
هدف پژوهش حاضر بررسی تأثیر تمرینات تعلیقی بر توانایی عملکردی، تعادل و ترس از سقوط در زنان مبتلا به ام اس بود. 36 نفر از افراد مبتلا به ام اس به دو گروه کنترل و تجربی تقسیم شدند. پروتکل تمرینی شامل تمرینات تعلیقی به مدت 12 هفته، هر هفته سه جلسه و هر جلسه در حدود 30 دقیقه انجام شد. دادهها با استفاده از آزمون تحلیل کوواریانس تجزیهوتحلیل شدند. نتایج نشان داد در زمینۀ تعادل، توانایی عملکردی و ترس از سقوط در زنان دارای ام اس تفاوت معناداری بین گروه تجربی و کنترل وجود دارد. همچنین تفاوت بین نمرات عملکرد حرکتی، تعادل و ترس از سقوط، قبل و بعد از تمرینات تعلیقی، در گروه تجربی معنادار بود. یافتههای پژوهش حاضر نشان داد انجام تمرینات تعلیقی تعادل، ترس از سقوط و توانایی عملکردی زنان دارای ام اس را بهبود میبخشد. پیشنهاد میشود از تمرینات تعلیقی بهمنظور کنترل و بهبود عملکرد حرکتی افراد مبتلا به ام اس استفاده شود.
هدف از مطالعۀ حاضر، بررسی اثر برنامۀ تمرینی قدرتی مقاومتی برونگرا و درونگرا روی نسبت فعالیت عضلۀ پهن داخلی مایل به پهن خارجی بود. 26 مرد سالم در این مطالعه شرکت کردند. پروتکل تمرینی شامل 36 جلسه تمرین مقاومتی برونگرا و درونگرا با وزنه روی دستگاه پرس پا با شدت 80 درصد یک تکرار بیشینه بود. حداکثر انقباض اختیاری عضلۀ چهارسر ران و فعالیت الکترومیوگرافی عضلۀ پهن داخلی مایل و پهن خارجی، قبل و بعد از تمرینات مقاومتی برونگرا و درونگرا اندازهگیری شد. حداکثر انقباض اختیاری عضلۀ چهارسر ران و فعالیت الکترومیوگرافی عضلۀ پهن داخلی مایل و پهن خارجی بعد از تمرین بهطور معناداری افزایش یافت (05/0P
این پژوهش به بررسی تأثیر تمرینات سی ایکس ورکس بر تعادل پویا، عملکرد اندامفوقانی و حس عمقی در دختران نوجوان ناشنوا پرداخت. روش پژوهش از نوع شبه تجربی با گروه کنترل بود. نمونه آماری پژوهش حاضر را30 نفر از دختران نوجوان ناشنوای مطلق بود همه آزمودنی ها به دو گروه کنترل و تجربی (هرگروه15 نفر) تقسیم شدند. برای اندازهگیری تعادل پویا، عملکرد اندامفوقانی از تست وای و برای اندازه گیری حس عمقی از نرم افزار کینوا استفاده شد. برای بررسی طبیعی بودن توزیع داده ها از آزمون شاپیروویلک و برای تحلیل فرضیات از آزمون تی همبسته و آنالیز کواریانس استفاده شد. سپس در نرم افزار "اس پی اس اس" در سطح معناداری 05/0 انجام گرفت. نتایج نشان داد که تمرینات سی ایکس ورکس موجب بهبود تعادل پویا، عملکرد اندامفوقانی و حس عمقی دختران نوجوان ناشنوای مطلق را در هر دو مقایسه درون گروهی و بین گروهی شد
یکی از اهداف مهم مربیان پیشگیری از آسیب های ورزشی است. یکی از ابزارهایی که برای پیش بینی احتمال آسیب دیدگی معرفی شده است، آزمون غربالگری حرکت عملکردی (FMS) می باشد. این آزمون شامل 7 آیتم است. پژوهش حاضر به صورت نیمه تجربی با طراحی گروه کنترل- تجربی و با استفاده از پیش آزمون-پس آزمون با هدف ارزیابی آیتم های آزمون غربالگری عملکردی با استفاده از یک دوره تمرینات پیشگیری از آسیب روی فوتبالیست های نوجوان انجام شد. برای این هدف، تعداد 50 فوتبالیت نوجوان مرد به صورت تصادفی در دو گروه کنترل و تجربی