هدف: هدف این مطالعه بررسی ویژگی های روان سنجی پرسشنامۀ غربالگری اختلالات هیجانی مرتبط با اضطراب کودک بود. روش پژوهش: این مطالعه پیمایشی با هدف توصیفی است و نمونه پژوهش شامل 890 نفر از کودکان 17-10 ساله استان های آذربایجان شرقی،گلستان و گیلان بود که با روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شدند و با استفاده از فرم خود گزارشی نوجوان، پرسشنامۀ غربالگری اضطراب وابسته به اختلالات هیجانی کودک ، مقیاس اضطراب آشکار کودک و پرسشنامه افسردگی کودک مورد بررسی قرار گرفتند. در نهایت.داده ها با استفاده از آمار توصیفی،آزمون های آماری ضریب همبستگی پیرسون،آلفای کرونباخ و تحلیل عامل،مورد تحلیل قرار گرفتند. نتایج: محاسبه ضریب همسانی درونی و پایایی به روش آزمون-آزمون مجدد نشان داد که نمره کلی و 5 خرده مقیاس پرسشنامه سرندی اختلالات عاطفی مرتبط با اضطراب کودکان از پایایی مطلوبی برخور دار هستند. نتایج تحلیل عامل اکتشافی،یک ساختار 6 عاملی را نشان داد. تحلیل عاملی تأییدی مدل 6 عاملی بدست آمده از تحلیل عاملی اکتشافی،نشان داد که تمامی شاخص-های در نظر گرفته شده برای مدل 6 عاملی ازمقدار قابل قبولی برخوردار است.همچنین تحلیل عامل تاییدی بر روی 5 عامل پرسش نامه اصلی شامل اختلال پانیک،اضطراب فراگیر،اضطراب اجتماعی،اضطراب جدایی و مدرسه هراسی ، نشان می دهد که مدل 5 عاملی اصلی نیز مانند مدل 6 عاملی حاصل از تحلیل عامل اکتشافی در جمعیت کودکان ایرانی از برازش قابل قبول و مناسب برخوردار است. همچنین نتایج حاکی از این است که بین نمره کل و زیر مقیاس های پرسشنامه غربالگری اضطراب وابسته به اختلالات هیجانی کودک با نمره کل اضطراب آشکار کودکان،مقیاس افسردگی کودک ونمره کل و خرده مقیاس بعد درونی سازی مقیاس خودگزارش دهی نوجوانان (YSR) همبستگی مثبت معناداری وجود دارد (01/0>p)که نشان از اعتبار همگرای پرسش نامه دارد. نتیجه گیری: نتایج نشان می دهد که این پرسشنامه از ویژگی های روان سنجی مناسب در کودکان ایرانی برخوردار است و می توان آن را به عنوان یک ابزار تشخیصی مناسب برای استفاده در محیط های آموزشی،بالینی و پژوهش به کار برد. واژه های کلیدی: روان سنجی، پایایی، اعتبار ،اضطراب،کودک
پژوهش حاضر جهت بررسی تأثیر کوتاهمدت آموزش مدیریت والدین بر اساس برنامه فرزندپروری مثبت (3P) بر تغییر شیوههای فرزندپروری مادران دارای کودک مبتلا به اختلال نافرمانی مقابلهای انجام شده است. این مطالعه از نوع شبه آزمایشی با طرح پیشآزمون و پسآزمون با گروه گواه است و جامعه مورد مطالعه آن دانشآموزان پسر 7 تا 10 ساله دبستانهای پسرانه شهرستان نهاوند میباشند.