در شرایط تنش، غلظت کورتیکوئیدهای خون افزایش می یابد که میتواند بر سلامت عمومی بدن و عملکرد اندام های حیاتی از جمله کبد و کلیه ها تاثیر گذارد. مصرف برخی آنتی اکسیدان های گیاهی احتمالا می تواند بر آسیب های متابولیکی ناشی از تنش تاثیر داشته باشد. هدف این پژوهش بررسی اثر اسانس های رازیانه و زنیان بر متابولیت های خون و آسیب های بافتی ناشی از تنش القایی در موش صحرایی بود. از 40 سر موش صحرایی نر بالغ ویستار در پنج تیمار استفاده شد: 1- بدون تنش، بدون مصرف مکمل، 2- تنش بدون مصرف مکمل، 3- تنش با مصرف اسانس رازیانه، 4- تنش با مصرف اسانس زنیان، 5-تنش با مصرف مخلوط اسانسهای رازیانه و زنیان. برای القای تنش، دگزامتازون تزریق شد (داخل ماهیچهی ران، 1 میلی گرم بهازای هر کیلوگرم وزن بدن) و اسانسهای رازیانه، زنیان و مخلوط آنها گاواژ شدند. در پایان، نمونه خون موش های صحرایی گرفته شد و سپس از کبد و کلیهها نمونه برداری انجام شد. القای تنش، فعالیت ALT و AST خون را افزایش داد، اما مصرف هر یک از اسانس ها و مخلوط آنها فعالیت این آنزیم ها را کاهش داد. با مصرف اسانس رازیانه، واکوئلهای بافت کبد بشدت کاهش یافت و ادم و تجمع چربی کمتر شد. در گروه تنش آثار دژنره شدن هیدروپیک در سیتوپلاسم سلولهای جدار توبولها مشاهده شد. اما، در گروه مصرف کننده ی اسانس رازیانه گلومرولها ظاهر طبیعی داشتند و ادم سلولی کاهش یافت. مصرف اسانس های گیاهی (بویژه رازیانه) بر بهبود سلامت کبد و کلیه ها و رفع آسیب های بافتی ناشی از تنش در موش صحرایی اثر مثبت داشت. در شرایط تنش، غلظت کورتیکوئیدهای خون افزایش می یابد که میتواند بر سلامت عمومی بدن و عملکرد اندامهای حیاتی از جمله کبد و کلیه ها تاثیر گذارد. مصرف برخی آنتی اکسیدان های گیاهی احتمالا میتواند بر آسیبهای متابولیکی ناشی از تنش تاثیر داشته باشد. هدف این پژوهش بررسی اثر اسانس های رازیانه و زنیان بر متابولیت های خون و آسیب های بافتی ناشی از تنش در شرایط تنش، غلظت کورتیکوئیدهای خون افزایش می ییابد که می تواند بر سلامت عمومی بدن و عملکرد اندام های حیاتی از جمله کبد و کلیه ها تاثیر گذارد. مصرف برخی آنتی اکسیدان های گیاهی احتمالا میتواند بر آسیب های متابولیکی ناشی از تنش تاثیر داشته باشد. هدف این پژوهش بررسی اثر اسانس های رازیانه و زنیان بر متابولیت های خون و آسیب های بافتی ناشی از تنش القایی در موش صحرایی بود. از 40 سر موش صحرایی نر بالغ ویستار در پنج تیمار استفاده شد: 1- بدون تنش، بدون مصرف مکمل، 2- تنش بدون مصرف مکمل، 3- تنش با مصرف اسانس رازیانه، 4- تنش با مصرف اسانس زنیان، 5-تنش با مصرف مخلوط اسانسهای رازیانه و زنیان. برای القای تنش، دگزامتازون تزریق شد (داخل ماهیچهی ران، 1 میلی گرم بهازای هر کیلوگرم وزن بدن) و اسانسهای رازیانه، زنیان و مخلوط آنها گاواژ شدند. در پایان، نمونه خون موشهای صحرایی گرفته شد و سپس از کبد و کلیه ها نمونهبرداری انجام شد. القای تنش، فعالیت ALT و AST خون را افزایش داد، اما مصرف هر یک از اسانس ها و مخلوط آنها فعالیت این آنزیم ها را کاهش داد. با مصرف اسانس رازیانه، واکوئل های بافت کبد بشدت کاهش