سابقه و هدف: در سالهای اخیر با توجه به حجم زیاد پسماندهای کشاورزی، تولید و کاربرد زغال زیستی بهعنوان یک ماده غنی از کربن در جهت بازیافت بقایای گیاهی، کاهش انتشار گازهای گلخانهای، حفظ عناصر غذایی و حذف آلایندهها و فلزات سنگین از خاک اهمیت زیادی پیدا کرده است. این پژوهش با هدف بررسی تأثیر دمای گرماکافت، نوع زیستتوده و اصلاح با نمکهای معدنی بر ویژگیهای زغالهای زیستی تولید شده انجام شد.مواد و روشها: برای انجام پژوهش آزمایش فاکتوریل در قالب طرح کاملاً تصادفی و با سه تکرار اجرا شد. فاکتورهای آزمایش شامل نوع زیستتوده اولیه در 2 نوع (باگاس نیشکر و کاه برنج)، دمای گرماکافت در 2 سطح (300 و 500 درجه سلسیوس) و نوع اصلاح زغال زیستی در 4 مدل (شاهد یا بدون اصلاح، اصلاح با کلریدآهن، کلریدروی و فسفات دیهیدروژن پتاسیم) بودند. ابتدا آمادهسازی زغالهای زیستی (16 نمونه در 3 تکرار) انجام و سپس ویژگیهای فیزیکوشیمیایی آنها اندازهگیری و تجزیه و تحلیل شد.یافتهها: نتایج نشان داد که با افزایش دمای گرماکافت در تمام زغالهای زیستی شاهد و اصلاح شده، میزان خاکستر، کربن تثبیت شده (FC)، هدایت الکتریکی(EC)، اسیدیته (pH)، سطح ویژه (SSA)، محتوای کربن و نسبت C/N افزایش یافت و عملکرد، مواد فرار، ظرفیت تبادل کاتیونی(CEC)، محتوای اکسیژن و هیدروژن کاهش پیدا کرد. در زغالهای زیستی کاه برنج (شاهد و اصلاحشده) محتوای اکسیژن، نسبت O/C و O+N/C در هر دو دما و مقدار CEC در دمای 500 درجه سلسیوس نسبت به زغالهای زیستی باگاس نیشکر بیشتر و مقدار سطح ویژه آن کمتر بود. اصلاح با نمکهای معدنی باعث افزایش میزان خاکستر، عملکرد، CEC، سطح ویژه، EC، محتوای اکسیژن، نسبت O/C و کاهش pH، میزان کربن، نیتروژن و هیدروژن در زغالهای زیستی تولید شده در هر دو سطح دما و دو نوع زیست-توده شد. بیشترین مقدار CEC در زغال زیستی باگاس نیشکر تولید شده در دمای 300 درجه سلسیوس اصلاح شده با فسفر (58/94 سانتیمول بر کیلوگرم) و بیشترین سطح ویژه در زغال زیستی باگاس نیشکر 500 درجه سلسیوس اصلاحشده با آهن (49/94 مترمربع-برگرم) مشاهده گردید. زغال زیستی کاه برنج 500 درجه سلسیوس بدون اصلاح با pH 83/8 بالاترین مقدار pH را داشت و زغال زیستی کاه برنج 500 درجه سلسیوس اصلاحشده با آهن با EC 23/9 بالاترین میزان EC و نیز بیشترین درصد خاکستر (07/49 درصد) را نسبت به دیگر زغالهای زیستی نشان دادند. بیشترین کربن تثبیت شده نیز بهترتیب مربوط به زغال زیستی باگاس نیشکر 500 درجه سلسیوس بدون اصلاح (4/51 درصد) و زغال زیستی باگاس نیشکر 500 درجه اصلاحشده با روی (7/48 درصد) بود. زغال زیستی کاه برنج 300 درجه سلسیوس اصلاحشده با آهن، کمترین درصد کربن تثبیتشده و بالاترین نسبت H/C، O/C و O+N/C را داشت و در زغالهای زیستی اصلاح شده با روی تولیدشده در دمای 500 درجه سلسیوس، این نسبتها کمترین مقدار را در مقایسه با زغالهای زیستی دیگر داشتند که احتمالاً نشاندهنده پایداری بیشتر آنهاست. نتیجهگیری: نتایج این پژوهش نشان داد که زغالهای زیستی تولید شده در دمای 300 درجه سلسیوس بهویژه انواع اصلاح شده با فسفر و آهن دارای ویژگیهایی هستند که پیشبینی میشود برای حذف آلایندهها از آب و خاک و بهبود حاصلخیزی خاک مناسب باشند و زغال-های زیستی تهیه شده در دمای 500 درجه سلسیوس بهویژه انواع اصلاحشده با روی ویژگیهای مورد نیاز برای کاربرد در جهت ترسیب کربن در خاک را دارند. البته برای ارائه نتایج دقیقتر، لازم است کارهای پژوهشی بیشتری انجام شود. بهطور کلی استفاده از نمکهای معدنی برای اصلاح زغال زیستی میتواند در بهینهسازی ویژگیهای آن، با توجه به هدف کاربرد، مؤثر باشد.
به منظور بررسی اثرات کاربرد نیتروژن و آبیاری با زهاب مزارع نیشکر بر عملکرد دانه و ویژگی های فیزیولوژیک و بیوشیمیایی گیاه کینوا (رقم گیزاوان) شامل محتوای نسبی آب برگ، شاخص کلروفیل، فعالیت آنزیم های کاتالاز، سوپراکسیددیسموتاز، غلظت پرولین و عملکرد دانه آزمایشی مزرعهای در سال زراعی 98-1397 به صورت کرتهای خرد شده در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی در سه تکرار اجرا گردید. در این آزمایش چهار سطح کود نیتروژن (صفر، 75، 150، 225 کیلوگرم در هکتار) از منبع کود اوره به عنوان فاکتور اصلی و سه سطح آب آبیاری شامل شاهد (آب کارون با میانگین شوری 2.5 دسی زیمنس بر متر) و آبیاری یک در میان (کارون – زهاب نیشکر) و آبیاری با زهاب نیشکر (با میانگین شوری 7.5 دسی زیمنس بر متر) به عنوان فاکتور فرعی در نظر گرفته شد. نتایج تحقیق نشان داد شوری باعث کاهش معنی دار محتوای نسبی آب برگ، شاخص کلروفیل، عملکرد دانه و عملکرد بیولوژیکی و افزایش معنی دار فعالیت آنزیم های آنتی اکسیدان و نیز مقدار پرولین گردید. اما نیتروژن باعث افزایش معنی دار این صفات شد. تیمار 150 کیلوگرم نیتروژن در هکتار همراه با آبیاری یک در میان باعث حداکثر مقدار شاخص کلروفیل (44.81) و عملکرد دانه (2546 کیلوگرم در هکتار) گردید و بیشترین عملکرد بیولوژیکی گیاه (7468 کیلوگرم در هکتار) در تیمار 225 کیلوگرم نیتروژن در هکتار و آبیاری یک در میان مشاهده شد. بیشترین مقدار پرولین مربوط به تیمار 225 کیلوگرم کود اوره در هکتار با آبیاری زهاب (0.95 میلیگرم بر گرم وزن تر گیاهی) بود. نتایج این مطالعه تائیدی است بر این فرضیه، که با مصرف کود نیتروژن کافی می توان تا حدی از بروز اثرات زیان بار شوری بر گیاه کم نمود.
