاحبه، به تهیه پرسشنامه محقق ساخت با 57 سئوال اقدام شد. مخاطبان به تعداد 200 نفر با استفاده از فرمول کوکران و از بین ساکنان با سن بیشتر از ١٨ سال در محلههای مسکونی شهر اردبیل، به روش خوشهای و تصادفی انتخاب شدند. 100 پرسشنامه در محلات قدیمی و 100 پرسشنامه نیز در محلات جدید اردبیل پخش و تکمیل شد. در مرحله بعد، تحلیل آماری نتایج حاصل از پرسشنامهها شامل آزمون تی و همبستگی پیرسون با استفاده از نرمافزار 21 SPSS انجام شد. براساس نتایج حاصل، اگرچه احساس تعلق به مکان در محلات قدیمی بیشتر از محلات جدید است، اما عوامل مؤثر بر حس تعلق به مکان در محلات قدیمی، ماهیت متفاوتی در مقایسه با محلات جدید دارد. در محلات قدیمی علاوه بر پیوندهای تاریخی و خانوادگی در افراد، عوامل اجتماعی نسبت به عوامل کالبدی، عامل قویتر و اثرگذارتری بر سطح رضایتمندی و حس تعلق در ساکنان محله است. با این حال در محلات جدید نیز به دلیل پررنگ بودن برخی از فاکتورهای بعد کالبدی مانند وجود عناصر طبیعی، فضاهای باز، امکانات تفریحی و موارد مشابه، شاهد سطح مطلوب رضایتمندی ساکنان بودیم. در نتیجه افراد در محلات قدیمی و جدید ابعادی از حس تعلق را به دست میآورند و ابعادی را از دست میدهند که در حالت ایدهآل به منظور تجمیع حداکثری عوامل مؤثر بر حس تعلق به مکان در یک محله، گام نخست شناسایی و قیاس عوامل بود که در این مقاله بدان پرداخته شد.
مقدمه و هدف پژوهش: مرکز محلههای تاریخی و کهن دارای ویژگیهای خاص هویتی و کالبدی هستند لیکن با گسترش شهرها و افزایش جمعیت و تغییراتی که در بافت شهری ایجاد شده باعث مشکلات عدیده ترافیک و ازدحام و آلودگی صوتی و زیستمحیطی گردیده است. این پژوهش میزان پیوندهای اجتماعی افراد در بافت تاریخی و مرکز محلههای شهری را مورد مطالعه قرار میدهد. در این راستا از بنیان نظری تراویس هیرشی بهعنوان چارچوب تحقیق در نظر گرفته و میزان پیوندهای اجتماعی افراد در مرکز محلههای اردبیل و ارتباط آن با محل سکونت افراد نیز مورد بررسی قرار گرفته است. این پژوهش به دنبال پاسخ به این است که چه مؤلفههایی در میزان ارتقا پیوندهای اجتماعی افراد در مرکز محلهها تأثیرگذار هستند. روش پژوهش: برای سنجش پیوندهای اجتماعی در محلات، از تکنیک پرسشنامه محقق ساخته به تعداد 398 نفر از ساکنان محلات تاریخی و شهرکهای جدید مؤلفههایی از جمله دلبستگی به محله، تعهد به محله، مشارکت اجتماعی در محله و باور به ارزشهای محله مورد ارزیابی قرار گرفت. در تحلیلها از روش همبستگی پیرسون رابطه بین مؤلفهها و تأثیر آن بر میزان پیوندهای اجماعی افراد در محلات مورد بررسی قرار گرفت و با استفاده از تحلیل واریانس چند متغیره بین محلات مقایسه صورت گرفت. یافتهها: نتایج نشان داد که رابطه معناداری بین مؤلفههای دلبستگی، تعاملات اجتماعی، تعهد به ارزشهای محله و باور و اعتقادات وجود دارد و مؤلفه دلبستگی در مقایسه با مؤلفههای دیگر تأثیر بالاتری در میزان پیوندهای اجتماعی افراد در رابطه با فضاهای شهری خصوصا مرکز محلهها دارد. در مقایسه با ارتباط بین محل سکونت و مؤلفههای دلبستگی و تعهد و تعاملات اجتماعی ارتباط معناداری وجود دارد و مؤلفه باور ارتباط معناداری با محل سکونت افراد ندارد. با توجه به اینکه شهرکهای جدید در مقایسه با بافت تاریخی میزان رضایتمندی بالایی وجود داشت لازم است بیش از پیش به بافتهای تاریخی توجه شود.
