ترکیب مناسب زمان قطع جریان، طول نوار در مزارع آبیاری از معیارهایی هستند که سبب راندمان بالا در آبیاری سطحی میشوند. هدف از این پژوهش ارائه روشی بهمنظور تعیین زمان قطع جریان و همچنین تعیین طول و دبی بهینه در آبیاری نواری با انتهای بسته بود. فرض اساسی در این روش این است که نقطهای در طول مزرعه که کمترین عمق آب در آن نفوذ کرده است، باید برابر با عمق موردنیاز، آب دریافت کرده باشد. برای این منظور از دادههای 18 نوار شامل نوارهای کشتنشده و نوارهای کشتشده و شیبهای 001/0 تا 005/0، زبری 017/0 تا 211/0، طول m 100 و دبی 08/0 تا m3/min.m 16/0 استفاده شد. پس از تعیین زمان قطع جریان، راندمان کاربرد بهدستآمده با استفاده از روش ارائهشده در این پژوهش با روش مدل اینرسی صفر (WinSRFR 4.1) مورد مقایسه قرار گرفت. بیشترین شباهت نتایج در نوارهای انتها بسته مربوط به نوارهای R-6، R-13، R-14 و R-17 با 0% اختلاف و بیشترین تفاوت مربوط به نوار R-1 با 67/8% اختلاف در راندمان بود. در تعدادی از نوارها با کاهش طول اولیه و در تعدادی از نوارها با افزایش طول اولیه به راندمان حداکثر بهدست آمد. بهطورکلی میتوان نتیجهگیری کرد که راندمان کاربرد بهدستآمده از هر دو روش نزدیک به یکدیگر بود.
در این تحقیق وضعیت موجود بهرهوری آب برای تولید گندم و امکان بکارگیری راهکارهای افـزایش بهـرهوری آب در شـرایط مختلف دسترسی به آب در شبکه آبیاری سد سیستان، تعیین و تجزیه و تحلیل شد. بدین منظور با در نظـر گـرفتن وضـعیت موجـود بهرهبرداری از منابع آب، مقادیر مختلف آب آبیاری و بهرهگیری از اطلاعـات مزرعهای، مدل شبیهسازی SWAP، واسنجی و صحتسنجی شد. برای تعیین برنامه آبیاری (زمان و عمق)، از توابع تولید آب کاربردی برای محصول گندم استفاده شد. نتایج اندازهگیریهای مزرعهای در سال زراعی 1396-1395 در شبکه آبیاری مطالعه شده نشان داد که در شرایط موجود، کشاورزان منطقه بهطور میانگین محصول گندم را در چهار نوبت آبیاری میکنند و متوسط عملکـرد محصول حـدود 1450 کیلـوگرم در هکتار و بهرهوری آب حدود 41/0 کیلوگرم بر مترمکعب است. این نتایج نشان میدهد که از آب قابل دسترس به شـکل مناسـبی بهـرهبـرداری نمـیشود و باید با راهکارهای کاربردی برای بهبود بهرهوری آب اقدام شود. نتایج صحتسنجی و واسنجی مدل SWAPنیز نشاندهنده صحت بالای مدل در منطقه مطالعه بود. نتایج سناریوهای مختلف مدیریتی حذف تعدادی از نوبتهای آبیاری نسبت به شرایط موجود نشان داد که اگرچه در بهرهوری آب تفاوت فاحشی مشاهده نشد اما عملکرد محصول حدود 37 % کاهش یافت. نتایج ارزیابی سناریوهای کاهش عمق و دور آبیاری (استفاده از 640 میلیمتر آب در کل فصل و آبیاری به میزان 40 میلیمتر در هر نوبت)، نشان داد که در صورت تأمین مطمئن و به موقع آب و اجرای آبیاری در نوبتهای بیشتر میتوان بهرهوری آب را نسبت به سناریوی مبنا به مقدار 30 % و عملکرد محصول را تا دو برابر شرایط موجود افزایش داد. در این سناریوها وجود رطوبت مناسب در عمق ریشه گیاه باعث افزایش محصول شده و مقدار نفوذ عمقی به شدت کاهش یافت چون میزان آب کاربردی کشاورزان بهعلل مختلف بیش از اندازه است، از اینرو، توصیه میشود شـیوههـای بهبـود مدیریت آبیاری و مدیریت زراعی با توجه به آب قابل دسترس در شبکه آبیاری به کشاورزان آموزش داده شود تا آنها خود به توزیع آب، متناسب با نیاز واقعی گیاه و آبیــاری در زمــان مناســب و بــه میــزان کفایت روی آورند.
هدف از تحقیق ارزیابی از 8 سامانه آبیاری بارانی کلاسیک با آبپاش متحرک در شهرستان خاش میباشد. جهت انجام کار ابتدا آب و خاک هر سامانه از نظر کیفیت، شدت نفوذپذیری خاک، شوری و قلیاییت مورد بررسی قرار گرفت. فشار و دبی آبپاشها در آذر ماه 1397 اندازهگیری شد. آنگاه شاخصهای ارزیابی یکنواختی کریستیان سن(CU)، یکنواختی توزیع(DU)، راندمان کاربرد واقعی(AELQ) و پتانسیل ربع پایین(PELQ)، راندمان تبخیر و بادبردگی(WDEL)، تلفات نفوذ عمقی(DP)، کفایت آبیاری(ADir) و راندمان کاربرد(Ea) محاسبه شد. میانگین یکنواختی کریستیانسن1/76 درصد، یکنواختی توزیع 2/65 درصد، راندمان واقعی کاربرد 3/43 درصد و راندمان پتانسیل ربع پایین 9/44 درصد، تلفات تبخیر و باد 1/22درصد، تلفات نفوذ عمقی 8/21 درصد، کفایت آبیاری 2/79 درصد و راندمان کابرد 06/56 درصد بهدست آمد. آبیاری در سامانههای 3، 6 و 8 بهصورت کامل انجام شده بود و در سایر سامانهها مقادیر راندمان واقعی و پتانسیل کاربرد ربع پایین با هم برابر بود. سامانههای 2، 3، 6 و 8 ضریب یکنواختی و یکنواختی توزیع کمتر از مقدار توصیه شده مریام و کلر داشتند. طراحی نامناسب سامانهها، استفاده همزمان بیش از یک آبپاش، ضعف مدیریت بهرهبرداران و استفاده از لوازم فرسوده، از دلایل پایین بودن یکنواختی توزیع و راندمان کاربرد در این سامانهها بود. همچنین مطالعات نشان داد در اکثر طرحها، راندمان عملکرد سامانهها پایین بود. لذا جهت رفع مشکلات لوازم و لولههای کهنه و خراب و آبپاشهای معیوب باید از سامانهها حذف گردد. ایستگاه پمپاژ جهت تأمین فشار مورد نیاز مجددا مورد بررسی قرار گیرد و به کشاورزان استفاده صحیح از سامانهها را آموزش دهند.
