هدف: مطالعه حاضر با هدف بررسی اثربخشی مداخله مبتنی بر پذیرش و تعهد با رویکرد ماتریکس و تحریک جدار جمجمهای با جریان مستقیم (tDCS) بر ولع خوردن و فعالیت بدنیِ افراد مبتلابه چاقی و اضافهوزن صورت گرفته است. روش: طرح پژوهش نیمهآزمایشی از نوع پیشآزمون، پسآزمون و پیگیری سهماهه با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش را کلیه افراد داری اضافهوزن شهر تهران در سال 1400 تشکیل دادند که از میان آنها 40 نفر به شیوه نمونهگیری هدفمند انتخاب و به شیوه تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل گمارده شدند. ابزار پژوهش پرسشنامه فعالیت بدنی بک (1982) و پرسشنامه ولع خوردن سپدا-بنیتو (2000، FCQ-T) بود. گروه آزمایش بسته مداخلاتی را طی 12 هفته در جلسات گروهی آنلاین 2 ساعته و 8 جلسه فردی tDCS تحریک AR/CL (با شدت 2 میلیآمپر و به مدت 20 دقیقه) و گروه کنترل 8 جلسه فردی tDCS تحریک AR/CL (با شدت 2 میلیآمپر و به مدت 20 دقیقه) را دریافت کردند. یافتهها: نتایج تحلیل واریانس آمیخته درونگروهی و بین گروهی نشان داد که بسته مداخلاتی درمانی تلفیقی کنترل وزن مبتنی بر پذیرش و تعهد با رویکرد ماتریکس و تحریک جدار جمجمهای با جریان مستقیم (tDCS) در مقایسه با tDCS صرف، بر فعالیت بدنی و ولع خوردن افراد داری اضافهوزن تأثیر معناداری داشته است. نتیجهگیری: بر اساس این یافتهها میتوان گفت بسته درمانی مطالعه حاضر میتواند گزینه مناسبی جهت افزایش فعالیت بدنی و کاهش ولع خوردن افراد داری اضافهوزن باشد.
اعتیاد اینترنتی یک معضل شایع است که بسیاری از جوامع امروزی را درگیر خود ساخته است. هدف از این مطالعه بررسی اثربخشی درمان مبتنی بر کارآمدی هیجانی بر کاهش وابستگی به اینترنت و آسیبپذیری روانشناختی (افسردگی، اضطراب و استرس) در دانشآموزان دارای نشانههای اعتیاد اینترنتی بود. این پژوهش نیمهآزمایشی و با استفاده از طرح پیشآزمون و پسآزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه دانشآموزان پسر دارای نشانههای اعتیاد اینترنتی هنرستانهای دولتی شهر تبریز در سال تحصیلی99-1398 بود. برای به-دست آوردن نمونه از میان نواحی پنجگانه آموزش و پرورش شهر تبریز، یک ناحیه و سپس یک هنرستان پسرانه به صورت تصادفی انتخاب شد و در ادامه دانشآموزان دارای ملاکهای ورود به پژوهش با روش غربالگری و از طریق آزمون تشخیصی 20 گویهای اعتیاد به اینترنت یانگ انتخاب و از میان آنان تعداد 40 نفر در گروههای 20 نفره در 2 گروه آزمایشی و گواه به شیوه هدفمند جایگزین شدند. گروه آزمایشی در طی هشت هفته درمان مبتنی بر کارآمدی هیجانی دریافت کرد و در این مدت گروه گواه هیچ نوع مداخلهای دریافت نکرد. برای گردآوری دادهها از آزمون تشخیصی 20 گویهای اعتیاد به اینترنت یانگ و پرسشنامه افسردگی، اضطراب و استرس لویباند استفاده شد. دادههای گردآوری شده با استفاده از روش تحلیل کواریانس چندمتغیره مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج بهدست آمده از مقایسه پس-آزمون دو گروه با کنترل پیشآزمون نشان داد که نمرات وابستگی به اینترنت و آسیبپذیری روانشناختی (افسردگی، اضطراب و استرس) گروه آزمایش و گواه تفاوت معنیداری دارند (01/0>p). نتایج حاکی از این بود که درمان مبتنی بر کارآمدی هیجانی موجب کاهش علائم وابستگی به اینترنت و آسیبپذیری روانشناختی (افسردگی، اضطراب و استرس) در دانشآموزان دارای نشانههـای اعتیاد اینترنتی میشود.