قرار گرفتند. گروه تجربی برای گرم کردن تمرینات فیفا +11 را برای هشت هفته، سه جلسه در هفته و 20 دقیقه در هر جلسه انجام دادند، در حالی که گروه کنترل تمرینات معمول خود را انجام می دادند. قبل و بعد از تمرینات، همه آزمودنی ها آزمون FMS را انجام دادند. نتایج نشان داد که نمره کلی FMS پس از تمرینات برای هر دو گروه افزایش یافت که نشان دهنده کاهش احتمال آسیب است، اما گروه تجربی نسبت به گروه کنترل افزایش بیشتری نشان داد. از میان آیتم های آزمون FMS فقط دو آیتم بالا آوردن فعال پا و لانچ بین دو گروه تفاوت معناداری داشتند و آیتم های دیگر تغییر زیادی نداشتند که می تواند بیانگر اثر تخصصی تمرین باشد. از این رو پیشنهاد می شود علاوه بر استفاده از آزمون FMS جهت پیش بینی کلی احتمال آسیب، برای ارزیابی تخصصی تمرین های مختلف بر احتمال وقوع آسیب، از آزمون های بیشتری استفاده گردد.
حفظ تعادل یکی از اساسیترین عملکردهای سیستم عصبی-عضلانی در انجام تمامی فعالیتهای ساده و پیچیده، بهویژه در مشاغل مختلف است. هدف پژوهش حاضر بررسی تأثیر تمرینات عملکردی بر تعادل آتشنشانان بود. در پژوهش حاضر 30 آتشنشان بهصورت تصادفی انتخاب و در دو گروه کنترل و آزمایش جایگذاری شدند. پیش و پس از هشت هفته مداخلۀ تمرینی، از آزمون تعادل عملکردی استفاده شد که برای آتشنشانان طراحی شده است. در گروه آزمایش، تمرینات عملکردی به مدت هشت هفته، سه جلسه در هفته و به مدت 90 دقیقه در هر جلسه انجام شد. دادهها با استفاده از آزمون تی مستقل تجزیهوتحلیل شدند. خطاهای بزرگ گروه آزمایش در پسآزمون کاهش معناداری را نشان داد و زمان اجرای آزمون تعادل عملکردی گروه آزمایش نیز بهطور معناداری کاهش یافت. نتایج نشان داد تأثیر تمرینات عملکردی بر تعادل آتشنشانان مثبت است؛ بنابراین پیشنهاد میشود برای ارتقای عملکرد آتشنشانان برنامۀ تمرینی آنها بر اساس مهمترین نیازهای حرکتی مانند تعادل ایستا و پویا تدوین و اجرا شودواژگان کلیدی: تعادل ، تمرین عملکردی، آتش نشان
هدف این پژوهش بررسی تأثیر تمرینات پیلاتس و آزادسازی مایوفاشیال بر تعادل، استقامت عضلات تنه و انعطافپذیری افراد مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس بود. 24 فرد مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس با شدت بیماری صفر تا سه و دامنة سنی 20 تا 50 سال بهصورت هدفمند انتخاب و بهطور تصادفی به دو گروه تجربی و کنترل با تعداد مساوی تقسیم شدند. گروه تجربی تمرینات را طی 24 جلسه انجام دادند. ثبات مرکزی با آزمون مکگیل، تعادل با آزمون برخاستن و راه رفتن زماندار و انعطافپذیری همسترینگ با آزمون نشستن و رساندن دستها در پیش و پسآزمون ارزیابی شد. تحلیل آماری دادهها با آزمون تی وابسته و تحلیل کوواریانس و با نرمافزار اس پی اس اس نسخة 26 انجام شد. اجرای هشت هفته تمرینات پیلاتس و آزادسازی مایوفاشیال تفاوت معناداری در تعادل عملکردی گروه تجربی و کنترل ایجاد کرد (01/0>P). با توجه به یافتههای پژوهش حاضر میتوان نتیجه گرفت که این برنامة تمرینی در بهبود تعادل بیماران مبتلا به ام اس مؤثر خواهد بود و از این رو، برای این دسته از بیماران توصیه میشود.
