روند توسعه طی 50 سال گذشته دارای اثرات مثبت و منفی زیادی روی جوامع شهری سراسر جهان داشته است. یکی از نگرانیهای قابلتوجه افزایش مداوم درجه حرارت شهری تحت عنوان جزیره حرارتی شهری میباشد. جزیره حرارتی همانند چتری از هوا میباشد که اغلب روی مناطق ساختوساز شده شهر قرار داشته و دمای درون آن گرمتر از هوای اطرافش میباشد. در دهههای اخیر، جزایر حرارتی، چالشهای فراوانی برای شهرها ایجاد کردند ازجمله مواردی که میتوان نام برد سلامت جامعه، رفاه اجتماعی و زیرساختهای شهری میباشد. این پژوهش درصدد آن است که با بررسی آبوهوایی و تصاویر ماهواره LandSat-8 و سنجنده MODIS جهت تشخیص محل دقیق جزایر حرارتی در کلانشهر تهران، به همپوشانی این تصاویر با نقشههای GIS مرتبط با ویژگیهای اجتماعی و اقتصادی شهری (تراکم جمعیت، کیفیت زندگی، قیمت مسکن)، بپردازد تا شکلگیری جزایر حرارتی و تحولات اقتصادی اجتماعی زمینه را تشریح کند. در نتایج حاصل از پژوهش این موضوع مشاهده میشود که مناطق ده و یازده و دوازده کلانشهر تهران جزو حوزه اصلی جزایر حرارتی شهر هستند و به نظر میرسد به دلیل وجود ویژگیهای اجتماعی و اقتصادی خاص این مناطق، الگوی توزیع جزایر حرارتی، مشهودتر است.
تمرکز بر ویژگیهای کیفی جدارههای فعال و مؤلفههای ادراک آنها، از مهمترین موضوعات طراحی منظر خیابانی است. کیفیت سطح همکف جدارهها تأثیر زیادی بر میزان و نحوه استفاده شهروندان از فضای شهری، مدت زمان حضور و رفتارهای احتمالی آنها دارد. به منظور دستیابی به مؤلفههای مؤثر بر ادراک منظر خیابانی با تأکید بر جدارههای فعال و امکان مطالعه دقیقتر آنها، میتوان عناصر تشکیلدهنده منظر خیابانی را به سه مؤلفه کالبدی، عملکردی و زمینهای تقسیم نمود. کیفیتهای طراحی شهری مناظر خیابانی متشکل از کیفیتهای کاربردی منظر پیادهرو و کیفیتهای زیباییشناسی آن است. اجزاء تشکیل دهنده جدارههای فعال متشکل از دو بعد عینی و ذهنی است که بعد عینی شامل عناصر خارجی و داخلی ساختمان؛ و بعد ذهنی شامل خوانایی، جهت دهی، حس خوش آمدگویی و ارتباط متقابل شهروندان با فضای خیابان است. این پژوهش از شیوه تحقیق مشاهده و پیمایش در بستر مطالعات میدانی خیابان خیام در بافت میانی شیراز بهره گرفته است. روش تحلیل مورد استفاده تلفیقی از روشهای کمی و کیفی ارزیابی ادراک منظر خیابانی است و دادههای به دست آمده با استفاده از ماتریس سوات و امتیازدهی طیف لیکرت مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته و راهبردهای طراحی از طریق ماتریس راهبردهای کمی استراتژیک ارائه شده است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که تأکید بر ارجاعات زمینهای و تاریخی، ارتقاء کیفیت منظر عینی، ارتقاء مؤلفههای عملکردی و نظام فعالیتی، ساماندهی کالبدی جدارههای سطح همکف، تأکید بر تجربه فضایی عابرین پیاده از سطح همکف و ارتقاء امنیت اجتماعی و حس حضورپذیری در طراحی منظر خیابانی ضروری است.
