سابقه و هدف: گیاه کاملینا گیاهی کمتر شناختهشده از خانوادهی شببوئیان است. کاملینا یک نمونه از روغنهای تجدیدپذیر گیاهی است که یک منبع پایدار انرژی محسوب میشود. عملکرد دانه و کیفیت روغن بارزترین هدف بهنژادی در خانواده شببوئیان است این در حالی است که عملکرد دانه در گیاهان زراعی بهعنوان پیچیدهترین ویژگی آنها تحت تأثیر تعـداد زیادی از فرآیندهای فیزیولوژیکی است و نمود قابلاندازهگیری این فرآیندها در صفات فیزیولوژیکی و مورفولوژیکی گیاه تجلی مییابد، بنابراین تجزیهوتحلیل شاخصهای فیزیولوژیک (رشدی) بهمنظور درک و تفسیر تغییرات عملکرد گیاهان در پاسخ به شرایط محیطی امری ضروری محسوب میشود. اما اطلاعات بسیار محدودی درباره مقایسه ویژگیهای رشدی و عملکردی ژنوتیپهای قابلکشت کاملینا در کشور وجود دارد بنابراین هدف از این مطالعه، بررسی مقایسهای تأثیر ویژگیهای فیزیولوژیک 40 لاین هاپلوئید مضاعف قابل کاشت کاملینا در کشور بوده است.مواد و روش ها: در پژوهش حاضر 40 لاین هاپلوئید مضاعف کاملینا ازنظر صفات فیزیولوژیک و عملکرد شامل شاخص سطح برگ، سرعت رشد گیاه، سرعت رشد نسبی، سرعت آسیمیلاسیون خالص، سطح ویژه برگ، عملکرد دانه و عملکرد روغن، در قالب طرح آماری بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در مزرعه تحقیقاتی دانشکده فناوری کشاورزی (ابوریحان)- دانشگاه تهران، پاکدشت در سال 99-1398 مورد مقایسه قرار گرفتند. شایانذکر است که جهت سنجش دقیقتر صفات موردبررسی، رقم سهیل که در منطقه مورد آزمایش و همچنین در سایر نقاط کشور سابقه کاشت داشته و جزو لاینهای شناختهشده و مرسوم در کشور محسوب میشود، بهعنوان شاهد در نظر گرفتهشده و سایر لاینها با رقم سهیل مقایسه شدند.یافته ها: نتایج پژوهش حاضر نشان دهنده تفاوت معنیدار لاینهای کاملینا ازنظر ویژگیهای رشد فیزیولوژیک بود، تفاوتها درنهایت منجر به ایجاد اختلافهای معنیدار در عملکرد دانه شد و لذا بر عملکرد و محتوای روغن دانه تأثیر داشتهاند. این موضوع نیز خود نشان دهنده و تأییدکننده اثر زیاد و متفاوت ژنوتیپ بر عملکرد کاملینا میباشد. بهطور کلی نتایج این پژوهش نشان داد که میان عملکرد دانهی کاملینا با سرعت رشد محصول و سرعت آسیمیلاسیون خالص همبستگی مثبت و با سطح ویژه برگ همبستگی منفی در سطح احتمال 5% وجود دارد. بهطوریکه، لاین 134 با دارا بودن حداکثر شاخص سطح برگ (34/2) و لاین 110 با دارا بودن حداکثر سرعت رشد (49/14) و سرعت آسیمیلاسیون خالص (13/8 گرم بر مترمربع در روز)، ازنظر عملکرد نهایی دانه نیز به ترتیب با 3178 و 3120 کیلوگرم در هکتار بهعنوان لاینهای برتر شناسایی شدند همچنین سطح ویژه برگ نیز که با میزان اتلاف نور رابطه مستقیم دارد در ژنوتیپهای کم محصول بیشتر از لاینهای 134 و 110 بود.نتیجه گیری: نتایج پژوهش حاضر در مجموع بیانگر تأثیر مستقیم عملکرد دانه بر عملکرد روغن کاملینا بود. بهطوریکه تطابق بیشتر لاینهای 110 و 134 با محیط کشت مورد بررسی، از طریق افزایش سرعت رشد گیاه موجب افزایش تجمع مادهی خشک و عملکرد دانه در لاینهای مذکور شده است و در نتیجه افزایش معنیدار عملکرد روغن دانه را در این لاینها به همراه داشته است. بنابراین ازآنجاییکه هدف از کشت گیاه دانه روغنی کاملینا علاوه بر برداشت دانه، حصول روغن با کمیت و کیفیت مناسب است، درمجموع میتوان لاینهای 134 و 110 را بهعنوان لاین های هاپلوئید مضاعف برتر و امیدبخش که با شرایط آب و هوایی منطقه سازگاری دارند معرفی و توصیه نمود.