چکیده هدف از پژوهش حاضر اثربخشی درمان شناختی مبتنی بر ذهن آگاهی بر وسوسه و تکانشگری معتادان مواد افیونی بود. روش پژوهش نیمه تجربی با طرح نیمه آزمایشی (پیش آزمون – پس آزمون با گروه کنترل) و جامعه آماری متشکل ازتمامی بیماران مرد معتادی بود که به مراکز ترک اعتیاد تبریز مراجعه کردند. از بین آنها30 نفر (15 آزمایشی و 15 گواه) بصورت تصادفی انتخاب و به پرسشنامه های تکانشگری بارت (1994) و عقاید وسوسه انگیز بک و رایت(1993) پاسخ دادند. تعداد جلسات برای گروه آزمایش ، 8 جلسه، به مدت 90 دقیقه، در طول هفته 1 جلسه بود.نتایج تحلیل کوواریانس نشان داد که بین میانگین نمرات گروه های مورد مقایسه (معتادان به مواد افیونی) تفاوت معناداری درتکانشگری و وسوسه در پس آزمون وجود دارد و میانگین نمرات تکانشگری و وسوسه در پس آزمون در گروه آزمایش نسبت به گروه گواه به طور معناداری کاهش یافته است.بر اساس یافته های پژوهش می توان نتیجه گیری کرد که درمان شناختی مبتنی بر ذهن آگاهی بر وسوسه و تکانشگری معتادان مواد افیونی تاثیر دارد.
هدف این پژوهش مقایسه میزان اثربخشی گروه درمانی رفتاری ـ ارتباطی، معنوی ـ دینی اسلاممحور و تلفیقی بر احساسات مثبت زنان با تجربه دلزدگی زناشویی بود. پژوهش نیمهتجربی با طرح پیشآزمون ـ پسآزمون با گروه کنترل بود. ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺁﻣﺎﺭﻱ ﺍﻳﻦ ﭘﮋﻭﻫﺶ شامل تمام ﺯﻧﺎﻥ متأهل ﻣﺮﺍﺟﻌﻪﮐﻨﻨﺪﻩ ﺑﻪ درمانگاهها و مراکز مشاوره ﺳﻄﺢ ﺷﻬﺮ تبریز بود که در زمستان و بهار سال 97 ـ 6 بهمنظور ﺩﺭﻳﺎﻓﺖ کمکهای ﺗﺨﺼﺼﻲ ﺩﺭ ﺯﻣﻴﻨﻪ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﮔﻲ و ﺯﻧﺎﺷﻮﻳﻲ به این مراکز مراجعه کرده بودند. دربارۀ انتخاب نمونه تحقیق، لازم بهذکر است که از میان افراد واجد شرایط بعد از اجرای پرسشنامه دلزدگی زناشویی در مرحله غربالگری اولیه، 48 نفر از زنانی که در این پرسشنامه نمرههایی ببیشتر از میانگین بهدست آوردند بهشیوه نمونهگیری غیرتصادفی هدفمند انتخاب، و ﺑﻪﻃﻮر ﺗﺼﺎدﻓﻲ در سه ﮔﺮوه آزﻣﺎﻳﺶ و ﻳﻚ ﮔﺮوه ﻛﻨﺘﺮل ﺟﺎﻳﮕﺰﻳﻦ ﺷﺪﻧﺪ. گروههای آزمایشی طی هشت جلسه تحت مداخلات جداگانهای قرار گرفتند و گروه کنترل در فهرست انتظار قرار گرفت. ابزار این پژوهش شامل مقیاس دلزدگی زناشویی و پرسشنامه احساسات مثبت بود. برای تجزیهوتحلیل دادهها از روش تحلیل کوواریانس یکراهه استفاده شد. نتایج تحلیل کوواریانس نشان داد بین میانگین نمرههای گروههای مورد مقایسه در متغیر احساسات مثبت در پسآزمون تفاوت معناداری وجود دارد (05/0>p). در مجموع، نتایج نشان داد که درمان تلفیقی نسبت به درمانهای رفتاری ـ ارتباطی و معنوی ـ دینی تأثیر بیشتری بر احساسات مثبت نسبت به همسر دارد.