هدف از پژوهش حاضر آنالیز ویدیوئی آسیبهای ورزشی لیگ برتر فوتبال ایران قبل و بعد از شیوع ویروس کرونا در فصل 99-98 بود. فیلم ویدیوئی 143 مسابقه از 239 مسابقه این بازیها، توسط محقق مورد بررسی قرار گرفت و میزان شیوع آسیب، مکانیسم وقوع آسیب، پست بازیکن آسیبدیده و منطقه بروز آسیب، ثبت شد. باتوجهبه نتایج 219 آسیب قبل از شیوع ویروس کرونا و 276 آسیب بعد از شیوع ویروس کرونا رخ داد. در دوران قبل و بعد از شیوع ویروس کرونا؛ برخورد و تصادم از عوامل بروز آسیب شناخته شد و بیشترین آسیبها در منطقه پنالتی رخ داد. همچنین پست دروازهبان و مهاجم آسیب بیشتری دیدند. یافتههای پژوهش نشان داد که علیرغم افزایش معنادار میزان آسیب در دوران کرونا نسبت به دوران قبل کرونا، تفاوت معناداری در زمینه مکانیسم وقوع آسیب، منطقه بروز آسیب و پست بازیکن آسیبدیده، در دوران قبل و بعد از شیوع ویروس کرونا وجود ندارد.
هدف از مطالعۀ حاضر تعیین تأثیر برنامۀ تمرینی انجمن زانوی آلمان بر راستای زانو و تعادل فوتبالیستهای نوجوان با والگوس پویای زانو بود. در این مطالعه 30 فوتبالیست نوجوان مبتلا به نقص والگوس پویای زانو بهصورت تصادفی در دو گروه کنترل و تمرینی قرار گرفتند. برای ارزیابی متغیرها از آزمون اسکات، آزمون فرود-پرش، بس استیک و آزمون تعادلی Y استفاده شد. پس از تعیین متغیرها در پیشآزمون، آزمودنیهای گروه تمرینی تمرینات Stop X را به مدت هشت هفته انجام دادند. گروه کنترل نیز در این دوره در برنامۀ آمادگی جسمانی تیم شرکت داشتند. برای بررسی تفاوت از آزمون آماری تحلیل کوواریانتس و درصد تغییرات نسبت به پیشآزمون در سطح معناداری 05/0 استفاده شد. در زمینۀ مقایسۀ بین گروهی نیز در تمامی متغیرها (بهغیراز متغیر فلکشن زانو در لحظۀ برخورد) تفاوت معناداری بین دو گروه کنترل و تمرینی مشاهده شد (05/0≥p). با توجه به یافتهها میتوان نتیجه گرفت تمرینات Stop X در این افراد تأثیرگذار بوده است. به مربیان و متخصصان پیشنهاد میشود از این برنامۀ تمرینی برای پیشگیری از آسیبها استفاده کنند.
بارهای تمرینی یکی از شاخصهای مهم برای بهبود عملکرد و پیشگیری از آسیب مطرح شدهاند. بنابراین مطالعه حاضر با هدف پایش بارهای تمرینی و بررسی پیشگویی آسیبهای غیربرخوردی به وسیله پارامترهای مرتبط با بارهای داخلی و خارجی در فوتبالیستهای یک تیم لیگ برتری در طی یک فصل انجام شد. 23 نفر از بازیکنان تیم فوتبال مبارکه سپاهان بصورت در دسترس در پژوهش حاضر شرکت کردند. بار داخلی از طریق پرسشنامه بورگ جمع آوری شد. از دستگاه GPS جهت ثبت دادهها استفاده شد. پارامترهای بار حاد، بار مزمن، بار داخلی، نسبت بار حاد به بار مزمن، مونوتونی، استرین و تعداد آسیبهای غیر برخوردی محاسبه و جمعآوری شد. از آزمونهای آماری اسپیرمن و پیرسون برای بررسی ارتباط بین متغیرها استفاده شد. رگرسیون خطی چندگانه برای بررسی پیشگو بودن آسیب از طریق پارامترهای مرتبط با بار استفاده شد. نتایج نشان داد که بار حاد، مونوتونی و استرین با آسیبهای غیر برخوردی ارتباط مستقیم و متوسط دارند. هرچند که این پارامترها توانایی پیش بینی آسیب را ندارند. بنظر میرسد توجه به این پارامترها میتواند به مربیان برای کاهش آسیب کمک کند. هرچند که ملاحظات بیشتری در این زمینه لازم است.