در سالهای اخیر استفاده از زغال زیستی اصلاح شده در حذف آلایندههای آلی و معدنی، بهسازی خاک و تولید کودهای کندرها بر پایه زغال زیستی مورد توجه قرار گرفته است. این پژوهش با هدف بررسی تأثیر روشهای مختلف اصلاح زغال زیستی بر ویژگیهای فیزیکی و شیمیایی زغالهای زیستی نی و بقایای ذرت انجام شد. بدینمنظور، زغالهای زیستی نی و بقایای ذرت تهیه شده در دمای 500 درجه سلسیوس به روشهای شیمیایی (شامل اصلاح با کلرید آهن، کلرید منیزیم و کلرید کلسیم) و سطحی (شامل استفاده از اسید سولفوریک، اسید کلریدریک، پتاسیم هیدروکسید و سدیم هیدروکسید) اصلاح شد. سپس ویژگیهای آنها شامل عملکرد، آنالیز تقریبی، اسیدیته (pH)، هدایت الکتریکی (EC)، ظرفیت تبادل کاتیونی (CEC)، ظرفیت تبادل آنیونی (AEC) و سطح ویژه (SSA) اندازهگیری شد. نتایج نشان داد که بیشترین مقدار سطح ویژه، ظرفیت تبادل کاتیونی و ظرفیت تبادل آنیونی مربوط به تیمارهای زغال زیستی نی اصلاح شده با آهن (به ترتیب 94/217 مترمربع بر گرم، 43/111 و 13/22 سانتیمول بار بر کیلوگرم) و زغال زیستی ذرت اصلاح شده با منیزیم (بهترتیب، 83/210 مترمربع بر گرم، 40/137 و 93/16 سانتیمول بار بر کیلوگرم) بود. محتوای کربن و نسبت C/N در نمونههای تیمار شده با اسید، باز و نمک فلزات نسبت به نمونههای اولیه کاهش یافت. محتوای اکسیژن، نسبت O/C و H/C در تمامی تیمارها در اثر اصلاح شیمیایی و سطحی کاهش یافت. بهطور کلی، نتایج این پژوهش نشان داد استفاده از روشهای مختلف اصلاح زغال زیستی میتواند در بهینهسازی ویژگیهای آن، با توجه به هدف از کاربرد آن، بسیار موثر باشد.
چکیدهسابقه و هدف: یکی از راههای استفاده و بهرهبرداری از آب و اراضی شور استفاده از گونههای متحمل به شوری مانند گیاه کینوا است .مدیریت عناصر غذایی مانند نیتروژن در خاکهای شور میتواند اثرات منفی شوری بر رشد و عملکرد گیاهان را کاهش دهد. هدف از این مطالعه بررسی تأثیر سطوح مختلف کود اوره در شرایط آبیاری با زهآب مزارع نیشکر بر برخی خصوصیات شیمیایی خاک و دانه کینوا در طول یک فصل زراعی صورت گرفته است. مواد و روشها: آزمایشی مزرعهای در سال زراعی 1397 به صورت کرتهای خرد شده در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی در سه تکرار در شرکت کشت و صنعت نیشکر میرزا کوچک خان در جنوب غرب استان خوزستان اجرا گردید. در این آزمایش چهار سطح کود اوره (0، 75، 150، 225 کیلوگرم در هکتار) به عنوان فاکتور اصلی و سه سطح زهاب نیشکر شامل شاهد (آب کارون با شوری 5/2 دسیزیمنس بر متر) و آبیاری یک در میان (کارون – زهاب نیشکر) و آبیاری با زهاب نیشکر (با شوری 5/7 دسیزیمنس بر متر) به عنوان فاکتور فرعی در نظر گرفته شد. کاشت بذر به صورت جوی و پشتهای.با فاصله دو بوته 10-7 سانتیمتر و فاصله خطوط 65 سانتیمتر با دست انجام شد. اعمال تیمارهای آبیاری در مرحله استقرار گیاهچه انجام شد. قبل از آبیاری نمونه رطوبت خاک گرفته شده و آبیاری برای رسیدن رطوبت تا حد ظرفیت زراعی انجام گردید. برای آبیاری با زهاب، از آب شور زهکشهای کشت و صنعت استفاده گردید. نمونه خاک در پایان دوره کشت کینوا از عمق 50-0 سانتیمتری هر کرت آزمایشی تهیه شد. در پایان دوره رشد کینوا، دانههای کینوا هر تیمار به طور جداگانه مورد آنالیز شیمیایی قرار گرفت. یافتهها: نتایج تحقیق حاضر نشان داد اثر متقابل کاربرد تیمارها بر میانگین شوری خاک، پتاسیم محلول خاک و غلظت نیتروژن، و پتاسیم و سدیم دانه کینوا از لحاظ آماری معنیدار بود اما اثر معنیدار بر pH و غلظت سدیم خاک، غلظت فسفر و آهن دانه کینوا مشاهده نگردید. شوری خاک درانتهای فصل زراعی کینوا نسبت به ابتدای فصل در کرتهای با آبیاری کارون کاهش و در تیمارهای آبیاری یکدرمیان و زهاب افزایش نشان داد. بیشترین میانگین نیتروژن دانه کینوا (94/2 درصد) از سطح 150 کیلوگرم اوره در هکتار با آبیاری یک در میان حاصل شد که منجر به 56 درصد افزایش شد. با افزایش کاربرد کود اوره در خاک، افزایش تدریجی محتوی نیتروژن کل دانه کینوا مشاهده گردید. در کلیه سطوح شوری افزایش کود اوره باعث کاهش میزان سدیم دانه کینوا شد. کود اوره توانست جذب پتاسیم را که در شرایط شور به دلیل سمیت سدیم کاهش مییابد، بهبود بخشد.نتیجهگیری: نتایج این مطالعه نشان داد که نیتروژن کافی میتواند یک راهکار فیزیولوژیکی مناسب افزایش تحمل اثرات زیانبار شوری در کینوا باشد و با توجه به طبیعت شورزیست گیاه کینوا، در مدیریت آبیاری یکدرمیان افزایش شوری خاک تا حد متوسط باعث بهبود شرایط رشد مرفولوژیک و کیفیت دانه کینوا گردید. توصیه میشود جهت استفاده بهینه از آب کارون و دستیابی به عملکرد بالا کینوا، آبیاری یکدرمیان جایگزین آبیاری کارون گردد.