در بسیاری از شهرهای امروزی، محلات شهری با معضلات اجتماعی گوناگونی مواجه هستند که از مهمترین آنها میتوان از فقدان امنیت اجتماعی نام برد. این مسئله از یک سو با ویژگیهای اجتماعی و جمعیتی مرتبط بوده و از سوی دیگر، در ارتباطی انکارناپذیر با مکان قرار دارد. مطالعه بر روی مفاهیم مرتبط با جرم و جنایت در محیط شهری، غالبا در ذیل شاخهای از علم جرمشناسی به نام جرمشناسی محیطی انجام میشود. در این حوزه با شناسایی روابط میان فرم شهر و امنیت محلات، تأثیر محیط پیرامونی بر میزان وقوع جرم مورد بررسی قرار میگیرد. هدف این مقاله، بررسی روابط میان تراکم و اختلاط کاربری، بهعنوان اصلیترین شاخصهای فرم شهری، با میزان امنیت ادراکی ساکنان در مقیاس بلوک شهری در محلات شهر شیراز است. دادههای این مطالعه از نتایج سرشماری نفوس و مسکن 1390، لایههای اطلاعات جغرافیایی و پرسشنامههای ساکنان گردآوری شده و سنجش شاخصها از نوع کمی میباشد. شاخص امنیت ادراکی ساکنان بر اساس پنج متغیر: ترس از وقوع جرم، تجربه وقوع جرم، همسایگان قابل اعتماد، همبستگی اجتماعی و ناهنجاریها، تعریف و مورد سنجش قرار میگیرد. بر اساس نتایج تحلیل واریانس یکطرفه، در متغیرهای ترس از وقوع جرم و تجربه وقوع جرم، تفاوت معناداری میان بلوکهایی که در دورههای مختلف زمانی (قبل از سال 1345، بین 1345 تا 1368 و بعد از آن) شکل گرفتهاند وجود دارد. بدین صورت که در پهنه توسعه جدید میانگین این دو متغیر پایینتر از سایر نواحی میباشد. تحلیل روابط میان متغیرها بر اساس آزمون همبستگی پیرسون نیز نشان میدهد تجربه وقوع جرم با تراکم ساختمانی رابطه معکوس و با تراکم جمعیتی رابطه مستقیم دارد. همچنین وجود نسبت بیشتری از کاربریهای غیرمسکونی در میان بلوکهای مورد مطالعه، ارتباط مستقیمی با تجربه وقوع جرم و ترس از وقوع جرم در میان ساکنان را بیان میکند
سطح رضایتمندی ساکنان از محله، از دو دسته عوامل عینی و ذهنی تاثیر میپذیرد. با وجود این که بخش عمده تحقیقات در این حوزه بر عوامل عینی متمرکز شدهاند در این پژوهش، به بررسی نقش عوامل ادراکی در تعیین سطح رضایتمندی از محله پرداخته شده است. هدف اصلی این مقاله شناسایی و بررسی عوامل اجتماعی تاثیرگذار بر میزان مطلوبیت محله با تکیه بر ادراک فردی ساکنان میباشد. محدوده این پژوهش محلات مسکونی شهر شیراز و جامعه آماری آنان کل خانوارهای ساکن در محدوده شهر هستند که از میان آنها 367 خانوار به عنوان نمونه جهت توزیع پرسشنامه انتخاب گردیدند. بر مبنای ادبیات پژوهش، امنیت اجتماعی و حس تعلق خاطر نسبت به محله، دو بارزه اجتماعی محله مسکونی میباشند که دارای بیشترین تاثیر بر میزان رضایتمندی ساکنان هستند. امنیت اجتماعی در قالب شاخصهای امنیت ادراک شده، تجربه وقوع جرم وکنترل اجتماعی، و حس تعلق خاطر در قالب دو شاخص خاطرات مشترک و همبستگی میان ساکنان و وجود همسایگان قابل اعتماد مورد سنجش قرار گرفتهاند. نتایج حاصل از تحلیل رگرسیون رتبهای نشان میدهد که امنیت ادراک شده و کنترل اجتماعی، دو عامل تاثیرگذار بر مطلوبیت ادراکی محله هستند. در میان عوامل فردی نیز، بالا رفتن مدت زمان سکونت در یک محله باعث بالا رفتن سطح مطلوبیت ادراکی میگردد.
