در این مطالعه با استفاده از دو روش دادهکاوی شامل مدل درخت تصمیمگیری (DT) و مدل کیوبیست (Cu) نقشه رقومی مهمترین شکلهای آهن 131 نمونه خاک سطحی (عمق صفر تا 10 سانتیمتری) شامل آهن معادل کل (Fet)، آهن پدوژنیک (Fed) و آهن بیشکل (Feo) در منطقهای به مساحت 500 کیلومترمربع از دو سایت جداگانه در بستر خشک شده ساحل شرقی دریاچه ارومیه تهیه شد. در این پژوهش در مجموع تعداد 19 متغیر کمکی برگرفته از تصویر سنجنده OLI ماهواره لندست 8 مربوط به تیرماه سال 1396 مورد استفاده قرار گرفت. نتایج نشان داد که مدل کیوبیست با داشتن مقادیر (89/0 R2 =و 25/2RMSE=) برای پیشبینی Fet، (85/0 R2 =و 57/0RMSE=) برای پیشبینی Fed و (88/0 R2 =و 09/0RMSE=) برای پیشبینی Feo دارای دقت بالاتری نسبت به مدل درخت تصمیمگیری بهمنظور پیشبینی هر سه شکل آهن داشت. همچنین نتایج میزان اهمیت و درصد مشارکت متغیرهای کمکی در هر دو مدل نشاندهنده اهمیت بالای برخی شاخصهای طیفی از جمله شاخص نسبت رطوبتی نرمال شده (NDMI) و شاخص اصلاح شده گیاهی تعدیلکننده اثر خاک (MSAVI) در پیشبینی Fet، Fed و Feo میباشد. بهطور کلی نتایج نشان داد که مدل کیوبیست در مقایسه با مدل درخت تصمیمگیری دارای توانایی و کارایی بالاتری در مدلسازی و تخمین پراکنش مکانی شکلهای مختلف آهن خاک در منطقه مورد مطالعه بوده است.
تکامل خاک حاصل ترکیبی از فرآیندهای ژئومورفولوژیک و پدولوژیک است. در این مطالعه جهت بررسی تغییرات مکانی ویژگیهای خاک و تعیین رابطه تکامل خاک با سطوح مختلف ژئومورفیک دشتسر انتهایی، دشتسر فرسایشی، سطوح شیبدار، سطوح هموار، هورست، نهشته دریاچه، مخروطه افکنه، خطالراس و سیرک واقع در یک نیمرخ ارتفاعی-اقلیمی در جنوب شرق اردبیل، 12 خاکرخ حفرگردید. پس از حفر و مطالعات صحرایی، آزمایشهای فیزیکوشیمیایی و کانیشناسی رسی بر روی نمونهها انجام گرفت. نتایج نشان داد که تفاوت شدت هوادیدگی و نوع فرآیندهای خاکسازی در سطوح مختلف ژئومورفیک، تأثیر زیادی بر ویژگیها و تکامل خاکها داشته و رده های ورتیسولها، مالیسولها، اینسپتیسولها و انتیسول-ها شناسایی شدند. اسمکتیت، ورمیکولیت، کائولینیت و ایلیت بهترتیب ترکیب کانیهای خاکهای تکامل یافته را تشکیل داده و مقدار نسبی اسمکتیت از 5/78 درصد در دشتسر انتهایی تا 3/12 درصد در خاکهای خطالراس متغییر است. همچنین مقایسه آماری فاصله اطمینان میانگین آهن بلورین(Fed-Feo) به روش بوت استراپ نشان داد که اختلاف معنی-داری بین سطوح ژئومورفیک از لحاظ تکامل خاک وجودداشته و بیشترین مقدار آهن بلورین با میانگین 372/6 گرم بر کیلوگرم در دشتسر انتهایی با خاک ورتیسول و کمترین مقدار آن با میانگین913/0 گرم بر کیلوگرم در مخروطه افکنه با خاک انتیسول مشاهده شد. بر اساس آزمون همبستگی اسپیرمن، آهن بلورین با رس، کربنات کلسیم معادل، اسیدیته و ظرفیت تبادل کاتیونی رابطه مستقیم، اما با شن و کربن آلی رابطه معکوس داشت.