اختلالات طیف اوتیسم از عوارض روانشناختی شایع در کودکان است که میتواند بیومکانیک مهارت راه رفتن را متأثر کند. هدف پژوهش حاضر مقایسه ویژگیهای فاز استانس راه رفتن در کودکان مبتلا به اوتیسم با کودکان سالم بود. 40 کودک با دامنه سنی 12-7 سال در دو گروه مبتلا به اوتیسم و سالم قرار گرفتند. زمانبندی زیرفازهای استانس، زاویه پیشروی پا و زمان کلی استانس به عنوان ویژگیهای فاز استانس برای گروهها با استفاده از دستگاه فوت اسکن در مسیر راه رفتن اندازهگیری شد. نتایج نشان داد کودکان مبتلا به اوتیسم در مقایسه با گروه شاهد در مراحل تماس جلوی پا و پوش آف جلوی پا، زاویه پیشروی پا و زمان کلی استانس مقادیر بیشتر و در مراحل تماس اولیه و صاف شدن پا مقادیر کمتری داشتند (P≤0/05). این یافتهها نشان میدهد کودکان مبتلا به اوتیسم استراتژیهای متفاوتی برای حمایت از وزن بدن در مراحل مختلف فاز استانس دارند.
هدف از انجام پژوهش حاضر مقایسۀ آثار کمدردی ناشی از انجام فعالیت بدنی هوازی تداومی در مقایسه با تناوبی بود. تعداد 39 داوطلب سالم با مقادیر متوسط ± انحراف استاندارد، سن 7/9±0/30 سال، شاخص تودۀ بدنی 8/2±6/23 کیلوگرم بر مترمربع از میان جامعۀ افراد فعال در دسترس انتخاب و بهطور کاملاً تصادفی در یکی از گروههای فعالیت بدنی هوازی تداومی، تناوبی و گروه کنترل قرار گرفتند. شاخص کمدردی ناشی از فعالیت بدنی در نقاط زمانی قبل، بلافاصله بعد و همینطور 30 دقیقه بعد از انجام وهلۀ مداخلۀ تمرین و یا کنترل با استفاده از الگومتر درد فشاری اندازهگیری شد. دادههای پژوهش با استفاده از آزمون تجزیهوتحلیل آماری آمیخته بررسی شد. یافتهها نشان دادند شاخص کمدردی ناشی از انجام هر دو فعالیت هوازی تداومی و تناوبی بهطور معناداری در هر سه عضلۀ چهار سر رانی، دوسر بازویی و ذوزنقهای مشاهده میشود (05/0p≤). شاخص کمدردی ناشی از انجام فعالیت تناوبی در نقطۀ زمانی بلافاصله پس از انجام فعالیت تناوبی بهطور قابلتوجهی بیشتر از مقادیر مشاهدهشده متناظر بلافاصله پس از انجام فعالیت تداومی در محل عضله چهارسر بود (05/0p≤). بنا بر نتایج، هر دو حالت فعالیتهای هوازی این قابلیت را دارند که واکنش کمدردی ناشی از انجام تمرین بدنی را، هم بهصورت موضعی و هم گسترده، تحریک کنند. با استناد به یافتههای پژوهش حاضر در خصوص مقادیر شدت درد عضلانی درکشده در اثر فعالیت ورزشی و سپس مقادیر کمدردی ایجادشده ناشی از فعالیت بدنی چنین به نظر میرسد که درد حاصل از انجام فعالیت بدنی، در مقایسه با دیگر خصوصیات تمرینی، محرک کماهمیتتری برای تحریک ایجاد کمدردی است. متخصصان میتوانند از یافتههای پژوهش حاضر برای کاهش درد بهرهبرداری کنند، بهویژه متخصصانی که به طراحی تمرینات ورزشی بهعنوان درمان جایگزین یا مکمل جهت کاهش درد علاقهمندند.