کاربرد بیوچار در خاک می تواند در بهبود کربن آلی و کیفیت خاک مؤثر باشد. هدف از این پژوهش بررسی تأثیر بیوچار و بیوچار اصلاح شده با گوگرد (تهیه شده از باگاس نیشکر و بقایای ذرت) بر تغییرات کربن آلی و ویژگی های بیوشیمیایی و میکروبیولوژیکی یک خاک آهکی تحت کشت ذرت بود. این پژوهش در قالب طرح کاملا تصادفی با پنج تیمار و در چهار تکرار انجام شد. بیوچارهای بقایای ذرت و باگاس نیشکر و بیوچارهای اصلاح شده آنها، در سطح یک درصد وزنی با نمونه خاک ترکیب شده و کشت گیاه ذرت در گلدانهای پنج کیلوگرمی انجام شد. نتایج نشان داد کاربرد بیوچار و بیوچار اصلاح شده با گوگرد سبب افزایش معنیدار کربن آلی کل (%115/4-56/7) و محلول (%60/9-24/3) خاک، تنفس میکروبی (%85/8-43/8)، تنفس برانگیخته با سوبسترا (%9/98-5/44)، کربن زیست توده میکروبی (%4/93-8/54)، فعالیت دهیدروژناز (%114/7-108/0) و کاتالاز (%151/6-105/4) شد. مقایسه میان دو زیست توده نشان داد بیوچار بقایای ذرت در مقایسه با بیوچار باگاس نیشکر در بهبود کربن آلی کل و محلول خاک و ویژگی های بیوشیمیایی خاک، مؤثرتر بود. اثر مثبت بیوچارهای اصلاح شده با گوگرد بر کربن آلی محلول، کربن زیست توده میکروبی و فعالیت کاتالاز، به طور معنی داری بیش تر از بیوچارهای اولیه بود. بیش ترین مقدار کربن آلی محلول، تنفس میکروبی پایه و تنفس ناشی از سوبسترا و همچنین فعالیت دهیدروژناز و کاتالاز مربوط به تیمار بیوچار بقایای ذرت اصلاح شده بود. به طور کلی نتایج این پژوهش نشان داد بیوچارهای تهیه شده از بقایای ذرت و باگاس نیشکر میتوانند اصلاح کننده آلی مناسبی برای بهبود ماده آلی خاک و ویژگی های بیوشیمیایی خاک باشند. افزون بر این، اصلاح بیوچار با گوگرد و تهیه بیوچار اسیدی می تواند کارایی آن در بهبود بیوشیمیایی و میکروبیولوژیکی خاک را افزایش دهد.
افزایش پسماندها به خصوص پسماندهای کشاورزی در دهههای اخیر به عنوان یک چالش مهم در زندگی بشری بهشمار میآید. کمپوست کردن روش مناسبی برای مدیریت و ساماندهی پسماندها میباشد. هدف از این پژوهش تاثیر تلقیح میکروبی و کاربرد گچ بر فرآیند تولید کمپوست پیت نیشکر و کوتاه شدن زمان رسیدن آن بود. این پژوهش در شرایط آزمایشگاهی با دو فاکتور کاربرد گچ (شامل سطوح 10، 5 و یک درصد وزنی گچ) و فاکتور میکروبی (شامل چهار سطح شاهد، تلقیح با کنسرسیوم باکتری، تلقیح با کنسرسیوم قارچ همچنین تلقیح همزمان کنرسیوم قارچ و باکتری) بهصورت آزمایش فاکتوریل درقالب طرح پایهءکاملا تصادفی و در سه تکرار انجام شد. نتایج نشان داد که تلقیح میکروبی همراه با کاربرد گچ موجب افزایش معنی دار (P≤0.05) مقدار EC و درصد تجزیه (به ترتیبds m-1 89/3 و 16/49% حاصل از تلقیح با کنسرسیوم قارچ و باکتری و گچ 10 درصد) گردید. همچنین موجب کاهش pHتیمارها پس از 90 روز انکوباسیون گردید. تلقیح میکروبی و کاربرد گچ منجر به کاهش معنیدار (P≤0.05) نسبت C/N پیت نیشکر از 93/90 در تیمار بدون تلقیح میکروبی همراه با گچ 10 درصد به 17/19 در گچ 10 درصد همراه با کنسرسیوم قارچ و باکتری شد. همچنین موجب غنی شدن کمپوست از عناصر فسفر و پتاسیم گردید. به طور کلی نتایج این پژوهش نشان داد که تلقیح پیت نیشکر توسط قارچ فزاریوم و فانروکت کریزوسپوریوم همراه با باکتری Bacillus subtilis و Bacillus firmus همراه با کاربرد 10 درصد گچ سرعت تجزیه ترکیبات پیت نیشکر را افزایش داد و موجب کاهش زمان کمپوست شدن گردید.