یکی از فاکتورهای موثر بر عملکرد روشهای میانیابی تبخیرتعرق مرجع (ET0)، ترتیب مراحل تخمین ET0 است. در این پژوهش ضمن بررسی تغییرات مکانی تبخیرتعرق ماهانه و سالانه،دو فرایند مختلف با عنوان میانیابی، سپس محاسبه (IC) و محاسبه، سپس میانیابی (CI) برای برآورد و پهنهبندی تبخیرتعرق مرجع ماهانه و سالانه در ایران، مقایسه شدند. در روش اول، ابتدا پارامترهای هواشناسی مورد نیاز رابطه استاندارد تبخیرتعرق، میانیابی شده، سپس مقادیر ET0 در نقاط شبکه با استفاده از رابطه فائو پنمن- مانتیث محاسبه شد. در روش دوم، ابتدا ET0 در ایستگاههای منتخب محاسبه و سپس در گستره ایران میانیابی شد. برای میانیابی از روشهای کریجینگ معمولی (OK) با و بدون متغیر کمکی، توابع پایه شعاعی (RBF)، چندجملهای محلی (LPI) و وزندهی عکس فاصله (IDW) استفاده شد. براساس نتایج تحلیل نیمتغییرنما، ET0 دارای همبستگی مکانی متوسط تا قوی با ساختار مکانی کروی است. بهطورکلی صرفنظر از نوع روش میانیابی، در بیشتر ماهها و در مقیاس سالانه، فرآیند IC دارای عملکرد بهتری بود. بهترین روش میانیابی در فرایند IC براساس RMSE و MAE برای ماههای سپتامبر، اکتبر و سالانه، روش IDW، برای ماههای ژانویه و مارس، روش OK و برای ماههای فوریه، آوریل، نوامبر و دسامبر، روش COK بود. روش IDW و فرآیند CI با اختلاف کمی نسبت به فرایند IC، بهترین عملکرد را در تخمین ET0 ماههای مه، ژوئن، جولای و آگوست دارا بود. همچنین در هر دو فرایند IC و CI، روشهای OK، COK و IDW که فاصله بین ایستگاهها را در فرایند تخمین لحاظ میکنند، عملکرد بهتری داشتند.
به منظور ارزیابی آبیاری سطحی، از دادههای پیشروی و پارامترهای نفوذ استفاده میگردد. معادله نفوذ فیلیپ یکی از معادلاتی است که به طور گسترده در آبیاری سطحی استفاده میشود. اولین بار، شپارد و همکاران (1993) روش یک نقطهای را به منظور تعیین پارامترهای معادله نفوذ فیلیپ در آبیاری سطحی ارائه کردند. در سالهای اخیر، روش دونقطهای جدید به منظور تعیین پارامترهای معادله نفوذ فیلیپ ارائه شده است. در روش جدید، معادله بیلان ارائه نشده است. در نتیجه، از معادله بیلان حجمی شپارد و همکاران (1993) برای تعیین فاز پیشروی آب استفاده میگردد (روش ابراهیمیان- شپارد، 2010). در این تحقیق، معادله بیلان حجمی برای روش دونقطهای جدید ارائه شده است. معادله بیلان حجمی ارائه شده در این تحقیق با پنج مجموعه داده آبیاری جویچهای مستقل و شرایط ورودی متفاوت مورد ارزیابی قرار گرفت. نتایج نشان داد که میانگین مقدار ریشه میانگین مربعات خطا در روش شپارد و همکاران (1993) ، ابراهیمیان- شپارد (2010) و دونقطهای جدید به ترتیب برابر با 5/40، 3/30 و 9/10 بود. میانگین مطلق خطای پیشبینی دارای کمترین مقدار و برابر با 6/9 درصد در روش دونقطهای جدید و بعد از آن به ترتیب روش ابراهیمیان-شپارد (2010) و شپارد و همکاران (1993) با مقادیر 5/19 و 4/20 درصد بود. مقدار ضریب تعیین نیز برای هر سه روش بیشتر از 97/0 بود. به طور کلی، میتوان نتیجهگیری کرد که روش ارائه شده در این تحقیق با دقت قابل قبولی نسبت به دو روش دیگر منحنی پیشروی را پیشبینی میکند.
