برای کاهش بار میکروبی و سرعت تجزیه لجن فاضلاب میتوان این پسماند آلی را به هیدروچار تبدیل و در خاک مصرف کرد. برای بررسی تأثیر سطوح مختلف لجن فاضلاب و هیدروچار آن یک آزمایش فاکتوریل در قالب طرح پایه کاملا تصادفی در 3 تکرار با 3 عامل ماده آلی در سه سطح (شاهد، 10 گرم لجن فاضلاب و 10 گرم هیدروچار لجن فاضلاب بر کیلوگرم خاک)، نیتروژن در دو سطح (صفر و mg/kg 250)، مس در سه سطح (صفر، 10 و 250 mg/kg) در شرایط گلخانه انجام شد. نتایج نشان داد که با مصرف لجن فاضلاب و هیدروچار آن، ماده خشک شاخساره و ریشه، تعداد پنجه، تعداد خوشه، تعداد برگ، طول برگ، عرض برگ، ارتفاع گیاه و قطر ساقه در محل طوقه نسبت به شاهد بهطور معنادار افزایش یافت و میزان این افزایش در حضور لجن فاضلاب بیشتر از هیدروچار آن بود. مصرف 250 میلیگرم نیتروژن بر کیلوگرم خاک باعث افزایش معنادار صفتهای مذکور نسبت به شاهد گردید. آلودگی خاک با مس باعث کاهش معنادار تعداد پنجه، تعداد خوشه، تعداد برگ، وزن ماده خشک ریشه نسبت به شاهد شد. مصرف هیدروچار لجن فاضلاب و کود اوره با کاهش غلظت مس در شاخساره گیاه برنج اثر سمیت مس را کاهش و تحمل گیاه را در برابر سمیت مس افزایش داد. برای دستیابی به رشد مطلوب برنج در هر دو شرایط آلوده و غیرآلوده به مس، مصرف 10 گرم لجن فاضلاب یا هیدروچار آن و 250 میلیگرم نیتروژن بر کیلوگرم خاک میتواند توصیه شود.
چکیدهسابقه و هدف: روی (Zn) در غلظتهای کم بهعنوان یک عنصر ضروری برای رشد گیاهان و در غلظتهای بالا، بهعنوان فلز سنگین و آلاینده خاک عمل میکند. از بیوچار برای بهبود کیفیت خاک، افزایش رشد گیاهان و کاهش فراهمی فلزهای سنگین در خاکهای آلوده استفاده میشود. رفتار بیوچار در خاک و اثر آن بر فراهمی Zn، به نوع زیستتوده و دمای پیرولیز بستگی دارد. هدف از این پژوهش، بررسی اثر بیوچارهای تولید شده بر فراهمی Zn در دو خاک اسیدی و قلیایی دارای مقادیر متفاوت Zn کاربردی، در طی انکوباسیون یکساله بود.مواد و روشها: آزمایشی بهصورت فاکتوریل اسپلیت در قالب طرح کاملاً تصادفی در دو خاک اسیدی و قلیای، با دو فاکتور نوع بیوچار در نه سطح و زمان استخراج در 12 سطح و با دو تکرار انجام شد. چهار نوع بیوچار از زیستتودههای کاه و کلش برنج (RB) و ضایعات چوب درخت سیب (WB) در دو دمای پیرولیز (300 و 600 درجه سلسیوس) تولید شدند. دو نمونه خاک اسیدی (8/5=pH) و قلیایی (1/8=pH) انتخاب وسه سطح (صفر، 10 و 200 میلیگرم بر کیلوگرم) Zn از منبع سولفات روی (ZnSO4.7H2O) به آنها افزوده شد. بیوچارها در دو سطح (1 و 4 درصد وزنی) به خاکها افزوده شده و به مدت 360 روز در دمای 2±25 درجه سلسیوس و رطوبت حدود ظرفیت مزرعهای نگهداری شدند. در 12 زمان مختلف (25/0، 1، 3، 5، 15، 30، 60، 90، 120، 180، 270 و 360 روز)، pH، EC، رطوبت و Zn استخراج شده با DTPA در 1296 نمونه خاک مورد مطالعه اندازهگیری شدند. یافتهها: در خاک اسیدی و در سطح Zn=200 mg kg-1 کاربردی، سطوح 1 و 4 درصد بیوچارها موجب کاهش معنادار غلظت DTPA-Zn شدند و با گذشت زمان، غلظت DTPA-Zn بهطورمعنادار کاهش یافت (p<0.05). بیشترین کاهش (48 درصد) مربوط به تیمار 4% RB600 در 360 روز بود (p<0.05). در سطح بدون Zn (Zn=0) و Zn=10 mg kg-1 در خاک اسیدی، افزایش معنادار غلظت DTPA-Zn در تیمارهای 4% RB300، 1% RB400 و 4% RB600 حاصل شد اما گذشت زمان، موجب کاهش معنادار آن شد. تیمار 4% WB300 با افزایش زمان، موجب کاهش معنادار غلظت DTPA-Zn نسبت به خاک بدون بیوچار شد. افزایش معنادار pH خاک اسیدی در تیمارهای 4% RB600 و 4% WB600 و کاهش معنادار آن در 4% WB300، در طول 360 روز انکوباسیون مشاهده شد. در خاک قلیایی و در سطح بدون Zn (Zn=0)، بیشترین افزایش غلظت DTPA-Zn، در تیمار 4% RB600 نسبت به خاک بدون بیوچار بهدست آمد ولی افزایش زمان، موجب کاهش معنادار آن شد. در خاک قلیایی و در سطح Zn=10، فقط تیمار 4% WB300 توانست باعث کاهش معنادار غلظت DTPA-Zn با گذشت زمان شود. در همین خاک در سطح Zn=200، کاهش معنادار غلظت DTPA-Zn، در تیمارهای 4% RB300، 1% RB600، 4% RB600 و 4% WB300 مشاهده شد. کاهش معنادار pH خاک قلیایی در تیمارهای 4% RB300 و 4% WB300 و افزایش هدایت الکتریکی (EC) در هر دو خاک اسیدی و قلیایی در تیمارهای بیوچار کاه و کلش برنج مشاهده شد.نتیجهگیری: کاربرد بیوچار کاه و کلش برنج (پیرولیز شده در 600 درجه سلسیوس) موجب کاهش فراهمی Zn در خاکهای اسیدی و قلیایی با سطح بالای Zn کاربردی (Zn=200) شد، بر فراهمی Zn در سطوح کم (صفر و mg kg-1 10) اثر منفی نداشت و در سطح بدون کاربرد Zn (Zn=0)، موجب افزایش غلظت DTPA-Zn در هر دو نوع خاک شد.