تغییرات مکانی ویژگیهای خاک تابع عوامل محیطی مانند اقلیم، توپوگرافی، ماده مادری و پوشش گیاهی است. توپوگرافی از طریق سه عامل ارتفاع، زهکش طبیعی و شیب باعث تفاوتهای معنیدار در ویژگیهای خاک میشود. این تحقیق بهمنظور بررسی اثر ارتفاع بر برخی ویژگیهای فیزیکی و شیمیایی، نوع و فراوانی کانیهای رس و در نهایت میزان تکامل خاکهای یک نیمرخ ارتفاعی واقع در کوهستان تالش در استان اردبیل انجام گرفت. تعداد 5 خاکرخ در سطوح پایدار حفر و پس از مطالعات صحرایی، آزمایشهای فیزیکی، شیمیایی و کانیشناسی رس بر روی نمونهها انجامگرفت. نتایج نشانداد که در سطوح مختلف ارتفاعی، شدت هوادیدگی و نوع فرایندهای خاکسازی متفاوت بوده و تأثیر شدیدی بر برخی ویژگیهای خاک از جمله مقدار رس، شکلهای مختلف آهن، کانیها و ردهبندی خاک دارد. با کاهش ارتفاع، از میزان کانی ایلیت کاستهشده، ولی بر مقدار کانی اسمکتیت افزوده میشود که این امر دلیلی بر هوادیدگی و تکامل خاک می باشد. نتایج نشانداد که اراضی مرتفع دارای خاکهای اینسپتیسول با درجه تکامل کم بوده ولی اراضی پایکوهی دارای خاکهای تکامل یافته تر ورتیسول و مالیسول هستند. علاوه بر این، در نیمرخ ارتفاعی مورد مطالعه با کاهش ارتفاع، اقلیم گرمتر میشود و به تبع آن شدت فرایندهای خاکساز افزایش مییابد. افزایش مقدار آهن بلورین (Fed–Feo)، به عنوان شاخص تکاملخاک، از 9/2303 میلیگرم بر کیلوگرم در قله کوه تا 7558 میلیگرم بر کیلوگرم در پای کوه این روند تکاملی را به خوبی نشان میدهد.
فرسایش بادی یکی از جنبههای مهم تخریب اراضی در مناطق خشک و نیمهخشک بوده و چالشی جدی در برابر تولید پایدار و مدیریت اراضی محسوب میشود. در این تحقیق، برای برآورد فرسایش بادی خاک در ساحل شرقی دریاچه ارومیه، از مدل ارزیابی جامع استفاده شد که با دقت کلی ۱۲/۶۶٪، موثر بوده و در آن از شش عامل مهم فرسایش پذیری بادی خاک، شاخصهای خشکی و پوسته خاک، پوشش گیاهی، شدت باد و تعداد روزهای برفی استفاده میشود. برای بدست آوردن فرسایش بادی خاک، نمونهها بصورت تصادفی از عمق10-0 سانتیمتر در 153 نقطه از سه لایه ارتفاعی (1271-1273 و 1273-1275 و 1275-1278متر ارتفاع از سطح دریا) در سایتهای انتخابی تهیه و جهت بررسی ویژگیهای فیزیکی و شیمیایی، به آزمایشگاه منتقل گردید. از روش AHP نیز برای تعیین وزن هر عامل در یک سیستم چند معیاری طی سالهای 2017-2005 استفاده و پوشش گیاهی بسیار ضعیف منطقه با تغییرات سالیانه ناچیز، به عنوان مهمترین عامل موثر در مدل فرسایش بادی شناخته شد. نتایج