با توجه به اهمیت عناصر مفیدی همچون سیلیسیم در بهبود مقاومت گیاه به تنشهای محیطی و زیستی، آزمایشی بهصورت فاکتوریل در قالب طرح کاملا تصادفی در شهرستان هشتگرد گلخانه هیدروپونیک شماره ۲۵۶ اجرا گردید. فاکتورهای آزمایشی عبارت بودند از دما شامل دو دمای ۴ (دمای تنش) و ۲۵ (دمای مناسب) درجه سانتیگراد، سطح مصرف کود سیلیسیم از منبع سیلیسیکاسید شامل پنج سطح صفر، ۵۰۰، ۱۰۰۰ و ۲۰۰۰ میلیگرم بر کیلوگرم و در سه تکرار و مجموعا 30 گلدان. در این پژوهش فعالیت آنزیمهای آنتیاکسیدان سوپراکسید دیسموتاز و کاتالاز و خصوصیات کیفی گیاه آلوئه ورا شامل غلظتهای منوز، گلوکومانان، آلوئین و خصوصیات رشد رویشی شامل وزن ژل و برگ گیاه آلوئه ورا اندازهگیری شدند. نتایج بهدستآمده پس از اعمال تنش سرمایی، نشان داد که اثر سطوح مصرفی سیلیسیم بر فعالیت آنزیم سوپراکسید دیسموتاز و کاتالاز و گلگونان و منوز در سطح یک درصد معنیدار شد، همچنین ملاحظه شد اثر متقابل سطوح مختلف غلظت سیلیسیم و تنش دمایی بر تمامی ترکیبات در سطح یک درصد معنیدار میباشد و برای صفات رویشی و بیوشیمیایی، بیشترین اثر متقابل در تیمار 2000 میلیگرم بر کیلوگرم و دمای شاهد 25 درجه سانتیگراد و برای آنتیاکسیدانها در تیمار 2000 میلیگرم بر کیلوگرم اسید سیلیسیک و تنش دمایی 4 درجه سانتیگراد مشاهده شد؛ بنابراین مصرف سیلیسیم خالص در مقدار 2000 میلیگرم بر کیلوگرم میتواند اثرات مثبتی بر فعالیت آنزیمهای آنتیاکسیدان و صفات رویشی در دمای نرمال و تأثیر مطلوبتری بر صفات بیوشیمیای در شرایط تنش دمایی داشته باشد و از آن بهعنوان یک عنصر مفید و مناسب در افزایش کمیت و کیفیت گیاه آلوئه ورا استفاده کرد.
استفاده از نانو ذرات متفاوت در صنایع مختلف از جمله کشاورزی در حال افزایش است. از این رو ارزیابی ارتباط بین نانو ذرات فلزی و گونههای شیمیایی غالب عناصر فلزی در خاک نیازمند تحقیقات گستردهای است. به این منظور پژوهشی جهت بررسی تأثیر نانو ذرات اکسید روی و کود شیمیایی سولفات روی بر گونهبندی روی (Zn) در فاز محلول خاک و همبستگی آن با غلظت و جذب روی در گیاه گندم، انجام گرفت. این پژوهش در شرایط گلخانهای و در قالب طرح کاملا تصادفی با سه تکرار انجام شد. فاکتورهای آزمایش شامل نانو ذرات اکسید روی (ZnO NPs) به مقدار 100، 200 و 300 میلیگرم بر کیلوگرم، کود شیمیایی سولفات روی (ZnSO4) به مقدار 40 کیلوگرم در هکتار و تیمار شاهد بودند. در انتهای دوره کشت برخی ویژگیهای شیمیایی خاک، غلظت و جذب روی در گیاه اندازهگیری شد. به منظور پیشبینی گونههای شیمیایی غالب روی در فاز محلول خاک، بعد از استخراج عناصر محلول خاک، از برنامه گونهبندی ژئوشیمیایی visual MINTEQ استفاده شد. نتایج نشان داد که pH محلول خاک، روی قابل دسترس خاک و کربن آلی محلول خاک تحت تأثیر تیمارهای آزمایش قرار گرفتند. نانو ذرات اکسید روی به طور معنیداری pH خاک را کاهش دادند. همچنین، این نانو ذرات موجب افزایش کربن آلی محلول و روی قابل دسترس خاک شدند. بیشترین مقدار گونه آزاد روی (Zn2+) در تیمار نانو ذرات اکسید روی به مقدار 300 میلیگرم در کیلوگرم خاک بدست آمد. نانو ذرات اکسید روی و کود شیمیایی سولفات روی، غلظت گونه روی پیوند یافته با ماده آلی محلول (Zn-DM) را بهطور معنیداری در مقایسه با تیمار شاهد افزایش دادند. همچنین نتایج نشان داد که همبستگی مثبت و معنیداری بین گونههای Zn2+ و Zn-DOM با غلظت و جذب روی در بخشهای مختلف گندم وجود دارد.
بالا بودن نیاز گیاه به آب و فسفر از یک سو و محدود بودن منابع آبی کشور و نامساعد بودن شرایط جذب فسفر در خاک (از جمله pH بالا و میزان ماده آلی بسیار کم) از سوی دیگر، به مصرف بهینه آب و کود فسفر در این منطقه اهمیت ویژهای میبخشد. این تحقیق با هدف بررسی اثر اسید هیومیک و کود فسفر بر سیستم ریشهای، ماده خشک گیاهی و در نهایت کارایی مصرف آب اجرا گردید. این آزمایش گلخانهای به صورت طرح فاکتوریل بر پایه طرح کامل تصادفی با تیمارهای اصلی سطوح مختلف فسفر (صفر، 125 و 250 کیلوگرم در هکتار) و اسید هومیک (غوطهورسازی قلمه در محلولهای 0، 3/0 و 5/0 درصد) در دو زمان برداشت (45 و 90 روز پس از کشت) با سه تکرار، در جنوب استان خوزستان اجرا گردید. در این تحقیق طول و وزن خشک ریشه، ارتفاع و وزن خشک بوته اندازهگیری و در نهایت کارایی مصرف آب برای هر تیمار تعیین شد. نتایج نشان داد که مصرف اسید هومیک و کود فسفر، طول و وزن ریشه را بهبود داده و با تاثیر بر سیستم ریشهای، ارتفاع بوته و ماده خشک گیاهی را بهطور معنیداری (از 4/3 گرم و 5/26 گرم در تیمار شاهد بهترتیب به 1/10 گرم و 1/ 39 گرم در برداشت اول و دوم) افزایش داد. در نتیجه افزایش ماده خشک گیاهی کارایی مصرف آب نسبت به تیمار شاهد بین 2 تا 3 برابر در برداشت اول و حدود 50 درصد در برداشت دوم، افزایش یافت.