اهداف: کودهای زیستی جایگاه ویژهای در کشاورزی پایدار دارند. افزایش ماندگاری و زندهمانی باکتری در زادمایههای تولیدی با بکارگیری مواد مختلف، به منظور افزایش اثربخشی کودهای زیستی مورد توجه است. پژوهش حاضر با هدف بررسی کارایی زادمایههای مایع باکتری محرک رشد گیاه Enterobacter cloacae S16-3 بر میزان رشد و درصد روغن دانه کلزا (Brassica napus L.) رقم هایولا 308 انجام شد. مواد و روشها: آزمایش در قالب طرح کاملا تصادفی با 12 تیمار (شامل 9 تیمار مربوط به زادمایههای مایع؛ F1-F9، یک تیمار شاهد منفی بدون تلقیح و افزودن کود NPK و دو تیمار کنترل مثبت شامل 100 درصد و 70 درصد مقادیر NPK) و 3 تکرار، در گلخانه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه تبریز در خاک با بافت لوم شنی استریل شده در سال1397 انجام شد. باکتری انتروباکتر کلوآسه در ترکیبهای مختلف در قالب 9 زادمایه مایع با مقادیر مشخص و در حالتهای تلفیقی مختلف شامل گلیسرول، پلیاتیلنگلیکول (PEG)، ترهالوز، کربوکسیمتیلسلولز (CMC)، صمغعربی، پلیوینیلپیرولیدون (PVP)، گلوکز و نشاسته تهیه شدند. یافتهها: نتایج نشان داد که در حضور باکتری E. cloacae(در قالب زادمایههای نهگانه) و تیمارهای 100 درصد و 70 درصد NPK، تعداد خورجین در بوته، تعداد دانه در بوته، شاخص کلروفیل برگ، ارتفاع بوته، قطر ساقه، حجم ریشه در بوته، وزن تر و خشک شاخساره، ریشه و دانه، عملکرد دانه در بوته، عملکرد روغن در بوته، وزن خورجین در بوته، وزن تر و خشک کل، درصد روغن دانه و درصد اسیدهای چرب افزایش یافت. اثر تلقیح زادمایههای مایع E.cloacaeبر وزن هزار دانه معنیدار نشد. نتایج حاصل از درصد روغن دانه و اسید چرب نشان داد که تیمار F9 (گلیسرول، گلوکز، صمغعربی، PEG) بیشترین درصد روغن دانه (02/47 درصد) و بیشترین مقدار اسید اولئیک (1/53 درصد) را در بین زادمایهها به خود اختصاص داد و سبب افزایش کیفیت روغن گردید. نتیجهگیری: در پایان با توجه به نتایج این آزمایش زادمایههای F5 (صمغعربی، نشاسته، PEG) و F9 برای بهبود خصوصیات رشدی، عملکرد روغن و نوع اسیدهای چرب کلزا توصیه میشود.
سابقه و هدف: برای بهبود حاصلخیزی خاک، افزایش ظرفیت نگهداری آب و عناصر غذایی در خاک، افزایش نفوذ آب در خاک، کاهش فرسایش خاک و بهبود رشد و عملکرد گیاهان، مصرف کودهای آلی مختلف در خاک با توجه به کمبود مواد آلی در بیشتر خاکهای ایران، اهمیت زیادی دارد. بااینحال، این کودها بهتنهایی نمیتوانند نیاز گیاهان را تأمین کنند و به اندازه کافی در دسترس کشاورزان نیستند. از طرف دیگر، مصرف زیاد کودهای شیمیایی باعث آلودگی محیط زیست و افزایش هزینه تولید میشود. لذا، برای استفاده مؤثر از کودهای شیمیایی و آلی و دستیابی به کشاورزی پایدار، مصرف تلفیقی کودهای آلی و شیمیایی توصیه شده است. کمبود عناصر غذایی کممصرف در بیشتر خاکهای کشاورزی عملکرد و کیفیت گندم را بهعنوان یک محصول استراتژیک در ایران کاهش میدهد. بنابراین، وجود غلظتهای مناسبی از این عناصر در دانه و کاه کلش گندم نهتنها برای بهبود عملکرد و کیفیت این گیاه بلکه در زنجیره غذایی برای رشد و سلامتی حیوانات و انسان ضروری است. برای بهبود تغذیه عناصر غذایی کممصرف و کیفیت گندم، مدیریت تلفیقی حاصلخیزی خاک ضروری است. مواد و روشها: این پژوهش برای بررسی تأثیر تلفیق اوره با کود دامی، کمپوست پسماند شهری و کمپوست لجن فاضلاب شهری بر غلظت آهن، روی، مس، منگنز و سدیم دانه، ساقه و برگ گندم رقم الوند انجام شد. آزمایش در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با 15 تیمار و سه تکرار در شرایط مزرعهای در ایستگاه تحقیقات کشاورزی خلعتپوشان دانشگاه تبریز انجام شد. تیمارها شامل 1-شاهد (بدون مصرف کود آلی و اوره)، 2-کود اوره (kg/ha150)، 3-کود اوره (kg/ha300)، 4-کمپوست پسماند شهری (t/ha30)، 5-کمپوست پسماند شهری (t/ha30)+ کود اوره (kg/ha150)، 6-کمپوست پسماند شهری (t/ha60)، 7-کمپوست پسماند شهری (t/ha60)+ کود اوره (kg/ha150)، 8-کمپوست لجن فاضلاب شهری (t/ha30)، 9-کمپوست لجن فاضلاب شهری (t/ha30)+ کود اوره (kg/ha150)، 10-کمپوست لجن فاضلاب شهری (t/ha60)، 11-کمپوست لجن فاضلاب شهری (t/ha60) + کود اوره (kg/ha150)، 12-کود دامی (t/ha30)، 13-کود دامی (t/ha30) + کود اوره (kg/ha150)، 14-کود دامی (t/ha60)، و 15-کود دامی (t/ha60)+ کود اوره (kg/ha150) بودند. مساحت هر کرت 2×9/1 مترمربع بود. در پایان دوره رشد، گیاهان برداشت شدند و غلظت آهن، روی، مس، منگنز و سدیم در دانه، برگ و ساقه آنها تعیین شد. یافتهها: نتایج نشان داد که تأثیر تیمارها بر غلظت آهن، روی، منگنز و مس اندامهای مختلف گندم در سطح احتمال 1 درصد معنادار بود (بهاستثنای غلظت مس دانه). مصرف 300 کیلوگرم کود اوره در هکتار غلظت آهن دانه و ساقه، غلظت مس برگ و ساقه، غلظت منگنز برگ و غلظت سدیم ساقه را بهطور معناداری نسبت به شاهد افزایش داد. بین سطح کود اوره و غلظت روی برگ همبستگی مثبت معنادار مشاهده شد. مصرف کود دامی، کمپوست لجن فاضلاب شهری و کمپوست پسماند شهری غلظت آهن و روی دانه، غلظت آهن، روی و منگنز برگ و آهن، روی، مس و منگنز ساقه گندم را بهطور معنادار نسبت به شاهد افزایش داد. غلظت آهن، روی، مس و منگنز در اندامهای مختلف گندم در تیمارهای تلفیقی بهویژه تلفیق 150 کیلوگرم اوره با 60 تن در هکتار کودهای آلی بیشتر از سایر تیمارها بود درحالیکه غلظت سدیم دانه گندم در این تیمارها کمتر از سایر تیمارها بود. میان غلظتهای عناصر در اندامهای مختلف گندم همبستگیهای معنادار وجود داشت. نتیجهگیری: بهطورکلی، برای کاهش مصرف کودهای شیمیایی و دستیابی به کشاورزی پایدار، بهبود تغذیه آهن، روی، مس و منگنز گندم و بهبود کیفیت دانه و کاه و کلش آن، مصرف 150 کیلوگرم اوره بههمراه 30 یا 60 تن در هکتار از لجن فاضلاب شهری یا کود دامی و یا کمپوست پسماند شهری میتواند در شرایط مشابه توصیه شود.