واحدهای همسایگی، تبلور کالبدی – فضایی اجتماع شهری، و نمایانگر شیوههای حضور و تعامل انسانی بر مبنای الگوی پایه سکونت اند. از این رو، شاید بتوان مهمترین خلاء در واحدهای همسایگی امروزین شهرها را، فقدان ارتباط عمیق و تعامل مداوم دانست. از جمله ملاحظاتی که در بازسازماندهی فضاهای شهری، لازم است توجه قرار بگیرد، ابعاد اجتماعی فضا است که شامل کیفیتهای فضایی انسانمحور از جمله «تعاملپذیری» است. یکی از عوامل تأثیرگذار در تکوین و تقویت تعاملپذیری ، کیفیت «صمیمیت» فضایی است که خود، شامل مؤلفهها و شاخصهای گوناگونی است. آنچه در این مقاله به آن پرداخته شده، بررسی کیفیت تعاملپذیری با رویکرد صمیمیت فضایی، در محدوده خیابان جهانآرا که شامل محدودهای با مختصات کلی یک واحد همسایگی است. بدین منظور، مؤلفههای مؤثر در تکوین کیفیت تعاملپذیری بر اساس مبانی نظری و بازخوانی ادبیات مرتبط، استخراج گردیده و سپس، وضعیت مؤلفههای موردنظر با استفاده از پرسشنامه و مطالعات میدانی احصاء و بررسی شده است. سپس، با استفاده از روشهای آماری و استفاده از آزمون همبستگی، ارتباط بین مؤلفههای مؤثر بر شکلگیری کیفیت صمیمیت فضایی و مؤلفههای کالبدی، زیست محیطی و اجتماعی محدوده مورد نظر مورد بررسی قرار گرفته است. در آخر، دادههای بهدست آمده، با استفاده از آزمون همبستگی اسپیرمن، مورد ارزیابی و تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. نتایج حاصل نشان میدهد که مؤلفههای کالبدی، اجتماعی و زیست محیطی مؤثر بر شکلگیری کیفیت صمیمیت فضایی در وضعیت نامطلوبی قرار داشته لذا میتوان چنین نتیجهگیری کرد که محدوده مورد نظر در حال حاضر فاقد کیفیت صمیمت فضایی است، و در نتیجه تعاملپذیری نیز در این محدوده در ضعیت نامطلوبی قرار داشته، و لازم است به منظور تقویت تعاملپذیری اقداماتی نظیر بازطراحی فضای شهری و ارتقاء کیفیتهای مرتبط با مفهوم تعاملپذیری، صورت بگیرد.
چگونگی پراکنش فضایی و میزان دسترسی به خدمات و تسهیلات شهری از جمله بوستانها از اهمیت زیادی برخوردار است و نقش اساسی در دستیابی به عدالت و برابری اجتماعی و مکانی در هر جامعه دارد. در این مقاله، الگوی توزیع فضایی و میزان و سطح دسترسی به بوستانهای شهری شیراز بررسی شده است. از برخی ابزارهای تحلیل فضایی در سیستم اطلاعات جغرافیایی مانند بافرینگ تحلیل نزدیکترین همسایگی و برخی از روشهای کمی مانند ضریب آنتروپی، منحنی لورنس، ضریب جینی، ضریب مکانی، ضریب توزیع و روش سنجش سطح تمرکز جهت اندازهگیری میزان تمرکز و نحوۀ توزیع بوستانهای شهری در سطح مناطق مختلف شهر شیراز استفاده شده است. بر اساس بررسی 169 بوستان شهری، توزیع کل بوستانها در شهر شیراز نیمهمتعادل است و تفاوت کمی از این نظر در بین مناطق وجود دارد. با وجود این، توزیع بوستانهای منطقهای، ناحیهای و بهویژه شهری در سطح شهر متعادل نیست و بعضی از مناطق (برای مثال، منطقۀ 6) به این نوع بوستانها دسترسی ندارند. نتایج روش بافرینگ در GIS نیز نشان داد که علیرغم کمبود دسترسی به انواع بوستانهای همسایگی، محلی، ناحیهای، منطقهای و شهری در بیشتر مناطق، منطقۀ 6 محرومترین منطقه است و مناطق 2، 4 و 8 از بهترین دسترسی برخوردارند. نتایج این روش همچنین نشان داد که همۀ بوستانها در شهر شیراز 74 درصد از شهر را پوشش میدهند و فقط 26 درصد از کل شهر با کمبود دسترسی به بوستانها مواجه است.