سالانه مقادیر قابلتوجه پسماندها جانبی صنایع نیشکر پدید آمده که بدون بهرهگیری باقی میمانند. هدف از این پژوهش کوتاه کردن زمان رسیدگی کمپوست و نسبت C/Nبرای کاربرد آنها در کشاورزی بود. این تحقیق در شرایط آزمایشگاهی با دو فاکتور کاربرد گچ (به مقدار 1، 5 و 10 درصد وزنی گچ) و فاکتور میکروبی (با چهار تیمار بدون تلقیح میکروبی، مایهزنی با آمیزه باکتری، مایهزنی با آمیزه قارچ همچنین مایهزنی همزمان آمیزه قارچ و باکتری) به گونه آزمایش فاکتوریل در چهارچوب طرح پایهءکاملا تصادفی و در سه تکرار انجام شد. یافتههای این پژوهش نشان داد که بیشترین مقدار هدر رفت ماده آلی در مایهزنی آمیزه قارچ و باکتری به همراه گچ 10 درصد (57/27 درصد) بود، و کمترین میزان آن در تیمارهای بدون تلقیح میکروبی در هر سه سطح گچ مشاهده گردید. همچنین این ترکیب تیماری مایه کاهش 74/4 برابر C/N نسبت به تیمار بدون مایهزنی میکروبی با 10 درصد گچ شد. کاهش نسبتهای C/N، H/O، H/C و افزایش نسبت O/C با تیمار یادشده نشان از رسیدگی کمپوست پیت نیشکر در زمان فرآیند سهماهه بود. نتایج این پژوهش نشان داد که مایهزنی همزمان آمیزه قارچ و باکتری همراه با 10 درصد گچ منجر به تسریع تجزیه پیت نیشکر و کوتاه شدن زمان کمپوست شده است.
سابقه و هدف: بادام یکی از محصولات باغی استان چهارمحال و بختیاری است که بیشترین تولید آن در شهرستان سامان میباشد. تغذیه صحیح بادام و وجود تعادل بین عناصر غذایی، عامل مهمی در افزایش عملکرد و بهبود کیفی محصول بادام میباشد. با توجه به سبک بودن بافت خاک در باغات بادام منطقه و همچنین افزایش بارندگی، آبشویی و خارج شدن عناصر غذایی از اطراف ریشه یکی از مشکلات باغات این منطقه میباشد. خارج شدن عناصر غذایی از منطقه ریشه باعث ایجاد کمبود در گیاه و کاهش رشد و عملکرد گیاه میشود. مدیریت صحیح مصرف کودها یکی از عواملی است که میتواند در افزایش کمیت و بهبود کیفیت میوه بادام نقش موثری داشته باشد. مواد و روشها: برای تعیین وضعیت تعادل عناصر غذایی در درختان بادام با روش دریس ، آزمایشی به مدت 2 سال در تعداد 36 باغ از باغات حاشیه زایندهرود که دارای شرایط نمونهبرداری بودند در مسیری به طول 60 کیلومتر اجرا گردید و بانک اطلاعاتی دادههای مربوط به تجزیه خاک و گیاه تهیه شد. در هر واحد نمونهبرداری سن، پایه و رقم درختان یکسان بوده و برگها از سرشاخههای غیر بارده همان سال همراه دمبرگ تهیه شد. نمونههای برگ پس از شستشو و خشک شدن، با آسیاب خرد شده و برای تجزیههای آزمایشگاهی آماده شد. کل نمونههای مورد مطالعه بر اساس وضعیت ظاهری رشد گیاه و عملکرد محصول، به 2 گروه دارای عملکرد زیاد و کم تقسیم شد. انتخاب باغات با عملکرد زیاد بر اساس عملکردهای حداکثر به دست آمده از باغات نمونهبرداری شده در پایان فصل رشد و در نظر گرفتن 30 درصد باغات نمونهبرداری شده به عنوان باغات پرمحصول بود. شاخص دریس برای عناصر مختلف و برای باغهای با عملکرد کم محاسبه گردید. یافتهها: بر اساس نتایج به دست آمده متوسط ترتیب نیاز غذایی در بادام بر اساس شاخص دریس به صورتZn>Cu>Mn>S>Cl>Ca>B>N>P>Fe>Mg>K>Mo به دست آمد. با توجه به نتایج به دست آمده مشخص شد که عنصر روی دارای بیشترین کمبود در درختان بادام مورد مطالعه میباشد. پس از آن به ترتیب عناصر مس، منگنز، گوگرد، کلر، کلسیم، بور، نیتروژن، فسفر، آهن، منیزیم و پتاسیم قرار میگیرند. به عبارت دیگر زیادترین بیشبود به ترتیب برای عناصر مولیبدن، پتاسیم، منیزیم، آهن، فسفر، نیتروژن، بور، کلسیم، کلر، منگنز، مس و روی به دست آمد. نتیجهگیری: با توجه به نتایج به دست آمده از روش دریس و شاخص تعادل، باغهای بادام مورد مطالعه در این تحقیق از نظر وضعیت غذایی متعادل نبودند. در بین عناصرغذایی، عناصر ریزمغذی به دلیل کمتر مصرف کردن کودهای حاوی آن عناصر و عواملی مانند شیب تند اراضی، سبک بودن بافت خاکها و آهکی بودن آنها، دارای کمبود میباشند و لازم است به منظور تأمین نمودن نیاز غذایی درختان بادام در این منطقه تمهیدات لازم اندیشیده و بِکار گرفته شود. این اعمال شامل: کاربرد کودهای حیوانی، استفاده از انواع کودهای حاوی ریزمغزی، استفاده از مواد اسیدی همراه با آب آبیاری و ترجیحاً آبیاری به روش قطرهای به منظور اصلاح خاصیت آهکی خاکها و به دنبال آن بالا رفتن قابلیت جذب عناصر ریزمغذی میباشند. در نهایت میتوان گفت روش دریس به عنوان روشی کارآمد در تعیین نیاز غذایی باغهای بادام در این مناطق بوده و قابلیت کاربرد دارد.