بیوچار و هیدروچار مواد جامد کربنی هستند که از کربونیزهشدن زیستتودههای آلی تولید میشوند. بیوچار با گرماکافت زیستتودههای خشک اما هیدروچار با کربونیزهشدن گرمآبی زیستتودههای خشک و یا مرطوب تولید میشود. در این پژوهش، بعد از تولید بیوچار و هیدروچار از چوب سیب، با ترسیب ذرات هیدروکسید دوگانه لایهای (LDH) بر روی سطوح بیوچار و هیدروچار، بهترتیب ترکیبهای LDH-بیوچار و LDH-هیدروچار ساخته شد و هر گرم از این ترکیبها بهترتیب با 51 و 47 (میلیگرم فسفر بارگذاری شد (LDH-P-بیوچار و LDH-P-هیدروچار). سپس با استفاده از یک آزمایش گلخانهای بهصورت فاکتوریل در قالب طرح پایه کاملا تصادفی با 3 تکرار، اثر بیوچار، هیدروچار، LDH، LDH-بیوچار، LDH-هیدروچار، LDH-P-بیوچار و LDH-P-هیدروچار در حضور و عدم حضور کود مونوکلسیم فسفات بر وزن شاخساره و ریشه خشک، غلظت نیتروژن، فسفر و پتاسیم شاخساره و غلظت فسفر و پتاسیم ریشه ذرت بررسی شد. نتایج نشان داد که بیوچار نسبت به هیدروچار دارای درصد عملکرد و خاکستر، pH و EC بیشتری بود و غلظت عناصر مورد بررسی بهجز نیتروژن در بیوچار بیشتر از هیدروچار بود. با مصرف کود فسفر در خاک، وزن شاخساره و ریشه خشک در تمام سطوح اصلاحگر بهجز LDH-P-بیوچار و LDH-P-هیدروچار نسبت به تیمار بدون اصلاحگر افزایش یافت. بیشترین وزن شاخساره و ریشه خشک گیاه در تیمارهای LDH-P-بیوچار و LDH-P-هیدروچار و کمترین وزن شاخساره و ریشه خشک در حضور LDH بهدست آمد. مصرف کود فسفر در حضور LDH-بیوچار و LDH-هیدروچار باعث افزایش معنادار غلظت فسفر شاخساره و ریشه ذرت شد اما بر غلظت نیتروژن و پتاسیم شاخساره اثر معنادار نداشت و غلظت پتاسیم ریشه را در حضور بیوچار و LDH-بیوچار و در شاهد کاهش داد. بیشترین غلظت فسفر شاخساره و ریشه و بیشترین غلظت نیتروژن شاخساره در دو تیمار LDH-P-بیوچار و LDH-P-هیدروچار مشاهده شد. کود فسفر با بیوچار، هیدروچار، LDH-بیوچار و LDH-هیدروچار در افزایش وزن شاخساره و ریشه خشک و غلظت فسفر شاخساره و ریشه گیاه برهمکنش همافزایی ولی با LDH، LDH-P-بیوچار و LDH-P-هیدروچار برهمکنش ناهمسازی داشت. بنابراین، مصرف بیوچار، هیدروچار، LDH-بیوچار و LDH-هیدروچار بههمراه کود فسفر و ترکیبهای LDH-P-بیوچار و LDH-P-هیدروچار بدون مصرف کود فسفر برای کشت ذرت در شرایط مشابه میتواند پیشنهاد شود.
برای استفاده مؤثر از کودهای شیمیایی و آلی، کاهش آلودگی محیطزیست و دستیابی به کشاورزی پایدار، مصرف تلفیقی کودهای آلی و شیمیایی توصیه شده است. لذا، این پژوهش برای بررسی تأثیر تلفیق کود دامی، کمپوست پسماند شهری و کمپوست لجن فاضلاب شهری با اوره بر عملکرد و غلظت نیتروژن، فسفر و پتاسیم دانه، برگ و ساقه گندم (Triticum aestivum L.) رقم الوند، در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با 15 تیمار و سه تکرار در شرایط مزرعهای و در کرتهایی به ابعاد 2 × 9/1 متر مربع انجام شد. تیمارها شامل 1-شاهد (بدون مصرف کود آلی و اوره)، 2-کود اوره (kg/ha150)، 3-کود اوره (kg/ha300)، 4-کمپوست پسماند شهری (t/ha30)، 5-کمپوست پسماند شهری (t/ha30)+ کود اوره (kg/ha150)، 6-کمپوست پسماند شهری (t/ha60)، 7-کمپوست پسماند شهری (t/ha60)+ کود اوره (kg/ha150)، 8-کمپوست لجن فاضلاب شهری (t/ha30)، 9-کمپوست لجن فاضلاب شهری (t/ha30)+ کود اوره (kg/ha150)، 10-کمپوست لجن فاضلاب شهری (t/ha60)، 11-کمپوست لجن فاضلاب شهری (t/ha60) + کود اوره (kg/ha150)، 12-کود دامی (t/ha30)، 13-کود دامی (t/ha30) + کود اوره (kg/ha150)، 14-کود دامی (t/ha60)، و 15-کود دامی (t/ha60)+ کود اوره (kg/ha150) بودند. نتایج نشان داد که مصرف 300 کیلوگرم اوره در هکتار نسبت به تیمار شاهد، عملکرد دانه و غلظت نیتروژن، فسفر و پتاسیم دانه، ساقه و برگ گندم را افزایش اما عملکرد ساقه را کاهش داد. مصرف 150 کیلوگرم اوره در هکتار بر عملکرد برگ اثر معناداری نداشت اما تلفیق آن با 60 تن کمپوست پسماند شهری عملکرد برگ را نسبت به شاهد و 60 تن کمپوست پسماند شهری بهطور معناداری افزایش داد. تلفیق 150 کیلوگرم اوره با 30 و 60 تن کمپوست لجن فاضلاب، کمپوست پسماند شهری و کود دامی عملکرد دانه و ساقه و غلظت نیتروژن و فسفر آنها را نسبت به شاهد و اوره و کودهای آلی بهتنهایی افزایش داد. مصرف کمپوست لجن فاضلاب، کمپوست پسماند شهری و کود دامی عملکرد دانه و غلظت نیتروژن، فسفر و پتاسیم دانه، ساقه و برگ گندم را نسبت به شاهد افزایش داد اما اثر آنها بر عملکرد ساقه و برگ به نوع کود آلی و سطح آن بستگی داشت. بیشترین عملکرد و غلظت نیتروژن و فسفر دانه، ساقه و برگ گندم در تیمارهای تلفیق کودهای آلی با اوره مشاهده شد. بهطورکلی، در این پژوهش مشاهد شد که برای کاهش مصرف کودهای نیتروژن، بهبود تغذیه نیتروژن، فسفر و پتاسیم گندم و بهبود کیفیت آن و افزایش عملکرد گندم، مصرف توأم 60 تن کود دامی و 150 کیلوگرم اوره در هکتار بهترین تیمار بود. بااینحال، اگر کود دامی در دسترس نباشد، میتوان مصرف 60 تن لجن فاضلاب شهری یا کمپوست پسماند شهری به همراه 150 کیلوگرم اوره در هکتار را در شرایط مشابه توصیه کرد.