نشان داد فرسایش زیاد بهترین دقت (۷۶/0)، فرسایش کم (۶۴/0) و فرسایش متوسط (۵۷/0) را نشان میدهند و پایین بودن دقت فرسایش کم و متوسط، به علت وجود نقاط مشاهده میدانی بیشتر در مناطق فرسایشی شدید است که بر صحت نتایج ارزیابی تأثیر میگذارد. صحت مدل ارائه شده در تبین کلاس فرسایش بادی شدید بیشتر از سایر کلاسها بوده و بیانگر قرار گرفتن ۵۶/۴۵٪ از منطقه مورد مطالعه در کلاس فرسایش بادی شدید (۵۳/۰ WEI> ۴۸/۰) و 47/30 درصد دارای فرسایش کم (۴۸/۰> WEI) میباشد. در نتیجه، صحت ارزیابی کلی مدل فرسایش بادی خاک ایجاد شده در این تحقیق میتواند کاربرد خوبی در منطقه شرق دریاچه ارومیه داشته باشد. کل نتایج بیانگر روند کاهش شدت فرسایش از مناطق میانی به شمالی و جنوبی است.
فرسایش بادی خاک زمانی رخ میدهد که سرعت باد از آستانه فرسایش خاک بیشترشده و سطح خاک با گیاهان یا باقیمانده آنها، ناهمواریهای سطح و یا موانع دیگر حفاظت نشده باشد. همچنین فرسایشپذیری بادی یکی از مهمترین پارامترهای تعیینکننده فرسایش بادی تحت شرایط آب و هوایی معین میباشد. هدف اصلی این تحقیق تهیه نقشه فرسایشپذیری بادی خاک از طریق ارتباط تجربی بین تصاویر ماهوارهای و ویژگی های فیزیکو شیمیایی در سواحل شرقی دریاچه ارومیه میباشد. برای این تحقیق نمونهبرداری خاک در 153 نقطه سه لایه ارتفاعی (1271-1273، 1273-1275و 1275-1278متر ارتفاع از سطح دریا) انجام و از 4 روش نظارت شده مانند حداقل فاصله، حداکثر احتمال، شبکه عصبی مصنوعی(ANN ( و ماشین بردار پشتیبان(SVM ) درطبقهبندی و نقشهبرداری از فرسایشپذیری استفاده شد. ویژگیهای فیزیکوشیمیایی نمونههای خاک نیز اندازهگیری و 26 نمونه از آنها بصورت تصادفی جهت بررسی فرسایشپذیری بادی در تونل باد انتخاب گردید. نتایج حاصله از آزمایشهای تونلباد با ارتفاع ۲۰ سانتیمتراز کف تونل، بیانگر فرسایشپذیری بادی میانگین grm-2.min-1/ms-1 92/2 است. نتایج رگرسیون گام به گام (V.25 SPSS) نیز نشان داد که از بین ویژگیهای فیزیکو شیمیایی خاکها، جزء فرسایشپذیر مهمترین ویژگی خاک است که در تخمین فرسایشپذیری مورد استفاده قرار میگیرد و با فرسایشپذیری بادی خاک همبستگی مثبت دارد. میانگین وزن قطر خاکدانهها با فرسایشپذیری خاک همبستگی منفی معنیداری داشته و هیچ رابطهای بین ویژگیهای شیمیایی خاک و فرسایشپذیری یافت نشد. از ۴ روش طبقهبندی نظارت شده، شبکه عصبی مصنوعی قابلیت بالاتری درطبقهبندی و نقشهبرداری فرسایشپذیری داشته ودر نهایت نتایج نشان داد که دقت کلی طبقهبندی1/57 ٪ می باشد.