چکیده اصلاح زغال زیستی با هدف بهبود ساختار منافذ، افزایش سطح ویژه، گروههای عاملی و کاهش محدودیت زغال زیستی اولیه در جذب آلایندهها صورت میگیرد. این پژوهش نیز به منظور بررسی کارایی زغال زیستی ذرت اصلاح شده در جذب نیترات از محلول آبی انجام شد. بدین منظور زغالهای زیستی از بقایای ذرت و بقایای ذرت اصلاح شده با منیزیم کلرید (MgCl2) در دمای 500 درجه سلسیوس تهیه شدند و ویژگیهای شیمیایی و فیزیکی آنها اندازهگیری شد.آزمایشهای جذب سطحی بهصورت پیمانهای انجام شد و تأثیر عوامل مؤثر بر فرآیند جذب نیترات توسط زغالهای زیستی شامل غلظت اولیه، زمان تماس و pH بررسی شد. بررسی ویژگیهای دو نوع زغال زیستی نشان داد، با اصلاح شیمیایی زغال زیستی عملکرد، pH، سطح ویژه، ظرفیت تبادل کاتیونی، ظرفیت تبادل آنیونی، محتوای اکسیژن، نسبت H/C و O/C افزایش یافت، در حالی که محتوای کربن و نسبت C/N کاهش یافت. نتایج جذب نیترات نشان داد فرآیند جذب در هر دو زغال زیستی پس از گذشت 480 دقیقه به تعادل رسید. مقدار pH بهینه در حذف نیترات سه بود. نتایج نشان داد که اصلاح شیمیایی زغال زیستی سبب افزایش ظرفیت جذب نیترات شده و حداکثر جذب نیترات به وسیله زغال زیستی تهیه شده از بقایای ذرت و زغال زیستی اصلاح شده به ترتیب 72/51 و 18/72 میلیگرم بر گرم برآورد شد. مدل لانگمویر بهترین برازش را برای دادههای هر دو نوع زغال زیستی نشان داد. همچنین فرآیند جذب نیترات با مدل سینتیکی شبه مرتبه دوم قابل توصیف بود. بهطور کلی نتایج این پژوهش نشان داد اصلاح زغال زیستی ذرت با MgCl2میتواند سبب بهبود ویژگیهای فیزیکی و شیمیایی و افزایش ظرفیت جذب نیترات از محلولهای آبی گردد. بنابراین زغال زیستی ذرت اصلاح شده با MgCl2، میتواند جاذب مناسبی برای پالایش منابع آبی آلوده به آلایندههای معدنی از جمله نیترات باشد.
کاربرد بیوچار در خاک میتواند فراهمی عناصر غذایی و ویژگیهای زیستی خاک را تحت تاثیر قرار دهد. هدف از این پژوهش بررسی تاثیر بیوچار تهیه شده از باگاس نیشکر در دماهای مختلف بر تغییرات فراهمی عناصر غذایی و ویژگیهای میکروبی یک خاک آهکی بود. به این منظور بیوچارهای تهیه شده در دماهای 200 (B200)، 350 (B350) و 500 (B500) درجه سلسیوس در سطوح 1 و 2 درصد با نمونه خاک ترکیب شدند. نمونهها بهمدت سه ماه در شرایط انکوباسیون و در دمای ثابت (2 ± 25 درجه سلسیوس) نگهداری شدند. در پایان آزمایش برخی ویژگیهای شیمیایی و زیستی خاک و غلظت قابل استفاده عناصر غذایی در خاک اندازهگیری شدند. این پژوهش بهصورت آزمایش فاکتوریل در قالب طرح کاملا تصادفی با دو فاکتور نوع و سطح کاربرد بیوچار و در سه تکرار انجام شد. نتایج نشان داد کاربرد هر سه نوع بیوچار سبب افزایش ظرفیت تبادل کاتیونی (%9/12-9/1)، کربن آلی (%192-54)، غلظت قابل استفاده فسفر (%76-0/2)، پتاسیم (%1/18-2/5) و منگنز (%5/17-6/12)، شد. کاربرد بیوچار B500 غلظت قابل استفاده آهن، روی و مس در خاک را کاهش داد، اما کاربرد بیوچار B200 سبب افزایش معنیدار غلظت قابل استفاده این عناصر غذایی در خاک شد. کاربرد بیوچار همچنین تنفس میکروبی (%108-0/20)، تنفس برانگیخته با سوبسترا (%142-5/16)، کربن زیستتوده میکروبی (MBC) (%124-2/8) و فعالیت آنزیمهای دهیدروژناز (%129-3/19) و کاتالاز (%178-4/34) در خاک را افزایش داد. تاثیر سطح کاربرد بیوچار در سطح 2 درصد در تغییرات ویژگیهای خاک بیشتر از سطح 1 درصد بود. بهطور کلی نتایج نشان داد بیوچار تهیه شده از باگاس نیشکر در دماهای گرماکافت پایین (200 و 350 درجه سلسیوس)، بویژه 200 درجه سلسیوس میتواند اصلاح کننده آلی مناسبی برای بهبود ماده آلی خاک، فراهمی عناصر غذایی و ویژگیهای زیستی خاکهای آهکی مناطق خشک و نیمه خشک باشد.
بهمنظور بررسی اثر کاربرد نیتروژن و آبیاری با زهاب مزارع نیشکر بر عملکرد، اجزای عملکرد، مقدار نیتروژن دانه و کارایی مصرف نیتروژن کینوا (رقم گیزاوان)، آزمایشی مزرعهای در سال زراعی 98-1397 به صورت کرتهای خرد شده در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی در سه تکرار اجرا گردید. در این آزمایش چهار سطح کود نیتروژن (0، 75 ، 150 ، 225 کیلوگرم در هکتار) از منبع کود اوره به عنوان فاکتور اصلی و سه سطح آب آبیاری شامل شاهد (آب کارون با شوری 5/2 دسیزیمنس بر متر) و آبیاری یک در میان (کارون–زهاب نیشکر با شوری حدود 5 دسیزیمنس بر متر) و آبیاری با زهاب نیشکر (با شوری 5/7 دسیزیمنس بر متر) به عنوان فاکتور فرعی در نظر گرفته شد. نتایج نشان داد که حداکثر شاخص سطح برگ، عملکرد دانه، شاخص برداشت و مقدار نیتروژن دانه کینوا با کاربرد 150 کیلوگرم کود نیتروژن در هکتار حاصل شد. حداکثر وزن هزار دانه در تیمار آبیاری کارون (77/2 گرم) مشاهده شد. کاربرد 150 کیلوگرم نیتروژن در هکتار همراه با آبیاری یک در میان سبب بهبود شاخص سطح برگ (51%)، عملکرد دانه (79%)، شاخص برداشت (60%)، محتوی نیتروژن دانه (61%) و نهایتا افزایش راندمان مصرف نیتروژن گردید. در تیمار آبیاری با زهاب نیشکر، افزایش سطح نیتروژن خاک نهتنها اثرات نامطلوب شوری را تعدیل نکرد، بلکه سبب کاهش محتوی نیتروژن دانه نیز گردید. بهطور کلی نتایج این مطالعه نشان داد که با مصرف کود نیتروژن کافی میتوان تا حدی اثرات زیانبار شوری بر رشد و عملکرد گیاه را کاهش داد.