یکی از روشهای غیرمستقیم اندازهگیری میزان رطوبت خاک، استفاده از دستگاه تتاپروب است. از آنجاییکه اساس کار این دستگاه بر پایهی ثابت دیالکتریک خاک استوار است، عوامل تأثیرگذار بر خصوصیات فیزیکی و شیمیایی خاک، تأثیر زیادی بر دقت قرائت این دستگاه دارند. هدف از این پژوهش، بررسی تأثیر کدورت آب آبیاری بر دقت اندازهگیری میزان رطوبت خاک بهوسیله دستگاه تتاپروب میباشد. برای این منظور، سه بافت متفاوت خاک (لوم سیلتی، لومی و لوم شنی) تحت سطوح مختلف کدورت آب آبیاری قرار گرفتند. سطوح کدورت آب آبیاری شامل 10، 1000، 2000 و 3000 NTU بودند. نتایج نشان داد عامل بافت خاک و کدورت آب آبیاری در سطح معنیداری (P<0.01) بر دقت اندازهگیری رطوبت توسط دستگاه تتاپروب مدل ML2 تأثیر دارد. افزایش میزان کدورت آب آبیاری در هر سه نوع بافت خاک باعث کاهش دقت قرائت دستگاه تتاپروب شد و بیشترین مقدار خطا در بافت لوم مشاهده شد که دارای بیشترین درصد رس بود بهطوری که مقدار RMSE در روشهای غیرخطی ارائه شده توسط سازندگان دستگاه، Topp et al. (1980) و Roth et al. (1990) به ترتیب از 069/0 به 089/0، از 071/0 به 090/0 و از 067/0 به 083/0 افزایش یافت. همچنین نتایج نشان داد که در بین توابع کالیبراسیونی مورد بررسی، توابع کالیبراسیونی ویژهی دستگاه (خطی ویژه و غیرخطی ویژه)، نسبت به توابع کالیبراسیونی دیگر، دارای دقت بیشتری است که نشان از ضرورت کالیبراسیون ویژه دستگاه برای تمامی خاکهای مورد آزمایش دارد.
اندازهگیری رطوبت خاک برای مدیریت بهتر سیستمهای آبیاری بسیار مهم است. یکی از روشهای غیرمستقیم اندازهگیری رطوبت خاک، استفاده از دستگاه تتاپروب میباشد. هدف از این پژوهش بررسی تأثیر بافت خاک، و شوری ( EC ) و نسبت جذب سدیم آب آبیاری ( SAR ) آب آبیاری بر دقت دستگاه تتاپروب بود. برای این منظور آزمایشی بهصورت گلدانی و در قالب طرح فاکتوریل، با سه تیمار و سه تکرار شامل بافت خاک در سه سطح (لومسیلتی، لوم و لومشنی)، EC آب آبیاری در چهار سطح (5/0، 3، 6 و 9 دسی زیمنس بر متر) و SAR آب آبیاری در چهار سطح (2، 8، 14 و 20) انجام شد. گلدانها پس از آمادهسازی، تا حد اشباع آبیاری شدند. پس از آن میزان رطوبت خاک درمحدوده نقطه اشباع تا نقطه پژمردگی دائم ، به روش وزنی و با استفاده از دستگاه تتاپروب اندازهگیری شد. نتایج نشان داد که هر سه عامل بافت، EC و SAR ، از لحاظ آماری تأثیر معنیداری بر قرائت دستگاه تتاپروب دارد. میانگین مقادیر مجموع مربعات خطای تمامی روشهای کالیبراسیونی نشان داد که دستگاه در بافت لومشنی دارای دقت بیشتری ( cm 3 /cm 3 06/0= RMSE ) نسبت به بافت لومی ( cm 3 /cm 3 087/0= RMSE ) است. شوری آب آبیاری در هر سه بافت، کاهش محسوس دقت دستگاه را در پی داشت. افزایش SAR آب آبیاری در دو بافت لوم و لومشنی، باعث کاهش دقت دستگاه و در بافت لومسیلتی و در شوریهای کمتر از 6 دسیزیمنس بر متر، باعث افزایش دقت دستگاه شد. از بین توابع کالیبراسیونی، روش غیرخطی ویژه در هر سه بافت، از دقت بهنسبت بالایی در برآورد رطوبت برخوردار بود ( cm 3 /cm 3 052/0= RMSE ). روش روت و همکاران بهترین روش در بافت لومسیلتی ( cm 3 /cm 3 055/0= RMSE ) شناخته شد.
زهکشی میانفصل و پایانفصل در مرحله برداشت برنج دو عملیات مهم مدیریت آبیاری در شالیزار است که بهترتیبسببافزایشعملکردمحصولوشرایط مناسبتربرایبرداشتبرنجمیشوند. بهدلیل شرایط منحصربهفرد اراضی شالیزاری استان گیلان، تصمیمگیری در مورد فاصله (L) و عمق (D) مناسب زهکشهای زیرزمینی و معادله مناسب برای تعیین فاصله زهکشها در اراضی شالیزاری در مرحله زهکشی میانفصل و پایانفصل نیازمند تحقیقات میباشد. بنابراین، در این پژوهش، کارایی فاصله و عمقهای مختلف زهکشهای زیرزمینی در کنترل سطح ایستابی و همچنین دقت معادلات ماندگار و غیرماندگار در دو مرحله زهکشی میانفصل و پایانفصل در اراضی شالیزاری گیلان مورد بررسی و ارزیابی قرار گرفت. تیمارهای مورد مطالعه شامل شش سیستم زهکشی زیرزمینی معمولی (L7.5D0.8، L10D0.8، L15D0.8، L7.5D1، L10D1، L15D1،زهکش سطحی و شاهد (بدون سیستم زهکشی زیرزمینی و سطحی)) بودند. طول کلیه زهکشهای زیرزمینی 40 متر و جنس لولهها پیویسی موجدار با قطر 125 میلیمتر بود. از پوسته برنج بهعنوان پوشش اطراف لولههای زهکش استفاده شد. نتایج نشان داد که زهکش زیرزمینی با فاصله 15 متر و عمق 80 سانتیمتر (بهدلیل ایجاد عمق سطح ایستابی مناسب و عملکرد بیشتر) در مرحله زهکشی میانفصل و در زمان برداشت برنج زهکشهای با فاصله 10 متر و عمق 80 سانتیمتر (به دلیل بیشترین مقاومت به نفوذ پنترومتر و کمترین رطوبت وزنی خاک) بهعنوان بهترین تیمار زهکشی در مرحله زهکشی پایان فصل قابل پیشنهاد هستند. معادله داگان، هوخهات و معادله ترکیبی باور و ونشیلفگارد با معادله هوخهات به عنوان معادلات مناسب برای تعیین فاصله زهکشها در مرحله زهکشی میانفصل بهدست آمد. همچنین، برای زهکشی در زمان برداشت برنج، معادله هوخهات، کرکهام، داگان، گلوور- دام و معادله ترکیبی باور و ونشیلفگارد با معادله هوخهات به عنوان فرمول مناسب برای تعیین فاصله زهکشهای زیرزمینی انتخاب شدند.