مقدمهبیشتر مناطق شور که گیاهان شرایط مناسب جهت رشد را ندارند، در معرض پدیده فرسایش خاک و بیابانزایی هستند. کاشت گونههای گیاهی مقاوم به خشکی و شوری در این مناطق میتواند از این پدیده جلوگیری کرد. بنابراین، هدف اصلی این پژوهش بررسی تأثیر تاریخ کاشت و شوری بر پایداری زیستی سالیکورنیا (iranica Salicornia) در برابر تنش ریزگرد بود.مواد و روشاین آزمایش به صورت اسپیلیت پلات در قالب طرح بلوک کامل تصادفی در دو مکان و سه تکرار در سال زراعی 1398-1399 در شهرستان پاکدشت انجام شد. فاکتورهای مورد آزمایش شامل، سه تاریخ کاشت یک فروردین، 15 فروردین،31 فروردین به عنوان کرتهای اصلی، عامل ریزگرد در سه سطح (شاهد (بدون اعمال ریزگرد)، پخش ریزگرد روی گیاه به مدت 5 و 10 روز)، به عنوان کرتهای فرعی در دو منطقه مجزا: منطقه شور (منطقه یک با شوری 58/7 دسی زیمنس بر متر) و منطقه غیرشور (منطقه دو با شوری 8/2 دسی زیمنس بر متر) در نظر گرفته شدند. توده مورد استفاده در این آزمایش، توده یزد بود.یافتهها نتایج نشان داد تیمار ریزگرد و تاریخ کاشت بر تمامی صفات اثر معنیداری داشت. بطوریکه بیشترین پایداری غشا در منطقه شور و غیرشور در تاریخ کاشت اول در تیمار شاهد به ترتیب با میانگین 79 و 78 درصد بدست آمد. بیشترین کلروفیل a در منطقه شور و غیرشور در تاریخ کاشت دوم در تیمار شاهد (بدون اعمال ریزگرد) به ترتیب با میانگین 2/76 و 6/77 میلیگرم بر وزن تر برگ بدست آمد. بیشترین میزان کلروفیل b در منطقه شور و غیرشور در تاریخ کاشت دوم در تیمار شاهد (بدون اعمال ریزگرد) به ترتیب با میانگین 58 و 59 میلیگرم در گرم وزن تر به دست آمد. مقایسه میانگین دادهها در منطقه شور نشان داد که بیشترین درصد رطوبت نسبی برگ در تاریخ کاشت اول در شرایط بدون اعمال تنش (با میانگین 81 درصد) و در منطقه غیرشور (با شوری 8/2) در تاریخ کاشت دوم در تیمار شاهد (بدون اعمال ریزگرد) با میانگین 80 درصد بدست آمد. بیشترین و کمترین ارتفاع گیاه سالیکورنیا نیز به ترتیب در تاریخ کاشت دوم در تیمار شاهد (بدون اعمال ریزگرد) در منطقه شور با میانگین 60 سانتیمتر و در منطقه دو در تاریخ کاشت سوم در تیمار ده روز اعمال ریزگرد با میانگین 18 سانتیمتر حاصل شد. بیشترین عملکرد تر و خشک علوفه نیز در منطقه شور و غیرشور در تاریخ کاشت دوم در تیمار شاهد (بدون اعمال ریزگرد) به ترتیب با میانگین 218 ، 8/9 و 107، 77 گرم در بوته مشاهده شد. نتیجه گیریبا توجه به نتایج بدست آمده مشخص شد که سالیکورنیا در منطقه شور عملکرد بهتری داشت. از طرفی بررسی صفات نشان داد که تاریخ کاشت تاثیر مهمی بر پایداری و مقاومت زیستی گیاه در برابر تنش ریزگرد در سالیکورنیا داشت. چرا که در تاریخ کاشت دوم درصد کاهش در کلیه صفات کمتر از تاریخ کاشت اول و سوم بود. در بین عوامل به زراعی، زمان کاشت یکی از مهمترین عوامل تعیین کننده عملکرد گیاهان است. تاریخ کاشت برای هر گونه در یک منطقه خاص باید با توجه به دمای محیط و خاک در هنگام کاشت و همچنین بر مبنای عدم تداخل گلدهی گیاه به درجه حرارت بالا در نظر گرفته شود .
به منظور بررسی تأثیر اسید هیومیک و وزن بنه مادری بر عملکرد گل و مواد مؤثره زعفران، آزمایشی به صورت فاکتوریل در قالب طرح پایه بلوک کامل تصادفی در سه تکرار در مزرعه تحقیقاتی زعفران دانشکدگان ابوریحان- دانشگاه تهران در سال زراعی 96-1395 به اجرا درآمد. فاکتورهای آزمایش، شامل چهار سطح اسید هیومیک مایع (صفر، 25، 50 و100 لیتر در هکتار) و وزن بنه مادری شامل کوچک (5-3 گرم) و بزرگ (10-8 گرم) بود. اسید هیومیک در اواسط شهریور قبل از گلدهی همراه با آبیاری اول اعمال گردید. نتایج نشان داد کاربرد اسید هیومیک بر تعداد گل، وزن تر گل، وزن خشک کلاله، تعداد روز تا گلدهی، معنیدار بود، اما طول کلاله تحت تأثیر اسید هیومیک قرار نگرفت. بیشترین تعداد گل (3/11 گل در متر مربع) در اثر متقابل تیمار 25 لیتر در هکتار اسید هیومیک با کاشت بنههای بزرگ و کمترین آن (3/2 گل در متر مربع) از شاهد بدست آمد. همچنین نتایج نشان دهنده تأثیر معنیدار اسید هیومیک بر مواد مؤثره کلاله زعفران بود. بطوریکه بیشترین میزان پیکروسین (2/92درصد) از کاربرد 25 لیتر اسید هیومیک و استفاده از بنههای بزرگ بدست آمد. همچنین بالاترین مقدار سافرانال (81/44درصد) با کاربرد 50 لیتر در هکتار اسید هیومیک و کاربرد بنههای بزرگ و کمترین آن (68/32درصد) در شاهد مشاهده شد. به طور کلی، نتایج نشان داد احتمالاً با کاربرد اسید هیومیک ضمن بهبود خصوصیات خاک، حفظ آب، انحلال و آزادسازی عناصر افزایش و پیرو آن جذب بیشتر توسط ریشه بنههای بزرگ منجر به بهبود خصوصیات گل و مواد مؤثره کلاله زعفران گردید.