سابقه و هدف: تنش کمآبی بهعنوان یکی از مهمترین عوامل محدود کننده تولید محصول در دنیا و ایران است. برای افزایش تحمل گیاهان به تنش کمآبی و کاهش مصرف کودهای شیمیایی، تلفیق کودهای شیمیایی و آلی توصیه میشود. مطالعات مختلفی در مورد اثر فسفر و لجن فاضلاب بر عملکرد و ویژگیهای کیفی محصولات زراعی مختلف در سطح دنیا انجام شده است ولی تاکنون در مورد مصرف توأم فسفر و لجن فاضلاب بر رشد آفتابگردان (Helianthus annuus L.) و تعیین مقدار بهینه این کودها برای شرایط آبیاری مطلوب و محدود گزارشی ارائه نشده است. لذا، پژوهش حاضر برای بررسی تأثیر سوپرفسفات تریپل و لجن فاضلاب بر شاخص کلروفیل و برخی ویژگیهای رشد آفتابگردان روغنی در شرایط آبیاری مطلوب و محدود در یک خاک لوم رسی انجام شد. مواد و روشها: آزمایش بهصورت اسپلیت فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار طی دو سال در ایستگاه تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی شهرستان خوی و در شرایط مزرعهای اجرا شد. عاملهای آزمایش شامل سال در دو سطح (1393 و 1394)، زمان آبیاری در دو سطح (آبیاری پس از 60 و 150 میلیمتر تبخیر از تشت تبخیر کلاس A)، سوپرفسفات تریپل در سه سطح (صفر، 100 و 200 کیلوگرم در هکتار) و لجن فاضلاب در چهار سطح (صفر، 2/14، 4/28 و 7/56 تن ماده خشک در هکتار) بودند. تحلیل آماری دادهها با استفاده از نرمافزار MSTATC و مقایسه میانگینها با آزمون چند دامنهای دانکن در سطح احتمال پنج درصد انجام شد. یافتهها: مطابق با نتایج تجزیه واریانس مرکب، اثر سال تنها بر شاخص سطح برگ، عملکرد زیستی و ارتفاع گیاه معنیدار بود. تنش کمآبی سبب کاهش معنیدار شاخص کلروفیل برگ، شاخص سطح برگ، عملکرد زیستی، ارتفاع بوته و قطر ساقه شد ولی مصرف سوپرفسفات تریپل و لجن فاضلاب تمامی ویژگیهای اندازهگیری شده را بهطور معنیداری نسبت به شاهد افزایش دادند. در هر دو شرایط آبیاری مطلوب و محدود، بیشترین شاخص کلروفیل برگ، شاخص سطح برگ، عملکرد زیستی، ارتفاع بوته و قطر ساقه از تیمارهای تلفیقی بهدست آمد که در شرایط آبیاری مطلوب بهترتیب 40، 141، 75، 26، 47 درصد و در شرایط آبیاری محدود 51، 95، 114، 36 و 60 درصد نسبت به شاهد افزایش یافتند. نتیجهگیری: برای کاهش مصرف کودهای شیمیایی و دستیابی به رشد مطلوب آفتابگردان، در شرایط آبیاری مطلوب مصرف تلفیقی 200 کیلوگرم سوپرفسفات تریپل+7/56 تن لجن فاضلاب در هکتار و در شرایط آبیاری محدود مصرف 100 کیلوگرم کود سوپرفسفات تریپل+7/56 تن لجن فاضلاب در هکتار در شرایط مشابه میتواند توصیه شود.
نیکل (Ni) یکی از عنصرهای اخیرا اضافه شده به فهرست عناصر ضروری کممصرف برای گیاهان است. از طرف دیگر تجمع نیکل در خاک و گیاهان در غلظتهای بالا، نگرانی برای سلامت بشر و سایر موجودات زنده را افزایش داده است. برای مطالعه اثر مصرف توام نیکل و آهن بر برخی صفات زراعی گیاه ذرتZea mays L.) ) در یک خاک آهکی با بافت متوسط، آزمایشی بهصورت فاکتوریـل و در قالب طرح بلـوکهـای کامـل تصادفی در شرایط گلخانهای در سه تکرار انجام گرفت. فاکتورها شامل مقدار نیکل مصرفی در چهار سطح (0، 10، 50 و 100 میلیگرم نیکل بر کیلوگرم خاک) از منبع سولفات نیکل خالص(NiSO4.6H2O) و آهن در پنج سطح (0، 10 و 20 میلیگرم آهن بر کیلو گرم خاک) از دو منبع سولفات آهن (FeSO4.7H2O) و سکوسترین (FeEDDHA) تجاری بودند. بر طبق نتایج حاصله در سطوح 50 و 100 میلیگرم نیکل بر کیلوگرم خاک، وزن خشک بخش هوایی به ترتیب 2/16 و 9/31 درصد و وزن خشک ریشه به ترتیب 5/28 و 8/30 درصد نسبت به شاهد کاهش یافت. ارتفاع ساقه در حضور 100 میلیگرم نیکل بر کیلوگرم خاک، 14 درصد و شاخص کلروفیل در سطوح 50 و 100 میلیگرم نیکل، نسبت به شاهد به ترتیب 4/32 و 5/40 درصد کاهش یافت. افزایش سطوح آهن مصرفی از هر دو منبع مورد استفاده باعث افزایش معنادار وزن خشک بخش هوایی ذرت شد. اما وزن خشک بخش هوایی در سطح 20 میلیگرم آهن از منبع سکوسترین با افزایش نیکل از 10 به 50 میلیگرم و همچنین از 50 به 100 میلیگرم بهترتیب 9/81 و 29 درصد کاهش یافت.