هدف از مطالعة حاضر بررسی اثر آنی ماساژ بر توزیع فشار کف پایی افراد مبتلا به بیثباتی مزمن مچ پا حین راه رفتن است. 15 نفر از افراد مبتلا به بیثباتی مچ پا در این پژوهش شرکت کردند. پارامترهای اوج فشار کف پایی، اوج نیرو، زمان رسیدن به اوج نیرو و نرخ بارگذاری در نواحی دهگانة پا حین راه رفتن، قبل و بعد از ماساز اندازهگیری و ثبت شد. نتایج نشان دادند حداکثر فشار کف پایی در متاتارسال اول (034/0p=) و حداکثر نیروی در نواحی متاتارسال اول (03/0p=)، بخش میانی پا (045/0p=) و بخش داخلی پاشنه (005/0p=) بعد از ماساژ کاهشی معنادار داشت. زمان رسیدن به حداکثر فشار کفپا در ناحیة میانی پا (041/0p=) و زمان رسیدن به حداکثر نیرو در ناحیة میانی پا پس از ماساژ افزایش معناداری نشان داد (041/0p=). نرخ بارگذاری در هیچکدام از نواحی پا، بین قبل و بعد ماساژ تفاوت معناداری نداشت. بر اساس نتایج حاضر میتوان ماساژ را مداخلهای برای بهبود توزیع فشار و متعاقب آن کاهش بروز آسیب مجدد و کاهش اثرات منفی این نوع آسیب پیشنهاد کرد.
ب با توجه به اینکه در دوره سالمندی، با بروز ناهنجاریهای اسکلتی-عضلانی و به تبع آن تغییرات در عملکرد بیومکانیکی همراه است؛ استفاده از برنامههای تمرینی مناسب با رویکرد پیشگیری و یا کاهش تبعات منفی ناشی از این تغییرات، در دستور کار متخصصان حوزه بازتوانی ورزشی و کاردرمانها قرار دارد. هدف از انجام پژوهش حاضر بررسی تأثیر تمرین استقامتی در خشکی، آب و ترکیبی بر متغیرهای منتخب کینماتیکی راهرفتن غیرارادی مردان 75-60 سال بود. در این پژوهش نیمه تجربی، 60 مرد به صورت داوطلبانه شرکت نمودند و به صورت تصادفی در سه گروه 20 نفره، هشت هفته تمرین استقامتی در خشکی، در آب و ترکیبی قرار گرفتند. از آزمونهای آماری تی وابسته برای مقایسه پیش و پسآزمون و تجزیهوتحلیل کوواریانس برای مقایسه اثر سه نوع تمرین بر متغیرهای وابسته استفاده شد. یافتهها تاثیر انجام تمرین استقامتی در خشکی، آب و ترکیبی در افزایش معنادار میزان طولگام نرمالیزه، جابجایی مرکز جرم بدن در محورهای قدامی-خلفی و داخلی-خارجی، دامنه حرکتی مفاصل ران، زانو و دورسی فلکشن مچ پا راهرفتن غیرارادی را نشان داد (0/05>P)، با وجود اینکه به نظر میرسد استفاده از تمرینات استقامتی در خشکی، آب و ترکیبی میتواند اثر مثبت بر متغیرهای منتخب کینماتیکی سالمندان حین راهرفتن داشته باشد؛ تجزیه و تحلیل کوواریانس یک راهه نشان داد که تمرینات استقامتی ترکیبی و آب اثر متفاوتی بر متغیر جابجایی مرکز جرم بدن دارد و می توان انجام این تمرین را برای بهبود عملکرد راه رفتن و جابهجایی ایمن و مطمئن به سالمندان توصیه کرد. مطالعات آتی جهت بررسی هرچه دقیقتر تفاوتهای موجود بین انواع روشهای تمرینات استقامتی ضروری به نظر میرسد.