سابقه و هدف: مطالعات اندکی در زمینهی نمو بذر در گیاهان دارویی صورت گرفته است، ولی روی سیاهدانه تاکنون هیچ گزارشی در زمینه نمو بذر وجود ندارد. بنابراین، هدف از پژوهش حاضر بررسی صفات کیفی بذر شامل زمان تا رسیدگی وزنی و رسیدگی فیزیولوژیک، تغییرات جوانهزنی و خفتگی بذر در 14 اکوتیپ مختلف سیاهدانه بود. مواد و روشها: آزمایش در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی طی دو سال زراعی 1396-1397 و 1397-1398 در 3 تکرار و 7 زمان برداشت در دانشکدهی کشاورزی ابوریحان اجرا گردید. تیمارهای مورد آزمایش شامل 14 اکوتیپ بومی سیاهدانه (از سرتاسر کشور)، دمای جوانهزنی و زمان پس از گلدهی در طول نمو بذر روی بوته مادری بود. صفات مورد بررسی شامل وزن بذر و درصد رطوبت آن و نیز درصد جوانهزنی بذر در طول نمو بود. جهت تست جوانهزنی، آزمایش فاکتوریل در قالب طرح کاملاً تصادفی انجام شد که تیمارها شامل دماهای مختلف و 14 اکوتیپ سیاهدانه با 3 تکرار انجام شد.یافتهها: نتایج نشان داد که میزان رطوبت در طول نمو روی بوتهی مادری روند کاهشی داشت که در اولین نمونهگیری بالاترین درصد رطوبت در اکوتیپ اراک مشاهده شد و تا زمان برداشت روند کاهشی داشت. در زمان رسیدگی کامل، میزان رطوبت بذر در تمام اکوتیپها کمتر از 18 درصد بود. اکوتیپهای زابل 1، بجستان، سرایان و اشکذر، برای رسیدن به وزن حداکثری بذر خود، به کمترین زمان پس از گلدهی نیاز دارند، در نتیجه برای مناطق با فصل رشد کوتاه این اکوتیپها پیشنهاد میشوند. اکوتیپ خاف با 3/2 میلیگرم وزن تک بذر بیشترین وزن و اکوتیپ همدان با 072/0 میلیگرم افزایش وزن در روز، بالاترین سرعت پر شدن بذر را دارا بودند. در اکوتیپهای تفرش، زابل 2، اقلید، سمیرم، اراک، همدان، رزن، گردمیران جوانهزنی در طول نمو از 20 روز پس از گلدهی آغاز و تا پایان رسیدگی کامل روند افزایشی را دارا بود. در اکوتیپهایی نظیر اصفهان، اشکذر، زابل 1، سرایان، خواف، از 20 روز پس از گلدهی جوانهزنی آغاز و تا 30 روز پس از گلدهی روند افزایشی در درصد جوانهزنی وجود داشت، ولی بعد از این زمان درصد جوانهزنی کاهش یافت و تا زمان رسیدگی کامل به صفر رسید که در واقع خفتگی اولیه به بذرها القاء شد. نتیجهگیری: بنابراین، چنانچه هدف کشت بذر در مزرعه بلافاصله پس از رسیدگی باشد، اکوتیپهای تفرش، زابل 2، اقلید، سمیرم، اراک، همدان، رزن، گردمیران مناسب هستند. در بررسی دما نیز مشاهده شد که بالاترین درصد جوانهزنی برای همه اکوتیپها در دمای 10 درجه سانتیگراد مشاهده شد و با افزایش دما جوانهزنی آنها کاهش یافت و در دمای 30 درجه سانتیگراد به صفر رسید. اکوتیپهای همدان، سمیرم، زابل1، تفرش، گردمیران دارای بیشترین درصد جوانهزنی در دمای 10 درجه سانتیگراد در بین اکوتیپهای مورد آزمایش بودهاند. بنابراین، خفتگی در سیاهدانه احتمالاً از نوع فیزیولوژیک سطحی نوع 1 است.
بهمنظور بررسی تأثیر مالچهای زنده بر کنترل علفهایهرز و عملکرد سیاهدانه (Nigella sativa L..)، آزمایشی بهصورت اسپیلت فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با چهار تکرار در مزرعه تحقیقاتی پردیس ابوریحان دانشگاه تهران در سال زراعی 98-97 اجرا شد. فاکتورهای آزمایش شامل نوع بستر (معمول و کهنه)، نوع مالچ زنده (شبدر برسیم (Trifolium alexandrinum L.)، شنبلیله (Trigonella foenum-graecum L.) و یونجه Medicago sativa L.))) و زمان کاشت مالچ زنده (کاشت دو هفته زودتر و همزمان با کاشت سیاهدانه) بودند. فاکتور اول در کرتهای اصلی و ترکیب فاکتورهای دوم و سوم در کرتهای فرعی قرار گرفتند. نتایج آزمایش نشان داد شنبلیله و یونجه با کاهش 40 درصدی تراکم و زیست توده علفهای هرز نسبت به شاهد بدون مالچ زنده و وجین، از نظر کنترل علفهای هرز موفقتر از شبدر برسیم بودند. همچنین به منظور دستیابی به بالاترین درصد صفات عملکردی سیاهدانه (02/83، 44/93 و 30/50)، به ترتیب تعداد کپسول در بوته، تعداد دانه در کپسول و وزن هزار دانه، نسبت به شاهد بدون مالچ زنده و وجین کامل، پیشنهاد میشود شنبلیله همزمان با سیاهدانه کشت شود. درخصوص یونجه نیز پیشنهاد کشت پیش از سیاهدانه میباشد. بستر کشت کهنه نقش مثبت و معنیداری در کنترل علفهای هرز و افزایش صفات عملکردی سیاهدانه نداشت.
بهمنظور بررسی اثر سامانه کودی هیدروژلی کندرهای حاوی اوره بر مؤلفههای فلئورسانس کلروفیل و مورفولوژیکی جو تحت تنش خشکی، آزمایشی بهصورت فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در سال زراعی 97-1396 در گلخانه پردیس ابوریحان-دانشگاه تهران، انجام شد. ترکیب سطوح فاکتوریل بهصورت عامل کودی حاوی نیتروژن از منبع اوره در پنج سطح عدم کاربرد کود نیتروژن، معادل 125 و 65 کیلوگرم در هکتار نیتروژن بهصورت فاقد و دارای سامانه هیدروژلی و عامل تنش خشکی در سه سطح 70، 50 و 30 درصد رطوبت ظرفیت زراعی بودند. تنش خشکی سبب کاهش سطح برگ پرچم شد و کمترین مقدار (12/13سانتیمتر مربع) متعلق به تنش شدید بود. تنش خشکی سبب کاهش وزن خشک برگ پرچم، تعداد پنجه و SPAD گردید. تیمارهای دارای سامانه و مقدار بیشتر نیتروژن فاقد سامانه سبب حصول بیشترین مقادیر فلئورسانس ماکزیمم (Fm) و فلئورسانس متغیر (Fv) شدند. در تنش ملایم، تیمارهای دارای نیتروژن، بیشترین مقدار Fv/Fo را داشتند و تیمارهای دارای سامانه هیدروژلی، بیشترین مقدار شاخص کارائی بر پایه جذب (PIABS) را حاصل نمودند که برابر با 66/1 و 60/1 بود. در تنش خشکی شدید، کمترین مقدار فلئورسانس حداقل (Fo) مربوط به مقدار بیشتر نیتروژن حاوی سامانه برابر با 10913 بود. سامانه کودی حاوی بالاترین مقدار نیتروژن باعث ایجاد بیشترین سطح برگ پرچم (8/16سانتیمترمربع)، قطر ساقه (2/4میلیمتر) و SPAD (6/43) گردید. میتوان نتیجه گرفت که در رقم گوهران، فراهم بودن بهتر نیتروژن اثر مطلوبی بر پارامترهای فلئورسانس کلروفیل و رشدی، بهخصوص در تنش خشکی داشت و کاربرد سامانه هیدروژلی میتواند سبب بهبود این صفات شود.