چکیدهسابقه و هدف: ارزیابی تناسب اراضی از اقدامات بنیادین مدیریت پایدار هر منطقه میباشد. کاستیها در روشهای سنتی ارزیابی تناسب اراضی، توجه کاربران این عرصه را به استفاده از روشهای هوش مصنوعی و تصمیمگیری چندمعیاره معطوف نموده است. انواع زیرمجموعههای روشهای ذکرشده بهتنهایی و یا در تلفیق با یکدیگر بهمنظور بالابردن دقت روشهای ارزیابی، سهولت محاسبات و دستیابی به نتایج جنبی مفید تاکنون مورداستفاده قرارگرفتهاند. روش فازی-دلفی رویکردی از روشهای مورد بحث است که در این مطالعه ضمن بررسی توان اراضی منطقه هوراند در تولید گندم آبی، کارایی این روش تلفیقی نیز مورد سنجش قرار گرفته است. مواد و روشها: در این مطالعه 662 هکتار از اراضی شهرستان هوراند در قالب 12 واحد اراضی انتخاب و پس از جمعآوری اطلاعات اقلیم، زمیننما و خاک، روش فازی-دلفی بهمنظور ارزیابی کیفی و کمّی تناسب اراضی برای گندم آبی مورد استفاده قرار گرفت. ارزیابی کیفی با تعیین شاخص اراضی و ارزیابی کمی برمبنای تولید پیشبینیشده محاسبه شده از تلفیق تولید پتانسیل حاصل از روش پهنهبندی اکولوژیکی-زراعی با شاخص خاک صورت گرفت. در این راستا گزینش و تعیین وزن فاکتورهای دخیل در ارزیابی براساس نظرات خبرگان با روش دلفی انجام و با استفاده از ضریب کندال مورد اعتبارسنجی قرار گرفت. طی فازیسازی ویژگیهای اراضی با تابع عضویت کندل، ماتریس ویژگیها تشکیل و با ماتریس وزنها ترکیب شد که نتیجه آن تشکیل ماتریس تناسب بود. شاخص خاک و اراضی از غیرفازیسازی ماتریس تناسب به روش T نرم مثلثی حاصل و کلاسهای تناسب با توجه به آن تعیین و پهنههای هر کلاس مشخص گردید. اعتبارسنجی رویکرد فازی-دلفی برمبنای آزمونهای آماری مرسوم صورت گرفت. یافتهها: از مجموعه ویژگیهای اراضی منطقه موردمطالعه با خاکهای انتیسول و اینسپتیسول، 8 ویژگی (اقلیم، شیب، بافت، آهک، گچ، شوری، زهکشی و سیلگیری) براساس نظرات خبرگان بهمنظور ارزیابی تناسب اراضی انتخاب و ارزشگذاری شدند که از بین آنها اقلیم بیشترین و گچ کمترین وزن را به خود اختصاص دادند که صحت فرآیند توسط نرخ ناسازگاری 07/0 تأیید شد. نتایج ارزیابیهای کیفی و کمّی تناسب کلاسهای S1 تا S3 را برای تیپ بهرهوری گندم آبی با محدودیتهای شیب، شوری، بافت و گچ نشان داد. تفاوت کلاس واحدهای اراضی در روشهای کیفی و کمّی تنها در یک واحد اراضی مشاهده شد که در آن روش کمّی کلاس پایینتری داشت. طبق متوسط شاخص مدیریت 73/0، کلاس مدیریتی منطقه متوسط برآورد شد. مقادیر ضریب تبیین 91/0، خیدو 32/1، ریشه میانگین مربعات خطای 1/2 درصد و میانگین هندسی نسبت خطای 34/1در اعتبارسنجی روش فازی-دلفی حاصل شد. نتیجهگیری: ایفای نقش کاربران اصلی اراضی زراعی همراه با بازخورد کنترل شده نظرات آنها در ارزشگذاری ویژگیهای دخیل در ارزیابی تناسب اراضی همراه با امکان تلفیق وزن ویژگیها با امتیازات آنها و نیز در نظرگیری کلاسهای تناسب بینابین اهم مزایای مدل مورد مطالعه نسبت به روشهای سنتی ارزیابی تناسب شناخته شدند که رویکرد فازی-دلفی را با توجه به برآورد مناسب از توان اراضی منطقه به عنوان روشی مناسب معرفی نمودند. دقت و صحت آماری بررسی شده رویکرد مذکور هر چند با قدری بیش برآوردی، تأیید کننده قابلیت اعتماد به آن در ارزیابی تناسب اراضی است. در کنار یافتههای اصلی تحقیق، نتایج یکسان ارزیابی کیفی و کمّی تناسب با رویکرد مورد بحث، امکان اولویتبندی رفع محدودیتها براساس یافتههای جنبی و نیز توجه به کلاس تناسب اراضی در کنار شاخص مدیریت برای برنامهریزی مدیریت آتی اراضی مواردی هستند که میتوانند برای محققین و کارشناسان اجرایی مفید باشند. با این حال پیشنهاد به اجرای این مدل نوین در عرصههای مختلف برای انواع تیپهای بهرهوری بهمنظور کشف سایر قابلیتهای مدل و توصیه به استفاده از آن در سطح کلان میباشد.
چکیدهسابقه و هدف: به دلیل قرارگیری کشور ایران در ناحیه خشک و نیمه خشک، همواره متاثر از ناپایداری دامنه ای و فرسایش شدیدترین نوع فرسایش، فرسایش خندقی میباشد. این شکل فرسایش در نقاط مختلف ایران و بطور مستمر در طی سالیان رخ داده و ضمن فرسایش و انتقال حجم بالای رسوب، سبب تخریب جادهها، تاسیسات، مراتع، دامنه ها و غیره شده است که این موضوع شناسایی مناطق پرخطر و تهیه نقشههای حساسیت را ضروری مینماید. طی سالهای اخیر پردازش تصاویر ماهوارهای بعنوان روشی پیشرفته و با هدف افزایش دقت و صرفهجویی در وقت و هزینه مورد استفاده گسترده محققین قرار گرفته است. روش آنالیز شیءگرای تصاویر یکی از مهمترین روشهای استخراج اطلاعات از تصاویر ماهوارهای میباشد که در آن بر اساس ویژگیهای طیفی، شکلی و زمینهای و با استفاده از دانش کارشناس، نسبت به شناسایی عوارض اقدام میشود. مواد و روشها: در این تحقیق، حوضه لیقوان به عنوان یکی از زیرحوضههای مهم آجی چای واقع در استان آذربایجانشرقی جهت مطالعه انتخاب و تصاویر ماهوارهای سنتینل-2 ( سال 2016 ) با قدرت تفکیک مکانی 10، 20 و 60 متری جهت پردازش و شناسایی خندقها مورد استفاده قرار گرفت. تصاویر مذکور با استفاده از نرمافزار eCognition مورد پردازش قرار گرفته و با کاربرد انواع الگوریتمهای مختلف نسبت به طراحی مدلی نیمه-اتوماتیک مبتنی بر آنالیز شیءگرا اقدام شد. در نهایت به منظور ارزیابی دقت مدل، خندقهای شناسایی شده بصورت نقشه خروجی گرفته و با انتقال به نرمافزار