بهمنظور بررسی تأثیر آرایش کاشت، کود نیتروژن و مگافول بر عملکرد، اجزای عملکرد و پروتئین دانه نخود تحت شرایط دیم، آزمایشی بهصورت فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در مزرعه دانشگاه گنبدکاووس در سال زراعی 97-1396 اجرا گردید. عامل آرایش کاشت در سه سطح شامل 30×11، 45×4/7 و 60×5/5 سانتیمتر (تراکم 30 بوته در متر مربع) و عامل مصرف کود در پنج سطح شامل عدم مصرف و مصرف 50 و 100 کیلوگرم نیتروژن خالص و مصرف یک و دو لیتر مگافول در هکتار بودند. بیشترین تعداد دانه در بوته و عملکرد دانه مربوط به آرایشهای کاشت 30×11 و 45×4/7 و کمترین آن مربوط به آرایش کاشت 60×5/5 سانتیمتر بود. عملکرد دانه با کاربرد 100 و 50 کیلوگرم نیتروژن در هکتار بیش از تیمارهای دیگر بود. بیشترین و کمترین درصد پروتئین دانه بهترتیب مربوط به آرایش کاشت 60×5/5 و 30×11 سانتیمتر بود. وزن 1000 دانه با کاربرد 100 و 50 کیلوگرم نیتروژن و دو لیتر مگافول در هکتار بیش از سایر تیمارها بود. شاخص برداشت با کاربرد کود حداکثر و در تیمار عدم مصرف کود حداقل بود. در مجموع، با توجه به تأثیر بیشتر نیتروژن بر عملکرد دانه نسبت به مگافول و عدم وجود تفاوت معنیدار بین مصرف 100 و 50 کیلوگرم نیتروژن در هکتار، بهنظر میرسد مصرف 50 کیلوگرم نیتروژن و آرایش کاشت 30×11مناسبترین توصیه جهت کاشت نخود دیم در منطقه گنبدکاووس باشد.
سابقه و هدف: کینوا گیاهی متعلق به خانواده آمارانتوس، جنس سلمه است. داشتن تنوع ژنتیکی و انعطافپذیری گسترده، اجازه سازگاری در محیطهای مختلف را به این گیاه میدهد. یکی از عواملی که باید هنگام معرفی یک گیاه در الگوی کشت هر منطقه مورد توجه قرار گیرد، تاریخ کاشت بهینه است. این عامل با اثر بر طول دوره رشد رویشی و زایشی ، میتواند بر عملکرد و کیفیت دانه کینوا مؤثر باشد. تاریخ کاشت یکی از موثرترین عوامل در تکمیل مراحل مختلف رشدی گیاه است. رعایت تاریخ کاشت مناسب باعث عملکرد اقتصادی بالاتر بدون صرف هزینههای اضافی خواهد شد و به گیاه اجازه خواهد داد که پتانسیل کامل رشدی خود را نشان دهد.مواد و روشها: به منظور مطالعه اثر تاریخ کاشت بر ویژگیهای فنولوژیکی، مورفولوژیکی، عملکرد و اجزای عملکرد گیاه کینوا مطالعهای با تاریخهای کاشت مختلف روی گیاه کینوا انجام شد. این مطالعه در مجتمع گلخانهای جهاد کشاورزی شهرستان خلیلآباد از توابع استان خراسان رضوی، در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار و 12 تاریخ کاشت مختلف طی سال زراعی 97-1396 انجام شد. تیمارهای کشت از 15 اسفند و با فاصله هر 15 روز یکبار صورت گرفت. یافتهها: نتایج نشان داد که تاریخهای کاشت از نظر تعداد روز تا سبز شدن، چهار برگی، ظهور گلآذین، تغییر رنگ گلآذین و برداشت اختلاف معنیداری در سطح 99 درصد دارند. مدت زمان کاشت تا سبز شدن با افزایش میزان دمای محیط کاهش یافت. تاریخ کاشت 30 اردیبهشت بیشترین و تاریخ کاشت 15 مرداد کمترین تعداد روز را برای رسیدن به مرحله برداشت طی کردهاند. اثر تاریخ کاشت در سطح احتمال یک درصد بر تعداد دانه در بوته، وزن هزار دانه، وزن دانه تکبوته، عملکرد دانه، عملکرد زیستی و شاخص برداشت معنیدار بود. بیشترین عملکرد دانه (2387 کیلوگرم در هکتار) در تاریخ کاشت 15 اسفند و کمترین آن (75 کیلوگرم در هکتار) در تاریخ کاشت 30 اردیبهشت بهدست آمد. بیشترین عملکرد بیولوژیک (10964 کیلوگرم در هکتار) مربوط به تاریخ کاشت 15 اسفند و کمترین آن (3739 کیلوگرم در هکتار) مربوط به تاریخ کاشت 30 مرداد بود که با تاریخ کاشت 15 مرداد تفاوت معنیداری نداشت. نتیجهگیری: به طور کلی نتایج نشان داد که تاریخهای کاشت مختلف از طریق درجه حرارت و طول روز متفاوت میتوانند بر خصوصیات مورفولوژیکی، فنولوژیکی، عملکرد و اجزای عملکرد گیاه کینوا تحت شرایط آزمایش تاثیر معنیدار بگذارند. نتایج نشان داد که مرحله گلدهی و پرشدن دانه در گیاه کینوا جزء مراحل رشدی حساس این گیاه به دما است، زیرا افزایش دما بهویژه در مرحله گلدهی و گردهافشانی باعث افت شدید تعداد دانه و در نهایت کاهش شدید عملکرد دانه شد. بر اساس دادههای این مطالعه بهترین تاریخ کاشت برای گیاه کینوا در منطقه خلیلآباد استان خراسان رضوی 15 اسفند و اول فروردین است.کلمات کلیدی: دوره رشدی، شاخص برداشت، عملکرد زیستی، کینوا
درک پتانسیل عملکرد و فاصله موجود بین عملکرد واقعی گیاهان زراعی با عملکرد قابل دستیابی برای تشخیص عوامل محدودکننده عملکرد ضروری است. برای شناخت محدودیتهای مدیریتی تولید در گیاه کلزا، بررسیهایی در سال زراعی 96-1395 در 50 مزرعه انجام شد. این مطالعه در دهستان زاوکوه شهرستان کلاله که یکی از مناطق اصلی کشت کلزا در استان گلستان است، صورت گرفت. همه دادههای مدیریتی مزارع پس از ثبت با استفاده از رگرسیون گام به گام و روشCPA مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. با استفاده از مدل تولید و مقادیر پارامترهای مدل سهم هر یک از محدودیتها در ایجاد خلاء عملکرد مشخص شدند. میزان خلاء عملکرد بر پایه اختلاف بین عملکرد قابل دستیابی و عملکرد میانگین کشاورزان در منطقه به دست آمد. نتایج نشان داد بین متوسط عملکرد واقعی (2308 کیلوگرم در هکتار) و عملکرد قابل حصول (4123 کیلوگرم در هکتار)، 1818 کیلوگرم در هکتار خلا وجود دارد. مهمترین فاکتورهای خلا عملکرد برای منطقه مورد مطالعه شامل مساحت مزرعه تحت مدیریت کشاورز با 4/21 درصد، عدم شخم تابستانه با 15 درصد، زمان تهیه زمین و شخم با 7/14 درصد، عدم مصرف بهینه کود نیتروژن 6/14 درصد، عدم مصرف بهینه کود پتاسیم با 14درصد، تراکم علفهای هرز در واحد سطح 8/10 درصد، ضد عفونی بذر با حشرهکشها 1/8 درصد و زیر شکن با 4/1 درصد میباشد.