پژوهش حاضر به منظور بررسی امکان کشت و کاربرد سایکوسل بر برخی ویژگیهای بیوشیمیایی و عملکرد کیفی و کمی دو رقم چغندرقند (9597 و سوپریما)، انجام گرفت. به همین منظور، آزمایشی در سال زراعی 95-1394 در مزرعه تحقیقاتی پردیس ابوریحان دانشگاه تهران به صورت کرت خرد شده فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با 3 تکرار انجام شد. در این آزمایش تاریخ کاشت به عنوان فاکتور اصلی(10مهر و 30 مهر) و ترکیب تصادفی ارقام چغندرقند(9597 و سوپریما) و محلولپاشی سایکوسل(1000 میلیگرم بر لیتر و شاهد(عدم مصرف)) به عنوان فاکتورهای فرعی در نظر گرفته شدند. نتایج نشان داد که در بین تاریخهای کاشت، بیشترین درصد بولتینگ (58/54 درصد) و محتوای سدیم(معادل 16/9 میلی اکیوالان در 100 گرم خمیر چغندرقند) تحت تاریخ کاشت 10 مهرماه و بیشترین مقادیر در صفات عملکرد ریشه15/26 تن در هکتار و عملکرد قند خالص معادل 44/1 تن بر هکتار، تحت تاریخ کاشت 30 مهر به دست آمد. همچنین، بیشترین مقادیر در صفات مورد بررسی (به غیر از درصد ساقهروی (بولتینگ) و محتوای سدیم خمیر چغندرقند)، با کشت رقم سوپریما و تحت محلولپاشی سایکوسل به دست آمد. به طور کلی، بهترین شرایط جهت بدستآوردن مناسبترین عملکرد ریشه و قند در منطقه مورد پژوهش، تاریخ کاشت 30 مهر، رقم سوپریما و محلولپاشی 1000 میلیگرم بر لیتر سایکوسل انتخاب شدند و به منظور کشت چغندرقند در منطقه پاکدشت توصیه میشود.
مطالعات انجام شده برای ارزیابی کیفیت ذرت دانهای به دلیل کاربردهای فراوان آن در صنایع غذایی، خوراک دام و تولید اتانول قابل توجه هستند. بنابراین، این مطالعه با هدف ارزیابی غلظت و ترکیبات نشاسته و روغن در دانه ذرت در پاسخ به ارقام مختلف (KSC704 و KSC260)، تاریخ کاشت (31 خردادماه و 31 تیرماه)، فواصل آبیاری (12 روزه و 6 روزه) و میزان کود نیتروژن (0 و 184 کیلوگرم نیتروژن در هکتار) به صورت مدل آماری استریپ-پلات فاکتوریل در سال 1397 در منطقه پاکدشت انجام شد. نتایج پیشنهاد نمود کاربرد نیتروژن، عملکرد دانه را به میزان یک تن در هکتار افزایش داد. بعلاوه، عملکرد دانه در رقم KSC260 از رقم KSC704 به میزان 96/0 تن در هکتار بالاتر بود. از میان عوامل مورد بررسی، کلیه متغیرهای کیفی جز استئاریکاسید، تحت تأثیر اثر متقابل آبیاری و نیتروژن قرار گرفتند. کاربرد نیتروژن در شرایط آبیاری کمتر موجب کاهش میزان روغن و اسیدهای چرب پالمتیکاسید، اولئیکاسید، لینولئیکاسید و لینولنیکاسید گردید. در شرایط آبیاری کمتر، کاربرد نیتروژن تأثیری در افزایش غلظت نشاسته و آمیلوپکتین نداشت. میزان استئاریکاسید در تیمارهای حاوی نیتروژن به میزان 0.05 گرم در کیلوگرم کمتر بود. به نظر میرسد تعادل میان میزان آبیاری و نیتروژن در بهبود ویژگیهای کیفی روغن و نشاسته دانه ذرت مهم است.
بهمنظور بررسی تأثیر برخی عوامل زراعی بر پروتئین، مجموع آمینواسیدهای ضروری (EAA) و غیرضروری (NAA) و ارتباط آن با عملکرد دانه ذرت، آزمایشی بهصورت اسپلیت-اسپلیت فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی در مزرعه تحقیقاتی پردیس ابوریحان دانشگاه تهران انجام شد. فواصل آبیاری و تاریخ کاشت به ترتیب بهعنوان فاکتور اصلی و فرعی و ارقام ذرت و میزان کود نیتروژن بهعنوان تیمارهای فاکتوریل در نظر گرفته شدند. درصد پروتئین و آمینواسیدها به روش مادونقرمز (NIR) تعیین شد. نتایج نشان داد اثر متقابل آبیاری و نیتروژن بر میزان پروتئین معنی دار بود (P ≤ 0.05) بهطوریکه در شرایط آبیاری بیشتر، کاربرد نیتروژن نسبت به تیمار بدون کود موجب افزایش پروتئین به میزان 0.78 درصد شد. اثر آبیاری بر کلیه آمینواسیدها جز والین، لایزین و تریپتوفان معنیدار بود و افزایش آبیاری موجب کاهش آنها گردید. اثر نیتروژن بر کلیه آمینواسیدها جز Lys معنیدار بود بهطوریکه کاربرد کود موجب افزایش آنها شد. اثر تاریخ کاشت و رقم بر برخی از آمینواسیدها معنیدار بود و میزان آنها در تاریخ کاشت دیرهنگام و رقم 260 بالاتر بود. آبیاری بیشتر و کاربرد نیتروژن موجب کاهش نسبت EAA به NAA به ترتیب به میزان 0.20 و 0.90 درصد شد (P ≤ 0.05). عملکرد دانه همبستگی مثبت معنیداری با پروتئین، مجموع آمینواسیدها و NAA داشت (به ترتیب 0.37، 0.35 و 0.40). رابطه مستقیم و معنیداری میان پروتئین با EAA و NAA مشاهده شد و بالاترین رابطه پروتئین با NAA مشاهده شد (a=0.15, R² = 0.32%, P ≤ 0.001). یافته ها پیشنهاد نمود آبیاری بیشتر و کاربرد کود نیتروژن موجب افزایش بیشتر آمینواسیدهای غیرضروری و کاهش نسبت آمینواسیدهای ضروری به غیرضروری شد.