برای بررسی تأثیر لجن فاضلاب (SS) و سوپرفسفات تریپل (TSP) بر عملکرد و اجزای عملکرد آفتابگردان روغنی (Helianthus annuus L.) در شرایط آبیاری مطلوب و محدود، آزمایشی بهصورت اسپلیت فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی طی دو سال در ایستگاه تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی خوی و در شرایط مزرعهای انجام شد. عاملهای آزمایش شامل زمان آبیاری در دو سطح (آبیاری مطلوب و محدود بهترتیب پس از 60 و 150 میلیمتر تبخیر از تشت تبخیر کلاس A)، TSP در سه سطح (صفر، 100 و 200 کیلوگرم در هکتار)، SS در چهار سطح (صفر، 2/14، 4/28 و 7/56 تن در هکتار) و سال در دو سطح (1393 و 1394) با سه تکرار بودند. نتایج تجزیه واریانس مرکب دادهها نشان داد که اثر سال به استثنای وزن هزار دانه، تعداد دانه در بوته و درصد پوکی بر سایر صفات معنادار بود. با وجود اینکه آبیاری محدود (تنش کمآبی) سبب افزایش معنادار درصد پوکی شد ولی وزن هزار دانه، وزن و تعداد دانه در بوته، قطر طبق و عملکرد دانه نسبت به شرایط آبیاری مطلوب بهطور معناداری کاهش یافتند. بیشترین وزن هزار دانه، وزن و تعداد دانه در بوته، قطر طبق و عملکرد دانه و کمترین درصد پوکی در شرایط آبیاری مطلوب از تیمار تلفیقی 200 کیلوگرم TSP+7/56 تن SS در هکتار و در شرایط آبیاری محدود از تیمارهای تلفیقی 100 کیلوگرم TSP+7/56 تن SS در هکتار و 7/56 تن SS بهتنهایی بهدست آمد. نتایج این تحقیق نشان داد که مصرف تلفیقی TSP و SS در کاهش اثرهای منفی تنش خشکی در آفتابگردان مؤثر بود. برای کاهش مصرف کودهای شیمیایی، افزایش عملکرد دانه آفتابگردان و توسعه کشاورزی پایدار، در شرایط آبیاری مطلوب، مصرف تلفیقی 200 کیلوگرم TSP+7/56 تن SS در هکتار و در شرایط آبیاری محدود، مصرف 100 کیلوگرم TSP+7/56 تن SS در هکتار میتواند در شرایط مشابه توصیه شود.
چکیده غلب گونههای سودوموناس به عنوان باکتریهای محرک رشد گیاه شناخته شده که در ترکیب با کو نیتروژن (N) میتوانند در رشد و جذب عناصر غذایی گیاهان اثرهای مفیدی داشته باشند. تصور میرود با کاربرد تلفیقی باکترهای سودوموناس و کود نیتروژن، تولید اسفناج (Spinacia oleracea L.) بهعنوان یک سبزی پرمصرف در رژیم غذایی انسان را از لحاظ کمی و کیفی افزایش داد. برای دستیابی به این هدف، در یک آزمایش فاکتوریل با طرح بلوکهای کامل تصادفی با دو فاکتور و سه تکرار، گیاه اسفناج (Spinacia oleracea L.) با باکتریهای سودوموناس (Pseudomonas fluorescens، Pseudomonas putida و شاهد بدون باکتری تلقیح شده و با سه سطح نیتروژن صفر، 125 و 250 میلیگرم بر کیلوگرم خاک از منبع اوره، تیمار گردید. نتایج تجزیه آماری نشان داد که با افزایش سطح نیتروژن از صفر به 250 میلیگرم بر کیلوگرم خاک، جذب روی، شاخص کلروفیل برگها و وزن خشک گیاه بهطور معنیداری افزایش یافت. با تلقیح باکتری، وزن خشک بخش هوایی و ریشه اسفناج افزایش معنیداری نسبت به گیاهان شاهد بدون باکتری نشان داد بهطوری که بیشترین درصد افزایش وزن خشک در تیمارP.fluorescens با حدود 0/20 درصد برای بخش هوایی و 1/28 درصد برای ریشه در مقایسه با شاهد بهدست آمد. شاخص کلروفیل برگها در تیمارهای P.putida و P.fluorescens نسبت به گیاهان شاهد بهترتیب حدود 2/22 و 8/13درصد افزایش داشت. میزان جذب نیتروژن گیاهان در تیمارP.fluorescens 2/28 درصد در بخش هوایی و 3/55 درصد در ریشه نسبت به شاهد بدون باکتری افزایش داشت اما جذب روی بخش هوایی در تیمار P.putida کاهش معنیداری نسبت به گیاهان شاهد بدون باکتری نشان داد. بر اساس نتایج به دست آمده در این تحقیق، باکتری P.fluorescens بهطور مؤثر با توسعه سیستم ریشهای و افزایش کارایی جذب آب و عناصر غذایی، میزان رشد و جذب N را افزایش میدهد. همچنین به-واسطه تولید سیدروفور جذب Zn را در اسفناج بهبود میبخشد.
برای بررسی اثر متقابل کادمیم و روی بر رشد و ترکیب شیمیایی کلزا، آزمایش گلخانهای بهصورت فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با دو فاکتور کادمیم در هشت سطح (صفر، 5/0، 5/2، 5، 10، 20، 40 و mg kg-180) و روی در هشت سطح (صفر، 5، 25، 50، 100، 200، 400 و mg kg-1800)، با سه تکرار در یک خاک شن لومی اجرا شد. بعد از 60 روز، وزن خشک بخشهوایی و ریشه و غلظتهای کادمیم، روی، آهن، منگنز و مس در این دو بخش اندازهگیری شدند. نتایج نشان داد که در سطوح 5/0 و mg Cd kg-1 5/2، کلیه سطوح روی باعث افزایش وزن خشک بخشهوایی و ریشه گردیدند، ولی در سطوح بالاتر کادمیم، کاربرد 5 و mg Zn kg-1 25 باعث افزایش این صفات شده و کاربرد سطوح بالاتر روی، کاهش وزن خشک بخشهوایی و ریشه را به دنبال داشت. همچنین، در سطوح تا mg Cd kg-1 5، حتی کاربردmg Zn kg-1 50 کاهش غلظت کادمیم بخشهوایی را در مقایسه با شاهد سبب شد، در حالی که در سطوح بالاتر کادمیم، این کاهش فقط با کاربردmg Zn kg-1 5 حاصل گردید. افزایش سطح کادمیم در هر سطح کاربرد روی باعث کاهش غلظت روی بخشهوایی گردید. مصرف روی در هر سطح کادمیم، ابتدا باعث افزایش و سپس باعث کاهش غلظت آهن بخشهوایی و ریشه شد. کاربرد روی در هر سطح کادمیم باعث افزایش غلظت منگنز بخشهوایی و کاهش غلظت منگنز ریشه گردید. همچنین، کاربرد روی در هر سطح کادمیم سبب کاهش غلظت مس در هر دو بخشهوایی و ریشه شد.