مقدمه: مادران کودکان فلج مغزی در طی زندگی با کودک فلج مغزی از راهبردهای ناکارآمد تنظیم شناختی هیجان استفاده میکنند. در دهههای اخیر توجه گستردهای به استفاده از مداخلات شناختی برای کاهش مشکلات روانشناختی مادران کودکان فلج مغزی معطوف شده است؛ لذا، پژوهش حاضر با هدف تعیین تأثیر آموزش رفتار درمانی عقلانی هیجانی بر راهبردهای تنظیم شناختی هیجان مادران دارای کودک فلج مغزی شهر تبریز در سال 1393 انجام شد. مواد و روشها: این پژوهش نیمه آزمایشی بود. جامعه آماری آن مشتمل بر تمام مادران دارای کودک فلج مغزی زیر 12 سال شهر تبریز در سال 1393 بود که تعداد 30 نفر به وسیله روش نمونهگیری در دسترس انتخاب و به طور تصادفی در گروههای آزمایش و کنترل (15 نفر برای هر گروه) جایگزین شدند. گروهها پرسشنامه تنظیم شناختی هیجان گارنفسکی (2001) را طی پیشآزمون و پسآزمون تکمیل کردند. هشت جلسه 90 دقیقهای رفتار درمانی عقلانی هیجانی گروهی در گروه آزمایش اجراء شد و گروه کنترل مداخلهای دریافت نکرد. دادههای گردآوری شده با استفاده از روش تحلیل کواریانس چندمتغیره و تکمتغیره تجزیه و تحلیل شدند. یافته ها: رفتار درمانی عقلانی هیجانی بر راهبردهای منفی و مثبت تنظیم شناختی هیجان در مادران دارای کودک فلج مغزی تأثیر داشت (001/0p= ). نتیجه گیری: با توجه به اینکه رفتار درمانی عقلانی هیجانی بر راهبردهای انطباقی و غیرانطباقی تنظیم شناختی هیجان مادران دارای کودک فلج مغزی تأثیر دارد، آموزش این رویکرد به عنوان یک روش مداخلهای در افزایش بهکارگیری راهبردهای کارآمد و کاهش راهبردهای ناکارآمد تنظیم شناختی هیجان توسط مادران دارای کودک فلج مغزی توصیه میشود.
هدف پژوهش حاضر مقایسه تفاوتهای جنسیتی در برآوردهای شخصی از هوشهای چندگانه در جامعه دانشجویان بود. بدین منظور تعداد 268 نفر (184 زن و 84 مرد) از دانشجویان علوم انسانی دانشگاه پیام نور مرکز تبریز با استفاده از روش نمونهگیری طبقهای و خوشهای چندمرحلهای به شیوه تصادفی انتخاب شدند و برای گردآوری اطلاعات از دانشجویان گروه نمونه خواسته شد تا پرسشنامه هوشهای چندگانه که شامل 8 خردهمقیاس هوش زبانی یا کلامی، منطقی- ریاضی، فضایی، موسیقایی، بدنی-جنبشی، درونفردی، میانفردی و طبیعتگرایانه بود، تکمیل کنند. دادهها با استفاده از روش تحلیل چندمتغیری کوواریانس (MANCOVA) مورد تحلیل قرار گرفتند. نتایج نشان داد که پس از کنترل آماری اثر سن، تفاوتهای معنیداری بین برآوردهای شخصی دانشجویان زن و مرد در هوش زبانی یا کلامی، هوش بدنی- جنبشی، هوش میانفردی، هوش درونفردی و هوش طبیعتگرایانه وجود داشت. میانگین نمرههای دانشجویان مرد در تمامی این خردهمقیاسها بیشتر دانشجویان زن بود. در این مقاله نتایج پژوهش حاضر مورد بحث قرار گرفت.
استرس یکی از عوامل مؤثر در کاهش عملکرد کارکنان است. تحقیقات بسیاری، برخی از عوامل مرتبط با استرس را بررسی کردهاند. هدف این پژوهش بررسی نقش شخصیت و هوش هیجانی در استرس ادراک شده در میان کارکنان بود. شرکتکنندگان این تحقیق، 306 نفر از کارکنان شرکت موتوژن تبریز بودند. از آنها خواسته شد پرسشنامه شخصیتی NEO-FFI (کوستا و مککری، 1992)، آزمون هوش هیجانی (برادبری و گریوز، 2005) و مقیاس استرس ادراک شده (14-PSS؛ کوهن و همکاران، 1983) را تکمیل کنند. دادهها با استفاده از همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه سلسلهمراتبی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج نشان داد که روان رنجورخویی با استرس ادراک شده رابطه مثبت، و سایر عوامل شخصیت (بهغیر از انعطافپذیری) و ابعاد هوش هیجانی با استرس ادراک شده رابطه منفی داشتند (01/0p<). تأهل، سطح تحصیلات، روانرنجورخویی، خودمدیریتی و مدیریت روابط نقش معنیداری در پیشبینی استرس ادراک شده داشتند و این عوامل 7/56 درصد واریانس استرس ادراک شده را تبیین کردند (567/0=R2). نتایج این تحقیق، بیانگر این است که مداخلات رواندرمانی و آموزشهای روانی کارکنان شرکتهای تولیدی و کارخانجات، میتوانند در کنار عوامل جمعیتشناختی بر برخی از مؤلفههای هوش هیجانی و همچنین بر روانرنجورخویی توجه داشته باشند.