روش کشت مسطح علاوه بر کارایی کم مصرف آب باعث فرسایش شدید خاک میشود و روشهای دیگر باید جایگزین گردد. به منظور مقایسه کشت مسطح گندم(مرسوم)وپشتهای درمقادیر گوناگون بذر از نظر عملکرد،اجزای عملکرد و کارایی مصرف آب،پژوهشی درقالب طرح آماری بلوکهای کامل تصادفی با 7تیمار و 3تکرار دراصفهان در سال زراعی88-1387 اجراشد. تیمارهای آزمایش شامل سه میزان بذر(60، 120 و 180کیلوگرم درهکتار) درکشت پشتهای وچهار میزان بذر (60،120،180و300 کیلوگرم در هکتار) در کشت مسطح بودند.نتایج نشان دادکه تاثیر تیمارهابر کلیه صفات بجز ارتفاع بوته ووزن هکتولیتر معنیدار بود.باتوجه به نتایج اگرچه کشت مسطح با مصرف 180کیلوگرم بذرر هر هکتار (9948 کیلوگرم درهکتار) بالاترین میزان عملکرد را داشت، اما تفاوت معنیداری بین عملکرداین تیمار و تیمارهای کشت پشتهای با مصرف 180کیلوگرم بذر در هکتار (9715کیلوگرم درهکتار)وکشت پشتهای ومسطح بامصرف 120کیلوگرم بذر در هکتار (به ترتیب با9549 و9235 کیلوگرم درهکتار) وجود نداشت. کشت مسطح با مصرف 60کیلوگرم بذردرهکتار به دلیل کاهش معنیدارتعدادسنبله و تعداددانه درهر سنبله پایینترین عملکرد (8046 کیلوگرم در هکتار) را داشت. کشت مسطح و مصرف 300 کیلوگرم بذر در هر هکتار (روش مرسوم) عملکردی معادل تیمار کشت پشتهای و مصرف 120 کیلوگرم بذر در هر هکتار داشت. کارایی مصرف آب و مقدار کل آب مصرفی در روش کشت پشتهای به ترتیب بیانگر 11 درصد مصرف آب کمتر و 14 درصد کارایی مصرف آب بیشتر نسبت به روش کشت مسطح بود. به طور خلاصه استفاده از روش کشت پشتهای با استفاده از حداکثر 120 کیلوگرم بذر در هکتار در شرایط مشابه این پژوهش نسبت به روش مرسوم قابل توصیه است.
به منظوربررسی تأثیر کاربرد زئولیت بر ویژگیهای رشدی و عملکرددانه گیاه کلزا (Brassica napus) درشرایط تنش خشکی آزمایشی به صورت فاکتوریل-اسپلیت درقالب طرح بلوکهای کامل تصادفی باچهارتکرار درمزرعه موسسه تحقیقات اصلاح وتهیه نهال و بذراجرا شد.رژیمهای آبیاری در سه سطح(آبیاری پس از40،60 و 80درصد تخلیه رطوبتی به ترتیب بهعنوان عدم تنش،تنش خفیف وتنش شدید) وکاربردزئولیت در دو سطح (صفر و 10تن در هکتار زئولیت) به صورت فاکتوریل در کرتهای اصلی و ژنوتیپهای کلزا شامل لاینهای KR4 و Eldo و ارقام GKH305 و Anatol در کرتهای فرعی قرار گرفتند. نتایج نشان داد که تنش خشکی سبب کاهش معنیدار قطر ساقه، تعداد شاخه فرعی، ارتفاع بوته، عملکرد ماده خشک، طول و تعداد خورجین در شاخه اصلی و شاخه فرعی، تعداد دانه در خورجینهای اصلی و فرعی، عملکرد ماده خشک و دانه گردید. اعمال تنش متوسط و شدید خشکی باعث کاهش 59 و 86 درصدی عملکرد دانه شد. استفاده از زئولیت سبب افزایش معنیدار در کلیه صفات مذکور گردید. نتایج اثر متقابل زئولیت و تنش خشکی نشان داد که با افزایش محدودیت آب، کارایی زئولیت افزایش یافت بهطوری کارایی زئولیت در عملکرد دانه در سطوح عدم تنش، تنش متوسط و شدید به ترتیب 27،64 و 94درصد بود.در شرایط عدم تنش، لاینKR4 و رقم GKH305 بهترتیب در استفاده و عدم استفاده از زئولیت بالاترین عملکرددانه راداشتند ولی بااعمال تنش متوسط و شدیدعملکرد دانه در رقم Anatol مشاهده شد.بر این اساس استفاده از زئولیت،به ویژه در شرایط تنش شدید خشکی،با حفظ رطوبت خاک و کاهش اثرات تنش بر اجزاء عملکرد،میتواند سبب بهبودعملکرد دانه کلزا گردد.