دو فلز Zn وCd رفتار ژئوشیمیایی مشابهی دارند؛ از اینرو، اثر Zn بر تجمع Cd در گیاهان حائز اهمیت است. در این تحقیق، برای بررسی اثر متقابل Cd و Zn بر رشد و ترکیب شیمیایی ذرت (Zea mays cv. single cross 704)، آزمایش گلخانهای بهصورت فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با دو فاکتور Cd در هشت سطح (صفر، 5/0، 5/2، 5، 10، 20، 40 و mg kg-1 80) از منبع 3CdSO4.8H2O و Zn در هشت سطح (صفر، 5، 25، 50، 100، 200، 400 و mg kg-1 800) از منبع ZnSO4.7H2O، در سه تکرار با کشت گیاه ذرت در یک خاک شن لومی اجرا شد. بعد از 60 روز، وزن خشک بخش هوایی و ریشه و غلظتهای Cd ، Zn ، Fe، Mn و Cu در این دو بخش اندازهگیری شدند. در سطوح 5/0، 5/2، 20 و mg Cd kg-1 80 (به استثنای تیمار Cd0.5-Zn25)، کاربرد 5 تا mg Zn kg-1 50 در مقایسه با سطح صفر Zn باعث افزایش وزن خشک بخش هوایی شده و در سطوح بالاتر Zn، کاهش این صفت مشاهده شد. در سطوح 5 و mg Cd kg-1 10، کاربرد 5 تا mg Zn kg-1 100، باعث افزایش وزن خشک بخش هوایی شده و در سطوح بالاتر Zn، کاهش این صفت مشاهده شد. در سطح mg Cd kg-1 40، کاربرد 5 تا mg Zn kg-1 200، باعث افزایش وزن خشک بخش هوایی شد و با کاربرد mg Zn kg-1 400، کاهش این صفت مشاهده شد. در سطح mg Cd kg-1 5/0، کاربرد تمامی سطوح Zn باعث افزایش غلظت Cd بخش هوایی شد؛ اما در سطح mg Cd kg-1 80، مصرف 5 تا mg Zn kg-1 200 باعث کاهش غلظت Cd بخش هوایی شد. در همین سطح Cd، مصرف mg Zn kg-1 400 باعث افزایش غلظت Cd بخش هوایی گردید. با توجه به نتایج، در سطوح پایین Cd، مصرف Zn در هر سطح باعث افزایش غلظت Cd بخش هوایی و ریشه شد، اما در سطوح بالای Cd، مصرف سطوح پایین Zn باعث کاهش غلظت Cd بخش هوایی و ریشه گردید و با مصرف سطوح بالای Zn، افزایش این صفت مشاهده شد. بهطور کلی، در تمامی سطوح Cd، کاربرد مقادیر متوسط Zn از انباشت Cd در بخش هوایی جلوگیری کرد، ولی مصرف مقادیر کم و زیاد Zn باعث تشدید این انباشت گردید.
اطلاع از سطح بحرانی مس در خاک و پاسخهای گیاه ذرت به مصرف آن میتواند کمک مؤثری در توصیه بهینه کود مس باشد. هدف این پژوهش تعیین سطح بحرانی مس برای گیاه ذرت در 21 نمونه خاک سطحی (0-30 سانتیمتر) استان آذربایجان شرقی بود. طی آزمایش گلخانهای گیاه ذرت علوفهای رقم 704(Zea mays L.) در دو سطح صفر و 5/7 میلیگرم مس در کیلوگرم خاک از منبع سولفات مس در سه تکرار بهصورت آزمایش فاکتوریل و در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی کشت شد. پس از طی شصت روز (پایان دوره رشد رویشی) شاخص کلروفیل برگ قبل از برداشت و وزن تر و خشک بخش هوایی و مقدار جذب مس بخش هوایی ذرت بعد از برداشت اندازهگیری شد. سطح بحرانی مس استخراجشده با عصارهگیرهای DTPA-TEA و AB-DTPA و با استفاده از روشهای ترتیب ستونی پاسخ گیاه، تصویری و آماری کیت-نلسون و معادله میچرلیخ-بری محاسبه شد. با مصرف مس وزن خشک، غلظت و مقدار جذب مس بخش هوایی ذرت افزایش معنادار (p<0.05) نشان داد. سطح بحرانی مس در خاکهای موردمطالعه با عصارهگیر DTPA-TEA برای دستیابی به عملکرد نسبی 90 درصد بهروش ترتیب ستونی پاسخ گیاه، نموداری کیت-نلسون و معادله میچرلیخ-بری به ترتیب 46/1، 1 و 70/1 میلیگرم بر کیلوگرم و با عصارهگیر AB-DTPA به ترتیب 50/1، 80/1 و 94/2 میلیگرم بر کیلوگرم بود و ضریب C میچرلیخ-بری با استفاده از عصارهگیرهای مذکور به ترتیب 5874/0 و 3397/0 کیلوگرم خاک بر میلیگرم مس محاسبه شد. روش آماری کیت-نلسون در تحقیق حاضر روشی مناسب برای تعیین سطح بحرانی مس نبود.
آب و عناصر غذایی خاک از عاملهای مهم کنترلکننده رشد گیاهان هستند. مایهزنی لگومها با باکتریهای تثبیتکننده نیتروژن و مصرف کود فسفر میتواند رشد گیاهان را در شرایط تنش خشکی بهبود بخشد. در یک آزمایش گلخانهای، تأثیر سطوح رطوبت خاک، فسفر و مایهزنی باکتری سینوریزوبیوم ملیلوتی بر شاخص کلروفیل برگ و غلظت برخی عناصر پرمصرف ریشه و بخش هوایی یونجه (.Medicago sativa L) رقم قرهیونجه در یک خاک لوم رسی بررسی شد. آزمایش بهصورت فاکتوریل و در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی، شامل رطوبت خاک در سه سطح (0.9FC-FC، 0.7FC-0.8FC و 0.5FC-0.6FC)، فسفر در سه سطح (صفر، 30 و 60 میلیگرم فسفر بر کیلوگرم خاک از منبع مونوکلسیم فسفات بهترتیب معادل صفر، 60 و 120 کیلوگرم فسفر در هکتار) و باکتری در دو سطح (با و بدون مایهزنی با سینوریزوبیوم ملیلوتی) و در سه تکرار انجام شد. شاخص کلروفیل برگ در طول دوره رشد اندازهگیری شد. پس از برداشت، غلظت فسفر و نیتروژن بخش هوایی و ریشه یونجه تعیین گردید. نتایج نشان داد که با کاهش رطوبت خاک از 0.9FC-FC به 0.5FC-0.6FC (اعمال تنش کمبود آب)، شاخص کلروفیل برگ و غلظت نیتروژن بخش هوایی یونجه بهطور معنیداری افزایش و غلظت فسفر بخش هوایی و ریشه آن بهطور معنیداری کاهش یافت (01/0>p). درحالیکه غلظت نیتروژن ریشه تغییر معنیداری نکرد. مصرف کود فسفر شاخص کلروفیل برگ، غلظت فسفر و نیتروژن بخش هوایی و ریشه یونجه را بهطور معنیداری افزایش داد (01/0>p). مایهزنی باکتری شاخص کلروفیل برگ، غلظت فسفر بخش هوایی و غلظت نیتروژن بخش هوایی و ریشه یونجه را بهطور معنیداری افزایش داد ولی بر غلظت فسفر ریشه اثر معنیداری نداشت. مصرف فسفر و مایهزنی باکتری تحمل گیاه یونجه را در برابر تنش خشکی بهبود بخشید. بهطورکلی، برای بهبود تغذیه نیتروژن و فسفر و رشد گیاه یونجه و افزایش تحمل آن در برابر تنش خشکی، مصرف 30 یا 60 میلیگرم فسفر بر کیلوگرم خاک بههمراه مایهزنی باکتری سینوریزوبیوم در شرایط با و بدون تنش خشکی میتواند توصیه شود.