چکیده اهداف: پژوهش حاضر به منظور بررسی اثرات کاربرد سطوح مختلف کود نیتروژن و تلقیح سویههای مختلف باکتری ریزوبیوم بر صفات مورفو-فیزیولوژیکی، بیوشیمیایی، عملکرد و اجزاء عملکرد گیاه گوار تحت سطوح مخنلف تنش خشکی انجام شد. مواد و روشها: آزمایش به صورت اسپلیت فاکتوریل در قالب بلوکهای کامل تصادفی در سه تکرار در سال زراعی 1399-1398 به انجام رسید. تیمارهای آزمایشی شامل رژیمهای مختلف آبیاری (آبیاری کامل، کمآبیاری تا 50 درصد گلدهی و کمآبیاری تا 50 درصد غلافدهی) در کرتهای اصلی و تیمارهای سطوح مخنلف کود شیمیایی نیتروژن (شاهد، 50 و 100 کیلوگرم در هکتار) و تلقیح بذر گوار با سویههای مختلف برادیریزوبیوم ژاپونیکوم (عدم تلقیح، سویه RS150 و RS153) در کرتهای فرعی قرار گرفتند. صفات مورد بررسی در پژوهش حاضر شامل ارتفاع بوته، وزن خشک اندامهای هوایی، تعداد برگ در بوته، تعداد دانه در متر مربع، وزن هزار دانه، عملکرد دانه، عملکرد بیولوژیک، محتوای کلروفیل a، b، کل، کاروتنوئیدها، قندهای محلول، پروتئین دانه و فعالیت آنزیمی کاتالاز و سوپراکسید دیسموتاز مورد ارزیابی قرار گرفتند. یافتهها: نتایج نشان داد که اعمال کم آبیاری، بجز صفات قندهای محلول و فعالیت آنزیمی کاتالاز و سوپراکسید دیسموتاز، سبب کاهش سایر صفات شد. از طرفی سطوح مختلف کود نیتروژن و نلقیح باکتری ریزوبیوم به طور معناداری بر همه صفات اثرگذار و سبب افزایش آنها شدند. کاربرد سویه RS150 در مقایسه با سویه RS153 سبب افزایش محتوای کلروفیل b و فعالیت آنزیمی کاتالاز و سوپراکسید دیسموتاز شد و کاربرد سویه RS153 در بقیه صفات در حداکثر مقدار بود. نتیجهگیری: با توجه به نتایج بدست آمده در منطقه مورد پژوهش، آبیاری کامل برای رشد گوار لازم بوده و افزایش مصرف کود نیتروژن تا 100 کیلوگرم در هکتار اثرات منفی بر صفات مورفولوژیک، عملکرد و اجزای عملکرد گیاه گوار تحت شرایط تنش خشکی منطقه مورد پژوهش ندارد و کاربرد سویههای باکتری برادیریزوبیوم اثرات منفی ناشی از تنش خشکی را تعدیل میکند.
بهمنظور بررسی اثر سامانه هیدروژلی کند رهای حاوی اوره بر عملکرد، اجزای عملکرد و ویژگیهای فیزیولوژیک جو تحت تنش کمآبی، آزمایشی بهصورت فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در سال زراعی 97-1396 در گلخانه پردیس ابوریحان-دانشگاه تهران، انجام شد. ترکیب سطوح فاکتوریل بهصورت عامل کودی حاوی نیتروژن از منبع اوره در پنج سطح عدم کاربرد کود نیتروژن، معادل 125 و 65 کیلوگرم در هکتار نیتروژن به صورت فاقد و دارای سامانه هیدروژلی و عامل تنش کمآبی در سه سطح 70، 50 و 30 درصد رطوبت ظرفیت زراعی بودند. کمآبی سبب کاهش عملکرد دانه و عملکرد زیستی، اجزای عملکرد، محتوی نسبی آب و شاخص تغییرات SPAD شد. بیشترین عملکرد دانه در گلدان (9/41 گرم) مربوط به مقدار بیشتر نیتروژن در قالب سامانه کندرها بود و بین مقدار این صفت در میزان بیشتر نیتروژن فاقد هیدروژل (5/41 گرم) و در مقدار کمتر نیتروژن در قالب سامانه کندرها (1/39 گرم) تفاوت معنیداری مشاهده نشد. در اکثر صفات، بین تیمارهای دارای سامانه هیدروژلی و تیمار مقدار بیشتر نیتروژن فاقد هیدروژل، تفاوت معنیداری نبود. در تنش، استفاده از سامانه هیدروژلی کندرها در هر دو مقدار نیتروژن توانست عملکرد زیستی و شاخص تغییرات کلروفیل SPAD مطلوبتری را حاصل نماید. کاربرد نیتروژن بصورت سامانه کودی کندرها، بهخصوص در شرایط تنش، به استفاده نیتروژن فاقد سامانه هیدروژلی، برتری داشت.
هدف از این تحقیق ارزیابی ژنوتیپهای مختلف کلزا در واکنش به تنشهای دمایی مختلف بود. با استفاده از دماهای اصلی (کاردینال) شاخصهای تحمل به دمای بالا و پایین تعیین گردید. سپس، ژنوتیپهای مختلف از این نظر ارزیابی شدند. به این منظور آزمایش جوانه زنی با 3 تکرار 50 بذری در درون اتاقک (انکوباتور)های رشد با دماهای ثابت 5، 10، 15، 20، 25 و 30 درجه سانتیگراد روی 10 ژنوتیپ کلزا انجام گرفت. در نهایت، پاسخ سرعت جوانهزنی به دما با تابع دوتکهای و درصد جوانهزنی با تابع بتا توصیف شد. با کمک دماهای اصلی برای درصد و سرعت جوانهزنی، تحمل به دماهای بالا و پایین برای ژنوتیپهای مختلف تعیین شد. نتایج نشان داد که میانگین دماهای کمینه، بهینه و بیشینه برای درصد جوانه زنی به ترتیب برابر 4.99، 18.23 و 34.20 درجه سانتیگراد بود و همچنین میانگین دماهای کمینه، بهینه و بیشینه برای سرعت جوانه زنی به ترتیب برابر 6.18، 24.76 و 39.43 درجه سانتیگراد بود. شاخص های تحمل به گرما و سرما نیز میان ارقام مختلف متفاوت بودند. رقم اکاپی هم در شاخص تحمل به گرما (5.95) و هم در تحمل به سرما (8.48) متحملترین رقم شناخته شد. رقم ایکس پاور پایینترین تحمل را هم در شاخصهای تحمل به گرما (4.78) و هم به سرما (6.50) داشت. همچنین، پتانسیل القای خفتگی ثانویه ناشی از تنش خشکی در رقم اکاپی (حدود 40%) در بالاترین مقدار نسبت به سایر ارقام بود. به نظر میرسد، ارتباطی بین پتانسیل القای خفتگی ثانویه و تحمل به تنشهای دمایی وجود داشته باشد که نیاز به مطالعه بیشتر دارد.