آنزیمهای خاک میتوانند به عنوان معیاری برای سنجش وضعیت بیولوژیکی خاک مورد استفاده قرار گیرند و در این میان آنزیمهای فسفاتاز (قلیایی و اسیدی) به دلیل نقشی که در تبدیل فسفر آلی به معدنی و بهبود تغذیه گیاه دارند از اهمیت زیادی برخوردار میباشند. در این تحقیق، اثر کاربرد کود فسفر، اسید هومیک و زمانهای مختلف برداشت بر آنزیمهای فسفاتاز، کربن فعال، فسفر خاک ریزوسفر گیاه نیشکر (فسفر کل و فسفر قابل استفاده) و جذب این عنصر به وسیله گیاه نیشکر در آزمایش گلدانی و در شرایط گلخانهای، در جنوب غربی ایران بررسی شد. در این آزمایش مصرف سطوح مختلف فسفر (0، 50 و 100 درصد توصیه کودی در منطقه معادل 250 کیلوگرم در هکتار و به صورت سوپرفسفات تریپل)، تیمارهای اسید هومیک (سه سطح غوطه ورسازی قلمه در محلولهای 0، 3/0 و 5/0 درصد اسید هومیک و تیمار خاک کاربرد kg ha-110 اسید هومیک) و دو زمان برداشت به صورت آزمایش فاکتوریل و در قالب طرح کاملا تصادفی مورد بررسی قرار گرفت. نتایج نشان داد که در شرایط عدم مصرف کود فسفر، استفاده از اسید هومیک (بویژه به شکل غوطهور کردن قلمه) در برداشت اول جذب فسفر توسط گیاه حدود دو برابر و در برداشت دوم تا 30 درصد در مقایسه با تیمار شاهد افزایش داشت. بهبود جذب فسفر در شرایط کمبود فسفر قابل دسترس خاک به دلیل تغییرات در مقدار کربن فعال ناحیه ریزوسفر و نیز تاثیر بر تراکم و فعالیت میکروارگانیسمها و فعالیت آنزیمهایی مانند فسفاتاز میباشد که قابلیت دسترسی فسفر را در مجاورت ریشه گیاه افزایش میدهند. با افزایش مصرف کود فسفر فعالیت آنزیم فسفاتاز قلیایی نسبت به تیمار شاهد کاهش یافت و به حداقل مقدار اندازهگیری شده (17% کمتر از شاهد) رسید.
در سال های اخیر استفاده از بیوچار اصلاح شده جهت پالایش آلاینده های معدنی مانند نیترات، مورد توجه قرار گرفته است. با توجه به افزایش غلظت نیترات در منابع آب و پیامدهای زیست محیطی ناشی از آن، در این پژوهش کارایی بیوچار اصلاح شده نی در جذب نیترات از محلول آبی بررسی شد. بدین منظور، زیست توده گیاه نی با استفاده از محلول کلرید آهن 1 مولار اصلاح شد، سپس در دمای 500 درجه سلسیوس گرماکافت شد و ویژگی های فیزیکوشیمیایی آن اندازه گیری شد. آزمایش های جذب نیترات به صورت پیمانه ای بررسی گردید. نتایج نشان داد، در اثر اصلاح بیوچار با کلرید آهن عملکرد، ظرفیت تبادل کاتیونی، ظرفیت تبادل آنیونی و سطح ویژه بیوچار افزایش یافت. کارایی جذب نیترات با افزایش زمان افزایش یافت، در حالی که افزایش غلظت اولیه نیترات در محلول با کارایی جذب این یون ها رابطه عکس نشان داد. مدل سینتیکی شبه درجه دوم توصیف مناسبی از سرعت فرایند جذب نیترات در بیوچار تهیه شده در دمای 500 درجه سلسیوس ( R2= 0.98) و بیوچار اصلاح شده با آهن ( R2= 0.99) ارائه داد. مدل لانگمویر ( R2= 0.99) بهترین برازش را برای داده های جذب نیترات در هر دو نوع بیوچار نشان داد. بهطورکلی، نتایج این پژوهش نشان دهنده توانایی بالای بیوچار نی اصلاح شده با آهن برای جذب نیترات (30/81 میلی گرم بر گرم) بود. بنابراین می توان نتیجه گیری کرد بیوچار اصلاح شده نی پتانسیل بالایی در حذف نیترات از منابع آبی دارد.
در میان فناوریهای نوین، فناوری نانو نقش مهمی در کشاورزی و تولید مواد غذایی دارد. در این راستا، آزمایشی به صورت طرح کامل تصادفی برای بررسی تأثیر نانو ذرات اکسید آهن عاملدار بر ویژگیهای عملکردی و غلظت و جذب و روی گندم انجام شد. تیمارهای آزمایش، شامل نانو ذرات اکسید آهن عاملدار (هیدروکسیل OH، کربوکسیل COOH، آمین NH2) هر کدام در سه سطح (100، 200 و 300 میلیگرم بر کیلوگرم)، سولفات روی (ZnSO4) (در سطح 40 کیلوگرم در هکتار) و تیمار شاهد بودند. نتایج نشان داد که بیشترین مقدار روی قابل دسترس خاک در تیمار نانو ذرات اکسید آهن کربوکسیلدار به مقدار 300 میلیگرم در کیلوگرم نسبت به تیمار شاهد بهدست میآید. بیشترین مقدار عملکرد ریشه و ساقه در تیمار نانو ذرات اکسید آهن هیدروکسیلدار به مقدار 300 میلیگرم در کیلوگرم بهدست آمد. نانو ذرات اکسید آهن کربوکسیلدار بیشترین تأثیر را بر غلظت و جذب روی در گندم داشتند. بنابراین استفاده از نانو ذرات به مقدار مناسب میتواند موجب بهبود وضعیت عناصر غذایی خاک، محصولات و در نهایت انسان شود.