سابقه و هدف: علفهای هرز، خطر جدی در مزارع نخودفرنگی هستند و تولید این محصول را کاهش میدهند. گیاه نخودفرنگی به سبب رشد آهسته اولیه و اندازه کوچک، قدرت رقابت کمی دارد و علفهای هرز سبب کاهش زیاد عملکرد آن میشوند. به دلیل هزینه های زیاد کارگری حاصل از وجین دستی، کشاورزان بهسوی استفاده از گزینههای جایگزین ارزانتر و آسانتر مانند کنترل شیمیایی سوق پیدا میکنند. هدف از اجرای این آزمایش بررسی میزان تحمل رقمهای نخودفرنگی شامل شمشیری، پفکی و دو منظوره به علفکشهای بکار برده شده و همینطور ارزیابی مقدار عملکرد آنها تحت تأثیر تیمارهای مدیریتی متفاوت بود. مواد و روشها: آزمایش بهصورت فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار اجرا شد. عامل اول روش مدیریت علفهای هرز شامل مقدار توصیه شده علفکشهای تریفلورالین (EC 45%) بهمیزان دو لیتر در هکتار بهصورت پیشکاشت، ایمازتاپیر (SL 10%) بهمقدار 7/0 لیتر در هکتار به روش پسرویشی، مخلوط دو علفکش بنتازون (SL 48%( با دز دو لیتر در هکتار و هالوکسی فوپ آر متیل (EC 8/10%) با دز یک لیتر در هکتار و کاربرد دو علفکش هالوکسی فوپ آر متیل و بنتازون بهصورت مجزا به فاصلهی یک هفته از یکدیگر با دزهای ذکر شده در بالا، وجین دستی و عدم وجین و عامل دوم ارقام نخودفرنگی شامل پفکی، دومنظوره و شمشیری بود. در انتهای فصل رشد، 10 بوته نخودفرنگی از هر کرت انتخاب و تعداد غلاف در بوته، تعداد دانه در غلاف، تعداد دانه در بوته، وزن غلاف سبز در بوته، وزن 100 دانه و عملکرد غلاف تر اندازهگیری شد. برای تعیین عملکرد دانه، مابقی کرت برداشت و به هکتار تعمیم داده شد. قبل از تجزیه آماری، دادههای غیر نرمال در نرمافزار Minitab به روش Box-Cox نرمال شدند و سپس توسط نرمافزار SAS مورد تجزیه آماری قرار گرفتند. مقایسه میانگین دادهها توسط آزمون LSD انجام و شکلها در نرمافزار اکسل رسم شدند. یافتهها: نتایج نشان داد که در رقم دومنظوره، بیشترین تعداد غلاف در بوته از تیمارهای وجین و تریفلورالین بدست آمد و کمترین آنها از تیمارهای مصرف جداگانه بنتازون و هالوکسیفوپ آر متیل گزارش شد در همین رقم، بیشترین مقادیر صفتهای مورد بررسی شامل تعداد دانه در غلاف، تعداد دانه در بوته، وزن غلاف سبز و وزن 100 دانه نیز از تیمار های وجین و تریفلورالین و کمترین مقادیر این صفات از تیمارهای مصرف جداگانه بنتازون و هالوکسیفوپ آر متیل حاصل شد. بیشترین مقادیر مربوط به صفات تعداد غلاف در بوته و تعداد دانه در بوته در رقم پفکی از تیمار وجین حاصل شد. و بیشترین مقدار وزن سبز غلاف در رقم پفکی، از تیمارهای وجین و مصرف جداگانه بنتازون و هالوکسیفوپ آر متیل حاصل شد. در حالیکه وزن 100 دانه در این رقم، تحت تاثیر هیچکدام از روشهای مدیریتی قرار نگرفت. در رقم شمشیری بیشترین مقدار تعداد غلاف در بوته، وزن سبز غلاف و وزن 100 دانه از تیمار پرسوئیت حاصل شد و تعداد دانه در بوته در تیمار وجین بیشترین میزان را نشان داد. نتیجه گیری: با توجه به نتایج حاصل از این پژوهش بهنظر میرسد که تیمار مدیریتی تریفلورالین در رقم دو منظوره بهتر از بقیه رقمها در کنترل علفهای هرز اثر داشته و اثر نامطلوب کمتری هم روی این رقم نسبت به بقیه بجا گذاشته است. در رقم پفکی، کاربرد علفکش تریفلورالین، باعث بد سبزی شد و دوباره زمین در کرتهای مربوط به این تیمار واکاری شد. در مجموع رقم پفکی، نسبت به دو رقم دیگر حساسیت بیشتری به علفکشها نشان داد و در بیشتر موارد، تیمار وجین نسبت به تیمارهای شیمیایی مورد استفاده نتیجه بهتری نشان داد. در رقم شمشیری، کارایی علفکش پرسوئیت از تریفلورالین بیشتر بود به نحوی که همواره در این تیمار، صفتهای مورد اندازهگیری بیشتر از بقیه تیمارهای شیمیایی بودند.