با توجه به اهمیت آرایش کاشت و تاثیر غیرقابل انکار آن در حصول بهترین عملکرد دانه و روغن و عدم مطالعه کافی جهت معرفی بهترین آرایش کاشت گیاه کنجد به ویژه در مورد تودههای بومی کشور، آزمایشی به صورت کرتهای خرد شده فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی، در سه تکرار در مزرعه تحقیقاتی دانشگاه آزاد اسلامی، واحد اردستان انجام شد. تیمارها شامل فاصله ردیف در سه سطح (60، 50 و 30 سانتیمتر) به عنوان فاکتور اصلی و فاصله روی ردیف (5 و 10 سانتیمتر) و ژنوتیپ (توده اردستان و رقم داراب 14) بهعنوان عوامل فرعی در نظر گرفته شدند. نتایج آزمایش نشان داد که اثر سادهی فاصله ردیف، فاصله بوته روی ردیف، و ژنوتیپ، اثر متقابل ژنوتیپ و فاصله ردیف، و اثر متقابل فاصله ردیف و فاصله بوته روی ردیف بر کلیه صفات معنیدار گردید. همچنین اثر متقابل سه عامل ژنوتیپ، فاصله ردیف و فاصله بوته روی ردیف بر کلیه صفات به جز درصد روغن معنیدار شد. اثر متقابل ژنوتیپ و فاصله بوته روی ردیف بر تعداد کل کپسول، تعداد کپسول پوک و وزن هزار دانه معنیدار شد. افزایش تراکم بوته چه به صورت کاهش فاصله بوته روی ردیف و چه به صورت کاهش در فاصله روی ردیفها، منجر به افزایش دو جزء عملکرد تاثیرگذار بر عملکرد شد که افزایش عملکرد دانه و روغن را در پی داشت. بالاترین عملکرد دانه و روغن از آرایش کاشت 10 (فاصله بوته روی ردیف) در30 (فاصله ردیف کاشت) و پایینترین آن از آرایش 15×60 بهدست آمد. بین دو ژنوتیپ نیز توده اردستان نسبت به رقم داراب 14، در تمامی آرایشهای کاشت، عملکرد بالاتری داشت و توصیه میگردد که ضمن بررسی این توده در شرایط و مناطق مختلف، نسبت به خلوص ژنتیکی این توده و معرفی رقم مناسب از نظر عملکرد اقدام شود.
به منظور بررسی شایستگی نسبی بیوتیپهای خردلوحشی مقاوم به بازدارندههای ALS جمعآوری شده از سه استان خوزستان، گلستان و کرمانشاه، آزمایشات گلخانهای در دو بخش انجام گرفت. در بخش اول روند تغییرات وزن خشک اندامهوایی، سطح برگ و ارتفاع بیوتیپ مقاوم هر استان با بیوتیپ حساس همان استان در شرایط عدم رقابت با گندم مقایسه شدند. در بخش دوم قدرت رشد بیوتیپهای حساس و مقاوم هر استان در شرایط رقابت با گندم و قدرت رشد و تولید عملکرد گندم در رقابت با بیوتیپهای مذکور مورد مطالعه قرار گرفت. بر اساس نتایج در بین بیوتیپهای مقاوم، رشد بیوتیپ Ker-2 از استان کرمانشاه نسبت به بیوتیپ حساس Ker-1 از نظر سطح برگ بالاتر بود و از نظر ارتفاع نهایی و وزن خشک بوته اختلاف معنیداری بین دو بیوتیپ دیده نشد. بیوتیپهای مقاوم استانهای گلستان و خوزستان (G3 و Kh5) نسبت به بیوتیپهای حساس این استانها (G9 و Kh3) از نظر هر سه صفت مورد مطالعه به صورت معنیدار پایینتر بودند. در شرایط رقابت با گندم نیز بیوتیپ مقاوم Ker-2 نسبت به بیوتیپ حساس Ker-1 اختلاف معنیداری از نظر توان رقابت با گندم نداشتند و شاخص ازدحام نسبی دو بیوتیپ استان کرمانشاه اختلاف معنیدار نداشتند و در نهایت نیز اختلاف رشد و تولید عملکرد گندم در رقابت با این دو بیوتیپ غیرمعنیدار بود. اما در رابطه با بیوتیپهای استان گلستان و خوزستان نتایج حاکی است که در شرایط رقابت با گندم بیوتیپهای حساس این دو استان (G9 و Kh3) نسبت به بیوتیپهای مقاوم آنها (G3 و Kh5) از نظر رشد و ضریب ازدحام برتری داشتندوگندم در رقابت با بیوتیپهای مقاوم G3 و Kh5 نسبت به بیوتیپهای حساس G9 و Kh3 به ترتیب رشد و عملکرد دانهای بالاتری داشتن. در نهایت نتایج نشان داد که در بین سه بیوتیپ مقاوم، تنها بیوتیپ Ker-2 دارای قدرت رشد و رقابت برابر با بیوتیپ حساس میباشد که میتواند به سرعت گسترش پیدا کرده و با توجه به مقاومت به بازدارندههای ALS، مزاحمت بالایی ایجاد مینماید.