در دهههای اخیر، استفاده از آبهای نامتعارف در حوزهی کشاورزی، بعنوان یکی از الگوهای برتر مدیریتی مورد توجه قرار گرفته است. یکی از آبهای نامتعارف، آبهای شور و لب شور میباشد. در حال حاضر چندین روش جهت استفاده از آب شور در آبیاریها مورد توجه است. در پژوهش حاضر هدف، مقایسه روشهای موجود و ارائهی راهکاری نو در چگونگی تلفیق آب شور و غیر شور میباشد. گیاه سورگوم علوفهای رقم اسپیدفید در قالب طرح بلوک کاملا تصادفی با شش تیمار و در هر تیمار سه تکرار، در شرایط مزرعهای کشت گردید. تیمارها شامل تیمار شاهد (آب شیرین)، تیمار یک دوم شور، یک در میان زمانی، یک در میان مکانی، مخلوط و تیمار شاهد شور میباشد. در هر کدام از این تیمارها، نیمی از آب مورد نیاز آبیاری، با آب شور و نیمی دیگر با آب شیرین تامین گردید. آبیاریها بوسیله-ی تانکر و حجم آب ورودی توسط کنتور اندازهگیری شد. پس از برداشت محصول برخی صفات فیزیولوژیکی و زراعی گیاه اندازه گیری و توسط آزمون دانکن در سطح معنیداری 5 درصد مورد تجزیه و تحلیل آماری قرار گرفت. همچنین جهت بررسی تعدیل املاح در نیمرخ خاک در هریک از تیمارها، قبل و بعد از اعمال تیمارها تا عمق یک متری، پنج نمونه خاک با فواصل 20 سانتیمتری با آگر برداشت و جهت تعیین شوری به آزمایشگاه منتقل گردید. نتایج نشان داد پس از تیمار شاهد، بهترین عملکرد هم از نظر شاخصهای زراعی و هم از نظر تعدیل نمک، مربوط به تیمار یک در میان مکانی است. و در یک ارزیابی کلی پس از تیمار شاهد، به ترتیب تیمارهای یک در میان مکانی، یک دوم شور، یک در میان زمانی و تیمار مخلوط، بعنوان برترین روشهای تلفیقی در حوزهی استفاده از آب شور و غیرشور معرفی گردید.
آزمایش نفوذ تکاستوانهای بیرکن، روشی ساده و ارزان برای تخمین خصوصیات هیدرولیکی خاک میباشد که در سالهای اخیر مورد توجه محققان قرار گرفته است. هدف از پژوهش حاضر مقایسه فرم اصلاح شده روشهای خطیسازی تجمعی (CL) و خطیسازی مشتقی (DL) با الگوریتم اصلی تحلیل آزمایش نفوذ بیرکن (BESTslope) در برآورد هدایت هیدرولیکی اشباع (Ks) و برآورد مقدار پارامتر ثابت α (نسبت نیروی ثقل به کاپیلاری) در مدلهای اصلاح شده CL و DL است. برای این منظور تعداد 113 آزمایش نفوذ بیرکن در مزرعه تحقیقاتی سد سیستان انجام شد. مقادیر منفی Ks تخمین زده شده توسط الگوریتم BESTslope از مجموع کل نتایج حذف شد و در نهایت تعداد 101 آزمایش برای مقایسه روشهای مورد نظر انتخاب گردید. براساس نتایج بهدست آمده، مقدار Ksدر مدلهای خطی CL و DL در اکثر آزمایشات بیرکن منفی بهدست آمد، لیکن در فرم اصلاح شده دو مدل خطی ، تمامی مقادیرKs مثبت بهدست آمد. نتایج نشان داد که مقادیر برآورد شده Ks توسط فرم اصلاح شده DL با 8135/0=ωr2 (مقدار ضریب تعیین وزنی) در مقایسه با فرم اصلاح شده CL با 7506/0=ωr2 به نتایج روش BESTslope نزدیکتر بود. از طرفی اختلاف مقادیر Ks محاسبه شده توسط الگوریتم BESTslope با مدلهای CL و DL با افزایش درصد رس بهطور کلی روند کاهشی داشت. همچنین مقدار α محاسبه شده برای بافت لوم و لوم ماسهای در فرم اصلاح شده مدل DL (019/0=α) در مقایسه با مدلCL (023/0=α) به نتایج تحقیقات گذشته در بافت مشابه، نزدیکتر بود.