سابقه و هدف: علفهای هرز، خطر جدی در مزارع نخودفرنگی هستند و تولید این محصول را کاهش میدهند. گیاه نخودفرنگی به سبب رشد آهسته اولیه و اندازه کوچک، قدرت رقابت کمی دارد و علفهای هرز سبب کاهش زیاد عملکرد آن میشوند. به دلیل هزینه های زیاد کارگری حاصل از وجین دستی، کشاورزان بهسوی استفاده از گزینههای جایگزین ارزانتر و آسانتر مانند کنترل شیمیایی سوق پیدا میکنند. هدف از اجرای این آزمایش بررسی میزان تحمل رقمهای نخودفرنگی شامل شمشیری، پفکی و دو منظوره به علفکشهای بکار برده شده و همینطور ارزیابی مقدار عملکرد آنها تحت تأثیر تیمارهای مدیریتی متفاوت بود. مواد و روشها: آزمایش بهصورت فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار اجرا شد. عامل اول روش مدیریت علفهای هرز شامل مقدار توصیه شده علفکشهای تریفلورالین (EC 45%) بهمیزان دو لیتر در هکتار بهصورت پیشکاشت، ایمازتاپیر (SL 10%) بهمقدار 7/0 لیتر در هکتار به روش پسرویشی، مخلوط دو علفکش بنتازون (SL 48%( با دز دو لیتر در هکتار و هالوکسی فوپ آر متیل (EC 8/10%) با دز یک لیتر در هکتار و کاربرد دو علفکش هالوکسی فوپ آر متیل و بنتازون بهصورت مجزا به فاصلهی یک هفته از یکدیگر با دزهای ذکر شده در بالا، وجین دستی و عدم وجین و عامل دوم ارقام نخودفرنگی شامل پفکی، دومنظوره و شمشیری بود. در انتهای فصل رشد، 10 بوته نخودفرنگی از هر کرت انتخاب و تعداد غلاف در بوته، تعداد دانه در غلاف، تعداد دانه در بوته، وزن غلاف سبز در بوته، وزن 100 دانه و عملکرد غلاف تر اندازهگیری شد. برای تعیین عملکرد دانه، مابقی کرت برداشت و به هکتار تعمیم داده شد. قبل از تجزیه آماری، دادههای غیر نرمال در نرمافزار Minitab به روش Box-Cox نرمال شدند و سپس توسط نرمافزار SAS مورد تجزیه آماری قرار گرفتند. مقایسه میانگین دادهها توسط آزمون LSD انجام و شکلها در نرمافزار اکسل رسم شدند. یافتهها: نتایج نشان داد که در رقم دومنظوره، بیشترین تعداد غلاف در بوته از تیمارهای وجین و تریفلورالین بدست آمد و کمترین آنها از تیمارهای مصرف جداگانه بنتازون و هالوکسیفوپ آر متیل گزارش شد در همین رقم، بیشترین مقادیر صفتهای مورد بررسی شامل تعداد دانه در غلاف، تعداد دانه در بوته، وزن غلاف سبز و وزن 100 دانه نیز از تیمار های وجین و تریفلورالین و کمترین مقادیر این صفات از تیمارهای مصرف جداگانه بنتازون و هالوکسیفوپ آر متیل حاصل شد. بیشترین مقادیر مربوط به صفات تعداد غلاف در بوته و تعداد دانه در بوته در رقم پفکی از تیمار وجین حاصل شد. و بیشترین مقدار وزن سبز غلاف در رقم پفکی، از تیمارهای وجین و مصرف جداگانه بنتازون و هالوکسیفوپ آر متیل حاصل شد. در حالیکه وزن 100 دانه در این رقم، تحت تاثیر هیچکدام از روشهای مدیریتی قرار نگرفت. در رقم شمشیری بیشترین مقدار تعداد غلاف در بوته، وزن سبز غلاف و وزن 100 دانه از تیمار پرسوئیت حاصل شد و تعداد دانه در بوته در تیمار وجین بیشترین میزان را نشان داد. نتیجه گیری: با توجه به نتایج حاصل از این پژوهش بهنظر میرسد که تیمار مدیریتی تریفلورالین در رقم دو منظوره بهتر از بقیه رقمها در کنترل علفهای هرز اثر داشته و اثر نامطلوب کمتری هم روی این رقم نسبت به بقیه بجا گذاشته است. در رقم پفکی، کاربرد علفکش تریفلورالین، باعث بد سبزی شد و دوباره زمین در کرتهای مربوط به این تیمار واکاری شد. در مجموع رقم پفکی، نسبت به دو رقم دیگر حساسیت بیشتری به علفکشها نشان داد و در بیشتر موارد، تیمار وجین نسبت به تیمارهای شیمیایی مورد استفاده نتیجه بهتری نشان داد. در رقم شمشیری، کارایی علفکش پرسوئیت از تریفلورالین بیشتر بود به نحوی که همواره در این تیمار، صفتهای مورد اندازهگیری بیشتر از بقیه تیمارهای شیمیایی بودند.