به منظور بررسی تأثیر غلظت های مختلف شبه هورمون اسید سالیسیلیک و روشهای کاربرد آن و نیز وزن بنه مادری بر عملکرد و برخی خصوصیات فیزیولوژیکی زعفران آزمایشی به صورت اسپلیت فاکتوریل در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی در سه تکرار در مزرعه تحقیقاتی پردیس ابوریحان دانشگاه تهران اجرا شد. تیمارهای آزمایش شامل فاکتور اول روش کاربرد هورمون (پرایمینگ بنه، محلول پاشی برگ) به عنوان کرت اصلی، فاکتور دوم هورمون اسید سالیسیلیک در سه سطح (عدم کاربرد و کاربرد با غلظت 1 و 2 میلی مولار)، فاکتور سوم دو وزن مختلف بنه زعفران که شامل بنه های ریز ( 5-3 گرم) و بنه های درشت (10- 8 گرم) به عنوان کرت فرعی مورد مطالعه قرار گرفتند. نتایج نشان داد میزان رنگیزه های فتوسنتزی (کلروفیل a، کلروفیل b و کاروتنوئیدها)، پروتئین محلول بنه، پروتئین محلول برگ، هیدرات کربن برگ، وزن تر و تعداد بنه های دختری با کاربرد هورمون اسید سالیسیلیک افزایش یافت. همچنین میزان هیدرات کربن بنه نیز با کاربرد هورمون نسبت به شاهد افزایش یافت. بیشترین میزان هیدرات کربن برگ، پروتئین محلول بنه، پروتئین محلول برگ، طول برگ، سطح برگ و تعداد بنه دختری در روش کاربرد به صورت پرایمینگ بنه به ترتیب به میزان 9/4، 8/1، 6/1 میلی گرم وزن تر نمونه، 252، 318 میلی متر و 5/13 عدد بدست آمد. بیشترین میزان رنگیزه های فتوسنتزی کلروفیل a، کلروفیل b و کاروتنوئید مربوط به روش کاربرد هورمون به صورت محلول پاشی برگی به ترتیب به میزان 12، 5/9 و 19/1 میلی گرم بر گرم وزن تر نمونه بدست آمد. به طور کلی نتایج حاکی از اثرات مثبت کاربرد هورمون اسید سالیسیلیک (1 و 2 میلی مولار) با دو روش کاربرد و اندازه بنه درشت تر بر خصوصیات فیزیولوژیکی و بیوشیمیایی مورد بررسی در این پژوهش بر گیاه زعفران داشت.
بهمنظور بررسی اثر کاربرد کود کند رهای غنیشده با آهن بر کیفیت دانه گندم نان رقم جدید نارین تحت شرایط تنش شوری و نیز ارزیابی تنوع آللی ژنهای رمزکننده گلوتنین با وزن مولکولی بالا، آزمایشی بهصورت فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در گلخانه تحقیقاتی پردیس ابوریحان دانشگاه تهران در سال 1397-1396 اجرا شد. عاملهای مورد مطالعه، دو عامل تنش شوری (در سه سطح شامل صفر، 8 و 12 دسیزیمنس بر متر) و کود (در پنج سطح شامل عدم مصرف کود، مصرف کود سولفات آهن معادل 10 و 20 میلیگرم در کیلوگرم خاک و سامانه کودی کندرهای غنیشده با سولفات آهن به مقدار 5/52 و 105 میلیگرم در کیلوگرم خاک) بودند. صفات مطالعه شده نیز شامل وزن صد دانه، عملکرد دانه در بوته، درصد پروتئین دانه، محتوای آهن دانه، کربوهیدراتهای محلول کل دانه، شاخص سختی دانه، جذب آب آرد، محتوای رطوبت دانه، حجم نان و حجم رسوب زلنی بودند. نتایج نشان داد که صفات وزن صد دانه، عملکرد دانه در بوته، محتوای آهن دانه، محتوای کربوهیدراتهای محلول کل دانه و شاخص زلنی با مصرف کود افزایش یافتند و در بیشتر صفات مورد مطالعه، سامانه کودی کند رها غنیشده با آهن، آثار مثبت بیشتری در مقایسه با کود سولفات آهن داشت. اعمال تنش شوری نیز سبب کاهش معنیدار صفات وزن صد دانه، عملکرد دانه و محتوای کربوهیدراتهای محلول کل دانه شد، اما صفات محتوای آهن دانه، درصد پروتئین دانه و درصد جذب آب آرد با افزایش شدت تنش شوری، افزایش معنیداری نشان دادند. با بررسی الگوی الکتروفورزی زیرواحدهای گلوتنین با وزن مولکولی بالا در رقم نارین، آللهای *2، 8+7 و 12+2 بهترتیب در جایگاههای ژنی Glu-A1، Glu-B1 و Glu-D1 شناسایی شدند. بر اساس نتایج آزمایش حاضر، بهنظر میرسد که سامانه کودی کند رها نسبت به کود سولفات آهن، کارایی بیشتری بر ویژگیهای کیفی دانه و آرد گندم، بهویژه تحت شرایط تنش شوری، داشته باشد.