این تحقیق برای ارزیابی روشهای عصارهگیری آهن قابلاستفاده گیاه ذرت در خاک و اندازهگیری آهن فعال گیاه کشت شده در 21 نوع خاک آهکی سطحی از استان آذربایجان شرقی انجام گرفت. در یک آزمایش گلخانهای در خاکهای مورد مطالعه با سه تکرار گیاه ذرت (Zea mays L.) رقم سینگل کراس 704 کشت شد. پس از 60 روز شاخساره و ریشه ذرت برداشت شد. نتایج نشان داد که آهن عصارهگیری شده از خاک توسط روشهای DTPA و AB-DTPA بالاترین ضریب همبستگی را با شاخصهای رشد ذرت مانند وزن تر و خشک، غلظت آهن فعال در شاخساره، شاخص کلروفیل برگها، مقدار جذب آهن شاخساره و برخی ویژگیهای فیزیکی و شیمیایی خاکها داشتند. روش AB-DTPA بهدلیل ضریب همبستگی بالاتر نسبت به روش DTPA و عصارهگیری همزمان چندین عنصر، بهعنوان عصارهگیر برتر انتخاب شد. بهطور میانگین AC-EDTA کمترین مقدار و روش اگزالات آمونیوم سریع بیشترین مقدار آهن را از خاک استخراج کردند. برای اندازهگیری غلظت آهن فعال گیاه ذرت هر دو روش ارتوفنانترولین %5/1 و HCl یک نرمال مناسب تشخیص داده شدند. بین آهن فعال اندازهگیری شده توسط ارتوفنانترولین با آهن فعال اندازهگیری شده توسط HCl ضریب همبستگی خطی معنیدار مشاهده شد (**66/0 r =، 01/0p<)، اما روش ارتوفنانترولین به دلیل همبستگی نزدیکتر با شاخصهای رشد گیاه و آهن قابلاستفاده خاک عصارهگیری شده با روشهای DTPA و AB-DTPA نسبت به روش HCl برتر شناخته شد
برای بررسی اثر کود دامی و کشت مخلوط ذرت با گاودانه و لوبیا چیتی بر تغذیه گیاه ذرت آزمایشی به صورت فاکتوریل و در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار انجام شد. فاکتورها شامل نوع کشت در سطوح تک کشتی لوبیا چیتی، تک¬کشتی گاودانه، تک کشتی ذرت، کشت مخلوط ذرت با لوبیا چیتی و کشت مخلوط ذرت با گاودانه و کود دامی در سطوح 0، 30 و 60 تن در هکتار بودند. نتایج نشان داد که غلظت نیتروژن، فسفر، آهن، روی، مس و منگنز بخش هوایی ذرت در کشت مخلوط ذرت با لوبیا و گاودانه به طور معنیداری بیشتر از کشت خالص آن بود در حالیکه غلظت کلسیم، منیزیم و سدیم بخش هوایی ذرت در کشت مخلوط ذرت با لوبیا و گاودانه تفاوت معنیداری با کشت خالص آن نداشت. اثر متقابل نوع کشت و کود دامی بر غلظت نیتروژن، کلسیم، منیزیم، سدیم، آهن، مس و روی بخش هوایی ذرت معنیدار نبود ولی اثر نوع کشت بر غلظت فسفر، پتاسیم و منگنز بخش هوایی ذرت بسته به سطح کود دامی مصرفی متفاوت بود. مصرف 30 و 60 تن کود دامی در هکتار غلظت نیتروژن، فسفر، پتاسیم، کلسیم، منیزیم، سدیم، آهن، مس، روی و منگنز بخش هوایی ذرت را به طور معنیداری نسبت به شاهد افزایش داد. به¬طور کلی، برای بهبود تغذیه گیاه ذرت و کیفیت علوفه آن، کشت مخلوط ذرت با لوبیا و کاربرد 60 تن کود دامی در هکتار در منطقه مورد مطالعه و شرایط مشابه میتواند توصیه شود.
فشردگی خاک یکی از مهمترین محدودیتهای رشد گیاهان زراعی است که باعث کاهش جذب عناصر غذایی بهوسیله گیاه میشود. استفاده از کودهای آلی در خاکهای کشاورزی میتواند اثرهای مضر فشردگی خاک بر رشد گیاه را کاهش داده و بخشی از مواد غذایی مورد نیاز گیاه را نیز تأمین کند. برای بررسی اثر تلفیقی مواد آلی و فشردگی خاک بر جذب برخی عناصر بهوسیله ذرت، آزمایشی بهصورت فاکتوریل و در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با دو عامل و سه تکرار انجام شد. عامل اول منبع و مقدار کود آلی شامل شاهد، کود دامی، کمپوست لجن فاضلاب و کمپوست پسماند شهری و هر یک از کودهای آلی در دو سطح 15 و 30 گرم در کیلوگرم خاک و عامل دوم فشردگی خاک (چگالی ظاهری خاک) در دو سطح 1.2 و 1.7 گرم بر سانتیمتر مکعب بودند. برای انجام آزمایش، 10 کیلوگرم خاک داخل گلدانهای ویژهای از جنس پیویسی ریخته و سپس بذرهای ذرت رقم سینگل کراس 704 کاشته شد. در پایان دوره رشد، شاخساره (اندام های هوایی) برداشت و غلظت های فسفر، پتاسیم، سدیم، آهن، روی، منگنز، کادمیم و سرب آن بهروش خشکسوزانی تعیین شدند. نتایج نشان داد که غلظت های کادمیم و سرب شاخساره ذرت در تیمارهای مختلف ناچیز بودند. غلظت های فسفر، پتاسیم، آهن، روی و منگنز شاخساره ذرت با مصرف کود دامی، کمپوست لجن فاضلاب و کمپوست پسماند شهری در هر دو سطـح فشردگی خاک بهطور معنی داری افزایش یافتند ولی غلظت سدیم شاخساره تغییر معنی داری نکرد. فشرده شدن خاک غلظت فسفر، آهن، روی و منگنز شاخساره ذرت را بهطور معنی داری کاهش داد ولی بر غلظت سدیم و پتاسیم شاخساره اثر معنی داری نداشت. مصرف کودهای آلی و افزایش مقدار مصرف آنها سبب کاهش اثرهای منفی فشردگی خاک بر جذب عناصر غذایی بهوسیله ذرت شد. نتایج این تحقیق نشان داد که برای بهبود تغذیه ذرت علوفهای، مصرف 15 یا 30 گرم کمپوست لجن فاضلاب یا کود دامی یا کمپوست پسماند شهری بر کیلوگرم خاک میتواند در شرایط مشابه (فشرده و غیرفشرده) توصیه شود.