یافت و ادم و تجمع چربی کمتر شد. در گروه تنش آثار دژنره شدن هیدروپیک در سیتوپلاسم سلولهای جدار توبولها مشاهده شد. اما، در گروه مصرف کنندهی اسانس رازیانه گلومرولها ظاهر طبیعی داشتند و ادم سلولی کاهش یافت. مصرف اسانس های گیاهی (بویژه رازیانه) بر بهبود سلامت کبد و کلیه ها و رفع آسیب های بافتی ناشی از تنش در موش صحرایی اثر مثبت داشت. القایی در موش صحرایی بود. از 40 سر موش صحرایی نر بالغ ویستار در پنج تیمار استفاده شد: 1- بدون تنش، بدون مصرف مکمل، 2- تنش بدون مصرف مکمل، 3- تنش با مصرف اسانس رازیانه، 4- تنش با مصرف اسانس زنیان، 5-تنش با مصرف مخلوط اسانسهای رازیانه و زنیان. برای القای تنش، دگزامتازون تزریق شد (داخل ماهیچهی ران، 1 میلی گرم بهازای هر کیلوگرم وزن بدن) و اسانسهای رازیانه، زنیان و مخلوط آنها گاواژ شدند. در پایان، نمونه خون موش های صحرایی گرفته شد و سپس از کبد و کلیهها نمونه برداری انجام شد. القای تنش، فعالیت ALT و AST خون را افزایش داد، اما مصرف هر یک از اسانس ها و مخلوط آنها فعالیت این آنزیم ها را کاهش داد. با مصرف اسانس رازیانه، واکوئلهای بافت کبد بشدت کاهش یافت و ادم و تجمع چربی کمتر شد. در گروه تنش آثار دژنره شدن هیدروپیک در سیتوپلاسم سلولهای جدار توبولها مشاهده شد. اما، در گروه مصرف کننده ی اسانس رازیانه گلومرولها ظاهر طبیعی داشتند و ادم سلولی کاهش یافت. مصرف اسانس های گیاهی (بویژه رازیانه) بر بهبود سلامت کبد و کلیه ها و رفع آسیب های بافتی ناشی از تنش در موش صحرایی اثر مثبت داشت.
شامل درصد پروتئین ، درصد چربی ، درصد ،(Lathyrus sativus L.) به منظور ارزیابی اثرات تراکم و تاریخ کاشت بر خصوصیات کیفی خلّر 86 به صورت فاکتوریل در قالب بلوکهای کامل تصادفی با 4 تکرار در مزرعه - خاکستر ، میزان انرژی و میزان تانن دانه، آزمایشی در سال زراعی 87 تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه بیرجند اجرا شد. تیمارهای آزمایش شامل تاریخ کاشت در سه سطح پانزدهم اسفند، اول فروردین و پانزدهم 60 بوته در متر مربع بودند. نتایج آزمایش نشان داد تراکم و تاریخ کاشت اثر معنی داری بر درصد ،50 ،40 ، فروردین و تراکم کاشت در چهار سطح 30 پروتئین دانه دارند، به طوری که تأخیر در کاشت و افزایش تراکم بوته موجب کاهش پروتئین در ماده خشک دانه شد . درصد پروتئین دانه با درصد خاکستر دانه همبستگی منفی نشان داد. همچنین تأخیر در کاشت به طور معنیداری سبب افزایش درصد خاکستر دانه شد، به طوری که بیشترین درصد 4 درصد) در تاریخ کاشت آخر ( 15 فروردین) مشاهده شد. درصد تانن دانه نیز همبستگی منفی با درصد خاکستر دانه داشت و با تأخیر در / خاکستر ( 3 کاشت به طور معنیداری کاهش پیدا کرد. تراکم و تاریخ کاشت بر میزان انرژی دانه خلّر نیز اثر معنیداری داشتند، به گونهای که با تأخیر در کاشت از میزان انرژی دانه کاسته شد. همچنین افزایش تراکم بوته با کاهش میزان انرژی دانه همراه بود. میزان انرژی دانه با درصد پروتئین دانه همبستگی مثبت نشان داد. به طور کلی نتایج حاکی از کیفیت نسبتا مناسب دانه خلّر، به ویژه در تاریخ کاشت پانزدهم اسفند و تراکم 30 بوته در متر مربع بود.