بهمنظور بررسی تأثیر کاربرد متانول و تاریخ کاشت بر عملکرد دانه و میوه، درصد عملکرد روغن و ترکیب اسیدهای چرب گیاه دارویی کدو پوست کاغذی، آزمایشی بهصورت کرتهای خرد شده در قالب بلوکهای کامل تصادفی در سه تکرار در سال 93-1392 اجرا شد. سه تاریخ کاشت شامل اول اردیبهشت، اول خرداد و اول تیر بهعنوان عامل اصلی و کاربرد متانول با غلظت 30% حجمی در چهار زمان محلولپاشی شامل شاهد (عدم مصرف)، قبل از مرحله زایشی، بعد از مرحله زایشی و مرحله دانهبندی بهعنوان عامل فرعی مطالعه گردید. نتایج پژوهش نشان داد اثر متقابل تاریخ کاشت و کاربرد متانول بر صفات عملکرد دانه در میوه، وزن خشک دانه، عملکرد میوه، وزن هزاردانه، درصد روغن و ترکیب اسیدهای چرب در سطح احتمال 1% معنیدار بود. بیشترین عملکرد دانه، وزن خشک دانه، عملکرد میوه و درصد روغن در محلولپاشی متانول قبل از مرحله زایشی در تاریخ کشت اول تیرماه حاصل شد. بیشترین وزن هزاردانه (1155.6 گرم) متعلق به تیمار محلولپاشی متانول بعد از مرحله زایشی در تیرماه بود. تیمارهای محلولپاشی در مرحله دانهبندی در تاریخ کشت سوم و نیز عدم مصرف متانول در تاریخ کشت دوم بیشترین میزان اسید اولئیک را نشان دادند. بیشترین میزان اسیدهای چرب لینولئیک (43.36%)، لینولنیک (1.86%) و پالمتیک (21.20%) بهترتیب در تاریخهای کشت خرداد، تیر و اردیبهشت و تحت محلولپاشی متانول بعد از مرحله زایشی بدست آمد. تیمار شاهد نیز در تاریخ کشت اول بیشترین میزان اسید استئاریک (11.50%) را نشان داد. بهطور کلی کاشت کدو پوست کاغذی در تیرماه همراه با محلولپاشی متانول قبل از مرحله زایشی بهمنظور افزایش عملکرد و محلول پاشی بعد از مرحله زایشی با هدف بهبود کیفی برخی ترکیبهای روغن آن توصیه میگردد.
زعفران یکی از مهمترین محصولات کشاورزی و دارویی ایران است که نقش مهمی در صادرات غیرنفتی دارد. با وجود اینکه ایران بیشترین سطح زیر کشت را دارا میباشد ولی میزان عملکرد آن در مقایسه با تولید جهانی اندک است. این پژوهش بهمنظور بررسی عملکرد گل و خصوصیات کمی بنههای دختری زعفران تحت تأثیر پرایمینگ تنظیمکنندههای رشد گیاهی و دو اندازه مختلف بنه به صورت فاکتوریل در قالب طرح بلوک کامل تصادفی در چهار تکرار، تحت شرایط گلدانی در مزرعه تحقیقاتی پردیس ابوریحان- دانشگاه تهران اجرا شد. بنههای بزرگ (10-8 گرم) و کوچک (5-3 گرم) مادری زعفران با اسیدجیبرلیک (GA3)، سایتوکینین (BA) و اکسین (IBA) با غلظت ppm250 به صورت مجزا و قبل از کاشت پرایمینگ هورمونی شدند. صفاتی از قبیل زمان شروع گلدهی، تعداد و عملکرد گل، وزنتر گل، وزنتر و خشک کلاله، تعداد و وزن بنههای دختری حاصل از بنههای مادری اندازهگیری شدند. نتایج این تحقیق نشان داد که کاربرد بنه بزرگ با وزن 8 الی 10 گرم در مقایسه با بنه کوچک در تمام صفات بهجز شروع گلدهی در سطح احتمال 1% تفاوت معنیدار دارد. کاربرد هورمون سایتوکینین در مقایسه با شاهد برای تمام صفات بهجز آغاز گلدهی و وزن بنههای دختری در سطح احتمال 1% تفاوت معنیدار نشان داد. کاربرد هورمون جیبرلین نیز گلدهی را تسریع نمود و در کورم مادری بزرگ وزن بنههای دختری را 56% نسبت به شاهد افزایش داد و با شاهد در سطح احتمال 1% اختلاف معنیدار داشت. اکسین (IBA) در صفت تعداد گل با شاهد اختلاف معنیدار نداشت و برای سایر صفات نیز باوجود اینکه از شاهد بهتر بود، با دو تیمار BA و GA3 دارای اختلاف معنیدار بود. بطورکلی نتایج نشان داد که کاربرد بنه مادری بزرگ بههمراه پرایمینگ هورمونی آنها با استفاده از BA و GA3 عملکرد گل و بنه زعفران را در سال اول بهبود خواهد بخشید.
این تحقیق بهمنظور بررسی اثر تیمارهای مختلف پوشش بذر بر جوانهزنی کلزا در شرایط تنش خشکی و شوری انجام شد. به این منظور، دو آزمایش بهصورت فاکتوریل در قالب طرح کامل تصادفی با چهار تکرار در آزمایشگاه صورت گرفت. در هر دو آزمایش یکی از فاکتورها شامل 10 تیمار مختلف پوشش بذر بود. فاکتور دوم در دو آزمایش متفاوت بودند. در آزمایش اول، سطوح تنش خشکی صفر، 8/0-، 1- و 2/1- مگاپاسگال و در آزمایش دوم سطوح تنش شوری صفر، هفت، 14 و 21 دسیزیمنس بر متر نمک NaCl مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج نشان داد که حداقل ضریب هیدروتایم (θH) درT9 (627/22 مگاپاسکال ساعت)، T3 (538/22 مگاپاسکال ساعت) و T6 (263/22 مگاپاسکال ساعت) مشاهده شد. کمترین مقدار پتانسیل پایه (Ψb (50)) مربوط به تیمارهای T4 (332/1- مگاپاسکال) و T1 (324/1- مگاپاسکال) بودند. حداکثر درصد جوانهزنی در شرایط شوری مربوط به T2 (75/86 درصد) بود. بیشترین مقدار آستانه تحمل به شوری (X0) مربوط به T3 (38/16 دسیزیمنس بر متر) بود. بیشترین سرعت جوانهزنی در تمام سطوح شوری مربوط به T3 بود. بهطورکلی، تیمارهای پوشش بذر T3، T6 و T9 درشرایط خشکی و T3 در شرایط شوری بهترین عملکرد را داشتند. همچنین، بررسی ارتباط بین پارامترهای مختلف مدل شوری و هیدروتایم نشان داد که با کاهش ضریب هیدروتایم مقدار آستانه تحمل به شوری افزایش خواهد یافت و با منفیتر شدن پتانسیل پایه حداکثر درصد جوانهزنی در شرایط شوری افزایش خواهد یافت.