هدف پژوهش حاضر شناسایی مؤلفههای تأثیرگذار بر حس مکان، بررسی جهت تغییر آنها در جابجایی بافت روستای کنزق پس از سانحه زلزله و تأثیر الگوپذیری از عوامل کالبدی در روستای جدید در جهت ارتقا یا کاهش حس مکان و همبستگی آنها است. لذا با استفاده از شیوه پژوهش تحلیلی-توصیفی مؤلفههای حس مکان در چهار دسته، اجتماعپذیری و تعاملات اجتماعی، هویت، دلبستگی به مکان و وابستگی به مکان در قالب پرسشنامهای محقق ساخته دارای اعتبار (74/0 =α)، 278 نفر مورد پرسش قرار گرفتند؛ تحلیل اطلاعات حاصل از پرسشنامه با استفاده از نرمافزار Spss، برای آزمون فرضیه آمارههای تی تست تک نمونهای و همبستگی پیرسون است که با فرض اینکه در جابجایی بافت روستای کنزق به الگوی بافت روستای قدیم توجه نشده است و بهکارگیری الگوی طراحی روستای کنزق قدیم سبب ارتقای مؤلفههای حس مکان در روستای جدید خواهد بود به این نتیجه میرسد که در جابجایی روستای کنزق تبعیت از برخی عوامل مانند مصالح روستای کنزق قدیم سبب افزایش مؤلفه هویت خواهد شد و عدم تبعیت از فرم و پلان خانههای قدیمی نیز حس مکان را افزایش میدهد که در نهایت چنین میتوان اذعان نمود که تأثیر این عوامل در گرو آسایش و راحتی ساکنین است.
نمایشها و مراسم آیینی سنتی بهخصوص تعزیه و شبیهخوانی بهعنوان عناصر فرهنگی پویا که از اعتقادات و باورهای انسانی نشأتگرفته، نقش مؤثری در افزایش پیوندهای اجتماعی افراد ایفا میکند. نظریه پیوند اجتماعی هیرشی بهعنوان چارچوب تحقیق، زیرشاخه نظریه کنترل اجتماعی بوده و مؤلفههای آن، مشارکت اجتماعی، باور، دلبستگی و تعهد است. اردبیل بهعنوان شهر حسینیت با پیشینه غنی نمایشهای آیینی بومی منطقه و برگزاری باشکوه مراسم آیینی عزاداری، تعزیه و سوگواری در ایام محرم، بهمنظور مطالعه موردی تحقیق انتخاب شده است. هدف تحقیق بررسی نقش تئاتر آیینی در ایجاد پیوند اجتماعی است که با استفاده از تکنیک پرسشنامه محقق ساخته از شهروندان اردبیلی به بررسی میزان تأثیر چنین فضایی در پیوند اجتماعی افراد میپردازد. نتایج نشان میدهد که بین متغیرهای ملاک از جمله تعهد، دلبستگی، باور و مشارکت اجتماعی و متغیر پیشبینی تئاتر آیینی رابطه معناداری وجود دارد و مؤلفه دلبستگی تأثیر بالایی در پیوند اجتماعی افراد با تئاتر آیینی دارد. تئاتر آیینی علاوهبر احیا و سرهسازی نمایشهای آیینی ـ بومی منطقه و انتقال آن به نسل آینده، باعث ارتقاء پیوند اجتماعی افراد در اردبیل شده و با نگاه توسعهای در سایر شهرها نیز تأثیرگذار است.