آسیبهای وارد به نخاع یکی از جدیترین آسیبهای جسمانی است. افراد دچار آسیب نخاعی عموماً دردهای متفاوتی را تجربه میکنند. درد نوروپاتیک شایعترین آنهاست و ازآنجاکه با از دست دادن تحرک همراه است به ناتوانی عملکردی منجر میشود. مطالعة حاضر باهدف تأثیر ماساژبازتابی و واقعیت مجازی بر بهبود عملکرد افراد پاراپلژی انجام شد. جامعة آماری این پژوهش را مردان ورزشکار پاراپلژی فعال در هیئت جانبازان و معلولان استان تهران تشکیل میدادند. 45 نفر ورزشکار پاراپلژی بهصورت تصادفی و بر مینای حروف الفبا در پروندۀ پزشکی به سه گروه کنترل، واقعیت مجازی و ماساژبازتابی تقسیم شدند. در هر گروه 15 آزمودنی حضور داشتند. دو گروه تجربی سه جلسه مداخله در هفته را به مدت شش هفته انجام دادند و گروه کنترل هیچ مداخلهای دریافت نکردند. متغیرهای قدرت و دامنة حرکتی کمربند شانه مرتبط با عملکرد به ترتیب با استفاده از دینامومتر دستی دیجیتال و الکتروگونیامتر ارزیابی شدند. برای تجزیهوتحلیل دادهها از نرمافزار اس پی اس اس نسخة 23 و در سطح معناداری 05/0 استفاده شد. یافتههای آزمونهای آماری نشان داد متغیرهای مرتبط با قدرت و دامنة حرکتی کمربند شانه در حرکات مختلف چرخش داخلی، چرخش خارجی، اکستنشن و فلکشن پس از انتخاب شش هفته تمرین در هر دو گروه ماساژ و واقعیت مجازی افزایش یافته بود (003/0, P=02/0=P, 001/0=P ,003/0=P). همچنین افزایش قدرت و دامنة حرکتی در گروه واقعیت مجازی با توجه به میانگینهای تغییرات معنادارتر بود. نتایج نشان داد اعمال ماساژ بازتابی و همچنین تمرین واقعیت مجازی در بهبود دامنة حرکتی و قدرت ایزومتریک کمربند شانه در افراد پاراپلژی مؤثر بوده است؛ بنابراین، افراد پاراپلژی و مربیان و پرستارانی که با این افراد کار میکنند، میتوانند از مزایای این مداخلات برای بهبود عملکرد این افراد استفاده کنند.
هدف پژوهش حاضر بررسی اثر تغییر عرض رکاب (Q Factor) بر کینماتیک مفصل زانو در صفحه فرونتال در دوچرخه سواران با زاویه کیوهای متفاوت بود. سه گروه 8 نفره از دوچرخه سواران جاده رو (1- زاویه کیو کوچک، 2- زاویه کیو نرمال و 3- زاویه کیو بزرگ)، در چهار عرض رکاب 16، 19، 22 و 25 سانتیمتر رکاب زدند. متغیرهای ماکزیم ابداکشن، ماکزیمم اداکشن، دامنه حرکتی و میانگین زاویه ابداکشن/اداکشن مفصل زانو با استفاده از سیستم آنالیز حرکت 8 دوربینه حین رکاب زدن محاسبه گردید. نتایج نشان داد در متغیرهای ماکزیمم، مینیمم و میانگین زاویه ابداکشن مفصل زانو بین گروه 1 و گروه 3 تفاوت معناداری وجود دارد. همچنین اثر تغییر عرض رکاب بر متغیرهای ماکزیمم، مینیمم و میانگین ابداکشن مفصل زانو معنادار و با افزایش عرض رکاب، ابداکشن مفصل زانو نیز افزایش یافته بود. همچنین اثر تعاملی بین عامل درونگروهی و بینگروهی در تمامی متغیرها غیر معنادار بود. نتایج پژوهش حاضر نشان داد تفاوت در زاویه کیو افراد و همچنین افزایش عرض رکاب بر کینماتیک مفصل زانو در صفحه فرونتال اثرگذار است؛ بنابراین در انتخاب عرض رکاب مناسب برای دوچرخه سواران، تفاوت در زاویه کیو آنها باید در نظر گرفته شود.