ArcGIS و مطابقت دادن با نقشه واقعیت زمینی و تشکیل ماتریس خطا، دقت تولید کننده، دقت کاربر و ضریب کاپا برای هر کدام از الگوریتمها محاسبه گردید. یافتهها: نتایج حاصله نشان داد که الگوریتمهای تراکم و ضریب فشردگی به ترتیب دارای بیشترین و کمترین دقت تولیدکننده بوده (دقت تولیدکننده به ترتیب برابر با 88 و 78) در حالیکه بر اساس ضریب کاپا الگوریتم عدم تقارن بیشترین دقت و صحت را در مقایسه با سایر روشها داشته (کاپا برابر 91/0) و بعد از آن الگوریتمهای شاخص شکل و تراکم به ترتیب با ضریب کاپا برابر 89/0 و 85/0 دارای دقت قابل قبولی برای طبقهبندی و شناسایی خندقها ارائه دادند.نتیجهگیری: استفاده از روشهای شیءگرا به دلیل افزایش دقت و صحت طبقهبندی و شناسایی عوارض و پدیدههای سطحی، میتواند بعنوان راهگشای مناسبی در تحقیقات آتی خاکشناسی و پدیدههای طبیعی مورد استفاده قرار گیرد. در تحقیق حاضر با استفاده از خصوصیات طیفی و هندسی تصاویر ماهوارهای سنتینل-2 و پردازش شیءگرا در محیط نرم افزار eCognition مدلی نیمه-اتوماتیک برای شناسایی خندق ارائه شد.واژههای کلیدی: الگوریتمهای شیءگرا، پردازش شیءگرا، قطعهبندی، طبقهبندی
امروزه بهدلیل افزایش جمعیت و تخریب اراضی کشاورزی، نیاز به استفاده بهینه و مدیریت پایدار اراضی کاملا ضروری است، بر این اساس ارزیابی تناسب اراضی و تخمین پتانسیل تولید از مهمترین فرآیندها محسوب میگردد. هدف از این پژوهش مقایسه مدلهای واگنینگن و پهنهبندی اکولوژیکی-زراعی در برآوردتولید گرمایی-حرارتی بهعنوان یکی از پارامترهای اصلی در محاسبه پتانسیل تولید بهروش فائو برای گندم آبی میباشد. جهت نیل به این اهداف، ویژگیهای مرفولوژیکی، فیزیکی و شیمیایی 10 واحد از اراضی منطقه خواجه با وسعت 1100 هکتار واقع در استان آذربایجان شرقی انتخاب گردید. خاکهای این منطقه دارای رژیم رطوبتی اریدیک هممرز با زریک و رژیم حرارتی مزیک بوده و بر اساس کلید ردهبندی آمریکایی 2014 در رده اریدیسولها ردهبندی شدند. مقادیر ضریب تبیین محاسبهشده بین تولید برآورد شده و تولید واقعی در روشهای AEZو واگنینگن بهترتیب 7۴/0و 7۲/0 برآورد گردید. برای بررسی صحت مدلهای استفادهشده از شاخص نسبت خطای متوسط هندسی (GMER) استفاده شد که این مقدار برای مدلهای AEZ و واگنینگن بهترتیب 28/2 و 02/1 میباشد. همچنین نتایج تطابق نقشههای حاصل از روشهای انتخابی با تولید مشاهده شده مؤید این مطلب است که تطابق در روش AEZ(2/55 درصد) بیشتر از روش واگنینگن (8/12) میباشد. در نهایتا میتوان گفت روش AEZ با توجه بهدقت، صحت، تطابق بیشتر نقشه حاصل با تولید واقعی و محاسبات کمتر بهعنوان مدل کارا پیشنهاد میگردد.