این تحقیق بهمنظور بررسی اثر تیمارهای پوششدهی بذر بر استقرار گیاهچه کلزا در شرایط شاهد، تنش شوری و خشکی و رشد قارچهای بیمارگر، در پردیس ابوریحان دانشگاه تهران در سال 1395 انجام شد. به این منظور بذرهای کلزا (رقم نپتون) در 10 تیمار مختلف پوششدهی شدند (T1 تا T10) که از لحاظ نوع پرایمینگ، نوع پوشش و مصرف قارچکش تفاوت داشتند. کمیسازی سبزشدن بذرهای پوششدار شده با کمک مدل چاپمن- ریچاردز صورت گرفت و مقایسه تیمارها با کمک پارامترهای مدل انجام شد. نتایج نشان داد که تیمارهای بذری که در آنها بذرها با هیومیک اسید پرایمینگ شده بودند (T3، T6 و T9)، سرعت و درصد سبزشدن بهتری در هر سه شرایط داشتند. در شرایط شاهد بیشترین وزن خشک گیاهچه مربوط به تیمار T3 (077/0 گرم) و T9 (074/0 گرم) بود که در آنها بذرها با هیومیک اسید پرایم شده بودند. تیمار حبهکردن بذر با قارچکش بیشترین اثر بر کاهش رشد قارچهای بیمارگر داشت و هر سه قارچ مورد مطالعه کمترین رشد قارچ را در شرایط حبهکردن و مصرف قارچکش داشتند. بهطورکلی، نتایج این تحقیق نشان داد که شرایط تنش موجب اثرات منفی بر سبزشدن و رشد گیاهچه کلزا گردید که استفاده از تیمارهای بهبود بذر و پوششدهی تا حدی توانست این اثرات را تخفیف دهد. در مجموع، در میان تیمارهای مورد مطالعه، حبهکردن بذر به همراه قارچکش و کاربرد هیومیک اسید بهصورت پرایمینگ (یعنی T6) بهترین تیمار بود.
در بسیاری مناطق، تنش خشکی در مراحل انتهایی رشد گندم رخ میدهد. شناخت واکنشهای فیزیولوژیکی گیاه میتواند در دستیابی به ارقام متحمل مفید باشد. در مطالعهای دو ساله در اصفهان با طرح اسپلیت پلات در قالب بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار، اثر سه تیمار بدون تنش خشکی، تنش خشكي پس از گردهافشانی، و تنش خشکی پس از گردهافشانی به همراه محلولپاشي روی، بر 11 ژنوتیپ گندم بررسی شد. تیمارهای تنش عامل اصلی و ژنوتیپها عامل فرعی بود. در برگ پرچم، محتوای نسبی آب (RWC)، سرعت اتلاف آب از برگ جدا شده (RWL)، آب حفظ شده برگ جدا شده (ELWR) و میزان آب اولیه (IWC)، هر یک در سه مرحله گردهافشانی و یک و دو هفته پس از آن اندازهگیری گردید. همچنین پرولین و پروتئینهای محلول برگ پرچم و عملکرد دانه تعیین شد. در اثر خشکی، RWC، RWL و IWC در یک و دو هفته پس از گردهافشانی کاهش و ELWR افزایش یافت. خشکی پرولین را افزایش و پروتئینهای محلول و عملکرد دانه را کاهش داد. محلولپاشی روی اثرات خشکی را تعدیل کرد. در تیمار خشکی + روی، عملکرد دانه، RWC (یک و دو هفته پس از گردهافشانی) و IWC (دو هفته پس از گردهافشانی)، بیش از مقادیر مربوطه در تیمار تنش بدون روی بود. ژنوتیپها در همه صفات تفاوت داشتند. در شرایط تنش، عملکرد دانه با پروتئینهای محلول، RWC (یک و دو هفته پس از گردهافشانی) و ELWR گردهافشانی همبستگیهای مثبت و معنیدار داشت که نشاندهنده قابلیت استفاده آنها بعنوان فاکتورهای انتخاب ژنوتیپهای متحمل به خشکی انتهای فصل است.
کدوی پوست کاغذی یکی از مهمترین گیاهان دارویی بوده که به علت کیفیت بالای روغن، علاوه بر مصارف خوراکی جنبه درمانی نیز دارد. به منظور بررسی اثرات کاربرد سطوح مختلف کود پلت شده دامی و اوره و نیز ریزمغذی ها بر خصوصیات مورفوفیزیولوژیک و عملکرد روغن این گیاه در آزمایشی بصورت کرتهای خرد شده در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در مزرعه تحقیقاتی پردیس ابوریحان دانشگاه تهران مورد بررسی قرار گرفت. فاکتورهای مورد مطالعه شامل چهار سطح کود پلت شده دامی و اوره (150 کیلوگرم اوره، 50 کیلوگرم اوره+5/3 تن کود دامی، 100 کیلوگرم اوره+5/1 تن کود دامی، 150 کیلوگرم اوره+5/1 تن کود دامی) به عنوان فاکتور اصلی و سه سطح کاربرد ریزمغذیها (1 درهزار، 2 درهزار و 3 درهزار شامل عناصر: آهن (Fe)، روی (Zn)، منگنز (Mn) از منبع کلات و بر(B) از منبع اسید بوریک) بهعنوان فاکتور فرعی بودند. اثر سطوح مختلف فاکتور اصلی بر صفات طول بوته، تعداد ساقه فرعی، تعداد گل ماده، درصد و عملکرد روغن بسیار معنی داربود (p0/01). مقایسه میانگین نتایج نشان داد در تیمار150 کیلوگرم اوره+5/1 تن کود دامی بیشترین عملکرد روغن (8/481 کیلوگرم در هکتار) در این تیمار حاصل شد. کاربرد 2 در هزار ریزمغذیها بیشترین تعداد گل ماده (14/5 عدد)، درصد روغن (5/46 درصد) و عملکرد روغن (6/431 کیلوگرم در هکتار) را حاصل کرد. در مجموع نتایج این بررسی نشان داد که میتوان کاربرد 150 کیلوگرم اوره+5/1 تن کود دامی و 2 در هزار ریزمغذیها را برای دستیابی به بهترین عملکرد روغن در این گیاه دارویی توصیه نمود.