پاسخ جوجه های گوشتی نگهداری شده در شرایط تنش گرمایی به مکمل های سلنیوم و بی کربنات سدیم در یک آزمایش با استفاده از 216 قطعه جوجه ی نر سویه تجاری راس بررسی شد. جوجه ها تا 28 روزگی در شرایط یکسان نگهداری و تغذیه شدند و سپس بطور تصادفی به قفس های سه طبقه استاندارد منتقل و تا 42 روزگی در شرایط تنش گرمایی (دمای 35 درجه سانتی گراد، به مدت 7 ساعت در روز) نگهداشته شدند. آزمایش در قالب طرح بلوک کامل تصادفی با روش فاکتوریل 3×2 (دو سطح صفر و 3/0 میلی گرم سلنومتیونین و سه سطح صفر، 3 و 6 گرم بی کربنات سدیم ) اجرا شد. جیره ها در فاصله زمانی 28 تا 42 روزگی به جوجه ها تغذیه شدند. نتایج نشان داد که غلظت آنزیم های آنتی اکسیدانی خون شامل گلوتاتیون پراکسیداز و سوپراکسید دیسموتاز بطور معنی داری (05/0>P) تحت تاثیر مصرف سلنومتیونین قرار گرفت. مکمل سازی جیره ها با سلنیوم یا بی کربنات سدیم، غلظت تری گلیسرید خون را کاهش و پروتئین کل خون را افزایش داد (05/0>P). نتایج نشان داد که افزودن بی کربنات به جیره ها، ضریب تبدیل خوراک را بطور معنی داری (05/0>P) کاهش داد، اما سلنومتیونین اثری بر ضریب تبدیل نداشت. بازده لاشه و وزن نسبی سینه و ران ها تحت تاثیر افزدون بی کربنات سدیم به جیره ها بطور معنی داری (05/0>P) افزایش یافت. سلنومتیونین به طور معنی داری (05/0>P) درصد چربی شکمی و وزن نسبی کبد را کاهش داد. براساس نتایج به دست آمده می توان گفت که افزودن سلنومتیونین و بی کربنات سدیم به جیره جوجه های گوشتی تحت شرایط تنش گرمایی، اثرات سودمندی بر صفات بیوشیمایی خون و عملکرد آنها دارد.
به منظور بررسی اثر پرتوتابی الکترونی بر فراسنجه های تجزیه پذیری و قابلیت هضم شکمبه ای و پس از شکمبه ای ماده خشک و پروتئین خام کنجاله سویا، کنجاله کلزا و دانه خلر، این مواد خوراکی با مقادیر 50، 100 و 150 کیلوگری پرتوتابی شدند. تجزیه پذیری شکمبه ای ماده خشک و پروتئین خام مواد خوراکی به روش کیسه های نایلونی و با استفاده از دو رأس تلیسه هلشتاین مجهز به فیستولای شکمبه ای تعیین شد. قابلیت هضم شکمبه ای و پس از شکمبه ای ماده خشک و پروتئین خام با استفاده از روش توأم کیسه های نایلونی و دستگاه شبیه ساز هضم (دیزیII) تعیین شد. نتایج نشان داد پرتوتابی بر مقدار ماده خشک، پروتئین خام، چربی خام و خاکستر مواد خوراکی اثری نداشت. در مورد کنجاله سویا، در پرتوتابی با 150 کیلوگری، بخش سریع تجزیه و کند تجزیه ی ماده خشک و پروتئین خام به ترتیب بیشتر و کمتر از سایر تیمارها بود و ثابت نرخ تجزیه و تجزیه پذیری مؤثر شکمبه-ای ماده خشک و پروتئین خام در هر سه مقدار پرتوتابی کمتر از