نیترات و آمونیوم از آلایندههای مهم اکوسیستمهای آبی هستند که سبب ایجاد غنی شدن منابع آبی میشوند. استفاده از جاذبهای طبیعی، ارزان و دوستدار محیطزیست میتواند راهکار مناسبی برای حذف نیترات و آمونیوم از محیطهای آبی باشد. هدف از این پژوهش، بررسی توانایی زغال زیستی گیاه نی (Phragmites australis) در جذب نیترات و آمونیوم از محلول آبی بود. برای این کار، زغال زیستی نی در دمای 500 درجه سلسیوس تهیه و ویژگیهای آن اندازهگیری شد. آزمایشهای جذب سطحی و تأثیر برخی از پارامترهای مؤثر بر فرایند جذب نیترات و آمونیوم بهوسیله زغال زیستی نی شامل غلظت اولیه، زمان تماس، pH و مقدار زغال زیستی، بهصورت پیمانهای بررسی شد. جذب نیترات و آمونیوم توسط زغال زیستی نی بهترتیب پس از گذشت 480 و 240 دقیقه به تعادل رسید. pH بهینه در حذف نیترات و آمونیوم بهترتیب برابر 3 و 9 بود. کارایی حذف نیترات و آمونیوم با افزایش زمان تماس و مقدار جاذب افزایش یافت. مدل سینتیک شبه درجه دوم توصیف مناسبی از فرایند جذب آمونیوم (99/0r2 =) و نیترات (97/0r2 =) ارائه داد. مدلهای لانگمویر (99/0r2 =) و فروندلیچ (99/0r2 =) بهترتیب بهترین برازش را برای دادههای آمونیوم و نیترات نشان دادند. بهطورکلی نتایج این پژوهش نشاندهنده توانایی بالای زغال زیستی نی برای جذب نیترات (5/73 میلیگرم بر گرم) و آمونیوم (6/42 میلیگرم بر گرم) بود. بنابراین زغال زیستی نی پس از جذب نیترات و آمونیوم بهدلیل ظرفیت مناسب در تأمین بخشی از نیتروژن موردنیاز گیاهان، پتانسیل خوبی بهعنوان یک اصلاحکننده خاک دارد.
کمبود آب عامل عمده محدود کننده رشد و تولید پسته در خاک های مناطق خشک و نیمه خشک ایران می باشد. هدف از این پژوهش بررسی تاثیر کاربرد هیومیک اسید بر ویژگی های رویشی ریشه و اندام هوایی، رنگدانه های فتوسنتزی و جذب فسفر و پتاسیم توسط دانهال های پسته در شرایط تنش خشکی بود. این پژوهش در گلخانه به صورت آزمایش فاکتوریل با دو فاکتور تنش خشکی در 3 سطح (شاهد یا 80 درصد، 60 درصد و 40 درصد ظرفیت زراعی) و هیومیک اسید در 3 سطح (شاهد، 1 و 2 گرم هیومیک اسید در کیلوگرم خاک)، در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی در سه تکرار انجام شد. نتایج نشان داد با افزایش تنش خشکی در خاک، سطح برگ، وزن خشک برگ و ساقه، وزن خشک کل ریشه و اندام هوایی، محتوای کلروفیل و غلظت و مقدار فسفر جذب شده در ریشه و اندام هوایی کاهش یافت، درحالی که مقدار کاروتنوئیدها و غلظت پتاسیم در ریشه و اندام هوایی افزایش یافت. کاربرد هیومیک اسید سبب افزایش معنی دار طول بخش هوایی (17 درصد)، سطح برگ (39 درصد)، وزن خشک ریشه (31 درصد)، وزن خشک برگ (16 درصد)، وزن خشک ساقه (28 درصد)، وزن خشک کل گیاه (19 درصد)، کلروفیل کل (37 درصد)، کاروتنوئیدها (19 درصد)، غلظت فسفر در ریشه (10 درصد) و اندام هوایی (23 درصد) و مقدار پتاسیم جذب شده در ریشه (11 درصد) و اندام هوایی (22 درصد) شد. بنابراین می توان نتیجه گیری کرد که کاربرد هیومیک اسید (به ویژه سطح 2 گرم هیومیک اسید در کیلوگرم خاک) می تواند با بهبود محتوای رنگدانه های فتوسنتزی، و افزایش جذب عناصر غذایی فسفر و پتاسیم در ریشه و اندام هوایی، سبب بهبود رشد دانهال های پسته و افزایش بردباری آن ها در شرایط تنش خشکی می شود.
گرماکافت زیستتودهها و تولید زغال زیستی روش مناسبی برای مدیریت پسماندهای کشاورزی، ترسیب کربن و بهبود ویژگیهای خاک میباشد. مطالعه ویژگیهای ساختاری و فیزیکو شیمیایی زغال زیستی، که به نوع زیستتوده و دمای گرماکافت بستگی دارد، در شناسایی کاربرد مناسب زغال زیستی در خاک بسیار مهم است. هدف از این پژوهش بررسی تغییرات ویژگیهای زغال زیستی تهیه شده از بقایای ذرت و باگاس نیشکر در دماهای مختلف گرماکافت بود. این پژوهش در شرایط آزمایشگاهی، در قالب طرح کاملا تصادفی با هشت تیمار بقایای ذرت و باگاس نیشکر و زغالهای زیستی آنها و در سه تکرار انجام شد. زغالهای زیستی در شرایط گرماکافت آهسته و در دماهای 200، 350 و 500 درجه سلسیوس تهیه شدند. نتایج نشان داد افزایش دمای گرماکافت از 200 به 500 درجه سلسیوس در تیمارهای بقایای ذرت و باگاس نیشکر سبب کاهش عملکرد (بهترتیب 2/29 و 6/23 درصد)، مواد فرار (6/43 و 1/57 درصد)، ظرفیت تبادل کاتیونی (8/29 و 5/32 درصد) و نسبتهای اتمی (C/N)، هیدروژن به کربن (H/C) و اکسیژن به کربن (O/C) شد، در حالیکه سبب افزایش درصد خاکستر زغالهای زیستی بقایای ذرت و باگاس نیشکر (بهترتیب 3/20 و 3/42 درصد)، کربن تثبیت شده (3/23 و 8/14 درصد)،pH ، EC، ترکیبات آروماتیک و غلظت عناصر غذایی شد. غلظت نیتروژن، فسفر و پتاسیم در تیمارهای بقایای ذرت بیشتر از باگاس نیشکر بود، اما نسبت C/N در تیمارهای باگاس نیشکر بیشتر بود. با توجه به این پژوهش میتوان نتیجهگیری کرد که زغالهای زیستی تهیه شده در دمای 500 درجه سلسیوس در ترسیب کربن در خاک مؤثرتر هستند، در حالیکه زغالهای زیستی تهیه شده در دماهای 200 و 350 درجه سلسیوس برای بهبود حاصلخیزی خاک مناسبتر هستند.