جهت بررسی درصد ظهور گیاهچه و برخی شاخص های مرتبط با قابلیت ظهور گیاهچه 12رقم کلزا، دو آزمایشمزرعه ای در سال های 85-1384 انجام شد. در سال نخست بذرهای 12رقم کلزای بهاره در مزرعه تحقیقاتی مؤسسه تحقیقات اصلاح و تهیه نهال و بذر کرج، در دو تاریخ کاشت پاییز(14 مهرماه) و بهار (11 اسفند) کشت شدند. در سال دوم به منظور بررسی قابلیت ظهور گیاهچه بذرهای حاصلاز دو تاریخ کاشت گیاه مادری در سال نخست، آزمایشی به صورت فاکتوریل، در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی با 3 تکرار در مزرعه تحقیقاتی دانشگاه تهران دارای خاک لومی رسی، انجام گرفت. بعد از آبیاری به مدت 20 روز تعداد گیاهچه های ظاهر شده به صورت روزانه شمارش گردیدندو با استفاده از روابط موجود، برخی صفات مربوط به قابلیت ظهور گیاهچهارقام مورد بررسی تعیین گردید. نتایج نشان داد که اثر تاریخ کاشت گیاه مادری و اثر رقم بر تمامی صفات شامل وزن هزار بذر، درجه روز رشد دریافتی در دوران پر شدن بذر، درصد ظهور گیاهچه در مزرعه، متوسط زمان لازم برای ظهور گیاهچه، متوسط ظهور روزانه گیاهچه، سرعت ظهور گیاهچهو سرعت ظهور روزانهگیاهچه معنی دار بود. همچنین اثر متقابل تاریخ کاشت گیاه مادری و رقم نیز بر درصد ظهور گیاهچه، متوسط ظهور روزانه گیاهچه، سرعتظهور گیاهچه و سرعت ظهور روزانه گیاهچه معنی دار گردید. بذرهای تولیدی از کشت پاییزه گیاه مادری در مورد اکثر ارقام با توجه به رسیدگی کامل تر به دلیل درجه روز رشد دریافتی بیشتر در دوران پرشدن بذر، از نظر درصد ظهور گیاهچه، متوسط ظهور روزانهگیاهچهو سایر شاخص های مهم در قابلیت ظهور گیاهچه نسبت به بذرهای تولید شده در کشت بهاره گیاه مادری برتری داشتند. در بین ارقام نیز رقم RG405/02با داشتن وزن هزار بذر بالا و درجه روز رشد دریافتی بیشتر در دوران پر شدن بذر، توانست از نظر بسیاری ازشاخص های اندازه گیری شده نسبت به سایر رقم ها برتری داشته باشد. در این تحقیق مشخص شد که با افزایش درجه روز رشد دریافتی در دوران پرشدن بذر و وزن هزار بذر و قابلیت ظهور بذر ارقام مورد بررسی کلزا در مزرعه افزایش می یابند.
این پژوهش به منظور بررسی اثر عوامل مختلف محیطی بر پراکنش و تراکم علفهای هرز باریک برگ غالب در مزارع گندم آبی کشور انجام گرفت. پنج علفهرز مورد مطالعهPhalaris minor ، Avena fatua، Avena ludoviciana،Secale cereal و Lolium rigidum بودند. عوامل مورد مطالعه نیز عبارت بودند از ارتفاع از سطح دریا، میانگین دمای سالیانه خاک، میانگین بارندگی و تبخیر سالیانه، که همگی از نقشههای از پیش تهیه شده، استخراج شدند. همچنین درصد ظهور علفهای هرز باریک برگ غالب در مزارع گندم آبی واقع در هر یک از 7 نوع اقلیم (بر اساس روش سیلیانینف) و 10 نوع خاک موجود در کشور تعیین گردید. بر اساس نتایج از بین چهار عامل محیطی، ارتفاع از سطح دریا و میانگین دمای سالیانه خاک بر تراکم علفهرز Phalaris minor، سه عامل ارتفاع از سطح دریا، بارندگی سالیانه و میانگین دمای سالیانه خاک بر تراکم دو علفهرز Lolium rigidum وAvena fatua، سه عامل بارندگی سالیانه، میانگین دمای سالیانه خاک و تبخیر سالیانه بر تراکم Avena ludoviciana و دمای سالیانه خاک بر تراکم علفهرز Secale cereal بیشترین تاثیر را داشتند. بررسی پراکنش علفهای هرز مذکور در اقلیمهای مختلف نشان داد که علفهای هرز Avena ludoviciana و Avena fatua بهترتیب بالاترین (28 درصد) و پایینترین (6 درصد) وفور را در اقلیمهای موجود در ایران دارند. همچنین Avena ludoviciana و Lolium rigidum نیز بهترتیب بالاترین و پایینترین میانگین وفور (به ترتیب 30 و 9 درصد) و سازگاری را به انواع خاکهای موجود در کشور نشان دادند.