در گیاهان باغی تعیین تبخیر- تعرق به دلیل مشکلات موجود در اندازهگیری مستقیم مثل نصب لایسمتر یا ادوات دقیق و طول دوره رشد درخت، اغلب به طور غیرمستقیم و بر اساس دادههای هواشناسی انجام میشود. با توجه به تغییرات مکانی پارامترهای هواشناسی و بعضا توزیع نامناسب ایستگاههای هواشناسی برآورد تبخیر- تعرق با دقت کافی امکانپذیر نمیباشد. بنابراین استفاده از روشهای مبتنی بر سنجش از دور که این تغییرات را در نظر میگیرند مطلوبتر است. در این تحقیق نسبت به اندازهگیری و تعیین تبخیر- تعرق گیاه زیتون با روشهای مستقیم و غیرمستقیم برای منطقه طارم زنجان در مراحل مختلف فنولوژیک اقدام شد. در روش مستقیم از روش اندازهگیری اجزائ بیلان آبی و در روش غیر مستقیم ، الگوریتم سبال بر پایه بیلان انرژی و همچنین رابطه پنمن- مانتیث با اعمال ضریب گیاهی منفرد استفاده شد. نتایج نشان داد بر پایه آمارههای صحتسنجی ضریب تبیین (95/0=R2) و ریشه میانگین مربعات خطا (34/0=RMSE) مقدار تبخیر- تعرق برآورد شده با الگوریتم سبال از صحت بیشتری در مقایسه با روش پنمن- مانتیث با اعمال ضریب گیاهی (9/0=R2) و ریشه میانگین مربعات خطا (83/0=RMSE) برخوردار بود از سوی دیگر الگوریتم سبال و تغییرات تبخیر– تعرق در طول فصل رشد را به خوبی بازنمایی نمود. همچنین برازش مقادیر ضریب گیاهی به دست آمده از الگوریتم سبال در مقابل مقادیر حاصل از روش بیلان آبی دارای ضریب تبیین 86/0 بود. این یافتهها نشان داد که از الگوریتم سبال میتوان در برآورد تبخیر و تعرق واقعی گیاه زیتون با صحت مطلوب استفاده نمود.
سابقه و هدف: با توجه به منابع محدود خاک و اراضی حاصلخیز، لزوم حداکثر استفاده از پتانسیلهای اقلیمی منطقه، ایجاد شرایط مناسب برای تنوع کاربری اراضی در دوره زراعی سالانه و مهمتر از همه تکمیل طرحهای تجهیز و نوسازی اراضی و به ثمر رساندن هزینههای انجام شده، میتوان با ایجاد زهکشی زیرزمینی، علاوه بر ایجاد شرایط مناسبتر برای کاشت، داشت و برداشت برنج، امکان کشت محصولاتی غیر از برنج را در فصل مرطوب فراهم نمود. لذا در این تحقیق ﺗﺄثیر عمق و فاصله زهکشهای زیرزمینی بر شدت زهکشی در سه مرحله مهم زهکشی (زهکشی میانفصل، زهکشی در زمان برداشت برنج و زهکشی در زمان کشت دوم) مورد ارزیابی قرار گرفته است. مواد و روشها: دادههای مورد نیاز تحقیق از اراضی شالیزاری ﻣﺆسسه تحقیقات برنج کشور واقع در شهرستان رشت در زمینی به مساحت یک هکتار در سال زراعی 1393 بهدست آمد. تیمارهای مورد آزمایش عبارت بودند از: عمق 8/0 متر با فاصله 5/7 متر (L7.5D0.8)، عمق 8/0 متر با فاصله 10 متر (L10D0.8)، عمق 8/0 متر با فاصله 15 متر (L15D0.8)، عمق 1 متر با فاصله 5/7 متر (L7.5D1)، عمق 1 متر با فاصله 10 متر (L10D1) و عمق 1 متر با فاصله 15 متر (L15D1). طول کلیه خطوط 40 متر و جنس لولهها پیویسی موجدار با قطر 125 میلیمتر میباشد. از پوسته برنج به عنوان پوشش اطراف لولههای زهکش استفاده شد. یافتهها: نتایج نشان داد که تفاوت بین تیمار L7.5D0.8 با تیمارهای L10D0.8،L15D0.8 و L7.5D1 در سطح آماری 1% معنیدار گردید. همچنین در مرحله زهکشی میانفصل، زهکشهای زیرزمینی با فاصله 5/7 متر و عمق 1 متر تقرﻳباً باعث 4 برابر شدن شدت زهکشی نسبت به زهکشهایی با فاصله 5/7 متر و عمق 8/0 متر میشود. تفاوت بین تیمارهای L7.5D0.8 و L10D0.8 قبل شخم (وجود درز و ترک بیشتر) از لحاظ آماری معنیدار نگردید، همچنین تفاوت بین تیمارهای L7.5D0.8 و L15D0.8 در سطح آماری 5% معنیدار گردید. همچنین تفاوت بین تیمارهای L7.5D0.8 و L7.5D1 در سطح آماری 1% و تفاوت بین تیمارهای L10D0.8 و L15D0.8 در سطح آماری 1% معنیدار گردیده است. به عبارتی در زهکشهای زیرزمینی با فاصله 5/7 متر و عمق 1 متر میزان دبی خروجی نسبت به عمق 8/0 متر افزایش یافت. تفاوت بین اکثر تیمارها در زمان زهکشی به منظور کشت دوم قبل از شخم در نقطه اوج هیدروگراف خروجی میباشد. نتیجهگیری: ترکهای به جا مانده از انجام زهکشی میانفصل و زهکشی در زمان برداشت برنج، نقش کلیدی و حساسی در زهکشی زیرزمینی و پارامترهایی نظیر شدت زهکشی در زمان کشت دوم دارد.