نقش گردشگری در رونق بخشی به فعالیت های انسانی و به تبع آن در توسعه اقتصادی و اجتماعی انکارناپذیر است. کشور ما به دلیل برخورداری از جاذبه های طبیعی و میراث ارزشمند تاریخی توان بالقوه ای برای ترویج و توسعه صنعت گردشگری دارد. در این میان، شهر مقدس مشهد، به عنوان قطب اول گردشگری مذهبی کشور، کمتر توانسته است هماهنگ با روند رشد جهانی، وضعیت گردشگری خود را متحول سازد. این مقاله با هدف ارزیابی وضعیت کنونی خدمات گردشگری در شهر مشهد و واکاوی عوامل دخیل بر کیفیت خدمات از منظر گردشگران ارائه شده است. اطلاعات مورد نیاز، برگرفته از یک مطالعه میدانی از گردشگران و زائران حرم رضوی (n-400) تهیه شده است. نتایج مطالعه نشان می دهد که خصوصیات جمعیتی گردشگران )سن و جنسیت( در ادراک متفاوت از کیفیت خدمات و درنتیجه سطح رضایت مؤثر است. همچنین رضایتمندی از خدمات در تقویت تصویر ذهنی گردشگران و بهبود دانش فضایی آن ها از مکان ها و جاذبه های گردشگری اثرگذار است. وجود فرهنگ اجتماعی مثبت، اقتصاد فعال و توجه به کیفیت خدمات بر جذب گردشگران مؤثر می باشند. نتایج این تحقیق بیانگر ابعاد چندگانه کیفیت خدمات گردشگری در اثرگذاری بر رضایت و تمایل به بازگشت گردشگران است.
در سال های اخیر شواهد تجربی فراوانی بیانگر تأثیر برنامه ریزی کاربری زمین بر الگوی سفرهای درون شهری افراد بوده است. در این میان توسعه مناطق شهری بصورت پراکنده یکی از موضوعات بحث برانگیز در زمینه رابطه بین خصوصیات کالبدی شهر و نوع الگوی سفر ساکنین می باشد. رشد و توسعه لجام گسیخته شهرها توأم با فقدان سیستم حمل و نقل عمومی و برنامه ریزی کاربری اراضی مؤثر و کارآمد سبب افزایش سفرهای روزانه با خودرو شخصی شده است. در این راستا، شناخت عوامل مؤثر بر توسعه شکل شهر بصورت پراکنده میتواند در کاهش سفرهای درون شهری مؤثر واقع گردد. در این مقاله نقش پراکندگی شهری بر الگوی سفر ساکنین با توجه به یافتههای حاصل از یک تحقیق تجربی مورد بررسی قرار گرفته است. در این تحقیق دو ناحیه مسکونی از محدوده منطقه یک شهرداری شیراز که از نظر شاخص های پراکندگی شهری در دو سطح متفاوت می باشند، مطالعه شده است. تعداد سفرهای روزانه انجام شده با خودرو شخصی توسط خانوارهای ساکن به عنوان شاخص الگوی سفرهای روزانه بیان شده است. اطلاعات و داده های اولیه از طریق تکمیل پرسشنامه خانوار (به تعداد 250 مورد) جمعآوری گردیده است. توصیف و بررسی رابطه بین تعداد سفرهای روزانه با خودرو شخصی با شاخص های پراکندگی شهری با استفاده از تجزیه و تحلیل های آماری (تحلیل واریانس و تحلیل همبستگی) انجام شده است. نتایج نشان می دهد که شاخصهای پراکندگی شهری (فاصله محل سکونت تا محل کار، فاصله محل سکونت تا مراکز خرید، فاصله محل سکونت تا محل تفریح) در افزایش استفاده از خودرو شخصی نقش بسزایی داشته است. این امر نقش مدیران و برنامهریزان شهری در اتخاذ تصمیمات شایسته و توجه به توسعه پایدار شهری در جهت کاهش سفر با وسایل نقلیه موتوری را تأیید می کند.