نمونهگیری در دو مرحله انجام شد، 30 نفر از مادران کودکانی که بر اساس سیاهه رفتاری کودک (CBCL) و فرم گزارش معلم (TRF)، مبتلا به اختلال نافرمانی مقابلهای (ODD) تشخیص داده شده بودند، انتخاب و شیوه فرزندپروری آنها با استفاده از پرسشنامه شیوه-های فرزندپروری دیانا باومریند مورد ارزیابی قرار گرفت. در نهایت 22 نفر از مادرانی که دارای شیوه فرزندپروری ناکارآمد بودند انتخاب و به دو گروه آزمایش (12n=) و گواه (12n=) تقسیم شدند. سپس برنامه فرزندپروری مثبت به مدت 2 ماه در 8 جلسه آموزشی 120 دقیقهای برای آزمودنیهای گروه آزمایش اجرا شد. در طول دوره آموزش، 3 نفر از مادران گروه آزمایش از شرکت در جلسات خودداری کردند، ولی تعداد افراد گروه گواه ثابت ماند. شیوههای فرزندپروری مادران دو گروه، بلافاصله پس از پایان جلسات آموزشی، مجددا مورد ارزیابی قرار گرفت. در نهایت نتایج بدست آمده توسط آزمون U من-ویتنی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. مقایسه میانگین تفاضل نمرات پیشآزمون ـ پسآزمون شیوه-های فرزندپروری در دو گروه آزمایش و گواه نشان داد که شیوه فرزندپروری مستبدانه و سهلگیرانه مادران گروه آزمایشی پس از پایان جلسات آموزش برنامه فرزندپروری مثبت، با توجه به تغیرات پسآزمون نسبت به پیشآزمون، کاهش یافته (01/0P
هدف: پژوهش حاضر جهت بررسی تأثیر آموزش مدیریت والدین براساس برنامه فرزندپروری مثبت (3P) در کاهش شدت علائم اختلال نافرمانی مقابلهای دانشآموزان پسر 7 تا 10 ساله شهرستان نهاوند انجام شدهاست. روش: این مطالعه از نوع شبهآزمایشی با طرح پیشآزمون و پسآزمون با گروه کنترل و جامعه مورد مطالعه آن دانشآموزان پسر 7 تا 10 سالۀ دبستانهای پسرانۀ شهرستان نهاوند است. نمونهگیری به روش خوشهای انجام شد و مادران 24 نفر از کودکانی که براساس سیاهۀ رفتاری کودک (CBCL) و فرم گزارش معلم (TRF)، مبتلا به اختلال نافرمانی مقابله ای(ODD) تشخیص داده شدهبودند، انتخابشده، به دو گروه آزمایش (12 n=) و کنترل (12 n=) تقسیم شدند. سپس برنامۀ فرزندپروری مثبت به مدت 2 ماه در 8 جلسۀ آموزشی 120 دقیقهای برای آزمودنیهای گروه آزمایش اجرا شد. یافتهها: تحلیل دادهها نشان داد که گروه آزمایشی در مقایسه با گروه کنترل، پس از پایان جلسات آموزش برنامۀ فرزندپروری مثبت، براساس ارزیابی جداگانۀ والد و معلم، کاهش معناداری در نمرات شدت علائم اختلال نافرمانی مقابلهای پیدا کردهاست (01/0P
مقدمه پژوهش حاضر با هدف مطالعه و بررسی اختلال های عاطفی - رفتاری و عملکرد تحصیلی کودکان 7 تا 11 ساله محروم از پدر و عادی شهر تهران طراحی و اجرا شد.روش: روش پژوهش حاضر پس رویدادی بوده و جامعه آماری آن را کلیه دانش آموزان پسر و دختر 7 تا 11 ساله مقطع ابتدایی شهر تهران تشکیل می دهند. جمع آوری نمونه، در دو مرحله انجام گرفت و در نهایت 240 دانش آمور شامل 120 نفر (60 دختر و 60 پسر) که پدرشان فوت کرده و مادر به تنهایی سرپرستی آنها را برعهده داشت و 120 نفر از همکلاسی های آنها (60 دختر و 60 پسر) که با هر دو والدشان زندگی می کردند، به عنوان نمونه پژوهش انتخاب شدند. در مرحله بعد، پرسشنامه فهرست رفتاری کودک (CBCL) بر روی مادران گروه نمونه(N=240) اجرا شد. همچنین معدل پایان سال کودکان به عنوان ملاک عملکرد تحصیلی آنها در نظر گرفته شد. در نهایت داده های به دست آمده با استفاده از شاخصهای توصیفی و نیز آزمون t برای مقایسه میانگین گروه های مستقل مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.