بهمنظور بررسی تأثیر تنش کمآبی و تلقیح با قارچ میکوریزا و باکتری ریزوبیوم بر صفات فیزیولوژیک و عملکرد دانه سویا، آزمایشی در سال زراعی 1396 در مزرعه هنرستان کشاورزی شهرستان ارومیه بهصورت اسپلیت پلات فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار اجرا شد. عامل تنش کمآبی در سه سطح شامل آبیاری مطلوب، تنش ملایم و تنش شدید کمآبی (بهترتیب آبیاری بعد از 70، 110 و 159 میلیمتر تبخیر از تشتک تبخیر کلاس A)، عاملهای فرعی قارچ میکوریزا در سه سطح شامل بدون میکوریزا، گونه Funneliformis mosseae و گونه Rhizophagus intraradices و باکتری ریزوبیوم در دو سطح شامل عدم تلقیح و Bradyrhizobium japonicum بود. در این بررسی دمای برگ، محتوای نسبی آب برگ، کلروفیل b، کلروفیل a، پرولین، نشت الکترولیت و عملکرد دانه مطالعه شد. تنش بیشتر کمآبی همراه با عدم تلقیح با میکوریزا دمای برگ را افزایش اما محتوی نسبی آب برگ و کلروفیل b را کاهش داد. افزایش تنش کمآبی همراه با عدم تلقیح با باکتری دمای برگ را افزایش اما کلروفیل b و عملکرد دانه را کاهش داد. تلقیح با باکتری با یا بدون تلقیح با قارچ دمای برگ را کاهش داد. این شرایط برای صفات محتوای نسبی آب برگ، محتوای کلروفیل b و a نیز وجود داشت. تلقیح با باکتری و میکوریزا بخصوص قارچ F. mosseae باعث شد حداکثر عملکرد دانه با 443.2 گرم در مترمربع بهدست آید. میزان پرولین و درصد نشت الکترولیت در تیمار تنش کمآبی شدید و عدم تلقیح با میکوریزا و باکتری بیشتر از تیمارهای دیگر بود. حداقل میزان پرولین و درصد نشت الکترولیت نیز در تیمار آبیاری مطلوب همراه با تلقیح با باکتری و قارچ F. mosseae مشاهده شد. درمجموع، تنش کمآبی باعث ایجاد شرایط نامطلوب برای سویا شد که نتیجه آن کاهش عملکرد بود اما تلقیح با باکتری و قارچ باعث کاهش شرایط نامطلوب و رشد بهتر سویا شد.
طول دوره مراحل رشد گیاه، استفاده از تشعشع خورشیدی، آب و مواد غذایی از جمله موارد تعیینکننده عملکرد گیاه بهشمار میآیند. از این رو، بهمنظور بررسی مدیریت تغذیه و شرایط آب و هوایی بر مراحل فنولوژیک، کارآیی مصرف نور و عملکرد نخود زراعی (Cicer arietinum L.)، آزمایشی بهصورت فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه عامل و سه تکرار در مزرعه دانشکده کشاورزی دانشگاه گنبدکاووس در دو سال زراعی95- 1394 و 96- 1395 انجام شد. دو تاریخ کاشت شامل اواسط دیماه و اواسط بهمنماه، کود زیستی مزورایزوبیوم در دو سطح شامل تلقیح و عدم تلقیح و کود شیمیایی نیتروژن در چهار سطح شامل صفر، 20، 40 و 60کیلوگرم نیتروژن در هکتار با منشأ اوره، بهعنوان تیمار مدنظر قرار گرفتند. نتایج نشان داد که تاریخ کاشت عامل اصلی تغییر در مراحل فنولوژیک گیاه در هر دو سال بود. عملکرد دانه در تاریخ کاشت اواسط بهمنماه نسبت به اواسط دیماه بهترتیب در سال اول و دوم 84/17 و 65/23درصد کاهش یافت. همچنین، بیشترین مقدار این صفت در هر دو سال از مصرف 60کیلوگرم نیتروژن در هکتار حاصل شد، ولی با این حال بین 20، 40 و 60کیلوگرم نیتروژن در هکتار تفاوت معنیداری در هر دو سال وجود نداشت. تلقیح بذر با مزورایزوبیوم در سال اول و دوم بهترتیب سبب افزایش 242 و 170کیلوگرمی عملکرد دانه در هکتار نسبت به تیمار عدم تلقیح شد. کارآیی مصرف نور نسبتا پایدار بود و تحت تأثیر معنیدار عاملها قرار نگرفت. در مجموع، نتایج نشان داد در بین عوامل مورد بررسی، تاریخ کاشت نقش بیشتری در طول مراحل رشد گیاه، کارآیی مصرف نور و در نهایت عملکرد گیاه داشت.
بهمنظور بررسی تأثیر رقم نخودفرنگی و نسبتهای کشت مخلوط جایگزینی و افزایشی بر عملکرد و شاخصهای رقابت نخودفرنگی، آزمایشی بهصورت فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در سال زراعی 96-1395 در مزرعه تحقیقاتی دانشگاه گنبدکاووس اجرا شد. فاکتورهای آزمایش، نسبتهای کشت مخلوط در نه سطح شامل کشت خالص نخودفرنگی، کشت خالص اسفناج، کشت مخلوط سری جایگزین 33، 50 و 67 درصد اسفناج بجای نخودفرنگی و کشت مخلوط سری افزایشی 33، 50، 67 و 100 درصد اسفناج به نخودفرنگی و ارقام نخودفرنگی شمشیری و پفکی بودند. عملکرد کل در تیمارهای کشت مخلوط سری افزایشی بیش از تیمارهای کشت مخلوط سری جایگزین و کشت خالص نخودفرنگی و اسفناج بود. نسبت برابری زمین و ضریب نسبی تراکم در تیمارهای کشت مخلوط سری افزایشی بیش از تیمارهای کشت مخلوط سری جایگزین بود. این نسبت در همه تیمارهای کشت مخلوط بیش از یک بود. بیشترین نسبت برابری زمین برابر 333/1 به تیمار کشت مخلوط سری افزایشی 100 درصد نخودفرنگی+100 درصد اسفناج تعلق داشت. در تیمارهای کشت مخلوط سری جایگزین، نخودفرنگی گیاه غالب و در تیمارهای کشت مخلوط سری افزایشی اسفناج گیاه غالب بود. در هیچکدام از تیمارهای کشت مخلوط کاهش عملکرد واقعی مشاهده نشد. بیشترین شاخص بهرهوری سیستم مربوط به تیمار سری افزایشی 100 درصد نخودفرنگی+ 100 درصد اسفناج با 3045 بود. درمجموع، نسبت برابری زمین بالای یک و مثبت بودن شاخص بهرهوری سیستم بیانگر سودمند بودن کشت مخلوط نخودفرنگی و اسفناج بهخصوص سری افزایشی 100 درصد نخودفرنگی+ 100 درصد اسفناج بود.