کمبود منابع آب در کشور و بالا بودن تلفات آب در آبیاری سطحی لزوم توجه به روش آبیاری تحتفشار بهخصوص آبیاری قطرهای با لولههای تیپ (به علت داشتن فشار کارکرد کم و هزینههای پایین تهیه لولهها) و استفاده بهینه از منابع آبی برای کشت محصولات پرمصرف مثل ذرت را افزایش داده است. در این راستا پژوهش حاضر بهمنظور تعیین اثرات کاربرد مقادیر مختلف آب آبیاری، تراکم بوته و آرایش کاشت بر عملکرد، اجزاء عملکرد و کارایی مصرف آب ذرت دانهای رقم سینگل کراس 700 (700KSC) با استفاده از سامانه آبیاری قطرهای نواری (tape)، در ایستگاه تحقیقاتی اسلامآباد غرب در دو سال متوالی (1390-1391) انجام گردید. این طرح در قالب طرح آزمایشی فاکتوریل اسپلیت بلوک که نوار عمودی، عامل آبیاری شامل چهار تیمار آبیاری 50، 75، 100 و 125 درصد تبخیر و تعرق گیاه ذرت، و نوار افقی، عاملهای آرایش کاشت شامل دو آرایش کاشت یک و دو ردیفه و تراکم بوته شامل سه تراکم 65، 75 و 85 هزار بوته در هکتار بهصورت فاکتوریل با سه تکرار به اجرا درآمد. نتایج نشان داد که مقدار آب آبیاری و تراکم کشت در سطح 1% و اثرات متقابل آنها در سطح 5 درصد اختلاف معنیدار بر کارایی مصرف آب ایجاد کردند. تیمار50درصد نیاز آبی ذرت با 8/0 کیلوگرم بر مترمکعب و تیمار 100درصد نیاز آبی ذرت با 25/1 کیلوگرم بر مترمکعب به ترتیب کمترین و بیشترین کارایی مصرف آب را دارا بودند. مقادیر مختلف آبیاری در سطح 1% در عملکرد اختلاف ایجاد نمود بهطوریکه تیمار 125 درصد تبخیر و تعرق گیاه ذرت، با 11320 کیلوگرم در هکتار بیشترین و تیمار 50 درصد تبخیر و تعرق گیاه ذرت، با 3442 کیلوگرم در هکتار کمترین عملکرد را به خود اختصاص داد. همچنین عملکرد تحت تأثیر تراکم و آرایش کاشت قرار گرفت و در سطح 1% با یکدیگر اختلاف معنیدار داشتند. بهطوریکه تراکم 65 هزار بوته و آرایش کاشت یک ردیفه به ترتیب با 6596 و 7894 کیلوگرم در هکتار کمترین و تراکم 75 هزار بوته و آرایش کاشت دو ردیفه به ترتیب با 8809 و 8195 کیلوگرم در هکتار بیشترین عملکرد داشتند. اثرات متقابل سطوح آبیاری و تراکم کشت در سطح یک درصد بر عملکرد ایجاد نمود اما اثرات متقابل سطوح آبیاری و آرایش کاشت و همچنین سطوح آبیاری، تراکم و آرایش کاشت، اثر سال و تکرار اختلاف معنیدار بر هیچیک از عوامل ایجاد نکردند.
روش آزمایش نفوذ تکاستوانهای بیرکن در سالهای اخیر بهدلیل کمهزینه بودن و سادگی در اجرا بسیار مورد توجه قرارگرفته است. الگوریتم محاسباتی BESTslope الگوریتم اصلی در آزمایش بیرکن است و خصوصیات هیدرولیکی خاک مانند هدایت هیدرولیکی اشباع (Ks) و ضریب جذب خاک (S) را تخمین میزند. هدف از پژوهش حاضر مقایسة عملکرد الگوریتم BESTslope با روش پیشنهادی ساده و تعیین مقدار پارامتر ثابت α بهعنوان نسبت نیروی ثقل به نیروی کاپیلاری در بافتهای لوم و لوم ماسهای است. برای این منظور تعداد 113 آزمایش نفوذ بیرکن در مزرعة تحقیقاتی سد سیستان با بافت غالب لومی و لوم ماسهای انجام شد. نتایج نشان داد مقدار Ks تخمینزده شده برای 31 آزمایش با خطای نسبی برازش (Er) در هر یک کمتر از 5/5 درصد، با نتایج 59 آزمایش با متوسط Er کمتر از 5/5 درصد بسیار نزدیک است، البته با نتایج 101 آزمایش با متوسط Er کمتر از 10 درصد اختلاف بهنسبت زیادی دارد. بر اساس نتایج بهدست آمده، مقدار α در خاکهای لومی و لوم ماسهای منطقة مورد مطالعه برابر با متوسط مقدار بهدست آمده در حالات 31 و 59 آزمایش منتخب و برابر با 013/0 تعیین شد.