هدف از پژوهش حاضر بررسی تأثیر تغییرات ارتفاع زین بر اکسیژن مصرفی و اقتصاد انرژی رکابزنی در دوچرخهسواران نخبۀ ملی بود. دادههای مربوط به تجزیۀ گازهای تنفسی 15 دوچرخهسوار مرد شرکتکننده در این پژوهش ثبت شد. ارتفاع زین بر اساس استفاده از محدودۀ زاویه فلکشن زانو (25، 30 و 35 درجه) تعیین شد. اکسیژن مصرفی و تهویة ریوی بهوسیلۀ دستگاه گاز آنالایزر متامکس جمعآوری و اقتصاد انرژی از محاسبۀ تغییرات شیب بازده اکسیژن جذبی در هر ارتفاع زین محاسبه شد. برای تجزیهوتحلیل دادهها از آزمون تحلیل واریانس با مقادیر تکراری دوعاملی استفاده شد. نتایج نشان داد تغییرات ارتفاع زین بر مجموع مصرف اکسیژن اثرگذار است، درحالیکه بر شیب بازده اکسیژن جذبی بهعنوان شاخص اقتصاد حرکتی اثر معناداری نداشته است. در پژوهش حاضر دوچرخهسواران در ارتفاع زین 30 درجه، میزان اکسیژن مصرفی کمتری نشان دادند و این ارتفاع، در مقایسه با دو ارتفاع زین دیگر در وضعیت بهینهتری قرار داشت
هدف پژوهش حاضر بررسی اثر و ماندگاری تمرینات ثبات مرکزی بر میزان فعالیت الکترومیوگرافی عضلات کمری- لگنی -رانی در بیماران مبتلا به مولتیپلاسکلروزیس بود. 24 بیمار مبتلا به مولتیپلاسکلروزیس به صورت تصادفی در گروه تجربی و گروه کنترل قرار گرفتند. میزان فعالیت عضلانی با استفاده از الکترومیوگرافی در حین فرود از سکو در پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری ارزیابی شدند. گروه تجربی تمرینات را سه جلسه در هفته و به مدت هشت هفته انجام دادند. دادهها با استفاده از آزمون تحلیل واریانس با اندازههای تکراری مرکب و تی مستقل و آزمون تعقیبی بونفرونی در سطح معناداری 05/0 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. نتایج نشان داد که تمرینات ثبات مرکزی منجر به کاهش معناداری در میزان فعالیت فیدفورواردی و فیدبکی از پیش آزمون تا پس آزمون شد (05/p≤) اما بین مرحله پس آزمون و پیگری تفاوت معناداری وجود نداشت. همچنین نتایج نشان داد در پس آزمون و پیگیری تفاوت معناداری در فعالیت عضلانی بین دو گروه تجربی وکنترل مشاهده شد (05/p≤) در حالیکه هیچ تفاوت معناداری برای متغیرهای ارزیابی شده در پیش آزمون گزارش نشد. همچنین تفاوت معناداری برای گروه کنترل در پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری مشاهده نشد. براساس یافتههای پژوهش، تمرینات ثبات مرکزی میتواند عاملی برای کاهش فعالیت عضلانی حین پایین آمدن از پله در بیماران مبتلا به مولتیپلاسکلروزیس باشد. به این ترتیب، متخصصان مربوطه میتوانند از این تمرینات به عنوان یک مکمل در کنار درمانهای دارویی برای این بیماران استفاده کنند.