نحوه چیدمان کاربریها و توزیع فعالیتها در سطح شهر، از عوامل تاثیرگذار بر الگوهای حمل و نقل شهری است. تامین خدمات ساکنین به گونهای که نیاز به طی مسافتهای طولانی به حداقل برسد یکی از راهکارهای کاهش ترافیک در شهرها است. از آنجا که تقاضای سفر از پراکنش کاربریهای عمده از جمله محل کار، مراکز آموزشی، مراکز تفریحی و یا مراکز خدماتی مشتق میشود، بخشی از کاهش حجم تقاضا از مجرای اعمال سیاستهای ساماندهی کاربری زمین، قابل حصول است. در این تحقیق، نقش توزیع و تنوع کاربریها در شکل گیری الگوهای ترافیکی به صورت تجربی بررسی شده است. به این منظور اطلاعات مربوط به رفتار ترافیکی و خصوصیات اجتماعی- اقتصادی 455 نفر از ساکنان چهار محدوده مسکونی شهر شیراز جمع آوری و رابطه بین عوامل مختلف با مقایسه تطبیقی به کمک روشهای آماری تحلیل واریانس و همبستگی خطی تحلیل گردید. نتایج حاکی از آن است که تولید سفرهای درون شهری با متغیرهای اقتصادی- اجتماعی و تنوع کاربریها رابطه دارد. با افزایش تنوع کاربریها در سطح محلات مسکونی، نیاز ساکنین به مراجعه به حوزه فراتر از محدوده سکونتی خود کاهش مییابد. دسترسی به خدمات متنوع در سطوح محلی موجب کاهش حجم سفر در مسافتهای طولانی میشود ولی حضور چنین خدماتی، خود مشوق افزایش حجم سفر در سطح محلی است. انتخاب مقصد سفر در درون یا بیرون محدوده سکونتی متاثر از ترکیب و ساختار خانوار است، به طوری که خانوارهای دارای افراد بزرگسال، حجم بیشتری از سفرهای برون حوزهای را نسبت به خانوارهای دارای فرزندان خردسال یا دانشآموز تجربه میکنند. برخورداری خانوار از اتومبیل باعث افزایش حجم سفر در دو محدوده درون حوزهای و برون حوزهای است. مکانیابی فعالیتها بر اساس سهولت دسترسی، توسعه کاربریها مختلط و رعایت سلسله مراتب توزیع خدمات از جمله پیشنهادهای کاربردی این پژوهش است.
امروزه فضاهای باز عمومی مورد توجه بسیاری از محققان و سیاستگذاران شهری قرار گرفته است. توسعه و گسترش این نوع فضاهای شهری از قبیل پارکها، فضاهای همگانی و فضاهای سبز نقش بسزایی در ارتقاء کیفی زندگی شهروندان دارد. خیابان های پیاده شهری، یکی از مورد توجه ترین این مکانها، است که در بسیاری از کشورهای توسعه یافته به عنوان سرزنده ترین فضاهای شهری به اجرا در آمده است. این اماکن به دلیل در بر داشتن فعالیتهای اجتماعی، علاوه بر افزایش روابط چهره به چهره افراد، موجب تشویق شهروندان به پیاده روی و استفاده کمتر از خودرو شخصی می شوند. در این تحقیق، یکی از خیابانهای پرتردد و اصلی شهر شیراز که درصد قابل توجهی از فعالیتهای خدماتی- تجاری را در بر دارد، انتخاب گردیده و امکان تبدیل آن به یک خیابان پیاده بررسی شده است. برای گردآوری اطلاعات و دادههای اولیه مورد نیاز از پرسشنامههای بخصوصی که توسط ساکنان و شاغلان آن خیابان تکمیل گردید، استفاده شده است. همچنین برای بررسی رابطه بین رضایتمندی افراد از تبدیل این خیابان به یک خیابان پیاده و مشخصات اجتماعی – اقتصادی، رفتاری و ترافیکی از تجزیه و تحلیل آماری (تحلیل رگرسیون دوتایی) انجام شده است. نتایج نشان داد که تنها برخی از خصوصیات اجتماعی- اقتصادی، رفتاری و ترافیکی همانند جنس، سن، درآمد، روزهای مراجعه و ... رابطه معناداری با رضایتمندی افراد از تبدیل خیابان مذکور به خیابان پیاده محور داشتهاند. در مجموع می-توان گفت که ایجاد خیابان پیاده در محدوده مطالعاتی نیازمند بسترسازی مناسبی در زمینه حمل و نقل و نیز ارائه سیاستهای تشویقی از طرف مدیران شهری است.