کشت دوم در اراضی شالیزاری دارای مزیتهای اقتصادی ناشی از تولید محصولات کشاورزی (کلزا، باقلا، سیر، تریتیکاله، سویا و...)، آمادهسازی بستر شالیزار برای برداشت مکانیزه محصول، تقویت اقتصاد خانوار کشاورزان برنجکار، افزایش انگیزه کشاورزان به ماندن در روستا است. به دلیل عدمقابلیت زهکشهایسطحی درتخلیهسریعآباز منطقهریشه،شرایطمناسببرایکشتدومدراراضی شالیزاریفراهمنشده که میتوانباایجادسامانههایزهکشی زیرزمینی،علاوهبرایجادشرایط مناسب برایکاشت، داشتوبرداشتبرنج،امکانکشتمحصولاتیغیرازبرنج رادرفصولمرطوبفراهمنمود. این پژوهش برای تعیین فاصله و عمق مناسب زهکشهای زیرزمینی در اراضی شالیزاری بهمنظور فراهم کردن شرایط مناسب برای کشت دوم، در 5/1 هکتار از اراضی شالیزاری مؤسسه تحقیقات برنج کشور در استان گیلان در سال زراعی 1393 به انجام رسید. تیمارهای مورد آزمایش شامل L7.5D0.8، L10D0.8، L15D0.8، L7.5D1، L10D1و L15D1، زهکش سطحی، و شاهد (بدون زهکشی) بود. طول کلیه خطوط 40 متر و جنس لولهها پیویسی موجدار با قطر 125 میلیمتر است. از پوسته برنج بهعنوان پوشش اطراف لولههای زهکش استفاده شد. نتایج نشان داد کهزهکشهای زیرزمینی با فاصله 15 متر نتوانستهاند عمق سطح ایستابی را به حد قابل قبولی پایین بیاورند و فقط قادر بودند شرایط را برای کشت گیاهانی نظیر شوید، جعفری، شاهی، تره (که عمق توسعه ریشه کمی دارند) فراهم کنند. همچنین، زهکشهای سطحی باعث کاهش 22 درصد در میزان آب مازاد خاک نسبت به شاهد شد. در نهایت نتایج نشان داد که برای فراهم کردن شرایط مناسب برای کشت گیاهانی نظیر کلزا و باقلا، زهکشهای زیرزمینی با فواصل 5/7 و 10 متر مناسب است که با توجه به زهکشی بیش از حد در فاصله زهکش 5/7 متر، زهکشهای زیرزمینی با فاصله 10 متر بهعنوان فاصله مناسب در مرحله زهکشی بهمنظور کشت دوم انتخاب شد و با توجه به عدم معنیداری تفاوت سطح ایستابی بین تیمارهای L10D1و L10D0.8، زهکشهای زیرزمینی با عمق 8/0 متر مناسب تشخیص داده شد.
در شرایط محدودیت منابع آب و فراوانی نسبی اراضی قابل کشت (شرایط حاکم بر اکثر مناطق ایران)، هدف اساسی بایستی بالا بردن تولید بازاء واحد آب مصرفی و استفاده بهینه از این منابع باشد. در این تحقیق مدیریتهای مختلف کم آبیاری به صورت آبیاری جویچهای یک در میان متناوب و با درنظرگیری مراحل حساس رشد گیاه ذرت، و اثر توأم آنها بر مادهی خشک تجمعی در بوتهی آن و افزایش کارایی مصرف آب بررسی شد. در این ارتباط، طرحی در قالب بلوکهای کامل تصادفی با شش تیمار شامل: آبیاری کامل جویچهها در کل دورهی رشد، آبیاری یک در میان متناوب در کل دورهی رشد، آبیاری کامل در مرحلهی استقرار گیاه و آبیاری یک در میان متناوب در بقیهی مراحل رشد، آبیاری کامل در مرحلهی گلدهی و آبیاری یک در میان متناوب در سایر مراحل، آبیاری کامل در مرحلهی استقرار و گلدهی و آبیاری یک در میان متناوب در سایر مراحل، آبیاری کامل در مرحلهی گلدهی و رسیدن محصول، و آبیاری یک در میان متناوب در سایر مراحل، در سه تکرار انجام پذیرفت. بیشترین مادهی خشک تجمعی، 257 گرم در بوته، در تیمار آبیاری کامل جویچهها در کل دورهی رشد بود، و کمترین آن 196 گرم در بوته، به تیمار آبیاری یک در میان متناوب در کل دورهی رشد اختصاص داشت. هرچند بیشترین عملکرد زیستی (18385 کیلوگرم در هکتار) متعلق به تیمار آبیاری کامل در تمام دورهی رشد بود، ولی بالاترین کارایی مصرف آب مربوط به تیمار آبیاری کامل در مرحلهی گلدهی و آبیاری یک در میان متناوب در سایر مراحل رشد و برابر با 88/1 کیلوگرم دانهی ذرت در مترمکعب بود.
جهت بررسی اثر سطوح مختلف پتانسیل ماتریک خاک بر عملکرد و اجزای عملکرد ارقام مختلف خیار گلخانهای در منطقه جیرفت، آزمایشی بصورت طرح بلوکهای کامل تصادفی در قالب طرح کرتهای یکبار خرد شده با سه تکرار طی دو سال 1392 و 1393در یک خاک لوم رسیاجرا گردید. در این تحقیق سطوح آبیاری به عنوان عامل اصلی در سه سطح پتانسیلی (45=1I، 60=2I و 75=3I سانتیبار در شروع آبیاری) و سه رقم بذر خیار گلخانهای به عنوان عامل فرعی(نگین=1V، هیلارس=2V و دومینوس=3V)مورد مقایسه قرار گرفتند. میزان آب مصرفی در تیمارهای پتانسیلی 45، 60 و 75 سانتیبار بهترتیب 6300، 5100 و 3900 مترمکعب در هکتار بدست آمد که میزان آب مصرفی نقطه پتانسیلی 45 سانتیبار با شرایط استفاده از تشت تبخیر، 18 درصد کمتر بود. نتایج نشان داد که شاخصهای عملکرد، سطح برگ، ارتفاع بوته، طول و قطر میوه در سطح پتانسیلی 60 سانتیبار، بهترتیب بهمیزان 7/2 درصد، 2 درصد، 2 درصد، 73/0 درصد و 3/2 درصد نسبت به سطح پتانسیلی 45 سانتیبار کاهش یافت، با این وجود صرفهجویی 1200 مترمکعب آب و افزایش 22 درصدی کارآیی مصرف را در پی داشت. از طرف دیگر عملکرد و کارآیی مصرف آب در رقم دومینوس بهترتیب 2/6 درصد و 2/13 درصدنسبت به رقم نگین و 4/6 درصد و 7/13 درصد نسبت به رقم هیلارس بیشتر بود. بر اساس نتایج، سطح پتانسیلی 60 سانتیبار اعمال شده در رقم دومینوس در سیستم آبیاری قطرهای میتواند در افزایش عملکرد، کارآیی مصرف آب و سطح زیرکشت خیار گلخانهای نقش مؤثری داشته باشد.