یافته ها: تحلیل داده ها نشان داد که بین کودکان محروم از پدر و عادی در نمره کلی اختلال های عاطفی - رفتاری، نمره کلی اختلال های برونی سازی شده و اختلال های درونی سازی شده، به نفع کودکان محروم از پدر، تفاوت معنی داری وجود دارد. همچنین بین دو گروه در زیر مقیاس های مشکلات عاطفی، اضطرابی، بدنی و نافرمانی مقابله ای، تفاوت معناداری به دست آمد، اما در زیر مقیاس های مشکلات نارسایی توجه / فزون کنشی و مشکلات رفتار هنجاری تفاوت معنی داری وجود نداشت. همچنین نتایج نشان داد که عملکرد تحصیلی کودکان محروم از پدر پایین تر از کودکان عادی است. تحلیل نتایج دو جنس در گروه محروم از پدر نیز نشان داد که بین دخترها و پسرهای محروم از پدر در زیر مقیاس های مشکلات اضطرابی، و نافرمانی مقابله ای، تفاوت معناداری وجود دارد. اما در سایر متغیرهای مورد بررسی بین دو جنس تفاوت معناداری یافت نشد.نتیجه گیری: نتایج نشان می دهند که کودکان محروم از پدر بیش از کودکان عادی مستعد انواع اختلال های عاطفی - رفتاری (از جمله مشکلات اضطرابی، افسردگی، مشکلات بدنی، اختلال نافرمانی مقابله ای) و ضعف در عملکرد تحصیلی هستند.
پژوهش حاضر جهت بررسی تأثیر آموزش مدیریت والدین براساس برنامهی فرزندپروری مثبت (3P) بر کاهش اختلالات برونیسازی شدهی دانشآموزان پسر 7 تا 10 سالهی شهرستان نهاوند، انجام شده است. این مطالعه از نوع شبهآزمایشی با طرح پیشآزمون و پسآزمون با گروه کنترل است و جامعهی مورد مطالعهی آن دانشآموزان پسر 7 تا 10 سالهی دبستانهای پسرانهی شهرستان نهاوند میباشند. نمونهگیری به روش خوشهای انجام شد و مادران 28 نفر از کودکانی که نمرهی مشکلات برونیسازی شدهی آنها در فهرست رفتاری کودک (CBCL) بالاتر از نقطهی برش (64=T) بود، انتخاب شده و به دو گروه آزمایش (14n=) و کنترل (14n=) تقسیم شدند. سپس برنامهی فرزندپروری مثبت به مدت 2 ماه در 8 جلسهی آموزشی120 دقیقهای برای آزمودنیهای گروه آزمایش اجرا شد. سپس مجددا فهرست رفتاری کودک توسط مادران هر دو گروه تکمیل شد. در نهایت دادههای بهدست آمده با استفاده از روش U من ویتنی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. تحلیل دادهها نشان داد که گروه آزمایشی در مقایسه با گروه کنترل، پس از پایان جلسات آموزش برنامهی فرزندپروری مثبت، کاهش معناداری در نمرات زیر مقیاسهای رفتار پرخاشگرانه (05/0P<)، رفتارهای قانونشکنانه (01/0P<) و نیز نمرهی کلی مشکلات برونیسازی شده (01/0P<) پیدا کرده است. بنابراین میتوان نتیجه گرفت که آموزش برنامهی فرزندپروری مثبت سبب کاهش اختلالات برونیسازی شده در کودکان مبتلا میشود.
پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر آموزش والدین براساس برنامه فرزندپروری مثبت (P3) بر سلامت روانشناختی مادران کودکان مبتلا به اختلال نافرمانی مقابلهای طراحی و اجرا شد. این مطالعه از نوع شبه آزمایشی با طرح پیشآزمون و پسآزمون با گروه گواه بوده و جامعه مورد مطالعه آن را مادران دانشآموزان پسر 7 تا 10 ساله دبستان-های پسرانه شهرستان نهاوند تشکیل میدهند. نمونهگیری در دو مرحله انجام شد و 30 نفر از مادران کودکانی که براساس فهرست رفتاری کودک (CBCL) و فرم گزارش معلم (TRF)، مبتلا به اختلال نافرمانی مقابلهای (ODD) تشخیص داده شده بودند، انتخاب شده و سلامت روانی آنها با استفاده از پرسشنامه 28 سؤالی سلامت روانی (28GHQ-) مورد ارزیابی قرار گرفت. در نهایت 20 نفر از مادرانی که در پرسشنامه سلامت روان نمرهای برابر یا بالاتر از نقطه برش (23) گرفتند، انتخاب و به دو گروه آزمایش (10n=) و گواه (10n=) تقسیم شدند. سپس برنامه آموزش فرزندپروری مثبت به مدت 2 ماه در 8 جلسه آموزشی 120 دقیقهای برای آزمودنیهای گروه آزمایش اجرا شد. سلامت روانی مادران دو گروه بلافاصله پس از پایان جلسات آموزش والدین، دوباره مورد ارزیابی قرار گرفت. در نهایت دادههای بهدست آمده توسط آزمون U منویتنی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. نتایج نشان دادند که نمره کلی سلامت روانی و نیز نمره زیرمقیاسهای نشانههای جسمانی، اضطراب و بیخوابی و افسردگی مادران گروه آزمایش پس از پایان جلسات آموزش برنامه فرزندپروری مثبت، با توجه به تغییرات پسآزمون نسبت به پیشآزمون، کاهش یافته (05/0P
هدف پژوهش حاضر بررسی میزان اثربخشی آموزش مهارتهای زندگی بر کاهش شدت علائم اختلال رفتار مقابلهای و بیاعتنائی دانشآموزان پسر هشت تا ده سالة شهرستان نـهاوند بوده است. نمونهگیری در دو مرحلة تصادفی و مبتنی بر هدف صورت گرفت و در نهایت30 دانشآموز که براساس فهرست رفتاری کودک (CBCL) و فرم گزارش معلم (TRF)، ODD تشخیص داده شده بودند انتخاب شده و به شـکل تصادفی به دو گروه آزمایش (n=15) و گواه (n=15) تقسیم شـدنـد. سپس آموزش مهارتهای زندگی به مدت 5/2 ماه در 10 جلسة آموزشی 120 دقیقهای برای آزمودنیهای گروه آزمایش اجرا شد. در پایان دورة آموزش و دو ماه پس از آن، همه آزمودنیها دوباره به کمک ابزارهای یاد شده ارزیابی شدند. در مرحلة بعد دادههای قبل و بعد از آموزش و پیگیری با استفاده از آزمون تحلیل واریانس چندمتغیری مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. تحلیل دادهها نشان داد که گروه آزمایشی در مقایسه با گروه گواه، پس از پایان جلسات آموزش مهارتهای زندگی، براساس ارزیابی جداگانة والد و معلم، کاهش معناداری در نمرات شدت علائم اختلال رفتار مقابلهای و بیاعتنائی پیدا کرده است (001/0P<). بررسی پیگیری نیز نشان داد که بهبودهای به دست آمده از آموزش دو ماه پس از پایان آموزش نیز همچنان حفظ شده است (001/0P<). این نتایج نشان میدهند که آموزش مهارتهای زندگی روش سودمندی جهت کاهش شدت علائم اختلال رفتار مقابلهای و بی اعتنائی در کودکان مبتلا میباشد.