بهمنظور بررسی توان تثبیت نیتروژن توسط سویا (رقم سحر) در همزیستی با باکتری Bradyrhizobium japonicum آزمایشی گلخانهای در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با هشت تیمار و سه تکرار در سالهای 84 و 85، در گلخانه تحقیقاتی پژوهشکده کشاورزی، پزشکی و صنعتی پژوهشگاه علوم و فنون هستهای کرج، انجام شد. تیمارهای آزمایشی شامل سه سویه باکتری Bradyrhizobium japonicum به نامهای Gold Coat، Rs-130 و USDA110 بهصورت خالص و مخلوطهای دوتایی و سه تایی، همراه با یک تیمار بدون تلقیح (شاهد) بود. در هر گلدان 4 کیلوگرم خاک فاقد باکتری بومی همزیست و با مقدار کم نیتروژن، مخلوط شده با 2 میلیلیتر سویه مربوطه و پنج میلیلیتر کود نشاندار نیترات آمونیوم (با فراوانی 10 اتم درصد 15N) ریخته شد. پس از برداشت میزان نیتروژن تثبیت شده با استفاده از روش ترقیق ایزوتوپی محاسبه گردید. بر اساس نتایج، اثر تیمارهای مختلف سویه بر کلیه صفات مورد مطالعه در سطح احتمال یک درصد معنیدار گردید. در بین تیمارهای مختلف، تیمار مخلوط مساوی سه سویه، در مورد اکثر شاخصهای مهم از جمله مقدار نیتروژن تثبیت شده (58/431 میلیگرم در هر بوته)، درصد نیتروژن موجود در گیاه (53/3 درصد)، وزن خشک گرههای ریشهای (66/300 میلیگرم در بوته)، وزن خشک اندام هوایی (07/14 گرم در بوته)، وزن خشک کل گیاه (60/16 گرم در بوته) و وزن خشک دانه (87/9 گرم در بوته) نسبت به سایر تیمارها برتری داشت. لازم به ذکر است در همه تیمارهای تلقیح شده، بالغ بر 70 درصد نیاز نیتروژن گیاه از طریق همزیستی تامین شد.
جهت تعیین تاثیر فصل کاشت بر بنیه بذر و برخی شاخص های مرتبط با جوانه زنی در 12رقم پر محصول کلزا بهاره، آزمایشی در سال های 85-84 انجام شد. در سال نخست که در مزرعه انجام گرفت، 12رقم کلزا بهاره در مزرعه تحقیقاتی موسسه اصلاح و تهیه نهال، در دو فصل پاییز و بهار کشت شدند و در سال دوم و با استفاده از آزمون جوانهزنی استاندارد، بذرهای حاصل از سال نخست به صورت فاکتوریل و در قالب طرح کاملا تصادفی تحت شرایط استاندارد قرار گرفتند تا توان رشد آنها در اتاقک رشد مورد بررسی قرار گیرد. در نهایت مشخص شد بذرهای حاصل از دو فصل، از لحاظ صفات وزن هزار دانه، درصد جوانهزنی، طول ریشه اولیه و ساقه اولیه، شاخص بنیه گیاهچه، تعداد گیاهچههای عادی و غیر عادی، متوسط جوانه زنی روزانه و سرعت جوانهزنی روزانه به طور معنیدار تفاوت داشتند. همچنین اثر رقم بر شاخص های وزن هزار دانه، درصد جوانه زنی، طول ریشه اولیه و ساقه اولیه و گیاهچه، شاخص بنیه گیاهچه، تعداد گیاهچههای عادی و غیر عادی، متوسط جوانه زنی روزانه و سرعت جوانه زنی روزانه معنیدار بود. بذرهای تولیدی از کشت پاییزه از نظر درصد جوانه زنی، شاخص بنیه گیاهچه و سایر شاخص های مهم در بنیه بذر نسبت به بذرهای تولیدی از کشت بهاره برتری داشتند. در بین ارقام نیز رقم RG405/02 با داشتن وزن هزار دانه بالا توانست از نظر بسیاری از شاخص های اندازه گیری شده نسبت به سایر رقم ها برتری داشته باشد. در این آزمون مشخص شد که صفت کاهش وزن بذر در طی جوانه زنی می تواند به عنوان یک شاخص جهت تعیین بنیه بذر استفاده گردد.