همراه با تغییرات هورمونی طی فرآیند یائسگی، نشان داده شده است که هورمون ریلکیسن در ارتباط با هورمون استروژن میتواند تغییراتی را در عملکرد سیستمهای بدنی دارا باشد. لذا، هدف از تحقیق حاضر ارتباط سنجی بین سطوح ریلکسین و آسیبهای عضلانی-اسکلتی در زنان تمرین کرده یائسه و جوان بود. این مطالعه از نوع تحقیقات تحلیلی - توصیفی بود که به صورت گذشته نگر انجام پذیرفت. این پژوهش شامل دو گروه متشکل از زنان تمرین کرده یائسه (تعداد 13 نفر زن یائسه با دامنه سنی60 – 45 سال) و جوان (تعداد 8 نفر زن جوان با دامنه سنی 30 – 18 سال) بود که پس از فراخوان عمومی طبق معیارهای ورود و خروج تحقیق انتخاب شدند. سپس، اندازهگیریهای مربوط به سطح و سابقه فعالیت ورزشی، یائسگی، آسیبها و اختلالات عضلانی-اسکلتی و نمونه گیری خونی انجام پذیرفت. پس از جمعآوری دادهها، از نرم افزاری آماری Stata نسخه 12 جهت تجزیه و تحلیل دادهها سطح معناداری 05/0 p< استفاده شد. نتایج بیانگر آن بود که سطح ریلکسین زنان تمرین کرده یائسه نسبت به زنان جوان به طور معناداری پایینتر بود(46/3= 19t و 003/0=P). همچنین، نتایج نشان داد که ارتباط بین ریلکسین و آسیبهای عضلانی اسکلتی به لحاظ آماری معنادار نبود (05/0
رفتار و ویژگی الاستیک ساختارهای بدن انسان، نقشی بالقوه در چگونگی انتقال نیرو و غلبه بر اغتشاشات خارجی وارد بر بدن دارد و بهاینترتیب میتواند نقشی تعیینکننده در پیشگیری از بروز آسیبهای اسکلتی-عضلانی داشته باشد. هدف از پژوهش حاضر، سنجش ارتباط میان رفتار الاستیک بدن با عوامل خطرزای آسیبهای اسکلتی-عضلانی حین فرود تکپا بود. 30 مرد جوان سالم آزمونهای هاپینگ را برای تعیین رفتار الاستیک بدن و آزمون فرود تکپا را برای تعیین عوامل خطرزای آسیب، روی یک صفحة نیرو و در برابر دوربین سرعت-بالا انجام دادند. سفتی پا بهعنوان یکی از مهمترین متغیرهای تعیینکنندة رفتار الاستیک بدن و زمان رسیدن به پایداری، فلکشن و والگوس زانو بهعنوان عوامل خطرزای آسیب، محاسبه شدند و ارتباط آنها از طریق آزمون همبستگی پیرسون تعیین گشت. ضرایب همبستگی معنادار مثبت بین سفتی پا و زاویة فلکشن اولیه و نهایی زانو حین فرود مشاهده شد اما هیچ ارتباط معناداری بین سفتی پا با والگوس زانو وجود نداشت. روابط معنادار مثبت بین سفتی پا و زمان رسیدن به پایداری در راستای آنتریورپوستریور، دیگر یافتة این پژوهش بود. بر اساس یافتههای پژوهش حاضر، به نظر میرسد اگرچه سفتی پای بالا بهعنوان عاملی مهم برای موفقیت در برخی عملکردهای حرکتی نظیر دویدن شناخته میشود، اما میتواند اجرای صحیح تکنیک فرود را با اختلال مواجه سازد و رسیدن به شرایط پایدار در راستای آنتریورپوستریور را به تاخیر اندازد. اجرای تمرینات تخصصی به منظور اصلاح تکنیک فرود یا تعدیل سفتی پا و بهینهسازی رفتار الاستیک بدن، میتواند در پیشگیری از آسیبهای اسکلتی-عضلانی اندام تحتانی نظیر آسیب ACL موثر باشد.
هدف مطالعه حاضر بررسی اثرات کینزیوتیپ تسهیلی و مهاری بر فعالیت و خستگی عضلات فلکسور آرنج بود. 17 آزمودنی فعال بهصورت داوطلبانه در این مطالعه شرکت کردند. هر آزمودنی پروتکل خستگی را طی شرایط کینزیوتیپ مهاری، تسهیلی و پلاسبو اجرا کرد و فعالیت الکترومایوگرافی عضلات دوسربازویی و بازویی زنداعلایی حین اجرای پروتکل ثبت شد. برای محاسبهی میزان فعالیت عضلات قبل و بعد از پروتکل خستگی و نرخ خستگی به ترتیب از جذر میانگین مربعات (RMS) و شیب میانه فرکانسی سیگنال الکترومایوگرافی استفاده شد. نتایج نشان داد تنها اثر زمان بر فعالیت عضلانی معنادار بود و اثر کینزیوتیپ بر فعالیت عضلانی و نرخ خستگی عضلانی معنادار نبود. یافتهها نشان میدهد، فعالیت عضلات در شرایط خستگی افزایش مییابد، اما تکنیکهای مختلف کینزیوتیپ قادر نیستند در شرایط عادی یا خستگی، اثر معناداری بر میزان فعالیت عضلانی بگذارند؛ همچنین این تکنیکها نمیتوانند با تسهیل یا مهار فعالیت عضلانی، زمان وقوع خستگی را تغییر دهد.