استفاده بیرویه و تخریب اراضی و نیاز به افزایش عملکرد در واحد سطح، ضرورت بهرهبرداری بهینه از اراضی را اجتنابناپذیر میسازد. بنابراینارزیابی، برنامهریزی و مدیریت اراضی، برای نیل بهتوسعه پایدار ضروری است.در این راستا سامانه تصمیم گیری میکرولیز، به منظور پشتیبانی از تصمیمگیری برای کشت می تواند کارساز باشد.لذا هدف از این مطالعه، برنامهریزی اراضی برای تعیین کاربری بهینه اراضی در بخشی از منطقه خواجه میباشد. برای نیل به اهداف، دادههای مزرعهای و آزمایشگاهی از 26 واحد اراضی اخذ وبهترتیبمحدودیتهای زیستاقلیمی،کلاس قابلیت، ارزیابی تناسب اراضی برای محصولات مورد مطالعه(آفتابگردان، خربزه، ذرت و یونجه) و کاربریهای جنگل و مرتع توسط مدلهای مربوطه تعیین شد. بر اساس مدلTerraza، کشت دیم همه محصولات بجز ذرت که با کاهش 60 درصدی همراه است، بقیه با کاهش 20 درصدی محصول امکانپذیر میباشد. بر اساس مدل Cervatana، 9 واحد اراضی (8/ 27 درصد کل اراضی) نامناسب و 17 واحد اراضی (2/72 درصد کل اراضی) مناسب برای اهداف کشاورزی تشخیص داده شدند. نتایج ارزیابیاراضی مستعدبااستفاده ازمدل Almagra نشان دادکه 1/18، 9/39 و 2/13 درصد از اراضیبه ترتیب درکلاسهای محدودیت متوسط (S3)، کم (S2) و بدون محدودیت (S1) قرار گرفتند. کاربرد مدل Sierra نشان داد که هیچکدام از گونههای جنگلی مناسب برای توصیه نیستند. بر اساس مدل نیزSierra2، 5 گونه بوتهای مناسب تشخیص داده شدند. در نهایت نقشههایکاربری تلفیقی با استفاده از مدلهای Almagraو Sierra بیانگر این مطلب است که سامانه تصمیمگیری میکرولیز میتواند در فرموله کردن کشاورزی پایدار مورد استفاده قرارگیرد.
تکامل خاکها در یک منطقه تحت تأثیر نوع، شدت تأثیر عوامل و فرآیندهای خاکسازی بوده و میتواند با استفاده از برخی ویژگیهای خاک همانند میزان آهن پدوژنیک افقهای A و B و تغییر شکل آن با زمان و شاخص تجمع اکسیدهای آهن مورد مطالعه قرار گیرد. در این تحقیق، شکلهای مختلف اکسیدهای آهن نه خانواده از یازده پروفیل خاک در منطقه مرند مورد بررسی قرار گرفت. واحدهای ژئومرفولوژیک غالب در منطقه کوه، پدیمنت سنگی، پدیمنت پوشیده، دشت دامنهای و دشت آبرفتی بوده که بر اساس روابط خاک- ژئومرفولوژی درون آنها، هشت سطح ژئومرفولوژیک تعیین گردید. بر اساس مطالعه خصوصیات مرفولوژیکی و فیزیکوشیمیایی خاک و شکلهای آهن، بین میزان رس با مقادیر آهن کل (Fet)، آهن پدوژنیک (Fed) و آهن بیشکل (Feo) و همینطور بین شکلهای آهن با یکدیگر ارتباط معنیداری مشاهده گردید. تغییرات مربوط به شکلهای مختلف آهن تابع واحدهای ژئومرفولوژیک بوده و از واحد کوه به دشت آبرفتی افزایش مییابد اما تغییرات مقادیر Fet، Fed و Feo در درون هر واحد وابسته به پایداری سطح ژئومرفولوژیک میباشد. بیشترین مقدار Fed (42/11 گرم برکیلوگرم خاک) و کمترین مقدار آن (53/1 گرم بر کیلوگرم خاک) به ترتیب در افق آرجیلیک دفن شده دشت آبرفتی و واحد کوه مشاهده شد که نشاندهنده ناپایداری واحد کوه میباشد. خاکهای سطح پایدار واحد پدیمنت پوشیده (Smp) در اثر فعالیت مستمر فرآیندهای خاکسازی بیشترین تکامل و خاکهای کوه به دلیل قرار گیری در شیب زیاد و محدودیت پیشروی فرآیندهای خاکساختی، تکامل کمتری نشان دادند.