در این تحقیق تاثیر استفاده از آنزیم ویسکوزیم به منظور اصلاح کردن خصوصیات خمیر و کاغذ سودای باگاس مورد بررسی قرار گرفت. آنزیم ویسکوزیم (مخلوط آنزیمهای تجزیه کننده کربوهیدرات ها) حاصل از قارچ Aspergillus sp در مقادیر مختلف 5/0، 1 و IU2 و مدت زمان مختلف 5/0، 1 و 2 ساعت بر خمیر و کاغذ سودای باگاس تاثیر داده شد. برای تهیه کاغذ دست ساز از آیین نامه تاپی استفاده شد. جهت مقایسه کاغذهای ساخته شده از آزمون تجزیه واریانس و برای مقایسه میانگینها از آزمون دانکن استفاده شد. نتایج حاصله نشان داد که درجه روانی و درجه پلیمریزاسیون خمیر کاغذ با افزایش غلظت آنزیم و زمان واکنش، کاهش یافت. در واقع پیش تیمار آنزیمی خمیر سودای باگاس همانند پالایش مکانیکی عمل کرده و با فیبریلاسیون خارجی بیشتر الیاف، باعث بهبود خصوصیات مکانیکی کاغذ سودای باگاس شد. با اعمال تیمار آنزیمی، شاخص مقاومت به کشش و ترکیدن بهبود یافت. به طوری که غلظت آنزیم IU5/0 و زمان واکنش یک ساعت بیشترین شاخص مقاومت به کشش، ترکیدن و پارگی را دارا بود. با افزایش غلظت آنزیم (IU2) به دلیل افت ویسکوزیته و درجه پلیمریزاسیون اگرچه مقاومتها کاهش یافتند ولی همچنان در مقایسه با نمونه شاهد دارای مقاومت بیشتری بودند.
In this research, the effect of enzyme treatment to modify bagasse soda pulp properties was investigated. Viscozyme enzyme (mixture of carbohydrates degrading enzymes) extracted from fungus Aspergillus aculeatus was added to pulp at different dosages of 0.5, 1 and 2 IU (based on per gram of oven dry pulp) and reaction times of 0.5, 1 and 2 hours. Tappi standard was used for preparation handsheets. For comparison handsheets from analysis of variance test and for comparison of the means from Duncan test were used. The results showed that pulp freeness and polymerization degree of pulp decreased as enzyme dosages and reaction times increased. In fact, enzymatic pretreatment by partial fiber fibrillation played the role of a refiner and improved mechanical properties of paper. Enzymatic treatment improved tensile and burst index. Enzyme concentration of 0.5 IU and 1hr reaction time had the most effect on tensile and burst index. Although higher enzyme concentrations (2IU) decreased strength properties of paper due to declined viscosity, but in comparison with control sample had more strengths.
در این تحقیق تاثیر استفاده از مقادیر متفاوت ماده پرکننده زئولیت (از نوع آنالیسم) و کربنات کلسیم در سه سطح 10، 20 و 30 درصد بر ویژگی های کاغذ روزنامه بررسی شد. برای مقایسه ویژگیهای فیزیکی و مکانیکی کاغذ از مقدار یکسان ماده پرکننده باقی مانده در کاغذ یعنی از تیمارهای زئولیت 10 درصد و کربنات کلسیم 30 درصد برای تفسیر نتایج استفاده شد. نتایج نشان داد که مقدار ماندگاری ماده پرکننده زئولیت (17/59 درصد) بیشتر از کربنات کلسیم (5/22 درصد) بود. یکی از نتایج مهم این تحقیق کاهش هزینه های تولید و آلودگیهای پسآب به دلیل ماندگاری زیاد ماده پرکننده زئولیت بود. کاغذ دارای 10 درصد ماده پرکننده زئولیت در مقایسه با کربنات کلسیم 30 درصد خواص فیزیکی و مکانیکی بیشتر ولی درجه روشنی و درجه ماتی کمتری داشت. به طور کلی می توان نتیجه گرفت که ماده پرکننده زئولیت برای محصولاتی که درجه روشنی متوسطی نیاز دارند مناسب میباشد.