در این تحقیق، سینتیک رهاسازی فسفر توسط بیکربنات سدیم در 12 خاک آهکی از استان آذربایجانشرقی با استفاده از نمونه خاکهای سطحی (cm 30-0) اندازهگیری شد. محلول بیکربنات سدیم نیم مولار با pH 5/8 به خاکها افزوده شد و بهمدت 25/0، 5/0، 1، 2، 4، 8 و 16 ساعت تکان داده شد. سپس عصارهگیری و غلظت فسفر آزاد شده تعیین گردید. برای تعیین شاخصهای رشد گیاه ذرت آزمایشی بهصورت فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی و در سه تکرار و بهمدت 2 ماه انجام شد. نتایج نشان داد که کمترین و بیشترین مقدار فسفر استخراج شده در خاکهای مورد مطالعه طی 16 ساعت بهترتیب 5/5 و 1/38 با میانگین 6/15 میلیگرم فسفر بر کیلوگرم خاک بود. مقایسه ضرایب تبیین (R2) و خطای معیار (SE) هفت معادله مختلف نشان داد که سه معادله الوویچ ساده شده، دو ثابته و پخشیدگی پارابولیک دادههای آزاد شدن فسفر از خاکها را بهتر بیان کردند. پارامتر a معادله دو پارامتری (q=atb) با وزن خشک بخش هوایی ذرت و مقدار فسفر بخش هوایی همبستگی مثبت و معنیدار نشان داد (r بهترتیب **75/0 و *61/0) اما پارامتر b با هیچکدام از پارامترهای گیاهی همبستگی نداشت. همچنین حاصل ضرب ab که نشان دهنده مقدار فسفر آزاد شده در لحظات اولیه است با وزن خشک بخش هوایی همبستگی مثبت نشان داد (**76/0=R). ثابت سرعت پخشیدگی (kp) معادله پخشیدگی پارابولیک با وزن خشک بخش هوایی همبستگی معنیداری (01/0>P) داشت. در نتیجه، آزمون خاک برای فسفر قابلدسترس (Olsen-P) که با عصارهگیری فسفر پس از مدت زمانی کوتاه انجام میگیرد، ممکن است منجر به کمبرآوردی فسفری گردد که نهایتا به محلول خاک و برای گیاه آزاد میشود.
پژوهش حاضر به منظور بررسی تأثیر سطوح رطوبت خاک، روی و فسفر بر ترکیب شیمیایی و غلظت عناصر غذایی غده سیب زمینی (Solanum tuberosum L.) رقم آگریا به صورت فاکتوریل با طرح پایه بلوک های کامل تصادفی و با سه عامل در شرایط گلخانهای اجرا شد. در این آزمایش سطوح روی شامل مقادیر 0، 10 و 20 میلی گرم روی بر کیلوگرم خاک، سطوح فسفر شامل مقادیر 0، 30 و 60 میلی گرم فسفر بر کیلوگرم خاک و سطوح رطوبت خاک شامل سه سطح (FC-FC9/0، FC8/0- FC7/0 و FC6/0- FC5/0) بود. در پایان دوره رشد، عملکرد و اجزای عملکرد غده تعیین و غلظت قندهای احیایی در بافت تازه و غلظت نشاسته، نیتروژن، فسفر، پتاسیم، منیزیم، سدیم، آهن، منگنز و روی در ماده خشک غده سیب زمینی تعیین شد. با کاهش رطوبت خاک غلظت نیتروژن، فسفر و قندهای احیایی غده افزایش ولی غلظت سدیم، منیزیم، آهن و نشاسته آن کاهش یافت (05/0>p). با این حال، کاهش رطوبت خاک بر غلظت پتاسیم و روی غده تأثیر معنی داری نداشت. مصرف 20 میلی گرم Zn بر کیلوگرم خاک باعث افزایش غلظت نشاسته، سدیم، آهن و روی غده شد (05/0>p) ولی بر غلظت نیتروژن، فسفر، پتاسیم و منیزیم تأثیر معنی داری نداشت. مصرف 60 میلی گرم فسفر بر کیلوگرم خاک باعث کاهش غلظت نیتروژن و افزایش غلظت نشاسته، قندهای احیایی و فسفر غده شد (05/0>p) ولی بر غلظت پتاسیم، منیزیم، سدیم، آهن و روی غده تأثیر معنی داری نداشت.
چکیدهدر این تحقیق، سطح بحرانی فسفر قابلجذب گیاه ذرت (Zea mays L.) در 25 نمونه خاک آهکی که از مناطق مختلف استان آذربایجان شرقی جمعآوری شده بود، با استفاده از ظرفیت بافری فسفر (PBC ) تعیین شد. برای محاسبه ظرفیت بافری فسفر از روشهای رایج آزمون فسفر خاک شامل روشهای اولسن، کالول، سلطانپور و شواب، مورگان، کلونا2 و نوارهای کاغذی آغشته به اکسید آهن بهعنوان فاکتور کمیت (Q) و از روشهای شاخص اندازهگیری فسفر محلول شامل عصارهگیرهای آب مقطر، کلرید کلسیم 01/0 مولار و روش پاو بهعنوان فاکتور شدت (I) استفاده شد. نتایج نشان داد که PBC محاسبه شده با استفاده از نسبت اولسن-P به پاو-P در مقایسه با سایر روشهای محاسبه PBC بهتر میتواند مقدار فسفر جذب شده توسط گیاه ذرت را پیشبینی نماید. همبستگی بالای این روش با مقدار فسفر جذب شده توسط بخش هوایی مؤید این مطلب بود. همبستگی خطی نسبت اولسن-P به پاو-P با مقدار فسفر بخش هوایی به دو قسمت مثبت و منفی قابل تفکیک بود و مقدار این همبستگی در رابطه مثبت برابر **91/0 و در رابطه منفی **89/0- بود. سطح بحرانی فسفر قابلجذب محاسبه شده از نسبت اولسن-P به پاو-P برای دستیابی به 90 درصد حداکثر ماده خشک نسبی ذرت با استفاده از روشهای تصویری کیت-نلسون، آماری کیت-نلسون و میچرلیخ-بری، بهترتیب 2/2، 44/2 و 19/1 تعیین گردید. میانگین ضرایب C1 و C معادله میچرلیخ-بری نیز بهترتیب 8411/0 و 0122/0 بدست آمد.