کنجاله سویای خام بود. در مورد کنجاله کلزا، پرتوتابی با مقادیر 50 و 100 کیلوگری باعث کاهش بخش سریع تجزیه و افزایش بخش کند تجزیه ی پروتئین خام نسبت به کنجاله کلزای پرتوتابی نشده شد. در مورد دانه خلر، تنها بخش کند تجزیه ی ماده خشک و پروتئین خام در پرتوتابی با 150 کیلوگری نسبت به دانه خلر پرتوتابی نشده کاهش یافت. قابلیت هضم شکمبه ای پروتئین خام در کنجاله سویا در اثر پرتوتابی با مقادیر 100 و 150 کیلوگری و در کنجاله کلزا در اثر پرتوتابی با هر سه مقدار نسبت به مواد خوراکی پرتوتابی نشده کاهش یافت. در مورد دانه خلر، قابلیت هضم شکمبه ای، قابلیت هضم پس از شکمبه ای و قابلیت هضم در کل دستگاه گوارش ماده خشک در اثر پرتوتابی با مقادیر 100 و 150 کیلوگری نسبت به دانه خلر پرتوتابی نشده افزایش یافت. قابلیت هضم پس از شکمبه ای و قابلیت هضم کل دستگاه گوارشی پروتئین خام دانه خلر در هر سه مقدار پرتوتابی نسبت به دانه خلر پرتوتابی نشده افزایش یافت. با توجه به نتایج تحقیق حاضر، پرتوتابی الکترونی بر پارامترهای مورد مطالعه در کنجاله سویا، کنجاله کلزا و دانه خلر اثرات متفاوتی داشت ولی در مجموع به ویژه در مورد دانه خلر باعث بهبود کیفیت پروتئین شد.
در یک آزمایش، اثر منابع آنتی اکسیدانی معدنی (سلنیت سدیم) و آلی (زردچوبه) بر پارامتر های رشد جوجه های گوشتی سویه تجاری راس با استفاده از معادله رشد گومپرتز در شرایط تنش گرمایی بررسی شد. برای این منظور تعداد 180 قطعه جوجه یکروزه در دو جنس نر و ماده در قالب طرح بلوک کامل تصادفی با روش فاکتوریل 3 × 2 (6 تیمار و 3 تکرار) مورد استفاده قرار گرفتند. جیره های آزمایشی شامل (1) جیره کنترل؛ (2) جیره کنترل+ 5 گرم در کیلوگرم زردچوبه؛ (3) جیره کنترل+ 10 گرم در کیلوگرم زردچوبه؛ (4) جیره کنترل + 3/0 میلیگرم در کیلوگرم سلنیت سدیم؛ (5) جیرهی کنترل + 3/0 میلیگرم در کیلوگرم سلنیت سدیم+ 5 گرم در کیلوگرم زردچوبه و (6) جیرهی کنترل + 3/0 میلیگرم در کیلوگرم سلنیت سدیم+ 10 گرم در کیلوگرم زردچوبه بود. تنش گرمایی (35 درجه سانتی گراد) در طول هفته های 5 و 6 اعمال شد. نتایج نشان داد که مقدار 10 گرم در کیلوگرم زردچوبه موجب افزایش زمان تغییر منحنی سرعت رشد، وزن پایانی و وزن بدن در زمان تغییر منحنی رشد شد، اما بین سطوح 5 و 10 گرم در کیلوگرم زردچوبه تفاوت معنی داری دیده نشد. نتایج حاصل از اثر متقابل بین جنس و سلنیوم بر وزن پایانی نشان داد که استفاده از سلنیوم موجب تفاوت معنی دار (05/0p<) در وزن پایانی در جنس نر و ماده بود و جوجه های نت ترذیه شده با سلنیوم در مقایسه با جوجه های ماده تغذیه شده، وزن بیشتری داشتند.