در این تحقیق به منظور مطالعه تاثیر شکل اراضی بر ویژگیهای میکرومورفولوژیک خاک در واحدهای فیزیوگرافی مختلف اراضی پست، دشت، دشت دامنهای، دشت آبرفتی رودخانهای و تپه، پنج خاکرخ در ناحیهای از دشت تبریز واقع در غرب این شهرستان بین 9 °38 تا 12 °38 عرض شمالی و °46 تا 6 °46 طول شرقی، مورد بررسی قرار گرفته است. رژیم رطوبتی منطقه مورد مطالعه اریدیک ضعیف و رژیم حرارتی مزیک بوده و ارتفاع آن از سطح آزاد دریا 1350متر میباشد، نمونهها از افقهای مختلف انتخاب وبصورت دستخورده و دستنخورده جهت مطالعات فیزیکی، شیمیایی و میکرومورفولوژیکی برداشته شد و مورد تجزیه قرار گرفت. خاکهای مذکور بر اساس ویژگیهای مورفولوژیک، فیزیکی و شیمیایی و کلید ردهبندی 2010 در رده اریدیسول و انتیسول، تحت ردههای سالید، آرجید، کلسید و اورتنت و زیرگروههای Calcic Haplosalids، Xeric Natrargids، Xeric Haplocalcids و Xeric Torriorthent ردهبندی شدند. همچنین مشاهدات میکرومورفولوژیکی نشاندهندهی تاثیر شکل اراضی یا واحدهای مختلف فیزیوگرافی در تشکیل نمودهای خاکساختی بوده و پوششهای رسی در خاکرخهای بالادست با وجود توسعهیافتگی کمتر در اطراف ذرات درشت مشاهده میشود. ذرات و میکروکریستالهای آهک در تمام خاکرخها پراکنده بوده و نشاندهنده جوان بودن خاکهای مذکور است. نسبت ذرات درشت به ریز در خاکرخهای بالادست به علت جوانتر بودن و تاثیر کم فرایندهای خاکساختی، بزرگتر از نسبت آن در خاکرخهای پایین دست است. ندولها و اکسیدهای آهن و منگنز نیز در تحتالارض اکثر خاکرخها مشاهده میشود. ریزساختار مکعبی در خاکرخهای پاییندست نسبت به خاکرخهای بالادست دارای توسعهیافتگی بیشتر بوده که بیانگر الگوی پراکنش انولیک در بالادست و پورفیریک در پاییندست میباشد.
نمود تجمع گچ با تکامل خاک ارتباط داشته و به لحاظ میکرومورفولوژی، روند تکاملی افقهای تجمع گچ در سطوح مختلف ژئومورفولوژیک متفاوت است. هدف از انجام این تحقیق بررسی نحوه تشکیل گچ در خاکهای واقع بر سطوح دامنهای (پدیمنت) و در مناطقی که آب زیرزمینی کم عمق دارند یا سیلاب از اطراف وارد آنها میشود (دشت سیلابی)، در جنوب منطقه اهر میباشد. به منظور شناسایی نمودهای خاکساختی گچی در هر دو لندفرم نمونههای دستنخورده برداشته شد و پس از تهیه مقاطع نازک با میکروسکوپ پلاریزان مورد مطالعه قرار گرفت. نتایج موید تکامل بیشتر خاک در لندفرم پدیمنت نسبت به دشت سیلابی است که وجود پر شدگیهای کامل و پیوسته، اندازه بزرگتر و شکل توسعه یافتهتر کریستالهای گچی و هوادیدگی بیشتر کانیها و بقایای گیاهی، فرآیندهای خاکساختی متنوع و طولانی مدت میتوانند از دلایل مهم آن باشد. همچنین گچ موجود در هر دو لندفرم از نوع خاکساختی بوده و در لندفرم پدیمنت بلورها درشت و همگی یوهیدرال هستند در حالیکه در لندفرم دشت سیلابی بلورها نسبتا ریز، یوهیدرال وسابهیدرال هستند.