سابقه و هدف: کینواگیاهی یکساله متعلق به خانواده آمارانتوس با قدرت سازگاری بالا در محیطهای مختلف بوده و تنها غذای گیاهی است که شامل تمام اسیدهای آمینه ضروری، ریزمغذیها و ویتامینها میباشد. رعایت تاریخ کاشت مناسب باعث تولید عملکرد اقتصادی بالاتر بدون صرف هزینههای اضافی خواهد شد و به گیاه اجازه خواهد داد که پتانسیل کامل رشدی خود را نشان دهد. تجزیه و تحلیل رشد گیاه توسط یک سری پارامترها انجام میشود که مهمترین آنها شاخص سطح برگ(LAI) ، تجمع ماده خشک (TDM)، سرعت رشد نسبی(RGR) ، سرعت رشد محصول (CGR) و سرعت جذب خالص(NAR) است. افزایش سریع سطح برگ و حصول حداکثر LAI در آغاز حیات گیاه میتواند منجر به افزایش دریافت تشعشع، فتوسنتز و نهایتا افزایش عملکرد گردد. سرعت رشد محصول از اصلیترین عوامل مؤثر بر تولید محصول و عملکرد است. مطالعات مختلف روی گیاه کینوا نشان داد که شاخص سطح برگ، سرعت رشد محصول، سرعت رشد نسبی و سرعت فتوسنتز خالص تحت تاثیر تاریخهای کاشت مختلف قرار گرفت. هدف از انجام این تحقیق بررسی تاثیر تاریخهای مختلف کاشت بر شاخصهای رشدی و عملکرد گیاه کینوا بود. مواد و روشها: این مطالعه در مجتمع گلخانهای جهاد کشاورزی شهرستان خلیلآباد از توابع استان خراسان رضوی، در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار و 12 تاریخ کاشت مختلف طی دو سال زراعی 97-1396 و 98-1397 انجام شد. تیمارهای کشت از 15 اسفند و با فاصله هر 15 روز یکبار صورت گرفت. طی آزمایش، روند تغییرات پارامترهای رشد شامل: LAI، TDM،RGR ، CGR وNAR ارزیابی شد. یافتهها: نتایج نشان داد که تغییرات شاخص سطح برگ، درتاریخهای مختلف در ابتدای دوره رشد توسعه برگها روند کندی داشت که تا کمی قبل از ظهور گلآذین ادامه یافت، اما پس از آن شیب افزایش سطح برگ بیشتر شد و تا زمان رسیدن به حداکثر شاخص سطح برگ ادامه داشت. با مسن شدن برگها، زرد شدن و ریزش برگهای پایین بوته، به واسطه سایهاندازی و انتقال مجدد مواد از برگها به دانهها در دورهی پر شدن دانه، این روند کاهش یافت و افت به نسبت سریعی در شاخص سطح برگ مشاهده شد. در مجموع دو سال بالاترین میزان تجمع ماده خشک مربوط به تاریخ کاشت 15 اسفند بود ولی به طور کلی میزان تجمع ماده خشک در سال دوم کمتر از سال اول بود. سرعت رشد محصول نیز در تاریخ کاشت 15 اسفند در هر دو سال پژوهش بالاتر از بقیه بهدست آمد. سرعت رشد محصول در سال دوم در مجموع کمتر از سال اول بود. که دلیل این امر مربوط تفاوت دما در دو سال آزمایش بود. سرعت رشد نسبی در طول فصل رشد کینوا یک روند نزولی داشت. میزان سرعت فتوسنتز خالص در بین تاریخهای کاشت از الگوی مشابهی پیروی نکرد ولی در مجموع این پارامتر از اول فصل تا انتهای فصل رشد یک روند کاهشی را نشان داد. نتیجهگیری: نتایج نشان داد که بالاترین مقادیر شاخصهای رشدی کینوا مربوط به تاریخ کاشتهای اول بود. این امر بیانگر وجود شرایطی محیطی مناسب شامل دما و نور مناسب جهت حصول بهتر شاخصهای رشدی در تاریخهای اول بود. به طور مثال بالاترین شاخص سطح برگ مربوط به تاریخ کاشت 29 اسفند و 30 فروردین طی دو سال آزمایش و یا سایر شاخصهای رشدی در تاریخ کاشت 15 اسفند بالاترین مقادیر را دارا بود. بین تاریخهای کاشت مختلف از لحاظ میزان شاخصهای رشدی مورد مطالعه تفاوت وجود داشت. به طور کلی بهترین تاریخ کاشت برای این گیاه در شرایط آزمایش از 15 اسفند تا 15 فروردین بدست آمد.
بهمنظور بررسی تأثیر نیتروژن و دور آبیاری بر صفات کمی و پروتئین ماش (Vigna radiata L.)، آزمایشی بهصورت فاکتوریل در قالب طرح پایه بلوکهای کامل تصادفی در سه تکرار در سال 1395 در مزرعه دانشکده کشاورزی دانشگاه گنبد کاووس انجام شد. عامل دور آبیاری در سه سطح شامل آبیاری بهفاصله 10، 20 و 30 روز یکبار، کود نیتروژن در سه سطح شامل عدم مصرف و مصرف 50 و 100 کیلوگرم نیتروژن خالص در هکتار و ژنوتیپهای ماش شامل لاین VC-1973A و رقم پرتو بود. نتایج نشان داد که بیشترین عملکرد دانه از تیمار دور آبیاری 30 روز همراه با مصرف 100 و 50 کیلوگرم نیتروژن در هکتار و کمترین عملکرد دانه از تیمار دور آبیاری 10 روز همراه با مصرف 100 کیلوگرم و عدم مصرف نیتروژن و همچنین دور آبیاری 20 روز همراه با عدم مصرف نیتروژن حاصل شد. عملکرد دانه در لاین VC-1973A 52/72 درصد بیش از پرتو بود. بیشترین درصد پروتئین از دور آبیاری 30 روز و کمترین آن از دور آبیاری 10 روز حاصل شد. با افزایش مصرف نیتروژن، درصد پروتئین افزایش اما میزان پرولین کاسته شد. افزایش فواصل آبیاری از 10 به 30 روز موجب افزایش میزان پرولین در ژنوتیپهای ماش شد. درصد پروتئین و میزان پرولین در رقم پرتو بهترتیب 49/9 و 66/29 درصد بیش از لاین VC-1973A بود. درمجموع، اگرچه در بعضی صفات رقم پرتو برتر بود اما در بیشتر صفات لاین VC-1973A بهتر از رقم پرتو بود و افزایش دور آبیاری و مصرف نیتروژن شرایط بهتری برای تولید ماش ایجاد کرد.