هدایت هیدرولیکی اشباع خاک یکی از پارامترهای اساسی در پروژههای زهکشی است. بنابراین، شناخت الگوی توزیع مکانی هدایت هیدرولیکی ضروری است. از طرفی، دستیافتن به چنین اطلاعاتی نیازمند اندازهگیریهای متعدد هدایت هیدرولیکی و صرف وقت و هزینة بسیار است. انواع روشهای کریجینگ میتوانند برای برآورد و پهنهبندی هدایت هیدرولیکی خاک به کار روند. با این حال، مقادیر برآوردشده همواره با درصدی خطا همراه است. برخلاف کریجینگ، روشهای شبیهسازی زمینآماری قادرند به موضوعات پیشرفتة دیگر، مانند ارزیابی عدم قطعیت تخمین و استفاده از آن در فرایندهای تصمیمگیری، بپردازند. در این تحقیق، روش شبیهسازی متوالی گوسی (SGS) و روش غیر پارامتری شبیهسازی متوالی شاخص (SIS) برای مدلکردن عدم قطعیت تخمین هدایت هیدرولیکی خاک، در منطقة خیرآباد استان خوزستان، به کار رفت. 200 نقشة هدایت هیدرولیکی با احتمال وقوع یکسان به کمک روشهای شبیهسازی تولید شد. نتایج نشان داد نقشههای شبیهسازیشده، برخلاف نقشة کریجینگ، میتوانند هیستوگرام و نیمتغییرنمای دادههای اولیه را به طور رضایتبخش بازتولید کنند. در زمینة عدم قطعیت، نتایج این تحقیق نشان داد واریانس کریجینگ مستقل از مقادیر دادههاست. بنابراین، محدودیت زیادی در استفاده از آن وجود دارد. نمودارهای صحت و نمودارهای عرض فاصلة احتمال نشان داد مدل عدم قطعیت بهدستآمده با روش SGS دقیقتر از مدل بهدستآمده با روشSIS است؛ هرچند شاخص نکویی روش SGS (88/0) اندکی کمتر از روش SIS (94/0) به دست آمد.
چکیده:سابقه و هدف:کمبود آب و شوری آن در مناطق خشک و نیمهخشک، دو عامل محدود کننده تولیدات کشاورزی میباشند. توجه به بهـبود و اصلاح انواع روشهای آبیـاری سطـحی و نیز مـکـانیزه کردن این روشها برای افزایش رانـدمان آبیـاری و بالا بردن یکنواخـتی توزیع آب در سطح مزرعه، از اهمیت خاصی برخوردار است. از طرف دیگر سطح زیرکشت پنبه در استان کرمان غالباً منحصر به منطقه ارزوئیه میباشد که با مساحتی حدود 2500 هکتار، قابلیت تولید حدود 5/2 تن وش پنبه در هکتار را داراست، لذا بهدلیل کمبود منابع آب با کیفیت مناسب در استان کرمان، هدف تحقیق حاضر، بررسی تأثیر توأم کمآبیاری و شوری بر عملکرد و اجزای عملکرد پنبه میباشد.مواد و روش:در این تحقیق بهمنظور بررسی تأثر شوری بر عملکرد و اجزای عملکرد پنبه در شرایط اعمال سطوح مختلف پتانسیل ماتریک خاک در منطقه ارزوئیه استان کرمان، آزمایشی با استفاده از سیستم آبیاری شیاری در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار طی دو سال زراعی 1391 و 1392 اجرا گردید. این آزمایشی بهصورت اسپلیت پلات و در قالب طرح پایه بلوکهای کامل تصادفی که دارای چهار سطح پتانسیلی (45=1I، 55=2I، 65=3I و 75=4I کیلو پاسکال جهت شروع آبیاری) بهعنوان عامل اصلی و سه سطح شوری آب (5/1 =1EC، 5/4 =2EC و 5/7 =3EC دسیزیمنسبرمتر) بهعنوان عامل فرعی بود، در سه تکرار اجرا گردید. یافتهها:نتایج حاصل از بررسی عملکرد و اجزای عملکرد پنبه در شرایط اعمال توأم کمآبیاری و شوری تحت سیستم آبیاری شیاری نشان داد که صرفهجویی 1150 مترمکعبی آب (7/11 درصد) بین نقاط پتانسیلی 45 و55 کیلو پاسکال جهت شروع آبیاری، در شرایطی باعث کاهش 3/7 درصدی عملکرد محصول، 7/7 درصدی تعداد غوزه در بوته و 4/11 درصدی ارتفاع بوته و وزن غوزه شده که افزایش 8/4 درصدی کارآیی مصرف آب، را درپی داشته است. همچنین اعمال سطح شوری 5/4 دسیزیمنسبرمتر در مقایسه با سطح شوری 5/1 دسیزیمنسبرمتر در کشت پنبه سبب کاهش 6/8 درصدی عملکرد و کارآیی مصرف آب، 2/4 درصدی وزن غوزه و 4/8 درصدی تعداد غوزه در بوته شد اما از لحاظ آماری تمامی صفات مذکور در هر دو تیمار مورد بررسی در یک گروه آماری قرار گرفتند.نتیجهگیری:با توجه به نتایج بدست آمده، میتوان اذعان داشت که افزایش راندمان آبیاری در سیستم آبیاری شیاری در مناطق خشک و نیمهخشک کشور میتواند نقش بسزایی در صرفهجویی مصرف آب و کاهش هزینههای انرژی داشته باشد. همچنین با توجه به روند افزایش شوری منابع آب، اعمال نقطه پتانسیلی 55 کیلو پاسکال در شرایط استفاده از آب با شوری 5/4 دسیزیمنس بر متر میتواند در افزایش عملکرد، کارآیی مصرف آب و سطح زیرکشت پنبه نقش موثری داشته باشد.