بهمنظور ارزیابی کار آیی مصرف انفرادی و اختلاط برخی از سموم پهن برگ کش بر کنترل علفهرز گشنیزک (Bifora testiculata)، خصوصیات رشدی، عملکرد و اجزای عملکرد گندم، آزمایشی بهصورت طرح بلوکهای کامل تصادفی در چهار تکرار در مزرعه تحقیقاتی دانشگاه گنبدکاووس در سال زراعی 1394-1393 اجرا شد. تیمارها شامل علفکشهای تری بنورون متیل (گرانستار)، بروموکسینیل+ ام سی پی آ (برمایسید ام آ)، توفوردی (یو 46 دی) + دایکمبا (دیالن سوپر)، مکوپروپپی + دیکلروپروپپی + MCPA (دوپلسان سوپر)، توفوردی (یو 46 دی)، اختلاط گرانستار با سایر سموم، شاهد با علفکش و شاهد بدون علفکش بود. نتایج نشان داد که اثر تیمارهای مختلف شاهد با علفهرز، شاهد بدون علفهرز و علفکشها بر وزن خشک، تراکم بوته و میزان کلروفیل کل گشنیزک و بر تمام صفات موردبررسی گندم معنیدار بود (p<0.01). بهطورکلی اثر کاهشی مصرف اختلاط علفکشها بر تراکم بوته، وزن خشک و میزان کلروفیل کل علفهرز گشیزک بیشتر از اثر انفرادی علفکشها بود. در این مطالعه، تیمار مصرف انفرادی گرانستار و وجین به ترتیب با مقادیر 3527 و 3720 کیلوگرم در هکتار، بیشترین مقدار عملکرد را به خود اختصاص دادند. در مقابل عدم مصرف علفکش دارای کمترین مقدار عملکرد (1864 کیلوگرم در هکتار) بود. اختلاط گرانستار با دوپلسان سوپر و دیالن سوپر نسبت به مصرف انفرادی آنها موجب تخریب کامل گشنیزک و از طرفی تأثیر منفی کمتری بر تعداد دانه در سنبله و عملکرد دانه شد. با توجه به کار آیی بیشتر گرانستار در اختلاط با علفکشهای جدید در مهار علفهرز گشنیزک و کاهش جزئی عملکرد دانه گندم برای جلوگیری از مقاومت،
بهمنظور بررسی اثر رقم و الگوی کاشت بر عملکرد و پروتئین دانه نخودفرنگی، وزن کل دو گیاه و نسبت برابری زمین، آزمایشی بهصورت فاکتوریل (دو عاملی) در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در مزرعه تحقیقاتی دانشگاه گنبدکاووس در سال زراعی 96-1395 اجرا گردید. عامل اول رقم نخودفرنگی (شامل ارقام پفکی و شمشیری) و عامل دوم الگوی کاشت (در 9 سطح شامل کشت خالص هر یک، کشت مخلوط جایگزینی نخودفرنگی و اسفناج بهترتیب با نسبتهای 2:1، 1:1 و 2:1 و کشت مخلوط افزایشی 33، 50، 67 و 100 درصد اسفناج به نخودفرنگی) بود. تأثیر رقم و الگوی کاشت بر اکثر صفات معنیدار شد. طول بوته، وزن 100 دانه، وزن غلاف، عملکرد غلاف در بوته، وزن تر بوته نخودفرنگی و وزن کل در رقم پفکی بیش از رقم شمشیری بود، اما تعداد غلاف در بوته و شاخص برداشت آن کمتر بود. تعداد غلاف در بوته، وزن غلاف، عملکرد غلاف در بوته، وزن 100 دانه، شاخص برداشت و وزن تر بوته در تیمارهای کشت خالص نخودفرنگی و کشت مخلوط جایگزین بیش از تیمارهای کشت مخلوط افزایشی بود. افزایش درصد اسفناج در تیمارهای افزایشی باعث کاهش صفات نخود فرنگی شد، اما عملکرد کل افزایش یافت. براساس نتایج، عملکرد رقم پفکی 81/11 درصد بیش از رقم شمشیری بود و بیشترین وزن کل دو گیاه با 1/30 تن در هکتار از تیمار کشت مخلوط افزایشی 100 درصد نخودفرنگی + 100 درصد اسفناج بهدست آمد. در کلیه تیمارهای کشت مخلوط نسبت برایری زمین بیش از یک بود که حاکی از برتری کشت مخلوط بود.
بهمنظور بررسی تأثیر تنش خشکی و تلقیح با قارچ میکوریزا و باکتری رایزوبیوم بر کمیت و کیفیت سویا، آزمایشی در سال زراعی 1396 در مزرعه تحقیقاتی هنرستان کشاورزی ارومیه بهصورت اسپلیت پلات فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار اجرا شد. تنش خشکی بهعنوان عامل اصلی در 3 سطح (آبیاری مطلوب، تنش ملایم خشکی و تنش شدید خشکی) و قارچ میکوریزا در سه سطح (بدون میکوریزا (بهعنوان شاهد) و تلقیح با گونه گلوموس موسهآ و گلوموس اینترارادیسز) و باکتری رایزوبیوم در دو سطح (عدم تلقیح (بهعنوان تیمار شاهد) و تلقیح با رایزوبیوم ژاپونیکوم بهعنوان عامل فرعی در نظر گرفته شد. در واکنش به تنش خشکی ملایم، درصد پروتئین دانه افزایش یافت ولی افزایش شدت تنش خشکی درصد پروتئین دانه و درصد روغن دانه را کاهش داد. آبیاری همراه با تلقیح با قارچ بهویژه گونه موسهآ تعداد دانه در بوته، درصد و عملکرد پروتئین دانه را افزایش داد. در هر سه حالت آبیاری، تلقیح با باکتری در مقایسه با تیمار شاهد سبب افزایش عملکرد دانه، عملکرد پروتئین و عملکرد روغن دانه شد. تلقیح با قارچ میکوریزا و باکتری عملکرد دانه و روغن را افزایش داد. بررسی جدول ضرایب همبستگی نشان داد که بین عملکرد دانه با وزن 1000 دانه، تعداد دانه در بوته، عملکرد روغن و پروتئین همبستگی مثبت و معنیداری وجود داشت. براساس نتایج آزمایش، استفاده از قارچ گلوموس موسهآ و تلقیح با باکتری رایزوبیوم میتواند اثر مثبت بر صفات کمی و کیفی سویا داشته باشد.
به منظور مطالعه نحوه توارث تعدادی صفات مورفولوژیکی و زراعی در برنج، شش والد به ترتیب شاهپسند، اهلمیطارم، غریب، ندا، IR28 و سپیدرود به صورت یک طرح دایآلل کامل با هم تلاقی داده شدند. سپس نسلهای P1، P2، F1 و F1 معکوس در قالب بلوکهای کامل تصادفی در 3 تکرار در مزرعه تحقیقاتی شهرستان گنبد کاووس کشت گردید. صفات طول و عرض برگ پرچم، ارتفاع گیاه، تعداد خوشه، تعداد دانههای پر، طول خروج خوشه از غلاف، طول خوشه و وزن دانه تعیین گردید. نتایج نشان داد که والدین و تلاقیها از نظر کلیه صفات مورد بررسی دارای تفاوت معنیدار بودند. بهجز چند مورد کلیه پارامترهای ژنتیکی در سطح احتمال یک درصد برای تمامی صفات معنیدار بودند. منابع تغییر b1 و c برای تعداد دانه و b، b1، b2، b3 و d برای طول برگ، b1 و b3 برای ارتفاع بوته، c و d برای تعداد خوشه معنیدار نشدند. هتروزیس متوسط (b1) برای صفات تعداد دانه، طول برگ و ارتفاع بوته معنیدار نشد. برای اکثر صفات مورد بررسی رقم اهلمیطارم بهترین والد ترکیبشونده بود. در اکثر موارد تلاقیهای دارای قابلیت ترکیبپذیری خصوصی مثبت و معنیداری بودند که یک یا هر دو والد آن تلاقی از نظر صفت مورد نظر واجد ترکیبپذیری عمومی بالایی بودند. هرچند موارد استثنائی هم وجود داشت.
بهمنظور بررسی تأثیر کود شیمیایی و زیستی نیتروژن در تاریخهای کاشت مختلف نخود (Cicer arietinum L.) رقم آزاد، آزمایشی در سال زراعی 95-1394 بهصورت فاکتوریل در قالب طرح بلوک کامل تصادفی با سه تکرار در مزرعه دانشکده کشاورزی دانشگاه گنبدکاووس انجام شد. تاریخ کاشت در دو سطح (15دی و 13بهمنماه)، کود زیستی مزورایزوبیوم در دو سطح (تلقیح با کود زیستی مزورایزوبیوم و عدم تلقیح) و کود شیمیایی نیتروژن در چهار سطح (صفر، 20، 40 و 60کیلوگرم نیتروژن در هکتار با منشأ اوره) بود. نتایج نشان داد که عامل تاریخ کاشت بر ارتفاع بوته، تعداد ساقه در بوته، تعداد غلاف و دانه در بوته، عملکرد دانه و عملکرد بیولوژیک تأثیرگذار بود و مقدار آنها در تاریخ 15دی بیشتر بود. تعداد غلاف در بوته، عملکرد دانه و عملکرد بیولوژیک تحت تأثیر عامل کود نیتروژن و کود زیستی مزورایزوبیوم قرار گرفتند. کود زیستی مزورایزوبیوم تعداد دانه در بوته را نیز تحت تأثیر قرار داد. تیمارهای مصرف 60کیلوگرم نیتروژن در هکتار و تلقیح با کود زیستی مزورایزوبیوم بیشترین مقدار صفات را به خود اختصاص دادند. عملکرد دانه در تاریخ کاشت 15دیماه 8/16درصد بیشتر از 13بهمن ماه بود. با مصرف 60کیلوگرم نیتروژن در هکتار عملکرد دانه 57/9درصد نسبت به عدم مصرف افزایش یافت. تلقیح با باکتری عملکرد دانه را 48/7درصد افزایش داد. بنابراین استفاده از نیتروژن، تلقیح با باکتری و کاشت زودتر فرصت بهتری برای استفاده از منابع محیطی و نیتروژن برای گیاه فراهم کرد، بهطوریکه موجب افزایش رشد رویشی و به دنبال آن عملکرد دانه شد.
خشکی خطر جدی برای تولید محصولات زراعی ازجمله لوبیا است که به تنش خشکی حساس میباشد. بهمنظور بررسی اثر سطوح تنش خشکی بر برخی ویژگیهای فیزیولوژیکی ارقام مختلف لوبیا، آزمایشی بهصورت فاکتوریل در قالب طرح آماری کاملا تصادفی با سه سطح تنش خشکی بعد از غلافدهی شامل عدم تنش (شاهد)، تنش جزئی (آبیاری با تخلیه 30 درصد رطوبت ظرفیت زراعی) و تنش شدید (آبیاری با تخلیه 70 درصد تخلیه رطوبت ظرفیت زراعی) و چهار رقم شامل لوبیای سفید (رادان)، لوبیای قرمز (آذرشهر)، لوبیای سبز (سانری) و لوبیاچیتی (سامان) با سه تکرار در اواسط اسفندماه 1392 در گلخانه دانشکده کشاورزی و منابع طبیعی دانشگاه گنبدکاووس به اجرا درآمد. نتایج آزمایش نشان داد که تنش بر تمامی صفات مورد بررسی اثر معنیداری داشت. با توجه به مقایسه میانگین ارقام در سطح عدم تنش، کمترین و بیشترین میزان کلروفیل کل مربوط به تیمار لوبیا قرمز و لوبیا سفید بهترتیب 66/0 و 20/2 میلیگرم بر گرم بود. درحالیکه کمترین میزان این صفت در تنش متوسط و شدید مربوط به تیمار لوبیاچیتی بهترتیب 60/0 و 65/0 میلیگرم بر گرم بود. میزان پروتئین دانه در شرایط تنش نسبت به شاهد در کلیه ارقام افزایش نشان داد. بیشترین افزایش مربوط به تیمار لوبیا سبز (91/42 میلیگرم بر گرم) بود. بیشترین مقدار پرولین مربوط به رقم لوبیا سفید در هر دو تیمار تنش متوسط و شدید بهترتیب 08/90 و 51/10 میلیگرم بر گرم بود. بین ارقام بیشترین میزان عددی کاهش عملکرد دانه طی تنش شدید مربوط به لوبیا سفید و کمترین این مقدار مربوط به لوبیاچیتی بود.
دو آزمایش بهصورت جداگانه در قالب طرح کاملا تصادفی با 3 تکرار در گلخانه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه گنبد کاووس در سال 1392 اجرا شد. آزمایش اول بررسی تنش متوسط بعد از مرحله غلاف دهی (آبیاری با تخلیه 30 درصد رطوبت ظرفیت زراعی) و آزمایش دوم بررسی تنش شدید بعد از مرحله غلاف دهی (آبیاری با تخلیه 70 درصد رطوبت ظرفیت زراعی) روی ارقام مختلف لوبیا شامل لوبیا سفید (داران)، لوبیا قرمز (آزادشهر)، لوبیا سبز (سانری) و لوبیا چیتی (سامان) بود. نتایج تحقیق نشان داد که ارقام از نظر کلیه شاخصهای مورد مطالعه در شرایط تنش متوسط و بدون تنش به جز سه شاخص TOL، SSI و STI اختلاف معنیداری داشتند. همچنین همبستگی مثبت و معنیداری در سطح احتمال یک درصد بین عملکرد دانه و برخی شاخصها همچون HARM، MP و GMP در دو شرایط تنش متوسط و بدون تنش مشاهده شد. بنابراین، این شاخصها میتوانند برای گزینش ارقام مقاوم به خشکی متوسط انتخاب شوند. در این مطالعه، لوبیا چیتی بیشترین مقدار شاخصهای HARM،MP و GMP را داشت و بهعنوان متحملترین رقم در شرایط تنش متوسط شناسایی شد. در شرایط تنش شدید، ارقام از نظر شاخصهای TOL، MP و GMP در سطح احتمال پنج درصد اختلاف معنیداری داشتند. شاخص GMP همبستگی مثبت و معنیدار با عملکرد دانه در دو شرایط تنش شدید و بدون تنش داشت. به عنوان مناسبترین شاخص برای گزینش ارقام متحمل به خشکی شدید شناسایی شد. بر اساس شاخص GMP، لوبیا قرمز و لوبیا چیتی بهعنوان ارقام برتر در تنش شدید شناخته شدند.
ماش در جلوگیری از فرسایش خاک بهصورت گیاه پوششی و بهعنوان علوفهی سبز در تغذیه دام استفاده میشود.بهمنظور بررسی تأثیر آبیاری تکمیلی و تقسیط نیتروژن بر کمیت و کیفیت ماش(Vigna radiata L.)،آزمایشی بهصورت کرتهای خردشده در قالب طرح پایه بلوک کامل تصادفی با 3 تکرار در سال 1395 در مزرعه دانشگاه گنبدکاووس انجام شد. عامل اصلی آبیاری تکمیلی در چهار سطح شامل یک، دو، سه و چهار مرتبه آبیاری و عامل فرعی تقسیط نیتروژن در چهار سطح شامل عدم مصرف نیتروژن، مصرف 25 درصد به هنگام کاشت و 75 درصد قبل از گلدهی، 50 درصد به هنگام کاشت و 50 درصد قبل از گلدهی و 75 درصد به هنگام کاشت و 25 درصد قبل از گلدهی بود. میزان مصرف نیتروژن خالص 75 کیلوگرم در هکتار بود. عملکرد دانه در تیمار یکمرتبه آبیاری بسیار کم (568.6 کیلوگرم در هکتار) و با افزایش دفعات آبیاری به ترتیب 47.06، 80.79 و 105.6 درصد برای 2، 3 و 4 نوبت افزایش یافت. افزایش دفعات آبیاری درصد پروتئین را کاهش اما عملکرد پروتئین را افزایش داد. بیشترین عملکرد دانه مربوط به تیمار مصرف 25 درصد نیتروژن به هنگام کاشت و 75 درصد قبل از گلدهی بود درحالیکه در تیمار عدم مصرف نیتروژن حداقل عملکرد به دست آمد. بیشترین درصد پتاسیم دانه مربوط به تیمارهای چهار و سه مرتبه آبیاری بود. درمجموع، چهار مرتبه آبیاری و سهم کمتر نیتروژن به هنگام کاشت(25 درصد) شرایط بهتری را برای تولید بیشتر دانه فراهم کرد.
یکی از عمدهترین مشکلات تولید سویا در استان گلستان اختلاف قابلتوجه بین عملکرد واقعی کشاورزان و عملکرد قابل وصول (خلاء عملکرد) است که در سالهای اخیر این اختلاف در مزارع سویا در مناطق تولید این محصول چشمگیر بوده است. بنابراین، شناسایی عوامل محدودکننده و خلاء عملکرد دارای اهمیت ویژهای است. بدین منظور مطالعهای در شهرستان کلاله و در 73 مزرعه به صورت پیمایشی و براساس روش تحلیل مقایسه کارکرد انجام شد. در این مطالعه تمامی اطلاعات مربوط به عملیات مدیریتی، خصوصیات خاک و وضعیت اجتماعی – اقتصادی کشاورزان ثبت و اندازهگیری شدند. سپس با استفاده از رگرسیون گام به گام، رابطه بین عملکرد و تمامی متغیرها بررسی شد. نتایج نشان داد که بین عملکرد کشاورزان و عملکردی که میتوانند برداشت کنند، 4/2606 کیلوگرم در هکتار فاصله (خلاء) وجود دارد. نتایج آزمایش حاضر نشان داد که شش عامل محدودکننده عملکرد سویا در شهرستان کلاله شامل تجربه کشاورز، زیر خاک کردن بقایا، تاریخ کاشت، آبیاری بارانی، مقدار آب مصرفی و تراکم بوته بهترتیب 1/30، 1/5، 7/14، 8/13، 8/13 و 5/22 درصد خلاء عملکرد ایجاد میکنند. در این تحقیق از بین شش عاملی که عملکرد قابل حصول سویا را محدود کرده است پنج متغیر، عوامل مدیریتی هستند که در صورت بهینهسازی این عوامل مدیریتی میتوان عملکرد سویا را در منطقة کلاله تا 70 درصد افزایش داد.